باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 162 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ساحل آزادى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
مرورى بر كارنامه تاريخى و سياسى ليبريا


 
   ● نويسنده: سيروس - غفاريان

منبع: روزنامه - شرق

 
 

در ابتداى سال جديد ميلادى يعنى در ژانويه ۲۰۰۶ قاره سياه شاهد به قدرت رسيدن اولين زن در تاريخ آفريقا به عنوان رياست جمهورى كشور شد كه مدت ها در ناامنى و جنگ داخلى خانمانسوز به سر برده بود و از جمعيت سه ميليون نفرى اين كشور در حدود دويست هزار نفر كشته شدند. خانم «النجانسون سرليف» اقتصاددان ۶۷ساله و فارغ التحصيل دانشگاه هاروارد و رهبر حزب اتحاد ((Unity Party = UP، رقيب خود «ژرژ وه آ» فوتباليست مشهور ليبريايى را در جريان انتخابات عمومى رياست جمهورى شكست داد. حادثه ديگرى كه توجه ناظران امور آفريقا را به ليبريا جلب كرد اين بود كه در اواسط ماه مارس ۲۰۰۶ مقامات ايالات متحده آمريكا اعلام كردند كه رئيس جمهور سابق ليبريا يعنى چارلز تيلور كه در كشور سيرالئون به سر مى برد و دوران بازنشستگى خود را در آن كشور مى گذراند، به علت آن كه در خلال جنگ هاى داخلى ليبريا به ويژه از ۱۹۸۹ به بعد دچار جنايت جنگى شده، بايستى براى محاكمه دستگير و به دادگاه لاهه انتقال داده شود. با آن كه در زمان رياست جمهورى تيلور، خانم النجانسون طى انتخابات عمومى به پيروزى رسيد، اعلام موضع جديد آمريكا در مقابل رئيس جمهور سابق ليبريا، باعث تعجب ناظران امور شده است. مردم ليبريا در مقابل به اين موضع گيرى ايالات متحده آمريكا در قبال چارلز تيلور، عكس العملى نشان نداده اند زيرا از انتخاب خانم النجانسون راضى به نظر مى رسند. مردم ليبريا به او «مادر الن» لقب داده اند، زيرا او معتقد است كه از ۱۹۸۰ كه با كودتاى «ساموئل دو» (samuel _ Doe) كشور به يك جنگ داخلى دچار شد و تا زمان او يعنى سال ۲۰۰۶ كم و بيش آثار آن وجود داشته و با آن كه اين جنگ در سال ۲۰۰۳ به پايان رسيده است ولى اثر ضربات و خسارات آن جبران نشده و براى ترميم خسارات وارده بايد وحدت ملى را حفظ كرد و همه بايد ميهن ليبريا را چون مادر خويش نگهبان باشند و دولت او يك دولت آشتى ملى است و در سايه اين آشتى است كه وحدت ملى تحقق خواهد يافت. موضوعى كه در اين تحول سياسى بيشتر مورد توجه ناظران سياسى قرار گرفت، پشتيبانى ايالات متحده آمريكا از رياست جمهورى خانم النجانسون و توجه واشينگتن به سرزمينى بود كه از زمان «جيمز مونرو» پنجمين رئيس جمهور آمريكا مورد توجه مقامات آمريكا بوده و حتى اولين رئيس جمهور ليبريا يعنى «ژوزف رابرتس» يك سياه پوست مهاجر از اهالى ويرجينيا بود. از طرفى پس از پايان جنگ هاى داخلى ليبريا در فاصله سال هاى ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ ايالات متحده آمريكا مبلغ هشتصد و چهل ميليون دلار به ليبريا كمك مالى كرد و جورج بوش اعلام كرد كه كمك به جمهورى ليبريا در راس برنامه هاى ايالات متحده و پشتيبانى از رياست جمهورى خانم جانسون است. بى جهت نبود كه در مراسم سوگند رياست جمهورى النجانسون در مونروويا رايس وزير خارجه آمريكا و لورا بوش همسر رئيس جمهور آمريكا در پناه دو ناو جنگى براى حفظ كامل امنيت در مراسم تحليف رئيس جمهور جديد ليبريا حضور داشتند. اين طور احساس مى شود كه ليبريا بخش كوچكى از ايالات متحده آمريكا است كه در ساحل آفريقاى غربى قرار گرفته و اگر به تاريخچه اين كشور توجه داشته باشيم به اين واقعيت پى مى بريم كه كليه روساى جمهور ليبريا از ۱۸۴۸ تاكنون از بردگان آزاد شده سياه پوست آمريكا بوده اند كه به ليبريا مهاجرت كرده اند و روساى بعدى از زمان «ويليام توبمان» تا النجانسون از فرزندان همان برده هاى آزاد شده در ايالات متحده هستند كه از زمان جيمز مونرو تا زمامدارى آبراهام لينكلن با پشتيبانى «انجمن مهاجرت بردگان آزاد شده» كه ابتدا جيمز مونرو رياست آن را بر عهده داشت، به سرزمين ليبريا مهاجرت كردند و در حقيقت به وطن اصلى خود يعنى آفريقا بازگشتند و با حمايت ايالات متحده آمريكا، دولتى در منطقه ساحل غله تحت عنوان جمهورى ليبريا ايجاد كردند. اين مهاجرت ها بعد از آزادى بردگان سياه پوست آبراهام لينكلن شدت يافت. بدين سبب بايد باور داشت كه اگر ايالات متحده آمريكا از نظر سياسى و اقتصادى و استراتژيك به اين منطقه نظر دارد، مطلبى دور از ذهن نيست. با توجه به انتخابات جديد رياست جمهورى در اين كشور پس از بررسى موقعيت استراتژيك و ژئوپولتيك ليبريا، پرونده تاريخى سياسى اين كشور را از ابتداى مهاجرت سياه پوستان آزاد شده به اين كشور تاكنون مورد بررسى قرار مى دهيم.

 

• نگاهى به موقعيت حساس ليبريا

قبل از وارد شدن به اين مبحث ريشه نام ليبريا را توضيح مى دهيم. در ۱۸۲۲ ميلادى هم زمان با رياست جمهورى جيمز مونرو رئيس جمهور آمريكا كه ضمناً رياست انجمن آمريكايى كوچ نشينى را بر عهده داشت و همچنين شش انجمن ديگر تحت نام انجمن انسان دوستان مساعى خود را بر مهاجرت و يا به عبارت ديگر بازگشت برده هاى سياه پوست آزاد شده به وطن سابق خود يعنى آفريقا به ويژه منطقه ساحل غله، به كار بردند. به همين علت وقتى اولين كشتى مهاجران سياه پوست وارد ساحل غله شد و مسافران خود را پياده كرد، اين گروه مهاجر به ياد مساعدت هاى جيمز مونرو، در محل پياده شدن برده هاى آزاد شده شهرى بنا كردند كه به «مونروويا» معروف شد و مجموعه سرزمينى را كه اين سياه پوستان آزاد شده در آن مستقر شدند «ليبريا» يعنى سرزمين آزادى ناميدند. به تقليد از همين رويه دولت بريتانيا نيز در اين جريان وارد شد و عده اى از بردگان سياه پوست آزاد شده را به كشور «سيرالئون» منتقل كرد و شهرى را كه آنان بنا كردند «فرى تاون» ناميدند كه به معنى شهر آزادگان است.

كشور ليبريا يكى از غنى ترين كشورهاى آفريقاى غربى و حوزه خليج گينه است وسعت آن ۹۷۷۵۴ كيلومتر مربع و طبق آمار نفوس و جمعيت پس از پايان جنگ هاى داخلى در حدود سه ميليون جمعيت را دارا است. اين كشور بين گينه، ساحل عاج و سيرالئون قرار دارد كه مى توان از آنها به عنوان دروازه غربى آفريقا ياد كرد. از ليبريا مى توان به عنوان دروازه نفوذ به كليه كشورهاى آفريقاى غربى استفاده كرد. از طريق اين كشور و خليج گينه مى توان به كشورهاى بنين، لسوتو، نيجريه، كامرون و همچنين كشور چاد راه يافت. اين كشورها به انضمام ليبريا اولاً از نظر محصولات كشاورزى و باغدارى، از كليه محصولات منطقه حاره مانند كاكائو، قهوه، نيشكر، برنج و موز برخوردارند، ثانياً از منابع بسيار غنى معدنى مانند سنگ آهن، طلا، منگنز، الماس، زغال سنگ كه مى تواند پايه ايجاد صنايع سنگين در كشورهاى صنعتى باشد، برخوردار است. ليبريا علاوه بر سنگ آهن، الماس و طلا صاحب منابع غنى كائوچو است كه براى ساختن لاستيك، بهترين منبع طبيعى است به شمار مى رود. بى جهت نيست كه قدرت هاى بزرگ صنعتى به ويژه هفت قدرت صنعتى جهان و حتى چينى ها و سوئدى ها در ليبريا مشغول حفر معادن مختلف هستند. پس از ايجاد بحران در منطقه خليج فارس به علت وجود شبكه هاى تروريستى در خاورميانه و احتمال ناامن شدن عبور كشتى هاى حامل نفت از اين منطقه دولت هاى اروپايى به اهميت استراتژيك و ژئوپولتيك كشورهاى ساحل خليج گينه به ويژه ليبريا پى برده اند. به ويژه اين كه در پايان جنگ هاى داخلى در ليبريا شركت هاى حفارى چندمليتى پس از گمانه زنى هاى زمين شناسى به اين موضوع پى بردند كه كشور ليبريا مى تواند صاحب منبع غنى و عظيم انرژى نفت و گاز طبيعى باشد. از طرفى نفت نيجريه و بنين مى تواند به انضمام نفتى كه در ليبريا به دست خواهد آمد، بخشى از نيازهاى ايالات متحده و همچنين اروپاى باخترى را تامين نمايد. محصول اورانيوم كشور چاد كه صاحب غنى ترين منابع اورانيوم است از طريق بنادر خليج گينه به كشورهاى صنعتى صادر مى شود. به همين علت است كه ايالات متحده آمريكا اخيراً توجه خود را به كشور ليبريا بيشتر كرده است چون ايالات متحده از ابتداى جنگ جهانى اول تا پايان جنگ جهانى دوم توانست از منابع كائوچوى اين كشور در زمينه صنايع لاستيك در كارخانجات «فايرستون» استفاده كند و در حال حاضر نيز آمريكا مى تواند از طريق بنادر موجود در ليبريا مواد معدنى و گياهى مورد احتياج ايالات متحده را از طريق نزديكترين راه - از شرق اقيانوس اطلس - به بنادر شرق ايالات متحده برساند و به عبارت ديگر بنادر غرب آفريقا مى توانند كانون صادرات منابع طبيعى به نزديكترين بندرهاى شرق ايالات متحده باشند.

 

•ليبريا در گذر تاريخ: از اولين مهاجرت تا حكومت «ساموئل دو»

كشور ليبريا كه قبل از مهاجرت بردگان سياه پوست آزاد شده  در آمريكا ساحل غله ناميده مى شد به دليل اينكه بعد از كشف آمريكا براى اداره كردن مزارع نيشكر و پنبه و كار در منازل در نيمكره غربى دلالان برده از روستاهاى ساحلى افراد بومى سياه پوست به ويژه جوانان از مرد و زن را ربوده و با كشتى به آنجا مى بردند تقريباً از سكنه خالى شد. ربودن برده ها از سواحل غربى آفريقا از ۱۶۱۹ آغاز شد و منحصر به ساحل غله نبود بلكه از سيرالئون، گينه و كشورهاى واقع در ساحل خليج گينه نيز انسان هاى سياه پوست را مى ربودند تا در ايالات متحده كارهاى سخت توسط آنها انجام گيرد. در ايالات متحده اين بردگان توسط مسيونرهاى مذهبى به مسيحيت گرويدند. در سال ۱۸۱۶ در زمان رياست جمهورى «جيمز مديسون» كنگره آمريكا قانونى را براى اسكان بردگان آزاد شده توسط اربابانشان در آفريقا تصويب كرد. از آن زمان به بعد واردكردن برده از سواحل آفريقاى سياه راكد شد و فقط عده اى از آنها را براى كار در مزارع نيشكر به جزاير آنتيل مى بردند. تا آنكه «جيمز مونرو» به رياست جمهورى رسيد و شخصاً به رياست انجمن مهاجرت بردگان آزاد شده نائل گرديد و در زمان او به سال ۱۸۲۲ اولين گروه از بردگان آزاد شده كه ضمناً به دين مسيح نيز گرويده بودند وارد ساحل كشورى شدند كه به سبب آزادى خود آن را «ليبريا» ناميدند و شهر مونروويا توسط آنها در ساحل اقيانوس اطلس ساخته شد. پرزيدنت مونرو در ۱۸۲۳ با طرح دكترين خود به اروپائيان اخطار كرد كه در امور ايالات متحده و نيمكره غربى دخالت نكنند. اما خود مشوق مهاجرت عده اى به ساحل آفريقا شد و سياه پوستان و بردگان آزاد شده آمريكايى را در يك كلنى (سرزمين مهاجرنشين) جاى داد و در واقع تكيه گاهى براى آمريكا در ساحل آفريقا ايجاد كرد. اين مهاجران وقتى شهر مونروويا را ايجاد كردند تشكيلات شهرى شبيه به آمريكا ايجاد كردند. آنها در چند شهر بندرى كليساهاى بزرگى نيز برپا كردند، در صورتى كه بوميان به مذهب آنيميسم (جاندار پندارى) معتقد بودند و ۱۶ درصد سكنه بومى نيز مسلمان بودند.

در ۲۴ جولاى ۱۸۴۷ در زمان رياست جمهورى جيمز پولك از حزب دموكرات ليبريا به عنوان يك كشور مستقل به جهان معرفى گرديد و بلافاصله دولت انگلستان و سپس ساير دولت هاى اروپايى آن را به رسميت شناختند. در آن زمان در آفريقاى سياه، ليبريا را مى توان يگانه كشور مستقل محسوب كرد و اگر كشور اتيوپى (حبشه) را نيز در زمره كشورهاى سياه پوست قاره آفريقا در نظر بگيريم مى توان گفت كه در ۱۵۹سال پيش دو كشور مستقل در آفريقا وجود داشته اند: اتيوپى در شرق آفريقا و ليبريا در غرب اين قاره.

اولين رئيس جمهور اين كشور «جوزف رابرتس» سياه پوست اهل ويرجينيا و مسيحى مذهب بود. در آن زمان يك قانون اساسى شبيه ايالات متحده براى ليبريا نوشته شد. در جمهورى ليبريا از زمان جوزف رابرتس تا زمان رياست جمهورى «ويليام توبمان» نزديك به يك قرن نوزده نفر به رياست جمهورى رسيدند كه اكثر آنها طرفدار حزب ويگ واقعى (True Whig Party= TWP) بودند. حزب ويگ سابقاً در انگلستان ايجاد شده بود و طرفداران آن عقايد ليبرالى و آزادى خواهانه داشتند. زمامداران ليبريا در مدت يك قرن كوشيدند كه ميان بوميان و مهاجران كه حكومت به دست آنها بود، آشتى برقرار سازند ولى موفق نمى شدند. در ۱۹۰۶ ميلادى و در زمان رياست جمهورى «آرتور باركلى» از حزب ويگ واقعى عده اى مستشار دارايى از آمريكا براى اصلاح امور مالى ليبريا وارد اين كشور شدند ولى در عوض به توسعه مزارع كائوچو پرداختند تا از شيره لاستيك خام در كمپانى هاى آمريكايى سازنده لاستيك استفاده كنند. ليبريا با آنكه به ظاهر مستقل بود ولى كليه امور ادارى و مالى آن توسط مستشاران آمريكايى اداره مى شد. در ۱۹۱۷ دولت ليبريا در زمان رياست جمهورى «دانيل هاوارد» به توصيه آمريكا به دولت آلمان اعلان جنگ داد. در ۱۹۲۵ دولت ليبريا اراضى زيركشت درختان كائوچو را به مساحت چهارصد هزار هكتار به كمپانى آمريكايى سازنده لاستيك به نام «فايرستون» اجاره داد. به موازات اين امتياز دولت هاى انگلستان و آلمان نيز در ليبريا فعاليت اقتصادى خويش را آغاز كردند. در ۱۹۴۲ به علت هجوم ژاپن به مالزى و اندونزى و محروم شدن دولت هاى غربى از كائوچوى آن منطقه ايالات متحده هم توجه خويش را متوجه توسعه مزارع كائوچو در ليبريا كرد و علاوه بر آن كمپانى فايرستون و ساير كمپانى هاى لاستيك سازى آمريكا، در شهر «روبرتسفيلد» علاوه بر ايجاد موسسه اى جهت تحقيق در زمينه كائوچو يك فرودگاه مجهز ايجاد كرد و از طريق يك راه آسفالته منطقه روبرتسفيلد را به پايتخت يعنى «مونروويا» متصل كرد. «ويليام توبمان» كه متعلق به حزب ويگ واقعى بود و در اول ژانويه ۱۹۴۴ به رياست جمهورى رسيد براى اعتلاى كشور دو خط مشى را دنبال كرد. اين دو سياست عبارت بودند از: ۱- اتحاد سران قبايل بومى با كارگزاران حكومتى كه همان سپاه پوست هاى مهاجر بودند جهت حفظ وحدت كشور، ۲- ايجاد دروازه هاى باز براى سرمايه گذارى كشورهاى خارجى در كشور.

ويليام توبمان كه اول جولاى ۱۹۷۱ در بيمارستان لندن فوت كرد مدت ۲۷ سال چندين دوره به رياست جمهورى رسيد و تا حدى در كار خود موفق بود. او براى تشويق دولت هاى اروپايى و ايالات متحده براى سرمايه گذارى در ليبريا، امتيازات زيادى به خارجيان اعطا كرد. از جمله اقدامات او آن بود كه واحد پول كشور يعنى «ليور» را منسوخ و به جاى آن دلار ليبريا را كه معادل صد سنت بود به عنوان واحد پول اين كشور انتخاب كرد.پس از مرگ ويليام توبمان معاون او «ويليام تولبرت» به رياست جمهورى رسيد. او قبل از احراز پست رياست جمهورى رئيس يك گروه مسيحى و استاد لژفراماسونرى ليبريا بود. در زمان او توليد آهن ۶۵ درصد و كائوچو بيش از ۱۵ درصد افزايش يافت. او در ۱۹۷۵ بار ديگر به رياست جمهورى انتخاب شد.

 

•چگونگى روى كار آمدن ساموئل دو

در ۱۴ جولاى ۱۹۷۹ بر اثر بالا رفتن قيمت ها جبهه متحد پيشرفت ليبريا در مونروويا تظاهرات ضددولتى وسيعى را تدارك ديد. طى اين نافرمانى پليس و نيروهاى امنيتى يك صد نفر را به قتل رسانيدند و حكومت تولبرت دانشگاه مونروويا را نيز تعطيل كرد و بعد از اين واقعه تظاهرات دانشجويان شدت گرفت و زمينه نارضايتى عليه دولت تولبرت افزايش يافت، در نتيجه در ۱۲ آوريل ۱۹۸۰ استوار يكم «ساموئل دو» با يك كودتاى خونين نظامى تولبرت و اطرافيان او را كشته و خود با درجه ژنرالى به رياست جمهورى ليبريا رسيد. «ساموئل دو» در ابتداى حكومتش حزب دموكراتيك ملى ليبريا را تشكيل داد. اما يك ديكتاتورى نظامى را پياده كرد. ساموئل دو در ۱۳ ژوئن ۱۹۸۱ عده زيادى از نظاميان كشور را به اتهام كودتا عليه خودش تيرباران كرد و سپس عده اى از اعضاى اتحاديه هاى كارگرى را دستگير كرد.

ساموئل دو براى استحكام موقعيت خود در سپتامبر ۱۹۸۲ در زمان رياست جمهورى ريگان به آمريكا رفت و در قضيه صحراى غربى از ملك حسن دوم پشتيبانى نمود و سپس از جمهورى خلق چين بازديد كرد.

 

•آغاز جنگ داخلى

در ۱۹۸۹ وضع اقتصادى ليبريا وخيم گرديد و فشار از ناحيه دولت ساموئل دو به مردم افزايش يافت. در اين هنگام «چارلز تيلور» از اعضاى حكومت پيشين و رهبر حزب جبهه ملى ليبريا عده اى از ارتشيان را عليه ساموئل دو تحريك به شورش نمود و بدين وسيله وضعيت بحرانى در كشور پيش آمد. در اين زمان عده اى از سياسيون كه با حكومت ساموئل دو مخالف بودند پاره اى از عناصر ناراضى ارتش را با خود همراه ساخته و جنگ تمام عيار داخلى آغاز شد. در مه ۱۹۹۰ طرفداران جبهه ملى با عده اى از سربازان شهر گبارنگا را مورد حمله قرار دادند و چند نقطه از كشور را تصرف كردند. در اين موقع سربازان اين جبهه در راه تسخير مونروويا بودند كه «پرنس يورى جانسون» از گروه تيلور جدا شد. متعاقب آن شهر مونروويا بارها مورد هجوم مدعيان رياست جمهورى قرار گرفت. اين افراد عبارت بودند از چارلز تيلور، «آموس ساوير» و «روت پرى». اين مدعيان رياست جمهورى سعى در تسخير مونروويا داشتند. در ۱۰ سپتامبر ۱۹۹۰ نيروهاى جانسون طى نبردى خونين ساموئل دو را اسير و در ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۰ تيرباران كردند. با كشته شدن ساموئل دو يكى از رقيبان خطرناك از ميدان نبرد خارج شد. بنابراين در نوامبر ۱۹۹۰ آموس ساوير با حمايت دولت هاى ساحل عاج، نيجريه، بوركينافاسو و توگو به رياست جمهورى رسيد ولى چارلز تيلور مى خواست كه قدرت مطلق را به تنهايى به دست آورد. لذا نبرد براى تصرف مونروويا شدت يافت به طورى كه از دسامبر ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۴ چندين بار شهر مونروويا به وسيله قواى پرنس جانسون، چارلز تيلور و آموس ساوير دست به دست گرديد. اين مدعيان رياست جمهورى حتى پاره اى از روساى قبايل غيربومى را نيز با خود همراه ساختند و جنگ در سراسر كشور گسترش يافت و بالاخره با پا در ميانى كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا و همچنين سازمان وحدت آفريقا و روساى كشورهاى همسايه ليبريا و شوراى امنيت سازمان ملل متحد مدعيان رياست جمهورى با حفظ مواضع خود در كشور ليبريا موافقت كردند يك سياستمدار بى طرف به نام روت پرى رياست شوراى دولتى را در مونروويا به دست گيرد.لذا از سپتامبر ۱۹۹۶ تا اوت ۱۹۹۷ روت پرى به جاى رئيس جمهور در مونروويا حاكم بود و اين در حالى بود كه در خارج از مونروويا بى نظمى كامل برقرار بود.ولى توصيه كارتر رئيس جمهور سابق آمريكا به كشورهاى همسايه ليبريا داير بر قطع هرگونه كمك تسليحاتى به رقيبان چارلز تيلور، پرنس  جانسون مجبور به ترك كشور شد و با كمك رئيس شوراى دولتى مستقر در مونروويا چارلز تيلور در اوت ۱۹۹۷ به قدرت رسيد و رياست جمهورى را در دست گرفت. او طى مذاكره با سران قبايل و همچنين بعضى از گروه هاى رقيب توانست آتش بس را به صورت تدريجى در ۲۰۰۳ برقرار نمايد و با دادن وعده انتخابات آزاد در آينده نزديك كشور را در مسير ترقى و جبران خسارات ناشى از جنگ داخلى رهنمون شود. ايالات متحده براى كمك به چارلز تيلور و همچنين سروسامان دادن به اقتصاد ليبريا چندين بار به دولت تيلور كمك مالى كرد و ضمناً چارلز تيلور وسائل بازگشت بيش از دويست هزار نفر آواره جنگ هاى داخلى را كه در كشورهاى همسايه به سر مى بردند به داخل كشور فراهم كرد. بالاخره چارلز تيلور در ژانويه ۲۰۰۶ انتخابات رياست جمهورى را برگزار كرد و خانم النجانسون سرليف رهبر حزب اتحاد به پيروزى رسيد و در حضور وزير خارجه آمريكا و همسر رئيس جمهور آمريكا مراسم تحليف را به جا آورد.

منابع:

۱- Americana 2000

۲- Africa South of the Sahra 2000

۳- The Leader of the World 2000

۴- Time & Newsweek Jon 2006

 

    32 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   ليبريا (5)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:20/01/1385

تاريخ شمسی نشر:20/01/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب