1. خاورميانه امروز هيچ قرابت تاريخي با گذشتهاش ندارد. باورهاي سياسي و خطوط برجسته فرهنگياش با گذشته اين ديار كاملا متفاوت شده است.
ميشود سه دوره تاريخي براي اين منطقه برشمرد.
1. دوران تمدن ساز در گذشتههاي دور.
2. دوران نخوت و ركود و ظهور حكومتهاي قبيلهيي مدرن.
3. دوران نوزايي و هويتطلبي جنبشها و گروههاي ملي و مذهبي.
در گذشته خاورميانه كهن، مهد تمدن، كانون تفكرات انساني و ظهور اديان مترقي، كانون علم و كانون مدارا و همزيستي جهان بوده است.در دوسده اخير با سبقت علمي تمدني غرب در سه حوزه علم، اجتماع و صنعت از يك سو و پاره پاره شدن حكومتهاي بزرگ خاورميانه به كشورهاي كوچكتر و ضعيفتر و ضعف مديران حكومتي كشورهاي اين ديار، عملاص شيب تمدني و قدرت نفوذ كلام شرق ميانه در جهان فرو كاسته شد.
2.با كشف ذخاير نفتي عملاص نيروي فكري و اجتماعي و اقتصادي كشورهاي اين حوزه، توسط كشور داران وابسته به شركاي غربي با پيدايش دولتهاي نفتي سركوب شد. در گوشه گوشه اين جغرافياي ؤروتمند، دولتهايي برسركار آمدند كه از طرفي الگوي رفتاري حكومتشان سنتي و قبايلي و موروؤي بود و از طرف ديگر ريسمان حيات و بند ناف حياتشان نه به انگشت مردم كه به دست حامي غربيشان بستهشده بود. غرب صنعتي كه نيازهاي جديدش يكي نفت بود و يكي بازار، هر دو را در خاورميانه جست و چه كسي ميتوانست از هردوي اينها محافظت كند؟ پاسخ روشن بود. دولتهاي مقتدر و وابسته.
«مقتدر» براي سركوب هر جنبش و قيامي كه اعتراضي به غرب داشت و «وابسته» از آن جهت كه منافع دراز مدت غرب را اولويت مشترك حيات دولت خويش و غرب بداند. خاورميانه عروس جهان معرفي شد در اين دورانأ عروسي كه با غرب به ماه عسل رفته بود.
اما روايت سوم خاورميانه روايتي پرحادثه و پيچيده و كاملاص زيرپوستي است. شايد ماجرا را بتوان در سه بخش مشخا تاريخي رصد كرد.
1. تشكيل دولت يهود در قلب خاورميانه و در سرزمين اديان با منش افراطي نژادي.
2. تشكل يافتن گروههاي ضد استعماري و هويتخواه در خاورميانه و به وجود آمدن جنبشهاي غير غربي چون جنبش ملي شدن نفت در ايران، جنبش ناسيوناليستي چپ در مصر، جنبش استقلال طلب فلسطين و...
3. تشكيل دولت ضد استعماري و ضد استكباري در ايران توسط انقلاب اسلامي و رهبري كاريزماتيك و مردمي امام خميني (ره).
اين هر سه آيتم چهره منفعل خاورميانه را دستخوش تغيير كرد. در اين ميان مصاف غرب و خاورميانه جديد در تضاد جمهوري اسلامي ايران و اسراييل است. ايران بدرستي الگوي جنبشهاي اخير خاورميانه است. جنبشهايي كه رفته رفته همه هويت اسلامي را پشتوانه جمعيت ناراضي از وضع موجود كشورشان ميكنند.
مصاف غرب با خاورميانهيي كه كمكم بيدار ميشود در دو بعد است:
1. به وجود آوردن جنبشهاي مصنوعي و خشن و بنيادگرا تا به وسيله آنها اولاص تصوير جنبشهاي اصيل اسلامي را در خاورميانه مخدوش كند. طالبان و القاعده و زرقاوي نمونههايي هستند كه با وجوه افراطي و بستن تمام كمربندهاي انفجاري دنيا به دور كمر گروهشان، مبارزات تشكلها و جنبشهاي اصيلي چون انقلاب ايران، حزبالله لبنان، جنبش شيعيان عراق و جهاد اسلامي فلسطين را تحت الشعاع قرار دهند.
2. پروژه مهار ايران به عنوان الگوي كشوري آزاد و آباد و در همان حال عدالتخواه.
مهار ايران در سه سطح در دستور كار است:
1. منزوي كردن در منطقه و جهان و تحريك كشورهاي منطقه و ترساندن آنها از صدور انقلاب ايران به اين كشورها و تزلزل پايههاي حكومت همسايگان نفتي.
در اين رابطه پيمانهاي استراتژيك اين كشورها با امريكا و اسراييل و ساير كشورهاي غربي قابل تامل است. همين چند روز پيش سخنان كاندوليزا رايس در توجه كشورهاي منطقه به خطر ايران قابل توجه است در اين سطح.
2. ايجاد تصويري متوحش، غيرعقلاني و غير دموكراتيك از كشورمان در رسانهها، ايجاد نارضايتي در بين قشر متوسط ايرانيان، ايجاد تنشهاي قومي در مرزها به هر بهانه حق و ناحقي و نهايتاص تصويري كامل از يك كشور آشفته حال و حكومتي غيرمردمي. بودجه 70 ميليون دلاري را توجه فرماييد.
3. سطح سوم مهار ايران به توسط عقبماندگي علمي و اقتصادي، تخدير ذهن ايرانيان و پشت كردن به انقلاب و تشكيك در راي مردم به انقلاب اسلامي و منزوي كردن ايران در حصار يك دولت نفتي بيعرضه كه از مرزهاي دانش، بينش و گرايش مردمي صدر انقلاب فاصله گرفته است.مسلماص فتح الفتوح غرب، مساله ايران است تا با مهار ايران تمام جنبشهاي اصيل منطقه خاورميانه توسط ايادي قبيلههاي وابسته به غرب سركوب شود.بگذريم.
در يادداشتي ديگر وظيفه ملي را در مواجهه غرب با هجوم اخير كه با پيكان مهار ايران اتمي شروع شده است تاملي ميكنيم. به قول محسن رضايي اين شايد رينگ آخر مصاف ايران و غرب باشد.