حقیقت زندگی از منظر مرگ
در این قسمت، مرگ را با نگاه آسمانی و عمیق مولا علی علیه السلام مینگریم. نگاهی که حقیقت را ناب و روشن میبیند.
زندگی هم آغوش مرگ
علی علیه السلام، مرگ را از زندگی جدا نمیداند. آن که مرگ را نشناسد (48) در حقیقت زندگی را نمیشناسد. و کسی که زندگی را بشناسد، مرگ را نیز در حد توان شناخته است.
حیات دنیوی و هستی زمانی - مکانی این جهان خاکی، نهاد و درونمایهاش دو چیز است و بس: آمدن و رفتن، هستی و نیستی، کون و فساد، تجدد و تصرم. این نکته را فرزانگان تاریخ همیشه مورد تاکید قرار دادهاند. هراکلیتوس در قرن پیش از میلاد میگفت: در یک رودخانه بیش از یک بار نمیتوان وارد شد. (49)
این حقیقت را اهل کلام با تعبیر تجدد امثال و عرفای اسلام براساس عدم امکان تکرار در تجلی الهی، و صدر المتالهین براساس حرکت جوهری مطرح کردهاند. بنابراین مرگ نیز همانند زندگی، برای این جهان خاکی به منزله عنصر ترکیبی و درون مایه است.
علی علیه السلام در جای جای نهجالبلاغه ما را به این حقیقت آشکار توجه میدهد که نمونهای از آنها را در اینجا میآوریم:
«و احذرکم الدنیا فانها منزل قلعة، و لیستبدار نجعة. قد تزینتبغرورها، و غرت بزینتها، دارها هانت علی ربها، فخلط حلالها بحرامها، و خیرها بشرها، و حیاتها بموتها، و حلوها بمرها.» (50)
در این بیان رسا، مولای متقیان ما را با حقیقت دنیا آشنا میسازد تا دل در آن نبندیم. برای این که منزلگاه سفر است، نه سرای اقامت. جلوهاش بر غفلت استوار است و جمالش بر فریب. بساطی است که نزد خدا ارج و منزلت ندارد زیرا که حلال آن با حرام آمیخته و خیرش همراه شر بوده و زندگیش با مرگ هم آغوش است تلخ و شیرینش جدا از هم نیستند.
علی علیه السلام در جایی دیگر میفرماید: «سروش غیب پیوسته آواز میدهد که: سرانجام زایش مرگ، و پایان گردآوری فروپاشی و نهایت آبادانی ویرانی است.» (51)
و چه بیانی زیباتر و رساتر از این: جهان خاکی چنان است که هستی آن، بر نیستی استوار است. نسلی میرود که نسلی دیگر به جای آن میآید. این عروس هزار داماد، شوهری را میکشد و شوهری دیگر اختیار میکند. علی علیه السلام در این باره میفرمایند:
«ای مردم در حقیقتشما در این دنیا آماج تیرهای مرگید. هر جرعه این جهان خاکی، گلو گیر و هر لقمهاش پر از خرده استخوان است. در این جهان خاکی تا نعمتی از کف ندهید به نعمتی نمیرسید. از عمر شما، هر روز نو که ببینید بر ویرانی روز دیگر استوار است. هر برگ تازه و هر رویش تازه به دنبال خزان برگ دیگر و درو شدن گیاهان دیگر است. ریشههایی در گذشتهاند که ما شاخههای آنان هستیم. و چگونه ممکن است که ریشهها بروند و شاخهها برقرار مانند.» (52)
علی علیه السلام پس از بیان مؤکدی درباره جدی گرفتن مرگ و نادیده گرفتن عوامل عبرت آموزی، در رابطه زندگی دنیا با حیات اخروی میفرمایند:
«در زندگی دنیوی، پیشتاز پرهیزگاران باشید و رفتار خود را هماهنگ با زندگی بهشتی خود سامان بخشید. زیرا که دنیا سرای همیشگی شما نیست. گذر گاهی که بتوانید از آن زاد و توشه برگیرید. پس با تلاش پیگیر، اسب سفر را زین کرده نگهدارید.» (53)
نقش مرگ در زندگی متعالی انسان
امام علی علیه السلام در بخشی از وصایای خویش به فرزندشان امام حسن علیه السلام مینویسند:
«مبادا فریفته شوی که بینی دنیاداران به دنیا دل مینهند، و بر سر دنیا بر یکدیگر میجهند.» (54)
چنانکه گذشت، حیات دنیوی ما یک واقعیت است و وابستگی انسان را به این حیات دنیوی نمیتوان نادیده گرفت و تحقیر کرد. و نیز باید، حیات اخروی را هدف اصلی قرار داده، همه زندگی دنیوی را براساس تدارک سعادت اخروی، تنظیم کرد. بنابراین، زندگی مشروع و مطابق عقل و منطق آن است که در عین جدی گرفتن حیات زودگذر دنیوی بتواند برای حیات ابدی اخروی هم برنامه ریزی کند. مشکل اصلی انسان برای دستیافتن به حیات متعالی جاذبه حیات دنیوی است. جاذبههای حیات دنیوی امکان دارد که هر انسانی را چنان به خود مشغول کند که اصلا به یاد آخرت و زندگی دیگر نیفتد.
همه این جاذبهها در نقش آرزوهای انسان جلوه گر میشود. بنابراین برای روشن شدن موضوع باید نخست درباره آرزوهای انسان بحث کرده سپس نقش مرگ را در روی کرد انسان به حیات معنوی توضیح دهیم:
1- انسان و آرزوها
امام علی علیه السلام درباره تاثیر آرزوهای نفسانی و دور و دراز بر زندگی انسان میفرمایند: بدانید که آرزوهای نفسانی، عقل را به غفلت وادارد و یاد خدا را به فراموشی سپارد. پس آرزوی نفسانی را تکذیب کنید که فریب است و صاحبش فریفته شده. (55)
آرزوها اگر به موقع مهار نشوند انسان را به حیوان و حیات انسانی را به زندگی جانوری تبدیل میکند و این همان ضعیتخطرناکی است که نهایتسقوط انسان را نشان میدهد. و او را زندانی این حیات حیوانی میسازد که از آن به اخلاد تعبیر میکنند. علی علیه السلام در بازگشت از جنگ صفین در یکی از روستاهای بین شام و عراق به نام «حاضرین» نامه مفصلی به فرزندش امام حسن نوشته است. به نظر میرسد که این نامه یک درد دل است از نوع همان درد دلها که با چاه داشت! برای این که فضای نبرد صفین در طوفانی از آز و آرزومندی دنیوی انسان غرق بود. علی علیه السلام عملا فریب خوردن و غفلت انسانها را با چشم خود میدید. او میدید که چگونه معاویه، عمر و عاص و صدها صحابی، به چیزی جز دنیا و لذایذ دنیوی نمیاندیشند و جز رؤیاها و آرزوهای جاه و مال، چیزی نمیفهمند. مرز نهایی دانش و اندیشه شان جز حیات حیوانی نبوده و هدف نهائی تلاش و کوششان جز جاه و مال نیست. از این جهت این خطبه، در عین حال که یک درد دل است، هشدار هم هست. با تعبیرات بسیار تند و صریح که نشان دهنده نگرانیهای آن حضرتاند. اینک بیان مولا:
«مبادا که دنیا زدگی مردم و سگ ستیزی آنان بر سر جاه و مال دنیا تو را بفریبد... این دنیا زدگان همانند سگهای هارند که به جان یکدیگر افتادهاند. نیرومندشان ناتوان را میخورد و بزرگشان بر کوچکشان رحم نمیکند.» (56)
علی علیه السلام نحوه نگرش انسان به دنیا را معیار آگاهی و بینائی او میداند.
«و انما الدنیا منتهی بصر الاعمی، لا یبصر مما و راءها شیئا، و البصیر ینفذها بصره، و یعلم ان الدار وراءها. فالبصیر منها شاخص و الاعمی الیها شاخص. و البصیر منها متزود، و الاعمی لها متزود؛ (57) دنیا، آخرین نقطه دید کوردلان است که در آن سوی دنیا چیزی نمیبینند. اما صاحبان بصیرت نور بینائیشان، ساحت دنیا را درنوردیده، سرای جاویدان را در آن سوی دنیا میبیند. به همین دلیل است که انسان آگاه به دنیا دل نمیدهد؛ در حالی که همین دنیا برترین منظور و مقصود کور دلان است. اهل بصیرت از دنیا توشه میگیرند؛ در حالی که اهل غفلت، همه چیز را وسیله به دست آوردن دنیا قرار میدهند. و چون مدتی بدین سان بگذرد، یاد آخرت کلا فراموش شده، جز آرزوها و اهداف دنیوی، چیزی مورد توجه انسان قرار نمیگیرد.»
علی علیه السلام در این باره میفرمایند:
«مرگ را کلا از یاد برده و دل به آرزوهای فریبنده سپردهاید! به دنیا بیش از آخرت دل داده در عشق زندگی گذران حیات جاودان را به دست فراموشی سپردهاید! شما که به ظاهر زیر پرچم دین خدا گرد آمدهاید، دلیل پراکندگیتان، جز پلیدی درون و بداندیشی نیست. به یاری هم نمیشتابید، خیر خواه یکدیگر نیستید، چیزی به همدیگر نمیبخشید و همدیگر را دوست نمیدارید از سود اندک دنیائی شادمان گشته و از زیان بسیار اخروی غمگین نمیشوید. و چون از دنیای شما چیزی کم گردد، چنان بیقرار و پریشان میشوید که آثار آن بر چهرهتان آشکار میگردد. گویی که همیشه در این جهان ماندگارید و امکانات آن مدام در اختیار شما خواهد بود!... در غفلت از حیات اخروی همدل و در دنیا زدگی همداستانید.» (58)
2- نقش مرگ در رویکرد انسان به حیات معنوی
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«به یقین بدان که تو هرگز به آرزویت دست نخواهی یافت، و از اجل روی نتوانی برتافت، و به راه کسی هستی که پیش از تو میشتافت.» (59)
دل دادن انسان به دنیا یک امر کاملا عادی است. این دلدادگی، باعث میشود که انسان به کلی از حیات اخروی خود، غفلت ورزد. دنیا را اصیل، ارجمند و جاودانه پنداشته، جز همین زندگی دنیوی به چیزی نیندیشد.
از دیدگاه مولای متقیان علی علیه السلام نیز، مرگاندیشی انسان را از اسارت حیات دنیوی و فریب لذایذ مادی نجات میبخشد. در همین عبارت کوتاهی که از آن حضرت در آغاز این مساله نقل کردیم، همین نکته مطرح شده است.
ایشان به فرزندشان امام حسن علیه السلام مینویسند:
- به آرزوی خود نخواهی رسید. لحظهای بعد از فرارسیدن اجل، زنده نخواهی ماند. سرنوشت تو، جدا از سرگذشت پیشینیان نیست. (60)
اساس زندگی دنیا و شیرینی آن دل دادن به آرزوهاست. همه انسانها با امیدها و آرزوهایشان دلخوشند. اگر برای فردا، ماه و سال و سالهای آینده، آرزویی نداشته باشیم، شوق و علاقه به آینده را از دست میدهیم. این همه برای روزها، ماهها و سالهای آینده، دل بسته و برای رسیدن به آنها لحظهشماری میکنیم، به خاطر آن است که آن روزها و ماهها و سالها، بستر کامیابیها و به آرزو رسیدنهای ما هستند.
زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را میشمارم، روز و شب (61)
اگر این وعدهها و آرزوهای وصال و امید نباشند، ما روز و شب به شمارش لحظهها نمیپردازیم.
بنابراین اساس حیات دنیوی همین آرزوهاست. اما علی علیه السلام به فرزندش یادآور میشود که:
- «به آرزویت نمیرسی»!
این هشدار یعنی چه؟ اگر آرزوها دستیافتنی نباشند که انسان به آنها دل نمیدهد. و این همه آرزوی گوناگون خودمان و دیگران که به آنها دست مییابیم پس معنی این هشدار چیست که انسان به آرزویش نخواهد رسید. برای روشن شدن مطلب باید توجه داشت که چنانکه گفتیم، اساس زندگی و دلخوشیهایش، همین آرزوهایند. و انسان همیشه دو نوع آرزو دارد. آرزوهای کوتاه مدت و دراز مدت. و معمولا آن قسمت از آرزوهای کوتاه مدت و یا دراز مدت که انسان به آنها میرسد جنبه هدف بودن و شور آفرینی خود را از دست میدهد. و غالبا انسان به هر آرزویی که میرسد شور و اشتیاقش را نسبتبه آن از دست میدهد و موضوع برایش یک امر عادی میگردد و از آن مهمتر این که همین آرزوی برآورده شده خود منشا دهها آرزوی دیگر واقع میشود. مثلا اگر جوانی به آرزوی خود، در مورد ازدواج برسد، دیگر این ازدواج برای او عادی شده و در عین حال زمینه آرزوهای متعدد دیگر را فراهم میآورد؛ از قبیل آرزوی داشتن فرزند، خانه دلخواه، امکانات مناسب، شغل آبرومند، موقعیت اجتماعی و...
و نکته دوم همان است که علی علیه السلام به دنبال همین مطلب مطرح کرده و به فرزندشان مینویسند:
«لحظهای پس از فرا رسیدن اجل زنده نخواهی ماند.»
علی و درس مرگاندیشی
علی علیه السلام مرگ را حقیقتی میداند که هیچ گونه شوخی و بازی را برنمیتابد، با صدای بلند فرا میخواند و به سرعت ما را پیش میراند. (62) در این مساله جای تردید نیست. آنچه میخواهیم تا حدودی توضیح دهیم، ارتباط مرگ و زندگی است. این موضوع بسیار مهم یعنی زندگی در ارتباط با مرگ را بر پایه تعالیم فوق بشری مولا علی علیه السلام، ضمن چند فصل آتی به بحث میگذاریم:
رابطه مرگاندیشی و عشق به زندگی
1- زندگی زیباست
چنانکه گذشت، زندگی برای همه جانداران و بخصوص برای انسان زیبا و دوست داشتنی است. و ارج و منزلت زهد و پرهیز هم از همین جاست. یعنی اگر زندگی جاذبه نداشت و لذایذ آن مورد عشق و علاقه انسان نبود، تکلیف به زهد و پرهیز از آن لذایذ معنی و منزلتی نداشت. کسی را به نخوردن سم و کثافت تکلیف نمیکنند و پرهیز انسان هم از سموم و مواد تلخ و ناگوار، یک امر طبیعی است. و هیچ کس نمیتواند به این امر افتخار کند و انتظار پاداش و تحسین داشته باشد.
بنابراین زندگی و لذایذ آن برای همه، زیبا و جاذبهدارند. ارج و منزلت تقوا و پرهیز هم در همین است که انسانی پا بر سر تمایلات و شهواتش میگذارد.
در مورد انفاق پیاپی مولا علی علیه السلام به مسکین و یتیم و اسیر، برای نشان دادن اهمیت این کار، قید بسیار لطیفی در آیه مربوطه آمده استکه: «ویطعمون الطعام علی حبه» انسان/8 غذای خود را «با این که به آن علاقه داشتند» میبخشند. بدیهی است که بخشیدن غذای اضافی و چیزی که آدم دلش نمیخواهد چندان اهمیتی ندارد، این اهمیت دارد که کسی با سه شبانه روز گرسنگی و با تمام میلش به طعام آن را به دیگران ببخشد.
بنابراین دل دادن انسان به زندگی کاملا طبیعی است چنانکه افراط در این دلدادگی که ما آن را دنیازدگی مینامیم کاملا طبیعی است. بعثت انبیا و تلاش اولیا بیشتر متوجه همین هدف است که انسان را از افراط در عشق به دنیا باز دارد. و اصولا آزمایشی بودن زندگی دنیا از همین جاست، یعنی این زندگی در حال عادی فریبنده و جذاب است و انسانها را از توجه به دنیای دیگر باز میدارد و لذا درگیری انسان با این زندگی جنبه آزمایش دارد یعنی هرکه بتواند خود را از گرفتار شدن به دنیا نجات دهد شایسته پاداش بزرگی استیعنی حیات جاودان.
2- مرگاندیشی تنها عامل رهائی از ابتذال
مولا علی علیه السلام این نکته ظریف یعنی ابتذال و روزمرگی انسان را در نامهای به عبدالله بن عباس، چنین توضیح میدهند:
«آدمی گاهی از دستیافتن به چیزی شادمان میگردد که هرگز از دستش نمیرفت! و از چیزی اندوهگین میگردد که هیچ گاه اتفاق نخواهد افتاد!» (63)
چه قدر از جریان عادی روزگار دلخوش شدهایم! مانند آمدن بهار و گذشتن پائیز و آب شدن برف و تولد فرزند و پا گرفتن و زبان باز کردن او، به ثمر نشستن باغچهمان و امثال اینها! و چقدر نگران حوادثی بودهایم که هرگز اتفاق نیفتادهاند، اینها همه نشان دنیا زدگی انسان و روزمرگی و ابتذال زندگی اویند.
علی علیه السلام برای پیشگیری از این گونه دنیازدگی و روزمرگی، عبدالله بن عباس را چنین راهنمایی میفرمایند:
«در هدفهایی که داری برترین هدف این نباشد که به لذتی دستیابی یا انتقامی بگیری بلکه تلاش کن تا باطلی را از میان برده حقی را زنده کنی. به آن دلخوش باش که چیزی برای آن دنیا ذخیره کردهای و از این اندوهگین باش که چیزی در این دنیا بر جا میگذاری. همتخود را متوجه دنیای پس از مرگ بگردان (64)... ابن عباس اگر از آخرت چیزی به دست آوردی جا دارد که دلخوش باشی و اگر به زیان اخروی دچار شدی جا دارد که اندوهگین شوی اما آن چه از دنیا به دستبیاوری دلخوشت نکند. و اگر چیزی از دنیای تو کم شود بیتابی نکنی. هم و همتخویش را صرف دنیای پس از مرگ کنی.» (65)
ابن عباس میگوید بعد از سخنان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم از هیچ سخنی به اندازه این راهنمایی مولا علیه السلام سود نبردم.
3- مرگ پایان زندگی نیست
انسان با مرگاندیشی به حیات جاودانه پس از مرگ پی میبرد و میداند که حیات با اوصاف و شرایط خوشبختی و بدبختی پس از مرگ نیز ادامه دارد. نه تنها زندگی پس از مرگ همراه با خوشبختی یا بدبختی ادامه مییابد بلکه جاودانه هم میباشد و لذا باید بیشتر از حیات دنیوی مورد توجه قرار گیرد.
علی علیه السلام در این باره میفرماید:
«آنگاه که فرمان خداوند به ایجاد دگر باره جهان بپیوندد آسمان را به حرکت در آورده و میشکافد و زمین را چنان میلرزاند که کوهها از جا کنده شده به یکدیگر خورده از هیبت و سطوت خداوند فرو میپاشند. و خداوند انسانها را از دل خاک بیرون کشیده پس از آن همه پوسیدگی و پراکندگی، تر و تازه در یک جا فراهم آورد. سپس به حسابشان رسیدگی کرده و اعمال و رفتار آشکار و نهانشان را بررسی میکند و سرانجام آنان را به دو گروه تقسیم میکند:
- گروهی که آنان را در ناز و نعمت قرار میدهد.
- گروه دیگری که آنان را کیفر داده و به جزای اعمالشان میرساند.
اما نیکوکاران را در جوار رحمتخود جای داده و در بهشتبرین جاودانه شان میسازد. سرایی که ساکنان آن با کوچ بیگانهاند و از هر گونه آفت و گرفتاری و بیم و ترس، بیماری و خطر و سفر و دردسر در امانند.
و اما گنهکاران در بدترین جایگاه قرار گرفته با غل و زنجیر گردنشان، سر به پا چسبیده، با جامههای آتشین در بر، درون آتشی سوزان و شعلههای هراسانگیز. جایگاهی که هرگز راه رهایی ندارد و زنجیر از اسیران آن با هیچ تاوانی برداشته نمیشود. نه آن خانه را خرابی در پیش است و نه ساکنان آن را اجلی پایانبخش زندگی.» (66)
4- امکان مرگاندیشی
امام علی علیه السلام میفرمایند:
آیا نشانهها که از گذشتگان به جای مانده، شما را از دوستی دنیا باز نمیدارد؟ و اگر خردمندید مرگ پدرانتان که در گذشتهاند، جای بینایی و پندگرفتن ندارد. (67)
انسان با نظام ادراکی خود به گونهای است که میتواند آسان به مرگاندیشی برسد. برای رهایی از دنیازدگی و صعود از سطح زندگی جانوری امکانات گوناگونی در اختیار انسان هست. از جمله:
الف - تجربه شخصی
علی علیه السلام میفرماید:
«مگر شما در جای گذشتگان به سر نمیبرید، گذشتگانی که عمرشان بیشتر، آثارشان پایدارتر، آرزوهایشان درازتر، افرادشان بیشتر و لشکرشان انبوهتر بود. دنیا را تا حد پرستش دوست میداشتند. بر میگزیدند. اما رختبربستند و رفتند. بی توشهای و مرکبی. شنیدند که دنیا، سپر بلای آنان شده باشد یا به گونهای یاریشان دهد و مهربانیشان کند نه هرگز! بلکه سرانجام دنیا آنان را بر زمین زده پوست و گوشتشان را درید. با حوادث سخت و مصیبتهای گران پست و خوارشان گردانید. دنیا با آن مهربانان به ستیزه برخاست هر چه آنان عشق و ایثار ورزید، جز بیوفایی و کینه ندیدند، همه از دنیا رفتند در حالی که جز گرسنگی توشهای نداشتند و جز سختی پیش رویشان نبود. سراپا تاریکی و پشیمانی.» (68)
ب - هشدار انبیاء و اولیاء علیه السلام
امام علی علیه السلام بر عوامل آگاهی و هوشیاری انسان نسبتبه دنیا و آخرت تاکید کرده و میفرمایند:
«اگر چشم بینا داشته باشید، حقیقت پیش چشم شماست و اگر گوش شنوا داشته باشید، از هر سو ندای هدایتبلند است، اگر طالب هدایتید، از هر طرف عوامل هدایت در کارند. سخن بیپرده میگویم که عوامل عبرت و آگاهی از هر سو، بیپرده با شما سخن میگویند. شما را از ناشایستگی و فساد باز میدارند. و بدانید که پیام الهی را پس از فرشتگان، جز از زبان انسان نخواهید شنید!» (69)
و اینک موضع انبیاء و اولیا در قبال دنیا و آخرت؛ و چه سرمشقی بهتر و روشنتر از اینها! علی علیه السلام در این باره میفرمایند:
«راه و رسم پیامبر اسلام بهترین الگو و سرمشق شماست، ببین چگونه آن حضرت از دنیا کناره گرفت و بدیها و زشتیها ی آن را شناخت. سفره دنیا را از بزم او برچیده در بزم دیگران گستردند. از پستان دنیا شیر نخورد و با زیورهای آن خود را نیاراست.
و اگر خواستید در مرحله دوم موسی کلیم الله را در نظر بگیرید. آن جا که میگفت:
«پروردگارا هر خیری به من برسانی نیازمندم.» قصص/24 به خدا سوگند خواسته موسی در آن لحظه جز یک تکه نان نبود تا بخورد. زیرا که او از سبزههای زمین تغذیه میکرد تا آن جا که بر اثر لاغری سبزی گیاه از پوستشکمش پیدا بود.
و اگر میخواهید سومین نفر حضرت داوود را در نظر بگیرید؛ صاحب مزامیر و آواز خوان بهشتیان کسی که از لیف خرما زنبیل میبافت و به اطرافیانش میگفت، کدامتان این را میفروشد تا از بهای آن نان جوی تهیه کنیم.
و اگر میخواهید از عیسی بن مریم بگویم که سر بر سنگ مینهاد و پوشش پشمین داشت و نان خشک میخورد. نان خورشش گرسنگی بود و چراغش ماه و پناهگاهش در زمستان شرق و غرب زمین، میوه و گل او علف چهار پایان بود، نه دل به همسری داده بود و نه اندیشه فرزندی داشت، ثروتی نداشت که سرگرمش کند و آز و طمعی نداشت تا به ذلتبیفتد پاهایش سواری او و دو دستش خدمتکارانش بودند.
باز هم راه و رسم زندگی پیامبر اسلام را بنگرید که بهترین سرمشق است و محبوبترین بنده خدا کسی است که به راهی رود که پیامبر رفته است.
پیامبر اسلام همیشه از دنیا به ناگواری بهره برده و گوشه چشمی به دنبال آن نداشت لاغرترین پهلو و گرسنهترین شکم را داشت... بر خاک غذا میخورد، چون بر دکان مینشست، پایافزار خود را خود وصله میزد و جامهاش را با دستخود میدوخت، بر الاغ برهنه سوار میشد.
از این جا میتوان فهمید که نباید به دنیا دل داد... و گرنه خطر بدبختی در پیش است. چون محمد راهنمای دنیای دیگر و مژده رسان بهشت و ترساننده از دوزخ بود. وه چه بزرگ است این کرم و احسان خداوند که چنین راهنمایی فرا راه ما قرار داده است. پیشتازی که باید از او پیروی کرد و پیشوایی که باید راه او را برگزید.
به خدا سوگند من خود این پیراهن پشمین را آن قدر وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم. یکی به من گفت آن را دور نمیاندازی؟ گفتم: دستبردار! صبحگاهان کسانی سرافرازند که شب را راه رفته باشند.» (70)
بدین سان، این بزرگواران با گفتار و کردارشان به ما هشدار میدهند که گرفتار دنیا نشده و به مرگ و دنیای پس از مرگ بیندیشیم.
ج - بصیرت باطن
امام علی علیه السلام، در تحلیل انحراف بنیامیه میفرمایند که:
«بنی امیه با نور حکمت درون خود را روشن نساختند و برای دستیافتن به روشنائیهای معرفت، نکوشیدند، بلکه زندگی را همچون چهارپایان به سر برده و مانند صخرههای سخت، از تعلیم و تربیتبهره نبردند.» (71)
پس برای آن که چنین نپندارند که غفلت در این دنیا یک امر عادی است و اندیشیدن به جهان دیگر و دستیافتن به حکمت و معرفت دشوار و غیر ممکن است میفرمایند:
«رازهای پنهان بر اهل بصیرت چهره میگشاید و راه حق حتی برای گمراهان نیز روشن است. جهان پس از مرگ بیپرده رو در روی انسان است و همه نشانههای خود را برای هوشیاران و جویندگان حق آشکار نموده است.» (72)
ابنسینا میگوید:
«عارفان و اهل معنی در همین دنیا و در پوششهای جسمانی خویش چنانند که گویی جان از تنشان جدا شده و به عالم بالا رفتهاند.» (73)
آری این تجربه به تواتر رسیده است که انسان در همین حیات دنیوی میتواند وارد عالم معنی شده و از حیات اخروی آگاه گردد.
علی علیه السلام هم در مواردی از امکان چنین اطلاعی از غیب و عالم پس از مرگ خبر داده است. در موردی میفرمایند:
«دوستان خداوند، کسانی هستند که بر خلاف مردم دنیا که ظاهر را میبینند، آنان باطن دنیا را میبینند و برخلاف مردم که به دنیای زودگذر میپردازند، آنان به جهانی باقی پس از مرگ میپردازند.» (74)
مرگ، معنا و سامان زندگی
امام علی علیه السلام میفرماید:
«اما والله انی لیمنعنی من اللعب ذکر الموت و انه لیمنعه من قول الحق نسیان الآخرة؛ (75) به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از لاغ بازمیدارد، و فراموشی آخرت، او را نگذارد که سخن حق بر زبان آرد.»
الف - زندگی زیباست ولی هدف نیست
زندگی دوست داشتنی، زندگی زیباست! هر زندهای بطور غریزی، برای استمرار زندگی (بقا) تلاش میکند. و در مسیر این تلاشها است که نیازهای زندگی را برآورده به حیات خود استمرار و دوام بخشند. هیچ زندهای، در هیچ لحظهای زندگی را کافی ندانسته و از آن سیر نمیگردد.
چنان که مولا علی علیه السلام فرموده است:
«انسان از همه چیز سیر و خسته میگردد، جز زندگی، زیرا که در مرگ لذت و آسایشی نیست! زندگی همانند دانش و فرزانگی است که دل با او میتپد و دیده به یاری او میبیند و گوش در سایه او میشنود! زندگی، هر عطشی را فرو نشانده، و پایه توانگری و سلامت است.» (76)
آری اگر زندگی نباشد، توانی نیست و لذتی وجود ندارد. این حیات و شعله فروزان آن است که اساس همه گونه تلاش، لذت و توان میباشد.
زندگی را دوست میداریم، با تمامی وجودمان و در قلمرو ناخودآگاهی و خودآگاهیمان، در شادی و غم، در سلامت و بیماری، آری حتی در بستر بیماریهای سخت و طولانی هم زندگی را دوست میداریم.
اما در نهایتباید توجه داشتبرای هر انسان اندیشمندی لازم است که توجه به این نکته ظریف داشته باشد که: زندگی زیبا و دوست داشتنی است، اما هدف نیست.
ب - نقش مرگ در فهم زندگی
معروف است میگویند که هر چیز را با ضد آن میتوان شناخت. یکی از مصداقهای این گفته همین مساله زندگی و مرگ است: ما عمق زندگی را تنها در سایه توجه به مرگ میفهمیم. اگر زندگی دائمی بود، کمتر کسی به چیز دیگری غیر از خود زندگی توجه میکرد. برای اینکه هر چه از این زندگی بگذرد و هر چه بیشتر با کامیابی همراه باشد به همان اندازه بیشتر دلچسب و فریبنده خواهد بود. همین انسان نسبتبه طول عمرش وابستگیش به زندگی بیشتر میگردد. و پیران بیش از جوانان دلبسته زندگی هستند به قول صائب:
ریشه بید کهنسال از جوان افزونتر است
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را (77)
به قول برزویه طبیب، زندگی دنیا و لذتهای آن مانند آب شور است که هر چه بیش خورده شود تشنگی غالبتر گردد و آدمی در کسب آن مانند کرم پیله است که هر چه بیش تند، بند سختتر گردد و رهایی دشوارتر. (78) این نکته ظریف را علی علیه السلام در نامهای به معاویه تذکر میدهد:
«... دنیا انسان را چنان به خود سرگرم میکند که نمیتواند به چیزهای دیگر توجه کند دنیا زدگان هر چه از دنیا کامیابتر گردند به همان نسبتبر دلبستگی و آزمندیشان افزوده میشود و هرگز به داشتهها دلخوش نکرده به دنبال چیزهایی خواهد بود که هنوز به دست نیاورده است.» (79)
در این میان آنچه انسان را از دنیا زدگی باز داشته و او را به مسائلی بالاتر از زندگی جانوری متوجه میسازد همین مرگ است و ناپایداری حیات دنیوی. و لذا علی علیه السلام در پایان این نامه و به دنبال تذکر آن نکته ظریف میافزاید که:
«اما سرانجام کار جز آن نیست که از هر چه دلبستهای دل برداری. و همه رشتهها را پنبه کنی!»
انسان تنها در سایه توجه به مرگ است که در ارزیابی دنیا تجدید نظر میکند و در نتیجه میتواند خود را از دنیازدگی نجات بخشد. چون دنیا با توجه به مرگ ارج و منزلتخود را از دست میدهد.
ج - مرگاندیشی عامل تعادل و سامان زندگی
این مرگاندیشی که از مکتب علی میآموزیم هرگز انسان را به پوچگرایی و ترک دنیا نمیکشند. هدف از مرگاندیشی این نیست که انسان از دنیا و لذتهای آن به هیچ وجه بهرهمند نشود. برای این که چنان که بارها یادآور شدیم پیدایش انسان در این دنیا اقتضا میکند که انسان با این دنیا پیوند داشته باشد، زندگی دنیا را براساس سعادت اخروی خود تنظیم کند و این جهان را مزرعه جهان دیگر قرار دهد. وگرنه در مکتب علی انسان میتواند هم دنیا را داشته باشد هم آخرت را.
بنابراین منظور اصلی از مرگاندیشی چیزی جز تعدیل زندگی دنیوی و سامان بخشیدن آن نیست. ما نباید دنیا را جانشین آخرت سازیم یا با فکر آخرت حیات دنیوی را نادیده بگیریم بلکه باید این دو را در ارتباط با یکدیگر در نظر گرفته دنیا را تا آنجا که به سعادت آخرت آسیب نزند داشته باشیم. علی علیه السلام میفرمایند:
«آن کس که از دنیا به مقدار کم قناعت کند زمینه ایمنی خود را فراهم آورده است. و آن کس در بهرهمندی از دنیا افراط کند به نابودی خود کوشیده است.» (80)
علی علیه السلام در نامهای به محمد بن ابیبکر، هنگامی که او را به حکومت مصر برگزید در مورد اعتدال در زندگی چنین نوشت:
«ای بندگان خدا به هوش باشید. دنیا و آخرت، هر دو را بردند. با اهل دنیا زندگی دنیوی را بسر بردند اما در بیبهرگی از آخرت به سرنوشت آنها دچار نشدند. در بهترین خانههای دنیا ساکن شده، از بهترین خوراکیها خوردند، در لذائذ اهل دنیا شریک شده و سهم خود را از دنیا فراموش نکردند. و سرانجام از این جهان با زاد و توشه فراوان و تجارتی پر سود به جهان باقی رفتند. لذت پارسایی را در همین دنیا چشیدند. و یقین کردند که فردای قیامت در نزد خدایند. به هر چه درخواست کنند میرسند و به هر لذتی که آرزو کنند دست مییابند.» (81)
به عبارت دیگر منظور از مرگاندیشی، چیزی جز این نیست که انسان با زندگی متعادل و تنظیم شده دنیوی خود، در عین برخورداری از حیات دنیوی و لذایذ آن به حیات معنوی و اخروی خود نیز بیندیشد و توشه بردارد. علی علیه السلام پس از یک بیان نسبتا مفصل و رسا در بیاعتباری دنیا و غفلت انسان و بیتوجهی او به این همه عوامل عبرت آموزی؛ نقش مرگ را در حیات دنیوی انسان، چنین مطرح میکنند:
«هوشیارانه، مرگ را که اساس کامجوئی شما را فرو میپاشد و اسباب تلخکامی شما را فراهم میآورد و آرزوهای شما را بر باد میدهد، هنگام قصد کار خلاف فراموش نکنید و از خداوند برای انجام واجبات و سپاس نعمتهایش یاری جوئید.» (82)
در بیان فوق علی علیه السلام برای تنظیم حیات دنیوی به گونهای که انسان بتواند شکرگزار بوده و واجبات و محرمات را رعایت کند، دو عامل مؤثر میداند:
- مرگاندیشی.
- یاد خدا و استعانت از او.
پینوشتها:
1) نهجالبلاغه، (صبحی صالح) خطبه 149/1.
2) نهجالبلاغه، خ 106، بند 5.
3) همان، خ 156، بند 4.
4) همان، خ 221، بند 34.
5) همان، خ 109، بند 18.
6) نهجالبلاغه، خ 221، بند 16.
7) همان، خ 112.
8) همان، خ 230، بند 2.
9) همان، خ 83، بند 8- 7.
10) آمدی، عبدالواحدبن محمد، غررالحکم و دررالکلم، تصحیح سید جلال الدین محدث ارموی، چاپ دانشگاه تهران، ج 2، ص 598.
11) همان، خ 20.
12) همان خ 87.
13) همان، خ 109، بند 5.
14) ابنسینا، الهیات نجات، مقاله 2، فصل 37.
15) نهج البلاغه، خ 133.
16) نهج البلاغه، خ 230، بند2.
17) دکتر عبدالخالق، احمد، قلق الموت، سلسله انتشارات عالم المعرفة، کویت، مارس 1987، ص 214.
18) همان، ص 6.
19) نهج البلاغة، حکمت 334.
20) همان، خ 230، بند 2.
21) نهج البلاغه، خ 123، بند 1.
22) ابن سینا، مجموعه رسائل، «رسالة فی دفع الغم من الموت».
23) آمدی، پیشین، ج 6، ص 440.
24) نهجالبلاغه، نامه 31، بند 9.
25) همان، حکمت150.
26) نهجالبلاغه، خ 155.
27) همان خ 123، بند 1.
28) آمدی، پیشین، ج 6، ص 151.
29) همان، ج 3، ص 334.
30) نهجالبلاغه، حکمت 150.
31) همان، خ189.
32) نهجالبلاغه، خ 114.
33) همان، خ 151.
34) نهجالبلاغه، خ 5، بند 2.
35) حافظ، دیوان.
36) نهجالبلاغه، خطبه 191، بند 3.
37) غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 320.
38) نهجالبلاغه، خ 165، بند 7.
39) آمدی، پیشین، ج 2، ص 570.
40) همان، خ 180، بند 2.
41) اعتصامی، پروین، دیوان.
42) نهجالبلاغه، حکمت 203.
43) همان، نامه 69، بند 3.
44) آمدی، پیشین، ج 5، ص 330 و 365.
45) نهجالبلاغه، نامه 69.
46) همان، نامه 62.
47) همان، خ 203.
48) نهجالبلاغه، خ 113، بند 1.
49) حافظ، دیوان.
50) نهجالبلاغه، خ 113، بند 1.
51) همان، حکمت 132.
52) نهجالبلاغه، خ 145.
53) نهجالبلاغه، خ 132، بند 3.
54) نهجالبلاغه، نامه 31، بند 78.
55) همان، خ 86، بند 13.
56) نهجالبلاغه، نامه 31.
57) همان، خ، 133.
58) همان، خ 113.
59) همان، نامه 31، بند 84.
60) همان.
61) مولوی، کلیات دیوان.
62) نهجالبلاغه، خ 132.
63) همان، نامه 22.
64) همان، نامه 66.
65) همان، نامه 22.
66) همان، خ 109، بند 6.
67) همان، خ 99، بند2.
68) همان، خ 111، 4.
69) همان، خ 20.
70) نهج البلاغه، خ 160، بند4- 5.
71) همان.
72) همان.
73) ابنسینا، الاشارات و التبیهات، نمط نهم.
74) نهج البلاغه، حکمت 432.
75) همان، خ 84.
76) همان، خ 133، بند5.
77) صائب، دیوان.
78) برزویه طبیب، کلیله و دمنه، باب برزویه.
79) نهج البلاغه، نامه 49.
80) نهجالبلاغه، خ 111، بند 3.
81) همان، نامه 27.
82) همان، خ 99.