باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 185 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سوسياليست ها و چپ گرايان حراف آمريكاى لاتين
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - شرق

   ● نويسنده: توماس - شميد

مترجم: محمد على - فيروزآبادى

 
 

تقريباً همزمان با آغاز سال نو ميلادى، «اوو مورالس» رسماً كار خود را به عنوان رئيس جمهور جديد بوليوى شروع كرد. مورالس به عنوان اولين سفرهاى رسمى خود به ديدن كاسترو و «هوگو چاوس» رئيس جمهور ونزوئلا رفت؛ رئيس جمهورى كه در حال حاضر يك انقلاب را رهبرى مى كند و در كشور خود از وى به عنوان قهرمان آزادى و «سيمون بوليوار» جديد ياد مى شود. سفر مورالس به سوى اروپا، چين، آفريقاى جنوبى و برزيل ادامه پيدا كرد. اما برخلاف سنت پيشين كه هر رئيس جمهور جديدى در آمريكاى لاتين اولين سفر رسمى اش را به واشينگتن مى رفت، چنين چيزى در برنامه مورالس وجود نداشت. مورالس كه پس از رئيس جمهور مكزيك در سال هاى ۱۸۵۸ تا ۱۸۷۲يعنى پس از «بنيتو خوارز» اولين رئيس جمهور سرخپوست تبار تاريخ آمريكاى لاتين به حساب مى آيد، معتقد است كه كابوس آينده كاخ سفيد خواهد بود.

بى ترديد نسيم متفاوتى در آمريكاى لاتين مى وزد، نسيمى كه مبدأ و مقصد آن اردوگاه چپ است. در برزيل يعنى در بزرگترين و از نظر اقتصادى قوى ترين كشور اين شبه قاره، از سال ۲۰۰۳ يك فلزكار سابق و رهبر اعتصاب عمومى سال هاى پيش اين كشور يعنى «لوئيز ايناچيو لولا داسيلوا» رياست جمهورى را برعهده دارد. در آرژانتين هم از همان سال ۲۰۰۳ پرونيست چپ گرا «نستور كرچنر» در راس قدرت است. در اين كشور طى چند ماه ۲۶۰۰ دادگاه براى رسيدگى به اتهامات و جنايات افسران و سربازان دوران ديكتاتورى نظامى (۱۹۸۳-۱۹۷۶) تشكيل شد.

در اروگوئه يعنى در كشورى كه ۱۷۰سال تمام از سوى احزاب سنتى «كولورادوس» و «بلانكوس» اداره مى شد، در سال ۲۰۰۴ كانديداى احزاب چپ اين كشور يعنى «تاباره واسكوئز» به رياست جمهورى برگزيده شد. ده نفر از اعضاى كابينه و اسكوئز كسانى هستند كه سال هاى زيادى از عمر خود را به عنوان زندانى سياسى سپرى كرده اند. واسكوئز به عنوان اولين اقدام پس از نشستن بر صندلى رياست جمهورى اروگوئه، روابط ديپلماتيك كشورش با جزيره سوسياليستى كوبا را كه از سال ها پيش قطع شده بود، دوباره برقرار كرد. در شيلى نيز كه البته در سال ۲۰۰۰ «ريكاردو لاگوس» چپ گرا به عنوان رئيس جمهور انتخاب شده بود، چندى پيش بار ديگر رئيس جمهور چپ گراى ديگر يعنى خانم «ميشل باشلت» به اين مقام برگزيده شد. باشلت دختر يكى از افسران هوايى شيلى است كه در دوران ديكتاتورى پينوشه به قتل رسيده و خود نيز مدتى در زندان هاى رژيم ديكتاتورى نظامى طعم شكنجه و اسارت را چشيده است. باشلت از نظر گرايش به چپ، پيشروتر از سلف خود به شمار مى آيد.

و اين گرايش به چپ در آمريكاى لاتين ظاهراً ادامه پيدا خواهد كرد. پرو نيز در ماه جارى (آوريل امسال) شاهد انتخابات رياست جمهورى است. بر طبق نظرسنجى ها «اولانتا هومالا» از ديگر رقيبان خود پيشى گرفته است. اين كانديداى محبوب و البته پوپوليست كه او نيز تبارى سرخپوست دارد، در روياى احياى امپراتورى اينكا به سر مى برد و همواره بر طبل نژادپرستى مى كوبد. چندى قبل ملاقاتى ميان هومالا، چاوس و مورالس در كاراكاس انجام شد و آن دو رئيس جمهور از هومالا به عنوان همكار بعدى خود ياد كردند.

مردم مكزيك نيز در ماه جولاى براى انتخاب رئيس جمهور جديد پاى صندوق هاى راى مى روند. كارشناسان در حال حاضر «مانوئل لوپز اوبرادور» شهردار پايتخت و كانديداى حزب چپ گراى «انقلاب دموكراتيك» را شانس اول اين انتخابات مى دانند. در ميان كشورهاى بزرگ آمريكاى لاتين تنها در كلمبيا است كه محافظه كارى به نام «آلوارو اوريبه» در ماه مه رياست جمهورى اش را تنفيذ مى كند و البته منافع ايالات متحده آمريكا در آن كشور به اين صورت تضمين مى شود.

بى ترديد سراسر آمريكاى لاتين در حال به اصطلاح به رنگ سرخ در آمدن است. در تاريخ معاصر اين شبه قاره سابقه اين يكرنگى وجود دارد كه البته قبلاً به رنگ سياه درآمد! در سال هاى دهه ،۶۰ كودتا پشت كودتا بود كه در بيشتر كشورهاى آمريكاى لاتين انجام شده و ژنرال ها را روى كار مى آورد؛ ژنرال هايى كه پشتيبان اصلى همه آنها ايالات متحده آمريكا بود و وظيفه همه آنها تامين و تضمين منافع آن ابرقدرت چيز ديگرى نبود. دولت واشينگتن همواره از سرايت به گفته خودشان «باكترى كوبا» به ديگر كشورهاى منطقه و به زعم آنها از بى ثباتى منطقه به دليل حركت هاى چريكى وحشت داشت. در سال هاى دهه هشتاد قرار بر اين شد تا نظاميان كناره گيرى كرده و جاى خود را به دولت هاى غيرنظامى بدهند. اما وضعيت از نظر اقتصادى هيچ تغييرى نكرد و سال هاى آن دهه به عنوان «ده سال از دست رفته» در دفتر تاريخ آمريكاى جنوبى ثبت شد.

آن به اصطلاح دموكراسى هاى جديد خيلى زود در زير فشار بحران عظيم بدهى هاى خارجى و تورم لجام گسيخته عملاً فلج شدند. شدت فشار بدهى ها به اندازه اى بود كه كشورهاى آمريكاى لاتين به «صندوق بين المللى پول» روى آوردند و اين صندوق نيز هر گونه حمايتى را منوط به اجازه واشينگتن مى دانست. بدين صورت بود كه كشورهاى آمريكاى لاتين چاره اى جز پيروى از برنامه هاى اقتصادى ديكته شده از سوى واشينگتن نداشتند. بدين ترتيب همگى از برنامه هاى پيشين دست كشيده و رو به سوى اقتصاد بازار آزاد، كاهش هزينه هاى عمومى و همزمان اجراى برنامه هاى پرهزينه اجتماعى روى آوردند. اما حتى اين برنامه ها هم منجر به حل بحران هاى مالى اين كشورها نشد و اين به معناى شكست اساسى مدل نوليبراليسم آمريكاى جنوبى بود. نتيجه اين شكست هم روى كار آمدن محافظه كارانى پوپوليست چون «كارلوس منم» در آرژانتين و «آلبرتو فوجيمورى» در پرو بود. در آرژانتين با گسترش تنش هاى حاصل از فشار هاى صندوق بين المللى پول در نهايت رئيس جمهور محافظه كار كنار رفت و «نستور كرچنر» چپ گرا روى كار آمد. از همان زمان و به تدريج شاهد گرايش مردم آمريكاى لاتين به احزاب اصلاح طلب پراگماتيست و پوپوليست هاى چپ گرا هستيم، گروهى كه هدف اصلى خود را زدودن آثار منفى حاصل از انحراف برنامه موسوم به «سياست متناسب با ساختار» بيان كرده اند.

با وجود گرايش مردم آمريكاى لاتين به اردوگاه چپ، سياستمدارانى كه از دل اين گرايش بيرون مى آيند، تفاوت هايى اساسى با يكديگر دارند. اگر با يك نگاه كلى به اين مسئله بنگريم مى توان براى مجموعه اين سياستمداران چپ گرا دو اردوگاه را در نظر گرفت: در يك اردوگاه و به عبارت بهتر در يك طرف چپ گرايان سوسيال دموكرات و پراگماتيست قرار دارند و در طرف ديگر چپ گرايان پوپوليست با ادبيات انقلابى. به عنوان مثال مى توان لولا رئيس جمهور برزيل را در اردوگاه اول و چاوس رئيس جمهور ونزوئلا را در اردوگاه دوم جاى داد. روساى جمهور شيلى و اروگوئه و تا حد زيادى رئيس جمهور آرژانتين _ با وجود آنكه اغلب بر طبل پوپوليسم مى كوبد- متعلق به اردوگاه پراگماتيست ها و روساى جمهورى بوليوى، ونزوئلا و رهبر كوبا به اردوگاه پوپوليست ها تعلق دارند.

گروه رهبران چپ گراى آمريكاى لاتين از نظر انتقاد به سياست هاى جهانى هم در طبقات مختلفى قرار مى گيرند. در اين روزها چاوس از اين نظر مقام اول را دارد. برخلاف وى، «لولا» در اين مورد خنثى و خارج از رده است. البته لولا سال ها در كسوت رهبر حزب كارگر برزيل علم مخالفت را برعليه صندوق بين المللى پول برافراشت اما در جريان مبارزات انتخاباتى اش اعلام كرد كه برزيل همه بدهى هاى خارجى خود را خواهد پرداخت و به اين صورت نگرانى هاى صندوق و دنياى اقتصاد را كاهش داد. او در مقام رياست جمهورى به آن وعده وفا كرد و شايد به همين دليل باشد كه در اجلاس اخير داووس از جمله ميهمانان عالى مقام اين اجلاس به شمار مى آمد.

لولا ده ماه پيش اعلام كرد كه برزيل قصد ندارد قرارداد اعتبارى اش را با صندوق بين المللى پول تمديد و تجديد كند و پس از آن نيازهاى مالى اش را از بازار سرمايه بين المللى تامين خواهد كرد. شايد از همان زمان بود كه اقتصاد برزيل رشد غيرقابل تصور خود را نشان داد و در حال حاضر اين كشور پس از ايالات متحده و اتحاديه اروپايى سومين قدرت بزرگ كشاورزى جهان به شمار مى آيد. البته اين به آن معنى نيست كه شكاف كهنه فقير و غنى در برزيل پرشده باشد. دولت برزيل براى آنكه گشايشى در وضعيت ميليون ها نفر مردم فقير اين كشور به عمل آورد برنامه هايى موسوم به «رقم گرسنگى صفر» و «پول خانوادگى» را به مرحله اجرا گذاشته است. البته اين برنامه ها بيشتر جنبه صدقه و كمك رسانى دارد و به هيچ روى مشكلات مردم فقير را به صورت ريشه اى حل نمى كند.

از قرار معلوم ونزوئلا در وضعيت انقلابى به سر مى برد، كشورى كه هوگو چاوس به عنوان رئيس جمهور آن هر دم سخن از «سوسياليسم قرن ۲۱» به ميان مى آورد. اين كودتاگر ورشكسته و شكست خورده سال هاى دور، همچون سيمرغ كه از خاكستر خود دوباره برمى خيزد، در پى فروپاشى سيستم سنتى قدرت در ونزوئلا كه چندين دهه تحت سيطره انحصارى دو حزب سوسيال دموكرات و دموكرات مسيحى بود، در سال ۱۹۹۸ و با ۵۸ درصد آرا به عنوان رئيس جمهور پاى در عرصه سياسى ونزوئلا گذاشت. پس از رسيدن به قدرت با سرعتى غيرقابل باور چنان تغييراتى در قانون اساسى به وجود آورد كه طبق آن اختياراتى وسيع به رئيس جمهور اعطا مى شود. بدين ترتيب پارلمان در حد يك مجمع تابع رئيس جمهورى تنزل پيدا كرد و قوه قضائيه نيز عملاً در اختيار قوه مجريه قرار گرفت.

چاوس مسئله فقر را شفاف تر و آشكارتر از لولا در كانون سياست هاى خود قرار داد. دولت چاوس فروشگاه هاى بزرگ دولتى را براى عرضه مواد غذايى به مردم فقير در نظر گرفت. كالاهاى اين فروشگاه ها به صورت گاه مجانى و اغلب با قيمت هاى پايين در اختيار مردم نيازمند قرار مى گيرد. براى اولين بار ميليون ها نفر از مردم فقير ونزوئلا از امكانات پزشكى و دارويى برخوردار شده اند و البته اين مسئله مرهون آن بيست هزار پزشكى كه از كوبا به اين كشور آمده اند نيز هست. كشور ونزوئلا پنجمين توليدكننده نفت خام به شمار مى آيد و قيمت هر بشكه نفت اين كشور كه در زمان آغاز كار چاوس ۱۸ دلار بود، به بشكه اى حدود ۷۰ دلار افزايش پيدا كرده است. وضعيت فساد هم در حال حاضر در اين كشور فرقى با گذشته ندارد و امروزه ثروت ملى ونزوئلا ديگر در دست پدرسالاران سنتى نيست بلكه طبقه جديدى از نظاميان جايگزين آن پدرسالاران شده اند. با اين همه در اين دوره جديد آنقدر از ثروت ملى باقى مى ماند تا فقرا هم از آن بهره مند شوند.

در همان حال كه سياستمدار دموكراتى چون لولا با نيروهاى اپوزيسيون سعى در تعامل دارد زيرا به همكارى آنها در پارلمان نيازمند است، پوپوليستى مانند چاوس از نيروهاى مخالف ديو مى سازد و طبقه متوسط جامعه را به وحشت مى اندازد و جامعه را قطب بندى مى كند. كشور برزيل در عرصه سياست خارجى خود با قدرت هاى اقتصادى منطقه اى چون هند، چين و آفريقاى جنوبى همكارى دارد و با همكارى آنها گروه ۲۰ را اداره مى كند. گروه ۲۰ متشكل از بيست كشورى است كه از سه سال پيش يك كرسى مشترك در سازمان تجارت جهانى دارند، علت پذيرش اين گروه سياست كاهش كمك هاى مالى كشورهاى ثروتمند شمال براى بازسازى كشاورزى است. اما سياست خارجى و منطقه اى ونزوئلا نزديك شدن هرچه بيشتر به كشور فقير كوبا و رهبر آن يعنى كاسترو است، رهبرى كه هنوز در آمريكاى لاتين محبوبيت دارد.

با اين حال چاوس و لولا در يك مورد كاملاً مشترك هستند. هر دو رئيس جمهور موفق شدند تا كشورهاى آمريكاى لاتين را وادار به همكارى كرده و از جدايى آنها جلوگيرى كنند. لولا به تازگى سخن از «محور استراتژيك» ونزوئلا و برزيل به ميان آورده و چاوس هم با يادآورى اين كه او و برادرش لولا هر دو از مغضوبان كاخ سفيد هستند، تولد به گفته خودش «محور خوبان» را اعلام كرد. و البته هيچكدام از اين گفته ها، پوچ و توخالى نبودند. ونزوئلا به تازگى سفارش ساخت ۳۶ فروند هواپيماى جنگنده را به برزيل داده و قرارداد همكارى در بخش انرژى هم ميان دو طرف به امضا رسيده است. بى ترديد گرايش به چپ آمريكاى لاتين همكارى هاى اقتصادى در اين شبه قاره را وارد فاز جديدى كرده است.

در هفته هاى گذشته چاوس، لولا و كرچنر بر سر برقرارى خط لوله اى هفت هزار كيلومترى براى انتقال نفت خام ونزوئلا به برزيل از طريق آرژانتين به توافق رسيدند. هزينه اين پروژه بيست ميليارد يورو برآورد شده است. ونزوئلا با تقبل بدهى بيش از يك و نيم ميليارد دلارى آرژانتين به صندوق بين المللى پول، اين امكان را براى اين كشور فراهم آورد تا همه بدهى هايش به اين صندوق را در آغاز سال جديد تسويه كند. البته آرژانتين در اين معامله سود مالى نصيب خود نكرده است زيرا بايد همين مقدار را بعداً به ونزوئلا پرداخت كند اما با اين اقدام، آرژانتين از سنگينى فشار هاى بانك جهانى رهايى يافت. به احتمال قوى در آينده اى نزديك ونزوئلا كه بيش از سى ميليارد دلار ذخيره دارد، بوليوى را هم از كنترل صندوق خارج خواهد كرد.

گرايش به چپ آمريكاى لاتين با وجود همه اختلاف نظرهايى كه ميان رهبران اين شبه قاره وجود دارد موجب توقف طرح آمريكايى مناطق آزاد تجارى (موسوم به Alca) از آلاسكا تا آمريكاى جنوبى گرديد. چاوس در مقابل طرح Alca طرحى موسوم به Alba را ارائه داد كه مخفف «پيمان بوليوار براى آمريكا » است. اين انقلابى كاراكاس صحبت از همكارى مشترك اقتصادى در آينده به ميان آورده است، همكارى اى كه بيشتر بر پايه همبستگى استوار است تا رقابت. البته اين طرح اخير چاوس چندان با واقعيت هاى اقتصادى همخوانى ندارد. اما حاصل اين طرح Alba هرچه باشد نمى توان از اثرات نامطلوب گشايش بازارهاى آمريكاى لاتين به روى كالاهاى ايالات متحده صرف نظر كرد. كشورهاى صنعتى آسيا و همين طور چين وضعيت بازارهاى امروزى خود را مرهون سياست هاى حمايتى دولتى و ريسك پذيرى براى ورود به رقابت هاى بين المللى هستند.

البته ايالات متحده هم به ويژه تحت فشار كشاورزان اين كشور، طرح Alca را ارائه كرد. براى ايالات متحده بازارهاى مصرفى آسيايى و افزايش قدرت خريد مردم اين كشورها به مراتب مهم تر و پرمنفعت تر از بازارهاى آمريكاى لاتين به شمار مى آيد. علاوه بر آن برزيل در حال پرداخت بدهى هاى خود به ايالات متحده است و ونزوئلا هم هفتاد درصد از نفت صادراتى خود را به آمريكا مى فروشد، اين مقدار نفت تنها پانزده درصد از نياز نفتى آمريكا را تامين مى كند. در حال حاضر هم هيچ خطرى از نظر خلع يد از شركت هاى نفتى آمريكايى و يا ملى كردن كنسرسيوم هاى خارجى توسط ونزوئلا وجود ندارد.

گرايش به چپ آمريكاى لاتين از نظر سياست هاى امنيتى هيچ تهديدى بر عليه ايالات متحده ايجاد نمى كند. ديگر آن دوران كه در فاصله نود مايلى سواحل فلوريدا پايگاه هاى ماهواره اى شوروى مستقر بود و درست در كنار گوش ايالات متحده چريك هاى مسلح فعاليت داشتند، گذشته است. ديگر نه از اتحاد شوروى خبرى هست و نه كوبا مى تواند خطرى براى ايالات متحده ايجاد كند. گذشته از آن ايالات متحده هنوز هم براى بازيگران اصلى آمريكاى لاتين يعنى ونزوئلا و برزيل حكم مهم ترين شريك تجارى را دارد. اين مسئله در مورد مكزيك هم صدق مى كند. با اين حال چپ گرايى فزاينده در آمريكاى لاتين نشان از تلاشى است كه براى رهايى از وابستگى هاى سياسى و اقتصادى به آمريكا صورت مى گيرد. كوبا كه چندين دهه عملاً از خانواده كشورهاى آمريكاى لاتين جدا شده بود، دوباره به آغوش اين خانواده بازگشته است و كشورى مثل برزيل در سازمان تجارت جهانى براى ايالات متحده آمريكا خط و نشان مى كشد. اينها همه و همه نشانگر وجود يك اعتمادبه نفس و خودآگاهى نوين در اين شبه قاره است. ونزوئلا در آينده در منطقه ميان درياى كارائيب و كوه هاى آند نفوذ بيشترى خواهد يافت و برزيل هم تنها به اتكاى وسعت و قدرت اقتصادى اش نقش رهبرى سياسى منطقه را ايفا خواهد كرد.«جيمز مونرو» رئيس جمهور ايالات متحده در ۱۸۳ سال پيش اعلام كرده بود: «آمريكا براى آمريكائيان». او با اين شعار سعى داشت به اروپايى ها هشدار دهد كه در جنگ هاى استقلال به نفع اسپانيا مداخله نكنند. زيرا از نظر رئيس جمهور وقت ايالات متحده، آمريكاى لاتين متعلق به ايالات متحده آمريكا بود. اما حال و سال ها پس از دوران گستاخى هاى قدرت شمالى آمريكا در مقابل كشورهاى آمريكاى جنوبى، مى توان ادعا كرد كه آن شعار و آن دوران به زودى به تاريخ خواهد پيوست.

 

منبع : Die zeit

 

    38 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکای لاتین (41)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/02/1385

تاريخ شمسی نشر:03/02/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب