همانطور که می دانید فهم تغییر و تفاوت در حداقل دو فرایند و یا شی، به کمک درک و مشاهده ی نقاط تمایز آنهاست که رخ داده و یا در حال رخ دادن است و نمایان است.
مطمئنا هر گاه ما دو شیء و یا دو روند را با دو نام و بیان متفاوت فرا میخوانیم و یا نام می نهیم به خاطر تفاوتهای موجود در آنها است که این تفاوتها خصوصیات آنها را رقم میزند.حال چه این تفاوتها در ذات باشد و یا در ظاهر.
همه ی مواد از میلیونها مولکول تشکیل شده اند و مولکولها هم از اتمها.
و حال این قدرت خداوند متعال است که تنها عامل تفاوت عناصر تشکیل دهنده ی مواد،شکل قرار گرفتن اتمهای آن عناصر است، که ویژه گی های مخصوص به عنصر تشکیل دهنده ی ماده را برای آن به ودیعه میگذارد..
در واقع ما با در نظر گرفتن تفاوت های موجود از جمله خصوصیات عناصر تشکیل دهنده و شکل ظاهر و... و در نهایت نوع کاربردی که از ویژه گی های حاصله رقم میخورند نامی برای آن شیء و یا روند بر میگزینیم.
حال در اینجا هم اگر بخواهیم به بررسی عناوین و یا روندهایی و به واقع "کلید واژه های" جدیدی که در دوران "پسا مدرن" و شاید هم "ماوراء مدرن" رخ مینمایاند و یا باز نمایی میشود بپردازیم باید اول از طریق درک خصوصیات و ویژگی های آن رخدادها و سپس درک تفاوت ها ی دوران پسا مدرن با دورانهای ماقبل از خودش بپردازیم و از درک این تفاوتها به عنوان بهترین ابزار برای فهم و تحلیل مسائلی بپردازیم که در این دوران پابه عرصه ظهور مینهند و یا نهاده اند.
حرکت به سمت دوران جدید در غرب
از خصوصیات بارز تمدن غربی عینیت گرایی است. "تجدد " هم در رنسانس از این جا سرچشمه گرفت که دیگر مردم از نظام "اسکولاستیکی"کلیسایی خسته شده بودند و تصمیم گرفتند از قدرت ناشی از ابزار بهره ببرند تا اینکه بفهمند حقیقت روح چیست. در نتیجه "انبوه سازی قدرت "در دستور کار اول قرار گرفت.
تثبیت موقعیت تجدد گرایی در قرن نوزدهم با افزایش شدت و وسعت "تجدید گرایی" میسر شد.
این نهادینه شدن و تثبیت موقعیت تجدد گرایی با توجه به مئلفه ها و اصول اساسی اش از جمله پشت کردن به سنت و قدوسیت افکار اجتماعی پیشینیان و همچنین تفکیک زندگی اجتماعی از سنن مذهبی و ارزش های اخلاقی،عملا پا به عرصه ای گذاشت که در سالهای بعد و به خصوص از اوایل قرن بیستم، برای بشر غربی دستاوردی نداشت جز نابودی شیرازه ی ارزشهای کهن و امور فرهنگی قالب بر جامعه.
در نتیجه جامعه ی غرب بر اثر این به اصطلاح "تجدید گری"،در بن بستی عظیم گرفتار شد.
دانشمندان و اندیشمندان اجتماعی هر یک اوضاع مسلط بر این جامعه را به باد انتقاد گرفته و هر یک به نحوی کوشش کردند تا طرحی نوین را ارائه کنند.
تغییر شرایط گریز ناپذیر بود و نیازی غیر قابل انکار بود زیرا که جوامع غربی در سرازیری نیل به حذف افتاده بودند.
در اینجا بود که نیاز به تغییر احساس شد زیرا که اعتقاد پیدا کردند که دوران مدرنیته به جای این که با ابزارهایی که در دامان خود بوجود آورده بود، کار انسان را راحت تر کند،امور انسانی را پیچیده تر کرده است.
نظریه پردازان که از قبل از جنگ سرد هم هر یک سعی کردند در قالب نظریات خود شرایط جدیدی را که در غرب در حال شکل گیری و رخ نمایاندن بود توجیه و تفسیر کنند تولد عبارات و دوران مابعد تجدد(post modern) و به طور موازی، ما وراء تجدد(Trans modern) را اعلام کردند.
این اصطلاحات جدید نه تنها با تردید در نوین سازی و تجدید گری و به یک کلام تجدد جامعه همراه بود بلکه خود به عنوان مرحله ای از دوران تکامل تاریخ به شمار رفت.
حال دوران جدید چیست و تفاوت آن با دوران "مدرنیته " در چیست؟
بحث در باره ی پست مدرنیسم به سالهای میانه ی دهه ی 1930 باز میگردد.
برخی دانشمندان تنها به صرف انتقادات شان از مدرنیسم پست مدرن نامیده میشوند.
مقولاتی همچون شالوده شکنی و فراساختار گرایی نیز معمولا ذیل همین عنوان جای میگیرند.
با این همه هیچ اجتماعی در میان فلاسفه بر سر مفهوم "پست مدرنیسم" وجود ندارد.
اما در ورای مرزهای فلسفه روشنی و وضوح بیشتری حاکم است.
در عرصه هایی لفظ «مدرن» معانی تاریخی و یا نمادین بسیار خاصی به خود گرفته که نمونه ی آن حوزه ی معماری و هنر است.
اگر چه ارائهى تعريف دقيق از مفهوم "پسا تجدد " با نظر به برداشتهاى متنوع و وجود مجموعهاي از جريانات فلسفي، فرهنگي، سياسى و كلامي، كار پيچيدهاى مینماید، اما اغلب متفكرينى كه به محقق شدن اين دواران معتقد بوده يا آن را به نقد كشيدهاند، علائمى را براى عصر پسا مدرن و تفاوت آن با دورهى ماقبل خود یعنی مدرنيته ذكر ميكنند كه عمده ترین این علائم متذکر تفاوت عبارتند از:
ظهور دولت رفاهى در اقتصاد، ظهور كاتلها و تراستهاى عظيم صنعتى و شركتهاى چند مليتي، تضعيف نقش دولت ـ ملت در تعيين سرنوشت ملتها، دگرگونى در فضاهاى سنتى و اجتماعى و ظهور فرهنگ و روابط اجتماعى جديد، متزلزل شدن اقتصاد ملى و جايگزينى يك اقتصاد جهاني؛ تحقق انقلاب در فنآورى اطلاعات و ارتباطات، دگرگونى در محيط زيست جهاني، جهانى شدن تكنولوژى ارتباطات و داده پردازي،تعارض ميان فرهنگهاو...
اكبر. س. احمد براي پست مدرنيسم هشت مشخصه ذيل را بيان كرده است؛
1. دوران پُست مدرن متضمن ترديد در مدرنيته يا از دست دادن اعتقاد به آن، ترديد در آداب و رسوم سنّتي و افكار عالم به عنوان يك كل است.
2. پست مدرنيسم با دوران اوج و رشد كاركرد رسانه هاي گروهي تقارن يافته و رسانه ها نيروي محرك عُمده جامعه هستند.
3. دانشمندان بايد در نسبت ميان پست مدرنيسم و نهضت تجديد حيات قومي ـ ديني يعني بنيادگرايي تحقيق كنند.
4. پيوند با گذشته همچنان يكي از مشخصات مهم پست مدرنيسم است.
5. شهرهاي بزرگ و رشد شهرنشيني و اجتماعات بزرگ از مشخصات ديگر پست مدرنيسم است.
6. عنصري طبقاتي در پست مدرنيسم وجود دارد كه دموكراسي شرط لازم تحقق آن است.
7. ذوق و سليقه التقاطي است و ديدگاه آزاد و فارغ از محدوديت.
8. اساتيد و نظريه پردازان غالباً در دام زبان فني، مفاهيم غامض و اصطلاحات گنگ و مبهم گرفتار ميشوند.
در برسی تحلیلی و مقایسه ای می توان ارائه کرد که:
اگر در مدرنيته، عينيت و تجربه خميرمايهى بسيارى از ديدگاههاى فكري، فلسفى و علمى بود، در پست مدرن اين فضاهاى مجازى است كه اهميت پيدا ميكند، زمان و مكان جاى خود را به فضا ميدهد و گسترش فضای ذهنی و جایگزینی ذهنیت ها بر عینیت در راس بن مایه ی عصر جدید خود را جلوه گر میسازد.
یک اصل مورد توجه همه ی کسانی که به بررسی مفاهیم تولید شده در "پست مدرن" می پردازند، این است که "در پست مدرن اصول و قواعد از پيش فرض شده و ثابت ديگر وجود ندارد." در اين خصوص ژان فرانسوا ليوتار مينويسد:
يك هنرمند يا نويسندهى پست مدرن در مقام يك فيلسوف، متنى كه مينويسد و اثرى كه خلق ميكند از نظر اصول تحت هدايت قواعد از پيش تثبيت شده قرار ندارد و نميتوان در مورد آنها مطابق با حكم ايجابي، يا به كار بستن مقولات آشنا در متن يا اثر هنرى قضاوت نمود... بنابراين هنرمند و نويسنده، بدون قواعد براى تدوين قواعدى براى آنچه كه انجام خواهد يافت، كار ميكند...پست مدرن را ميبايد بر اساس پارادوكس "آيندهى پيشين" درك نمود..
تفاوت بنيادين مدرنيته و مابعد مدرنيته را ميتوان در یک نگاه و اجمالا به صورت زیر بیان کرد:
در مدرنیته تفکرات فلسفی بر بن مایه ی "مونيسم (وحدت گرايي)" تکیه داشت حال آنکه در دوران پسا مدرن "پلوراليسم (كثرت گرايي)" به عنوان بن مایه ی تفکرات فلسفی جای خود را باز کرده است.
و همچنین برداشت "ماترياليسم (مادى نگري)" جای خود را به انگاشت "نگرش نشانه شناختي" داده است.
در دوران پسا مدرن نگرش به اطلاع رسانی از رسانه های چاپی مانند "روزنامه ها و نشریات" و در یک نگاه "دنياى چاپ" جای خود را به رسانه های صوتی و تصویری از جمله "تلویزیون، سینما و اینترنت" و به قول فیزک دانها "الكترونيكهاى باز توليدي" داده است.
در دوران مدرن تحول اطلاع رسانی فقط در حیطه ی خودی با نگرش "تحول سريع نورى" و در واقع تحول با سرعت بالا در یک منطقه ی فقط خودی مد نظر بود حال آنکه در دوران پسا مدرن که جهانی شدن و یا جهانی سازی یکی از مئلفه های آن است "تحول جهاني" اطلاع رسانی مد نظر است. زیرا که باید تفکرات مردمان را طی مدت زمان کوتاهی آن چنان که مورد نیاز آن مقطع است سامان دهی و سازمان دهی کرد.
در واقع "هم سرعت و هم کلان نگری" در این دوران با هم آمیزش کرده اند.
در بعد سیاسی در دوران جدید دولتهاى ملى (ملت ـ دولتها) جای خود را به مناطق (پيكرهها) و در واقع "واحدهاى فراملي" می دهند و حکومت های"اقتدار گرا" نیل به "دموکراتیک" شدن میکنند.
اگر "دولت ـ ملت " به عنوان یک واحد سياسى حقيقى در مدرنيته مورد بررسی قرار میگرفت در عصر پست مدرن "جهان" به عنوان يك واحد سياسى مورد توجه و برنامهريزى قرار ميگيرد.
در دیگر عرصه ها مانند وقایع نگاری جنگ،تعریفی که از جنگ مدرن ارایه میشود تعریفی است کیفی و بر اساس تقدم و تاخر تاریخی وقایع.
فزون بر آن،پست مدرنیسم در قلمرو های مختلف خصایص و ویژه گی های متفاوت از خود بروز میدهد،اما چنین به نظر میرسد که در این حیطه برخی از موضوعات به طور منظم تکرار میشوند و همین امر در مورد مقوله ی علم نیز صادق است.
علم جنگ، سیاست و تجارت همه گی، عنصر گفتمان را محور گفتمانهای خاص خود قرار میدهند.در عین حال نوعی سرخوردگی از شاهکارهای مدرنیسم،اعم از هنر وپیشرفت و علم و فن آوری و مردم سالاری و ملی گرایی نیز در آن به چشم می خورد –گرچه مقوله ی علم و فن آوری واجد چنان قدرت فرهنگی شده که سایر امور در برابر آن حقیر جلوه میکند.
اما در هر صورت آن دید مدرنیستی که علم را فاقد از ارزش میدانست دچار فروپاشی شده است؛ در پست مدرنیسم علم در عین شر بودن،مورد پرستشی عبادت گونه قرار میگیرد.
به زعم برخی از افراد، معرفت امری است متن بنیاد و خاص که همیشه هم تعمیم پذیر نیست؛ در عین حال عده ی کثیری نیز به معرفت شناسی هایی معتقد اند که دارای طبیعتی بالقوه سلطه گر بوده و قریب به اتفاق آنها، با هم سر ستیز دارند.با این همه اما نظم و ترتیبی هست.
گفتمان قواعد «طبیعی» که به یاری علم و به واسطه ی عبور از صافی عقلانیت تعدیل یافته اند بر سلطه ای فارغ از هر گونه سلطه نظارت میکند.
بیشتر گزینه هایی که در گفتمان غالب پیش رو گذاشته میشوند تابع بازار،جنگ و روش علمی اند.
نقش فرا قواعد حاکم بر نظامهایی خاص اهمیت بسیار دارد،اطلاعات اصلی است اساسی و افزایش سرعت به قدری سرسام آور است که شبکه ی مختصاتی هم اکنون بیشتر به یک جعبه ی مختصاتی تشبیه شده است.
و همچنین فرهنگ انسانی ماشینی رو به گسترش است.
مع الوصف، پست مدرنيسم كه قطعاً يكي از مراحل تشتت فكري در تمدن غرب ميباشد، هنوز از همه ابعاد روشن و صريح نيست، ولي آنچه تاكنون مشخص شده، اين است كه تمدن غرب نياز به تحوّلي عميق و همه جانبه در امور فرهنگي، سياسي و اقتصادي خود دارد و شكلگيرى هويت جديد انکار ناپذیر جلوه میکند.
همه گی موضوعاتی که ذکر شان رفت در جنگ پست مدرن نمودی بارز دارند اما درک خطوط افتراق این نوع جنگ با جنگ آیینی،باستانی و مدرن،گشت و گزاری طولانی در وادی تاریخ را طلب میکند.
کارکرد زبان در دوران پست مدرن
در بعد فرهنگی در دوران پسا مدرن "تأكيد بر كاربرد كلمات صحيح (لفظ قلم نويسي)" جای خو را به نگارشی جدید و سرشار از "رمزگذارى" و "زبان دوگانه" در گفتگو وانتقال میدهد و نخبه گرايى نخبه، جای خود را به انتخاب "گفتگوى تودهاي" میدهد.
در اینجا به توضیح زبان به عنوان یکی از مئلفه های فرهنگی و جدا نشدنی از فرهنگ و دانش در دوران پست مدرن می پردازم.
زبان در "پست مدرنیسم" کارکردی دوگانه دارد.
به طور کلی پست مدرنیسم پیوندی تنگاتنگ با مقوله ی زبان دارد و گذشته از تمامی مباحث رایج در باره ی زبان و چرخش زبان فلسفه ی معاصر،صرف بهره گیری متفکران و شارحان پست مدرن از مفاهیمی همچون گفتمان،بازی های زبانی،کنشهای کلامی،هرمونتیک،تحلیل متنی و زبان شناختی و... در آراء ونظریات،خود ما را از ارایه ی هرگونه شاهد دیگر برای اثبات نقش یکه و بی بدیل زبان در فضای فکری پست مدرن بی نیاز میسازد.
همپای نقش محوری که ذکر شد،زبان نزد اندشمندان پست مدرن کارکرد دیگری نیز دارد و آن نقش ارطباطی زبان در انتقال مضامین است. از این جنبه زبان به مثابه ی محمل اندیشه عمل می کند و چنانچه که بپذیریم اندیشه بر زبان تاثیر گذار است،که به واقع هست، ناگزیر بیان اندیشه پست مدرن محتاج زبانی است خاص که میتوان آن را با اندکی تصامح "زبان پست مدرن" نامید.
این زبان ویژگی هایی دارد:
نخستین ویزه گی زبان پست مدرن ابهام و پیچیدگی آن است.زبان ساده و بی پیرایه در در تفکر پسا مدرن جایی ندارد،چرا که وضوح و شفافیت از متعلق به فضای مدرنیته است.زبان پست مدرن زبانی است دو پهلو،پیچیده،متناقض و معما گونه و نامانوس که پیام آن متاثر از این عوامل نیاز به دید تحلیلی عمیقتری دارد.
ویژه گی دیگر این زبان عبارت است از کاربرد نا محدود گونه های مختلف صنایع ادبی و شگردهای کلامی.
استفاده از کنایه و طنز،استعاره،مجاز،ایهام،اشاره،تلمیح،تقلید،هزل و هجو در زبان پست مدرن به کرات دیده میشود.
افزون بر این همه واژه سازی و واژه پردازی نیز از خصوصیات انکار ناشدنی این نوع از زبان است به گونه ای که بهره گیری از پیشوند و پسوند و خط فاصله و ممیز و از این دست از الزامات آن برای درک نزدیکتر به منظور نویسنده به شمار می رود.
از آن جهت که اکثر متونی که من با آنها در نگارش این مجموعه سرکار دارم بر چنین بنیان و اساسی تکیه دارند ارائه ی این توضیحات را لازم دانستم.