باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 29 اسفند 1388 كاربران برخط 35 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
تعليه‌هاي شيعي بر فصوص الحكم ابن عربي(1)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: عبدالرضا - مظاهري

منبع: ماهنامه - اطلاعات حکمت و معرفت - 1387 - سال 1 - شماره 1، فروردین - تاريخ شمسی نشر 00/01/1387

 
 

شرح نويسي


شرح در لغت به معني پاره پاره كردن، گشادن و فراخ كردن، تفسير، بسط، بيان، تشريح، توضيح، آشكار كردن و مسئله مشكل را بيان كردن است. شرح دراصطلاح به آنچه گويند كه در توضيح سخن پوشيده‌اي نويسند. و نيز به كتابي گويند كه بدين‌گونه در توضيح مطالب كتابي ديگر نوشته شده باشد تا آن را به فهم نزديك كند. البته اين گونه كتب در رد و جواب كتب علماي ديگر نيز بوده است. چنانكه رديه‌ها بر فصوص الحكم بيشتر از شرح‌هاي آن بوده است. شرح بر دو نوع است:


1 - ممكن است شارح در شرح خود تمام كلام متن را ياد نكند، بلكه هرجايي از متن را كه لازمه شرح دانست، بياورد و سپس به شرح آن بپردازد. مثل تفسير كشاف زمخشري


2 - يا ممكن است كه شارح تمام كلمات متن را بياورد و سپس به شرح آنها بپردازد كه اين نوع شرح خود بر دو نوع است:


الف - يكي اينكه قسمتي از عبارات اصل را با لفظ «قال» بياورد و آنگاه به شرح آن با لفظ «اقول» بپردازد كه در اين صورت كلمات متن از شرح آن مجزا و جدا مي‌شوند. چنين شرحي را «شرح به ترتيب قال اقول» گويند.


ب - آن كه عبارات اصل را با شرح آن تركيب كرده كتابي ممزوج از اصل و شرح پديد آورند.


بدين صورت كه هرجا كه كلمات اصل را صلاح ندانند، روي آن خط كشيده يا با رنگي جز رنگ خطوط متن، يا درشت و برجسته بنويسند. كه اين نوع شرح را «شرح مزجي» گويند. مانند شرح الفيه سيوطي، يا شرح لمعه. البته برخي از شارحان در تركيب عبارات اصل با شرح آنها چنان مهارت و استادي به كار برده‌اند كه امتياز ميان متن اصلي و شرح آن چندان آسان نيست. و برخي از شرح‌ها مثل تاج العروس با گذاشتن كلمات متن اصلي درون پرانتز، آن را از شرح آن جدا كرده‌اند.


 


حاشيه و تعليقه‌نويسي


حاشيه در لغت از حشو به معني زايد يا از حاشيه به معني كناره است. پس در اصطلاح حاشيه به معني طرف و كناره و اطراف كتاب است. اين لغت بعداً به چيزي كه در آن اطراف نوشته شود نيز اطلاق شد، به عبارت ديگر حاشيه، زيادات، الحاقات و شروحي است كه در اطراف كتاب‌ها مي‌نويسند. اين دسته از كتب مانند شروح در رد نظرات علما نيز نوشته مي‌شود. تفاوت حاشيه با شرح در آن است كه شارح مطالبش را در متن اصلي مي‌آورد ولي حاشيه‌نويسي در حاشيه كتاب مي‌نويسد. حاشيه بر دو نوع است:


الف - حواشي گاهي در همان اطراف كتاب باقي مي‌ماند كه آن را به تعبير مجالس المؤمنين حاشيه كنار كتابي يا «غير مدون» گويند.


ب - حواشي گاهي در كتاب يا جزو‌ه‌اي جداگانه جمع‌آوري مي‌شد كه در آن صورت به آن «حاشيه مدون» گويند.


بسياري از حاشيه‌ها و تعليقه‌ها هستند كه از حيث اهميت تاريخي و اعتبار فكري نمي‌توان آنها را صرفاً حاشيه‌اي بر متون اوليه قلمداد كرد. هر چند كه برخي اعتقاد دارند كه اگر آن متون اصلي وجود نداشت هرگز اين حاشيه‌ها به وجود نمي‌آمدند.


و بررسي اين نكته حائز اهميت است كه چرا يك متن اين چنين در طي قرن‌هاي مختلف مورد استقبال قرار مي‌گيرد كه در دوره‌هاي مختلف افرادي مختلف با ديدگاه‌هاي مختلف به بررسي و نقد و يا حاشيه و شرح آن متن مي‌پردازند.(1) مثلاً فصوص الحكم ابن عربي از جمله همان كتاب‌هايي است كه از بيشترين اقبال براي شرح و تعليقه برخوردار بوده است. چنانكه عده‌اي از شارحان فصوص با گام‌هاي استوار عصاره عقايد ابن عربي را به صورت كتاب هايي مستقل با شرح و توضيحات به رشته قلم كشيده‌اند مانند لمعات فخرالدين عراقي كه چنان به سخن پرادخته كه گويي اساس سخن از خود اوست. و عده‌اي همچون صدرالدين قونوي با برداشتي كلي به توضيح عقايد شيخ مبادرت كرده‌اند و عده‌اي نيز همچون قصيري با ذكر جملات كتاب فصوص به تفسير و شرح معضلات و موارد آن پرداخته‌اند.(2) و گاهي براي دستگيري طالبان فهم فصوص اقدام به تنظيم مقدمه‌هايي كرده‌اند كه از جمله آنها مقدمه قيصري بر فصوص است كه تحت عنواني جداگانه به بررسي شرح قيصري و مقدمه آن خواهيم پرداخت.


اكنون سؤالي كه مطرح است اين است كه آيا متون سنگين برخي از كتب، شارحان را در پيچ و خم لفاظي‌ها گرفتار كرده كه عملاً برخي از آنها از امكان هر نوع تحرك فكري و كاربرد ذوقي محروم شده‌اند تا نتوانند هيچ كتابي تأليف نمايند. يا عواملي ديگري دخالت داشته است. مثلاً هنگامي كه جامعه دچار ركود عقلي و فكري مي‌شود و يا اختناق و فشار سياسي بر اهل فضل و دانش افزايش مي يابد، تعليقه و شرح‌نويسي رواج بيشتري مي‌گيرد. چنانكه مثلاً با ركود عقلي و فكري‌اي كه نتيجه كشتار و غارت مغول و تاتار بود، در آن دوران جز انديشه عالماني چون خواجه نصيرالدين طوسي (672 ق) و نجم‌الدين دبيران (675 ق)، كمتر انديشه‌اي نو و ابتكار و ابداعي تازه مي‌بينيم. آثار عالمان آن دوران بيشتر بر مدار شرح و تفسير و تلخيص و تهذيب و تحشيه گفتار پيشينيان و اثبات سخنان آنان دور مي‌زند. اين انحطاط كلي نه تنها حاصل حمله‌هاي مغول در اين دوره است، بلكه ثمره‌اي است كه از كيفيت تربيت فكري مسلمانان، خاصه از سده پنجم با نيروگرفتن انديشه تعبد و تقليد و استناد به سخنان پيشينيان حاصل شده است. چنانكه در 645 ق، خليفه عباسي، مستعصم بالله به مدرسان مدرسه مستنصر به فرمان داد: «از آن پس چيزي از تصانيف خود بر طلاب نخوانند و فقها را به حفظ كردن چيزي از آنها وادار و ملزم نسازند. بلكه كلام مشايخ را براي حفظ ادب نسبت به آنان و از راه تبرك به شاگردان بياموزند.»


كه اين فرمان دايره تدريس را محدود كرد و از آزادي عقيده مدرسان كاست. و همين دفاع جاهلانه از علما و بزرگان پيشين و كتاب‌هاي آنان، سبب رواج بيشتر كتب شرح، تلخيص، حاشيه و تعليقه شد.


اما هميشه اينگونه نيست كه شرح‌ها دليل بر ضعف علمي شارح باشند. چون گاهي اوقات نويسنده متن اصلي چنان در اوج به پرواز درآمده كه سال‌هاي سال همچنان مي‌درخشد و تازگي و طراوت خود را حفظ مي‌كند و در هر عصري شارحاني با نگاه جديد مي‌طلبد. چنانكه در ادبيات ما هنوز فردوسي، حافظ و مولانا در حال باليدنند و يا در فقه و اصول شيخ طوسي و انصاري و شيخ مفيد، كهنه نشده‌اند و در فلسفه ابن سينا و شيخ الاشراق و ملاصدرا حرف آخر را مي‌زنند و در عرفان ابن عربي بر سكوي اول ايستاده است. به همين دليل است كه گاهي شارحان آنها هم شارحاني جديد داشته‌اند.


«مثلاً شرح‌الاشارات و التنبيهات خواجه نصيرالدين طوسي كه هم در صورت و هم در محتوا يك شاهكار فوق‌العاده فلسفي است باعث احياء هميشه آموزه‌هاي شيخ الرئيس در شرق شد. خواجه كه در اين اثر، خود را وقف شرح و تبيين تعليمات استاد خويش كرده است، از هرگونه اظهار أي شخصي خودداري مي‌كند مگر در مسئله «علم خداوند به عالم» كه در آنجا ديدگاه سهروردي را مي‌پذيرد. اين اثر تا آنجا شهرت يافت كه خود، موضوع شرح شارحان ديگر قرار گرفت كه از جمله آنها مي‌توان شرح قطب‌الدين رازي را نام برد.»(3)


البته بايد توجه داشته باشيم كه عليرغم بزرگي بزرگان گذشته ما و عليرغم احترام خاصي كه براي آنها قائل هستيم، نياز امروز جامعه ما در اين است كه از آن دانشمندان، قداست‌زدايي علمي كنيم و اجازه دهيم كه امثال ابن‌سيناها و ملاصدراها و علامه مجلسي و محقق حلي‌ها به زير تيغ نقد علمي مجدد قرار بگيرند تا سخنان سره و ناسره آنان واكاوي دوباره گردد و آنچه كه مربوط به شرايط خاص جامعه گذشته آنها بوده در تاريخ فلسفه يا عرفان و يا فقه بايگاني شود و آنچه كه با شرايط امروز ما قابل تطبيق است برجسته‌گردد. مثلاً در بحث جهاد در فقه مباحثي مانند «سهم غانمين» مربوط به آن شرايط خاصي بود كه مي‌شد غنيمت جنگي را پس از پرداخت خمس آن بين رزمندگان تقسيم نمود. اما امروز حكم غنيمت شرايط خاص خود را دارد كه با شرايط گذشته قابل تطبيق نيست. و يا مباحثي جديد مانند بانكداري و … پيش آمده كه حكم آن را بايد از لابه‌لاي همان اصول گذشته با شرايط خاص امروزي بيرون كشيد. اينجاست كه مي‌بينيم تعليقه‌ها و يا حاشيه‌نويسي‌ها به نوعي همين كار را انجام مي‌دهند و آن متون گذشته را هم پخته‌تر مي‌كنند و هم آنها را با شرايط امروزي تطبيق مي‌دهند.


به عنوان مثال شرح‌ها و يا تعليقه‌هايي كه در حوزه شيعه بر فصوص الحكم ابن عربي نوشته شده، دقيقاً به سوي اين هدف پيش رفته است. تا عرفان ابن عربي را با عرفان شيعه تطبيق دهند. كه ما در اين مقدمه به ديدگاه‌هاي سيدحيدر آملي و ملاصدرا و آقامحمدرضا قمشه‌اي و قطب‌الدين اشكوري و آيت‌الله شاه‌آبادي و فاضل توني و آيت‌الله امام خميني(ره) اشاره‌اي خواهيم نمود.


 


ادامه دارد ...



 

    532 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

افراد و مشاهير
●  ابن عربي   محی الدین
●  ابن محمود قيصري ساوي   شرف‌الدين داوود
●  خمینی   سید روح الله
●  شاه آبادي   محمد علي
●  صهباي قمشه‌اي   محمدرضا
●  فاضل توني   محمد حسين

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:16/03/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب