باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 169 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
شاعر و متفکر
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از كتاب الوهيت و هايدگر (شاعر، متفكر و خدا)، به ضميمه‌ي رساله‌ي وارستگي از مايستر اكهارت، انتشارات حكمت، زمستان 73

   ● نويسنده: جيمز . ل . - پروتي

مترجم: محمد رضا - جوزي

 
 

ارتباط ميان هولدرين و هيديگر که از اين پس به ارتباط شاعر و متفکر ازآن تعبير می­کنيم، ارتباطی بسيار نزديک و مهم است. اين موضوع اگر چه ظاهراً با مسأله خدا از نظر هيدگر بی­مناسبت می‌نمايد، اما ازآن جهت که می­تواند به فهم مطلب کمک کند طرح و بحث آن در اينجا لازم است.

معنايی که هيدگر از ارتباط شاعر و متفکر در نظر دارد اساسی و حائز اهميت است. اين معنا تلويحاً مبتنی بر اين اصل است که فيلسوف بماهو فيلسوف با طرز تلفی عادی و همگانی نسبت به خدا، يعنی آن طرز تلقی که متکی بر بودن يا نبودن خداست هرگز ميانه­ای ندارد و از آن عدول می­کند. وقتی دلايل هيدگر در عدول از اين تقرب مرسوم بررسی شود روشن خواهد ­شد که چرا او به تفکر هولدرلين در باب مسأله خدا تا این حد التفات و توجه دارد.

هیدگر با گذشت از ما بعدالطبیعه نظر قاطع خود را در باب خدا به صورتی که اصحاب مابعدالطبیعه طرح می­کنند ابراز داشته و از آن گذشته است. او صراحتاً از خداي مابعدالطبيعه روي گردانده و او را ترک گفته است. وجود خدایی که در عالم دیگری پنهان شده برای او بی­معنی است چنان که نبودن او هم بی­معنی است. خداپرستی(theism) و خداناپرستی(atheism) هیچکدام مورد اعتنا و تاأید هیدگر نیست و هر دو از وضع متافیزیکی ناشی می­شوند که هیدگر از آن گذشته است. به همین دلیل او تفکر خود را پس از گذشت از مابعدالطبیعه تفکر بی­خدا (gottloses Denken) می­نامد، یعنی تفکری که مدعی است هیچ چیز از الوهیت نمی­داند(1). در نتیجه هیدگر در باب خدا ساکت است و معتقد است سکوت او درست و بجاست. «کسی که الهیات را چه الهیات مسیحی و چه الهیات فلسفی را، تا بیخ و بن آن آزموده ست وقتی در این روزگار در قلمرو تفکر سخن می­گوید ترجیح می­دهد در باب خدا سکوت اختیارکند.»(2)

ظاهراً از این سخن چنین برمی­آید که بدنبال گذشت از مابعدالطبیعه، مسأله خدا دیگر منتفی شده است، اما برعکس تفکر بی‌خدای هیدگر به روی قدس نه تنها باز و مفتوح است بلکه بسیار هم به آن توجه دارد، لذا می­گوید: «تفکر بی­خدایی که می­باید خدای فلسفه، یعنی خدائی را که علت خویش(causa sui)است ترک کند، شاید به همین دلیل به خدای مقدس و متعالی نزدیکتر باشد.» این سخن چه معنی دارد؟ معنای آن به طور صریح و آشکار تأیید خدای مقدس و متعال است. علاوه بر این حاکی از آنست که تفکر بی­خدا، یعنی سکوت پس از ترک خدای سنتی مابعدالطبیعه «شاید نزدیکتر» به خدای مقدس متعال باشد.

سکوت هیدگر ظاهراً دو پهلو و مبهم است. ولی دقت و تدبر در متنی که این سخن در آن ذکر شده تا حدی ابهام را از بین می­برد(3). هیدگر در طرح مساله الوهیت دو دعوی مهم را پیش می‌كشد. نخست این که باب قدس و تعالی در گذشته برای انسان گشوده بوده، و دوم این که ابواب قدس در عصر حاضر به در گذشته برای انسان گشوده بوده، و دوم این که ابواب قدس در عصر حاضر به روی ما بسته است. با توجه به این دو دعوی مسأله خدا برای انسان در عصر حاضر عبارتست از غیاب امر قدسی و انسداد عالم تعالی.

بدین لحاظ اکنون دیگر بحث بر سر وجود خدا نیست بلکه بحث بر سر این که کی و چه وقت این غیبت به پایان می­رسد؟ برای ظهور و حضور قدس در ادوار پیشین تا چه حد باید اهمیت قائل شد؟ آیا خدا مرده و برای همیشه رفته است؟...

هیدگر در رساله شیئی برای قدس و تعالی درگذشته سه گونه ظهور تجلی قائل است: ایزدیان یونان باستان، انبیاء بنی‌اسرائیل و احادیث عیسی مسیح(ع).(4) اما این سه تجلی دیگر اکنون برای انسان وجود ندارد. برای انسان معاصر این امور نه معنی دارد و نه دارای نفوذ و تأثیر دینی است. به همین دلیل هیدگر درباره ظهورات پیشین ساکت است. تفکر او بی­خداست. غیاب امر قدسی در عصر ما که مورد اتفاق هیدگر و نیچه و هولدرلین است یکی از دلایل سکوت هیدگر است. درباره این غیبت البته بعداً سخن خواهیم گفت اما نکته­ای که اکنون باید یادآوری کرد اینست که با توجه به دو دعوی سابق، «سکوت» بهترین روشی بوده که هیدگر برای بیان تفکر بدون خدای خود انتخاب کرده است.

اما اگر این دو دعوی را بیشتر مورد مداقه قرار دهیم، «سکوت» هیدگر مبهم و دو پهلو به نظر خواهد رسید. این که در گذشته امر قدسی برای بشر حضور داشته خود می­تواند مؤید امکان بازگشت امر قدسی باشد و غیبت خدا را می­توان یک وضعیت موقت به شمار آورد. در نتیجه تفکر بدون خدای هیدگر و سکوت او جنبه منتظرانه دارد. سکوت هیدگر که ناشی از فروبستگی ساحت قدس است امری مبهم است و می­توان آن را به نوعی انتظار آماده­گر برای بازگشت مجدد امر قدسی تفسرکرد.

آیا خدا مرده و برای همیشه رفته است؟ پاسخ به این سوال کلاً در گرو مشیّت امر قدسی است. انسانها قادر به تأثیر و نفوذ در ساحت قدس نیستند و شاید حتی نمی­توانند که بدانند آیا باب عالم قدس به روی آنان گشوده خواهد شد یا خیر و هنگام این گشایش چه­وقت خواهدبود.

«اینکه چگونه و چه ­وقت خدا و ایزدیان، و تاریخ و طبیعت فرا می­رسند و خود را در روشنگاه وجود حاضر و غایب می­کنند، به اختیار انسان نیست.»(5)

بنابراین تفکر بی­خدای هیدگر مادام که ساحت قدس فرو بسته باشد به درازا خواهد کشید و تنها نشانه­ای یا بشارتی از نزدیک شدن ساحت قدس می­تواند مجوز پاسخ گفتن او درباره­ی امر قدسی باشد. ولی با این همه سکوت او شکسته شده! اما این هیدگر نیست که از حضور ایزدیان تکان خورده، بلکه هولدرلین شاعر است. ارتباط این دو چنان است که شعر هولدرلین در باب امر قدسی، هیدگر متفکر را هم به واکنش و پاسخگویی در قالب کلمات وا می­دارد و از این جهت است که رابطه این دو را باید مهم شمرد. تنها بر اساس این رابطه است که می­توانیم به راز سخن هیدگر در اعلام ظهور و پدیدار شدن ساحت قدس پی ­ببریم.

اما قبل از آن که به برررسی این رابطه بپردازیم، بهتر است این شاعر و متفکر را از لحاظ شأن و وضع تاریخی خودشان مورد نظر قرار دهیم. هیدگر وضعیت دنیای معاصر را با صفت «بی­خانمانی تعریف می­کند. پرسش از خانه و مکان و ماهیت انسان بالذات با پرسش از مکان ایزدیان مرتبط است. در تفکر اخیر هیدگر چنان که بعداً روشن خواهد شد، مأمن آدمیان و ایزدیان هردو در لوگوس است. جواب سوال از این که «خدا کجاست؟» همان است که بپرسیم «انسان کجاست؟».

از نظر هیدگر این هر دو با هم در یکجا مقام و منزل دارند. بنابراین اگر یکی یا هر دوی آنها از جای خود به در شده باشند مواجهه میان انسان و قدس غیرممکن خواهد بود. به نظر هیدگر در عصر حاضر آدمیان و ایزدیان هر دو از مقام خود به در شده­اند.

اما این چیزی است که شاعر (هولدرلین) اعلام کرده و متفکر (هیدگر) در آن تأمل و تدبّر می­کند. از نظر هیدگر این بی­خانمانی بدان معنی است که انسان دیگر در موقع و مقام ذات خود قرارندارد. ذات بشر امروز در غفلت از خطاب و ندای وجود است. انسان غربی به نظر هیدگر ذات خود را در خود بنیادی گم کرده و تمام موجودات را مورد و متعلّق (object) موضوعیت نفسانی خود می­داند. تکنولوژی دیگر اکنون حاکم بر سرنوشت بشر شده و به او فرمان می­دهد که هر چه بیشتر با ابزار صنعتی و علمی بر موجودات استیلاء پیداکرده و درآنها دخل و تصرف کند. عصر تکنولوژی آخرین مرحله‌ي ­«تحقیق» مابعدالطبیعی است که با افلاطون و ارسطو شروع شده. ادعای فرانسیس بیکن مبنی بر این که علم قدرت است، کاملاً با کوشش و تلاش متافیزیکی که سعی می‌کند هر چیز را از حیث مبادی و علل آن بشناسد، وفق می­دهد. تلاش تکنولوژی اکنون متوجه مهتری و غلبه فیزیکی بر طبیعت، و کسب سلطه و اقتدار بر جمیع موجودات است.(6)

با شروع انقلاب صنعتی اروپا در قرن هفدهم، نسبت جدیدی میان عالم و آدم برقرارشد. انسان تکنولوژیکی نه تنها موقعیت خاص و ممتازی در عالم برای خود کسب کرد بلکه با آن به مقابله و رویارویی برخاست و درصدد کسب قدرت برای اسیتلاء و غلبه بر عالمی است که درآن زندگی می­کند.(7) با این حال هیدگر معتقد است که تکنولوژی ابزار انسان نیست بلکه سرنوشت و تقدیر اوست. تکنولوژی به انسان قدرت بیش از اندازه بخشیده و او را به طرز مرگ­آوری به سوی«ترقی» می­­راند. علاوه بر این بشر معاصر غالباً از تقدیر و سرنوشتی که حاکم بر او شده غافل است و به طرزی سطحی و ناشیانه فکر می­کند این اوست که تکنولوژی را هدایت می­کند. خوف هیدگر از چنین وضعیتی فقط این نیست که انسان از مقابله «خودآگاهانه» با این تقدیر عاجز است، بلکه بیم آن دارد که دست تقدیر تکنولوژی آدمی را از ذات و مقام اصلی خود بیرون کند. به عقیده او خطری که به مراتب بزرگتر از جنگ جهانی سوم و تخریب کره‌ی ارض است همانا انهدام ذات انسان و مسخ حقیقت اوست. او خود این سخن را«یک قول عجیب!» می­داند. خطر در این است که آدمی حق انسان بودن خود را انکار و پایمال کند. «بنابراین موضوع اصلی حفظ حقیقت ذاتی انسان است.»(8)

اکنون می­توان گفت که «بی­خانمانی»- که سرنوشت کلی بشر معاصر است- عبارتست از بیرون افتادن انسان از خانه‌ي ذات خود. ازآنجا که ذات انسان در تفکر است و انسان موجودی است که پاسخ گفتن به خطاب وجود حق ویژه‌ی اوست، لذا بی­خانمانی او را باید باید به غفلت تامّ و تمام از وجود تفسیر کرد.

به عبارت بهتر، بی‌خانمانی ما در این عصر، از ترک گفتن دار و دیار وجود است. خانه کجاست؟ ذات انسان چیست؟ (از نظر تاریخ وجود) انسان به لحاظ ذات خود موجودی است که قوام هستی او به سکونت در قرب وجود است.(9) انسان فقط در دار وجود است که ساکن خانه­ی خویشتن است. او وقتی در خانه است که در مجمع جمیع اشیاء، در لوگوس، منزل کرده باشد. خانه‌ي انسان، «بیت وجود»، «گشایشگاه وجود»، «عالم» است. وطن با تفسیری که هیدگر از بازگشت به خانه هولدرلین می­کند عبارتست از «قرب به مبداء». «وطن برای این سکونت تاریخی قرب به وجود است».(10)

«وجود پناهگاهی است که از حیث حقیقتش، ذات آدمی را از لحاظ قیام- ظهوری­اش پناه می­دهد به گونه­ای که قیام- ظهوری انسان در زبان مقام می­کند. بنابراین زبان هم خانه‌ي وجود است و هم مسکن آدمیان»(11)

هیدگر به عنوان فیلسوف و متفکر به ندای وجود پاسخ می­دهد و بیان می­کند که منزلگاه حقیقی انسان کجاست. بنابراین می­توان گفت که فیلسوف دارای این استعداد و کفایت منحصر بفرد است که در عین دور افتادگی تاریخی انسان از مقام اصیل خود، به مقام اصلی او در قرب وجود بیندیشد و بیان کند که جایگاه حقیقی او چیست و کجاست. اما تلاقی و دیدار میان انسان و امر قدسی مستلزم نوع دیگری از شنیدن و گفتن است. چه کسی در این عصر کفر و بی­حقیقتی می­تواند به این سؤال پاسخ دهد که «خدا کجاست؟».

برای یافتن پاسخ این سوال هیدگر به شاعر روی می­آورد و آنهم شاعر شاعران هولدرلین. در موخرّه‌ی کتاب مابعدالطبیعه چیست؟ شاعر و متفکر این گونه توصیف شده­اند که: «متفکر سخن از وجود می­گوید و شاعر قدس را می­نامد(می­سراید).»(12) شاعر قریب و قرین امر قدسی است و به ندای قدس لبیک می­گوید، درست همانطور که متفکر نیز قرب به وجود دارد و به خطاب وجود پاسخ می­گوید.

در بسیاری از موارد تمایز میان شاعر و متفکر از میان برمی­خیزد. در چنین مواردی از نظر هیدگر، شاعر نیز سخن از وجود می­گوید. هیدگر در کتاب درآمدی به مابعدالطبیعه و هم در رساله مبدأ اثر هنری، زبان و شعر را با هم مرتبط می­کند. «زبان خود بالذات شعراست»(13). «زبان، شعر نخستین و آغازینی است که یک قوم به مدد آن سخن از وجود می­گوید.»(14) مثال‌های بیشتر در این زمینه را می­توان در رساله هولدرلین و ذات شعر یافت: «شعر افتتاح نامیدن وجود و نامیدن جمیع اشیاء است».(15) «شاعر با تفکر شاعرانه خود به کنه و قلب وجود می­رسد»(16). آنچه مسلم است این است که شاعر و متفکر هر دو سخن از وجود می­گویند و هر دو مورد خطاب لوگوس هستند.

آخرین عبارات کتاب فلسفه چیست؟ تقریباً به گونه­ای خوانند را هدایت می­کند تا بتواند «خویشاوندی» میان شاعر ومتفکر را دریابد. این عبارات که از قول ارسطو نقل شده­اند، در حکم راهنمائی برای حل این مسأله هستند که: "to on legetai pollachos"یعنی موجود (در نسبت با وجودش) به طرق متعدد تجلّی می­کند».(17) این کلمات که بر صفحه­ی عنوان کتاب معروف برنتانو در باب معانی متعدد وجود نزد ارسطو نوشته شده حاکی از این است که: وجود خود را به اطوار و شئون متعدد جلوه­گر می­کند، و یا این که: وجود انسان را به طرق گوناگون می‌خواند و مورد خطاب قرارمی­دهد.(18) خطاب و دعوت وجود آدمی را مهیا و مستعد از برای پاسخ گفتن می­کند. این خطاب صور مختلف دارد و در هرنوبت پاسخ متفاوتی را می­طلبد. بنابراین لوگوس هم شاعر و هم متفکر را به خود فرا می­خواند و هنگام اجابت، متفکر سخن از وجود می‌گوید و شاعر امر قدسی (لوگوس) را می­نامد. لذا در عین این که هر دو دعوت وجود را اجابت می­گویند شاعر به طور اخصّ سخن از ساحت قدس وجود می­گوید و در نتیجه امر قدسی را می‌نامد.

 این که شاعر «امر قدسی را می­نامد» یعنی چه؟ و گوهر شعر از چه ساخته شده؟ آیا وجود فقط به این دلیل «مقدس» است که شاعر چنین مدعایی دارد؟ هیدگر چه، آیا او شاعر است؟

از نظر هیدگر نامیدن یک شیئی صرفاً به معنی وضع یک نشانه یا علامت برای یک چیز بدان گونه که در معنی­شناسی مطرح است، نیست.

نامیدن در درجه اول به زبان درآوردن یعنی نامیدن یک موجود در ساحت وجود است. هیدگر در اغلب موارد نامیدن را با کلمات تقریباً واحد تعریف می­کند.(19) نامیدن، به لفظ درآوردن و گفتن است و گفتن نشان دادن است که خود به معنی حضور در تجلّی گاه و گشایشگاه وجود است.

کلام شاعرانه مسمّی را در روشنائی «عالم» پدیدار می­کند و در عین حال عالم از آنجا که عالمی «زمینی» است هنگامی که موجودی را در معرض نور و روشنایی قرار می­دهد، خود روی می­پوشد و نهان می­شود.

شاعر کسی است که آنچه را که قدسی است می­نامد. اگر هیدگر این نکته را تایید کند، که البته می­کند، در آن صورت باید گفت که شاعر میرنده­ای خاص و ممتاز است. شاعر برای آنکه امر قدسی را بنامد باید نسبتی خاص با وجود داشته باشد، نسبتی که وجود در شأنیت قدسی بر او منکشف می­شود. اکثریت قریب به اتفاق انسانها از چنین مکاشفه­ای محرومند و لذا در غفلت از وجود بسر می­برند. رابطه هیدگر با هولدرلین (و پارمنیدس از میان متقدمان) در این است که او تصدیق‌کننده و اعلام کننده این موهبت شاعرانه است. هولدرلین از این موهبتی که به او داده شده سخن می­گوید و هیدگر در تفسیر خود بر شعر هولدرلین چنین موهبتی را تایید می­کند.

هولدرلین خود را همچون «فرد برگزیده­ای» می­بیند که ایزدیان او را به خدمت خویش خوانده‌اند.(20) لذا او «نیمه ایزد»­ی است که «برتر» از مردمان دیگر است و واسطه­ی میان آنان و ایزدیان است و رسالت او رساندن فیض عالم قدس به ایشان است.(21)

بنابراین فقط شاعر است که می­تواند به پرسش ما از اینکه خدا کجاست پاسخ دهد. تنها اوست که می­تواند از سرّ امر قدسی با ما سخن گوید و از خدا و ایزدیان به ما خبردهد. از این جهت هیدگر به کلمات خاص هولدرلین توجه کامل دارد و در این که او بینش شاعرانه هولدرلین را پذیرفته تردیدی نیست. هیدگر فقط شارح و مفسّر آن چیزی است که شاعر می­گوید و کلام شاعرانه او را تصدیق می­کند. بنابراین «ایضاحات» نام مناسبی برای شرح و تفسیر هیدگر بر اشعار هولدرلین است. در نحوه رابطه هیدگر و هولدرلین نکات دیگری هست که بعداً توضیح خواهیم داد اما نخست لازم است معنای «قدس»، «ایزدیان» و «خدا» را روشن کنیم.

نکته اول در تعریف قدس این است که قدس «مقام الوهیت و ساحت ایزدیان و خداست»(22). این تعریف البته کمک زیادی به فهم معنای قدس نمی­کند اما همین نشانه اندک، آنچه را که در فصل قبلی راجع به آسمان گفتیم به یاد می­آورد. با همین توضیحات مختصر می­توان تدریجاً معنای «قدس» را دریافت.

هیدگر در تفسیر بر«بازگشت به خانه» هولدرلین، قدس و «متعالی» را با معادل قراردادن آنها با لفظ das Heitere یعنی آسمان صاف و روشن ، یکسان می­گیرد. او با بازی کردن روی کلمات (فلاح سعادت) و (شفاء- بهبودی) هرسه لفظ نخست را به معنی کلّ و شفاء یافتن معنی می­کند. اما از طرف دیگر قدس و رستگاری( فلاح و سعادت) را نیز با هم مرتبط می­داند.(23) هیدگر در تفسیر بر اشعار هولدرلین «علّییین» و قدس را با استفاده از معنی نور تعریف و توصیف می­کند. ذات یگانه­ی اعلی از آن جهت که منّور محض و مطلق است برتر و بالاتر از نور است. ذات او روح آدمی را نور و بهاء می­بخشد.(24) بنابراین آسمان و ساحت قدس مشرق و مطلع نوراند و زمین پذیرنده نور و منّور به نورآنهاست.

هولدرلین در نعت «یگانه‌ي اعلی» اشعار فراوانی سروده و عالم «قدسی اسئی» را مقام و مسند او می­شمارد. تمام این تعابیر ما را به یاد چیزهایی می­اندازد که دیر زمانی است فراموش کرده­ایم. او نخست در بند نهم و دهم از اشعارش روزها را ساعات قدس می­نامد و سپس در بند سوم تا هفتم از بخش دوم، سخن از بهجت و سرور خویش از شعشعه‌ي «لمعات قدس» می­گوید که «سیمایش را تابناک کرده است».(25) و بلافاصله وجه منیر خداوند را با افاضه‌ي حیات و سرور از جانب او مرتبط می­کند. در مرثیه‌ای که تحت عنوان «سرگشته» سروده ازآن یگانه‌ي اعلی به پدر تعبیر می‌كند.(26) برای او آسمان و قدس هر دو مقام و منشاء حیات و سروراند:

آن یگانه مبتهج به ذات خویش

پدر همه‌ي چیزهایی است که باعث شادامانی است

آنکو که مقیم آسمان صاف و روشن است

نخست برآنست که نام منزلگاهش را بر او نهند

آن ذات عالی را «آسمان» (اثیر) نام کرده‌اند.(27)

از نزد یگانه‌ي اعلی است که «باران می­بارد و دل ابر را می‌گشاید»، و آنجاست که «ابرها بارور می‌شوند» و «نسیم دل­انگیز وزیدن می­گیرد» و «فصل دلکش بهار آغاز می­شود». خداوند آن «خالق یکتا»ئی است که «فصول را تجدید می­کند» و پیران و سالخوردگان را نشاط می­بخشد، «می­گشاید و روشنی می­دهد» و مهمتر از همه اینکه «حیات را جاری می­سازد».

بنابراین ساحت قدس مقام و جایگاه خداست. شاعر در مقام بیان قدس و تعالی، خدا را نیز به ما می­ شناساند. زمین و ساحت قدس بنابر تجربه مکمل یکدیگرند. ساحت قدس فراز مرتبه­ی زمین است اما در عین حال همراه زمین و برای زمین است. به همین ترتیب خداوند نیز اگرچه در مقام عزّ و علّو شأن خود قراردارد اما وجه منیر او مطلع انوار تابناکی است که سرور و حیات را به زمین ارزانی می­دارد.

اکنون این سوال مطرح است که هولدرلین و هیدگر چگونه خدا و ایزدیان را از یکدیگر تمیز می‌دهند؟ و هر یک از آنها فی حد ذاته چه هستند؟ از نظر شاعر«ایزدیان» همان فرشتگانند که منادیان و رسولان عالم قدس­اند.(28) آنان ایماء و اشارات قدس را به ما می­رسانند. به عبارت دیگر آنان آیات قدوسیّت وجوداند که از ایشان بطور کنایی به حاملان نور تعبیر شده است.(29) ایزدیان پیام­آوران ذات اعلی به میرندگان، به مردمان هستند. فرشتگان حامل بشارات ذات اعلی برای آن کسی هستند که تاب تحمّل آن را دارد- یعنی شاعر. شاعر است که این پیام را به مردمان می­رساند و با آنان سخن از قدس می­­گوید. تنها از این طریق است که ذات و حقیقت شعر شناخته می­شود. شاعر انسان میرنده­ای است که در مقام لقای جاودانگاه و بی­مرگان متمکن شده و در خدمت مردمان و فرشتگان هردو است.

سرانجام این سوال باقی می­ماند که خدا کیست؟ این سوال پرسش از الوهیت و ذات موجودی اعلی است. ایزدیان پیام آوران خدا هستند و آنان را نباید با خدا که مقام او اعزّ و اعلی از همه کس و همه چیز است، اشتباه گرفت. اما بهرحال خدا کیست؟

یگانه مبتهج به خویش که بخشنده‌ی بهجت به آدمیان است به قدر کافی از بهجت خود به شاعر نداده است و شاعر عاجز از«معرفت او» است. آنچه هیدگر از این سخن می‌فهمد این است که معرفت یعنی نامیدن آن ذات یگانه و «پیدا آوردن یگانه اعلی در کلمات، نه اینکه سخن از آسمان صاف و روشن و مقام او گفتن و از پی مقام او بر او نام نهادن... اینها کلمات مقدس آسمانی نیستند که بتوانند حقیقت او را بنامد.»(31) لذا به عقیده هیدگر شاعر هرگز یگانه‌ی قدوس(32) را نمی‌نامد بلکه از مقام و مکانت او و از آیاتی که از آن مقام رفیع بر او نازل شده سخن می‌گوید.

هیدگر این تفسیر را به آخرین ابیات بازگشت به خانه مستند می‌کند و اگر چه ظاهراً عجیب می‌نماید اما هولدرلین نیز تأیید می‌کند که آن ذات یگانه مبتهج به خویشتن هرگز نامیده نشده است:

«پس آیا باید ذوات اعلی را بنامم؟

هیچ خدایی آنچه را که ناسزاست دوست نمی‌دارد

حوصله‌ی سرور ما تنگتر از آنست که معرفت او در آن گنجد

چه بسا که باید سکوت پیشه کنیم،

اسما قدسی مستأثرند»(33)

شاعر از آنجا که اسماء قدسی را مستأثر می داند موسیقی‌سازی یعنی سرود بی‌کلام را بهترین نوع اجابت و پاسخ به خدا می‌داند.

شاعر نیز مانند متفکر مورد خطاب و دعوت وجود است و شعر، لبیک گفتن به این دعوت است. از طرف دیگر شاعر مورد دعوت و خطاب ایزدیان که پیام آوران خدا هستند نیز می باشد. شاعر فقط به این علت شاعر است که او را برای نامیدن قدسیان فرا خوانده‌اند «اما ایزدیان فقط با مخاطب ساختن و دعوت از ماست که می توانند نامیده شوند و اسمی که ایزدیان بدان نامیده می شوند همانا اجابت کردن این دعوت است.(34)

بنابراین خذلان شاعر در نامیدن خدا از ناحیه ی او نیست بلکه«خذلان» خداست. اوست که مخذول می کند و از شاعر دوری می گزیند. به عبارت دیگر اوست که شاعر را از دعوت برای نامیدنش محروم می سازد. خدا به حکم مشیّت خویش ناشناخته است و ناشناخته خواهد بود. او یگانه ای کامکار و مبتهج به ذات خویش است که بهجت خود را از ما دریغ می دارد. خدا کیست؟ خدا چیست؟ ما چه می دانیم و چه می توانیم بگوییم؟(35) حتی شاعر، این میرنده ی صاحب موهبت نیز که می توانست چیزی بگوید سکوت اختیار کرده است. که معنی حقیقی شاعر عصر ما، هولدرلین، روشن می شود.

چرا هیدگر هولدرلین را به عنوان «شاعر شاعران» برگزیده است؟ و چرا در باب خدا و ایزدیان خود را به این شاعر خاص متعهد کرده است؟ او در آغاز یکی از اولین رسالات خود بنام «هولدرلین و ذات شعر» قرائن و اماراتی برای پاسخ به این سؤال بدست داده است. بطور اجمال حاصل سخن او این است که جدی گرفتن شعر متضمن تصمیم‌گیری در باب حاقّ ذات شعر است. هولدرلین شاعر «به مهارت و قدرتی شاعرانه به طور صریح در باب ذات شعر دست به نگارش زد».(36) او در اشعارش با بیان حقیقت شعر، ما را ناگزیر از آن می کند که در باب شعر بطور کلی و در باب شعر او بطور اخص تصمیم بگیریم. او ما را مجبور می کند که تصمیم بگیریم آیا شعر (و خود او را) جدی می گیریم یا خیر. هیدگر بر آن است که شاعر را جدی بگیرد و از نظر حقیقت شعر به این شاعر خاص توجه کند. علت تعهد هیدگر به هولدرلین را فقط می توانیم حدس بزنیم اما بطور قطع نمی توانیم بیان کنیم. او احتمالاً همسخنی عمیقی با آنچه هولدرلین می گوید دارد و شاید هم آنچه را که هولدرلین گفته به مراتب بهتر دیده و شنیده است. ولی بهرحال تصمیم گرفته معنی شعر را آنچنان که هولدرلین بیان می کند، جدی بگیرد. بنابراین از تأملی که هولدرلین در قابلیت خود کرده برای هیدگر معلوم شده که شعر چه می تواند باشد و شاعر کیست و از همین جا به «خویشاوندی پنهان» میان شاعر و متفکر پی برده است.

خصوصیت اصلی و اساسی شعر از نظر هیدگر این است که شعر مقید به زمان است. کار شعر این نیست که حقایق ازلی و ابدی را بیان کند، بلکه باید گفت از آنجا که این شاعر معاصر منتظر یک وقت تاریخی است، شعر هم با لذات یک امر تاریخی است.(37) هولدرلین شاعر منتظر آن چیزی است که خواهد آمد و هیدگر هم در واقع مدعی است که این شاعر تعیین کننده وقت و زمان جدیدی است.(38) او شاعری است که در خدمت الوهیت است و وقت جدید را به همه ی ما اعلام می کند:

«اکنون وقت ایزدیانی است که گریخته اند و وقت خدایی که می آید.

زمان زمانه ی عسرت است زیرا زیر بار دو نه است: نه دیگر ایزدیانی که گریخته اند و نه هنوز خدایی که می آید»(39)

این اعلام هولدرلین که در روزگار او نابهنگام تلقی می شد اکنون دیگر چنین نیست. اکنون بسیاری از شاعران می‌توانند گواهی بدهند که سخنان هولدرلین بیش از هر وقت دیگری معرّف روزگار ما و تاریخی است که فرا می رسد. در این که ایزدیان گریخته اند جای تردید نیست و این امر به وقوع پیوسته است. هیدگر و هولدرلین هیچکدام کوششی برای توضیح این سخنان نمی کنند اما فهم آن با توجه به آنچه قبلا گفتیم دیگر دشوار نیست. غرض از اینکه ایزدیان گریخته اند بیان این مطلب است که این منادیان حضرت قدس دیگر انسان‌ها و خصوصاً شاعران را به محضر خویش نمی خوانند و میان جاودانگان و میرندگان دیگر دیداری دست نمی دهد. از عواقب چنین متارکه ای، قطع فتوح و سدّ ساحت قدس است. عصر تکنولوژیک ما دنیوی شدن و کفر خود را قبول دارد. در عالم سراسر بشری انگاشته شده ی ما دیگر خبری از ایزدیان نیست. مائیم و کثرات اشیا که پیوسته اندازه می گیرم و در آن تصرف می کنیم.

گریختن ایزدیان حاکی از سپری شدن یک گذشته تاریخی و انتظار برای تاریخ دیگری است که فرا خواهد رسید. هولدرلین فقط از غیبت الوهیت سخن نمی گوید و این تمام آن چیزی نیست که او اعلام کرده است. بلکه با اندوهی تلخ خبر از این می دهد که دیگر آن مواجهات پیشین با الوهیت در این روزگار معنا و مفهومی ندارد. هیدگر در رساله شیی بر این موضوع تاکید کرده و آن را به خوبی تفسیر می کند. او می گوید نبودن ایزدیان را باید بدین معنی گرفت که آنان خود را از ما غایب می کنند. فیض حضور خدا و ایزدیان از ما بازداشته شده و لذا آنان از ما روی پوشیده اند و کیفيت حال در این زمان بدین منوال خواهد بود. هیدگر هویت ایزدیانی را که گریخته اند به ما می شناسد: ایزدیان یونان باستان، ایزدیان عهد انبیا بنی اسرائیل، و ایزدیان مواعظ عیسی مسیح.(8)

با توجه به آنچه گفتیم معنی زمانه ی عسرت بهتر روشن می شود. ایزدیانی که نام بردیم واسطه ما و الوهیت بودند که خود را از ما نهان کرده و یا در شرف نهان کردن خویش از ما هستند. این بدان معناست که ادیان هرچه بیشتر از باطن تهی شده و تنها صورت ظاهری از آنها بجا مانده و نشانی از حضور الوهیت در آنان به چشم نمی خورد.

علاوه بر این، غیاب خدا و ایزدیان از نشانه های زمانه ی عسرت است. هولدرلین معتقد است زمانی خواهد رسید که انسان در این عصر«بشر انگاری» بیش از پیش نیازمند الوهیت خواهد شد و به خلائی که «بالای سر آنهاست» پی خواهد برد و روزگار عسرت و تنگی تا آن هنگام به درازا خواهد کشید. شاید کسانی که قبلاً به غیبت ایزدیان پی برده اند در حال آزمودن چنین عسرتی باشند اما برای دیگران احساس غیبت ایزدیان به تازگی شروع شده و هنوز تلخی زمانه عسرت را تجربه نکرده اند.

سخن هولدرلین هنوز پایان نیافته. او خبر از مقدم(مجیء) خدایی می دهد که می آید. زمان اعلام شده، از طرف دیگر، از آن جهت زمانه ی عسرت است که در انتظار خدای آینده است. ابلهانه است اگر بخواهیم کلمات را شرح و تفسیر کنیم آنها خود به روشنی با ما سخن می گویند. لازم است یادآوری کنم که اگر چه اینها کلمات هیدگر است ولی صرفاً شرح و تفسیر اقوالی است که شاعر گفته است. این مطالب ما را به مسأله ارتباط شاعر و متفکر باز می گرداند و تنها با پاسخ به این مسأله است که می توانیم به تفکر هیدگر در باب الوهیت پی ببریم.

درست در همین جاست که ارتباط میان شاعر و متفکر و نسبت میان هیدگر و هولدرلین را می توان بررسی کرد. ماهیت شاعر را قبلاً مورد رسیدگی قرار دادیم ولی اکنون جای آن است که قدری بیشتر به تفصیل مطلب بپردازیم.

شاعر یک انسان تاریخی است زیرا انتظار می کشد و حتی زمان جدیدی را تعیین می کند. اما انتظار کشیدن او پاسخ به یک دعوت تاریخی هم هست. شاعر میرنده ایست که ایزدیان او را دعوت کرده اند تا آنان را در کلمات، ظاهر و آشکار کند. شعر هم پاسخ به این دعوت است و هم تکلم وجود ( قدس) که به زبان درآمده. شاعر بطور اخص برای نامیدن قدس و قرار دادن آیات و نشانه های الوهیت در کلمات فراخوانده شده. اما برای این کار او می بایست از آدمیان و زمین هم سخن بگوید. او باید بگوید که چگونه ایزدیان و انسان‌ها، و زمین و آسمان با هم می پیوندند و از هم می گسلند. بنابراین شاعر، هم شاعر ایزدیان است و هم شاعر مردمان. او میرنده است میان هر دو: الوهیت از زبان او با مردم سخن می گوید. چنین چیزی فقط به این دلیل میسر شده که شاعر میان زمین و آسمان است یعنی او را به جایگاهی میان ایزدیان و انسانها برکشیده اند که مواجهه ی میان آنان امکان پذیر است. مرتبه ی شاعر نزدیک به نور و قدرت ایزدیان است اما در عین حال در معرض قهر مستقیم حضرت قدس هم هست. غرض از این نکته مجدد بر ماهیت خاص و استثنایی شاعر و یادآوری این مسأله است که او مورد خطاب (مطلوب) ذات الوهیت و مرتبط با اوست.

آخرین مشخصه شاعر که باید از آن سخن بگویم نحوه ارتباط او با متفکر است. آنچه هیدگر از شعر بازگشت به خانه هولدرلین استنباط می کند این است که شاعر کسی است که به خانه بازآمده است. در عصری که مردم بی خانمان در آن فراوانند، شاعر راه بازگشت به خانه را یافته است. این تفسیر هیدگر از شعر و شاعر است.(41) در شعر بازگشت به خانه هولدرلین خود را به عنوان سرگشته ای توصیف می کند که راه بازگشت به خانه را فهمید. هیدگر تا آنجا پیش می رود که می گوید پیشه ی شاعری عین بازگشت به خانه است.(42)

بنا به نظر هیدگر به خانه آمدن رجوع به خانه ی وجود است یعنی بازگشتن به قرب وجود و قیام (ex-sist) در گشایشگاه وجود. به عبارت دقیقتر مراد از به خانه آمدن شاعر «بازگشت به قرب مبدأ» است.(43) هیدگر در رساله «تذکر نسبت به شاعر» مبدأ را عبارت از مبدأ بهجت و یا همان یگانه مبتهج به ذات خویش می داند. اما این مبدأ در پرده ی اسرار نهان است. او خدایی است که به مشیت خود از ما نهان گردیده و ما را راهی به معرفت او نیست. آنچه از او می دانیم این است که او باطن و خفی است و تنها به اسم «باطن» بر ما ظهور کرده است.

بنابراین قرب به مبدأ یعنی نزدیک شدن به راز و از نظر هیدگر به خانه آمدن اصلاً به معنی رازدانی و «اهتمام در حفظ راز» است.(44)

شعر بازگشت به خانه به زبان درآوردن حضور اسرارآمیز و نهانی خدا، خود عین بازگشت به خانه و تقرب به مبدأ است. ماهیت استثنایی و ممتاز شاعر در همین بازگشت به خانه است. تنها شاعر است که مخاطب حضر اله و مقرب اوست و لذا تنها اوست که به «خدا» باز آمده است زیرا خانه، مقام قرب به خداوند خفی است.

شاعر سرودی بی کلام در جواب خدا می سراید اما سرایش و سرودخوانی او برای مردم نیز هست. او واسطه است، واسطه ی میان خدا و میرندگان. او میرنده ایست که مواهب ملکوتی را دریافت کرده و به مردم می رساند بنابراین سرود و شعر او برای مردم است. شعر بر حسب این تفسیر وسیله ایست که به مدد آن قدس با میرندگان سخن می گوید. اما میرندگان اغلب یا نمی خواهند و یا نمی توانند چنین شعری را بشنوند و آن را جدی نمی گیرند. شمار اندکی از میرندگان به شعر گوش می دهند اما برخی دیگر که قرابت و تجانس روحی دارند استعداد قبول کلام شاعرانه را دارند. هولدرلین بازگشت به خانه خود را به این گروه دوم که خویشاوند یکدیگرند تقدیم کرده است. هیدگر خود را از زمره این گروه می داند. آنها که شعر را می شنوند و می پذیرند متفکرانند و یا به تفسیر خود او کسانی هستند که اهل تذکراند. هیدگر معتقد است اگر از کلام شاعرانه حفاظت نشود فوراً به یک امر بی اهمیت و عادی تبدیل خواهد شد و تجلی شاعرانه ی ساحت قدس اگر در قلب و ذهن کسانی که مخاطب او هستند ریشه ندواند بلافاصله به لفاظی محض مبدل می گردد. بنابراین رساله تذکر نسبت شاعر برای حافظان، خبرگان، متعمقان، متدبران و بیش از همه برای صابران است، اینان کسانی هستند که اهل تذکراند.(45)

اینان نه تنها شعر را می شنوند بلکه به آن اهتمام دارند. هیدگر مراقبت از کلام شاعر را«حفظ» (sparen) می نامد. بنابراین شاعر نیازمند متفکر است تا از انکشاف قدس حفاظت و مراقبت کند. «شاعر با طیب خاطر به دیگران می پیوندد تا شاید بدانند که چگونه باید کمک کنند»(46)

مسأله ارتباط شاعر و متفکر که از آن در این جا سخن گفتیم مکرراً در آثار هیدگر مورد بحث قرار گرفته است. نسبت میان ایندو چنانست که گاهی فرق نهادن میان آنها مشکل است و خواننده می تواند مدعی شود که هیدگر در آن واحد هم متفکر و هم شاعر است و به معانی لفظی و ادبی «رساله شیی» و «انسان شاعرانه سکونت می گزیند»، استناد کند. البته گاهی نیز خلاف این مدعا را می توان داشت و با کاستن از اهمیت معنی برخی از مستندات شعر، تعبیر متفکر را فقط برای فیلسوف وجود بکار برد. باین ترتیب تفکر یعنی «تذکر نسبت به وجود» نه «تذکر نسبت به شاعر». اما با این حال در سراسر آثار هیدگر همیشه تفکر با مبالات و اهتمام نسبت به کلام شاعرانه آمیخته است و شاهد آن رساله تذکر نسبت به شاعر است. این رساله که از رسالات اولیه هیدگر است کاملاً با رسالات اخیر او مانند نامه در باب بشرانگاری تطابق دارد و هر دو گواه بر هیدگر متفکری هستند که با هولدرلین شاعر ارتباط دارد.

از این گذشته تلقی هیدگر از خویشتن به عنوان متفکر ریشه در ارتباط او با شاعر دارد. از این رو «تفکر» را باید کاملاً با توجه به بصیرت شاعرانه معنا کرد. مفهوم تفکر به گونه ای که در رساله تذکر نسبت به شاعر آمده به عنوان مفهوم حقیقی تفکر در آثار دیگر هیدگر مورد تأکید قرار گرفته است. او به طرق مختلف متفکر را به عنوان حافظ و مراقب مطرح کرده است. در رساله مبدأ اثر هنری صراحتاً سخن از ضرورت «حافظان» گفته شده.(47) در رساله شیی تفکر توأم با تذکر (Andenken) به نحوی توصیف شده که می گذارد شیی «شیئی» باشد و عالم راکه عبارت از نسب چهارگانه است بگشاید و آشکار کند. (هیدگر، مبدأ اثر هنری، صفحه 689)

تفکر توأم با تذکر به معنای سلبی آن چیز نیانگاشتن و به معنای ایجابی آن مراقبت است که اشیاء را چنانکه هستند می گذارد که باشد.(48) در رساله موسوم به تفکرساختن و سکنی گزیدن،(49) تفکر را با دو صفت سکونت گزیدن و ساختن تعریف می کند. سکونت گزیدن نخستین فعالیت ذاتی انسان است که غایت آن «مراقبت» است.(50) بنابراین می توان گفت تفکر نوعی سکونت گزیدن است که غایت آن حفظ و «مراقبت» از اشیاء است. سکونت گزیدن مستلزم ساختن نیز هست که علاوه بر معنای ظاهری آن که بنا کردن است، مفید معنی تربیت و حضانت و حفاظت و زراعت و مراقبت نیز هست.(51)

رساله وارستگی(Gelassenheit) موید این معنی از تفکر است. در این رساله هیدگر تفکر حسابگر یا اعداد اندیش رادر مقابل تفکر قلبی یا حضوری قرار می دهد.(52) او برای تفکر علاوه بر صفت «مراقبت» صفت «انتظار» را نیز قائل است همانطور که دهقانان برای روئیدن و ثمر دادن دانه انتظار می کشند.

در رساله نامه در باب بشرانگاری هیدگر انسان را هم نگاهبان وجود و هم شبان وجود می نامد.(53) در تمامی این رسالات هیدگر به اولویت تفکر قلبی که تکلیف آن اندیشیدن به حقیقت وجود است تأکید می کند. علاوه بر اینها کار تفکر به زبان درآوردن کلمات ناگفته ی وجود است و این میسر نیست مگر پس از تدبر و تأملی طویل و خموشانه در خطاب وجود.

خلاصه آنکه تفکر، تفکر وجود است اما از آن حیث که به «اشیا»یی مربوط می شود که شاعرانه دیده و گفته شده اند ، تفکر موصوف به تحفظ، مراقبت، حراست، تربیت، حضانت، انتظار و سرانجام «وارستگی» نیز هست. در تمام این اوصافی که برای تفکر قلبی برشمردیم بخوبی می توان دریافت که این نوع تفکر خلاف تفکر حسابگر است که کار آن استیلای بر اشیا است. تفکر توأم با تذکر اندیشدن به «اشیا» در لوگوس است به نحوی که نسب چهارگانه یا ساحات چهارگانه را در خود جمع آورند. در اینجا باید یک بار دیگر به خاطر بیاوریم که شعر چیست و شاعر کیست. شاعر میرنده ای برگزیده است که وجود او را مخاطب ساخته و فراخوانده است. او بیشتر می شنود، بیشتر می بیند و در نتیجه بیشتر می گوید. متفکر کسی است که این «بیشتر» را از شاعر می شنود اما به قدر او مورد عنایت نیست لکن منزلت او در این است که حافظ حقیقت شاعرانه است.

شعر نامیدن قدس است اما یک تکلیف تاریخی است. هولدرلین به کسانی که گوش شنیدن او را داشتند زمان جدیدی را اعلام کرد زمانی که میان دو حد نه -دیگر ایزدیانی که گریختند و نه- هنوز خدایی که می آید، است. لذا شاعر زمانه ی ما را زمانه ی عسرت می نامد ولی متفکر فراخوانده شده است تا از آنچه شاعر اعلام کرده محافظت و مراقبت کند.

در اینجاست که هیدگر متفکر کماهو حقه شناخته می شود. هیدگر با شاعر در خانه وجود سکونت گزیده است. این بدان معناست که او نیز در قرب وجود و دانای راز خدایی است که خواهد آمد. متفکر برای مراقبت و حفاظت از سرود بی کلام شاعر باید در عسرتی که از غیاب خدا پیدا شده بسر برد.او نه مجاز است که مأیوسانه از قدس روی بتابد و نه با خواندن خدای کهن یا خدایانی که خود برای خویشتن ساخته است، دل خوش دارد.(54) او باید مراقب و منتظر بوده و مهیای خدایی باشد که می آید. اینست معنای صبری که هیدگر در رساله وارستگی از آن سخن می گوید: وارستگی و فتوح از برای آنچه که در انتظار آن هستیم.(55) تفکر مستلزم مراقبه است.

در رساله تفکر ساختن و سکنی گزیدن میرندگان عالم چهار ساحتی به نحو دقیقتری نسبت به رساله شیی توصیف شده اند. در رساله اخیر میرندگان به عنوان کسانی که منتظر ایزدیان هستند توصیف شده اند. اما وظیفه متفکر هیچ کجا بهتر از رساله تذکر نسبت به شاعر توضیح داده نشده است:

«او باید بدون ترس از کفر ظاهر همراه خذلان خداوند بسر برد. و در این ملازمت خذلان که مقدر گردیده به قدر کافی صبر کند تا سرانجام از پس این خیبت و خذلان خدا، کلمه نخستینی که با آن یگانه ی اعلی را بنامد بر او افاضه شود.»(56)

اکنون که از تعریف شاعر و متفکر فارغ شدیم تنها چیزی که باقی می ماند آنست که نظر هیدگر را مستقیماً در باب خدا جویا شویم. حاصل گذشت از مابعدالطبیعه برای او این است که دیگر خدای مابعدالطبیعی را تأیید نمی کند. در نتیجه باید گفت که این فیلسوف از خدای مرسوم و معمول فلسفه اعراض دارد. و چون چنین است تنها راه هیدگر برای اذعان به خدا اینست که با ذوق حضور و یافت قلبی او را بیابد. اما چنانکه دیدیم وظیفه متفکر اینست که قلب او در برابر وجود گشاده باشد ولی نه وجود به معنی خاص قدسی آن. وظیفه شاعر اینست که سینه او برای ذوق حضور خداوند باز و مفتوح باشد. هولدرلین چنین بوده اما هنوز خدا را نمی نامد زیرا به دیدار او نایل نشده است. ولی در عوض می گوید: «چه بسیار باید که سکوت پیشه کنیم، اسماء قدسی مستاّثرند.»

بنابراین توقع داریم که هیدگر چه بگوید؟ متفکر به عنوان حافظ و نگاهبان چنین حقایقی فقط می تواند همراه شاعر در این زمانه ی عسرت سکوتی انتظارآمیز داشته باشد. او تنها می تواند خموشانه در انتظار خدایی باشد که شاعر اعلام کرده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

31. هیدگر، تذکر نسبت به شاعر، صفحه 263.

The holy one.32

33. هولدرلین، به گونه ای که در تذکر به شاعر، ذکرشده، صفحه237.

34. هیدگر، تذکر نسبت به شاعر، صفحه 279.

35.هیدگر،... انسان شاعرانه سکونت می گزیند از کتاب «مقالات و سخنرانی ها»، صفحه73.

36.هیدگر، هولدرلین و ذات شعر، صفحه271.

37.هیدگر، کتاب سابق،صفحه290.

38.هیدگر، همان کتاب، صفحه289.

39.هیدگر، همان کتاب، صفحه44.

40.هیدگر، رساله شیئی، صفحه59.

41.هیدگر، نامه در باب بشر انگاری، صفحه 286.

42.هیدگر، همان کتاب، صفحه23.

43.هیدگر، انسان شاعرانه سکونت می گزیند، صفحه71.

44.هیدگر، تذکر نسبت به شاعر صفحه 259.

45.هیدگر، تذکر نسبت به شاعر صفحه23.

46.هولدرلین، بازگشت به خانه، صفحه30.

47.هیدگر، مبدأ اثر هنری صفحه689.

48.هیدگر، رساله شیی، صفحه 54.

49.Bauen wohnen denken

50.هیدگر، انسان شاعرانه سکونت می گزیند، صفحه65.

51.هیدگر، گفتار در باب تفکر، صفحه 46.

52.هیدگر، همان کتاب ، صفحه 47.

53.هیدگر، نامه در باب بشرانگاری، صفحه281و288.

54.هیدگر، تذکر نسبت به شاعر صفحه 265 و نیز تفکر ساختن و سکونت گزیدن، صفحه25.

55.هیدگر، گفتار در باب تفکر، صفحات 42و 48.

56.هیدگر، تذکر نسبت به شاعر، صفحه27.

 

    60 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   خدا (96)
●   شعر (92)

افراد مرتبط
●  هايدگر   مارتين(48)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:23/01/1385

تاريخ شمسی نشر:23/01/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب