باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 98 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
عشق، زيبايي و حيرت(2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: نصرالله - حكمت

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 28/02/1387 - به نقل از کتاب حکمت و هنر در عرفان ابن عربی (عشق، زیبایی و حیرت) نوشته نصرالله حکمت، انتشارات فرهنگستان هنر، چاپ: سال 1384

 
 

انگيزه‌هاي عشق


درباره عشق‌هاي انساني، يعني محبتي كه در انسان نسبت به خدا، انسان‌ها يا موجودات ديگر به وجود مي‌آيد، مي‌توان اين پرسش را مطرح كرد كه سبب و انگيزه آن چيست؟


1- جمال (45)


2- احسان(46)


سپس بر مبناي وحدت وجود مي‌گويد كه خداوند جميل است و هرگونه جمالي در عالم از آن اوست و جز او نيز محسني نيست و هر احساني از جانب اوست در نتيجه «محبت جز به خدا تعلق نمي‌گيرد»(47) و هر عشق و محبتي كه در انسان به وجود مي‌آيد، عشق به خدا خواهد بود. اين مطلب مي‌تواند در حال و هواي تجربه عرفاني كاملاً درست و قابل قبول باشد اما در فضاي گفتگو، تبيين و انتقال معنا به ديگران، حتي با منطق خاص ابن‌عربي- كه منطقي عرفاني است- نيز سؤالات بسياري را به وجود خواهد آورد كه طرح پاره‌اي از آنها در اينجا ضروري است. درباره عشق و محبت، وي سؤالاتي را مطرح كرده و پاسخ گفته و جوانب گوناگون حبّ را به دقت و با انسجام مورد بررسي قرار داده است. سؤالاتي از قبيل: شراب عشق چيست؟ جام آن كدام است؟ و مباحثي همانند اقسام عشق، روان‌شناسي عشق، رابطه عشق و خيال، لوازم و آثار عشق و … را به تفصيل كندوكاو كرده است. (48) اما وقتي بحث به منشأ عشق و انگيزه‌ها و اسباب آن مي‌رسد، بحث‌ها كوتاه مي‌شود و به اجمال و ابهام مي‌گرايد.


يكي از سؤالات اين است كه مراد از «احسان» به عنوان انگيزه محبت چيست؟ پاسخ ابن عربي اين است كه «احسان همان چيزي است كه مشهود مردم است»(49). منظور ابن عربي از «مشهود» بايد نعمت‌هايي باشد كه خدا به همه انسانها عطا كرده و همگان مي‌توانند آنها را ببيننند و از آنها بهره‌مند شوند. بسياري از مردم با ديدن با ديدن نعمتهاي الاهي و استفاده از آنها، نوعي علاقه و محبت نسبت به خدا در دلشان پديد مي‌آيد. اما واضح است كه اين عشق و محبت، نوعي داد و ستد است. ابن عربي در اينجا درنگ نكرده و به سادگي آن را پشت سر نهاده است. به هر صورت اينگونه از محبت در ميان مردم وجود دارد. از اين بحث كه اين محبت تا چه اندازه عمق دارد، نيز از كندوكاو در باب آسيب‌شناسي اين نحوه از محبت مي‌توان فعلاً صرف‌نظر كرد. چرا كه سؤال مهم‌تري، قابل طرح است و آن اينكه: زيبايي و جمال چيست؟ يا {بهتر است} بگوييم: زيبايي شناسي ابن عربي كدام است؟


وي با اينكه درباره عشق وارد بحث شده و گفته است كه نمي‌توان آن را تعريف كرد، بل بايد آن را از راه لوازم و نتايج شناخت، درباره زيبايي و اينكه آيا مي‌توان آن را تعريف كرد يا نه؟ بحثي نكرده است. البته چنانكه ذكر شد، لازمه و نتيجه زيبايي را بيان كرده و قائل است كه عشق بر اثر زيبايي حاصل مي‌شود. نيز در فتوحات اين سئوال را مطرح مي‌كند كه: «منشأ عشق چيست؟»(50) و پاسخ مي‌دهد كه: «عشق از تجلي خدا در اسم جميل، پديد مي‌آيد»(51) اما با توجه به اينكه وي، عشق را مبدأ عالم و ساري در تمام مقامات و احوال مي‌داند، سؤالات بسياري درباره ادراك زيبايي و رابطه عشق و زيبايي قابل طرح است كه بايد در اين باره كندوكاو كنيم.


 


رابطه عشق و زيبايي


ربط استوار و پيوند پايدار ميان عشق و زيبايي بر كسي پوشيده نيست. هر جا سخن از عشق و دلدادگي است بي درنگ معناي زيبايي و جمال حضور مي‌يابد و هرگاه بحث از زيبايي مي‌شود، دلباختگي و دوست داشتن را در پي دارد. بي ترديد اين دو معنا – يعني عشق و جمال- دست در آغوش يكديگر دارند، سخت با هم گره خورده‌اند و غير قابل انفكاك‌اند. همواره و همه جا در شعر و ادبيات و عرفان اين دو معنا با يكديگر مي‌آيند و جايي نيست كه بتوان در آنجا عشق را از حسن و زيبايي، يا زيبايي را از عشق و دلدادگي جدا ديد. زبده و عصاره سخن شاعران و عارفان را مي‌توان در اين بيت زيباي خواجه شيرازي ديد:


«در ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد


عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد»


محبت، دوست داشتن و عشق ورزيدن، چيزي است كه هر كس به نحوي آن را تجربه مي‌كند و در اندرون خود با آن سروكار دارد و كم و بيش، آن را مي‌فهمد و درك مي‌كند و شايد نياز به بحث و گفتگو نداشته باشد. البته عشق و محبت مراتب و درجات مختلف دارد؛ از يك محبت عادي و مادي كه غريزي و عاميانه است شروع مي‌شود تا عشق عارفانه كه يكي از هفت وادي طلب مي‌آورد و مي‌گويد:


«بعد از آن وادي عشق آيد پــديد


غرق آتش شــــد كسي كانجا رسيد


كس در اين وادي به جز آتش مـباد


و آن كه آتش نيست عيشش خوش مباد


عاشق آن باشد كه چون آتش بــود


گرم‌رو سوزنده و سركــش بود»(52)


درست است كه ميان مراتب گوناگون عشق، فاصله بسيار است اما به هر صورت مي‌توان از عشق‌هاي مجازي عبور كرد و به عشق حقيقي رسيد؛ چرا كه گفته‌اند: «المجاز قنطره الحقيقه» (مجاز پل حقيقت است).


مطلبي كه در اينجا بايد مورد تأمل قرار گيرد، كندوكاو درباره زيبايي و رابطه آن با عشق است.


بحث درباره زيبايي پيشينه‌اي دور و دراز دارد و از يونان باستان تا امروز، هر فيلسوفي در چارچوب دستگاه فلسفي و متناسب با وجودشناسي خود، نگاهي خاص به زيبايي داشته است. افلاطون كه هستي شناسي‌اش مبتني بر قول به عالم «مثل» مي‌باشد، زيبايي حقيقي را زيبايي معقول و مربوط به ايده‌ها مي‌داند. ارسطو نيز هماهنگ با وجود‌شناسي خود، زيبايي را به جهان محسوس مي‌اورد و بر هارموني(53) و هماهنگي تأكيد مي‌كند. پس از آنها هر فيلسوفي از منظري خاص به زيبايي نظر كرده و زيبايي يا زيبايي هنري را مورد بحث قرار داده است. از مجموعه اين مباحث، علمي پديد آمده است به نام زيبايي‌شناسي(54) يا زيباشناسي، كه در عربي به آن «علم الجمال» مي‌گويند.


در اينجا ما بر سر آن نيستيم كه ابعاد مختلف اين بحث را مطرح كنيم بلكه مي‌خواهيم نظر ابن عربي را درباره «جمال و زيبايي» و رابطه آن را با عشق بدانيم. بي‌ترديد ميان عرفان و جمال پيوندي وثيق و ناگسستني وجود دارد و به قول استيس: «پيوندي نهاني بين عرفان و زيبايي‌شناسي هست»(55). اما شايد خيلي از جوانب آن هنوز روشن نباشد. در ابن عربي نيز این مبحث از زواياي گوناگون قابل بررسي است اما مسئله‌اي كه فعلاً از اهميت ويژه برخوردار است و در پرتو حل آن، بسياري از مسائل اين باب روشن خواهد شد طرح اين پرسش است كه:


آيا زيبايي، مولود عشق است يا عشق، مولود زيبايي؟


در عرصه مباحث زيبايي‌شناسي و زيبايي هنري و درباب جمال خدا كه در سراسر عالم متجلي است، نيز در صنع خدا و صنعت انسان، پاسخ به پرسش مذكور، نقش محوري و تعيين‌كننده دارد. اين پاسخ مي‌تواند نشان دهد كه هر كس در ادراك و تبيين زيبايي آيا رويكرد فلسفي دارد يا رويكرد عرفاني؛ به تعبير ديگر اين پاسخ مي‌تواند ميان فلسفه و عرفان مرزبندي كند.


پيش از تلاش براي پيدا كردن پاسخ ابن عربي به سؤال مذكور، بد نيست لحظاتي را با نفس اين پرسش به سر بريم و با آن مأنوس شويم. انس و آشنايي با صحت اين سوال چنان فرح‌انگيز و سكرآور است كه آدمي نمي‌خواهد از مستي آن بيرون رود و پاسخش را بيابد. به هر صورت، پرسش اين است كه آيا زيبايي مقدم بر عشق است يا عشق مقدم بر زيبايي؟ بياييد مطابق بيان مشهور و عبارات متداول بگوييم كه زيبايي مقدم بر عشق و عشق زاده زيبايي و جمال است؛ يعني اينكه انسان ابتدا زيبايي را احساس يا ادراك مي‌كند سپس يعني مترتب بر ادراك جمال، در او عشق و محبت و دلدادگي به وجود مي‌آيد.


لازمه اين ديدگاه اين است كه اگر ادراك جمال، مقدم بر پيدايي عشق باشد، بايد پيش از عشق، عقلانيتي در انسان وجود داشته باشد و او را به عشق، رهنمون شود؛ چرا كه تا ادراك زيبايي وجود نداشته باشد، عشق متحقق نمي‌شود.


در قلمرو معرفت شناسي فلسفي، چنين لازمه‌اي قابل قبول است و از اين رو در ميان فلاسفه بحث زيبايي شناسي و فلسفه زيبايي مطرح است و هر فيلسوفي به اقتضاي رويكرد عقلاني خاص خود، به علم الجمال مي‌پردازد. اما در حوزه عرفان ابن عربي كه عقل، سلطان معزول است ومركز ادراك، از عقل به قلب منتقل شده(56)، نمي‌توانيم بگوييم كه ادراك عقلي زيبايي و جمال، مقدم بر عشق است. بدين ترتيب اگرچه لازمه بيان مذكور از نظر فيلسوفان قابل قبول است، اما از نظر عارفان – به خصوص ابن عربي- غيرقابل پذيرش است و در نتيجه ملزوم آن نيز مخدوش مي‌باشد.


علاوه بر لازمه ياد شده اين ديدگاه، لازمه ديگري دارد بدين بيان كه ادراك زيبايي مقدم بر عشق، مستلزم آن است كه در ميان مردم درباره شيء زيبا اتفاق‌نظر وجود داشته باشد. وقتي عقل زيبايي را ادراك مي‌كند و تعريفي از آن دارد بايد همه عاقلان زيبايي يك چيز را ادراك كنند و در آن اختلاف‌نظر نداشته باشند. در حالي كه مي‌بينيم بيش از هرجايي، در باب زيبايي اشيا اختلاف‌نظر وجود دارد. هر كس گلي خاص، منظره‌اي خاص، آوازي خاص، سيمايي خاص و.. را زيبا مي‌بيند و ديگران نه تنها آن را زيبا نمي‌بينند بل ممكن است آن را زشت به شمار آورند. يك اثر هنري را عده‌اي زيبا و دسته‌اي زشت مي‌دانند.


تنوع و تعدد در زيبابيني را مي‌توان درعشق و دلباختگي ميان انسان‌ها به وضوح مشاهده كرد. هر كس به كسي دل مي‌بازد و ديگران دلبر اورا نمي‌بينند و يا به او بي‌اعتنايند. اگر قرار بود، عشق مولود زيبايي تعريف شده و ادراك شده باشد، بايد هزاران نفر عاشق چهره‌اي خاص مي‌شدند؛ در حالي كه نه تنها چنين نيست بلكه عشاق را سرزنش و ملامت مي‌كنند كه چرا به معشوقي نه چندان زيبا يا زشت دل‌باخته‌اند. نمونه بارز اين ملامت را در داستان ليلي و مجنون مي‌توان مشاهده كرد. اقوام و خويشان مجنون، وقتي ليلي را ديدند با مجنون به گفتگو نشستند و او را گفتند كه اگر همسر و دلبر مي‌خواهي بيا تا زيباتر از او را براي تو پيدا كنيم. او كه زيبا نيست. نظامي گنجوي اين ماجرا را با شيوايي تمام توصيف كرده است؛ اقوام مجنون زبان به نصيحتش گشودند و چنين گفتند:


«كاينجا به از آن عروس دلبر


هستــــند بـــتان روح‌پرور


ياقـــــوت لبان درّ بناگوش


هم غاليه‌پاش و هم قصب پوش


هر يك به قياس، چون نگاري


آراستــــه‌تر زنوبـــــهاري


در پيش صـد آشنا كه هستي


بيگانه چــــرا هــمي پرستي


بگذار كزين خــجسته نامان


خواهيم ترا بتي خرامـــــان


ياري كه دل تو را نــــوازد


چون شكر و شير با تو سازد»(57)


نظامي واكنش مجنون به نصيحت اقوام را چنين توصيف مي‌كند:


«مجنون چو شنيد پند خويشان


از تلخي پند شد پريــــشان


زد دست و دريـــد پيرهن را


كاين مرده چه مي‌كند كفن را


ديوانه صفت شده به هر كـوي


ليلي ليلي زنان به هر ســـوي


احرام دريده، سرگـــــشاده


در كوي ملامت اوفتـــاده»(57)


مسئله تقدم عشق و زيبايي بر يكديگر شايد در مراتب پايين حسن و زيبايي، ساده‌تر قابل حل باشد؛ زيرا به هر صورت ما از طريق چشم و گوش پاره‌اي از زيبايي‌ها را اجمالاً ادراك مي‌كنيم. اما هر چه از عالم محسوس دور مي‌شويم و به حسن و جمال مراتب بالاتر وجود مي‌پردازيم، به خصوص وقتي به جمال حق تعالي مي‌رسيم، حل مسئله دشوارتر مي‌شود.


از نظر عرفا انسان در شرايط يا حالات عادي نمي‌تواند مراتب حسن را درك كند بلكه بايد شرايط خاصي ايجاد شود تا انسان از كثافت ماده جدا شود و حسن را در مراتب لطيف‌تر مشاهده كند و آنچه اين شرايط را ايجاد مي‌كند عشق است … و حسن كمالي است كه فقط با عشق مي‌توان بدان رسيد. (59)


بنابراين به سادگي نمي‌توان از كنار اين مبحث گذشت، بلكه بايد با دقت تمام، جوانب مختلف آن را مورد ژرف‌انديشي قرار داد. اين بحث با تمام اهميتي كه دارد تاكنون به گونه‌اي مستقل و منفرد در جايي مطرح نشده، بلكه به صورت جسته گريخته مورد اشاره قرار گرفته است، برخي از حكيمان و عارفان اين نكته را متذكر شده‌اند كه بدون عشق، حسن و زيبايي بر كسي هويدا نمي‌شود. عزالدين كاشاني مي‌گويد:


«حسن، بي‌عشق رخ به كس ننمود


در او را كليد عشق گشود»(60)


شيخ شهاب‌الدين سهروردي نيز مي‌گويد:


چون نيك انديشه كني همه طالب حسن‌اند و در آن مي‌كوشند كه خود را به حسن رسانند و به حسن كه مطلوب همه است دشوار مي‌توان رسيدن؛ زيرا كه صول به حسن ممكن نبود الا به واسطه عشق و عشق هر كسي را به خود راه ندهد و به همه جايي مأوا نكند و به هر ديده روي ننمايد.(61)


 


ادامه دارد ...



 

    673 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي :
●   زیباشناسی 
●   عشق 

افراد و مشاهير
●  ابن عربي   محی الدین

عناوين مرتبط
●  عشق، زيبايي و حيرت(1) 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:28/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب