بدون توجه به نوع برنامهاى كه از تلويزيون پخش ميشود، مثلاً بولتنهاى خبرى، موسيقى، مسابقهى تلويزيونى، نمايش يك مجموعه (سريال) و غيره، اين وسيلهى ارتباطى در هر حال ملزم به ارائه يك پيام ايدئولوژيك است. تعدد و گوناگونى اَشكال، روشها و فنونى كه به وسيلهى برنامهسازان به كار گرفته ميشود، در واقع، بيانگر مجموعهاى از اصول و گرايشهاى ايدئولوژيك تلويزيون و يا به سخن ديگر، مبين آن وظايف اصلى است كه در زمينهى ايدئولوژى تلويزيون از سوى طبقهى حاكم براى اين رسانه ارتباط جمعى تعيين ميشود. «بديهى است كه هر سازمان تلويزيونى، صرفنظر از اينكه در كدام كشور سرمايهدارى عمل ميكند و بدون توجه به اينكه آيا تلويزيونى است تجارتى، غيرتجارتى يا دولتى، ايدئولوژى خاص خود را كه مُهر آن سازمان را برخود دارد، دارا ميباشد. اين ايدئولوژى منعكس كننده وضع ملى، فرهنگى و سياسى خاص آن كشور و همچنين بيانگر وضع خود سازمان (تلويزيون) است. مشخصات اساسى در تمام سازمانهاى تلويزيونى يكى است. به عنوان مثال، برنامههاى شبكههاى تجارتى ايالات متحده آمريكا برنامههاى تلويزيونهاى دولتى فرانسه، برنامههاى بيبيسى (غيرتجارتى) و برنامههاى تلويزيون آموزشى ژاپن، همه و همه به صورت ابزار ايدئولوژيك كه معرف تمام رسانههاى خبرى بورژوازى است عمل ميكنند.
در سال 1976 تلويزيونهاى ايالات متحده آمريكا و چند كشور ديگر سرمايهدارى ترتيبى دادند تا آن سال را به مناسبت دويستمين سال استقلال آمريكا به عنوان «سال آمريكا» ارج بنهند. سالها پيش از آن تاريخ، شبكههاى تلويزيونى ايالات متحده برنامههايى را تهيه و پخش كردند كه در آنها آمريكا به عنوان يك «سرزمين موعود» تصور ميشد. اين برنامهها، تاريخ آمريكا را به صورتى آرمانى و رمانتيكشده عرضه ميكردند و روش زندگى آمريكايى را ميستودند.
نخستين برنامه از اين نوع ـ كه تا آن زمان يكى از شورانگيزترين برنامههايى بود كه توسط تلويزيون غرب توليد شد ـ در تاريخ 28 دسامبر 1970 از تلويزيون بيبيسى پخش شد. اين برنامه كه «علائق آمريكاييها»1 نام گرفت، به مدت يك ساعت بدون آنكه در خلال آن آگهيهاى تجارتى نشان داده شود، ادامه يافت. مسئولان ايدئولوژيك اين برنامه بر محتواى آن به چشم يك تبليغ سياسى نگريستند. سازندگان اين برنامه، شهر كلمبوس واقع در ايالت اوهايو را كه نام كاشف آمريكا را بر خود داشت براى ساختن علائق آمريكاييان انتخاب كرده بودند. آنها اين كار را كردند تا به عنوان مشت نمونه خروار را نشان دهند كه اقدام متهورانهى آنان چه منافعى را نصيب آمريكاييها ميكند. ترفند ظريفترى به وسيلهى ان بى سى به كار گرفته شد و آن تهيهى يك مجموعهى فيلم با عنوان «آمريكا، يك تاريخ خصوصى از ايالات متحده» بود اين برنامه را بيبيسى سفارش داده بود تا در بريتانيا و سپس در تلويزيون ساير كشورهاى انگليسى زبان، به نمايش درآيد. آليستركوك2 تبليغاتچى سرشناس بريتانيايى كه سي سال اخير را در ايالات متحده آمريكا به سر برده بود، همراه گروه تلويزيونياش كران تا كران آمريكا را پيمودند و در مجموع دهها هزار كيلومتر را در نورديدند و براساس اطلاعات مندرج در كتابچههاى تبليغاتى در 87 مُتل اقامت گزيدند. در اين مجموعه فيلم، رويداهاى عمده و برجسته و همچنين حوادث ناگوار تاريخ آمريكا نشان داده ميشد. مهاجرت، مستعمره ساختن قاره آمريكا در طى قرن هفدهم و هجدهم ميلادى توسط انگلستان، جنگهاى استقلال آمريكا، سر و سامان گرفتن غرب، جنگ داخلى، شكوفايى در دههى 1920، ركود اقتصادى در دههى 1930، ورود آمريكا به جنگ جهانى دوم، توسعهى پس از جنگ، اعتراضهاى مدنى سياهپوستان و وقايعى از اين قبيل از آن جمله بودند.» (حفاظى، ص 114)
تلويزيون بورژوازى، نظام سرمايهدارى را به عنوان يك ايدئولوژى و يك «روش زندگى» ارج مينهد. در اين زمينه همواره نمونههاى بارزى در تلويزيونهاى ايالات متحده آمريكا عرضه ميشود. برنامههاى مربوط «جنگ سرد» در سالهاى پس از جنگ جهانى دوم، با راه يافتن نخستين دستگاههاى گيرندهى تلويزيون به خانهى آمريكاييها به منصهى ظهور رسيد و در دورهى اقتدار سناتور مككارتى در دههى 1950 بخش اعظم برنامههاى تلويزيونى را تبليغات عليه خطر نفوذ كمونيسم تشكيل ميداد. اين برنامهها بر اساس مطالبى تهيه ميشد كه توسط «كميتهى مجلس نمايندگان ويژه تحقيق درباره اقدامهاى ضد آمريكايى»3، سيا، اف بى آى، روزنامهها و خبرنگاران شبكهها فراهم ميآمد.
بيشتر مجموعههاى جاسوسى براساس كتاب «فن جاسوسى» نوشتهى آلن دالس4 كه در سال 1963 منتشر شد، تهيه ميشد. در ضمن سازمان سيا كه كودتاهاى نظامي، سرنگونى دولتهاى مخالف، ترورها، سوءقصدها و تحريكات را سازماندهى ميكرد (و ميكند)، يكى از تهيهكنندگان پرو پا قرص متون (سناريو) براى مجموعههاى جاسوسى تلويزيونى بود. صحنههاى اين فيلمها از نظر جغرافيايى ـ سرزمينهاى دورى چون كوبا، اندونزى، لائوس، مالزى و ساير كشورهايى بودند كه عوامل سيا در آنها فعاليت داشتند. مجموعههاى جاسوسى «نظير مردى از آنكيل»5، «به هوش باش»6، «مردى كه هرگز نبود»7 و... تنها بدان منظور تهيه و طراحى ميشدند تا بينندهى آمريكايى را درباره لزوم اعمال رذيلانهاى كه در آن «هدف، وسيله را توجيه ميكند» متقاعد كنند.
در مجموعهى «سان ست استريپ 77»8 به مأمور مخفى ايالات متحده مأموريت داده شده بود تا به منظور آزمون هشيارى، قدرت و دفاع «سازمان ضد اطلاعات آمريكا» اسرار نيروى دريايى آن كشور را بدزدد. دستوراتى كه به او داده شد بدين شرح بود: «تو ميتوانى دروغ بگويى، دزدى كنى، تقلب كنى و آنچه را كه دشمن ممكن است انجام بدهد، انجام بدهى.»
«مجموعههاى جاسوسى كه در تلويزيونهاى ايالات متحده آمريكا نمايش داده ميشود در واقع از «گنگستريسم بينالمللى» تحت پوشش جنگ سرد، ستايش و تحليل ميكردند. در يكى از قسمتهاى مجموعهى «بالاتر از خطر» به عوامل جنگ آمريكا دستور داده ميشود تا يك كامپيوتر را به نحوى دستكارى كنند كه پيروزى يك ديكتاتور را در انتخابات بر حزب آزاديخواه تضمين نمايد. در مجموعهى «من جاسوسى ميكنم»، از جانب وزارت امور خارجه ايالات متحدهى آمريكا به قهرمان فرمان داده ميشود تا به ديدار يك ديكتاتور بركنار شده در آمريكاى لاتين برود و دريابد كه او براى بازگشت به قدرت به چه كمكى نيازمند است. اما ديكتاتور كه ديگر نميتواند از حمايت ايالات متحده بهرهمند شود به وسيلهى عوامل دشمن ربوده ميشود. در بعضى از مجموعههاى جاسوسى، بازيگران سرشناس هاليوود شركت داشتند. براى مثال، در مجموعهى «به هوش باش» يك داستان عشقى عامهپسند با بازيگرى دون آدامس و باربارافيدون عرضه شد. اما نه استفاده از «حقهها و جلوههاى ويژه»9 سينمايى و فنون عجيب و غريب و نه به كارگيرى ستارههاى برجستهى هاليوود، توانست محتواى مبتذل مجموعههاى جاسوسى را جذاب جلوه بدهد و ماهيت ضد بشرى و تحريكآميز آنها را بپوشاند.
تبليغات مربوط به «وجود يك دشمن خيالى» در ايالات متحده آمريكا، با سرلوحه قرار دادن اين شعار نظاميگرايان كه «هميشه باروتت را خشك نگهدار» يا به اصطلاح، «هميشه دست به اسلحه باش» موجب ميشود كه انسانها همواره در انتظار يك «كشاكش جهانى» به سر برند. شبكههاى تلويزيونى اين كشور، بهترين اوقات پخش و سرمايهگذاريهاى كلان را به برنامههايى اختصاص ميدهند كه قدرت نظامي آمريكا را تبليغات كند و همهجا جار زند. حتى تدريس زبان خارجى و يا زبان ملى به علاقهمندان از طريق تلويزيونهاى بورژوازى، يك گرايش شديد تبليغى نيز به همراه دارد. به عنوان مثال، تدريس زبان انگليسى براى دانشجويان خارجى كه توسط «ادارهى اطلاعات ايالات متحده آمريكا» تهيه و در بسيارى از كشورها توزيع ميشود، در واقع مجموعهى هيجانانگيزى از جنبههاى گوناگون «روش زندگى آمريكايى» است.
اشخاص ثابتى كه در تمام درسها شركت دارند عبارتاند: معلم (يك آمريكايى سفيدپوست) و سه شاگردش (يك آفريقايى، يك آسيايى و دخترى از آمريكاى لاتين). آنان به مراكز خريد، به سينما و ساير مراكز تفريحى و به هر جا كه فراوانى، كاميابى، آرامش و شادمانى وجود داشته باشد ميروند. بدينترتيب تدريس زبان انگليسى به تبليغ تلويزيونى درباره «روش زندگى آمريكايى» تبديل ميشود. در كشورهاى سرمايهدارى، نقش تلويزيون، به عنوان وسيلهاى براى دفاع از «نظام سرمايهدارى» به هنگام مبارزههاى انتخاباتى اعضاى قوهى مقننه، مجريه و قضائيه دولت بورژوا به بهترين وجه نمايان است. نقش تلويزيون در سلسله مبارزههاى انتخاباتى در ايالات متحده ى آمريكا به تلاش تلويزيون اين كشور در انتخابات 1940 باز ميگردد، يعنى زمانى كه بيبيسى بر آن شد تا انتخابات رياست جمهورى را بهطور آزمايشى پخش كند. پخش زنده و مستقيم «مجمع جمهوريخواهان»كه وندل ويلكى10 را براى مقام رياست جمهورى نامزد كرده بود به وسيلهى كابل از فيلادلفيا به نيويورك عملى شد. تعداد كسانى كه آن مراسم را از تلويزيون تماشا كردند، حدود 100 هزار نفر بود.» (همان، ص 120)
نخستين انتخابات رياست جمهورى آمريكا پس از جنگ، به سال 1948 صورت گرفت كه با پخش مستقيم تلويزيونى از مجمع جمهوريخواهان و دموكراتها همراه بود و از طريق 18 ايستگاه تلويزيونى داير در 9 شهر، واقع در ساحل شرقى اين كشور پخش شد. هر دو حزب عمده، مبلغ 1/7 ميليون دلار صرف هزينه مبارزههاى انتخاباتى از طريق راديو و تلويزيون كردند. تعداد بينندگان نيز به 4 ميليون نفر افزايش يافت.
«پخش تلويزيونى سراسرى انتخاباتى رياست جمهورى تا سال 1952 عملى نبود؛ اما در اين سال 75 تا 80 ميليون نفر آمريكايى توانستند كانديداهاى مقام رياست جمهورى را در تلويزيون خانههايشان تماشا كنند و صدايشان را بشنوند. به دنبال ظهور ژنرال آيزنهاور بر صفحهى تلويزيون، چهرهى ريچارد نيكسون كه آن زمان سناتور جوانى بود و براى كسب مقام معاونت رياست جمهورى فعاليت ميكرد براى نخستين بار نشان داده شد. در سال 1956 آيزنهاور از حزب جمهوريخواه مجدداً انتخاب و در كاخ سفيد ماندگار شد. در همان سال بينندگان تلويزيون را 90 درصد از كل جمعيت رأىدهندگان تشكيل ميداد و مجمع احزاب جمهوريخواه و دموكرات به وسيلهى 400 ايستگاه تلويزيونى واقع در 270 شهر در سرتاسر آمريكا پخش شد.
انتخابات سال 1956 كارآيى بالقوه و كامل تلويزيون را به عنوان يك وسيلهى عمدهى خبرى آشكار ساخت. دو حزب رقيب و كانديداهايشان براى كسب مقام رياست جمهورى علاقهى مفرطى به بهرهگيرى از تلويزيون در تمام مراحل مبارزاتشان ابراز داشتند. در يك مورد كه به علت نقص فنى، پخش مراسم مبارزه انتخاباتى دموكراتها (با كانديداتور آدلاى استيونسن)11 از شبكه سيبياس قطع شد، نمايندگان دموكرات به سوى دوربينها برگشتند و با تحقير و مشتهاى گره كرده بر سر گروه فنى داد زدند.
تلويزيون با توانايى بالقوهاى كه از نظر روانشناسى و اجتماعى دارد، ميتواند در پيروزى يا شكست كانديداهاى مقام رياست جمهورى مؤثر باشد. انتخابات رياست جمهورى آمريكا در سال 1960 نمونهاى بارزى در اين زمينه است. اين مبارزهى انتخاباتى «مناظرهى بزرگ تلويزيونى» نام گرفت. جدال لفظى ميان كندى و نيكسون از حدود يك ماه پيش از انتخابات آغاز شده بود. قبل از «مناظره بزرگ تلويزيونى»، افكار و آراى عمومي به سود نيكسون به عنوان سياستمدارى سرشناستر و با تجربهتر بود، اما بعد از نخستين جدال تلويزيونى بين دو كانديداى ياد شده، كفهى ترازو به طور فزايندهاى به نفع جان كندى پايين آمد. اين برترى تنها به دليل موقعيت شخصى كندى در جدال تلويزيونى نبود، بلكه عامل مهم و ياريكنندهى ديگر در پيروزى او، انتقاد حزب دموكرات از اشتباهات فاحش در قضاوتى بود كه كابينهى جمهوريخواه در مورد سياست داخلى و خارجياش ـ به ويژه در ناكارايى سياسى داير بر ايجاد روابط بهتر با شوروى ـ مرتكب شده بود.» (همان، ص 120)
در بسيارى از كشورهاى سرمايهدارى، «تصويرسازى» از سياستمداران و شناساندن آنان در جهت شكل دادن به افكار عمومي و گرايشهاى مردم، وظيفهى اصلى تلويزيون به شمارميرود. با وجود اين، تحليلگران تلويزيون بورژوازى مصّر هستند كه تأثير تلويزيون بر نظر و تصميم رأيدهندگان، مستقيم نيست و آنها عقيده دارند كه تلويزيون، تنها يكى از چند عامل مؤثر در اين فرايند است. به عنوان مثال، آنطور كه سنجش افكار عمومي نشان داد، در تمام مراحل مبازره انتخاباتى سال 1968 در ايالات متحده آمريكا، همواره 42 درصد از رأىدهندگان به حمايت از نيكسون تمايل داشتند. بى. چستر12 جامعهشناس آمريكايى ـ در كتابى كه در سال 1969دربارهى تأثير راديو و تلويزيون براى شناساندن و محبوب ساختن رهبران سياسى منتشر كرد، نوشت كه آيزنهاور در انتخابات سالهاى 1952 و 1956 ادلاى استيونسن را و جانسون در انتخابات 1964 گلدواتر را، با وجود تلويزيون يا بدون وجود آن شكست ميدادند، در حالى كه كندى در صورت عدم استفاده از تلويزيون، به سختى ميتوانست نيكسون را در انتخابات 1960 شكست دهد.
بنابراين، «تصويرسازى» از كانديداها و شناساندن آنان از طريق تبليغات تلويزيونى به همان ميزانى حائز اهميت است كه عوامل ديگر، بهويژه هنگامي كه آنان از نظر محبوبيت در يك سطح باشند. نويسندگان سختگير بورژوا از جمله مورخ ناميايالات متحده، آرتور شلزينگر جونيور، به حق عقيده دارند كه «تلويزيون غرب، سطح جدالها و مناظرههاى تلويزيونى را تنزل ميدهد، زيرا كانديداها را وادار ميكند كه در حد يك بازيگر عمل كنند.» او همچنين معتقد است كه «تلويزيون ميتواند امتيازهايى اضافى را نصيب يك كانديداى متشخص، فتوژنيك، متفاوت و آشنا به رموز جلب نظر مردم ارزانى دارد.»
اما تصور اينكه در صورت بهرهگرفتن از تلويزيون در نخستين سالهاى شكلگيرى حزب جمهوريخواه، چه بر سر كانديداهايى نظير آدامزاها13، جكسون (آندرو)، يا لينكلن ميآمد، قدرى چندشآور است.14 در واژهنامهى منتقدان تلويزيون ايالات متحدهى آمريكا، حتى اصطلاح «تأثير هالهى نور»15 درج شده است و معناى آن اين است كه كسانى كه زياد بر صفحهى تلويزيون ظاهر ميشوند تا احترام و تحسين عموم را نسبت به خودشان برانگيزانند، نوعى «هاله نور» پيرامونشان به وجود ميآيد كه هيچ ارتباطى به خصوصيات شخصيشان ندارد. در سال 72 ـ 1971 سمينارهاى ويژهاى در سراسر ايالات متحدهى آمريكا برگزار شد تا سياستمدارانى كه در ارتباط با كانديداتوريشان به منظور كسب مقامهاى گوناگون مايل بودند در تلويزيون ظاهر شوند، در آن شركت كنند در آن سمينارها بين 100 تا 200 نفر حضور يافتند كه از طرف شركت پخش صدا و تصوير كايزر در شهرهاى بوستون، فيلادلفيا، ديترويت، كليولند، سانفرانسيسكو و لوسآنجلس دعوت شده بودند. در سمينارهاي ياد شده و همچنين در نشريههاى ويژه در تعدادى از كشورهاى سرمايهدارى، چنين نتيجهگيرى شد كه ظاهر شدن بيش از حد سياستمداران در تلويزيون، نه تنها موجب ازدياد محبوبيت آنان نميشود، بلكه آن تصويرى را هم كه مردم از ايشان در ذهن دارند خدشهدار ميسازد. بنابراين در مورد تأثير «ظاهرشدنها در تلويزيون» دو عقيده ـ در دو قطب مخالف ـ وجود دارد: در يك سو، اعتقاد به «هاله نور» و «تصويرسازى»؛ در سوى ديگر، عقيده به «بياعتبار شدن تصوير كسى در ذهن مردم به علت ظهور بيش از حد او بر صفحهى تلويزيون است».
اما اين دو عقيده آن طور هم كه به نظر ميرسند در دو قطب مخالف يكديگر قرار ندارند، زيرا هر دو استفاده از تلويزيون، اين وسيلهى مؤثّر و نيرومند را با تفاوت در مقدار به كارگيرى آن توصيه ميكنند. همانطور كه يك داروى واحد ميتواند هم شفابخش و هم در صورت مصرف بيش از مقدار مجاز كُشنده باشد، افراط در تبليغات بهويژه تبليغات تلويزيونى نيز اغلب نتيجهى معكوس به بار ميآورد. مفهوم استفاده معقول و مؤثر از تلويزيون، طبعاً بايد از نظر انگيزه و گرايش طبقهاى كه آن را به كار ميگيرد ارزيابى شود. در جريان انتخابات عمومي سال 1947 در بريتانيا، هر دو كانال بيبيسى و آى تى وى16 جزئيات مربوط به مبارزهى انتخاباتى تمامي احزاب را پخش ميكردند. احزاب محافظهكار، كارگر و ليبرال با در اختيار داشتن وقت تبليغ در تلويزيون، توانستند فلسفههاى سياسيشان را به اطلاع ملت برسانند. اما حتى در بين همين سه حزب عمده هم محافظهكارها از امتيازهاى ويژهاى در تلويزيون برخوردار شدند. به رغم اين واقعيت كه محافظهكارها خودشان گرايش بيشترى به همكارى با تلويزيون تجارتى آى تى وى داشتند، تلويزيون بيبيسى اين امكان را يافت كه به سود آنها در برابر كانديداهاى حزب كارگر وارد عمل شود. در نتيجه، برنامه انتخاباتى محافظه كارها در ساعت 21 از كانال اول بيبيسى پخش شد، در حالى كه حزب كارگر كانال دوم آى تى وى را آن هم در ساعت 23 ـ يعنى زمانى كه اكثر بينندگان در خواب بودند ـ در اختيار داشت. مفسران سياسى بى بى سى، آلستربرنت17، ديويد ديمبلبى (پسر چارلز ديمبلى معروف) و روبيندى18 بودند كه موضع و عملكرد حزب كارگر را دربارهى مسائل اجتماعى ـ با نظرى نسبتاً مخالف ـ تفسير كردند. اين اقدام، موجب اعتراضهاى رسمي از جانب رهبران حزب مذكور شد. بيبيسى ناگريز شد بپذيرد كه آن تفسيرها در زير فشار سياسى به عمل آمده است و در نتيجه آلستر برنت را اخراج كرد. وى بعداً به جمع كاركنان روزنامه ديلى اكسپرس، نشريهاى متعلق به حزب محافظهكار پيوست.
نمونهاى كه ارائه شد اهميت نقش تلويزيون را بهويژه در مورد سياست داخلى نشان ميدهد. اما دامنهى نقش اجتماعى تلويزيون در شكل دادن به گرايشها و افكار عمومي و همچنين گسترش اصول ايدئولوژيك اين وسيله، به حيطهى سياست خارجى (هرگاه كه تبليغ اين سياست از سوى طبقهى حاكم مقتضي باشد) نيز كشانده ميشود. البته اين نوع تبليغ هميشه مستقيم و پوست كنده نيست، بلكه گاهى زير پوشش انتقاد يا به صورت جدالهايى كه تصورى از بيطرفى را بهوجود آورد به عمل ميآيد. اما تبليغ به هر شكل و به هر طريق كه انجام شود، مسلماً حافظ منافع اصلى و طبقهى بورژوازى انحصارگر است.
«فنون متعدد و گوناگون تبليغاتى به بهترين وجه هنگام پخش برنامههاى تلويزيونى ايالات متحده آمريكا دربارهى جنگ ويتنام به كار گرفته شد. جنگ ويتنام بر بنيادهاى اجتماعى زندگى آمريكايى و همچنين بر اوضاع نظامي و اقتصادى آمريكا بر موضعش در دنيا، بر موقعيت بينالمللياش و در تحليل نهايى، بر آرايش توازن قوا در دنيا، تأثير زيادى به جا گذارد. جنگ آمريكا در ويتنام شكافهاى موجود در جامعهى آمريكايى را عميقتر و تضادهاى درونى آن ـ از جمله تضاد ايدئولوژيك ـ را تشديد كرد. اريك بارنو در كتاب «امپراطورى تصوير» مينويسد: از ميان يكصد كمپانى، بيش از نيمي از منظمترين كمپانيهايى كه در زمان جنگ ويتنام از حكومت سفارش تجهيزات نظامي دريافت ميكردند مستقيماً با «شركتهاى پخش صدا و تصوير» از جمله با صاحبان ايستگاههاى راديو و تلويزيون، آژانسهاى تبليغاتى و سازندگان آگهى، و يا با كارخانههاى سازنده وسايل راديويى ـ الكترونيكى بده و بستان داشتند. به سخن ديگر، طبقه بورژوازى انحصارگر ايالات متحده آمريكا، به هر صورت، نه تنها با منافع اقتصادى و نظامى مربوط به جنگ ويتنام، بلكه با منافع ايدئولوژيك آن نيز سر و كار داشت. در فاصلهى سالهاى 1965 تا 1967 شبكههاى تلويزيونى تجارتى ايالات متحده، از سياست كابينهى جانسون در مورد اوضاع ويتنام و ادارهى امور آن به شدت جانبدارى ميكردند. بنابراين هر كوششى از سوى خبرنگاران تلويزيون براى تحليل منتقدانه از جنگ ويتنام، مثلاً افشاى مسائل پشت پرده دربارهى پر و بال دادن به تبليغات نظامى ـ وطنپرستانهى قلابى، برجسته كردن خطوط مبهم طرحهاى آينده براى حل مسالمتآميز مشكل جنگ، به وسيلهى صاحبان و مديران شبكهها مهار شد. استعفاى فرد فرندلى از شبكه سيبياس در سال 1966 نمونهاى بارز از درگيرى برخى از مفسران و خبرنگاران با مالكان تلويزيون بود. در اواخر ژانويه و اوايل فوريه 1966 ـ وقتى كه وقفهى اعلام شده توسط كاخ سفيد در بمباران ويتنام به مناسبت ايام كريسمس رو به پايان بود ـ بخش اخبار سيبياس به سرپرستى فرندلى يك سلسله گفت و شنودهايى را با رهبران مجالس سنا و نمايندگان دربارهى جنگ ويتنام ترتيب داد. در اين برنامه سناتورهايى نظير دبليو مورس19 و جى كلارك20 به انتقاد از كابينه پرداختند.» (حفاظى، ص 129)
شبكههاى تلويزيونى آمريكا، سالها در برابر پافشارى خبرنگارهاى مترقى در مورد پخش واقعگرايانه تراژدى ويتنام پايدارى كردند. جى. مك مالن21 تهيه كننده كوشيد تا در سيبياس برنامهاى را دربارهى مفسدهجويى كسانى كه در سايگون عروسك و آلت دست بودند به معرض نمايش بگذارد، اما با شكست روبهرو شد. هر سه شبكهى تلويزيونى از پخش برگزارى راهپيمايى اعتراضآميز در اطراف پنتاگون (وزارت دفاع آمريكا) سر باز زدند. البته، نويسندهاى به نام نورمان مايلر22 به خاطر گزارش جامعى از آن راهپيمايى جايزهى پوليتزر را به دست آورد. يك برنامهى تلويزيونى مستند هم دربارهى صنايع نظامى ايالات متحده كه بهوسيله ژنه دوپوريس23 تهيه شده بود، توسط مسئولان سيبياس جرح و تعديل شد و به صورت برنامهاى بيخطر در بارهى صنعت موشكسازى درآمد.
ايستگاههاى تلويزيون آموزشى ـ غيرتجارتى مانند پي بى اس24 كه گاه به پخش برنامههايى حاوى مطالب تند انتقادى اقدام ميكنند. در سال 1968 يك فيلم تلويزيونى ـ ساختهى يك خبرنگار بريتانيايى به نام فليكس گرين25 درباره انهدام اهداف غيرنظامى در ويتنام توسط نيروى هوايى ايالات متحده را به طور كامل نشان داد. پخش اين فيلم قبلاً به سيبياس پيشنهاد شده بود، اما مورد موافقت مسئولان قرار نگرفته بود.
نمايش عمليات جنگى، لشكركشيهاى انتقامجويانه، حملههاى هوايى، رگبارهاى منقطع مسلسلها و ساير وحشتآفرينيهاي ديگر نيروهاى آمريكا در جنگ ويتنام آنچنان در شمار عناصر ضرورى برنامههاى خبرى و فيلمهاى داستانى و مستند درآمدند كه بهتدريج عادى شدند، همانند نمايش فيلمهاى جاسوسى و آگهيهاى تجارتى كه پخش ميشدند. در هيچ جاى ديگر جهان، بينندهى تلويزيون بيشتر از بينندهى آمريكايى شاهد خشونت بر اين صفحه نقرهاى (تلويزيون) نبوده است. صحنههايى از جنگ كثيف و شيطانى ويتنام به طور مشخصى به تصوير در ميآمد و پخش ميشد. زمانى سيبياس برنامهاى در مورد عمليات موفقيتآميز آمريكاييها بر ضد جبههى آزاديبخش در ويتنام جنوبى را نشان داد كه طى آن سربازهاى آمريكايى، اجساد دشمن را بر زمين مينهادند و شروع به تجسس آنها ميكردند و جنگافزار، وسايل شخصى و هر چه را كه مييافتند برميداشتند. سپس آنها اجساد را مثله ميكردند و در حالى كه وحشيانه ميخنديدند، گوشها را بريده و آنها را به هوا ميانداختند. مفسر سيبياس فقط به اين گفته اكتفا كرد كه جنگ از هر دو سو شقاوتبار است. در اوج جنگ ويتنام و زمانى كه بيش از نيم ميليون نفر از نيروهاى آمريكا در آن سرزمين مستقر بودند، شبكههاى تلويزيونى ايالات متحده جوّى از ترس و نظاميگرى جنونآميز به وجود آوردند. برنامههايى با عنوان به اصطلاح «مجموعههاى فضايى» بر صفحهى تلويزيون ظاهر شد كه نمايانگر جنگ بر ضد موجوداتى از كرات ديگر بود كه در شرف حمله به كرهى ما بودند.
وقت زيادى به پخش انواع فيلمهاى تاريخى غير مستند دربارهى جنگ جهانى دوم «دسايس دشمن» و غيره اختصاص داده شد. حتى در بسيارى موارد، اسباببازيهايى كه از تلويزيون تبليغ ميشد به شكل جنگافزار و تجهيزات نظامى بودند. همهى آن تمهيدها به منظور مهار كردن افكار عمومى طرحريزى شده بود. در بسيارى از فيلمهاى تلويزيونى، تحريف تاريخ به حدى رسيد كه نويسندگان و برنامهسازان هم در مورد مفهوم «دشمن» دچار سردرگمى شدند. به عنوان مثال يك مجموعهى ويژه كودكان و نوجوانان ـ با عنوان جريكو26 از شبكه سيبياس پخش شد كه در آن، عمليات سرى متفقين را در آلمان و ايتاليا هنگام جنگ جهانى دوم نشان ميداد. تهيهكنندگان اين مجموعه عقيده داشتند كه دشمن دانستن اين دو كشور، سودمند و به صلاح نيست، زيرا آنها اكنون متحدان آمريكا در پيمان ناتو به شمار ميآيند. به هرحال، بر اساس آنچه كه اريك بارنو در كتاب «امپراطورى تصوير» نگاشته، بسيارى از بينندگان تلويزيون، «دشمن» را به مفهوم «كشورهاى مخالف سلطه سرمايهدارى» ميدانستند. به همين علت، صاحبنظران در زمينهى نظاميگرى، به نيرنگ متوسل شدند و از سادهلوحى و سادهانديشى مردم سوء استفاده كردند. تحليل ما از موضع شبكههاى تلويزيونى ايالات متحده آمريكا در پخش رويدادهاى جنگ ويتنام و ساير مسائل مربوط به سياست خارجى كامل نخواهد بود، مگر آنكه عنصر يا عناصر جديدى را هم كه در فعاليت اين شبكهها براى پايان دادن جنگ به منصهى ظهور رسيدند، ذكر و ارزيابى كنيم.
كابينهى جمهورىخواهان به محض در دست گرفتن قدرت، برنامههاى انتقادى را، بهويژه در مورد جنگ ويتنام كه مكرراً و حتى بيشتر از پيش از شبكهها پخش ميشد مورد توجه قرار داد. اين تغيير مشى شبكهها، در نتيجهى ناخشنودى و نفرت مفرط مردم از سياست خارجى تجاوزكارانهاى بهوجود آمد كه توسط حكومت ايالات متحده اعمال ميشد و به نحو بارزى در «قمار ويتنام» متبلور بود. تلفات و خسارات سنگين آمريكا در ويتنام، جنبش بينظير ضدجنگ در سطحى گسترده، مشكلات روزافزون اقتصادى به علت هزينههاى سرسامآور نظامى و انزواى رو به رشد ايالات متحدهى آمريكا در صحنهى بينالمللى، بيثمر بودن تلاشها به منظور رفع كشاكش دراز مدت بين نيروهاى مسلح و مقاومت فزايندهى ويتناميها كه دردناكترين ضربهها را بر متجاوز وارد آوردند، همه و همه، تودهى مردم آمريكا را بر آن داشت تا در مورد يك دگرگونى بنيادين در سياست خارجى كشورشان نسبت به استقرار صلح در ويتنام، نسبت به خلعسلاح و نسبت به گسترش روابط و همكارى با بلوك شرق پافشارى كنند. بنابراين، شبكههاى تلويزيونى هم چارهاى نداشتند جز آنكه اين خواستهها را مد نظر قرار بدهند.
براساس ارزيابى نشريه واريته27 در سال 72ـ 1971تلويزيونهاى تجارتى ايالات متحده گرايش و خطمشيشان را نسبت به پخش برنامههاى مربوط به جنگ ويتنام تغيير دادند. به عنوان مثال سيبياس كه در سال 1968 از نمايش يك فيلم ضد جنگ، ساخته فليكس گرين، خوددارى كرده بود، در سال 1971 مجموعه فيلمهايى را كه نشانگر جنايات نيروى نظامى ايالات متحدهى آمريكا در ويتنام بود، پخش كرد.
شبكههاى تجارتى در انتقاد از كابينهى جمهوريخواهان و مهمتر از همه، انتقاد از عملكرد آنها در جنگ ويتنام بين سالهاى 1972ـ 1969، انجام يك وظيفه سه بخشى را بر عهده گرفتند:
1ـ دفاع ايدئولوژيك از منافع كلى بورژوازى انحصارگر، يا به سخن ديگر يافتن يك راه حل قابل قبول براى رهايى از سياست خارجى ماجراجويانه و فاجعهآميزى كه هر دو حزب، طى سالها اِعمال كرده بودند.
2ـ نواختن يك «تلنگر ايدئولوژيك» به حزب حاكم، يا همان كارى كه رسانههاى خبرى ايالات متحده به طور معمول و با در نظر داشتن منافع اساسى «سرمايهى انحصارى» تاكنون انجام دادهاند.
3ـ ترغيب بيننده به اينكه تلويزيون را به منزلهى يك منبع خبرى «بيطرف و واقعنگر» بپندارد و آنگاه با شكل دادن به افكار عمومى و با بهرهبردارى از اين ترغيب، خواستههاى بورژوازى را برآورده سازد.
پاورقي:
1. Causes of Americans
2. Alistair Cooke
3. Hause Commitee on Un-American Activities
4. Allen Dalles
5. The Man From U. N. C. L. E
6. Get Smart
7. The Man Who Never Was
8. Sunset Strip 77
9. يا آنچنانكه در ايران مصطلح است تروكاژ، كه به معني ترفندهاي سينمايي از قبيل ناپديد كردن اشخاص و اشياء، انفجار ساختمانهايي كه ممكن است ماكت باشند، آتش گرفتن افراد، و غيره ... است.
10. Wendall Wilkie
11. Adlai Stevenson
12. B. Chester
13. مقصود جان آدامز، دومين و جانكوئينسي آدامز، ششمين رئيسجمهور آمريكا ميباشد.
14. نقل از مطلبي با عنوان چگونه تلويزيون سياست ما را قوياً تغيير داده است؟ مندرج در كتاب «تصوير، صدا و جامعه و تلويزيون در آمريكا»، انتشارات بيكن، بوستون 1968، صفحههاي 307 و 308.
15. The Nimbas Effeet
16. I T V
17. Alestair Burnet
18. Robin Day
19. W, Morse
20. J. Clark
21. Jay Mcmullen
22. Norman Mailer
23. Gone Deporis
24. P. B. S
25. Felix Green
26. Jerico
27. Variety.
28 ژوئن 1972، صفحه 1.