اسراييل علاقهمند است سوريه را از شكل يك كشور دشمن خارج سازد و همه نخست وزيران راست گرا و چپ گرا اسراييل نيز در پانزده سال گذشته خواستار اين موضوع بودهاند!
روزنامه صهيونيستي يديعوت آحارنوت در گزارشي اعلام كرد كه اولمرت، نخست وزير اين رژيم در جمع اعضاي كليدي امور خارجي و دفاع پارلمان اسراييل گفته است: «آماده صلح با سوريه هستيم و مقدمات گفت و گو را بدون پيش شرط فراهم ميكنيم، به شرط آنكه آنها از محور شيطاني دست بكشند و از تروريست حمايت نكنند.»
بدنبال انتشار اين خبر رسانهها از تركيه به عنوان ميانجي اصلي آغاز مجدد مذاكرات دمشق و تلآويو كه از سال 2000 بدليل اختلاف بر سر جولان متوقف شده بود، نام بردند. خبرگزاري آلمان به نقل از ايهود باراك نوشت: اسراييل از طريق ميانجي هاي خارجي (تركيه و آلمان) پيامهايي را به سوريه ارسال كرده است.
وي تصريح كرد: اسراييل علاقهمند است سوريه را از شكل يك كشور دشمن خارج سازد و همه نخست وزيران راست گرا و چپ گرا اسراييل نيز در پانزده سال گذشته خواستار اين موضوع بودهاند!
خبرگزاري سوري شام پرس، نيز با تاييد خبر ارسال پيام از تلآويو به دمشق نوشت: ايهود اولمرت از طريق رجب طيب اردوغان همتاي ترك خود به بشار اسد، رييس جمهور سوريه پيام داده است كه اين رژيم حاضر است براي رسيدن به صلح با دمشق از تمام بلنديهاي جولان عقبنشيني كند. در پي انتشار اين خبر، وزيران امور خارجه تركيه و رژيم صهيونيستي در تاريخ 15/2/87 بايكديگر ديدار كردند، خانم ليوني، وزير خارجه رژيم صهيونيستي در اين ديدار اذعان كرد كه براي بيرون راندن سوريه از دايره دشمني با اسراييل بايد امتيازاتي دردناك به اين كشور داد. اين در حالي بود كه مقامهاي رسمي سوريه همواره خبر دريافت پيام را تكذيب ميكردند.
در فضاي ترديد و تشكيك نسبت به اخبار منتشره در اين رابطه روزنامه السفير لبنان به نقل از يوسي بيلين، رييس حزب ميوتز فاش كرد كه بشار اسد آمادگي خود را براي سفربه مكه پايتخت روسيه براي مذاكره با اسراييل اعلام كرده است. اما اصرار رسانهها بر پيگيري اخبار مربوط به اين موضوع به ناچار مقامهاي دمشق را به موضع گيري صريح و شفاف واداشت و رييس جمهور سوريه موضوع دريافت پيام و موضوع مذاكرات را تاييد كرد، اما آن را مشروط به بازپس گيري كامل منطقه جولان دانست و اعلام كرد تحت هيچ توافقنامهاي و هرگز از رابطه با ايران و حزبا... صرف نظر نخواهد كرد.
لازم به ذكر است مذاكرات سوريه و رژيم صهيونيستي از سال 2000 پس از چند مرحله گفت و گو بدليل عدم پايبندي صهيونيستها به تعهدات مربوط به بازپس دادن جولان متوقف شده است. مسئله جولان همواره كليديترين موضوع مذاكرات دو طرف بوده است.
موقعيت جولان و انگيزه هاي اشغال آن
با آن که 40 سال از اشغال بلندي هاي جولان مي گذرد اما اين روزها هيچيک از سازمان ها، اتحاديه ها و کشورهاي جهان از لزوم اجراي قطعنامه ي 242 شوراي امنيت سازمان ملل در مورد لزوم خروج اسراييل از سرزمينهاي اشغال شده اعراب از جمله جولان سوريه سخن نميگويند.
جولان در اصل به معناي "گلان" يا گل ها يک واژه ي فارسي و نام منطقه يي کوهستاني است با ساکناني "کرد" که در اصل ايراني بوده و هستند و بتدريج جاي خود را به عرب ها و سپس اسراييلي ها دادند. پس از استقلال سوريه و مطابق نقشه ها، آمارها، اسناد و کتاب هاي تاريخي، بلندي هاي جولان بخشي از استان "قنيطره" در جنوب اين کشور بوده و در حاشيه کشورهاي لبنان، فلسطين و اردن قرار دارد. اين بلندي ها که مساحت آن نزديک به 2 هزار کيلومتر مربع است حدود هزار کيلومتر مرز مشترک با فلسطين اشغالي (اسراييل) دارد و در سال 1967 ميلادي به اشغال کامل رژيم صهيونيستي در آمد.
رهبران جنبش سياسي صهيونيسم و آژانس بين المللي يهود، سال ها پيش از تاسيس "اسراييل" در سال 1948 ميلادي، چشم طمع به بلندي هاي جولان دوخته بودند. افزون بر عقايد ديني و تاريخي اين جنبش و آن آژانس در خصوص بلنديهاي جولان، اين بلندي ها بخاطر برخورداري از منابع آبي، زمين هاي حاصلخيز کشاورزي، مناظر زيباي طبيعي و گردشگري و نيز سوق الجيشي بودن آن از ديرباز مورد نظر صهيونيست ها بوده است.
کارشناسان سياسي معتقدند که اسراييل با نقض قوانين بين المللي براي تامين دست کم چهار هدف، جولان سوريه را اشغال کرد:
الف: اجراي فرامين خداوند در تورات؛ مطابق عقايد ديني و تاريخي صهيونيست ها در تورات تحريف شده، "فلسطين سرزمين موعود يهوديان و جولان بخشي از آن است وخداوند اين سرزمين را به قوم برگزيده ي خود بخشيده است"!.
ب: موقعيت ژئوپليتيکي بلنديهاي جولان؛ بهگونهيي که اين بلنديها بر تمام مناطق مجاور از جمله مناطقي در فلسطين، اردن و لبنان اشراف دارد.
ج: وجود زمينهاي مستعد؛ اين زمينها مستعد كشاورزي، مناسب براي شهرک سازي، بهرهمند از منابع آبي و از تسلط بر منابع و سرچشمه هاي رودخانه ي اردن يعني نهرهاي بانياس، حاصباني و نيز رودخانهي ليتاني در لبنان برخوردار ميباشد.
د: گرفتن امتيازهاي سياسي؛ رژيم صهيونيستي با اشغال جولان از کشورهاي عربي به ويژه سوريه در مذاکرات صلح خاورميانه امتيازات گوناگون مطالبه مينمايد.
اسراييل پس از اشغال جولان تاکنون و برخلاف قوانين بين المللي و قطعنامه ي 242 سازمان ملل، به اجراي طرح هاي کشاورزي، آبرساني، شهرک سازي، ساخت نيروگاه برق آبي، ايجاد پايگاه هاي نظامي، نقشه برداري و منحرف کردن مسير رودخانه ها اقدام کرده است.
ظرف 40 سال گذشته، فرياد، شکايت و اعتراض مقام هاي سوريه به اين اقدام ها و لزوم خروج اسراييل از جولان بارها بلند شده و براي اجراي قطعنامه ي ياد شده کوشش کرده اند اما پشتيبانان قوي رژيم صهيونيستي تاکنون مانع نتيجه دادن اين کوششها شدهاند. جنگ سال 1973 اعراب با اسراييل، نيز نه تنها براي بازپسگيري کارگر نيفتاد، بلكه حتي برخي رهبران صهيونيست برخلاف قطعنامه ي 242 ادعا کردند که " جولان جزو جدانشدني از سرزمين اسراييل است ".
پس از ناکامي عرب ها در جنگ سال 1973، مجدداً مذاکرات و طرح هاي زيادي براي بازپس گيري جولان از طرف کشورها و سازمان هاي مختلف و بر مبناي قطعنامه 242 ارايه شد که براي سوريه نتيجه بخش نبود و نتوانست رژيم غاصب اسراييل را به اجراي اين قطعنامه ملزم کند.
دلايل و زمينهها
1_ قطعنامه هاي متعددومتنوع شوراي امنيت عليه سوريه ومتحدان آن، ازجمله قطعنامه هاي 1496 (2003)، 1525 (2004)، 1553 (2005) و قطعنامه 1559 (2005).
همسو با اين قطعنامه ها سال 2005 براي سوري ها يک فاجعه ديپلماتيک محسوب مي شود زيرا طي آن چهار قطعنامه عليه نظام سوريه صادر شد. قطعنامه 1559 از دمشق خواست تا از لبنان خارج شود، مسئله اي که سوري ها آنرا انجام دادند، در مقابل قطعنامه 1595 (2005) که در مورد کميته بين المللي تحقيق درخصوص ترور رفيقحريري صادر شد ودر آن دروازه ها را براي خطر آفريني عليه سوري ها را گشود، قطعنامه 1636 و1644 (2005) هم خواهان همکاري فوري وغير مشروع دمشق با کميته تحقيق شد.
فشارهاي سياسي وديپلماتيک والبته تبليغاتي عليه محور ايران ـ سوريه - حزب الله به شکل هاي مختلف وارد مي آيد. پروندههاي مطرح شده عليه ايران با آنچه که عليه سوريه يا عليه حزب الله مطرح شده تفاوت دارد ووزن نسبي طرفهاي تشکيل دهنده اين هم پيماني هم با يکديگر متفاوت است. ايران يکي از کشورهاي بزرگ منطقه محسوب مي شود كه داراي توانمندي هاي نظامي واقتصادي گستردهاي است واز طريق در آمدهاي نفت وگاز چشمداشت هاي منطقه اي خود را پيش مي برد. در حاليکه سوريه يک دولت محوري ژئو استراتژيک اين منطقه است، تجارب تاريخي نشان داده است که اين کشور تنها با هم پيماني با عراق يا مصر قادر است نقش محوري خود را ايفا کند. حال با توجه به فقدان اين پشتيباني وزنه سياسي اين کشور هرگز نمي تواند در همه ابعاد به جايگاه وزنه سياسي ايران برسد.
2_ پروژه آمريکايي صهيونيستي براي تداوم اشغال سرزمينهاي عربي شکست خورده است.
پروژه آمريکايي و صهيونيستي غصب دائم سرزمينهاي عربي است. رژيم اسرائيل قصد دارد با شهرک سازي در بلنديهاي جولان سوريه، اين منطقه را براي هميشه در تصرف خود داشته باشد. لذا در صدد است حتي با دادن برخي امتيازات جزئي از مهلكه دمينوي شكست هاي آغاز شده پس از جنگ 33روزه در امان بماند. در حالي كه اين پروژه شكست خورده است.
3_فشارهاي ناشي از اپوزيسيون هاي مخالف در سوريه؛ اپوزيسيون هاي سوريه که ازمتحدان اصلي آمريكا درمقابله با دولت اسد محسوب ميشوند، تنها راه براي نجات آينده سياسي سوريه را حذف حاکميت فعلي و به روي کار آمدن دولتي جديد و دموکرات ميدانند. لذا بهگونههاي مختلف درصدد تحميل فشار به سران سوري ميباشند.
اين فشارها پس از تصويب قطعنامه شوراي امنيت براي همکاري اين كشور با سازمان ملل در خصوص تحولات لبنان ومذاكرات صلح بصورت بي سابقه اي تشديد شده است.
وضعيت موصوف، حاکميت فعلي سوريه را ميان دو گزينه قرار داد: گزينه اول، اتخاذ رويکردي مانند رهبر ليبي و همکاري با ايالات متحده بود، و راهکار دوم مقابله با فشارهاي بين المللي است، البته با اين راهکار، سوريه نيز به سرنوشتي مانند عراق دچار خواهد شد.
4_ نشست آناپليس: سوريه شرط شركت در نشست آناپليس را قرار دادن مسئله جولان در دستور كار اين نشست اعلام كرد. در آن زمان آمريكا ومقامهاي صهيونيستي براي رهايي از چالشهاي متنوع ناشي از دمينو شكستهاي منطقه اي چراغ سبز به مقامهاي دمشق نشان دادند. سوريه نيز با هدف رسيدگي به مسئله بلنديهاي جولان , فيصل مقداد معاون وزارت امور خارجه خود را به کنفرانس آناپوليس فرستاد. مقداد در کنفرانس اعلام کرد شرکت سوريه نشان دهنده قدمي بزرگ در بدست آوردن صلح در مناطق آشوب زده خاورميانه است.
5_ شكست پروژه خاورميانه جديد و بهم خوردن معادلات سياسي وامنيتي منطقه اي؛ بدون شك سياست خاورميانهاي جورج بوش فقط يك دستاورد داشته و آن بيثبات كردن كلي منطقه است. اميد آمريكا اين بود كه خاورميانهاي دمكراتيك و طرفدار غرب به وجود آيد اما خاورميانه اكنون همهچيز است غيراز يك منطقه طرفدار غرب.
شايد مهمترين تغيير در مركز ثقل نظامي و سياسي منطقه ايجاد شدهباشد. در حاليكه اسرائيل و فلسطين و لبنان اكنون داغترين نقاط تحولات خاورميانه هستند، معادلات سياسي و قدرت منطقه در پي وقوع جنگ عراق اكنون در خليج فارس متمركز شدهاست. اكنون نميتوان بدون درنظرگرفتن بازيگران منطقهاي، براي نزاع ميان اسرائيل و فلسطين يك راه حل يافت.
جنگ عراق يك پل راهبردي و نظامي ميان خاورميانه جديد و قديم ايجاد كرد. مداخله نظامي آمريكا 4 تغيير بزرگ در منطقه ايجاد كرد؛ گسترش نفوذ ايران در منطقه، قدرت گرفتن شيعيان در عراق، احساس خطر كردن كشورهايي مانند عربستان و برهم خوردن توازن قدرت در منطقه.
نتيجه اين وضعيت جديد در خاورميانه اين است كه كل نظام انگليسي- فرانسوي دولتهاي خاورميانه در حال فروپاشي است. اكنون عراق اولين مرحله از اين آزمون دشوار در خاورميانه است. در چنيين شرايطي است كه آمريكا بار ديگر سناريو مذاكره با سوريه بعنوان يكي از حلقههاي اصلي و موثر در شكل گيري نظم نوين در منطقه را بصورت مصلحتي سياسي در دستور كار قرار مي دهد.
6_ فشارها و تهديدات نظامي؛ رژيم صهيونيست اسير در فضاي رواني سنگين پس از شكست جنگ با حزبالله در يك اقدام چند منظوره دست به بزرگترين وگسترده ترين مانور نظامي در تاريخ اين رژيم مي زند.
نكته مهم در اين مانوركه با تبليغات حجيم رسانه هاي متمايل به آمريكا و مذاكره با اسرائيل نيز همراه بود اين است که مانور رژيم صهيونيستي ضمن اينكه حمله برقآساي نظامي عليه حزبا... و سوريه را القا ميكند، اما در پرتو انتشار اخبار مربوط به ميانجيگري هاي پشت پرده برخي از کشورهاي اروپايي از جمله روسيه براي پيشبرد روند صلح بين اسرائيل و سوريه قصد دارد تا جان دوبارهاي به روند صلح در قبل جولان به آن بدهد.
در مقابل سوري ها حتي پيش از اعلام انجام اين مانورهاي بزرگ دو لشکر نظامي خود را به سوي منطقه خط آتش بس به حرکت در آوردند. تا نقل وانتقال آنها به معناي افزايش تنش با اسرائيل و دادن بهانه اي به رژيم صهيونيستي جهت کشاندنش به يک رويارويي ناخواسته (در کوتاه مدت) تلقي نشود.
طبيعتا حزب الله حتي پيش از اعلام رسمي آغاز اين مانورها در مرزهاي شمالي اسرائيل با لبنان را دليلي بر ضعف و شکست روحي اسرائيل و نه قدرت آن اعلام وآنرا پيروزي الهي ديگري دانست. اما حزب الله ديري نپاييد تا از داستان آماده باش نظامي اسرائيل عقب نشيني کرد و گفت: اين مانورها حزبالله، ايران و سوريه را مورد هدف قرار داده و انگيزه اصلي اسرائيلي ها براي انجام آن است. گفته هاي حزب الله را طرف هاي مختلفي در سوريه و ايران نيز تکرار کردند و برخي از کشورهاي عربي و غير عرب نيز نگراني خود را از تبديل شدن رزمايش ارتش اسرائيل به جنگ جديدي در منطقه اعلام کردند.
بدنبال اين سناريو بود كه رسانه هاي غربي از قريب الوقوع بودن جنگ با ايران سخن بسيار راندند و مدعي شدند كه آنها بعنوان شبکه هاي خاموش در انتظار ساعت صفر خواهند بود و بعد از آن در صورت حمله به ايران يا سوريه يا حزب الله توسط آمريکا، اسرائيل يا هر دو فورا حمله به اهداف آمريکايي آغاز خواهند کرد.
اما پشت همه اين اخبار وگزارشها، يك ژنرال باز نشسته آمريكا از تحولات در هرم استراتژي اين كشور خبر داد و گفت: ايالات متحده آمريكا با استفاده از تجربه غزه قصد دارد اولويتهاي استراتژيك خود را در رابطه با امر خارجي تغيير دهد.
اهداف
کاهش سطح روابط با ايران، شكستن جبهه مقاومت شامل ايران، سوريه، حزبالله وگروههاي جهادي فلسطين از اهداف كليدي اين سناريو است. سوريه بهعنوان تنها كشور عربي ماندگار در جبهه مقاومت نقش خاكريز اول را دارد كه اين نقش هم براي ايران و متحدان راهبردي منطقه ايش وهم براي آمريكا وجبهه خصم اهميت دارد. لذا رژيم صيهونيستي، آمريکا و فرانسه کاهش سطح روابط بين دمشق وتهران را يکي از شرايط خود براي انجام اين معامله اعلام کرده اند.
بعد از سقوط رژيم عراق و کشته شدن صدام، سوريه در معرض فشارهاي آمريکايي واسرائيلي مستمري قرار گرفته است، رئيس جمهور سوريه براي مقابله با اين فشارها دو راهبرد را در دستور کار خود قرار داد. اولين راهبرد تقويت برگ برنده مقاومت (فلسطيني) بود که پدرش نيز آنرا در دست داشت، و دوم برقراري هم پيماني گسترده با نظام ايران بود که ماده چسبنده مورد دوم بعد از جنگ حزب الله با اسرائيل در جولاي گذشته از قدرت بيشتري برخوردار شد، بخصوص که حزب الله از سوريه و ايران کمک هاي قاطعي دريافت کرد و اين هم پيماني در موضعگيري در قبال حضور آمريکا در عراق هم ادامه يافت.
در مقابل اين کردار ايالات متحده و اسرائيل هم فشارهاي مستقيم خود را عليه سوريه اعمال کردند، اين فشارها در سه بعد و به شکل تصاعدي انجام مي شود تا دمشق را به کرنش واداشته يا حداقل بي طرف سازد. اين سه راه عبارتند از:
1- حل وفصل سياسي که باعث شود سوريه از سنگر ايران در جبهه مقابله با اين کشور خارج شود.
2- سرنگوني نظام که پيش از جنگ جولاي گذشته يک گزينه اصلي بود وهمچنان هم با جديت دنبال ميشود.
3- جنگ عليه سوريه بهعنوان آخرين گزينه به نحوي که آمريکايي ها واسرائيلي ها بتوانند در شرايط مناسب وبهتري از آنچه اکنون هستند، باشند.
بر اساس نامهاي که ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل براي بشار اسد رئيس جمهور سوريه ارسال کرده از سوري ها دعوت شده است تا وارد مذاکراتي با اسرائيل شده و در مورد بازگرداندن جولان در مقابل شکست هم پيماني خود با ايران وارد مذاکره شود، سوريه همچنين بايد از حمايت نيروهاي مقاومت هم دست بکشد، اما آيا اسد با اين خواسته موافقت مي کند؟ براي نزديک شدن به جواب اين سئوال بايد چهار احتمال را مورد بررسي قرار داد:
اول: احتمال ساده وآسان يعني اينکه اسرائيل جولان را به طور مشروط بازگردانده و شرط هم اين باشد که شهرک ها و پايگاه هاي نظامي اسرائيل در آن باقي بماند و در عين حال سوريه نيز از نظر سياسي و نظامي در منطقه بي طرف شود.
دوم: مذاکرات اهداف طولاني مدتي را داشته باشد: 1- بهبود چهره اولمرت با اطمينان بخشيدن به ملت اسرائيل در مورد وجود راه حل وفصل مشکلات و رسيدن به صلح واستقرار. 2- تضعيف مقاومت در فلسطين، لبنان وعراق از طريق اين گفته که: سوريه هم سوار قطار صلح شده است. 3- خارج کردن دولت سنيوره وعباس از بحران کنوني و پيش راندن کشورهاي عربي به سوي صلح مستقيم با اسرائيل 4- تقويت برگ هاي مذاکراتي آمريکا با طرف ايران در مورد شرايط عراق. 5- استفاده از بازتاب هاي پيش بيني شده از تزلزل نظام سوريه و سرنگوني آن و پيش راندن آن به سوي محور ميانه روي عربي.
سوم: اين گام مي تواند تنها يک سنجش و سبک وسنگين کردن وضعيت سوريه و پي بردن به ميزان آمادگي اسد براي انجام ريشه اي تحولات سياسي و دستيابي به نتيجه در مورد ميزان جديت سوريه براي ورود به يک جنگ يا ميزان قدرت و ثبات هم پيماني اين کشور با سوريه باشد.
چهارم: اينکه هدف از اين مذاکرات پر کردن زماني است که اسرائيل به طور اضافه دارد، يا آنکه سوريه را از طريق پيش شرط هاي سرسختانه زير فشارهاي سياسي مستمر قرار دهد تا آنکه در يک فرصت مناسب درب مذاکرات را به ناگاه بسته و دروازه جنگ را بگشايند. در آن زمان مي توان اعلام کرد که مذاکرات به بن رسيده وطرف سوري را عامل آن معرفي کرد.
به دور از اهميت احتمالات فوق الذکر بايد گفت که ايالات متحده واسرائيل در بحران به سر مي برند، از اينرو چه دليلي دارد که پيش بيني کنيم که سوريه هم پيماني مفيد خود را با ايران لغو کند يا آنکه برگ هاي برنده مقاومت را از دست بدهد.
چرا که در جريان تهديدات نظامي اسرائيل عليه ايران و منابع اتمي اين کشور , دو جريان حماس در فلسطين و حزبا... در لبنان که در پي تحولات سياسي داخلي کشورهايشان از نقشي محوري تر و قابل ملاحظه تري نسبت به گذشته برخوردار شده بودند اعلام کردند که در صورت هرگونه تجاوز اسرائيل به ايران آنها نيز در حمايت از ايران به اين کشور حمله خواهند نمود.
با توجه به نقاط ضعف استراتژيک اسرائيل يعني وسعت کم سرزمين , جمعيت کم و تمرکز جمعيتي در سه شهر حيفا , تل آويو و بيت المقدس , اين تهديد به مثابه در خطر افتادن حيات اسرائيل و بروز آشفتگي اجتماعي فراگير براي اين کشور محسوب ميشود.
مواضع كشورها
1_تركيه:
تركيه بويژه نخست وزيراين كشور نقش كليدي در طرح مجدد مذاكرات داشته است، نقشي كه آمريكامحرك اصلي آن بود. الجزيره درباره دليل انتخاب تركيه بعنوان ميانجي ميگويد باتوجه به مشغله آمريكاييها درزمينه انتخابات رياست جمهوري آينده اين كشور، تركيه يك ميانجي قابل قبول خواهد بود وبا توجه به روابط برجسته آنكارا واسرائيل وتمايل مسؤولان ترك و سوري براي تقويت روابط دوجانبه، شايدمقبولترين ميانجي بين سوريه واسرائيل باشد. از سوي ديگر، سخنگوي وزارت خارجه اسرائيل در پاسخ به اظهارات اردوغان در داووس اعلام كرد: اسرائيل ميانجيگري تركيه را مي پذيرد ولي اين به معني پذيرش پيشنهادهاي سوريه براي ازسرگيري مذاكرات با اسرائيل نيست. يادآوري مي شود سوريه اخيراً خواهان آن شد كه مذاكرات احتمالي با اسرائيل از نقطه اي آغاز شود كه مذاكرات در دوران «ايهود باراك» نخست وزير پيشين اسرائيل در سال ۲۰۰۰ به آن رسيده بود.
2_نقش كشور هاي عربي
كشورهاي عربي همواره بهعنوان جبهه دنباله رو آمريكا عمل كردهاند وتلاشهاي خود را در راستاي سياستهاي منطقه آن سامان داده اند. دراين ميان تروئيكاي عربي يعني كشورهاي عربستان، مصر و اردن محور تصميمات و سناريوها براي سران کشورهاي عربي که در کنفرانس صلح رياض صلح يكطرفه با رژيم صهيونيستي را در دستور كار قرار دادند، عمل كردهاند. اين كشورها به توصيه آمريكا اصرار به صلح يک طرفه با اسرائيل را دراظهارات ومواضع جمعي همواره مطرح مي كردند واز سوريه ميخواستند دست از ائتلاف خارج از جهان عرب بردارد وبه جلگه ديپلماسي عربي درخصوص مسائل منطقه برگردد. پس از مصوبات کنفرانس رياض، چهار کشور اردن، مصر، امارات وعربستان راه را براي سياستهاي موردنظر امريکا و تعديل روابط اعراب واسرائيل هموار كردند.
آنها در اين موضوع كه بايد از نفوذ ايران جلوگيري كرد با آمريكا همداستان هستنند. بههمين سبب بدنبال اظهارات بوش در خصوص تحديد نفوذ ايران، ملک عبدالله پادشاه عربستان، در مصاحبه اي رسمي پشتيباني خود را از دولت بوش اعلام کرد.
نقش مشاور امنيت ملي عربستان در عرصه سياست خارجي عربستان را نيز نبايد ناديده گرفت. شاهزاده بندربنسلطان که از نزديکان دولت جورج بوش به حساب مي آيد و روابط صميمانه اي با کاخ سفيد دارد در پي اجراي سياست ايحاد فاصله ميان ايران وسوريه است. چرا که همکاري ميان ايران وسوريه باعث تقويت نيروي ايران و افزايش نفوذ آن مي شود.
3_اتحاديه اروپا وآمريكا:
آمريكا وكشور هاي اتحاديه اروپا در رابطه با مسائل خاورميانه يك استراتژي واحد را دنبال ميكنند در خصوص موضوع كشاندن سوريه به سمت راهبردهاي سياسي و امنيتي خود نيز همواره همصدا بوده اند. آنها بهعنوان بازيگران اصلي صحنه جهاني كشورهاي خارج از پروسه صلح خاورميانه را مورد سرزنش و فشارقرار دادهاند.
در حالي که اخبار ضد و نقيضي درباره مذاکرات محرمانه دمشق و تلآويو منتشر مي شد؛ روزنامه ها آرتص اعلام كرد: مقامهاي بلندپايه اتحاديه اروپا درجريان ديدارها ومذاکرات محرمانه سوريه و رژيم صهيونيستي چندين بار به منطقه سفر کرده و با مقامهاي سوري و اسرائيلي ديدار داشته اند.
همچنين خبري منتشر شد که مقامهاي آمريکايي به ويژه شخص ديک چني، معاون رئيس جمهور آمريکا، از ملاقاتهاي محرمانه مقامهاي سوري واسرائيلي که با هدف دستيابي به صلح و با ميانجيگري ترکيه در اروپا برگزار مي شد، باخبر بودهاند.
موانع وچالشها
در حالي که اين روزها اخباري درباره ادعاي نخست وزير رژيم صهيونيستي مبني بر آمادگي اين رژيم براي بازپس دادن جولان اشغالي در برابر صلح با سوريه منتشر شده است، اما اظهارات چالش برانگيزي به گوش مي رسد که حاکي از آن است که انجام اين کار، آسان نخواهد بود.
اولاً سوريه هرگز مذاکرات پنهاني با اسرائيل نداشته و نخواهد داشت و اولين شرط دمشق براي گفتگو با تل آويو، بازپس دادن جولان اشغالي به سوريه است.
ثانياً رژيم صهيونيستي براي بازپس دادن جولان، منطقه اي که امروزه به سبب در اختيار داشتن و اشغال آن هزينه زيادي را نمي پردازد و در واقع حفظ آن بيش از باز پس دادن آن براي تل آويو فرصت خواهد داشت، با چالشهايي روبرو است.
رژيم صهيونيستي و سوريه براي رسيدن به يک توافق نه تنها در سطح داخلي و منطقه اي، بلکه در سطح جهاني و آن هم از سوي يک قدرت مهم مانند آمريکا که روزگاري نقش ميانجي را بازي مي کرد، با مشکل روبرو هستند.
مخالفت آشکار آمريکا با حرکت و ابتکار جيمي کارتر رئيس جمهوري اسبق اين کشور در پي سفر به سرزمينهاي اشغالي و ديدار با رهبران حماس نيز نشان داد که چنين حرکتهايي خارج از چارچوب و الگوي تعريف شده ديپلماسي آمريكايي بوده، مورد تاييد کاخ سفيد نيست.
مخالفت برخي از جناحهاي قدرتمند در آمريکا با حل اختلاف تل آويو- دمشق نشان از آن دارد که اين اختلافات تا زماني که واشنگتن به آن نياز دارد؛ بر جاي خود باقي خواهد ماند.
تلاشها و رايزني هاي اخير درباره جولان به نظر مي رسد با مشکلاتي که در گذشته وجود داشته روبرو شود. برخي از مهمترين چالشهاي پيش روي اين روند را مي توان در سه سطح بررسي کرد:
الف) سطح اسرائيلي ب) سطح سوري ج) سطح ميانجي
1- چالش در سطح اسرائيلي
مهمترين نقطه اين روند براي حل مسئله جولان، رژيم صهيونيستي است. به نظر مي رسد صهيونيسم از بدو پيدايش خود به عنوان يک استراتژي سياسي با ۲ رويکرد مختلف سعي در تامين اهداف توسعه طلبانه خود داشته است.
رويکرد اول، دوران جنگ طلبي صهيونيسم است که زمين نقش اساسي را در گفتمان خشونت بار اسرائيل ايفا ميکرد، رويکرد دوم، دوران سازش خواهي و به اصطلاح صلح طلبي صهيونيسم يا عصر پست صهيونيسم است که از دهه ۱۹۷۰ آغاز شده و با نوساناتي همچنان ادامه دارد و اظهارات اخير مقامهاي تل آويو را آن هم پس از تجاوز آشکار به حريم هوايي سوريه، مي توان در اين راستا قلمداد کرد و به هيچ وجه يک بيانيه و رويکرد سياسي تلقي نخواهد شد. در اين رويکرد استفاده از ابزارهاي ديپلماتيک و تهديد ابزارهاي اوليه کسب منافع رژيم اسرائيل است.
سؤال اين است که آيا با ادامه روند کنوني در روابط دمشق- تل آويو، تداوم جريان صلح با توجه به بيانيه اخير، در آينده بين دو طرف ميسر است يا خير؟ روندي که به علت عدم انعطاف هيئت مذاکره کننده اسرائيلي در آستانه سال ۲۰۰۰ به بن بست کامل رسيد.
واقعيت اين است که به دليل نگرش ابزاري صهيونيسم به صلح تاکنون گفتگوهاي سوريه و اسرائيل نتيجه مثبتي نداشته است، زيرا مناقشه رژيم اسرائيل و سوريه فراتر از اختلافات ارضي و در واقع به منزله نبرد ميان صهيونيسم و دفاع مشروع از خويش است.
مهمترين مسئله اينجاست که اسرائيل با پس دادن جولان به دنبال چه چيزي است و اينکه آيا اسرائيل قادر است هزينه ها و فرصتهاي خود را با دادن اين منطقه متوازن بخشد يا خير؟
مهمترين و نخستين هزينه و چالشي که اسرائيل با آن روبرو خواهد بود؛ ساکنان يهودي و شهرکهاي اين منطقه است.
ساکنان اين شهرکها از هر فرصتي براي اعلام مخالفت خود با دادن تغيير در وضعيت جولان استفاده کرده اند و اگر چنين اتفاقي رخ دهد و آن هم پس از برچيده شدن شهرکهاي اسرائيل از نوار غزه، خيل ديگري از يهوديان ناراضي وارد سرزمينهاي اشغالي فلسطين خواهند شد و اين مسئله مي تواند چالشي عمده براي مشروعيت داخلي اين رژيم و بحران ديگري براي بافت ناهمگون آن باشد.
در همين ارتباط اعلام شد که رهبران جوامع يهودي در بلندي هاي جولان مخالفت خود را با ارسال نامه اي به رجب طيب اردوغان نخست وزير ترکيه که ميانجي صلح است اعلام کرده و از وي خواسته اند تا تلاش براي صلح را بدون خروج اسرائيل از اين منطقه در دستورکار قرار دهد. امروز اقامت در جولان براي ساکنان صهيونيست آن بيش از هويت اسرائيلي آنها ارزشمند تلقي مي شود. از سوي ديگر منابع آبي اين منطقه سبب شده تا يهوديان وابسته به زمين و آب اولويت اول خود را در حفظ جولان بدانند.
همچنين اخيراً گروهي از نمايندگان کنيست(پارلمان) اسرائيل از برنامه خود براي مقابله با دولت اولمرت در راستاي مسدود کردن گفتگوها براي بازپس دادن جولان خبردادند که اين نشان مي دهد که انديشه سرزميني صهيونيسم همچنان باقي است.
2- چالش در سطح سوري
برخي از کارشناسان و تحليلگران منطقه اي بر اين باورند که مشکل ديگر در راستاي حل اختلافات، از طرف سوريه است. به عقيده آنها سوريه تاکنون تمايل واقعي براي حل اين موضوع از خود نشان نداده و در واقع با کش دادن اين موضوع، بر آن است تا فرصتهاي خود را در منطقه به عنوان يک بازيگر مهم تحولات منطقه اي افزايش دهد. مسئله لبنان و گفتگوهاي خاورميانه از مواردي است که سوريه به سبب جولان اشغال شده، در آنها به عنوان يکي از طرفهاي مهم گفتگو تلقي مي شود.
از سوي ديگر اسرائيل يکي از شرايط خود را براي تخليه جولان، اخراج مبارزان فلسطيني و جنبش حماس از سوريه و همچنين پايان همکاري بين دمشق و تهران عنوان کرده است. اين مسئله سبب شده است تا سوريه در سالهاي گذشته ضمن مخالفت با اين موضوع، طرح گفتگوهاي بدون پيش شرط را عنوان کند، زيرا جناحهاي اطلاعاتي در سوريه يقين دارند که موافقت اوليه کشورشان با اين پيش شرط و جدا شدن دو همپيمان بزرگ از دمشق، رويکرد بعدي اسرائيل را شکل خواهد داد و ادبيات گفتگو با سوريه تضعيف و ديگر به گونهاي که تاکنون بوده نخواهد بود. از همين روي بشار اسد رئيس جمهوري سوريه ضمن رد مذاکرات پنهاني آغاز گفتگوها درباره جولان را منوط به بازگشت جولان به سوريه اعلام کرده است.
وي تصريح كرد: " برخي از دوستان سوريه در حال تلاش هستند تا گفتگوهاي صلح بين سوريه و اسرائيل آغاز شود، اما سوريه گفتگوهاي پنهاني براي صلح را نه در گذشته داشته و نه در آينده به آن اقدام خواهد کرد".
3- چالش در سطح ميانجي
سطح ميانجي چالش دو سويه براي دو طرف درگير در اين ماجراست. ترکيه ديربازي است که علاقه مندي خود را براي ايفاي نقش ميانجي در گفتگوهاي صلح خاورميانه اعلام کرده است. چالشي که در اين سطح دو طرف با آن روبرو هستند مسئله "وزن ترکيه" به عنوان يک ميانجي است. اولاً ترکيه در اين روند از حمايت قدرتهاي ديگر از جمله آمريکا برخوردار نخواهد بود و دوم اينکه ترکيه توان تقبل هزينه احتمالي اين حل اختلاف را نخواهد داشت. بدون شک اسرائيل براي برچيدن آنها هزينه هاي خود را از آمريکا پس گرفت و حال بايد ديد که آيا ترکيه به عنوان کشوري که مي خواهد نام نيک ميانجي اين صلح را در تاريخ، به خود اختصاص دهد آيا توان هزينه دهي را دارد يا خير که البته پاسخ منفي است.
نتيجهگيري:
با بررسى مواضع اخير رئيس جمهور سوريه مي توان دريافت که شرايط به وجود آمده در منطقه فرصتي براي دمشق فراهم کرده است که حداقل مي تواند پس از چند سال از انزوا و شرايط انفعالي تحميلي خارج گردد وگام در مسير تازهاي بنهد. احياي نقش و جايگاه گذشته سوريه در لبنان بعيد به نظر مي رسد، اما شرايط جديد به تقويت نيروهاي حامي سوريه در لبنان کمک کرده است. اسرائيل و ايالات متحده در ابقاي رژيم سست بنيان بشاراسد در سوريه به دليل نبود جانشيني مناسب و هراس از آشفتگي بيشتر در منطقه خاورميانه و در جوار مرزهاي اسرائيل همنظر هستند و ضعف رهبري بشار اسد را براى امتيازدهي دمشق در باب موضوعات منطقهاي دنبال ميکنند. سخنان بشار اسد در مورد امکان احياي مذاکرات با اسرائيل، اگر چه از سوي برخي مقامات بلند پايه اسرائيل همچون عمير پرتز، وزير دفاع، شيمون پرز، معاون نخستوزير و آوى ديچتر، وزير امنيت داخلي اسرائيل مورد استقبال قرار گرفت و حتي پرتز اندکي پس از جنگ شرايط را براي صلح با سوريه مهيا مي ديد، اما با توجه به تحولات داخلي در اسرائيل و ناکامي دولت اولمرت در جنگ با لبنان و تداوم سردرگمي در نحوه مقابله با فلسطينيها و همچنين مواضع منطقهاي سوريه که به تفصيل ذکر شد، احياي روند مذاکرات صلح بين سوريه واسرائيل نامحتمل است. سخنگوي اولمرت مذاکرات باسوريه در شرايط فعلي را امکانپذير ندانست و طبق معمول آن را به سلب حمايت دمشق از نيروهاي فلسطيني منوط دانست. رهبري سوريه سالهاست سعي ميکند در مسير تازهاي گام بردارد.