| انديشه عرفاني ابن عربي، به خودي خود، به اندازه كافي سخت و ديرفهم هست، چنان كه فهم سزاوار آن بدون برخورداري از آگاهي هاي پيشين و درس آموختن از استاد، براي مادست كم بسيار دشوار است؛ اگر غيرممكن نباشد. مسئله زبان، اين دشواري را براي فارسي زبان ها دوچندان مي كند، زيرا قرار است آن مفهوم دشوار به زباني فهم شود كه ما در فضاي فاهمه خود، تجربه اي از آن نداريم. بنابراين وقتي در اين جا سخن از ترجمه فارسي چنين آثاري است، مترجم بايد علاوه بر برخورداري از آگاهي از سوژه و دو زبان مبدا و مقصد، به اين مانع انديشگي و زباني هم واقف باشد. فتوحات مرمري اولين و آخرين ترجمه فارسي از فتوحات مكيه شيخ اكبر را بررسي مي كند.
ابن عربي، بزرگ ترين عارف جهان اسلام و بنياد گذار عرفان نظري و بحثي است. به تصريح عارفان و حكيمان اعصار هيچ عارفي در قوه ذوق و كشف و وجد و نيز بحثي كردن مباني عرفان به پايه و جايگاه او نمي رسد. هم از اين روست كه انديشه ها و نگاشته هاي او در طي سده ها، درس و بحث عارفان و رازدانان بوده است. در اين ميان، كتاب پرارج و گرامي او فتوحات مكيه، خود دانشنامه اي در عرفان و سير انديشه و ذوق در سپهر معرفت است. وي نگارش فتوحات را به سال 599 ق آغاز كرده و به سال۶۳۶ ق، دو سال پيش از مرگ خويش، به پايان برده است. پس نگارش اين كتاب عظيم و پرمايه قريب چهل سال وقت و كار و كارمايه از ذهن وقاد و آتش افروزي چون انديشه ابن عربي برده است.
در طي سه، چهار سال اخير بخش هاي مفصلي از اين كتاب به قلم محمد خواجوي به فارسي ترجمه شده است. خواجوي سال هاست كه به تصحيح و نشر كتب عرفاني و فلسفي مي پردازد و سهمي درخور در نشر معارف حكمي و عرفاني دارد، اما وي مدتي است كه به ترجمه انبوهي از كتاب هاي فلسفي و عرفاني همانند اسفار صدرالمتألهين، فكوك، مصباح الانس و بسياري ديگر روي آورده است. ترجمه فتوحات مكيه يكي از اين پركاري هاست. تاكنون هشت جلد از اين ترجمه منتشر شده كه 188 باب از فتوحات را شامل مي شود.
گذشته از بحث هاي نظري و فني، اصل ترجمه چنين كتاب هايي محتاج تأمل و دقت فراوان است. اين كتاب ها كه جزو امهات انديشه هاي عرفاني و فلسفي قلمداد مي شوند، بايد در طرحي سنجيده و علي الاصول گروهي و با در نظر داشتن همه جوانب لازم و بايسته ترجمه شوند. متأسفانه ترجمه كتاب هايي از اين دست كه در حوزه دين و عرفان قرار مي گيرند، همواره دشواري ها و نابساماني هاي خود را داشته است.
اگر بخواهيم در باره ترجمه خواجوي از فتوحات سخن بگوييم، بايد همه اين هشت جلد را به دقت و مقابله فني بررسي كنيم، اما اكنون و در اين مجال اندك تنها مي توانيم و مي سزد كه به شيوه اي بختانه (random) برخي از صفحات آن را تورق كنيم و نكته اي چند در باب آن بگوييم. عجيب است كه پس از انتشار چندين جلد پربرگ از اين ترجمه حتي نقدي نيم صفحه اي نيز بر آن نوشته نشده يا دست كم اين قلم نديده است. اكنون با توجه به اين مبنا چند نكته مهم را در باب اين ترجمه برمي رسيم.
۱. به تقريب، بيشينه باب هاي فتوحات با شعري از خود ابن عربي آغاز مي شود. اين قطعه عرفاني اغلب لبّ و عصاره باب را در طليعه آن مي آورد و از اين رو در فهم مردات ابن عربي اهميت بنيادين دارد. مترجم اين كتاب اين اشعار را ترجمه نكرده است. وي در بيان سبب اين كار مي گويد: ... زيرا آن اشعار در مقام ايهام و كنايه و اشاره است و قابل ترجمه نيست و نياز به شرح دارد و در محدوده ترجمه نمي گنجد و اگر اِعمال كوشش هم مي كرديم، مطلب نامطلوبي نتيجه مي داد. (ج 1، ص 17). اين دليل ناموجه براي ترجمه نكردن قسمتي مهم از كتاب دقيقاً مي تواند دليل ترجمه نكردن همه آن باشد. كتاب فتوحات سراپا ايهام و كنايه و اشاره و رمز است و از اين رو اگر ترجمه نكردني باشد، هيچ جاي آن به ترجمه در نمي آيد. هرچند بايد گفت بنا به اين دليل هيچ اثر هنري و ادبي از هيچ زباني نبايد ترجمه شود، زيرا در اين آثار اغلب ابهام و ايهام وجود دارد.
۲ - نكته جالب تر آن است كه مترجم كتاب دليل خود را عمق مي بخشد و بحثي زبان شناختي را پيش مي كشد كه البته عذر بدتر از گناه است. او مي نويسد: چون واقعاً اين مطالب ادبي در محدوده زبان فارسي كه نسبت به زبان عربي فضاي بسيار محدودي دارد ـ و نيز در چارچوب ترجمه ـ نمي گنجد. (همان، ص 17و۱۸). روشن است كه اين دليل بسي آشفته و نابسامان است و عذري بجا شمرده نمي شود. زبان فارسي اگر هيچ توانمندي ديگري نداشته باشد، دست كم اين نيروي ژرف را در خود نهفته دارد كه زبان مطالب ادبي باشد. وقتي نمونه هاي عالي و درخشان عرفان را به زبان پارسي مي بينيم كه قرن ها پيش نوشته شده اند، نمي توانيم از اين بي انصافي مترجم ملول و آزرده نشويم. در بررسي جاي جاي اين ترجمه به مواردي برمي خوريم كه اندكي از سنت فارسي نويسان عارف در آن پاس داشته نشده است. شرح لمعات ، كتاب هاي عين القضات همداني، به ويژه تمهيدات ، نثر عالي و درخشان احمد غزالي و نيز بسيار و بي شمار نثرها و نوشته هاي پارسي در باب عرفان و معرفت رازورانه، اين دليل و ادعاي مترجم را سست و بيهوده نشان مي دهد.
۳ - مترجم با اين كه اشعار كوتاه و تك بيت هاي متن را ترجمه مي كند، اما هر جا مطلب مشكل بوده است، از اين كار خودداري كرده است. نمونه را بنگريد به: ج،۴ ص 631. در عين حال، گاه همان يكي دو بيت ترجمه شده را هم نازيبا و نادرست ترجمه كرده است: اريدك لا اريدك للثواب/ ولكني اريدك للعقابو كل مآربي قد نلت منها/ سوي ملذوذ وجدي بالعذاب . در ترجمه مترجم چنين آمده است: ترا خواهم، نه براي پاداش ولي براي كيفر مي خواهمت از آن به تمام آرزوهايم مي رسم جز آن كه لذت آرزويم در عذاب است. (ج،۴ ص 686)
۴ - اعراب گذاري هاي كلمات نيز در اين ترجمه يكدست و همسان نيست، مثلاً گاه تِرمُذي ضبط شده است (ج،۱ ص 54) و گاه تِرمِذي (ج،۶ ص 46) گاه نيز تلفظ معمول خِضْر به خّضِر بدل شده است (ج،۱ ص 133). در جلد سوم، صفحه 329 معطَّله آورده شده است كه صحيح آن به كسر لام است.
۵ - سراسر اين ترجمه ناروشمند ي هاي ديگري هم دارد، مثلاً مترجم در چند جاي اين ترجمه شعري از آقا محمدرضا قمشه اي را تكرار كرده است. حتي اگر متن تناسب تام و تمام با اين شعر داشته باشد، باز هم نقل چندين و چند باره آن نادرست و نازيباست. اين شعر في المثل در جلد هشتم، صفحه 376، جلد هفتم، صفحه 149، جلد پنجم، ص 467 و جلد اول صفحه 97 تكرار شده است. يك مورد ديگر از اين ناهمساني ها و پراكنده كاري ها، توضيح و ترجمه دو اصطلاح شرب و ري است. مثلاً مترجم در جلد ششم، در صفحه 39 در پانوشت براي توضيح اين دو اصطلاح به ديگر مجلدات ارجاع مي دهد، اما پس از آن در چند جاي ديگر گاه توضيح مي دهد و گاه ارجاع و اين به هيچ وجه روشي ويژه ندارد. بنگريد به صفحه هاي 147، 373، 425، 449، 571؛ همچنين به جلد چهارم، صفحه ۵۶۷. ممكن است اين نكات كم اهميت و خرد به شمار آيند، اما حقيقت اين است كه همين ها نشانه داشتن يا نداشتن روش محسوب مي شوند. مترجم گاه و بي گاه به كتاب هاي ديگر خود نيز ارجاع مي دهد، مثلاً به كتاب مدارج الفتوه بارها ارجاع داده است. از جمله بنگريد به: ج،۶ ص 185؛ ج،۵ ص 132. همچنين مترجم گاه در ترجمه يك كلمه به فرهنگ عميد ارجاع مي دهد كه اين جاي تعجب دارد. از جمله بنگريد به: ج،۶
6 - تعليق هاي كتاب نيز ناكافي و نابجا و گاه فراموش شده است. در متن كتاب، در جايي ابن عربي براي علي(ع) اين گونه صفت دعايي مي آورد صلي الله عليه و سلم . عثمان يحيي، مصحح متن عربي كتاب نيز در اينجا پانوشتي توضيحي آورده است كه مترجم فارسي همان را عيناً و بي هيچ نكته اي مي آورد: هيئت وصيغه تكريمي كه شيخ رضي الله عنه به سرورمان علي در اينجا اطلاق كرده است، همان صيغه و هيئتي است كه برادران شيعه مان استعمال مي كنند. (ج،۱ ص 7) عجيب است كه مترجم اينجا بي هيچ توضيح بايسته مطلب را مي پذيرد و از كنار آن مي گذرد. يكي از پانوشت ها و تعليقات مترجم در جايي است كه شيخ اعظم غريبه اي از هفوات خود را نگاشته و روافض و رجبيون را در مكاشفه اي منقول به صورت و تعين خنزير خوانده است. مترجم در پانوشتي كوتاه (ج،۵ ص 26ـ 27) مطالبي نادرست و مخالف صريح اعتقادات شيعه آورده و به گونه اي در تطهير گفته شيخ كوشيده است. مطالب مترجم نادرست و از منظر عرفاني نيز بي پايه است. آقا محمدرضا، عارف و حكيم بي بديل در ذيل چنين هفوات شيخ، جايي اشاره كرده است كه مكاشفات شيخ خالي از اضطراب نيست؛ و ان صعب عليك قبول ما قررناه، فاحشر مع أحبتك. (شرح فصوص الحكم آشتياني، ص 42)
البته از حق نگذريم كه كتاب تعليقات مناسب و سودمندي هرچند اندك دارد. يكي از اين تعليقات كتاب، جايي است كه شيخ اعظم يكي ديگر از هفوات غريب خود را مرتكب شده است. شيخ در اين موضع ويژه، آل را به غير ارباب عصمت و خاندان طهارت (ع) تفسير مي كند و شامل مؤمنان و صالحان مي داند. مترجم در اين بخش با تعليقه سودمند خود، طي چند صفحه در باب امامت بحث مستوفا مي كند و حق مطلب را به جا مي آورد. (ج،۴ ص 830) البته در مواردي ديگر نيز پانوشت هاي سودمند و تبييني نگاشته شده است. براي نمونه مي توان از پانويس هاي صفحات 128، 138 و 138 در جلد سوم نام برد كه هر يك در توضيح نكته ا ي لازم نوشته شده اند، اما البته اين روش و منش دائمي و يكسان نيست.
۷ - ترجمه كتابي به اين حجم مشكلات ديگري را نيز پديد مي آورد، مثلاً باب دوم ترجمه شده، در مراتب معرفت حروف است و از باب هاي مشكل و پيچيده و فني كتاب شمرده مي شود. ترجمه اين باب ضرورت چنداني براي خواننده غير حرفه اي ندارد و مترجم را به دردسر انداخته است. خود او در اواخر باب به تأكيد از خوانندگان چنين مي خواهد: ... چون جبراً در اين كار افتادم و همين يك باب هم درباره حروف بود، اگر سهوي مشاهده كردند خود تصحيح نمايند كه بنده مترجم جهد المقلّ خويش نمودم. (ج،۱ ص 242)
۸ - در قريب به اتفاق بندهاي اين كتاب تنها در پايان بند به نقطه برمي خوريم. به تقريب همه جملات يك بند با ويرگول به هم عطف شده اند و گويي مترجم مخالفت مطلق با كاربرد نقطه داشته است. غرض مترجم اين است كه پيوند جمله ها را برساند، اما گمان برده است كه اين كار با پرهيز از كاربرد نقطه ميسر مي شود. تعداد نقطه هايي كه در اين كتاب چند جلدي و حجيم به كار رفته است، به شمار بندها و پاراگرف هاست. مترجم تنها در پايان هر پاراگراف يك نقطه گذاشته و خيال خود را راحت كرده است.
۹ - اساسي ترين ايراد اين ترجمه مسائل زباني آن است. زبان اين ترجمه زباني كهنه، مرده، سست و تباه است و بي هيچ ترديدي همه علاقه مندان به كتاب هاي عرفاني را از مطالعه دلسرد و خسته مي كند. زباني كه ابن عربي در متن فتوحات به كار برده، سرشار از زيبايي ها و رواني ها و نكته سنجي هاي درخشان ادبيات مايه ور عرفان اسلامي است. گذشته از اين كه اساساً ابن عربي خود شاعر و زبان دان و چيره دست در كاربردهاي زباني است. متأسفانه ترجمه خواجوي از اين كتاب بزرگ هرگز حق زبان متن را ادا نكرده، بلكه از آن نيز كاسته است. سخن اين است: آيا كسي كه با ادبيات عرب آشنايي ـ و فقط آشنايي ـ دارد، عرفان و فلسفه را و برخي متون عرفاني و فلسفي را نيز مي شناسد، حق دارد به ترجمه كتاب هاي دشوار عرفاني و فلسفي دست بيازد؟ ترجمه خود فني نيازمند تمرين و كار و پژوهش است و چيزي بيش از يك عمل مكانيكي است.
اساسي ترين ايراد اين ترجمه مسائل زباني آن است زبان اين ترجمه زباني كهنه، مرده، سست و تباه است
مترجم در ترجمه خود بارها و بارها از سبك ترجمه اي كه قديم ترها به ترجمه مرمري معروف بود بهره برده است. اين كار دشواري هايي را از نظر فهم مطلب نيز به بار مي آورد. همين جا تأكيد كنيم كه ما پاره هايي از كتاب را شاهد مي آوريم كه به هيچ عنوان دشواري هاي مسائل عرفاني در آن نيست و جزو ساده ترين و سرراست ترين بخش ها و جمله هاي كتاب به شمار مي آيند. مترجم نمي تواند ادعا كند كه اين نمونه ها دشواري معنايي داشته است و او هم از اين رو به دردسر افتاده است. اين جمله مترجم را بنگريد: اما حكم باطن در آن، عبارت از حاضر داشتن نيت است مر كسي را كه طهارت شرعيش به جهت شهوتش كه وي را از مشاهده حق متعال ـ هنگام استحكام آن ـ غافل ساخته است، باطل گرديده است. (ج،۴ ص 112)
مترجم در جايي ديگر آورده است: غسل دادن زن مر شوهرش را و غسل دادن مرد همسرش را (ج،۴ ص 739). از همين دست ترجمه هاي مر دار، اين است: اين به جهت معرفت و شناخت ماست مر مواضع الهي را كه برايمان، معين و وضع كرده است. (ج،۴ ص 81). همچنين: پس سجده خداي از سجودتان مر خورشيد را سزاوار تر است. (ج،۴ ص 691) باز هم به اين نمونه بنگريد: آن جهنم مر اين دو طايفه و كافران و منافقان و صاحبان گناهان كبيره را اقامتگاه مي باشد. (ج،۳ ص 329) مترجم در جايي ديگر نيز آورده است: فهميدن داود مر آزمودن را از اين باب است.... (ج،۴ ص 693) همچنين: زيرا در آن خريدار خداوند است مر جان هاي مؤمنان را از ايشان ـ در مقابل بهشت ـ. (ج،۳ ص 211)
گاهي نيز تعبيرات نازيبا و نچسب اند، مثلاً مترجم به جاي دو واژه عام و خاص ، از دو واژه عمومي و خصوصي استفاده كرده است: طهارت عمومي و طهارت خصوصي (ج،۴ ص 7).
البته در باره اين ترجمه از جهات گوناگون مي توان سخن گفت، اما به گمان اين قلم، مسائل زباني آن مهم اند و دست كم در اين فرصت تنگ بايد اشاره شوند. به نظر تنها كافي است كه بخش هايي از اين ترجمه را نقل كنيم و قضاوت را به عهده خوانندگان ارجمند بگذاريم. كسي كه حتي در ترجمه صفحه اي از يك متن ـ هرچه مي خواهد باشد ـ كوشيده باشد و كسي كه اندك آشنايي با فن ترجمه و نيز ادبيات فارسي داشته باشد، به شتاب در مي يابد كه چنين ترجمه اي بد و زشت و نامتناسب است. اين بند ترجمه را بنگريد كه چگونه تودرتو و مبهم و آشفته است: و چون انسان صدقه اش را خارج مي كند، نخستين محتاجي را كه برخورد مي كند، پيش از هر نفس محتاجي، نفس خودش مي باشد و او صدقه را براي محتاجان خارج كرده است و چون به نخستين محتاج برخورد كند و بدهد، آن از جهت هواي نفسش مي باشد، نه براي خدا و چون خداوند بدو فرموده: نخست از خودت آغاز كن و آن (نفس خودش) نخستين كسي از صاحبان حاجت است كه برخورد كرده و خداوند در احسان كردن برايش مقرر داشته كه نخست به همسايه نزديك و نزديك پس از نزديك آغاز كند، پس اگر بنده، همسايه دورتر را بر نزديك تر ترجيح داد، با اينكه هر دو در حاجت برابرند، در اين صورت هوا و هوسش را پيروي كرده است و نزد حدّ و مرز پروردگارش نايستاده است و اين در تمام افعال برّ و نيكي جاري است و سبب آن غفلت از خداست، لذا بنده به صفتي كه وي را با خدا حاضر مي دارد دستور داده شده است و آن نماز مي باشد. (ج،۴ ص 819)
مترجم ساده ترين حرف ها را مي پيچاند و خواننده را به دردسر مي اندازد: اما كفن كردن مرد را ما نصّي در آن نداريم، جز آنكه هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه و سلم رحلت كردند، در سه جامه سفيد نازك كفن شد كه آنها نه پيراهن بودند و نه دستار و اين عمل در حضور گروهي از علماي صحابه بود و از هيچ يك از آنها به ما خبر نرسيده كه اين كار را انكار كرده باشند و نه كسي كه اين خبر بدو رسيده باشد انكار كرده باشد و يا در آن نزاع و ستيز كرده باشند، ولي در سخن راوي كه گفت: آنها نه پيراهن بودند و نه دستار، احتمال ظاهر است و نصّ، در سه جامه مي باشد، پس آنها (نه پيراهن بودند و نه دستار) بدون شك سخن راوي است، جز آنكه وتر(تاق) بودن در كفن ها مستحب است. (ج،۴ ص 749)
لحن باستاني ترجمه گاه بسيار آزاردهنده و تلخ است: ورا حق از حوادث اكوان آگاه مي ساخت. (ج،۳ ص 70) نمونه هاي آشفته در اين ترجمه كم نيستند و غالب صفحه ها و بخش ها اين گونه ترجمه شده اند. مثلاً آيا خواننده فارسي زبان از چنين جملاتي چه خواهد فهميد؟: و نيز نفسش خطاب پروردگارش را وبحمده ، تمام حمد و ثنايي كه از آغاز نمازش بدان وي را حمد مي كرد و بدان بر او ثنا مي گفت مي شنود، سپس به واسطه پروردگارش بر پروردگارش ـ به حضور نفسش از آن جهت كه به پروردگارش است ـ به تأييد و ياري او مر آن(نفس) را در حول و قوه اش، بازگردانيده و مي گويد: اللهم ربنا. (ج،۴ ص 387)
حتي بويي از زيبا يي هاي ادبيات عرفاني ما به اين ترجمه نرسيده است: در ايمان به خدا و رسولش، ايمان به تمام آنچه را كه از جانب خدا آورده و از آنچه كه از جانب او سنت و مقرر داشته مي باشد و در آن آنچه سنت نهاده: ايمان به سنت كسي كه سنت نيكو نهاده است داخل مي باشد. (ج،۳ ص 460) به يك نمونه ديگر بنگريد: پس آل محمد ص مؤمنان از امتش مي باشند، يعني علمايي كه مرتبه نبوت از خدا را دارند و در آخرت آشكار مي شود آن (مرتبه نبوت) را در دنيا حكمي ـ جز اين مقدار از اجتهاد كه برايشان مشروع و مقرر گرديده است ـ نمي باشد. (ج،۴ ص 829)
مترجم به طرزي غريب از تكرار فعل مي باشد بهره برده است: در اين فعل، بويي از كشفي كه نفوس راست و آگاهي جستن بر غيب و نهان ـ به گونه اي كه صاحبش نمي داند ـ مي باشد و سببش آنكه نفس از عالم غيب و نهان مي باشد، اگرچه نشأه جسمي مادرش مي باشد و روح الهي پدرش، لذا او را آگاهي و اطلاع از آن سوي حجاب نازك مي باشد. (ج،۵ ص۳۳۰)
10 - ادعاهاي معرفت شناختي مترجم نيز متناقض و آشفته است و گونه اي اهانت به خواننده مي نمايد. وي در پانوشتي مي گويد: اين مطالب بلند نه در خور فهم عرب است و نه در خور فهم هر شخص ـ اگرچه با معارف الهي آشنايي داشته باشد ـ ولي چون ما در مقام ترجمه هستيم، ناگزير از بيان همه مطالب مي باشيم ولي اگر گزيده مي كرديم براي فهم بعضي از فهوم نافع تر بود. (ج،۵ ص۸۲) البته بدكي نيست كه مترجم خود پي برده است كه بايد مطالب را به گونه اي گزيده ترجمه كند و ترجمه برخي از مفاهيم مفيد و كارآمد نيست، اما با اين حال، اكنون كه ترجمه كرده است بايد متناسب با فهم فهوم ترجمه كند!
۱۱ - نكته ديگر اين كه كتاب گران است و مثلاً جلد پنجم آن دوازده هزار تومان قيمت خورده است. از چنين بهايي بوي بد سودجويي به مشام مي رسد و اين زيبنده كتاب هاي ديني و معارفي ما و نيز ناشران معرفت پرور ما نيست.
۱۲ - نكته پاياني تذكار يك سخن عارفانه است. مرحوم سيد جلال الدين آشتياني در نقد انديشه هاي عفيفي درباره ابن عربي و عرفان اسلامي، حقيقتي مايه ور را يادآور شده است. وي مي گويد: برخي از اشتباهات او ناشي از آن است كه كتابي با اين اهميت را نزد خود مطالعه كرده و باور داشته كه زبان عربي كليد همه زبان ها و حلال همه مشكلات است. (شرح فصوص الحكم، ص 35) ترجمه ـ در همه رشته ها و دانش ها ـ فني نيازمند دانش و تمرين و زبان داني و زبان خواني است.
|