| مفهومشناسى رانت و رانتجويى
رانت در لغت به معناى كرايه و اجاره گرفتن چيزى است. در مورد معناى اصطلاحى آن، تعاريف متعددى گفته شده است. بنابراين، مىتوان گفت مفهوم رانت مانند ساير مفاهيم اجتماعى دچار بحران تعريف و اغتشاش معنايى است. رانت در وهله نخست يك مفهوم اقتصادى است كه بتدريج به ساير حوزهها نيز سرايت كرده است.
رانتجويى كنشى است در جهت كسب رانت. در اين فرايند فرد يا افرادى كه از وجود زمينههاى رانت مطلعند به كسب آن مبادرت مىكنند و به دليل آن كه فعاليتى كم زحمت و پر سود است طرفداران زيادى پيدا كرده است. در رانتجويى، شخص يا گروهى صاحب نفوذ، در صدد تحصيل سود ويژه به بهاى تمام شدن هزينه آن به حساب جامعه هستند.
به طور خلاصه مىتوان گفت رانت عبارت است از درآمدى خارج از عرصه فعاليتهاى مولد اقتصادى كه به لحاظ مفهومى، امكان سرايت به حوزههاى ديگر را نيز دارد. رانت در سادهترين معنا، سوء استفاده از فرصتها و امكانات جامعه است. رانت به ثروت بادآورده و به هر پرداختى گفته مىشود كه بيشتر از ارزش واقعى محصول يا خدمت باشد. و رانتجويى عبارت است از جست و جو براى دست يافتن به اين درآمد مازاد.
زمينههاى بروز رانت و چگونگى پيدايش رانتخواران
برخى معتقدند خلأهاى قانونى، ضعف يا ابهام در قوانين، اجرا نشدن برخى قوانين و عدم برخورد جدّى دستگاههاى نظارتى و قضايى با مفسدان، كم توجهى به خشكانيدن ريشههاى فساد و... از عوامل مهم و اساسى در پيدايش رانت به حساب مىآيند.
براى مثال، مقررات بازرگانى به افراد خاصى اجازه مىدهد كه با استفاده از رابطه و ملاحظات ويژه از موقعيت انحصارى خود براى انجام معامله بهرهمند شوند و ثروتهاى بادآورده و بىشمارى را كسب كنند. يكى از عرصههاى فساد خيز، مربوط به قراردادهاى داخلى و خارجى، سرمايهگذاريهاى بزرگ، طرحهاى ملى و عمرانى و مراكز مهم تصميمگيرى پولى، مالى و بورس است. البته نبايد از واگذارى اموال عمومى به شكل انحصارى يا رانتى به افراد خاصى غافل شد. در كنار اين عوامل، قانونشكنى نيز جايگاه ويژهاى در به دست آوردن ثروتهاى ناروا دارد.
رانتخواران افراد حقيقى يا حقوقىاى هستند كه بدون انجام كار مفيد و حتى گاهى مضر براى اقتصاد كشور، در ازاى پرداخت رشوه يا با پارتىبازى به امتيازنامههاى انحصارى مانند دريافت مجوز موردى براى سهميههاى وارداتى، صدور كالا، توزيع، خريد و فروش موافقت اصولى واحدهاى صنعتى تجارى، اختصاصىسازى منابع و صنايع دولتى، فروش اطلاعات مالى، تخصيص ارز ارزان قيمت و اعتبارات بانكى و زمين، قاچاق كالا، قانون شكنى و هرگونه امتيازات دولتى خارج از برگزارى مناقصه و... دست مىيابند.
اين عمل باعث نهادينه شدن فساد مالى، حذف وجدان كارى، گسترش قاچاق كالاهاى مشمول رانت، تضعيف توليد ملى، تبعيض ناروا، تحميل هزينههاى سرسامآور بر دوش طبقه ضعيف خواهد شد.
در ميان رانتخواران افراد محدودى هستند كه با توسل به ابزارهايى كه ديگران بدان دسترسى ندارند مانند دسترسى به قدرت سياسى، وابستگى به افراد صاحب نفوذ، دسترسى به مجوزهاى خاص و منابع مالى كلان بانكها و در اختيار داشتن برخى اطلاعات، استفاده از تسهيلات بخش دولتى به نفع افراد حقيقى و شركتهاى خصوصى و...، براى كسب منافع گسترده تلاش مىكنند و تمام توان خود را براى حفظ و گسترش ثروتهاى آن چنانى بكار مىبندند. اين عمل نوعى اشرافيت اقتصادى ايجاد مىكند كه پيامد آن ناهمگونى اقتصادى و بىكارى در سطح وسيع و موجب از بين رفتن عدالت در عرصه توليد و انباشت سرمايه در دست گروهى خاصى خواهد شد.
زيانها و آثار مخرب رانتخوارى
رانتخوارى آثار مخرب اقتصادى و تبعيضهاى ناروا در پى دارد و موجب اتلاف وقت و بدبينى مىشود. بين مردم فاصله مىاندازد و مشكلات و تنشهاى سياسى را تشديد مىكند. يكى از عوامل ركود اقتصادى وجود اين رانتهاست كه انگيزه كارآفرينى، توليد واقعى و ارج گذاشتن به خلاقيت در جامعه را از بين مىبرد؛ و حتى افراد با استعداد نيز براى اين كه از اين قافله عقب نمانند، استعدادهايشان را به جاى كمك به توليد در خدمت رانت قرار مىدهند. در نتيجه با گذشت زمان، رانت به نوعى فرهنگ تبديل مىشود.
به طور خلاصه محورهاى زير را مىتوان از مهمترين زيانهاى رانتخوارى برشمرد:
1) سرگرمشدن نيروى انسانى به كسب رانت و بازماندن از كار مولد؛
2) پايين آمدن انگيزه توليد؛
3) افزايش رشد بىكارى؛
4) گسترش دلالى؛
5) توقف رشد تكنولوژى درجامعه؛
6) كاهش بهرهورى؛
7) افزايش تورم؛
8) حذف وجدانكارى؛
9) تضاد طبقاتى و دو قطبى شدن جامعه؛
10) فساد گسترده مالى؛
11) ناعادلانه شدن سيستم توزيع و تأمين منافع گروه خاص؛
12) خروج سرمايه به خارج؛
13) مصرف زياد؛
14) ناامنى در بخش توليد؛
15) رشد فعاليتهاى ناسالم و گرايش سرمايهها به بخشهاى خدماتى و واسطهگرايانه است.
بايد دانست كه مبارزه با فساد سياسى و ادارى و اقتصادى و به طور كلى مبارزه با رانت خوارى به قاطعيت، بدون ملاحظه كارى سياسى نياز دارد. تقويت قانونگرايى و مهمتر از آن تقويت نظام كنترل و اقتدار قضايى، در خشكاندن ريشهها بسيار ضرورى است. در غير اين صورت، رانت اقتصادى باعث تضعيف انگيزه توليد و كاهش درآمدها خواهد شد و با اشتغال افراد با استعداد به كسب رانت اقتصادى، پيشرفت و رشد تكنولوژى آسيب مىبيند و بهرهورى پايين مىآيد.
اگر در جامعهاى، حجم رانت زياد شد سيستم اقتصادى دچار فروپاشى مىشود. به عبارت ديگر رانت باعث مىشود كه ذهنهاى خلاّق جامعه به دنبال سرمايهگذاريهاى عادى و توليد نروند؛ در نتيجه، بىكارى زياد مىشود و سيستم توزيع درآمد نيز ناعادلانه مىگردد. بدين معنا كه برخى، درآمدهاى هنگفتى كه ناشى از كار نيست، به دست مىآورند و اين بىعدالتى و فساد، تمام سيستمها را در سطح جامعه در هم مىريزد و افراد را ناراضى مىسازد.
اين بحرانهاى اقتصادى يعنى بحران سرمايهگذارى توليد و بىعدالتى در توزيع درآمد بتدريج به حوزههاى اجتماعى كشيده مىشود و كمكم تبديل به بحرانهاى اجتماعى خواهد شد. در اين حال فساد سياسى كلان در بالاترين سطوح دستگاه سياسى رخ مىدهد و منظور از اين نوع فساد، معامله با افراد بلندپايهاى است كه از سمت خود براى به دست آوردن رشوههاى كلان از شركتهاى ملى و بينالمللى يا داوطلبان اجراى پروژهها و انعقاد قراردادها استفاده مىكنند يا مبالغ هنگفتى از خزانه عمومى به نفع خود، اختلاس كرده و به حساب بانكى خويش واريز مىكنند. بتدريج فساد ادارى در دستگاه دولتى در انتهاى طيف اجرايى سياست اتفاق مىافتد كه به آن فساد مالى سطح پايين مىگويند و اين همان است كه در هر روز در مراكز مختلف مانند بيمارستانها، ادارات، گمركها، پليس، مدارس و... اتفاقات ناخوشايندى رخ مىدهد و اين ادارات آفتزده، توان ايفاى نقش و مسؤوليت خود را از دست مىدهند و نمىتوانند جوابگوى مراجعهكنندگان و جلب رضايت آنان باشند و بتدريج چالش جدى بين آحاد جامعه و دولتمردان به وجود مىآيد.
وجود فساد در ادارات را مىتوان به چند صورت تصور كرد. اول: وجود فساد در ساختار ادارى و تشكيلاتى سازمان؛ دوم: وجود فساد در بين رهبران، مديران و مجريان اصلى ادارات و سوم: وجود فساد ادارى بين كارمندان ردههاى پايين. هر چه اين فسادها عمق بيشترى داشته باشند تأثير بيشترى بر ناامنى اقتصادى و اجتماعى دارند؛ زيرا در تأمين نظم ناكارامد خواهند بود و زمينههاى فساد، بىاعتمادى و قانونگريزى را فراهم مىآورند. البته گسترش چنين فسادهاى ادارى علاوه بر آثار اجتماعى ممكن است پيامدهاى فردى نامناسبى مانند خدشهدار شدن امنيت شغلى، بروز ناهنجارىهاى روحى و روانى، پايين آمدن انگيزه كار و مقدم داشتن منافع فردى بر منافع سازمانى، ايجاد جو بىاعتمادى و... را نيز به همراه داشته باشد.
انواع مفاسد اقتصادى
1ـ فساد در خريدهاى دولتى: مأموران خريد دستگاههاى دولتى موظف هستند كالاهاى مورد نياز را از داخل يا خارج با پول ملى يا ارز خريدارى كنند، در اينجا امكان فساد با استفاده از تبانى بين مأموران خريد يا مسؤولان بالاتر آنها و فروشندگان وجود دارد.
2ـ قرارداد با پيمانكاران داخلى يا خارجى: حكومتها بويژه در كشورهايى كه دولت در آنها سرمايهگذارى عمرانى را خود بر عهده دارد با پيمانكاران بخش خصوصى قراردادهاى مقاطعهكارى منعقد مىكنند در اين صورت، احتمال رانتخوارى وجود دارد.
3ـ فساد در فروش املاك حكومتى: بر اساس قانون، فروش اموال و املاك حكومتى بايد از طريق مزايده صورت پذيرد. متقاضيان خريد اموال مىتوانند از طريق تبانى و همكارى مسؤولان فروش، قيمت معامله را تا سرحد امكان كاهش دهند. چنانچه قيمتها از پيش تعيين شده باشد، افرادى كه واجد شرايط نيستند، مىتوانند از طريق رشوه دادن موفق به خريد شوند.
4ـ فساد در صدور مجوزهاى بازرگانى: براى انجام بسيارى از فعاليتهاى اقتصادى، كسب مجوز از حكومت الزامى است. اختيارات دستگاههاى دولتى براى صدور مجوزهاى گوناگون و تقاضاى زياد بخش خصوصى براى كسب مجوزها، زمينه را براى فساد اقتصادى آماده مىكند.
5ـ فساد در صدور احكام قضايى: در صورت وجود فساد در دستگاه قضايى با خاطيان برخورد قانونى صورت نمىگيرد و بسيارى از مفسدان اقتصادى با ترفندها و شگردهاى ويژه و حتّى با دادن رشوه از مجازاتهاى قانونى فرار مىكنند و در نتيجه ديگران نيز جرأت لازم را براى ورود در چنين فعاليتهاى فسادبرانگيزى را پيدا مىكنند.
6ـ فساد در تصميمسازى و تصميمگيرى: اين نوع فساد ريشه در فسادهاى ديگر دارد. به عنوان نمونه، مىتوان به فضاسازى گسترده در انحراف موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادى، تبليغات فزاينده عليه توليدات ملى و توجيهتراشى واردات خودرو از خارج اشاره كرد.(2)
گذرى بر انواع رانتها
در تقسيم اوليه، رانتها به انواع گوناگونى تقسيم مىشوند كه مهمترين آنها عبارتند از:
1ـ رانت قضايى: رانت قضايى را بايد در دو محور دولتى و خصوصى بررسى كرد.
اساسا حذف رانت قضايى براى نهاد دولت علاوه بر ايجاد امنيت بيشتر براى بخش خصوصى، زمينه لازم براى كاهش فساد در نهاد دولت را فراهم مىسازد. شايد بشود ادعا كرد كه يكى از مهمترين عوامل ناكارايى در بوروكراسى دولتى، فقدان يك نهاد تنبيهى عليه نهاد دولت بوده است. مردم بايد بتوانند در صورت تخلف نهاد دولت به محاكم قضايى مراجعه و عليه دولت شكايت نمايند و دولت نيز با گرفتن وكيل از حقوق خويش دفاع نمايد. در مقابل، اشخاصى هم كه به دليل وابستگى و نزديكى به مراكز قدرت از امنيت قضايى بهرهمند مىشوند و يا با رشوه دادن از چنگ قانون فرار مىكنند، بتدريج، عدالت اقتصادى، اجتماعى و قضايى را در هم مىريزند و باعث بىاعتبارى قانون مىگردند.
2ـ رانت اطلاعاتى: يكى از راههاى به دست آوردن ثروتهاى بادآورده، آگاهى از اطلاعات اقتصادى يا افشاى آنهاست. عدهاى از طريق دستيابى زودرس يا خريد اين اطلاعات در زمينه تغييرات قوانين و مقررات سرمايهگذارى، سود كلان به دست مىآورند. نبود اطمينان از چنين اعمالى، صاحبان سرمايه را به طرف فعاليتهاى اقتصادى كاذب مانند خريد تلفن همراه، اتومبيل، ارز، سكه و ملك سوق مىدهد؛ در نتيجه، سرمايهها از بخش توسعه اقتصادى و عمرانى خارج مىشوند.
يكى ديگر از رانتهايى كه با اطلاعات سر و كار دارد، رانت ناشى از سرمايهگذاريهاى عمرانى است. آن گاه كه طرحهاى عمرانى مانند ايجاد جاده يا راهآهن يا كارخانه دولتى و يا احداث شهر جديد باعث افزايش قيمت زمينهاى اطراف اين طرحها مىشود، عدهاى با اطلاع قبلى املاك اطراف اين طرحها را خريدارى و به درآمدهاى نجومى دست مىيابند.
3ـ رانت خوارى مؤسسات به اصطلاح خيريه: بسيارى از مؤسسات خيريه خلق الساعهاى كه در سالهاى اخير به وجود آمدهاند و در مدت كوتاهى با رانتخوارى باعث اختلاف شديد طبقاتى و گسترش فقر در جامعه شدهاند، از نمونههاى بارز اين نوع رانتخوارى هستند.
4ـ رانت جهش قيمتى يا تورمى: تورم قابل پيشبينى نيز يكى از راههاى كسب رانت اقتصادى است. تورم حاصل از كسرى بودجه دولت، اعم از كسرى آشكار يا پنهان، ابزارى در اختيار گروهى از افراد و شركتها براى اندوختن مال و ثروت فراهم مىآورد و از اين رهگذر، گروهى توانستهاند عوامل موجود در تورم را شناسايى كنند و با در دست داشتن امكانات، از تورم بيشترين بهره را بگيرند، بدون اين كه ارزش افزودهاى را در جامعه ايجاد كرده باشند. خريد تراكم ساختمانى قبل از تصميم توقف فروش تراكم در مناطقى از شهردارى تهران، خريد قبر قبل از افزايش هزار درصدى و برخى تحولات به نام يكسانسازى نرخ ارز از جمله اين موارد است.(3)
وجود اين رانتها گاهى سبب مىشود كه حتى افراد متعهد و مولد جامعه نيز به گروههاى رانتخوارى ملحق شوند و دست از توليد بردارند و موجب شوند تا رانت به صورت يك فرهنگ در جامعه وارد شود. در صورتى كه اگر فعاليتهاى افراد مستعد در جهت توليد و خدمات مورد نياز جامعه باشد بىترديد در بهبود تكنولوژى و بهرهورى تأثير مىگذارد. در غير اين صورت، افراد به جاى كمك به افزايش درآمد ملى، از درآمد موجود، ارتزاق خواهند كرد. بنابراين، وجود نوآوران و افراد مستعد كارآفرين براى رشد و توسعه جامعه كافى نيست؛ بلكه مجموعه قواعد و فرهنگ جامعه است كه مىتواند از اين افراد در جهت رشد و توسعه استفاده كند يا آنان را ناكارامد نمايد و از نيرويشان استفاده نادرست نمايد.
رابطه رانت سياسى با رانت اقتصادى
رانت سياسى تلاش و رفتار فرد يا گروه خاصى براى كسب امتيازات و انحصارات اقتصادى يا حفظ آن به وسيله اعمال نفوذ سياسى است.(4) همانطور كه از اين تعريف پيداست، شگردهاى سياسى براى كسب رانت و امتيازات اقتصادى را رانت سياسى مىگويند نه تلاش براى تحصيل پست سياسى.
بىترديد رانتجويى سياسى با ماهيت نظام سياسى، كارگزاران، فرهنگ جامعه، روابط اجتماعى و روابط قدرت ارتباط نزديكى دارد. در نتيجه اين عوامل، برخى از نظامهاى سياسى، بستر مناسب براى رانتجويى و فساد را فراهم مىآورند. در نظامهاى سياسى سنتى بيش از آن كه نيروهاى اجتماعى، فرصت رقابت سياسى و اقتصادى داشته باشند اين اشخاص صاحب نفوذ هستند كه با شگردهاى سياسى به رانتهاى اقتصادى دست مىيابند. در اين نظام، حكام مستبد براى تثبيت حكومت خود ناگزيرند رانتها و امتيازها را به اشخاص صاحب نفوذ واگذار كنند تا پديده حامى پرورى شكل گيرد:
جذب رهبران حامى، قومى، نژادى، گروههاى سياسى و غيره با دادن پاداشهاى اقتصادى و رانتهاى سياسى از نمونههاى بارز نظامهاى سياسى حامى پرور است.(5)
نظامهاى حامى پرور چند پيش شرط دارند كه عبارتند از:
1ـ وجود منابع مالى قابل كنترل توسط يك يا چند گروه خارج از قدرت دولت مركزى؛
2ـ كنترل كنندگان اين منابع بايد قانع شوند كه براى حفظ آن بايد از كارگزاران خود حمايت و بخشى از درآمدهاى خود را به آنها اختصاص دهند؛
3ـ منابع مالى منحصرا در كنترل ما باشد نه كارگزار يا پيرو؛
4ـ نبود يك نظام اطلاعرسانى شفاف و نيز نبود فرصتهاى برابر سياسى و اقتصادى براى همه.(6)
دولتهاى رانتير، منابع حاصل از درآمد ملى را كمتر در جهت منافع و خدمات عمومى به كار مىبندند. در بيشتر اوقات، شبكههاى ارتباطى خانوادگى، فاميلى و نفوذ سياسى را به راه انداخته و پارهاى از افراد و گروههاى با نفوذ را با دادن وامهاى طولانى مدت و كمبهره و قراردادها و پاداشهاى ديگر به خدمت مىگيرند.
به طور كلى دولتهاى رانتير براى تثبيت حكومت خود نوعى حامىپرورى را ايجاد مىكنند و با توزيع رانتها بين اشخاص با نفوذ و گروههاى خاص، روحيه رانتى را بر كشور حاكم مىكنند. منظور آن است كه با غلبه روحيه رانتى، رقابت براى رانت و درآمدهاى بدون زحمت، از فعاليت توليدى و اقتصادى سبقت مىگيرد و مصرفگرايى و تجارتپيشگى بر توليدگرى غلبه مىيابد.(7)
رانتهايى كه با ساز و كارهاى سياسى دريافت مىشوند، متنوعند، از جمله: صدور پروانه يا ليسانس، امتياز انحصارى در واردات يا صادرات كالاها و محصولات، امتياز انحصارى توليد كالاى خاص، امتياز تأسيس كارخانه، اعتبارات وامها و... .
در اين ميان از كمك «لابيها» يعنى افرادى كه در راهروها يا ورودى پارلمانها قدم مىزنند و سعى مىكنند نمايندگان پارلمانها را براى تحقق منافع گروه خاصى تشويق كنند، نمىتوان چشم پوشيد.
همچنين، كمكهاى انتخاباتى يكى ديگر از عوامل مؤثر در كسب رانتخوارى سياسى است. به طور كلى، فراهم كردن هزينههاى انتخاباتى كانديداهاى خاص و پيروزى احتمالى آنها در به دست آوردن امتيازات اقتصادى مانند تأسيس كارخانهها و گرفتن وامهاى طولانى مدت و... بسيار تأثير گذار است. البته بايد از به انحصار درآوردن بازار به عنوان يكى ديگر از ساز و كارهاى رانتخواران نيز نام برد؛ زيرا در اين حال، تشكيلات اقتصادى، بازار را از حالت رقابتى خارج و به انحصار خود در مىآورند.
رانت جويى سياسى در ايران قبل و بعد از انقلاب اسلامى
الف) گذرى بر رانت خوارى قبل از انقلاب
بىشك در ايران، ساخت قدرت سياسى و نوع نظام اقتصادى، تأثيرهاى متقابلى در يكديگر داشتهاند. در عصر پهلوى اول و دوم، شالوده حكومت بيشتر مبتنى بر خويشاوندسالارى و پارتىبازى بود و اين امر نيز فسادهاى سياسى، ادارى و مالى فزاينده در دوره محمدرضا شاه را در پى داشت. افزون بر شاه، خانواده سلطنتى (همسر، خواهر و برادران شاه) به منابع مالى فراوان دست يافتند و منافع شخصى خود و خانواده را بر منافع جمعى ترجيح دادند. در بررسى تاريخ پهلوى مىخوانيم:
«بنياد پهلوى در داخل و خارج از كشور سهامدار بسيارى از بانكها و مؤسسات سرمايهگذارى بود و به صورت بزرگترين سازمان اقتصادى كشور و منبع عظيم درآمد خانواده شاه عمل مىكرد. بنياد پهلوى تقريبا در تمامى شركتها و كارخانههاى نساجى، اتومبيلسازى، صنايع ساختمانى، غذايى واحدهاى كشاورزى، دامدارى، خدمات و بازرگانى سهام عمده داشت و فعاليت مىكرد.»(8)
خانواده پهلوى با پيوند مستقيم با شخص شاه و نيز با دولتمردان بلند پايه كشورى و لشكرى، بخش عمده رانتها را با در اختيار داشتن قواى سهگانه، خودسرانه و بدون نظارت مؤثر هيچ قوهاى به خود اختصاص دادند. قطعه تاريخى زير گوياى اين مدعاست:
«بنياد پهلوى در دويست شركت بيمه و مؤسسات سرمايهگذارى، پانزده شركت توليد صنايع فلزى از جمله شركتهاى جنرال موتور ايران، دوازده شركت شيميايى و توليد لاستيك، دوازده شركت صنايع نساجى، ده شركت معدنى، پنجاه شركت ساختمانى، چهل و شش شركت صنايع غذايى و دامدارى، از جمله كشت و صنعت ايران و حدود شصت شركت بازرگانى و خدماتى، از جمله سهامداران عمده بود يا اين كه كليه سهام را در اختيار داشت.»(9)
البته سرمايهداران بزرگ ديگر در رديفهاى بعدى رانت جويان سياسى بودند. مىتوان به خانوادههاى كاشانى، وهابزاده، القانيان، فرمانفرماييان، خسروشاهى، لاجوردى، اخوان، مهدوى، حجتىزاده، خيامى، ايروانى، هروى، فولادى اشاره كرد.
رژيم پهلوى در اعطاى اعتبارات بين اجزاى بخش خصوصى تبعيض قائل مىشد. بيشتر اعتبارات را به بورژواها با بهره كم و بازپرداخت طولانى مدت مىداد. همچنين زمينه را براى دولتمردان و كارمندان عالىرتبه فراهم مىآورد:
«در رأس هرم ديوان سالارى دولتى، نخستوزيران، معاونان وزرا، مشاوران و مدير كلها بودند كه در بخشهاى صنعتى و تجارى به رانتها و امتيازهاى فراوان رسيده بودند و شاه با توزيع بخشى از درآمد و رانتهاى نفتى بين كارمندان عالىرتبه و وزرا، آنها را به سرمايهداران بزرگ مبدل ساخت.»(10)
ب) رانتخوارى پس از انقلاب
«در بررسى رانتخوارى در اين برهه مىتوان آن را به دو دوره تاريخى تقسيم كرد:
1ـ دهه اول انقلاب اسلامى (1357 ـ 1367) كه شاهد مشكلات سياسى واجتماعى در مسير تثبيت انقلاب و جنگ تحميلى هشت ساله بوديم. در اين دوران حضور معنوى حضرت امام رحمهالله و كنترل دولت بر اقتصاد و تجارت و مشاركت مردمى تا حد زيادى از فسادهاى سياسى و ادارى و رانت خوارى جلوگيرى كرد.
2ـ دهه دوم انقلاب (1368 به بعد) در اين دوره كه با آغاز سياست تعديل اقتصادى همراه بود خصوصىسازى به شكل گستردهاى انجام گرفت و همچنين شاهد جانشينى اقتصاد بازار به جاى اقتصاد دولتى زمان جنگ بوديم.
از اين دوره به بعد، ارزشهاى دهه اول انقلاب شامل عدالت، نوعدوستى، معنويت و... بتدريج كمرنگ شد و در عوض ثروت، زندگى لوكس، تجملگرايى و نمايش ثروت در عمل جانشين ارزشهاى دهه اول انقلاب گشت. در عمل، خصوصىسازى بدون برنامه و بدون نظارت، گسترش فسادهاى ادارى و سياسى در دوره پس از جنگ منجر به تشديد نابرابريهاى اجتماعى شد.(11)
در اين برهه بين مراكز مختلف قدرت سياسى و نظام ادارى و اشخاص و گروههاى قدرتمند و صاحب نفوذ نوعى رابطه بده ـ بستانى برقرار شد و زمينه رانتهاى اقتصادى فراهم آمد. رانتجويان سياسى با نزديكى به مراكز قدرت و بستگان آنان در جريان واگذارى مؤسسات اقتصادى دولتى به بخش خصوصى، خود و بستگانشان را در اولويت قرار دادند و حتى مؤسسات توليدى را كمتر از قيمت تمام شده و آن هم به صورت اقساط دراز مدت، به چنگ آوردند.
صدور مجوزهاى فراوان رانتى براى اشخاص خاص و به وجود آمدن گروه نوظهورى به نام آقازادهها و به تبع آن تحرك و تضاد طبقاتى، جامعه را دچار بىعدالتى اجتماعى و اقتصادى ساخت. اين رانتجويى سياسى پس از روى كارآمدن دولت كنونى نيز ادامه يافت تا بدانجا كه آقاى خاتمى در گزارش خود به مجلس ششم بر اين امر صحه گذاشتند و گفتند:
«افزايش غيرمنطقى سهم بخش خدمات و مشاغل واسطهاى، ايجاد كننده يك بخش جديد و مؤثر در جامعه ما بود. شكلگيرى تراكم ثروت به شكل تازه، منجر به پيدايش كسانى شد كه با كمترين تلاش و با در دست داشتن امكاناتى كه در اختيار عموم نبود و با استفاده از رانتها يك شبه به ثروتهاى بزرگى رسيدند و همين امر سبب بدگمانى كارآفرينان، نخبگان و صنعتگران در جامعه مىشد و مىشود.»(12)
برخى از صاحبنظران از جمله خليلالله سردارآبادى(13) و ديگران، زمينهها و عوامل به وجودآورنده چنين از هم پاشيدگى اقتصادى و اجتماعى را در موارد زير جست و جو مىكنند:
1ـ انحصار واردات كالا يا محصول توسط دارندگان رانتهاى تجارى كه امروزه به مافياى تجارى معروفند؛
2ـ اخذ وامهاى كلان و دراز مدت با بهره كم به وسيله ساز و كارهاى سياسى؛
3ـ آغاز خصوصىسازى يا تعديل ساختارى و شدت گرفتن بدون برنامه آن؛
4ـ وجود نرخهاى چندگانه ارز كه باعث شكاف زياد بين قيمت بازار آزاد و دولتى ارز بود؛
5ـ نرخهاى چندگانه بهره به دليل شفافيت كمتر در عملكرد نظام بانكى و تبعيض فراوان براى قدرتمندان سياسى و نزديكان صاحب منصبان عالىرتبه در كاهش نرخ بهره؛
6ـ انحصارى شدن، امتيازات مربوط به خريدهاى خارجى براى مقامات سياسى و مديران و به دست آوردن پورسانتها و سودهاى كلان براى آنان.
7ـ واگذارى امتياز احداث واحدهاى اقتصادى، توليدى و تجارى با بهاى پايين به اشخاص با نفوذ؛
8ـ واگذارى زمين در بخش مسكن يا امتياز ساخت منازل و برجهاى مسكونى و ساختمانهاى ادارى به رانت جويان سياسى و اقتصادى؛
9ـ نفوذ سياسى و اقتصادى در بورس سهام كارخانهها و واحدهاى توليدى به اشخاص با نفوذى كه در اثر ارتباط با مديران بازار بورس سهام و اطلاعيابى از افزايش قيمت سهام، اقدام به خريد در سطح گسترده كردند؛
10ـ چشمپوشى در برخورد با دانه درشتها و برخورد سطحى با معلول و علت فسادها؛
11ـ وجود مشكلات زمينهاى و نيز كوتاهى در امر نظارت و كنترل و عدم وجود بازرسى و نظارتهاى بازدارنده و... .
با وجود اين عوامل و زمينهها به نظر مىرسد در مرحله قانونگذارى و وضع قوانين عادلانه براى رقابت آزاد و بدون تبعيض بين سرمايهگذاران بخش خصوصى مشكل يا مانعى نباشد. مشكل اساسى در بخش نظام ادارى است. برقرارى نظام اطلاعرسانى شفاف، كنترل كافى بر حوزههاى ادارى و اقتصادى، بويژه در بخش صدور مجوز براى واحدهاى توليدى وتجارى و بازرگانى، فراهم كردن زمينه رقابت آزاد و عادلانه براى صاحبان سرمايه، ريشه كن كردن انحصارات، ارائه اعتبارات بانكى به افراد كم سرمايه و بازگرداندن رانتهاى واگذار شده پس از تحقيقات لازم و اجراى آن بدون ملاحظه كارى سياسى مىتواند گامى در جهت ريشه كنى چنين پديده نامباركى باشد.
بىشك كالبد شكافى عميق اين موضوع نياز به مجال بيشترى دارد كه متناسب با اين نوشتار نيست. اميد كه انديشورزان اين مسير ناتمام را با دقت و وسواس بيشترى به پايان رسانند.
پی نوشتها:
1ـ محقق و نويسنده.
2ـ بهنام ملكى، فساد و رانت خوارى، افق، ش 35، اسفند 1380، ص 13.
3ـ بهنام ملكى، انواع رانت، افق، صص 15ـ12.
4ـ خليلالله سردارآبادى، ساز و كار و ويژگيهاى رانتجويى سياسى، فرهنگ انديشه، ش 11، ص 71.
5ـ همان، ص 73.
6ـ كاظم علمدارى، حامى پرورى؛ مشخصه قدرت سياسى، ايران فردا، ش 44، تيرماه 1377، صص12ـ1.
7ـ امير محمد حاجى يوسفى، دولت، نفت و توسعه اقتصادى در ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، تهران، 1378، صص42ـ1.
8ـ علىرضا ازغندى، ناكارآمدى نخبگان سياسى ايران بين دو انقلاب، قومس، تهران، 1376، ص 46.
9ـ علىرضا ازغندى، تاريخ تحولات سياسى و اجتماعى ايران، سمت، تهران، 1376، ج 1، ص 127.
10ـ همان.
11ـ فرامرز رفيعپور، توسعه و تضاد، دانشگاه شهيد بهشتى، تهران، 1376، ص 170.
12ـ روزنامه حيات نو، 22/12/1379، ص 8.
13ـ خليل سردارآبادى، پيشين، صص 89ـ88.
|