باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 21 مهر 1387 كاربران برخط 102 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تلويزيون به مثابه بت‏‌پرستى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: يارمحمد - باي

منبع: سایت - پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی - به نقل از کتاب چشم جهانی

 
 

به عقيده ماريون1 تلويزيون نمونه برجسته‌‏اى ازبت‌‏پرستى‏ است.تلويزيون خودكامگى بي‌‏روح پديدار تماشاگران را كور مي‌‏سازد. طبق گفته ماريون، علاج اين كورى بايد به طريق علاج مرد كورى باشد كه به چشمه سليمان رفت تا چشمانش را بشويد؛ يعنى نيايش كند. توصيف ماريون از تصوير تلويزيونى مبتنى بر خط تمايزى است كه او ميان شمايل و بت ترسيم مي‌‏كند. تماشاگر تلويزيونى يك بت چشم‌‏چران است (Voyeur). كسى است كه با دسترس‏‌ترين وسيله خود را مي‌‏انبارد، بدون آن‏‌كه خود را در نگاه ديگرى قرار دهد. ايده چشم‌‏چران مطابق با ايده سنتى تماشاگر، برترى جويى است. تصوير اساساً بت‏‌پرستانه تلويزيون از چشم‌‏چران فرمان مي‌‏برد و چيزى جز تصاوير خودفروشانه توليد نمي‌‏كند. چشم چران تنها آن‏‌چه را كه مشتاق نگريستن آن است مي‌‏بيند. از اين‌رو، غريزه‏‌ى جنسى‏2 چشم‌‏چران در لذت تماشاى صفحه تلويزيون ارضاء مي‌‏شود.

چشم‏‌چران بت‏‌ها و تنها آن‏‌چه را كه مي‌‏خواهد ببيند، مي‌‏بيند. از اين جهت، او با منظره‌‏اى كه ديده مي‌‏شود درآويخته نيست. از اين‏‌رو از نظر ماريون چشم‌‏چران تجسم ذهن ساده‏‌سنج و مشاهده‌‏گر يك پرنده است. ديدن بيننده تلويزيون، ديدنى جدا از جهان زيست است؛ ديدنى خالى از نظرگاه و لذا، ديدنى تجسد نيافته است. تلويزيون در تضاد با آن چيزى است كه مرلو پونتى آن را تبلور امر ناممكن مي‌‏خواند. صفحه‌‏ى تلويزيون (Screen) در مقام توليدكننده تصاوير، يك ضد جهان (antiworld) مي‌‏سازد. بنابراين، تلويزيون و بيننده آن با ايده پديدارشناسانه ديدن متعالى تناسب ندارند. تلويزيون تنها اشتياقى كور را باز مي‌‏نمايد و در نهايت استحاله‏‌دهنده‌‏ى جهان به يك منظر تماشايى است. اين منظر صرفاً محصول چشمان حريص چشم‏‌چران نيست. ساده‏‌انديشى محض است كه فكر كنيم تلويزيون آن‏‌چه را كه از ما دور است در دسترس ما قرار مي‌‏دهد. تلويزيون هرگز نمي‌‏تواند فاصله ميان اتاق‌نشيمن و منظره جهانى را كه به صحنه مي‌‏آورد از ميان بردارد، بلكه صرفاً به پديدآوردن كالبدهاى عظيم بت مي‌‏پردازد و چشم نگرنده را كور مي‌‏سازد. انتقال از چشم دوربين به چشم تماشاگر، در آميختگى پديدار و ناپديدار، نگريستن و نگريسته شدن و بشرى و غيربشرى را طى مي‌‏كند. تلويزيون به مثابه يك رسانه سرد بصرى از ديدن در قالب از دور ديده شدن، متعالى بودن و تبلور امر ناممكن بودن پرده برمي‌‏دارد. اين ويژگى در خصوص كنش نگريستن به اين معنا است كه ما فقط آن چيزى را مي‌‏نگريم كه به آن ايمان آوريم. تلويزيون به عنوان يك رسانه بصرى از ما مي‌‏خواهد تا چيزى را كه با چشمان خود نديده‌‏ايم باور كنيم. از اين‌‏رو، تمايز به ظاهر روشن ميان ايمان و نگريستن (Seeing) را محو مي‌‏سازد. واژه يونانى (Skeptomia)، به دقت نگريستن، ملاحظه كردن و مشاهده كردن معنا مي‌‏دهد، پس، معناى تأويلى آن بهره‌‏گيرى از چشم به جاى اتكاء داشتن به سخنان يا عقايد ديگران است. در اين خصوص وجه مميز افلاطون‏‌گرايى در برابر مسيحيت، شكاكيت، پرسش‌گرى و ترديد در معناى عقيده رايج (doxa) است.

 

 الف ـ عمل روى موضوع و محمول: وقتى كه بخواهيم همه نتايج پخش پيام براى عامه را ارزيابى كنيم مسايل مشكلى را بايد مطرح كنيم. از يك سو، پيام حاوى قصد و غرض تهيه‏‌كنندگان يا فرستندگان آن است و از سوى ديگر، فقط جزيى از تأثير و نتيجه را درخواهيم يافت.

بايد در عين حال، محتواى پنهان برنامه را در نظر گرفت و از طرف ديگر شرايط جامعه‌‏شناختى و روان‌شناختى طرف مقابل، يعنى دريافت كننده‌‏ى پيام را نيز مورد توجه قرار داد. در همين زمينه «دالاس اسميت» (Dalls Smythe) نشان داده است كه پخش يك مسابقه ‏كشتى از تلويزيون ممكن است هم به عنوان يك گزارش ورزشى شناخته شود و هم به عنوان يك نوع نمايش؛ گروهى در آن يك هدف اخلاقى يا ضداخلاقى مي‌‏بينند. كسانى هم هستند كه مي‌‏دانند در اين نوع مسابقات همه چيز از قبل ترتيب داده شده است و به اين علت، نسبت به «افراد ساده لوح» احساس تفوق مي‌‏كنند. نكته جالب توجه، تأثيرات «بومرنگى»3 است، يعنى نتايج تأثيرات‏ علي‌رغم هدف و نيت تهيه‌‏كننده به سوى خود او برمي‌‏گردد.

بلسون (Belson) يك برنامه تلويزيونى را ذكر مي‌‏كند كه هدفش اين بود نشان دهد مسافرت جهانگردان انگليسى به كشور فرانسه از نظر ندانستن زبان اشكالى توليد نمي‌‏كند و با داشتن تعداد محدودى لغت مي‌‏توان در اين كشور رفع احتياج كرد. اين برنامه تأثير معكوس ايجاد كرد؛ يعنى جهانگردان را متوجه مسئله تازه‌‏اى به نام مشكل تفهيم و تفاهيم ساخت كه قبلاً به آن فكر نكرده بودند.

از نقطه‏‌نظر جامعه‌‏شناختى بايد اهميت بسيارى براى آن‏‌چه كه به تمايل قبلى مردم (Predisposition) معروف است، قائل شد. اين تمايلات را مي‌‏توان برحسب مميزه‌‏هاى مختلفى كه در يك پژوهش جامعه‌‏شناختى عميق وجود دارد طبقه‌‏بندى كرد. ابتدا بايد واحدهاى ارجاعى متفوق را مورد نظر قرار داد؛ مثلاً اگر اين واحد يك «فرد» است، آيا مسئله، جنبه‌‏ى روان‏‌شناختى خواهد داشت؟ اما در حقيقت كنار گذاشتن اين مطالعه از چهارچوب‏‌هاى ارجاعى ديگر امرى انتزاعى خواهد بود. اين چهارچوب‏‌ها كه برحسب مورد اولويت پيدا مي‌‏كنند، گوناگون‌اند. سلول خانواده غالباً نقش مهمى در هدايت تمايلات قبلى نسبت به پيام‏‌هاى پخش شده به وسيله امواج دارد. جان و ماتيلد رايلى (Johon and mathilde Riley) نشان داده‌‏اند كه تأثيرات ايجاد شده به وسيله پخش تلويزيونى، برحسب آن‏‌كه كودكان تماشاگر شديداً به گروه‌‏هاى خانوادگى بستگى داشته باشند يا تحت نفوذ دوستان‌شان باشند، بسيار متفاوت است. در مورد افراد بالغ، عكس‏‌العمل تماشاگران در برابر يك برنامه فنى بسته به تعلق آن‌‏ها به يك محيط حرفه‏‌اى مخصوص يا يك جامعه فرهنگى، مذهبى، سياسى ورزشى و غيره فرق مي‌‏كند. اين تمايلات و استعدادهاى قبلى همچنين ممكن است از يك گروه‏‌بندى يا طبقه اجتماعى يك جامعه كلى برخيزد؛ زيرا خصوصيت‏‌هاى مردم‌‏شناختى يا ملى وجود دارد كه تلقى شنوندگان و بينندگان را به وضوح تعيين مي‌‏كند.

بعد از درجه‏‌بندى كردن واحدهاى ارجاعى در بررسى تمايلات قبلى مردم، بايد وسايل ارتباطى مورد استفاده را دخالت داد، مثل مدل‌‏ها، علامات و سمبل‌‏ها، همچنان كه بوگارت جامعه‌‏شناس توجه كرده است، وسايل ارتباطى وقتى مي‌‏توانند پخش وسيعى داشته باشند كه براى بيان، سامانه‌‏هايى مفهوم همگان را برگزينند كه براى همگان مفهوم باشند. مثلاً تلويزيون در آمريكا وسعت و نفوذى فوق‌‏العاده بين مردم پيدا كرده است، زيرا در آمريكا توده مردم از نظر ذهنيات اختلاف زيادى با يكديگر ندارند و نوعى يكسانى فرهنگى در آن‏‌جا برقرار است. در نتيجه سامانه و لحنى كه برنامه‌‏هاى تلويزيونى آمريكا دارند، براى همه مفهوم و مقبول است و استفاده از مدل‏‌ها و سمبل‏‌ها را در همه محيط‌هاى اجتماعى ممكن مي‌‏سازد.

تمايلات قبلى مردم مي‌‏تواند برحسب اخلاق و رفتار دسته‌‏جمعى مورد مطالعه قرار گيرد. بيننده تلويزيون در گزينش‌‏ها و تفسيرهاى خود به دنبال مُدها، پيش‏داوري‌ها و تظاهرها (snobisme) گام بر مي‌‏دارد.

تلويزيون‏‌ها در بعضى موارد اين تمايلات را مي‌‏پذيرند و در قبول آن‌‏ها با مردم سهيم مي‌‏شوند و در مواردى ديگر آن‏‌ها را تغيير شكل مي‌‏دهند. در اين‏‌جا همچنان تأثير «روان‌شناسى ملت‏‌ها» ديده مي‌‏شود. تكنيك برنامه‌‏ها و سبك آن‏‌ها بازتاب اين قبول است. رمون آرون4‏ نشان مي‌‏دهد كه تفاوت بين اخبار و تفسيرها در موسسه بي‌بي‌سى به علت آن است كه اين سازمان خود را با بعضى توقعات و مقتضيات روحيه انگليسى وفق مي‌‏دهد. ژان‏‌دارسى5 مي‌‏گويد: «در فرانسه سعى مي‌‏شود كه متن برنامه در اطراف يك تصوير شوك‌‏آور ( مهم، تكان‏‌دهنده، اصلى و...) تنظيم شود درحالى كه در انگلستان، توضيحات طولانى براى نتيجه‌‏گيرى از يك تصوير بيان مي‌‏گردد». او سپس تشريح مي‌‏كند كه اين اختلاف به علت تضاد بين خصوصيت‌‏هاى تحليلى و تركيبى است.

 

 ب ـ عمل روى نقش‏‌هاى روانى: بررسي‌‏هاى انجام شده اين فكر را تأييد مي‌‏كند كه نبايد خود را به تأثيرات فورى محدود كرد، بلكه به عقيده‏‌ى جامعه‏‌شناسان فرانسوى بايد به مسائل متحول شونده‌‏ى آينده هم توجه داشت و تنها كافى نيست كه ببينيم توده مردم در برابر يك برنامه مخصوص چه عكس‏‌العملى نشان مي‌‏دهند. جست‌وجو براى دانستن تأثيرات پايدار وسايل جديد ارتباطى حائز اهميت بسيار است. تأثير اين وسايل بر انسان، بر شيوه‏‌هاى تفكر و بر فرهنگ او، بازتاب‏‌هايى بر عكس‌‏العمل‏‌هاى آينده او در برابر برنامه‏‌ها خواهد داشت.

با همين اعتقاد است كه «ژ. كوئن ـ سه آ» و «پ. فوژه رولا»6 عمل وسايل جديد ارتباطى از طريق تصوير و به‌‏خصوص تلويزيون را مورد مطالعه قرار داده‌‏اند. با توجه به اين‏‌كه عقل و داورى، روى پيام تصويرى اثرى همسان با پيام شفاهى و لفظى ندارد، اين دو جامعه‌‏شناس نتيجه گرفته‏‌اند كه وقت‏‌گذارى جلوى پرده‏‌هاى كوچك يا بزرگ (تلويزيون و سينما) مراحل اوليه روان را تحريك مي‌‏كند و از كودك، بالغ نورسى مي‌‏سازد كه نيروهاى ناخودآگاهش كمتر به وسيله عقل تنظيم مي‌‏شود و در انسان، نوعى ذهنيت كهنه را بيدار مي‌‏كند. تأثيرات بر وجدان غالب مي‌‏آيد، رفتارهاى انسانى بيش از پيش توسط پيام‌‏هاى پخش شده، رقم زده مي‌‏شود و يك شكل مي‌گردند. به اين ترتيب، تلويزيون كه موجى از پيام‌‏هاى تصويرى خود را در خانه‏‌ها فرو مي‌ريزد، بينندگان خود را كه قسمت اساسى اوقات فراغت خويش را مختص آن‏‌ها كرده‌‏اند، غرق در آبشارى از كلام و موسيقى و تصوير مي‌‏كند.

دكتر گلين7 معتقد است كه تلويزيون، انسان بالغ را به يك مرحله «دهانى» (Oral) مي‌‏كشاند، شبيه كودكى كه از مادرش تغذيه مي‌‏شود و حريصانه آن‏‌چه را كه به او مي‌‏دهند بدون كوچك‌‏ترين تلاش ارادى جذب مي‌‏كند. جى. آندرز8 به نوبه خود و از ديدگاهى جامعه‌‏شناسانه تلويزيون را سرزنش مي‌‏كند كه تماشاگر را به زمينه انفعالى و حتى نوعى جنون فكر مي‌‏كشاند. خانم «هيمل ويت»9 كه درباره تأثيرات تلويزيون روى اطفال تحقيقاتى كرده است، مي‌‏گويد: عكس‌‏العمل‌‏هاى مشاهده شده به هيچ‌‏وجه دليل بر وجود يك زمينه انفعالى در هيچ‌‏يك از جهات و جنبه‌‏هايى كه بتوان به لفظ نسبت داد، نبوده است. بلسون، دانشمند ديگرى است كه نتايج جالبى از مطالعات خود به دست آورده كه به كلى با نتايج ديگران متفاوت و از آن‏‌ها دقيق‌‏تر است. بلسون چنين استنباط كرده كه تماشاگران تلويزيون در دو سال اول قدرت ابتكار و فعاليت‌شان كاهش مي‌‏يابد، اما آن‌‏ها كه بيشتر از چهار سال داراى تلويزيون هستند عليه اين زمينه انفعالى عكس‌‏العمل به خرج داده و معمولاً آن را پشت سر نهاده‌‏اند. به عقيده آندره برنكور10 «ژان دارسى» و تاله‌‏نه11 مي‌‏توان چنين عقيده داشت كه فردى كه يك پيام تلويزيونى دريافت مي‌‏دارد زمينه انفعالى بيشترى از كسى كه يك كتاب را مي‌‏خواند ندارد. شكل فعاليت ذهنى در اين موارد فرق مي‌‏كند؛ مطالعه‌‏ى يك مجله سبك و آسان، يقيناً بيش از تماشاى يك برنامه واريته تلويزيون تفكر را برنمي‌‏انگيزد. به عكس، ذهن تماشاگر ممكن است از بعضى برنامه‌‏هاى فرهنگى به اندازه خواندن يك كتاب خوب، برانگيخته شود و فعاليت كند يا لااقل اثبات اين‏كه زمينه انفعالى در موقع تماشاى برنامه تلويزيونى، بيش از خواندن كتاب است بسيار مشكل به‌‏نظر مي‌‏رسد.

از طرف ديگر، تلويزيون روند شخصيت‏‌افكنى و هويت‏‌جويى را كه نزد روان‌كاوان بسيار مشهور است، تسهيل مي‌‏كند. به اعتقاد «كوئن سه. آ» هر نمايشى مي‌‏تواند پديده‏‌هاى شخصيت‌‏افكنى و هويت‌‏جويى را به وجود آورد. تكنيك‏‌هاى پخش جمعى، هنگامي‌كه نظير تلويزيون، در محيط صميمانه خانوادگى نفوذ مي‌‏كنند و انسان را هنگام استراحت و فراغتش، در خانه او هدف قرار مي‌‏دهند.

تلويزيون به روندهاى شخصيت‌‏افكنى و هويت‌‏جويى قدرتى خاص مي‌‏بخشد و از طرف ديگر«من» فردى را در سطحى جمعى و توده‌‏اى موقتاً زايل مي‌‏سازد. اما اين امر هرگز اهميتى ندارد، زيرا پيامى كه توسط امواج منتقل مي‌‏شود در نهايت «موضوع» را در برابر يك محمول و يك واقعيت قرار مي‌‏دهد و «من» در اصطكاك با اين «غيرمن» دوباره ظاهر مي‌‏شود.

 

 ج ـ واقعيت و تخيل: در اين كه سينما دنياى تخيلى و حتى به قول «ادگار مورن»12 انسانى تخيلى مي‌‏آفريند بحثى نيست، اما تلويزيون محتوايى دارد كه تماس وسيع‏‌ترى با واقعيت ايجاد مي‌‏كند. تلويزيون از تخيل مردم كمك نمي‌‏گيرد و براى افراد كور سخن نمي‌‏گويد. با اين حال در ايجاد واقعيت كامل، خود با معضلاتى روبه‌‏روست كه مسئله‏‌ى «بُعد» در رأس آن قرار دارد و سپس موضوع رنگ مطرح مي‌‏شود البته تلويزيونى هر چند بسيار محدود است، ولى يك قسمت از مشكلات را رفع كرده است درحالى كه موضوع بُعد و برجستگى همچنان باقى مانده ‏است. بعيد نيست همچنان‏‌كه مسئله رنگ حل شده، روزى مسئله بُعد هم در تصوير تلويزيونى حل شود. اما در ايجاد واقعيت كامل، مسئله‌‏اى مشكل‌‏تر وجود دارد و آن تحميل نوعى دريافت بصرى مخصوص است، يعنى بزرگ و كوچك شدن تصاوير درشت بعد از منظره عمومى كوچك، به اين ترتيب، تصوير تلويزيون بزرگ و كوچك مي‌‏شود و هرگز به ما اجازه نمي‌‏دهد كه خود بين جزء و كل دست به انتخاب بزنيم. اين كيفيت كه مورد نكوهش «امانوئل برل»13 قرار دارد مانعى بر سر راه عينيت پيام است. فضايى كه از پرده كوچك تلويزيون دريافت مي‌‏شود، مُثله شده، از شكل افتاده و يا جزئاً دور از دسترس دوربين است. همين نقص در مورد طول جريان يك واقعه در زمانى نسبتاً دراز نيز وجود دارد. تلويزيون همه لحظات پيوسته يك جريان را نشان نمي‌‏دهد، بلكه لحظات به‌‏خصوصى را مي‌‏گيرد و به شيوه خود به هم ربط مي‌‏دهد. يك گزارش تلويزيونى هميشه منتخبى از لحظات يك واقعيت است نه تمامى آن.

به اعتقاد «ساندرز» دنيايى كه از طريق امواج وارد خانه ما مي‌‏شود، چيزى جز شبح واقعيت نيست.

«بوگارت» تذكر مي‌‏دهد كه خصلت تلويزيون واقعيت نمايى آن است، يعنى تلويزيون هميشه توهم واقعيت را به دنبال دارد و اصل در جنبه‏‌ى مستند آن است. تماشاگر تلويزيون هر چه بيشتر متمايل به ترك خويشتن و ورود به روندهاى هويت‏‌جويى و شخصيت‌‏افكنى است و پيام‏‌هاى تلويزيونى را در لحظات فراغت و آسايش خويش دريافت مي‌‏دارد. انسانى كه به دنياى توهمات نقل مكان كرده است، بي‌‏آن‌‏كه بتواند مجاز را از حقيقت تشخيص دهد، مي‌‏تواند از عقده‌‏هاى خود رها شود، ولى خطر در اين‏‌جاست كه به جاى طرد و عقب ‏زدن گرايش‌‏هاى روانى تهاجمى و ضد اجتماعى، در عالم تخيل، آن عقده‌‏ها را گسترش دهد.

در مجموع، تلويزيون نمي‌‏تواند مدعى واقع‏‌گرايى حقيقى باشد. با اين حال، نبايد فراموش كنيم كه اين وسيله دنياى اطراف ما را گسترش داده است. به كمك اين رسانه است كه انسان امروز با اجزايى از رويدادهاى واقعى در دور و نزديك (مكانى و زمانى) تماس حاصل مي‌‏كند. بدون اين رسانه، مشاهده‌‏ى اين رويدادها به‌‏طور كلى نامقدور خواهد بود.

 

پاورقي:

1. Mjrion 1996

2. Libido

3. بومرنگ سلاح بوميان استراليايى است، وسيله‌‏اى است كه پس از پرتاب به هدف، در صورت برخوردنكردن، دوباره به سوى پرتاب كننده باز مي‌‏گردد.

4. Raymond Aron

5. Jeand'a`rcy

6. G.Cohen-Seat, P. Fougey Rallas

7. Glynn

8. G. Anders

9. Himmelweit

10. Andre Brincourt

11. Tallenay

12. Edgor Morin

13. Emmanual Berl

 

    86 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تلویزیون (82)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:07/03/1387

تاريخ شمسی نشر:07/03/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب