رمان اروپايى در كلى ترين و آشكارترين تعريف رمانى است كه در آن ما با روايت يا روايت هايى از انسان يا انسان هايى روبه رو مى شويم كه روح تاريخ زده، گذشته نگر و شايد كمى ساكن زندگى اروپايى بر ذهن شان سايه انداخته است. اين تعريف به خصوص در چند دهه اخير اهميت دوچندانى يافته زيرا نوع زندگى اروپايى باعث شده تا رمان اروپايى به مولفه هاى مذكور نزديك تر شود. زندگى اى كه به خصوص در اروپاى مركزى شاهد مبارزه غيرعلنى ذات تمدن و ذهنيت اروپايى با نمونه ها و رقباى آمريكايى و غيراروپايى خود است. به همين دليل رمان اروپايى اغلب فاقد روايت هاى پرضرباهنگ و هيجان رقباى خود بوده و همين امر باعث شده تا مخاطب خاص خود را داشته باشد. رمان اروپايى يك سنت است، سنتى كه در طول بيش از دويست سال از حيات خود مدام در حال پرسشگرى و توجه به فراز و فرودهايى بوده كه زندگى انسان خود را دستخوش تحول كرده است. اين حالت، رمان اروپايى را به شكل مرجع و عام شناسايى براى فهم تجربه مدرنيته اروپايى در روزها و سال ها و دهه هاى مختلف كرده است. اين رمان بعد از سال هاى اوج خود كه در دوره بين ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ بود، به واسطه ركودهاى فكرى و سردرگمى اى كه انسان اروپايى را در خود فرو برد، افول كرد. اين جريان همچنين شاهد تولد رقبايى چون رمان آمريكاى لاتين و داستان آمريكاى شمالى بود. بنابراين حكومت مطلق رمان اروپايى بر ادبيات جهان از بين رفت، اما سنت اين رمان به شكلى بوده و هست كه هنوز هم هر رمان موفق اروپايى حاوى و داراى ساختار و نگاهى نو و عميق به وضعيت انسان خود است. رمان «آلبوم خاطرات» نوشته هانس هرلين آلمانى چنين رمانى است. اثرى كه با اتكا به روزگار سپرى شده يك عكاس كه به سال هاى پايانى عمرش نزديك مى شود، شكوه يك گذشته پرماجرا را به تصوير مى كشد. از هانس هرلين هيچ نمى دانم ولى از حال و هواى رمان او برمى آيد كه وابسته به سنت نويسندگان آلمان بعد از جنگ دوم جهانى است. نويسنده اى با قدرت قصه گويى مثال زدنى و ذهنى كه در ساختار خود هنوز به دنبال گونه اى اومانيسم فراموش شده اروپايى است. يك تراژدى نويس درخشان كه در رمان آلبوم خاطرات مى تواند تصويرى از يك قهرمان از پاى افتاده را بدون اغراق در شكست هايش به دست دهد. رمان آلبوم خاطرات را دكتر عباس پژمان به فارسى برگردانده است و نشر افق هم آن را در زيرمجموعه ادبيات امروز خود با قيمت ۳۹۰۰ تومان به بازار عرضه كرده است.
۱- بازگشت بومى:
همان طور كه گفتم، رمان آلبوم خاطرات روايت روزگار يك عكاس آلمانى در سال ها و دهه هاى بعد از جنگ دوم است. عكاسى كه حال در روزگار پايان ميانسالى با پيشنهاد وسوسه كننده اى براى كشتن مردى روبه رو مى شود كه در روزهاى جنگ معشوقه اش را از پاى درآورده است. اين اتفاق موجب شكل گيرى يك فلاش بك طولانى به سال هاى كودكى، نوجوانى و جوانى عكاس شده و او در اين حركت بسيارى از آدم هاى ديگر را نيز روايت مى كند. آدم هايى كه در طول چند دهه زندگى اش در كنار او حضور داشته اند و ويژگى هاى منحصر به فردى در سرنوشت و خلق و خوى شان ديده مى شود... قصه رمان آلبوم خاطرات قصه آنچنان نو و بكرى نيست اما نويسنده آن يعنى هانس هرلين، به دليل توجه و استعانت از همان سنت رمان اروپايى، مى تواند مجموعه اى از اندوه ها و افسوس ها را در ساختار روايى اش بگنجاند و تصويرگر انسانى شود كه يك عمل- قتل يك افسر نازى سالخورده- نيازمند بازخوانى و طرح طولانى خاطراتش است.
اين نياز به بازيابى دوباره تصاوير از دست رفته، هم شكلى ساختارى با آراى نويسنده اى چون ميلان كوندرا دارد. به واقع هرلين مانند كوندرا، گذشته و يادآورى تكه هاى مختلف و گوناگون آن را در راستاى تحمل پذير جلوه دادن هستى درون متنى خود مى داند. قهرمان او مانند اغلب قهرمان هاى كلاسيك حاوى يك راز است و از سويى ديگر مى كوشد تا با خوانش خاطراتش، چنان توجيه عاطفى و انسانى اى بيابد تا بتواند، قاتل، معشوقه خود را از بين ببرد. اما اين رويكرد عاطفى و بازخوانى گذشته هاى مكرر و مختلف او را به سمت عقلانيت و تراژدى زندگى اروپايى هدايت مى كند. در اين مرحله است كه گذشته و خاطرات از يكديگر جدا شده و هر دو معنايى مستقل و خاص به خود مى گيرند. اين اتفاق يكى از درخشان ترين ويژگى هاى معنايى اين رمان اروپايى است. به اين شكل كه گذشته كوندرايى رمان به دليل وابستگى بيش از حد به حال شخصيت، از هيئت يك زمان مستقل خارج شده و در ادامه آن قرار مى گيرد. به واقع مى توان اين طور گفت كه براى قهرمان هرلين، گذشته در معناى سپرى شدن و تمام شدن يك دوره زمانى خاص و تعريف شده نيست، بلكه به دليل باقى ماندن روح شخصيت در آن دوره زمانى و عدم تطبيق او با روزگار جديدش، هنوز يك زمان زنده به حساب مى آيد. پس براى قهرمان هانس هرلين گذشته به مفهوم كلاسيك اش وجود ندارد و هر آنچه كه ما از آن به نام و معيار گذشته تلقى مى كنيم، حال مداوم ذهنى اين عكاس بداقبال است. در كنار اين وضعيت غيرمتعارف، تصاوير و روايت هايى وجود دارند كه هم شكلى ملموسى با مفاهيم خاطرات پيدا مى كنند. به واقع «خاطره» يا تثبيت تصوير يا تصاويرى كه در زمانى ديگر آن را در ذهن جاى داده ايم، امرى جعلى و كاذب است. به رغم ساختار رمان هانس هرلين، خاطرات در ظرف زمانى اى به نام گذشته جاى ندارند، بلكه به دليل مانايى و تداوم حضورشان امورى هميشگى هستند كه قراردادى به نام مبدأهاى زمانى به آنها شكلى از گذشته را مى دهد. پس سازمان رمان در اين مفهوم به گونه اى است كه زمان گذشته در معنا و مسير حال قهرمان قرار گرفته و خاطرات نيز بدون قيدها و تاريخ هاى زمانى- ولى با احترام به تسلسل زمانى- به امورى هميشگى و جاودانى تبديل مى شوند. رابطه بين گذشته و خاطره رابطه اى قراردادى است. به اين نحو كه ما به عنوان مخاطب رمان مى پنداريم كه بايد با توجه به معيارهاى زمانى فاصله اى بين امروز قهرمان و ديروز او بگذاريم. به همين دليل خاطرات را جزيى لاينفك از گذشته انگاشته و منتظر مى مانيم تا قهرمان براساس داده ها و ويژگى هاى خاطرات خود زمان حال را دچار تغيير و تحولى كند. اين ذهنيت آمريكايى در خوانش رمان اروپايى اينچنينى هيچ كاركردى پيدا نمى كند. زيرا هانس هرلين با برداشتن فاصله ميان حال و گذشته از يك سو و توجه به جزئياتى كه هيچ وقت در يك تصوير خاطره مانند وجود ندارند خوانشى نو از وضعيت انسان و خاطره هايش بروز مى دهد. خاطرات در تعريفى ديگر تنها تصاويرى ثابت و يا كم تحرك از يك اتفاق، وضعيت و يا زمان هستند، در واقع خاطرات را مى توان در قاب هاى جداگانه بررسى و تفسير كرد درحالى كه از به هم پيوستن اين قاب ها و عكس ها به يكديگر و قرار دادن ذهن حاوى آنها در ميان اين روايت، انسانى به وجود مى آيد كه در همه حال در يك زمان و آن هم زمان خاطرات زندگى مى كند. رمان آلبوم خاطرات با توسل به چنين تعريف و اجرايى از مفاهيم خاطرات و گذشته شكل گرفته تا وضعيت انسانى- تراژيك قهرمانش را در قبال يك دوره تاريخى طولانى روايت كند. عكاس رمان هانس هرلين براى توجيه پذير كردن اين نوع از روايت از كلاسيك ترين شكل فلاش بك استفاده مى كند تا بتواند وضعيت ايستايى خود را روايت كند. اين فلاش بك تنها براى مخاطب است زيرا همان طور كه گفتم انسان هرلين در گذشته باقى مانده و گذشته و حال را چنان در هم تلفيق و تركيب كرده است كه نمى توان او را براساس ويژگى هاى زمانى تقسيم بندى كرد. او با استفاده از يك فلاش بك كلى توجيه قصه گفتن و روايت را پيدا مى كند و مى كوشد تا شخصيت هاى ريز و درشتى كه در زندگى اش وجود داشته اند را در يك حالت پويا، زنده و به دور از يك تصوير ثابت زرد شده نوستالژيك روايت كند...
استفاده هرلين از مفهوم عكاسى در روايت جنبه تكنيكى و چندبعدى دارد. رابطه باستانى ميان عكس ها و گذشته ها چيزى است كه اعم مخاطبان ادبيات و به طور كل انسان ها از آن آگاهى دارند. آگاهى اى كه در طول سال هاى طولانى به امرى بديهى تبديل شده است. اين رابطه بديهى از جمله نكته هايى است كه شكل روايت را به خود معطوف مى كند به طورى كه ما با پرتره هاى بزرگ و گوناگونى روبه رو مى شويم كه بافتى ايستا مانند يك قطعه عكس قديمى دارند. روايت با پرداخت جزيى نگر به تمام جنبه هاى اين تصاوير متعدد، آنها را از حالت عرفى اش خارج كرده و با كنار هم گذاشتن شان به آنها حركت مى دهد. درخشان ترين ويژگى روايت رمان آلبوم خاطرات در همين نكته است كه روايت هاى هر تصوير و خاطره در قالب موقعيت مكانى منحصر به آن خلق شده و بعد از اتمام قصه موجود در آن به قطعه ديگر مى رود. در فاصله اين رفت و آمد ما خلأ و سكته كوتاهى را درمى يابيم كه نويسنده آن را با مونولوگ ها و يا نوعى ارجاع عاطفى _ احساسى پر كرده است. اين فاصله گذارى هاى بين تصاوير را مى توان تأويل هاى حسى قهرمان از يك تصوير ناميد. او مانند اغلب مردم درباره عكس هاى ذهن خود صحبت مى كند و سعى مى كند با شرح ويژگى هاى موجود در آن روند داستان را از ماجراگرايى صرف دور كرده و به آن روح و بعدى ديگر ببخشد. در واقع فاصله بين هر روايت و هر شخصيت و هر اتفاق با چنين ترفندى پر شده تا هم ساختار مبتنى بر عكس رمان حفظ شود و هم وجوه درونى قهرمان در ميان اين هجمه از تصوير ساخته شود. هرلين به قهرمان خود اجازه داده تا با رها كردن هيجان ذهنى اش در ميان متن، رمانى با بافتى چندسويه و چندبعدى ساخته شود. كنار هم قرار دادن اين عكس هاى فراوان را يك ماجرا - پيشنهاد كشتن افسرنازى _ باعث مى شود. تصاوير مرور مى شوند. عكاس كه ديگر قصد دارد دست از كارش بشويد و بعد از انتقام در جهان گم شود، وارد اتاق هتل دورافتاده اى مى شود، قاتل را بعد از سال ها مى بيند ولى او را نمى كشد. رمان تمام مى شود.
2 _ ديروز هاى ما:
رمان آلبوم خاطرات، نمونه موفقى از روايت يك تراژدى اروپايى است. تراژدى اى كه مبداء آن جنگ دوم جهانى بوده و با پايان آن بسيارى از وجوه زيستى انسان اروپايى دستخوش فروريزى و تغيير مى شود. هانس هرلين مانند بسيارى از نويسندگان نيمه دوم قرن بيستم اين جنگ را درك كرده است. او كه به سال ۱۹۲۵ زاده شده است، برعكس بسيارى از نويسندگان اروپايى نماينده اى از طرف شكست خورده جنگ يعنى آلمان نازى است. اين باور و اتفاق شكل روحى و درونى انسان او را متمايزتر مى كند. به اين معنا كه رمزگان و ساختار نشانه هاى رمان او براساس تاريخ و مليتى شكل مى گيرد كه شكستى مضاعف را بر دوش كشيده است. اين شكست به طور واضح دو جنبه دارد. يكى- كه با تمام انسان هاى دوره جنگ و بعد از آن مشترك است- شكست اخلاقى و ذهنى از خلق تفكر مدرن قدرت است و دوم- كه مختص به برپاكنندگان جنگ بوده- شكست از نيروهاى متفقين و تحقير شدن در برابر قدرت آنها است. اين وضعيت تلخ و ناخوشايند در روايت هرلين وجود دارد. او راوى اى از يك كشور شكست خورده و مغلوب جنگ دوم جهانى است كه متهم به نابود كردن سرنوشت انبوهى از انسان هاى جهان است بنابراين انسان او هم خواسته يا ناخواسته ناچار به پذيرفتن اين تحقير مداوم بيرونى مى شود. اما تراژدى واقعى زمانى روى مى دهد كه اين قهرمان با وجود انتظار مخاطب براى كشتن افسر نازى، از اين امر سر باز مى زند. او كه زندگى اش در خلال اين قتل و بعد از آن تباه شده، بعد از ديدن افسر نازى توانايى روحى و ذهنى براى نابود كردن او را در خود نمى بيند. اين در حالى است كه كمتر كسى عمل او را گناه مى داند، ولى سازمان و ساختارى كه او آن را درك كرده، به شكلى است كه در آن يك ملت تحقيرشده و بدون اميد و فرجام را قادر به قتل ساير اعضاى خود نمى داند. اين تراژدى اصلى و تا حدودى سمبليك رمان آلبوم خاطرات است. راوى افسر نازى را كه در كسوت پزشك، اسيران اردوگاه هاى كار اجبارى را كشته و در گور دسته جمعى مى ريخته است، چنين روايت مى كند: «... شلوار خاكى رنگ پوشيده بود و پيراهنى از همان رنگ بر تن داشت. بى آنكه حركت كنم، آنجا ايستادم و او هم بى حركت ماند. نگاهم مى كرد و چيزى نمى گفت. گويى كه تمام نيرويش با همان چند كلمه اول ته كشيده بود. جعبه كوچك و سياه رنگى در دستش بود، ناخن هاى دستش كثيف و شكسته بودند، وريد هاى پشت دست هايش متورم بود. صداى تلويزيون را خاموش كرد. اما تصويرش روشن ماند و گاه گاهى نگاهى به آن مى انداخت. چيزى نگفتم. احساس مى كردم مادامى كه حرف نزده و لب هايش نجنبيده است از دستم در امان خواهد ماند، انگار كه ممكن نيست آدم به مردى شليك كند كه هيچ حرفى نمى زند...» راوى در ذهن اش او را مى كشد و بعد به نگاه هاى اين مرد سالخورده چشم مى دوزد كه انگار از كشته شدن هم بدش نمى آيد. قتل انجام نمى شود و قهرمان كه در تمام طول رمان شاهد خيانت ها و ناجوانمردى هاى مختلفى بوده، باز هم اجازه مى دهد تا زندگى اش در ذهن اش ادامه پيدا كند و او عمل بيرونى تكان دهنده اى نداشته باشد. اين ناتوانى رمانتيك زمانى برجسته تر به چشم مى آيد كه درمى يابيم اين حجم از روايت و ماجرا تنها و تنها براى اين عمل بيرونى شكل گرفته است. راوى روشنفكرمآب هانس هرلين در خاطرات و تصاويرش باقى مى ماند و با درك همه جانبه اى كه از شكست هاى فردى و اجتماعى دارد، نوع ديگرى در برابر فرم محتوم زندگى درون متنى اش مى ايستد. او با نكشتن يك جنايتكار سالخورده، مسير تاريخ خود را عوض مى كند و مى كوشد تا پرتره و شمايلى از يك قهرمان بى عمل ولى قابل ستايش ارائه دهد. بنابراين ناتوانى اش در اين تأويل به شكل يك باور اومانيستى تا حدودى رمانتيك جلوه پيدا كرده و ما در پايان با نوعى از سرخوشى روبه رو مى شويم. تراژدى اى كه بسيار مدرن و غيرمتعارف ساخته شده و مخاطب را با ويژگى ها و ابعاد ديگرى از يك زندگى و سرنوشت انسان اروپايى روبه رو مى كند.
رمان آلبوم خاطرات، سرشار از اين وجوه است. در واقع هانس هرلين مرد آلمانى اش را نه در هيئت وجدان و يا روح ملت آلمان شكست خورده، بلكه در شكل فردى خاص از اين جامعه تحقيرشده تصوير مى كند كه با يك عمل غيرمتعارف در راستاى به دست آوردن نوعى هويت جديد حركت مى كند. در اين گستره، روح آلمانى نه به عنوان يك اخلاق بلكه در هيئت يك نوع اومانيسم تباه شده و از دست رفته اروپايى به تصوير كشيده مى شود كه وجود داشتن انسان را بر هر چيزى برتر مى داند. نويسنده با چنين معيارى، انبوه شخصيت هاى مختلف اش را در تأويل ها و تفسيرهاى شخصى قهرمان قرار مى دهد. او خود را در كنار اين آدم ها مى بيند و در اين شكل است كه ما با يك آلمانى حاشيه اى روبه رو مى شويم كه در تمام قسمت ها و با وجود دستيابى به قدرت راوى بودن، اجازه مى دهد نفر دوم، سوم و يا چهارم ماجرا و وضعيت باشد. چيزى كه مى توان به آن اخلاق صغير گفت، راوى هرلين در تنها فرصت نقش اول بودن اش هم اجازه مى دهد روند طبيعى زندگى ادامه پيدا كند و او در پشت تصاوير و در كنار ديگران بايستد. شكست هاى پياپى فردى و قرار گرفتن در موقعيت هاى ناخوشايند، ذهن اش را به شكلى درآورده كه خارج شدن از اين جبر را برنمى تابد و به او هويتى جعلى و كاذب مى بخشد. او در اين تعريف از آن دست انسان هايى است كه اجازه مى دهد تا كشته شوند ولى نقش قاتل را بازى نكنند. ته نشين شدن اين نگاه اومانيستى- مسيحى بدون اشاره به مراجع و ريشه هاى ظاهرى آن، شخصيت هانس هرلين را به انسانى پيچيده، بدون آرمان ولى با اصول تبديل مى كند. شخصيتى كه خواسته يا ناخواسته داراى اصولى شده كه از او انسانى حاشيه اى، جزيى و از همه بهتر عكاسى مى سازد كه به طور طبيعى هيچ گاه در عكس هايش حضور ندارد. اين ويژگى به همراه تأويل گرايى همه جانبه ذهن او، باعث خلق يك جهان بينى جديد در رفتارهاى انسانى مى شود كه جنگ دوم جهانى براى او تلخى و شكست هايى مضاعف را به همراه داشته است. اين انسان بر سر اثبات يا تبرئه كردن گناه خود يا ديگران نيست، بلكه در وضعيتى غيرمتعارف بايد هزينه بودن و زندگى كردن در يك پروسه زمانى و تاريخى خاص را بپردازد. شايد به همين دليل است كه او درگير ماجراها و رفتارهاى ديگرانى مى شود كه سرنوشت اش را در دست گرفته اند و چنين است كه نوع جديدى از تراژدى متولد مى شود.
پايان رمان آلبوم خاطرات پايان اين ضدقهرمان ترحم انگيز تنها است. او با اين مونولوگ روزگار درون متنى اش را به اتمام مى رساند. يك تعريف آبرومندانه از خودكشى: «حالا در پاكت را خواهم بست. كارت «مزاحم نشويد» را بيرون در خواهم آويخت و آن وقت اصلاح خواهم كرد. حقيقت اين است كه امروز صبح اصلاح كردم اما نمى خواهم كسى بفهمد ريشم دارد سفيد مى شود.» تراژدى اروپايى در اين نقطه شكل مى گيرد و هيچ ضربه اى به آن اومانيسم مسيحى وارد نمى شود.