بين فلسفه نبوت و فلسفه آفرينش ارتباط و آميختگى ويژهاى وجود دارد؛ به اين معناكه اگر از ميان ديدگاههاى مختلف در مورد فلسفه و هدف از آفرينش و خلقت، ديدگاهىخاص نداشته باشيم، ضرورت نبوت قابل اثبات نخواهد بود.
با توجه به نزديكى ذهن انسان به الگوهاى صنع بشرى، فلسفه آفرينش و خلقت،مشابه صنعت بشرى پنداشته مىشود ولى بايد توجه داشت كه الگوى بشرى، عيناً برآفرينش خداوند قابل تطبيق نيست. در صنعت بشرى، هميشه سه عنصر جدا از يكديگرقابل تصور است: اول صانع يا سازنده، دوم مصنوع يا ساخته شده و سوم هدف از صنعيا ساخته. در صنعت بشرى همواره انگيزه و هدف از صنعت و منافع ناشى از آن بهصورت مستقيم يا غيرمستقيم به سازنده آن برمىگردد اما در مورد صنع الهى، دو عنصربيشتر وجود ندارد. هدف خلقت و منافع ناشى از آنرا نمىتوان به خداوند نسبت داد وعنوان كرد كه: خداوند همچون آدميان براى تأمين يكى از نيازهاى خود دست به خلقتزده است. خداوند بىنياز است و خلقت او از سر نياز به آفريدههاى خويش نيست[1] بلكه خلاقيت، فياضيت و نورانيت ذات او علت خلقت اوست.
سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه آيا خلقت عالم بىهدف يا بيهودهاست يا هدفى را تعقيب مىنمايد؟ در پاسخ بايد گفت: چون خداوند حكيم است وحكيم كار بيهوده انجام نمىدهد، خلقت عالم هدفدار است. بنابراين بىهدف تلقىكردن خلقت خداوند با حكيم بودن وى سازگار نيست.[2]
اگر هدف خلقت را نتوان به خداوند نسبت داد، بايد آنرا در خود خلقت جستجو كردچون ربوبيت تكوينى خداوند در آفرينش تخلفناپذير است و در متن خلقت تجلىمىكند و هدف آفرينش از خود آفرينش جدا نيست، بنابراين راه تشخيص هدف خلقت،مطالعه خود آفرينش است. پس مجموعه مسير، چگونگى زيست، قانونمندى حاكم برخلقت و آثار هر پديده، گوياى هدف خلقت آن پديده است.[3]
مجموعه استعدادهاى هر پديده، در جهت تحقق و شكوفا شدن هدف همان پديدهقرار مىگيرد لذا مىتوان گفت: هدف خلقت «شكوفا شدن استعدادهاى مختلف مخلوقاست.»
با وجودى كه مىتوان همين تعريف كلى را براى هدف از خلقت انسان نيز در نظرگرفت ولى هدف آفرينش انسان از جهاتى با بقيه موجودات متفاوت است. بر خلافديگر موجودات كه مسير تعيين شده حيات آنان از قبل طراحى شده است و خواه ناخواههمان مسير را طى مىكند، انسان مىتواند با خودآگاهى و اراده آزاد، اهداف زندگىخويش را آگاهانه و آزادانه طراحى كند و استعدادهاى خود را آنگونه كه مىخواهدشكوفا سازد. او مىتواند هويت خويش را به گونهاى شكل دهد كه به آنچه كه خودمىخواهد نايل شود. بنابراين به معنايى دقيقتر مىتوان گفت: هدف از آفرينش انسان«كمال اختيارى» اوست.
پرسش مهمى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه: آيا انسان همچون ديگرموجودات، به تنهايى قادر است تمام نيازهاى خود را تأمين نمايد و با شكوفا ساختناستعدادهاى مختلف خويش، به كمال لايق خود نائل شود؟ يا لازم است از خارج عالممحسوس، خداوند به گونهاى وى را براى رسيدن به آن كمالات، يارى رساند؟ او در اينخصوص خودكفاست يا وابسته؟ غنى است يا فقير؟
پاسخ اين پرسش دقيقاً به «انسانشناسى» و «جهانشناسى» افراد مربوط مىشود.تفاوت در پاسخ به اين پرسش كه كمال انسان به چيست؟ و توانايى او در تحقق بخشيدنبه اين كمال تا چه حد است؟ اهداف، روشها و ديدگاههاى متفاوتى را فراروى انسانمىگشايد.
اگر جهان را همين جهان طبيعت بدانيم و كمال و سعادت انسان را، برخوردارى هرچه بيشتر از نعمتها و رفاه دنيوى، اقتدار، امنيت، آزادى، نظم، عزت و عدالتاجتماعى تلقى كنيم ممكن است بگوئيم انسان حداقل در عصر حاضر خودكفاست وتوانايى برآورده ساختن نيازهاى خود را دارد. در اين صورت نيازى نيز به خدا، انبيا واديان براى هدايت خود ندارد. برعكس در صورتى كه هدف خلقت انسان را در نوعديگرى از جهانشناختى با ابعاد عميقتر و وسيعتر مورد توجه قرار دهيم و سعادت او رادر انتقال به عالمى متفاوت از اين محدوديتها بدانيم يا كمال او را در نزديكشدن بهكاملترين موجود هستى تلقى كنيم و از طرف ديگر توانايى او را در رسيدن به اين اهدافمحدود بدانيم، نياز ما به خداوند، انبيا و دين قابل توجيه خواهد بود.
پس نكته قابل توجه در اينجا اين است كه تفاوت در نگاه به كمال انسان و باور بهميزان «توانمندى انسان» در تأمين تحقق اين كمال، «انتظار ما از دين» و تعريف خاصى ازدين را نتيجه خواهد داد. بنابراين قبل از هر چيز بايد به اين مهم پرداخته شود.
پی نوشت:
[1] فان اللّه غنى عن العالمين. سوره العمران، آيه97.
[2] افحسبتم انما خلقناكم عبثاً و انكم الينا لا ترجعون. سوره المؤمنون، آيه115.
[3] قال ربنا الذى اعطى كل شىٍ خلقهُ ثمَّ هدى. سوره طه، آيه50.