باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 174 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تحجر مادر ارتداد است
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● سخنران: حسن - رحيم پور ازغدي

منبع: روزنامه - جوان

 
 

بعثت و خاتميت موضوع سخنرانى حسن رحيم پور ازغدى، استاد دانشگاه و عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى بود كه چندى پيش در جمع عده اى از علما و طلاب حوزه علميه ايراد گرديد. وى با تاكيد بر اين كه در يك دهه آينده اتفاقات بزرگى در جهان و به ويژه در جهان اسلام اتفاق خواهد افتاد بر ضرورت درك اين تحولات تاكيد كرد.

بعثت و خاتميت يعنى ديگر حرفى نمانده بود كه خدا بايد به بشر بگويد الا آنكه از طريق پيامبر اكرم گفت. آنچه كه بايد از طريق آسمان به ما مى رسيد رسيد. بعد از اين عقل و تجربه و تلاش و مجاهدت در راستاى آموزه هاى پيامبر است كه ما را در دنيا و آخرت به رستگارى مى رساند و اگر او پيامبرى براى هميشه و براى همه بشريت با هر نژاد و مليت و جنسيتى است دليل اصلى آن همين است كه قبل و پس از ايشان ديگر هيچ كس نتوانسته و نخواهد توانست به اندازه اى كه ايشان ارتقا گرفت بگيرد و نتوانسته و نخواهد توانست به اندازه آن حضرت كه از عالم غيب خبر جديدى آورد خبرى بيش از آنچه محمدبن عبدالله آورد بياورد. منشأ همه بركاتى كه بر جهان اسلام و بر بشريت باريده است بعد از اسلام ساحت قدس پيامبر اكرم است و منشأ همه شقاوت ها و بدبختى هاى ما مسلمانان انحطاط ها، ظلمت ها، فقر و فلاكتها، تفرقه ها و عقب افتادگى ها ناشى از دورى و فاصله گرفتن از تعاليم پيامبر اكرم است. اين اصلى ترين جمله اى است كه مى خواهم امروز به شما بگويم. همه آنچه را كه مى خواهم بگويم برمى گردد به جمله اى كه با شما در ميان گذاشتم.

همه بركات از او است. قرآن يكى از بركات وجودى پيامبر اكرم است كه اگر ايشان نبود ديگر هيچ ظرفى در اين عالم نبود كه ظرفيت آن وحى و ظرفيت آن مظروف را داشته باشد. اگر قلب پيغمبر نبود هيچ چيز ديگرى اين ظرفيت را نداشت تا اين تعاليم را بتواند به بشر منتقل كند.

يكى از بركات پيامبر اهل بيت او بود كه اگر او نبود ما از اهل بيت او هم محروم بوديم، چون ما براى اهل بيت پيغمبر اصالتى مستقل از او قائل نيستيم. اگر كسى تحت عنوان فرهنگ شيعه يا ادبيات شيعه، اهل بيت پيغمبر يا قرآن را از پيامبر بالاتر بداند شيعه نيست. در فرهنگ شيعه اهل بيت پيغمبرمانند پروانه اى به دور شمع وجود خود پيغمبر اكرم است. اگر از على تا مهدى (ع) را برايشان احترام و اعتبار قائل هستيم به اين دليل است كه آنها را اوصياء پيامبر و مفسرين قرآن مى دانيم كه جدا از قرآن و پيغمبر اصالتى ندارد.

همه اين اصالتها مستند به نسل الهى و نسل پيامبر اكرم است. منشأ اين بركت پيامبر اكرم است و اصل پيغمبر است و همه چيز فرع اواست. قرآن و عترت را پيامبر به مسلمانان سپرد و رفت و گفت مراقب باشيد كه بين قرآن و عترت جدايى نيافتد ولى متأسفانه جدايى افتاد و صدماتى را كه مسلمين شيعه و سنى خوردند و داريم مى خوريم ناشى از جدايى انداختن بين قرآن و عترت است.

بعضى از جوامع اسلامى قرآن منهاى عترت را گرفتند و از روح قرآن دور افتادند و بعضى از جوامع قرآن و سنت پيغمبر را ترك كردند. گفتند ما شيعه اهل بيت هستيم قرآن و سنت در آن جوامع كم رنگ شد. نمى شود كسى شيعه اهل بيت باشد و قرآن و سنت پيغمبر در آن جامعه زنده نباشد. اگر جامعه اى از اهل بيت بدون قرآن و سنت حرف بزند با اهل بيت هم آشنا نيست براى اينكه اهل بيت شاخه اى روى ريشه قرآن و سنت پيغمبر هستند. اين باعث شد كه مسلمانان شيعه و سنى دچار انواع افراط ها و تفريط ها، غالى گرى ها، افراطى گرى ها و فاصله گيرى از دوست اصلى آموزه هاى پيغمبر يعنى عقل و عدل بشوند. عامل اصلى انحطاط ما مسلمانان در اين دوران متاخر ترك عقلانيت اسلامى و عدالت اسلامى و فاصله انداختن بين قرآن و عترت است.

خاتميت بحث بسيار وسيعى است. هنگامى كه پيامبر اكرم را پيغمبرى براى هميشه بدانيم معنى آن اين است كه شما سه خصوصيت براى اسلام و تعاليم پيغمبر قائل هستيد:

۱- حقانيت

۲- جامعيت

۳- كمال

اينها به هم مربوط هستند اما سه چيز هستند. ما وقتى قائل هستيم كه پيامبر اكرم خاتم الانبيا است و اين دين خاتم الاديان است يعنى به حقانيت، جامعيت و كمال اين دين و آموزه هاى اسلامى معتقد هستيم.

از نظر من بحث خاتميت چهار سرّ دارد و بايد از اين چهار سرّ به آن نگاه كرد؛ يكى از سرهاى خاتميت به شخصيت خود پيغمبر اكرم برمى گردد. يعنى كسى بايد اين وسط پيدا مى شد كه قدرت انتقال را با ظرفيت انسانى داشته باشد و آن شخص شخص پيامبر اكرم بودند. قبل از او چنين ظرفيت و چنين شخصيتى نبوده است و بعد از او هم هيچ كس نمى تواند بالاتر از او ارتقا بگيرد و بالاتر از او به حقايق نگاه كند و مشرف شود. اشراف نبوى بالاترين اشراف است.

سر ديگر خاتميت مخاطبان پيامبر بودند يعنى بشريت در دوره پيامبر در هزاره قبل به يك بلوغ نسبى رسيده است كه قبل از آن نرسيده بود. در همان هزاره بود كه خط ابداع مى شود و بشريت قدرت انتقال و نقل مكتوب آثار خودش را و تبادل و تفاهم فرهنگ و فكر و حفظ دستاورد هاى پيغمبر را پيدا مى كند. قبلا اين گونه نبود.

ما بايد خاتميت را درست بفهميم چرا كه خاتميت توسط مخالفان خاتميت يعنى كسانى كه جامعيت و حقانيت و كمال انسانيت را قبول ندارند و پيامبر را يك پديده تاريخى مى دانند نه يك انسان و يك مرد الهى فراتاريخى تحريف مى شود. آنها خاتميت را صريح انكار نمى كنند ولى آنرا تحريف مى كنند. مى گويند ما خاتميت را قبول داريم به اين معنى كه دوره دين تمام شده است و ما خاتميت را قبول داريم نه به معنى ختم نبوت تشريعى بلكه به معنى ختم دوره دين دارى و ديانت.

وقتى ما مى گوييم بشر در عصر پيامبر به بلوغ نسبى رسيد اشتباه نشود. آنها كه گفتند و مى گويند كه بعد از پيغمبر بشر بالغ شده است و آدم بالغ و عاقل احتياجى به مربى ندارد و ما ديگر فارغ التحصيل شديم و ديگر احتياجى به پيغمبر نداريم و خاتميت يعنى اينكه ديگر بشريت از پيغمبر و دين بى نياز است اين معنى از خاتميت تحريف خاتميت است. خاتميتى كه مسلمانها به آن معتقدند اين نيست. خاتميتى كه ما به آن معتقديم و يك سر آن بلوغ نسبى بشريت است اين است كه بشريت به حدى در دوره پيغمبر اكرم رسيد كه مى توانست بشنود و بفهمد و اين سر بزرگ الهى را حفظ كنند تا اين ميراث بماند. شما مى بينيد همه اديان قبل دچار تحريف گشتند و كتاب هاى آسمانيشان كم و زياد گشت. اما دوره پيامبر اسلام دوره اى است كه بشريت به حدى رسيده است كه مى تواند قرآن را حفظ كند و ديگر نگذارد چيزى به قرآن اضافه و يا از آن كم بشود و بلايى كه سر انجيل و تورات و عهدين و متون مقدس اديان الهى قبلى آمد بر سر قرآن كريم بيايد. سر سوم خاتميت خصوصيت تعاليمى است كه پيغمبر آورده است. يعنى اصلا اسلام گونه اى طراحى شده است كه ماندنى است و مى تواند ماندنى باشد. ابعاد ثابت و ابعاد متغير دارد. عنصر اجتهاد و عقلانيت را به رسميت شناخته است و مطابق با فطرت بشرى است. دو عنصر مهم در اسلام به عنوان اركان اسلام تعبيه شده است كه يكى عنصر عقل و عقلانيت و ديگرى عنصر قسط و عدالت است كه اين جزء اركان آموزه هاى نظرى و عملى اسلام است و اين دو جزء اركان خاتميت هم هست يعنى اگر اسلام منهاى عقل و منهاى عدل بود نمى توانست دين خاتم باشد. سر چهارم خاتميت به اوصياء پيامبر اكرم برمى گردد كه اوصياء خاصش اهل بيت ايشان هستند و اوصياء عام پيامبر كه علماى فاضل با تقوا و صالح دين و علماى عامل به دين هستند. يعنى زمانى كه خداوند خاتميت را در عصر پيامبر طراحى كرد روى علماى صالح حساب باز كرد. به عبارتى جزئى از پروژه خاتميت علماى صالح هستند.

علماى مجتهد هستند كه عنصر عقلانيت اسلامى را زنده نگه مى دارند و در دنيا پرچمدار عدالت اسلامى باشند. العلماء ورثه الانبياء معنى آن همين بود. علما بايد ميراث انبياء باشند و اگر علما وارثان انبياء باشند عقلانيت دينى پرچم عقل و ديگرى پرچم قسط و عدالت اسلامى است و اين دين بايد هميشه دين خاتم باقى بماند سرش همين است. مطالعات اسلامى بايد معطوف به عقل و عدل باشد اگر اين نباشد خاتميت حتما مشكل پيدا خواهد كرد و به بعضى از سوالات خاتميت نمى شود جواب داد، چون يك دين جامد و منجمد نمى تواند دين هميشگى باشد و پيامبرش پيامبرى براى هميشه باشد. من مى خواهم به نكاتى بپردازم كه اگر در مطالعات اسلامى ما رعايت شود كاملا مى تواند ثابت كند كه رسول اكرم پيامبرى براى هميشه و دين او لياقت و صلاحيت تربيت بشريت را دارد. به شرطى كه عقلانيت اجتهادى در حوزه فكر و قسط و عدالت در مناسبات اجتماعى فراموش نشود.

اكنون كه در محضر شما هستم، جهان تازه اى در حال ساخته شدن است. امت اسلامى دوباره در حال تكوين است و در امتداد بعثت اين امت دوباره دارد مبعوث و برانگيخته مى شود. شرايط فوق العاده حساسى براى جهان اسلام مى گذرد. بعد از قرن ها سكوت و مرگ جهان با استفهام و تفهيم و يك مقدارى نگرانى اين بيدارى را تعقيب مى كند. همه دنيا فهميده اند كه امت اسلام يك جورى دارد تكان مى خورد و يك اتفاقاتى دارد مى افتد. اين اتفاق چه ابعادى خواهد داشت و چه آثارى براى دنيا خواهد داشت هنوز معلوم نيست اما همه فهميده اند كه مسلمانان دارند تجديد نظر مى كنند. اين اتفاقات بزرگ و جهانى است و ما به سرعت در حال حركت هستيم و در اين شرايط، فكر ما هم بايد سريعتر حركت كند والا از شرايط زمان عقب مى مانيم. اكنون يك اتحاديه خودجوش معرفتى و اخلاقى و سياسى در سطح جهان بين جوانان مسلمان در كشورهاى مختلف از قلب اروپا تا آسياى ميانه، از خاور دور تا شمال آفريقا، از جزيره العرب تا كشورهاى شمالى همه جا بين مسلمان ها اين حركت و نهضت شروع شده است. حركت هاى پراكنده اى كه دارد بهم وصل مى شود و بهم نزديك مى شود. موتور تاريخ دوباره روشن شده است. موتور جهان اسلام و تاريخ اسلامى در حال روشن شدن است و درهاى بسته دارند باز مى شوند. لحظه هاى بزرگى كه تقدير بشر را مى رساند همه اينها دوباره تجديد شده اند.

اينها بركت نهضت عظيم تربيتى و اجتماعى است كه به دست بزرگترين انسان تاريخ يعنى حضرت محمدبن عبدالله(ص) ايجاد شده است. در اين ميان شما به عنوان طالبان علم و دين و به عنوان نسل جديد علماى اسلام در اين دوره خاص وقتى وارد صحنه نظريه پردازى دينى و تبليغ و تبيين دين مى شويد بايد بدانيد كه جهان اسلام تا دهه ديگر گام هاى خيلى بلندى را برخواهد داشت. اتفاقات خيلى بزرگى در ده سال آينده در جهان اسلام خواهد افتاد و شما بايد در دوران اين حادثه ها مشعل پيامبران را به دست گيريد و پرچم آنها را برافرازيد. اگر حساسيت اين دوران را نفهميد از قافله عقب مى مانيد و به وظيفه تان نمى توانيد عمل كنيد چون كسى كه نمى فهمد چه اتفاقى مى افتد حتما نقش خودش را در اين اتفاق نمى تواند درست ادا كند. اتفاقى كه دارد مى افتد اين است كه مسلمانها دارند دوباره وارد روشنايى مى شوند و اين به معناى تمام كلمه يك تولد مجدد است و يك رنسانس بزرگ با جهت گيرى توحيدى در جهان اسلام دارد اتفاق مى افتد. درست در جهت عكس منافع كانون هاى قدرت و ثروت و رسانه هاى تبليغى جهان كه گوشت ملتهاى مسلمان لاى دندانهايشان گير كرده است. كاملا واضح است كه اين دفعه صداى مردم و صداى جوانان ديگر قطع نخواهد شد. اين صدا خفه شدنى نيست و نسل جديد جهان اسلام با اين صداى قاطع و بدون لرزش دارد به جهان اعلام مى كند كه ما آمده ايم تا جهان را تغيير دهيم و اين دفعه تا مسير تاريخ را عوض نكنيم نخواهيم نشست.

اگر امام توانست يك دنياى شكاك را به نيروى صراحت و صداقت و با زبان فطرت به خودش متوجه كند ما سر آن را بايد بفهميم. سر پيروزى فرداى ما هم به زبان فطرت حرف زدن است. چند وقت قبل يكى از دانشگاهيان آلمان مى گفت اين جراتى كه امام نشان داد ابهت غرب را شكست فقط در داخل مسلمانها موثر نبود حتى به ما اروپايى ها و به ما آلمانى ها ياد داد كه مى شود به امريكا اعتراض كرد. مى گفت ما هم جرات انتقاد و اعتراض را از دست داده بوديم. به ما هم ياد داد كه ما هم برگرديم ما هم مى توانيم حرفهايى بزنيم.

آنچه ما و شما به عنوان علماى فرداى دين بايد به آن توجه كنيم اين است كه دين را و مضمون دكترين مبعث را دوباره به تناسب شرايط امروز تعريف كنيم و ببينيم كه دنيا اول دين را چگونه تعريف مى كند. اين اولين سوال ما است و بعد بدانيم هدف اصلى اسلام كه گسترش توحيد است توحيد نظرى و توحيد عملى بدون گسترش عقلانيت اسلامى و عدالت اسلامى امكان ندارد و تمام درسهايى كه شما مى خوانيد بايد يك پاى آن در حوزه عقل اسلامى و پاى ديگر در حوزه عدل اسلامى باشد و الا فقه، كلام، اخلاق، تفسير، فلسفه و منطق تبديل به سرگرمى هاى فردى ما مى شود و مشكلات بزرگ جهان اسلام را نمى تواند حل كند. غرب دين را چگونه تعريف كرده است دوستان مى دانند كه امروزه در آكادمى ها و دانشگاه هاى دنيا به تبع غرب دين در پنج حوزه و به عبارتى ديگر در هفت حوزه مطالعه مى شود. اولا آن تعريف خاصى كه آنها از دين دارند شامل بت پرستى و عرفان سرخپوستى تا اسلام و يهوديت و مسيحيت مى شود. همه اينها در ديدگاه دين شناسى مدرن به يك معنى دين است. يعنى به همان معنايى كه سرخپوستها دور آتش مى رقصند و يا بت پرستان در برابر بت آن را هم مى گويند معرفت و عرفان عرفان ناشى از مارى جوآنا و حشيش آن هم يك جور حال كردن و مكاشفه است حالا بنده كه تجربه نكردم ولى آنها كه تجربه كردند عرض شود كه خيلى احساسات عجيب و غريبى داشته اند نوشته اند بعدا آنها همان را هم مى گويند عرفان روحى است كه به انبياء نازل شد بخصوص وحى كه به خاتم الانبياء نازل شد آن را هم معنويت و دين و عرفان مى گويند اينها همه در اين بعد در چند حوزه راجع به دين مطالعه كردند و همه آنها هم فرض اوليه شان اين است كه ادعاى اصلى دين دروغ است. ادعاى اصلى مبعث كه خداوند مبعوث كرده انسانها را اين دروغ است. حالا كه اين دروغ است پس ببينيم دين چيست بعد مى گويند كه يك عده مى شوند فنومنالوژيست و مى آيند در حوزه پديدارشناسى راجع به دين مطالعه مى كنند. دين به عنوان يك پديده حالا مى گويد با قطع نظر از حق و باطلش ولى واقعا نظرشان اين است كه اصلا حق نيست پيش فرض و مفروض اوليه شان اين است كه حق نيست چون اگر حق بود ديگر بحث هاى بعدى را نبايد بكنند اگر اينها را عين عقل و حق مى دانيد ديگر بحثهاى بعدى معنى ندارد يك عده هم تحت عنوان پديدارشناسان يا فنومنالوژيست ها مى آيند به اصطلاح مطالعه تطبيقى اديان در حيطه ايده ها و آن تظاهراتى كه اديان در طول تاريخ داشتند براساس تاريخ دين بحث مى كنند. يك عده مورخ دين هستند كه كاملا مى آيند راجع به تاريخ دين بحث مى كنند و جريان يك حوزه از دين شناسى را در غرب فلسفه دين مى گويند كه باز بنا بر ادعاى خودشان تحليل عقلى ريشه هاى دين و زبان دين است و جدال عقلى در باب مدعيات دينى است يك حوزه حوزه روان شناسى دين است يك حوزه جامعه شناسى دين است اينها حوزه هاى اصلى است كه دارند در غرب و دنيا درباره آن مطالعه مى كنند. پيش فرضهاى اصلى آنها در مورد دقت اديان و فرهنگ هاى معنوى و مادى يكى است مساله باستان شناسى دين و مردم شناسى به اين پنج تا اضافه مى شود. در مجموع در پنج يا هفت حوزه معرفتى راجع به دين اينها بحث مى كنند فرض اصلى آنها هم همين است كه عرض كردم آن وقت خود آنها چند جريان شدند و چند رويكرد هستند ما مبحث را با توجه به اين رويكردها باعث شد كه دوباره بشناسيم يعنى تعريف بعثت و مبعث را با توجه به اين چند رويكردها بايستى تعريف كنيم و پاسخ اينها را بدهيم. من البته الآن نمى خواهم وارد اين بحث خاص و تخصصى بشوم يك فقط اشاره مختصرى به چهارتا و پنج تا مى كنم اسم هاى آنها را بگويم و از اين مساله عبور كنم يك جريان جريانى است كه نگاهشان به دين يعنى كاركرد دين را به اصطلاح در جامعه بشرى بررسى مى كنند مى گويند ما درگير جوهر و ريشه دين نمى شويم و به حقانيت آن هم كار نداريم از بيرون نگاهش مى كنيم و امروزه يك عده در حوزه روان شناسى اين كار را مى كنند مثل ويليام جيفر يونگ، يك عده هم در حوزه جامعه شناسى و اجتماعى بحث مى كنند مثل ماركس و يك بخش هم كه الآن سنت ليبرال را در دنيا تشكيل مى دهند يك جريان كلى ديگرى است كه خودشان به آن مى گويند شهودى عاطفى همين جريان ها و بحث هايى كه به آن مى گويند نگاه هرمنوتيكى به دين كسانى مثل ديلتاى.

همه اين جريان ها دقيقا در اين قضيه مشترك هستند كه دين ربطى به عقل ندارد يعنى تفكيك عقل از وحى، تفكيك حق از تكليف، تفكيك معاش از معاد، تفكيك دين از حكومت و جداكردن اخلاق از اقتصاد و اينها تقريبا چيزى است كه اغلب رويكردها روى آن توافق دارند اين مطالب درست در نقطه مقابل نظريه پيامبراست به عنوان يك نظريه انسان شناسى و دين شناسى درست در نقطه مقابل همه اينها است. نكته دوم يك جريان تحت عنوان روشنفكرى داريم و فقط منحصر به ايران نيست در كشورهاى اسلامى ديگر هم كم و بيش وجود دارد حالا در بعضى كشورها مثل مصر، لبنان، هند، پاكستان و خاور دور مى تواند فعالتر باشد. در بعضى كشورها ممكن است مخفى تر باشد و خيلى علنى نباشد يك جريانى تحت جريان سالم روشنفكرى دينى را نمى گويم چون معتقد هستم كه يك جريان سالم روشنفكرى دينى متد درست از دين در چارچوب كتاب و سنت ضرورى است كه البته نمى تواند جدا از تفكر حوزه اى باشد، اما يك جريان ديگر هم قلابى به نام روشنفكرى دينى در كشورهاى اسلامى در حدود دويست سال اخير بوجود آمده كه محصول ترجمه است ترجمه نه فقط از فلسفه غرب بلكه از الهيات غرب و بخصوص از الهيات ليبرال مسيحى در دروان متاخر كه تحت عنوان كلام جديد هم ۳۰، ۴۰ و۵۰ سال است در جهان اسلام و ،۱۰ ۲۰ سال است در ايران با تاخيرى فرهنگى با ۲۰، ۳۰ سال تاخير دارد تزريق مى شود. اينها يك جريانى هستند كه عرض كردم پنج شش جريان فكرى راجع به دين است همين ها دارند آنها را بومى و ترجمه مى كنند براى جهان اسلام و دائما براى ما تجزيه و تركيب مى كنند كه ما شيرفهم بشويم كه آقا دين اين است نه اينكه تا حالا شما مى فهميديد در قرآن و سنت هست اين جريان است كه من يك جايى عرض كردم كه اينها بند نافشان به ترجمه بسته است يعنى اگر شما سوراخ ترجمه را بگيرى نفسش بند مى آيد. يك ضرب المثلى است مى گويد كه اگر گربه سبيلش را بچينى و ولش كنى روى ديوار تعادلش را نمى تواند حفظ كند يا اين طرف يا آن طرف اين نوع روشنفكرى اگر سبيل ترجمه اش را بزنى تعادلش را از دست مى دهد. چند سال ترجمه قطع بشود اينها بايد دياليز بشوند، با ترجمه دارند دياليز مى شوند نمى توانند به حيات عادى خودشان ادامه دهند. اين گفتمان روشنفكرى قلابى است كه در جهان اسلام هست و در ايران ما هم بيش از صدسال است كه مى خواهند در اين جامعه رفرم بكنند و ملت ما را اصلاح بكنند در حاليكه همين حرفهاى قديمى را غرب در بسته بندى جديد به ما مى دهند مثل آدمهاى هيپنوتيزم شده هيپنوتيزم كه مى دانيد چيست يك پاندلى را جلوى چشم مى رقصانند و او به خواب مى رود و همين طور اين جامعه روشنفكر در جهان اسلام هيپنوتيزم شده و به خواب فرو رفته است و خوابشان كردند و بعد به آنها فرمان خودكشى دادند و آن وقت آنها آن خودكشى شخصى را به خودكشى ملى تبديل كردند يعنى ملت خودشان را هم همفرمان با اين دكترين كردند.

من نمى خواهم روشنفكرى را نفى بكنم، امروزه هم روشنفكرى دينى سالم ضرورى است.

در رنسانس جديد جهان اسلام ما معتقد هستيم كه پيدايش اين نوع روشنفكرى ضرورت دارد اما با پايه هاى فكرى درست، براساس همين متد جواهرى و اسلام شناسى به متد درست ولى روشنفكرى اگر در غرب زاييده آزادى و آگاهى بود كه واقعا هم در مواردى بود اما در كشورهاى اسلامى متاسفانه زاييده استعمار بود و براى توسعه اقتدار آنها و براى توجيه تسلط آنها بر منابع ما بود و در جامعه ما يك بيمارى وجود دارد كه به آن مى گويند اسكيزوفرنى، مى شود گفت كه اين نوع روشنفكرى قلابى دينى يك بيمارى دو شخصيتى است و چارچوب اين نوع بيمارى است يعنى دو شخصيتى است و يك جور دوگانگى در طرز فكر آنها وجود دارد. خودشان هم گاهى نمى دانند و بار سنگين اين دوگانگى را صد و بيست سال است دارند حمل مى كنند از مذهب حرف مى زند در حالى كه مى خواهد سر به تن مذهب نباشد. ما گرفتار يك چنين موجوداتى هستيم متاسفانه كه يك شكاف بنيادين فرهنگى را بر دوش خودشان حمل مى كنند و اين پارگى فلسفى و معرفت شناختى را مى خواهند در جامعه خودشان هم تحميل كنند كه بين اسلام و غرب و مذهب و ماترياليزم سرگردانند و نه فقط خودآگاه نيستند بلكه معمولا از غرب هم عميقا آگاه نيستند و از دين معمولا با تاخير فرهنگى و تاخر تاريخى آگاهى شان نسبت به مفاهيم غربى يك جور انتقاد انديش ويك جور كج تابى به اصطلاح براى اينكه عقايد ناهمساز را كنار هم بنشانند و با هم گره بزنند مى كنند و اين يك عذاب اليمى است هم بر خودشان و هم بر ملتهايشان دارند تحميل مى كنند و سرشان را بالا مى گيرند در حالى كه پيام آور ذلت هستند و يك نظريه هايى بايد گفت.

بسيارى از نظريه هايى كه ترجمه مى كنند ترجمه آب برداشته و گنديده اى است كه اينها را از به سرقت يا تكدى و يا گاهى از داخل مزبله هاى روشنفكرى غرب پيدا مى كنند مى آورند اينجا، در زرق و برق مى پيچند و توى بازار سياه به ما غالب مى كنند. به قول يكى از روشنفكران سالم و منتقد در ايران كه ايشان تعبير قشنگى داشت مى گفت كه روشنفكرى در كشورهاى شرقى و اسلامى يك شغل نان و آبدارى شده است كه شغل اصلى آن نه تفكر و نه توليد انديشه هاى نو است بعد كار اصلى آن لوله كشى است، لوله كشى مفاهيم از رده خارج شده در غرب به جهان اسلام شد كه گاهى با تاخير ۲۰۰ يا ۳۰۰ سال بعد گفت كه اينها حواسشان نيست وقتى كه نقد مى زدند گاهى اوقات به فاضلاب فرهنگ غرب سرباز مى كند نه به جاهايى خوب، فرهنگ غربى همانها را هم وقتى دارند چشم بسته مى آورند و تحويل مى دهند و يك عده هم اينجا تحويل مى گيريم و جسارت اعتراف به اشتباهات پى در پى تاريخى شان را هم ندارند اينها مقصرترين افراد هستند در عقب نگه داشتن براى اينكه به ملتها و نسل جوانشان مرتب مى گويند كه ما فكر نمى كنيم، ما نبايد فكر كنيم ما حق توليد نظريه نداريم. تا شما مى گوييد اقتصاد اسلامى جامعه شناسى اسلامى، حقوق اسلامى، حكومت اسلامى مى گويد اينها حرف مزخرفى است اسلام چه ربطى به اينها دارد همين كه از غرب آمده است علم محض است، آنهايى را كه علم محض است ما مى گوييم كه بايد بياموزيم. حتى از كافر و منافق بايد علم آموخت اما خيلى از چيزهاى آن علم محض نيست نظريات غلط غيراسلامى است كه به ما غالب كردند يك زمانى مى گفتند ماركسيزم عين علم است هرچه ماركسيستى علمى است حالا مى گويند هر چى كه تابع فرهنگ مدرنيته ليبرالى سرمايه دارى غربى است آن علمى است و ناچاريم از اينكه آن را بپذيريم اين نوع روشنفكران معمولا دلالان خوبى هستند نه در سطوح توليد فكر در دنيا حضور ندارند و تازه روشنفكران موفق جهان سومى كسانى بودند كه توانستند براى حرفهاى خيلى معمولى غربى يك بازار سياه در شرق درست بكنند و يا يك تعداد دست فروشان فرهنگى بيشترى را در اين زمينه فعال بكنند. خوب اين خطر روشنفكرى را در پيش توافق داريم آيا اگر اين خطر دين شناسى ترجمه اى و دوگانگى شخصيتى در اين تيپ را اينجا مى پذيريم؟ حالا به خطر اصلى مى خواهم اشاره كنم كه مفاصلش حوزه هاى علميه اسلامى و روحانيت اسلامى و شيعى وما و شما هستيم. خطر اصلى را من در روشنفكرى انحرافى نمى دانم بلكه خطر اصلى را در توقف و انجماد تفكر دينى خودمان مى دانم براى اينكه اين تجمد قشرى گرى كه بيايد بلافاصله بدعت و بدعت گذارى كند اين جمله را خواهش مى كنم گوش كنيد به نظر من اين جمله كليدى و مادر ارتداد تحجر است. هرجا جامعه اى كه قشرى گرى و سطحيت و جمود در آن بيشتر است امكان ارتدادهاى بزرگ جسارت هاى بزرگ و انحراف هاى بزرگ در آن جامعه خيلى بيشتر است. تحجر مادر ارتداد است و خطر اصلى اسلام است كه خاتميت پيغمبر را ممكن است زير سوال ببرد. ترك اجتهاد تحجر و قشرى گرى است اگر موتور اجتهاد هميشه روشن باشد محال است كه جريانهاى ارتدادى و بدعت گذار روشنفكرى غرب گرا و روشنفكرى شرق گرا حتى اگر به وجود هم بيايد اصلا مشترى پيدا نخواهد كرد كسى دنبال آن راه نمى افتد كسى زير پرچم آن سينه نخواهد زد، كسى دنبال ماركسيزم و ليبراليزم راه نمى افتد. وقتى كه علماى اسلام پاسخ سوالات نظرى و عملى را به موقع ندهند منطقى و شفاف نگويند اگر پاسخ درست و به موقع برسد هيچ بازار ديگر جلب نخواهد شد اين مساله اى است كه ما و شما بايد بفهميم.

 

    84 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   خاتميت (18)
●   نبوت (26)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :3

تاريخ ارسال:19/01/1385

تاريخ شمسی نشر:17/01/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب