باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 77 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عنصر زمان در ادبیات غرب
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


مفهوم زمان، بدون در نظر گرفتن معناي فلسفي آن به شكلي كه هايدگر، سارتر، شوپنهاور و ويتگنشتاين و عده‌اي ديگر به آن نگريسته‌اند، شايد زياد پرمايه و معني‌دار نباشد اما معناي زمان بدون قرار دادن در چارچوب فلسفي، مي‌تواند به تنهايي نيز معناي عميق و دل‌انگيزي داشته باشد. آيا امكان وجود زندگي بدون آنچه كه ما را محدوده زماني مي‌ناميم وجود دارد؟ آيا اگر چارچوبهاي زماني حال آينده و گذشته را كنار بگذاريم و يا اگر اينها را در ادبيات به هم بياميزيم، به مرزها و مفاهيم جديدي در نقد ادبيات و پي بردن به مشكل انساني در تلاش براي فرار از مفهوم زمان خواهيم رسيد؟ اين مقاله در تلاش است كه نظرات چند تن از نمايشنامه‌نويسان و شاعران و رمان‌نويسان مختلف غرب را در مورد اهميت زمان بدون در نظر گرفتن مفهوم فلسفي (تسلسل در بحث) بررسي كند.

 
   ● نويسنده: کیان - پیشکار

منبع: ماه نامه - ادبيات داستاني - 1384 - 94و95

 
 

اغلب نويسندگان در تلاش‌اند كه انسان را از چارچوب خود ساخته انساني كه به خود تحميل كرده، رها ساخته، آن را براي هميشه از حيطه زندگي كنار گذاشته و يا حداقل در مفاهيم زيباشناختي آن را كم‌ارزش و كم‌ رنگ‌تر جلوه دهند. عدم تأثير زمان بر آثار هنري و جاودانگي هنر، همواره مورد توجه نويسندگان بوده و زمان را همواره در متنهاي مختلف خود به عنوان عامل بسيار بي‌ارزش جلوه‌گر ساخته‌اند.

اهميت زمان در ادبيات غير قابل اغماض است. همواره نويسندگان و منتقدين بزرگ از زمان به عنوان يكي از تمهاي اصلي در متنها و شاهكارهاي خود استفاده كرده‌اند. گذشت زمان تغيير و تخريب يا تكامل ناشي از آن دستمايه بسياري از آثار بوده است. تداخل زماني، گذشته در آينده، آينده در حال و حال در گذشته، گذشته در حال و غيره همواره از سبكها و شيوه‌هايي بوده كه نشانگر حالتهاي انساني و حالتهاي موجود شخصيتهاي اصلي داستان بوده است. تم زمان چگونگي استفاده از آن و تلاش براي استفاده بيشتر از آن مبارزه با گذشت زمان، پشيماني از عدم استفاده صحيح، همواره يكي از درونمايه‌هاي اصلي ادبيات فلسفه و هنر بوده است. بيشتر نويسندگان، شعرا و فلاسفه بزرگ غرب و شرق در مقابل زمان سر تعظيم فرود آورده و در مقابل قدرت آن نيز ضعف خود را نشان داده‌اند. بكت و كيتس، يتس، جويس، شلي، فالكنر همواره از زمان صحبت كرده‌اند و عطش خود را براي جاودانگي و خروج از محدوده زماني بيان كرده‌اند.

هيچ‌كدام از نويسندگان و فلاسفه، قدرت زمان را انكار نكرده‌اند و همواره تلاش كرده‌اند كه با حداكثر توان از آن استفاده كرده و به هر نحوه ممكن چه به صورت سمبليك، چه به صورت اسطوره‌اي آن را بيان كنند. درونمايه زمان، دم غنيمت شمردن و استفاده بهينه از زمان در ادبيات فارسي نيز همواره از جمله مهم‌ترين درونمايه‌ها بوده است، كه آثار برجسته عمر خيام در بالاترين شكل درونمايه، دم غنيمت شمردن را به نويسندگان شرق و غرب معرفي كرده است.

شاعر انگليسي كيتس، در چندين شعر به جاودانگي هنر و مقاومت آن در مقابل تأثير و گذشت زمان تأكيد مي‌كند. در شعر جام يوناني او با اين نظريه كه زمان نمي‌‌تواند تأثير چنداني روي هنر داشته باشد. هنر همواره جاودانه خواهد بود. و به رغم اينكه گذشت زمان همه چيز را در خود هضم كرده و از بين مي‌برد و هيچ چيز نمي‌تواند در مقابل آن مقاومت كند، به جز كارهاي هنري؛ همانطوري كه عروس زيبا، جوان و شاد به تصوير كشيده در روي جام يوناني، بعد از گذشت سالها، همچنان زيبا، جوان و شاداب باقي مي‌ماند اما نقاش و سفالگر آن در اثر گذشت زمان از بين رفته‌اند.

در شعر ديگري از شلي شاعر نامدار انگليسي نيز مفهومي كلي در اين رابطه را مي‌توان مشاهده كرد. اودر شعري كه به خاطر هجو رامسس دوم- فرعون مصر- سر داده، در حالي كه پادشاه مصر از قدرت و عظمت بي‌پايان خود صحبت مي‌كند، از گذشت و قدرت زمان كه نشانگري نمادين است كه حتي عظمت رامسس دوم نيز نتوانسته و نخواهد توانست در مقابل گذشت زمان تأثير عظيم آن مقاومت كند، سخن مي‌گويد. او اين قدرت را تنها در حيطة هنرمندان مي‌داند كه مي‌توانند در مقابل اين نيروي مهلك ساخت دست بشر، مقاومت كنند و پيام‌رسان محتواي واقعي و حقيقت و واقعيت زندگي باشند. چرا كه در مقابل گذشت زمان، اين فقط هنر مجسمه‌ساز مصري مي‌باشد كه مقاومت كرده و خود را حفظ نموده است و نه عظمت رامسس دوم!

هاسمن در چندين شعر خود، از گذشت و سپري شدن زمان به عنوان عامل اصلي بلوغ فكري انسان ياد مي‌كند و مي‌گويد: اگرچه انسان با گذشت زمان به مرحله شدن (Becoring) وارد مي‌شود اما اين پله‌اي بالاتر بودن (Being) مي‌باشد. به شكلي كه كسب تجربه و مهارت فقط با دادن امتياز عمر و از بين رفتن جواني به دست مي‌آيد. او در شعري به نام «وقتي كه بيست و يكساله بودم»، اينگونه بيان مي‌كند: اين تأثير و واقعيت زمان است كه باعث شكوفايي مغز، فكر، روح و روان مي‌گردد، كه اگر درست استفاده شود، مي‌تواند نشانگر محدوديت فلسفي، فيزيكي انسان باشد.

زمان داراي ارزش بالايي در ادبيات است. درونمايه زمان، چگونگي استفاده از آن چه در ادبيات و چه در فلسفه چه در شرق و غرب همواره از اهميت خاصي برخوردار بوده است. چرا كه انسان همواره در تلاش براي جاودانگي بوده، و در صورت عدم استفاده صحيح از زمان، همواره دچار پشيماني فلسفي و روحي مي‌گرديد. نويسندگان اغلب از قدرت زمان در نشان دادن و رو كردن حقيقت و واقعيت استفاده كرده‌اند: درونمايه‌هاي مختلفي از جمله وقت طلاست و دم غنيمت شمردن.

زمان نشانگر شخصيت و واقعيت زندگي است، جاودانگي و غير محدود بودن آثار هنري در زمان، محدوديت زندگي انساني در محدوديتهاي (كيتس) چگونگي سپري شدن زندگي انساني، بومي و معنادار بودن زندگي با توجه به اعمال انسان در رابطه با زمان و چگونگي استفاده از آن در آثار بكت، نوستالژ و برگشتن، عطش برگشتن به دوره جواني و سپري كردن بهتر زندگي در ميان جوانان در آثار يتس، چگونگي تداخل زمان گذشته، حال، آينده در آثار فكنر، جويس و ويرجينيا وولف، پشيماني نسبت به رابطه‌ها و آرزوي برگشت زمان در شعرهاي هاردي، و مثالهاي ديگر كه نشانگر اهميت زمان در ادبيات مي‌باشند؛ همگي بيانگر توجه عميق نويسندگان به اين درونمايه قوي و مهم دارد.

بكت در نمايشنامه در انتظار گودو همواره از زمان به عنوان عنصر اصلي در زندگي انساني و معني بخشيدن به آن استفاده مي‌كند و در بخشي از نمايشنامه (در پرده دوم) به سرعت پرواز زمان ـ كه منظور گذشت و سپري شدن سريع آن است ـ اشاره مي‌كند.

«ولاديمير: زمان چقدر سريع مي‌گذرد وقتي كه خوش مي‌گذرد.»

يا در بخش ديگر ولاديمير دوباره بيان مي‌كند: «ما ديگر تنها نيستيم، ما منتظر شب هستيم. منتظر گودو هستيم. منتظر منتظر هستيم. حال آن تمام شده، آن قبلا‌ً فردا است.

پازو: كمك.

ولاديمير: زمان دوباره از قبل جريان دارد. خورشيد غروب و ماه طلوع كرد.»

يا در بخش ديگري، به علت عدم توانايي در استفاده از زمان، ولاديمير اشاره به قدرت زمان مي‌كند:

«ولاديمير: تنها چيزي كه مي‌دانم اين است كه ساعتها در چنين شرايطي (بيكاري و انتظار و اميد) بسيار طولاني مي‌باشند.»

يا در قسمت ديگر پازو درباره معني زمان مي‌گويد:

«پازو: از من نپرس. براي شخص كوري مثل من زمان و گذشت آن معني ندارد.»

بكت، عدم توانايي در درك گذشت زمان و قدرت و براي تمايز آن در بخش ديگري بيان مي‌كند، كه نشانگر پوچي و عدم معناي زندگي در موقعي است كه درك صحيحي از گذشت و نحوه استفاده از زمان وجود نداشته باشد.

«پازو: به ياد ندارم كه كسي را ديروز ملاقات كرده باشم. اما فردا به ياد نخواهم داشت كه امروز كسي را ملاقات كرده باشم. پس روي من براي دادن اطلاعات و روشن كردن شما اصلاً حساب نكنيد.»

بكت به صورت نمادين از شنهاي موجود در كيف لاكي به عنوان لحظه‌ها و اجزاي زمان استفاده مي‌كند. براي انساني كه توانايي درك آن را ندارد، درك شنها بي‌مقدار و بي‌ارزش مي‌باشد.

«ولاديمير: در داخل كيف چي هست؟

پازو: شن شن.»

در انتظار گودو همواره بر اساس درونمايه زماني بررسي مي‌شود. انتظار به معني گذراندن، سپري كردن زمان بر اساس اميدواري است كه به هر نحو ممكن مي‌تواند بر زندگي تأثير داشته باشد. نگراني ناشي از گذشت زمان و چگونگي سپري كردن آن اساس و پايه شاهكار باشد يا يكي از شخصيتهاي نمايش فقط در مورد زمان نگران و ناراحت مي‌باشد؛ او همچنان در مبارزه با عنصر زمان مي‌باشد و در چگونگي بهره‌برداري از آن باز مي‌ماند. دو شخصيت اصلي نمايش به مكان اصلي نمايش بسته‌اند و چون نمي‌توانند هيچ حركتي و عملي داشته باشند، فقط در انتظار گذشت زمان و به‌وجود آمدن شرايط رسيدن به رستگاري مي‌باشند. شخصيتهاي اصلي داستان قرار ملاقاتي در مكان خاصي دارند. اين وعده در محدوده زماني خاص مي‌باشد. چرا كه پيام‌رسان هر بار آن را تغيير مي‌دهد. بنابراين عنصر زمان براي آنان داراي اهميت مي‌باشد اما پازو و لاكي گرچه داراي ساعت هستند و ساعت پازو براي او اهميت زيادي دارد ولي چون زمان و نحوه سپري شدن آن و اهداف موجود در آن اهميت چنداني ندارند، ساعت تبديل به شيئي بي‌ارزش مي‌شود. شخصيتهاي اصلي جايي براي رفتن ندارند و تنها رابطه منطقي آنان با دنيا در رابطه با دانستن زمان مي‌باشد. نمايش همواره بيانگر برخوردهاي زمان و مكان به عنوان عناصر اصلي داستان مي‌باشد كه در انتها هر دو عنصر به تهي بودن در عملكرد مي‌رسند. عنصر زمان و مكان دقيقا‌ً نشانگر ناهماهنگي شخصيتهاي داستان است كه نويسنده تلاش كرده آنان را به شكلي به يكديگر پيوند زند. وقتي آنان در مورد اينكه چرا در اين فضا (مكان و زمان) هستند با هم گفتگو مي‌كنند، درمي‌يابند كه آنان منتظر هستند. تحمل اين انتظار مستلزم انجام كاري براي گذشت زمان است و چون عملي وجود ندارد، بنابراين زمان تبديل به بزرگترين عذاب و رنج انسان مي‌گردد و تفكر تلف كردن و كشف زمان تبديل به كشتن انسان توسط زمان مي‌گردد.

در اولين پرده، پازو غروب خورشيد را چندين بار با ساعت خود بررسي و كنترل مي‌كند كه مطمئن شود وقت سپري شده و خورشيد سر خود غروب نمي‌كند چون مي‌داند كه آمدن شب تأكيدي مجدد بر گذشت زمان و انجام شدن كاري مي‌باشد. چون در شب از نظر او زمان سپري نمي‌شود. زيرا شاخص اندازه‌گيري زمان فقط خورشيد است و اين سپري شدن زمان دقيقا‌ً همان كليه شخصيتهاي سنتي هستند كه ما در نمايشنامه‌هاي مختلف داريم، و سرنوشت آنان را از بد به بهترين تبديل مي‌كند. بنابراين اگر انتظار عملكرد و كار اصلي نمايش است، زمان موضوع آن مي‌باشد. البته زمان نيست اما گودو چون قرار گذاشته و قول داده و كساني در انتظار او مي‌باشند، بنابراين مرتبط با زمان مي‌باشد.

ناهماهنگي يكي ديگر از مشخصه‌هاي عدم وجود زمان و عدم به‌كارگيري زمان توسط بكت بواسطه نبود عنصر به خاطر آوردن و حافظه است. كارها يكي پس از ديگري يكديگر را تكرار مي‌كنند و شخصيتهاي انجام‌دهنده عمل، خود به علت نبود عنصر زمان به ياد نمي‌آورند كه اين اعمال تكرار اعمال گذشته اند.

عامل زمان يكي از مهم‌ترين روشهايي است كه ميلر براي نشان دادن اينكه ويلي در اينكه دوست داشته شود شكست خورده، مي‌توانسته به كار برود. به همين علت است كه تكنيك تداخل زماني گذشته، حال و آينده، نشانگر اين شكست است. چرا كه ويلي در گذشته براي حال‌ _كه آينده آن به شمار مي‌رود، _ رؤياهاي بسياري را در مغز خود _ براي موفقيت در كليه مراحل زندگي _ پرورانده بوده، ولي حال كه آينده، آن زمان گذشته است، به صورت كامل مي‌تواند شكست رؤياهاي خود را ببيند. به همين علت است كه كليه منتقدين وجود جريان سيال ذهن در اين نمايشنامه براي نشان دادن تأثير زمان را از عوامل اصلي موفقيت ميلر برشمرده‌اند و ميلر خود درباره اهميت زمان و استفاده از آن در نمايشنامه چنين بيان مي‌كند: اين زمان گذشته است كه همواره و هميشه در زمان حال جريان داشته و همواره با خود شخصيتها، صحنه‌ها و حوادث مختلف را به طور همزمان در گذشته و حال با هم تركيب مي‌كند.

در نمايشنامة مرگ پيله‌ور نوشته آرتور ميلر، يكي از عوامل اصلي كه نويسنده دستآويز نوشته‌هاي خود مي‌كند، عامل زمان در تفكرات ويلي _ شخصيت اصلي _ است، كه داستان با آن جلوه خاصي پيدا مي‌كند. در پرده اول نمايش عدم توانايي ويلي در تطبيق خود با واقعيت زماني و تفكر او درباره روزهاي خوشي كه داشته‌اند، وضعيت كنوني آنان و پريشاني خاطر ويلي، جايي كه گذشته و توهمات و آرزوهاي او هم‌اكنون در زمان حال به واقعيت تبديل شده‌اند، همگي بيانگر وجود و حاكميت زمان گذشته و حال در نمايشنامه ميلر است؛ كه بدون در نظر گرفتن اين عامل، نمايش هرگز معني پيدا نخواهد كرد. ميلر در تلاش است تا جهش زماني و گسيختگي زمان را به صورت منطقي و قابل پذيرش نشان دهد. چرا كه بدون در نظر گرفتن ترتيب واقعي زمان، زمان همواره در روح و روان انسان در حال جهش و تغيير از حال به گذشته و از گذشته به آينده مي‌باشد؛ كه توسط ميلر به بهترين وجه براي نشان دادن وضعيت بي‌ثبات ويلي به كار گرفته شده است. ويلي همواره از گذشته به آينده _ كه هم‌اكنون زمان حال مي‌باشد _ مي‌نگرد. در گذشته همواره اميد به آينده‌اي درخشان داشته كه هم اكنون در زمان حال به خاطر آينده‌اي كه در گذشته داشته، شديدا‌ً نااميد و مأيوس مي‌باشد كه نشانگر تأثير شديد زمان مي‌باشد كه نمي‌توان به هيچ عنوان با آن به مبارزه برخاست.

يكي ديگر از عواملي كه به وسيله آن، ميلر بر تداخل زماني تأكيد بسيار دارد، استفاده از عواملي همانند نوار و موسيقي‌است كه به وسيله آنها تداخل زماني را ميلر به خوبي آشكار مي‌سازد. ميلر اشاره مي‌كند كه هر زمان كه ويلي دچار نااميدي در زمان حال درباره آينده خودمي‌شود، به زمان 1928 (آخرين باري كه روزهاي خوشي داشته) برمي‌گردد. بنابراين، گذشته تبديل به مرهمي براي مشكلات حال و آينده مي‌گردد.

زمان از جمله عواملي است كه همواره به صورتهاي گوناگون در دوره‌هاي مختلف در ادبيات و خصوصا‌ً از نظر فلسفي به كار برده شده. به‌هم ريختگي زمان، بيانگر آشفتگي روحي و رواني انسان در دوره‌هاي مختلف بوده گرچه ضعف انساني در استفاده از زمان، در بيشتر موارد همواره باعث نگراني، و نمايانگر شخصيت ضعيف انساني در مقابل زمان مي‌باشد ولي تلاش براي استفاده از آن در بهترين شرايط ممكن مورد توجه نويسندگان در عرصه‌هاي مختلف زماني بوده است.

نمايشنامه‌نويس آمريكايي يوجين اونيل نيز از زمان براي بيان نمادين مطالب خود استفاده كرده. او نيز با استفاده از نمادهاي مختلف همواره تداخل زماني را به عنوان يكي از تمهاي اصلي نمايشنامه‌هاي خود به كار برده است. تداخل گذشته، آينده و حال از جمله عواملي است كه وسيله نشان دادن ضعيف، ناراحتي و افسردگي و تنهايي انسان مدرن مي‌گردد. در نمايش آنا كريستي دريا حالت نمادين تداخل گذشته و آينده و سرنوشت شخصيت اصلي داستان است. در بيشتر مواقع اونيل از زمان در آثار خود به عنوان عامل روشن‌كننده واقعيت و كنار زننده پرده ابهام استفاده كرده؛گرچه گذشته در بيشتر مواقع نشانة تلخكامي، شكست، افسردگي و ناراحتي است اما زمان حال كه با آن در ارتباط مي‌باشد نيز لذت و شادي چنداني ندارد ولي اين عامل زمان است كه به وسيله مرگ تلخي و شيريني را در خود حل مي‌كند. در نمايشنامه سفر طولاني به شب همه شخصيتها در جستجوي عاملي براي تسكين گذشته و فراموشي آنچه در زمان حال وجود داشته ودر آينده به وجود خواهد آمد مي‌باشند كه نشانگر شكست انسان و عظمت قدرت زمان مي‌باشد.

در اين نمايش، نويسنده از شيپور مخصوص كشتي كه در زمان مه غليظ نواخته مي‌شود، براي يادآوري واقعيتهاي زمان حال استفاده مي‌كند كه داراي صدايي بسيار ناخوشايند و ترسناك است. برخي از منتقدين نيز از آن به عنوان شيپور ميكائيل در زمان رستاخيز براي درك واقعيت گذشت زمان و حاكميت مطلق اين عامل بر روي زندگي انسان ياد مي‌كنند. در درام لمس شاعر، اونيل با استفاده از عامل زمان گذشته، انسان مدرن را به دام انداخته و نشان مي‌‌دهد كه چگونه شخصيتهاي داستان در چنگال گذشته خود اسير مي‌باشند.

شخصيت اصلي داستان، به رغم اينكه همواره در تلاش براي فرار از گذشته خود و پدرش مي‌باشد، هرگز در نمي‌يابد كه از گذشته جدا نبوده و همواره اسير گذشته اجدادي خود مي‌باشد. عامل زماني در اين درام نيز به صورت نمادين توسط نويسنده مانند سايه شومي بر زندگي حال و آينده شخصيت تأثير مي‌گذارد. آينده و حال، آنان را از گذشته جدايي‌ناپذير مي‌‌كند. اونيل در تلاش است كه بيانگر تلاش همه‌ جانبه انسان براي مبارزه با زمان و فرار از گذشته و تكبر خود باشد و چون انسان در تلاش براي به دست آوردن حاكميت بر زمان همواره شكست خورده، اين بار نيز با تحمل سايه گذشته بر روي زندگي خود، به زندگي فاني خود راضي مي‌شود.

 

    54 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ادبیات غرب (1)
●   زمان (44)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:28/01/1385

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب