باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 88 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
پدر بوطيقا
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
درباره کتاب زيبايي شناسي و نظريه رمان اثر ميخائيل باختين


 
   ● نويسنده: وحيد - ولي زاده

منبع: هفته نامه - خردنامه همشهري - 1384 - شماره 87 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1384

 
 

فهم نظريه ادبي امروزه بدون آشنايي با نظرات ميخائيل باختين كاري است محال؛ سهل است، گستره نفوذ او تقريبا هيچ يك از رشته ها و شعب علوم انساني را بي نصيب نگذاشته است.


پس از ترجمه هاي پراكنده مقالات او در سال 84 مهمترين و يكي از تاثيرگذارترين آثار باختين به فارسي برگردانده شد: زيبايي شناسي و نظريه رمان. نكته قابل توجه اين كه ناشر غيور كتاب سعي كرده تا آنجا كه ممكن است كتاب را از دسترس خواننده دور نگه دارد، لذا خواننده بايد براي يافتن كتاب سعي بليغ نمايد. نوشته زير به بهانه انتشار اين كتاب، نگاهي اجمالي به آرا و احوال اين متفكر انداخته است.


همچنان كه فعاليت هاي فرماليست هاي روس تا سه دهه ناشناخته ماند و در دهه 50 با ترجمه آن ها و آشنايي دنياي انگليسي زبان و فرانسه زبان با دستاورد هاي آن ها، مطالعات ادبي و سپس گستره علوم انساني را دچار تحولات عميق و بنيادين كرد، نظريات باختين نيز با تأخيري طولاني مكان خود را يافت و از اواسط دهه 80 تا امروز نفوذي هر چه بيشتر يافته است و نظريات او در حوزه هاي هر چه گسترده تر به كار گرفته مي شود.


تأكيد او بر چندگانگي و پراكندگي، مكالمه و توجه او به ديگري نظريات او را براي مطالعات فرهنگي امروز جالب توجه كرده است. آن گونه كه امروزه مركز مطالعات باختين در انگلستان تأسيس شده است و مجله اي به نام ديالوگيسم آثار مرتبط با انديشه ها و نظرات او را منتشر مي كند همچنين تمركز آثار او به مطالعه پديده هاي فرهنگي مانند رمان هاي داستايوفسكي، تولستوي، داستان هاي گوگول و همچنين كار بر روي كارناوال هاي مردمي سده هاي ميانه، منبعي غني در اختيار پژوهشگراني كه به مطالعه و بررسي اشكال فرهنگي تمايل دارند، فراهم آورده است. ترجمه و انتشار كتاب زيبايي شناسي و نظريه رمان در سالي كه گذشت اتفاق مهمي در حوزه نشر كتب بود كه براي آشنايي بيشتر دانش پژوهان ايراني با انديشه هاي اين فيلسوف و نظريه پرداز برجسته قرن بيستم مرجع مناسبي به شمار مي رود. پيش از پرداختن خلاصه وار به اين كتاب لازم است تصويري كلي از زندگي و انديشه وي ارائه شود.


ميخائيل ميخائيلوويچ باختين در سال 1895 در يك خانواده اشرافي فقير شده به دنيا آمد. پدرش كارمند بانك بود. دوران كودكي باختين در اورل و نوجواني اش در ويلنيوس و ادسا گذشت. در دانشگاه ادسا و بعدها در پتروگراد واژه شناسي تاريخي خواند و در سال 1918 در اين رشته فارغ التحصيل شد ، به تدريس ادبيات و زيباشناسي مشغول شد اما به دليل ابتلا به مرض آماس مغز استخوان، از سال 1921 كه در 1938 منجر به قطع يك پاي وي شد، در 1924 به پتروگراد بازگشت و به دوستانش ولوشينف، پامپيانفسكي و مدويدف پيوست. در سال 1929 كتابي چاپ كرد باعنوان مسائل آثار داستايوفسكي. در همين سال باختين به دلايلي كه ناشناخته مانده اند، اما احتمالا به دليل مناسباتش با مسيحيت ارتدكس، دستگير شد. پنج سال محكوميت در بازداشتگاهي در سولوفكي براي باختين صادر شد، اما به دليل بيماري محكوميت وي به تبعيد در قزاقستان تقليل يافت. كتاب وي درباره داستايوفسكي كه گسترش بيشتري يافته بود، در 1963 دوباره چاپ شد و كتابش درباره رابله سرانجام در 1965 به انتشار درآمد. اين كتاب در واقع پايان نامه اي بود كه در سال 1940 تكميل شد، اما پس از دشواري فراوان در 1946 از آن دفاع به عمل آمد. باختين در ماه مارس 1975 در سن هشتاد سالگي درگذشت.


تنها جنجال و مناقشه داغ قلمي در مورد باختين، به ادعاي يك نشانه شناس روس مبني بر اين كه برخي از آثار مدودوف و ولوشينوف در حقيقت به قلم باختين نوشته شده اند، مربوط است. سكوت باختين در اين باره و تصفيه شدن آن دو نويسنده در دوران استالينيسم، به گمانه زني هاي بي شمار دامن زد. كتاب هاي آيين فرويد و ماركسيسم و فلسفه زبان و چند مقاله مهم در زمره آثار مورد اختلافند. هم اكنون بسياري نقش باختين را حداقل در جوانب عمده اين نوشته ها پذيرفته اند.


باختين از جمله نظريه پردازاني است كه نمي توان آن ها را در رشته اي خاص قرار داد. او زبان شناسي، فلسفه، جامعه شناسي، تاريخ و ماركسيسم را به گونه اي خلاقانه درهم مي آميخت و از آن ها استفاده مي برد؛ سنتي كه بسياري از انديشمندان كلاسيك در آن سهيم بودند و اجازه مي داد تا تنگ نظري و تخصص گرايي آكادميك، بررسي ها و كنكاش هاي او را محدود و يك جانبه نكند.


 


باختين: تأثرات و تأثيرات


پيچيدگي و گستره انديشه هاي باختين و غناي بي حد آن ها و حوزه وسيع مداخله وي، دسته بندي و طبقه بندي او را در مكتب ها و جريان هاي فكري دشوار مي كند. انديشه هاي وي او را به بسياري از انديشمندان و متفكران پيوند مي دهد كه اين پيوند مي تواند حتي مقابله و جدل باشد. اگر بخواهيم با واژگان باختين سخن بگوييم، انديشه هاي وي در مكالمه و گفت وگو با آنان بوده است. ماركس در بخش عمده اي از نظرياتش، ريكرت و ديلتاي در نگاه او به علوم انساني و برجسته بودن مقولاتي چون فهم، تفسير و متن، فرويد و فرماليست هاي روس در جدل هاي او بر سر زبان و فرم و محتوا شايد مهمترين تأثيرات را بر وي داشته اند و بسياري از نوشته هاي باختين در مكالمه با انديشه هاي آنان شكل گرفته است.


اما تأثير او بر نظريه بعد از خودش شايد پيچيده تر باشد. زبان روسي وي و زندگي تبعيدگونه وي و ارتباط اندك ميان اين سوي ديوار آهنين و آن سوي ديوار، منجر به طرح ديدگاه هاي او با تأخيري طولاني در مباحث جاري و زنده دنيا شد. بسياري از دستاوردهاي وي با تأخيري ربع قرني به صورت مستقل در انگلستان و فرانسه بدون مشاركت باختين به دست آمد. به طور مثال رويكرد متني به پديده هاي اجتماعي و بررسي آن ها به صورت نظام هاي دلالتي كه پساساختارگرايي فرانسوي و مطالعات فرهنگي بريتانيا مورد استفاده قرار دادند. اما بسياري از جنبه هاي آثار وي توسط پژوهشگران مورد بهره برداري قرار گرفت و نقشي پيش برنده ايفا كرد. نظريات او در جامعه شناسي ادبيات و به خصوص بررسي پيوند هاي ميانجي دار ميان آثار ادبي و زمينه اجتماعي و اقتصادي آن ها، باعث تحول در زمينه اي شده است كه با تقليل هاي بسياري به پديده ادبي مي پرداخت. سهم مهم وي در كنار لوكاچ و گلدمن در جامعه شناسي ادبيات مسئله اي تصديق شده است. آن گونه كه گلدمن مي گويد انديشه هاي باختين... ميدان گسترده جديد و مكملي را براي پژوهش جامعه شناختي درباره آفرينش ادبي مي گشايند. از طرف ديگر مباحث او درباره ديگري، چندآوايي، روابط بين متني و... جاي خود را در نظريات فرهنگي معاصر باز كرده و آثار وي منابعي غني براي حوزه هايي چون مطالعات پسااستعماري، مطالعات فمينيستي و مطالعات ادبي است. همچنين آثار وي به كمك پساماركسيست هايي مي آيد كه قصد دارند بدون رها كردن مفروضات اساسي نظريه ماركسيستي، از تقليل گرايي اقتصادي دور شوند و به شناخت جامع تري از فرهنگ معاصر دست يابند.


 


زيبايي شناسي و نظريه رمان


آثار باختين تاكنون بسيار كم و به طور پراكنده به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است. زنده ياد محمدجعفر پوينده، نخستين مترجمي بود كه با انتشار مجموعه مقالاتي از محفل باختين كه با عنوان ميخائيل باختين، سودايي مكالمه، خنده و آزادي منتشر شد و نيز برخي از بخش هاي كتاب او درباره رابله، نخستين گام ها را براي معرفي انديشه هاي او به خواننده فارسي برداشت. كتاب منطق گفت وگويي اثر تودوروف نيز مشتمل بر نقل قول هاي فراواني از آثار محفل باختين بود كه به فارسي منتشر شد، اما كتاب زيبايي شناسي و نظريه رمان كه توسط آذين حسين زاده ترجمه شده است، گسترده ترين تلاشي است كه در حوزه ترجمه، مجموعه منسجمي از باختين برداشته شده است. باختين در مقالات اين كتاب شكل هنري و به خصوص رمان را دستمايه پژوهش خود قرار داده و ضمن به كارگيري مهم ترين بنيان هاي فلسفي خود، نظريات نوآورانه اش را در مورد رمان مطرح مي كند. او با قائل شدن تمايز ميان زبان شعر و زبان نثر، رمان را فرمي هنري مي داند كه اساسا و در بنياد خود چندآوا، مكالمه اي و حاوي چندگانگي است. او با نقد سبك شناسي زمان خود كه قادر به شناخت ابعاد مختلف رمان نبود مي نويسد: زيبايي شناسي معاصر، با زير بناي شناختي-فلسفي اش قابليت پرداختن به ويژگي هاي رمان را ندارد. (ص 82) او مي گويد: بوطيقاي ارسطو بوطيقاي سنت آگوستن، بوطيقاي نظريه پردازان قرون وسطي در مورد زبان واحد به منظور بازنمايي حقيقت ، دستور زبان جهانشمول لايبنيتز، نظريات ايدئولوژيكي هامبولدت، همگي كم و بيش از همان نيروهاي تمركزگراي اجتماعي، زبان شناختي و ايدئولوژيكي سخن مي گويد و عملكرد آن فقط و فقط ايجاد تمركز و انسجام در زبان هاي اروپايي است. اين كه زباني يا گويشي بر ديگر زبان ها و گويش ها پيشي بگيرد، پاره اي از زبان ها از گردونه خارج شود يا ديگر زبان ها از آن بهره برداري كنند، تدريس زبان حقيقي، مشاركت غيراروپايي ها و اقشار پست جامعه در زباني واحد و منسجم ويژه فرهنگ و ادب، ايجاد الگو در نظام هاي ايدئولوژيكي، صرف و نحو به همراه تدريس دستور زبان و ساختارهايي كه به زبان هاي مرده و از گردونه خارج شده اختصاص دارد، علم زبان هاي هند و اروپايي كه از تعدد زبان به زباني واحد به منزله زبان مادر مي رسد، همگي در انديشه زبان شناختي و سبك شناختي به تبيين فحواي زباني واحد ختم شده است. (ص۸۴)


باختين اشاره مي كند كه چنين بينشي قادر به درك چند زباني مكالمه گون رمان نيست بلكه متوجه تك آوايي شعر است. از نظر او اين نيروهاي تمركزگرا در بطن خود گونه هاي مختلف شعري را رشد مي دهد. در تقابل با شعر، رمان و ديگر انواع ادبي منثور در بطن نيروهاي تمركزگريز رشد و توسعه پيدا مي كنند. به گفته باختين در زماني كه شعر بر مرتفع ترين جايگاه اجتماعي- ايدئولوژيكي خود مي درخشيد و از مسئله تمركز فرهنگي، ملي و سياسي دنياي كلام سخن مي گفت، چند زباني دلقك ها، رمال ها، ترانه سرايان دوره گرد، نقالان و نكته سراها آن پايين دست ها در گوشه و كنار و جاي جاي خيابان ها به حيات خود ادامه مي داد. (ص 85)


در نتيجه از ديدگاه باختين، شعر با تمركز زباني و نيروهاي اجتماعي مركزگرا پيوند داشت و شاعر با كشيش ها و شواليه ها دمخور بود، در حالي كه نثر با تمركزگريزي و گروه هاي حاشيه اي اجتماع پيوند داشته است. در نتيجه بينش هاي فلسفي و زيبايي شناختي كه در كوران گرايش هاي تمركز گراي حيات زبان توسعه يافته اند قادر به شناخت چند زباني مكالمه گون رمان نيستند.


باختين كه سبك شناسي متناسب با دوران ظهور رمان را سبك شناسي بر مبناي اصول اجتماعي مي داند، تأكيد مي كند كه در اين مسئله ترديدي نيست كه گفتمان شعري نيز وجهه اي اجتماعي دارد، اما او معتقد است كه اشكال شعري بازتاب كهن ترين و ماندگار ترين گرايش هاي اجتماعي محسوب مي شود، درحالي كه گفتمان رمان با حساسيت بسيار زيادي نسبت به گرايش ها و نوسانات جو حاكم بر اجتماع واكنش نشان مي دهد و اين واكنش سرتاسري است و تمامي عناصر، اجزا و شاكله هاي گفتمان رمان را در بر مي گيرد. (ص۱۰۵)


از نظر او با توجه به اين كه مصالح رمان را زبان تشكيل مي دهد و شكل مادي و عملي زبان گفت وگو و يا مكالمه است، در واقع رمان تقاطع صداهاي مختلفي است كه در حال مكالمه با يكديگرند و صداهاي ديگري و من با يكديگر در مي آميزند. از نظر او رمان زماني پديدار مي شود كه زبان كاملا جنبه دروني خود را به عنوان پديده اي مطلق از دست مي دهد تا بتواند در بيرون به گونه اي نسبي و فاصله دار به شكل زبان قابل شنود عرضه شود. اين اتفاق از لحاظ تاريخي در عصري رخ مي دهد كه مطلق گرايي خودكامه زباني واحد كه متناظر با جامعه و تمدني مشخص بود، با پيدايش يك يا چند زبان خارجي در افق فرهنگي زير سؤال رفت: يعني در دوره هايي مانند طليعه رنسانس كه زبان هاي ملي اروپايي جايگزين زبان لاتين شد. (مقدمه كتاب)


او ريشه هاي تاريخي رمان را در كارناوال مي جويد. كارناوال يك ضد فرهنگ مردمي را در قرون وسطي تشكيل مي داد كه با خنده و نقيضه، مونولوگ رسمي حاكم را به باد نيشخند مي گرفت و تك صدايي و تمركزگرايي انديشه حاكم را مورد پرسش و ترديد قرار مي داد. نقيضه وجه مشخصه كارناوال را تشكيل مي داد. دوصدايي موجود در نقيضه كه طي آن گوينده نقيضه جديت زبان رسمي را با طنزي مخالف خوان از درون متلاشي مي كرد، اولين اشكال چندصدايي بود كه سپس در رمان به گونه اي گسترده تر و پخته تر به كار رفت. چندصدايي رمان هاي داستايوفسكي نمونه اي بود از آنچه باختين در نظريه خود درباره چندصدايي رمان مد نظر داشت؛ رمان هايي كه در آن صداهاي مختلف حضور داشت و صداي نويسنده وجه غالب را به خود اختصاص نمي داد. اين صداهاي مختلف در طي رمان با يكديگر در حال گفت وگو بوده و هيچ يك سخن كامل و مطلق را در انحصار خود ندارد.


البته گفت وگو و مكالمه از ديد باختين يك ويژگي ذاتي زبان است. هر سخني كه ما مي گوييم در واقع رو به سوي كسي دارد و پاسخي را دارد و يا در پاسخ به گفته اي بر زبان مي آيد. حتي در كلام يك مستبد نيز وجهي از ديگري و مكالمه با او وجود دارد. زبان امري فردي و شخصي نيست، بلكه در بنياد خود اجتماعي است. آنچه ما حتي بر زبان مي آوريم، شنونده اي را در خود فرض دارد و به سمتي جهت گيري شده است. ما براي بيان خود محتاج به ديگري هستيم و از او پاسخي را مي طلبيم. در نتيجه هستي ما جز در رابطه با ديگران معنايي ندارد. در رمان اين وجه زبان غلبه مي يابد و به ويژگي غالب و چيره بدل مي شود.


مي توان به راحتي مشاهده كرد كه نظريه رمان باختين علاوه بر دستاورد هاي زيبايي شناسي و سبك شناسي خود، دستاورد هاي عظيمي را نيز در كليت انديشه بشري به ارمغان مي آورد. نظريات او به ويژه هنگامي بهتر درك مي شود كه در زمينه اجتماعي شكل گيري آن ها درك شود. با از بين رفتن دستاوردهاي انقلاب اكتبر در روسيه و چيرگي روزافزون استالينيسم در اتحاد جماهير شوروي، زبان رسمي خشك و جدي جايگزين چند زباني كارناوال گونه انقلاب شد. صداهاي حاشيه اي و ديگري سركوب شد و تنها صداي موافق باقي ماند. مكمل اين فرآيند حذف ديگري، ادعاي تملك حقيقت مطلق و كنار گذاشتن هر گونه مكالمه و گفت وگو بود. نظريات باختين كه بر توانمند ترين شالوده هاي درك مادي از تاريخ و ملاحظه كشمكش هاي اجتماعي ميان گروه ها و طبقات مختلف استوار بود، بنياد هاي انتقادي بنيادين از وضع موجود را پي ريزي كرد و براي فراروي از آن چشم اندازي جديد را گشود. در نتيجه نظريات باختين نه تنها به لحاظ ارزش غير قابل انكار آن ها در مطالعات ادبي و زيبايي شناسي، بلكه در گستره اي وسيع تر، در انديشه قرن بيستم جايگاه مهم و تأثيرگذاري را از آن خود كرده است. كتاب زيبايي شناسي و نظريه رمان دريچه اي مناسب براي ورود به دنياي غني و عميق انديشه هاي باختين است كه مباحثي همچون فرم و محتوا، نظريه رمان، سخن در شعر و سخن در نثر، ويژگي هاي رمان هاي داستايوفسكي و نيز مباحثي در باب كارناوال و نسبت آن با رمان و مسائلي ديگر را در خود دارد. مطالعه اين كتاب البته اشتياق مطالعه آثار وي در مورد بوطيقاي داستايوفسكي و رابله را در جان خواننده مي افروزد. من اميدوارم كه ترجمه اين كتاب ها و بسياري ديگر از نوشته هاي محفل باختين در دستور كار مترجمان و پژوهشگران ما قرار بگيرد و به غناي فضاي فكري جامعه بيفزايد. به خصوص كه شرايط خاص دوران ما نگاه دقيق به برخي مفاهيم همچون گفت وگو نسبت من و ديگري، تك صدايي و چندصدايي و بسياري مضامين ديگر، فوريت تاريخي كسب كرده است.



 

    127 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد و مشاهير
●   باختين   ميخائيل

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/01/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب