عالمان راستين
اي بندگان خدا! از محبوبترين و ارجمندترين بندگان نزد خداي سبحان آن بنده عالم و صالح است كه خداوند وي را در ميدان نبرد با خواسته هاي نارواي نفسش ياري فرموده است؛ از اين رو (و در پرتو عنايت خاص الاهي اين بنده ناب روبي چنين شده است:)
. 1 جامه اي از «حزن» بر خويشتن پوشانيده (آن هم «حزن سبز» و نه «اندوه سياه» !)
. 2 و نيز لباسي ديگر از خشيت الاهي بر قامت جان خويش آراسته است.
. 3 و اينچنين است كه چراغ هدايت در فضاي دل و جانش فروزان و درخشان شده است.
. 4 و خويشتن را براي بار يافتن به ميهمانگاه خداوند رحمان و حضور در محضر او ـ جل و علا ـ مهيا ساخته است.
. 5 و ورود به جهان آخرت و وصول به حيات جاويد را كه ديگران دور مي پنداشتند او نزديك مي يابد.
. 6 و عهده داري وظايف بزرگ را كه بر ديگران سنگين و گران مي آيد وي بر خويشتن هموار و آسان نموده است.
. 7 با ديده عبرت و حكمت به ژرفاي هستي مي نگرد و بر بصيرت خويش مي افزايد.
. 8 و همواره بر ياد خداوند انديشناك است و كردار نيكوي خود را فزوني مي بخشد.
. 9 و از آب گواراي هستي بخش مي نوشد.
. 10 و سيراب و سرشار مي شود.
. 11 و راه هموار و روشن سعادت را مي پويد.
. 12 و جامه هاي بويناك و چركين هوسهاي حيواني را يكجا از جان خويش بر مي كند و به دور مي افكند!
. 13 و نيز زنگار غصه هاي حقير دنيايي را از گوهر دل و روح خود مي زدايد و تنها يك اندوه را در جان خويش مي پروراند1.
بنابر اين (اين عالم رباني:)
. 14 از خصلت كوردلي بيرون شد.
. 15 و از همراهي با گروه هواپرستان فاصله اي فراوان گرفت.
. 16 و آنگاه از كليدهاي درهاي هدايت گشت.
. 17 و نيز از قفلهاي درهاي هلاكت شد.
. 18 به راه سعادت بصيرت يافت.
. 19 و به سلوك و پيمودن آن طريقت پرداخت.
. 20 نشانه هاي رستگاري را بر مناره بلند هدايت ديد و شناخت و ژرفاي آنها را با برهان دريافت.
. 21 گردابها و امواج هولناك هلاكت را درنورديد و به ساحل امن نجات رسيد.
. 22 و به مطمئن ترين دستاويزها و استوارترين ريسمانها دست آويخت.
. 23 و به استوارترين و سترگترين كوهها برآمد.
. 24 از اين رو يقين قلبي او چونان نور خورشيد است.
. 25 جان خويش و تمامي هستي اش را به خداوند سبحان اختصاص داد و خويشتن را براي اطاعت اوامر الاهي در فراترين و عظيمترين امور مهيا ساخت؛ تا كه:
الف) هر كار (پيچيده و) سترگي بر وي درآيد گره آن را واگشايد و سامانش بخشد.
ب) و هر جز و فرعي كه پيش آيد آن را به كل و اصل آن باز گرداند و به سامان رساند.
. 26 او چراغي است كه تاريكيهاي جهل و تباهي را مي زدايد.
. 27 راهگشايي است كه پرده هاي اشتباهات و دشواريها را بر مي چيند.
. 28 كليدي است كه قفلهاي ابهامها و پيچيدگيها را مي گشايد و حقايق آنها را مي نماياند.
. 29 كليدي است كه قفلهاي ابهامها و پيچيدگيها را مي گشايد و حقايق آنها را مي نماياند.
. 29 رهپويان حقيقت جوي صحراهاي پهناور را به سر منزل حيات هدايت مي كند.
. 31 سخن مي راند و مفاهيم ژرف را به مخاطبانش مي فهماند.
. 32 و سكوت مي كند و از آفات سخن نابجا در امان مي ماند.
. 33 او براي خداوند اخلاص ورزيده خداوند نيز او را ناخالص گرداينده است 2.
. 34 از اين روست كه او از معدنها و گنجينه هاي اسرار و معارف الاهي شده.
. 35 و از كوههاي استوار زمين و نگهدارندگان ارزشهاي دين گرديده است.
. 36 خويشتن را بر ميزان عدل نهاده است؛
. 37 و نخستين نماد عدالت ورزي اش زدودن هواي نفس از جان خويش است.
. 38 «حق» را توصيف و تبين مي كند و خود به آن عمل مي نمايد.
. 39 هيچ خير و كمالي نيست مگر آنكه آن را فرو نمي گذارد و به قصد وصول به نهايت آن مي كوشد.
. 40 هيچ مورد گمان خير و رشدي نيست مگر آنكه همت خويش را در رسيدن به آن به كار مي گمارد.
. 41 او زمام امور خود را به قرآن سپرده است.
. 42 از اين رو قرآن پيشوا و امام اوست؛
. 43 هر جا قرآن فرمان رفتن دهد مي رود و به پيش مي راند.
. 44 و هر جا كه قرآن دستور فرود فرمايد و منزل گزيند وي نيز بار مي افكند و فرو مي نشيند.
عالم نمايان
(در برابر آن عالمان پارسا و دانايان رهنما «عالم نما»ي) ديگري نيز هست كه نام خود را عالم نهاده اما عالم نيست؛ بلكه:
. 1 نادانيهاي (علم نما) را از جاهلان فرا گرفته.
. 2 و گمراهيهايي (هدايت نما) را از گمراهان برگرفته.
. 3 و با آنها دامهايي با طنابها و بندهاي نيرنگ و دروغ به هم بافته و بر سر راه مردمان گسترانده است !
. 4 قرآن را مطابق آرا خويش تاويل و تفسير مي كند و اميالش را بر قرآن تحميل مي كند.
. 5 و «حق» را آنگونه كه خود مي خواهد جلوه مي دهد.
. 6 آدميان را از فرو غلطيدن در ورطه هاي هولناك در امان مي نماياند.
. 7 و انجام گناهان و جنايتهاي بزرگ را آسان مي شمارد.
. 8 براي فريب مردمان خود را احتياط كار مي نماياند و مي گويد: «من نزد مرزهاي شبهه ها مي ايستم و در قلمرو امور شبهه ناك و غير شفاف گام نمي نهم.» اما به واقع چنين نيست؛ بلكه به آساني خويشتن را به دامان شبهه ناكها مي افكند!
. 9 و مي گويد: «من از بدعتها و نسبت دادن امور ناروا به دين دوري مي گزينم.» و حال آنكه در بدعتها غوطه ور است.
. 10 از اين روست كه چنين آدمي چهره اي انساني دارد؛ اما دل و روحش حيواني است.
. 11 راه هدايت و سعادت را نمي شناسد تا در آن ره بپيمايد.
. 12 و بيراهه هلاكت را نيز نمي داند تا از ورود به آن باز ايستد.
. 13 او مرده اي است زنده نما و مرده متحركي است در ميان زندگان !
پاورقي:
. 1 غم و تو خجسته بادا كه غمي است جاوداني
ندهم من اين غمت را به هزار شادماني
دل من كجا پسندد عوض تو ديگري را !
دگري به تو نماند تو به ديگري نماني
و آن همان «حزن سبز» است كه حالتي است خواستني و دوست داشتني و رازآميز كه اهلش آن را با هزاران شادماني سفيهانه عوض نمي كنند!
. 2 اين بنده ناب خدا خود را به مقام «مخلصان» رسانده است و خداوند نيز وي را به منزلت رفيع «مخلصان» رفعت بخشيده است.