خلاقیت به عنوان توانائی تولید پی آمدهای ارزشمند به شیوه ای نو و بدیع، مبحث گسترده ای است. افراد خلاق صرفاً به شیوۀ نو و بدیع فعالیت نمی کنند، بلکه پی آمد رفتارشان نیز مناسب و سودمند است.
این گونه به نظر می رسد که وجود هوش برای خلاقیّت لازم و ضروری است. به این معنی که داشتن هوشبهر (IQ) 120 یا بالاتر در افراد خلاق مفید فایده است.
با این وجود، هوش بالا، وجود تفکر خلاق را تضمین نمی کند. همچنین، اندازه گیری خلاقیّت برخلاف هوش بسیار مشکل است. نه به این خاطر که نمی توانیم خلاقیّت را تعریف کنیم، بلکه از این جهت که خلاقیّت در همه یکنواخت و همسان نیست.
یکی از راهبردهای اندازه گیری خلاقیّت، بررسی تفکر واگرا است. تفکر واگرا، یعنی پیدا کردن راههای غیر معمول به هنگام حل کردن مسائل، یا پیدا کردن چندین احتمال ممکن. سعی کنید به تمام استفاده های آجر فکر کنید. پاسخ های معمولی به این سؤال در برگیرندۀ استفاده های معمول آجر، همانند ساختمان سازی و غیره است. تصور براین است که پاسخ های غیر معمول نشان دهندۀ تفکر خلاق هستند. با این وجود، شاید این پاسخ ها صرفاً اصالت (تازگی) را اندازه گیری کنند.
به غیر از تازگی، اندازه گیری واقعی خلاقیّت این است که آیا راه حل ها یا پاسخ های احتمالی مناسب هستند یا نه؟
راهبرد دیگر، اندازه گیری فرایند های تفکّر دخیل در خلاقیّت یا ویژگی های افراد خلاق است.
این مسأله ما را به این امر رهنمون می کند که خلاقیّت را نه تنها به عنوان تابعی ازشخصیت بلکه به عنوان تابعی از شناخت نیز در نظر بگیریم. همچنین، شواهدی در دست است که افراد خلاّق آمادگی بیشتری برای ابتلاء به بیماریهای روانی دارند.
منبع:
GARIN , HELEN. (1998). THE ESSENCE OF COGNITIVE PSYCHOLOGY , PRENICE HALL EUROPE