هدف اصلي اين نوشتار، بررسي تأثير و تأثر امنيّت و قوميّت از يكديگر و نقش چالشهاي قوميّتي برتوسعه و پايداري امنيّت ملّي است.
تعلقات قوم گرايانه و گرايش به علائق اوليه خاص(Oprimordial Ties) همانند نژاد، زبان، مذهب و زادگاه هرگاه به عناصري جهت ايفاي نقش در تحولات سياسي جامعه تبديل گردد
مي تواند بعنوان پديده اي سياسي در تعامل يا تقابل با امنيّت ملّي مطرح شود.
ايجاد همزيستي بين دو مفهوم علائق قومي و تعلقات ملّي و تعريف ارتباطي منطقي بين هويت قومي و هويت ملّي زمينه ساز پايداري و توازن توسعه در بعد امنيّت خواهد بود.
هرگاه نظام جامع هويت ملّي از تعامل و تشريك هويت فردي، قومي، ملّي به شكلي منطقي برخوردار نباشد و هرگاه كه تمايلات قوم گرايانه در طول گرايشات و تعلقات ملّي تعريف وپذيرفته نباشد. برآيند كنشهاي حاصل از هر يك نه تنها به توسعه و پايداري امنيّت ملّي و وحدت و همگرايي نخواهد انجاميد، بلكه تنش، تضاد و تقابل اين نيروها را در پي خواهد داشت.
در اين مجال كوتاه ما به طرح و بررسي مفاهيم مربوط به حوزه امنيّت، امنيّت ملّي و مسائل قومي، تنوع قومي در ايران و پيشينه و سوابق گرايشات قوم گرايانه و چالشهاي قوميّتي دهه هاي اخير و موضوعات واسط پيرامون مفهوم امنيّت و قوميّت در ايران خواهيم پرداخت. وسعت دامنه مفهوم امنيّت و كثرت مسائل پيرامون قوميّت ما را بر آن مي دارد كه به نگاهي گذرا به اين موضوع و طرح چند وجه و جنبه از وجوه مختلف آن بسنده كنيم و بررسي هاي جامع و مانع را به حوصله و بضاعت افزونتر موكول، و به نگاه دقيقه بين انديشمندان فرزانه واگذار نمائيم.
امنيّت، امنيّت ملّي
امنيّت، در نگاه نخست به عنوان مفهومي ساده كه به اطمينان از حفظ، دوام و بقاي داشته ها، و تضمين منافع و تأمين علايق، اطلاق مي شود، كليد واژه مأنوسي است كه همه گان همچون آب و اكسيژن نيازي مستمر بدان داشته و داريم. امنيّت به لحاظ گستره مفهومي، دامنه وسيعي از حوزه هاي حيات اجتماعي را در بر مي گيرد و از جنبه هاي متعدد قابل بررسي است. از اين رو تعاريف متعددي نيز از واژه و مفهوم امنيّت ارائه شده كه به برخي از اين تعاريف اشاره مي كنيم.
بنا به تعريفG.A Manning : «امنيّت، آزادي از عدم امنيّت است» و John E.Marzمعتقد است «امنيّت، آزادي نسبي از تهديدهاي آسيب رساننده است». (تاجيك، 1376)
برخي ديگر امنيّت را به صورت«ايجابي» و «سلبي» تقسيم مي كنند. در معناي ايجابي امنيّت، وجود احساس رضايت و اطمينان خاطر نزد دولتمردان و شهروندان و در معناي سلبي امنيّت، نبود ترس، اجبار و تهديد را به عنوان يك شاخص در نظر مي گيرند.(افتخاري، 1377)
پرفسور«باري بوزان» به عنوان يكي از بنيانگذاران مكتب كپنهاك(مكتبي نظري در زمينه امنيّت) بر اين عقيده است كه تحليل امنيّت در سه سطح جهاني، منطقه اي و داخلي مي تواند صورت گيرد كه در سطح جهاني بيشتر به تحليل عملكرد و سياستهاي قدرت هاي بزرگ، در سطح منطقه اي به حيطه قلمرو تحليل محدود شده و روندها و قدرتهاي منطقه اي بيشتر مد نظر هستند و سر انجام سطح داخلي كه در آن شرايط، سياستها و عملكرد داخلي و تأثير آن بر امنيّت در نظر گرفته مي شود.(صادقي، 1382)
«آرنولد ولفز» بر اين باور است كه«امنيّت، ارزشي است كه هر كشوري مي تواند كم و بيش از آن برخوردار باشد. امنيّت، مشتركات زيادي با قدرت و ثروت دارد؛ يعني دو ارزشي كه اهميت زيادي در امور بين الملل دارند. ثروت ميزان تملك مادي كشورها و قدرت، توانايي كنترل اعمال و كنشهاي ديگران است. منظور از امنيّت در بعد عيني، فقدان تهديد هايي است كه در مورد دستيابي به ارزشهاي وجود دارد و در بعد ذهني، منظور فقدان تهديدهايي است كه ارزشها را مورد هجوم قرار مي دهند.» (افروغ، 1376)
والتر ليپمن براي Valter Lippmaun براي اولين بار اصطلاح امنيّت ملّي را به روشني تعريف كرد وي مي نويسد: يك ملت وقتي امنيّت دارد كه مجبور نباشد منافع مشروع خويش را براي احتراز از جنگ، قرباني نمايد، و در صورت لزوم نيز قادر باشد كه منافع مشروع خويش را از طريق جنگيدن حفظ كند(1943).(مورتون بركوتيز و پي.سي.باك)
به عقيدة«رابرت مك نا ما را»، امنيّت ملّي به نوعي متضمن اعتماد ملّي، آزادي، توسعه و بهبود موقعيت يك كشور است. (افروغ، 1376)
از نظر Pehelop Harthland-Thunberg «امنيّت ملّي يعني، توانايي يك ملت در تعقيب موفقيت آميز منافع ملّي خويش، آن گونه كه آنها را مي بيند و در هر جاي جهان، است»
ك.پ.ميسرا: گفته است «امنيّت يك كشور، عبارت است از اينكه؛ كشور در معرض خطر قرار نگرفته و آزاد از هر گونه تهديد و يا ترس از خطر باشد. سر انجام، امنيّت يك كشور يعني مقدار ثباتي كه كشور از آن برخوردار است. بنابراين، چارچوب هر نوع مقوله با ارزش امنيّتي بايد چند بعدي بوده و بر اساس ملاحظات اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، قومي، ايدئولوژيك و همچنين نظامي بنا نهاده شده باشد.»
اهدافي كه بعنوان هدفهاي امنيّت ملّي پيگيري مي شوند عبارتند از:
1- حفظ استقلال و تماميت ارضي
2- تحققق رفاه مردم و ثبات سياسي كشور
3- حفظ و اشاعه ارزشهاي ملّي و اعتقادي
4- فراهم كردن امكان فراغت خاطر نسبت به تهديدهاي احتمالي
(کاظمی پور، 1376)
قوميّت
اصطلاح قوميّت به گروهي اشاره دارد كه با ويژگيهاي بنيادي از قبيل زبان، آداب و رسوم و ميراث تاريخي، از ساير گروههاي اجتماعي كه داراي پيوستگي و همبستگي نژادي هستند، متمايزند.
«ويكتور كوزلف» قوم شناس شهير مي گويد:«قوم يا همبودي قومي، يك سازمان اجتماعي شكل يافته اي است كه در پهنه سرزمين معين قرار دارد و مردمي را كه در طول تاريخ با هم پيوندهاي اقتصادي، فرهنگي، خويشاوندي و ... برقرار كرده اند، تحت پوشش قرار مي دهد.» (دژم خوي، 1380)
قوميّت هم داراي مؤلفه هاي ذهني(Subjective) و هم عيني(Objective) است كه عبارتند از: علاقه و آگاهي ذهني از هويت، تعلق، منافع مشترك و علائق مشترك و اشتراكات عيني فرهنگي در زبان، پيشينه تاريخي، دين و سرزمين مشترك(Milton Esman)
الكساندر قوميّت را اينگونه تعريف مي كند:«ويژگيهاي اوليه واقعي يا تصويري كه باعث پيوند يافتن گروهي از افراد به دليل وجود نژاد، مذهب و ريشه ملّي(National orgin) مشترك، به اضافه زبان و يا خصوصيات فرهنگي مشترك ديگر مي گردد كه ناشي از سرزمين آبا اجدادي مشترك مي باشد.
به عقيده گرينورد«قوميّت بخشي از فرهنگ گروهي افراد مي باشد كه بيانگر منشآ و ويژگي هاي آن گروه است. بنابراين باعث تفكيك آن گروه از ساير گروه هاي موجود در واحد هاي سياسي بزرگ مي شود»(Greenwood)
برخي شاخصهاي قومي را «خود آگاهي قومي» «زبان مادري»«سرزمين نياكاني» يا زادگاه و «ويژگيهاي رواني- فرهنگي» و «شيوه زيستن» مي دانند.(رمضان زاده، 1376)
تركيب و توزيع قوميّتها در ايران:
ايران به جهت قرار گرفتن در گذرگاه مهاجرتهاي تاريخي با تركيب قوميّتهاي مختلف در بافت جمعيتي خود مواجه است كه به تناسب پيشينه تاريخي و تحولات سياسي و اجتماعي در گستره سرزمين توزيع و مستقر شده اند مهاجرتهاي تاريخي بين سه قاره آفريقا، اروپا و آسيا به سكونت اقوام مختلف و در هم آميختگي نژادي و پيدايش اقوام Polygenis انجاميده است.
فردريك هوسه(Fredric Houssay) با توقف 18 ماهه در ايران بر اساس اندازه گيريهاي آنتروپومتري Anthropometry اقوام ايراني را در شش گروه نژادي بشرح زير قرار داده است.
1- گروه آريايي
2- گروه مغولي
3- گروه آريا مغولي
4- گروه سامي ها
5- گروه مغولي وسامي
6- گروه آريايي و سياهپوست
Fredy Be Mont ايران شناس معاصر فرانسوي در كتابي اقوام ايراني را برحسب نام و توزيع جغرافيايي به كردها در مغرب ايران، بختياري ها در مركز- لرها در منطقه لرستان، قبايل عرب در خوزستان و قشقائيها در فارس، بلوچها و براهوئيها در بلوچستان و تركمن ها در شمال و قزلباشها در آذربايجان تقسيم نموده است.
در يك تقسيم بندي كه به ويژگيهاي مردم شناسي، زبان شناسي و جامعه شناسي توجه دارد اقوام و قبايل ايراني بدين گونه دسته بندي شده اند:
1- ايلات بلوچه: ساكن نواحي بلوچستان از سواحل درياي عمان تا بلوچستان شمالي و جنوب خراسان.
2- طوايف براهوئي: ساكن ناحيه بلوچستان شمالي كه از نژاد درآويدي و بزبان درآويدي تكلم مي كنند.
3- اقوام ترك:
الف- قزلباشهاي ساكن آذربايجان-دشت مغان- كوههاي سبلان و اروميه(افشارها)
ب- قزلباشهاي افشار ساكن ناحيه زنجان
ج- قزلباشهاي اينانلو و بغدادي ساكن نواحي قم و ساوه
د- سه طايفه اينانلو، بهارلو و نفر از طوايف خمسه فارسي
ه- قشقائيها در استان فارس
و- تركمن ها شامل قبايل يموت- تكه- گوكلان ساكن در سراسر دشت گرگان و شمال خراسان
ز- قزاق ها شامل سه گروه ساكن حومه شهرهاي گنبد كاووس- گرگان و بندر تركمن ايلات ترك ساير نواحي ايران نظير سيرجان، قزوين- كرج.
4- كردها:
الف- طوايف كرد ساكن استان كردستان- كرمانشاه و آذربايجان غربي
ب- طوايف كرد ساكن شهرستانهاي بجنورد- قوچان- شيروان در استان خراسان- كردهاي ساكن نواحي مازندران- جنوب گيلان و تهران.
5- لرها و لك ها
الف- لرهاي مخصوص ساكن نواحي لرستان – قسمت شمالي جلگه خوزستان و كوهپايه زاگرس.
ب- منطقه چهار محال بختياري و شمال شرقي خوزستان
ج- پشت كوه(ايلام)
د- كهكيلويه و بوير احمد و طوايف محسني
6- ايلات عرب:
الف- ايلات مختلف عرب ساكن ناحيه خوزستان
ب- طايفه عرب فارس( از ايلات خمسه فارس)
ج- ايلات عرب ساكن نواحي خراسان(ايل تيموري) عرب خانه و عرب ميش مست كه در نواحي ورامين و ساير نقاط ايران و لرستان ساكن هستند و اكثر خاصيت عربي بودن و حتي زبان خود را از دست داده اند. (يوسفي زاده، 1374)
تاريخ و پيشينه چالشهاي قومي در ايران
نگاهي به چالشهاي قومي يكصد ساله اخير بويژه بعد از تحولات مشروطه خواهي وجنگ جهاني دوم نشان مي دهد كه گرايشات قومي درايران، مورد توجه قدرتهاي خارجي و ابزار اعمال فشار آنان بر حكومت مركزي بوده است.
در اغلب بحران هاي جدايي طلبانه يا چالشهاي سياسي قوم گرايانه، علائق و گرايشات قومي دستمايه دخالت نيروهاي بيگانه در سرنوشت كشور و تضعيف حاكميت ملّي توسط گروههاي قومي به نفع كشورهاي قدرتمند غربي و شرقي بوده است.
تحركات فرقه دمكرات در آذربايجان و شيخ خزعل در خوزستان بعد از انقلاب مشروطه و احزاب و گروههاي مسلح در كردستان و غائله «خلق عرب»در خوزستان بعد از انقلاب اسلامي و برخي چالشهاي قومي در آذربايجان، خوزستان، تركمن صحراو بلوچستان در سالهاي اخير به وضوح نقش عوامل خارجي در شكل گيري منازعات قومي و تقويت ناسيوناليسم قومي را نمايان مي سازد.
بي شك حفظ و حراست از نظام و حاكميت ملّي ايجاب مي كند كه نسبت به نقش عوامل خارجي در شكل گيري بحرانهاي قومي توجه جدي داشته باشيم اما بررسي همه جانبه عوامل داخلي و خارجي، مؤثر بر گرايشات قومي و چالشهاي ايجاد شده در اين زمينه امري ضروري است. چرا كه تحريكات خارجي در بستر مطالبات و انگيزش هاي داخلي زمينه بهتري براي ظهور و بروز مناقشات قومي فراهم مي آورد.
موضوعات متعددي مي توانند بعنوان عوامل بروز بحرانهاي قوميّتي مطرح ومورد مطالعه واقع شوند موضوعاتي كه مطالعه وشناخت جامع از ابعاد گوناگون آن مي تواند در اتخاذ رهيافتهاي مدبرانه براي اداره امور موثر واقع شود وغفلت و سوء تدبير در مواجه با آنها تهديدات بالقوه اي را براي امنيّت و وحدت ملّي فراهم آورد. بدين منظور به پاره اي از موضوعات مهم در ذيل عنوان قوميّت وامنيّت اشاره ميكنيم.
1 -پذيرش همزيستي هويت هاي قومي در راستاي شكل گيري هويت ملّي.
برخي ديدگاههاي امنيّتي يكپارچگي كشور را در يكرنگي و حذف و هضم هويت هاي قومي در قالب هويت ملّي جستجو مي كنند.( تجربه اي كه با ظهور دولت مدرن رضا شاهي واهتمام به پوشش وگويش واحد در كل كشور وتسري فرهنگ ايراني با تأكيد بر آموزه هاي غربي و ايران پيش ازاسلام؛ پيشتر آزموده شده است.) راهبردي منبعث از انديشه هاي نظريه پردازان كلاسيك مدرنيزاسيون كه مي پنداشتند جوامع چند قوميّتي مي توانند مسايل قومي خود را به وسيله فرآيندي تخت عنوان "ملت سازي" (Nation-Building) حل كننددر حالي كه«ملت سازي در سطح ملّي يا كشوري، مستلزم" تخريب –ملّي" (Nation-Destrying) در سطح "زيرملّي"(Sufnational) مي باشد.(كونور، 1977)، (رمضان زاده، 1376)
يكي از مشكلات اساسي اين حوزه فقدان رهيافت نظري مورد پذيرش و وفاق عمومي در مورد ارتباط هويت قومي و هويت ملّي است كه سياستگذاريهاي امنيّتي، فرهنگي و اجتماعي را دچار تضاد و تناقض مي نمايد و به تبع آن برنامه ريزان و مديران را در اتخاذ تصميمات و طرح ريزي سياستها و برنامه هاي توسعه اي دچار مشكل مي كند و روند جهت گيريهاي عمده را با دامنه تغييرات زياد در اينخصوص مواجه مي سازد.
اشاره به دو مثال دراين زمينه مي تواند راهگشا باشد.
اگر يكپارچگي در يك فرش منوط به يكرنگي در آن انگاشته شود آنچه محصول چنين ديدگاهي خواهد بود اساساً ديگر فرش نيست و موكت خواهد بود. آنچه ويژگي فرش است تنوع و تكثر نقش و نگار و همنشيني هارمونيك اين رنگهاو نگاره ها در كنار يكديگر است و آنچه متضمن يكپارچگي آن است تاروپود مستحكمي است كه گره به گره اين فرش را به هم پيوند داده است.از اين روي ما براي تقويت يكپارچگي ودوام آن بجاي يكرنگي مي بايست به تقويت قوام واستحكام تار وپودآن بيانديشيم.
در مثالي ديگرهمانگونه كه ما پذيرفته ايم افراد مي توانند دركنارحميت و همگرايي ملّي، تعلقات بسيار پر رنگي نسبت به ارزشهاي خانواده و زادگاه خود داشته باشند وهر عضوي از اعضاي خانواده شهروندي در مقياس شهر، استان و كشور مي باشد؛ ميتوانيم علائق قومي افراد را نيز در طول وراستاي علائق ملّي، محترم بدانيم وآن رابعنوان مكملّي براي منش ملّي بپذيريم.
انقلاب اسلامي و جنگ و دفاع هشت ساله نشان داد اقوام ايراني در سايه تار و پود وحدت ملّي يعني ايرانيت و اسلاميت آنچنان از حاكميت و يكپارچگي كشور دفاع كردند كه ترديدي در كار كرد حياتي اين دو مؤلفه مهم وحدت ملّي باقي نمانده است.
امروز نيز مي توان با سرمايه گذاري در تقويت اين دو عامل همگرايي ملّي زمينه را براي پذيرش تنوع و تكثر فرهنگي فراهم نمود و هويت ملّي را با تكيه بر هويت تاريخي ايراني و هويت اسلامي بگونه اي طراحي نمود كه هويتهاي قومي و ارزشهاي ساري در خرده فرهنگ هاي قومي بعنوان اجزاي تشكيل دهنده هويت ملّي مطرح و حمايت شوند.
بي ترديد در جريان حاكميت فرهنگ جهاني و اهتمامي كه به تسري فرهنگ آمريكايي در مقياس جهاني وجود دارد اتكا و اتكال به داشته هاي فرهنگ خودي زماني امكان پذير است كه از تخريب خرده فرهنگ هاي قومي پرهيز شود و احياء و تقويت اصول و ارزشهاي انساني كه ريشه در باورها و تعاليم ديني دارند مورد اهتمام واقع شود. تا با عنايت به ارزشهاي ملّي و اسلامي به طراحي نظام جامع هويت ملّي اقدام گردد. در غير اين صورت از بين رفتن بن مايه هاي فرهنگي قومي به تحليل و تضعيف هويت ملّي منجر و در سايه حاكميت رسانه هاي ديداري و شنيداري كه غالباً تحت حاكميت استعمار فرهنگي غربي است در اندك زمان شاهد استيلاي ارزشهاي غربي در سطحي گسترده در جامعه اسلامي خواهيم بود.
2- عدم انطباق مرزهاي سياسي با مرزهاي فرهنگي و قومي
در نگاه به مرزهاي سياسي كشور و انطباق آن با لايه فرهنگي گستره جغرافيايي اقوام شاهدعدم انطباق اين دو لايه با يكديگر هستيم كه اين امر معاني خاصي را در پس خود نهفته دارد.
در شمالغرب مرزهاي سياسي، اقوام ترك و آذري را به چند شقه تقسيم كرده است . در غرب كشور اين مرزها از بين اقوام و قبايل كرد عبور مي كند و در جنوب اعراب ايران و عراق را از هم جدا مي سازد در شرق و جنوب شرق نيز مرزهاي سياسي از بين حيطه بندي اقوام گذر مي كند و در شمال شرق نيز همينطور.
اين موضوع به وضوح ثبات و پايداري مرزهاي سياسي را با مشكلات بسياري مواجه ساخته است. مهاجرت يا تردد هاي غير قانوني، قاچاق كالا و ارز و مواد مخدر و امثالهم تحركات جريانات معارض و تردد احزاب مخالف در مرزها، نقش ناپايداري مرزي در تعاملات سياسي با كشورهاي همجوار، تأثيرات منفي ملاحظات امنيّتي نواحي مرزي بر توسعه اين نواحي، و مسائل و مشكلات بسياري كه ره آورد عدم انطباق مرزهاي سياسي و فرهنگي با همديگر است اغلب كشورهاي در حال توسعه و از آن جمله ايران را به خود مشغول داشته است.
تكيه وتأكيد برمؤلفه هاي جغرافياي طبيعي در ترسيم مرزهاي سياسي بجاي توجه به مؤلفه هاي جغرافياي انساني، كانونهاي بالقوه اغتشاش وبي ثباتي مرزهاي سياسي را فراهم آورده است.
شايد تقويت پيوند هاي ملّي در اين مناطق مانند آموزش و پرورش و آموزش عالي، توسعه ارتباطات فرهنگي و پوشش مناسب رسانه اي، كاهش فقر و محروميت و تأمين رفاه و ارائه خدمات عمومي، توجه به معضلات اجتماعي و اشتغال جوانان و تعريف كاركردهاي منطقه اي و بين المللي براي اين مناطق تهديدات ناشي از بي ثباتي در مرزها را به فرصت هايي براي توسعه كشور و بهره برداري از بازار و فرصتهاي اقتصادي كشورهاي همجوار تبديل سازد.
3-عدالت اجتماعي
توزيع نابرابر فرصتها، سرمايه ها، و منابع گذشته از آن كه به توسعة نامتوازن در كشور مي انجامد و پايداري توسعه را تهديد مي كند دستاويزي است كه عوامل خارجي با مستمسك قرار دادن آن مي توانند بهانه هاي لازم براي رشد جريانات واگرا و ايجاد بحرانهاي قومي راداشته باشند.
تمركز، مراكز صنعتي وتوليدي و زير ساختهاي عمده اقتصادي در استانهاي خاص، توزيع نابرابر خدمات رفاهي و آموزشي در گستره سرزمين، افزايش اختلاف شاخصهاي رفاه در بين استانهاي محروم با استانهاي برخوردار، تقسيم ناعادلانه فرصتهاي مديريتي و سهم نابرابر مناطق محروم در مشاركتهاي سياسي و توزيع قدرت همه و همه عواملّي است كه به تشديد فقر و محروميت در مناطق محروم و مرزي و افزايش مهاجرتها و عدم بهره گيري از پتانسيلهاي موجود در مناطق مرزي منجرمي گردد. با نگاهي به روند برنامه ريزي توسعه در چند دهه اخير غفلت از توسعه متوازن و توزيع غير عادلانه فرصت هاي رشد و بالندگي، مردم مناطق محروم را در گذران زندگي و اميد به آينده با مشكل مواجه ساخته است.
در شمالغرب مركز مهم اقتصادي كشت و صنعت مغان روندي رو به افول دارد و مركز اقتصادي و كشاورزي معظم ديگري ايجاد نشده است، وضعيت اقتصادي و تجاري ويژه اين منطقه با توجه به قرار گرفتن در گذرگاه تعاملات كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز، اروپا، شرق كشور و كردستان چندان مايه توسعه اين منطقه نبوده است. مهمترين محور مواصلاتي كشور به اروپا و منطقه قفقاز و كردستان فاقد بزرگراههاي مواصلاتي مناسب است و روند ترانزيت كالا با مشكلات بسياري مواجه است.
منطقه آزاد تجاري جلفا حتي نقش اقتصادي سابق خود را نيز دارا نيست و حجم مبادلات كالا در درسطح پائيني قرار دارد. در غرب كشور استانهاي كردستان و كرمانشاه عليرغم اينكه مي توانند نقش منطقه اي فوق العاده اي در رابطه با عراق و كردستان ايفا نمايند تنها در گير قاچاق كالا يعني خروج ارز وانرژي از كشور و ورودكالا هاي لوكس وآرايشي و مشروبات الكلي وساير كالاهاي ممنوعه به داخل مي باشند. استانهاي ايلام و خوزستان نمونه هاي عيني محروميت و فقدان حاكميت تفكر توسعه گرا هستند. بگذريم ازاستان هاي شرقي وجنوب شرقي كشور كه در پائين ترين سطح برخورداري از امكانات رفاهي واقتصادي قرار دارند.
در اين ميان استانهاي مركزي و پاره اي از مناطق ويژه مورد توجه عمده واقع شده اند. تمركز خدمات و امكانات رفاهي در تهران و استانهاي مركزي و اصفهان و پاره اي از مناطق، عامل مهاجرت جمعيت مناطق محروم به اين استانها و تخليه روستا ها و مناطق كشاورزي شده است.
اين روند توزيع«مركز پيراموني» ثروت، قدرت و رفاه؛ زمينه را براي ظهور احساس تبعيض در بين اقوام پيراموني و انگيزه ها و گرايشات عدالتخواهانه را فراهم مي آورد. هر گاه اين تبعيضات به استثمار داخلي و اراده حاكميت و دولت مركزي تعبير شود و تحريكات خارجي در پي بهره برداري از آن بر آيند، زمينه براي تهديد و بحران امنيّتي فراهم خواهد گرديد. امري كه براي دوستداران نظام و كشور نگران كننده و براي دشمنان مايه اميدواري است.
4-نقش عوامل خارجي در بروز چالشهاي قومي
پس از فروپاشي شوروي(سابق) آرايش قدرت در صحنه بين الملل تغيير يافته است و تعاريف گوناگوني از آن ارائه مي شود. برخي از انديشمندان غربي بر اين باورند كه امروزه آمريكا به عنوان قدرت برتر و چند قدرت منطقه اي در مرتبه بعدي تقسيمات قدرت در عرصه بين الملل قرار دارند.
چين، هند، ايران، مصر، عربستان، آرژانتين، كره شمالي از جمله قدرتهاي منطقه اي هستند كه مي توانند در معادلات قدرت به ايفاي نقش بپردازند.
در برخي از كشورهاي خاورميانه بهترين راه براي مهارو مديريت اين قدرتها، كاستن از قدرت ملّي يا توان ملّي اين كشورها است. كشورهايي همانند ايران وقتي دچار تنشهاي قومي و بحرانهاي داخلي باشند از ظرفيتهاي لازم براي ايفاي نقش منطقه اي برخوردار نخواهند بود. لذا تقويت گرايشات قومي و كانونهاي مؤثر در رشد قوميّت گرايي و ايجاد بحرانهاي قومي در كشور هايي مانند ايران به يك راهبرد اولويت دار تبديل شده است. شواهد بسياري وجود دارد كه به اتخاذ اين رويكرد در سياستهاي منطقه اي آمريكا صحه مي گذارد.
خانم اورصلا رات گب خبرنگارشبكه خبري NBZ سوئيس در سفري كه به ايران و آذربايجان داشته اظهار مي دارد؛ ما در مؤسسه اي كه درآن به مطالعات منطقه اي مي پردازيم بگونه اي مي انديشيم كه هر روز صبح منتظر شنيدن خبرجدايي آذربايجان از ايران هستيم.
در 27 اكتبر 2005 مؤسسه امريكن اينترپرايز كنفرانسي را تحت عنوان«ايران ناشناخته، موردي ديگر براي فدراليسم» برگزار مي كند كه در آن سخنرانان عمدتاً به زمينه مساعد فدراليسم در ايران تأكيد مي كنند. مايكل لدين چهره برجسته جريان نو محافظه كاري در آمريكا اداره اين كنفرانس را بر عهده داشته است.(عسگري، 1384)
آمريكايي ها در سالهاي اخير براي تقويت گرايشات قومي و ايجاد تحركات قومي بين اقوام كرد، آذري و عرب ايران، سرمايه گذاريهاي قابل توجهي بعمل آورده اند. تحركات قومي در خوزستان، قضيه قلعه بابك در آذربايجان و تنشهاي اخير دركردستان عمدتاً منشأ خارجي داشته اند. رخدادهاي خوزستان، تحريكات قومي در آذربايجان توسط گروههايي در تركيه و آذربايجان و اقدامات رسانه اي همانند راه اندازي شبكه تلويزيوني(گوناز تي وي) و امثال آن گامهايي است كه در جهت ايجاد بحرانهاي قومي در ايران آغاز شده و توسط عوامل خارجي پيگيري مي شود.
از سوي ديگر مناقشات و چالشهاي قومي كشورهاي همجوار مانند آذربايجان، تركيه، كردهاي شمال و اعراب جنوب عراق، اقوام و طوايف در افغانستان و پاكستان مي تواند در ناپايداري امنيّت مناطق مرزي مؤثر باشد، همچنين دامنه منازعات و چالشهاي قومي كشورهاي مجاور ممكن است به واسطه پيوندهايي با اقوام داخل كشور اين سوي مرزها را نيز متأثر سازد و چالشهايي را كه منشأ و حوزه فعاليت آن در خارج از كشور است براي امنيّت و ثبات مناطق مرزي ايجاد نمايد. مهاجرت، پناهندگي و تردد هاي مرزي احزاب و گروههاي معارض با حكومت هاي كشورهاي همسايه اثرات نامطلوبي بر روند تأمين و حفظ امنيّت مناطق مرزي و سرمايه گذاريهاي اقتصادي و توسعه اي در پي دارد و هزينه هاي ناخواسته اي را به كشور تحميل مي كند.
نتيجه گيري:
امنيّت و ثبات بعنوان زير ساخت برنامه ريزيها و اقدامات توسعه امري است كه بدون تأمين آن و بدون تضمين پايداري آن امكان جذب و بكارگيري سرمايه گذاريها و تأمين منافع ملّي امكان پذير نيست. فعاليتها اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جامعه منوط بر حصول امنيّت و پايداري و ثبات نظام و حاكميت و تأمين و تضمين حقوق اجتماعي و فردي آحاد جامعه است.
در جامعه ايراني كه موزائيكي از همنشيني و همزيستي اقوام گوناگون در قالب ملتي واحد و كشوري يكپارچه است توجه به اقوام و مسائل مربوط به قوميّتها بعنوان نقطه قوت و سرمايه ملّي مهم بوده و هر تهديدي پيرامون مسأله قوميّت تهديدي براي منافع و امنيّت ملّي بشمار مي رود.
مسئله قوميّت در ايران همانگونه كه مورد توجه و نظر برنامه ريزان و مديران كشور است مورد علاقه و توجه دشمنان داخلي و خارجي نيز بوده و هست چرا كه ضعف و تحليل هر نقطه قوتي يك نقطه ضعف و تهديدي است كه متوجه كشور مي باشد از اينرو از دير باز بويژه در دهه هاي اخير عوامل خارجي بمنظور بهره جويي از علايق قومي جهت ايجاد بحران و چالشهاي داخلي در ايران برنامه ريزي و اقدامات مذبوحانه اي را انجام داده اند.
اما اين اقدامات با سه نوع برخورد از طرف مردم و دولت ايران مواجه بوده است.
1- چالشهاي قومي به تضعيف دولت مركزي و اقدامات تجزيه طلبانه و بحران تبديل شده است.
2- با توان دولت مركزي و متكي به قدرتهاي بيگانه اين گرايشات سركوب شده است.
3- با اتكاء به هويت و علائق ملّي و ديني، مردم در مهار و مديريت بحران، دولت را ياري رسانده وحدت و يكپارچگي ملّي را تقويت نموده اند.
انديشمنداني همچون هوار ريگنيز راه حلهاي پيشنهادي تاريخ به رهبران سياسي، جهت ايجاد حفظ همبستگي ملّي را اينگونه مي دانند.
1- مسئله تهديد خارجي - تهديد دشمن خارجي نه تنها موجب وحدت اقوام بلكه انحراف اذهان و افكار عمومي از مشكلات و اختلاف داخلي بسوي دشمن واقعي يا خيالي خارجي مي گردد.
2- تجسم يافتگي روح ملت و اقوام در رهبري سمبليك
3- كاركرد يكسان سازي سيستم اداري، ارتش، آموزش و پرورش و شبكه ارتباطات
4- ايدئولوژي(مخصوصاً اگر بعد جهان وطني و فرا ملّي داشته باشد.)
5- توسعه فرصتها و امكانات اقتصادي
(دژم خوي، 1380)
تاريخ انقلاب اسلامي و دفاع مقدس به روشني نشان داد كه رهبري ديني بواسطه توجه شايسته به علائق ملّي ايرانيان و بهره گيري از آموزه هاي عاليه ديني توانست در بسيج و رهبري مردم و دفاع از تماميت ارضي و حاكميت نظام اسلامي به بهترين شكل ممكن عمل كند و مردم كشور با هر نسبت قومي با تار و پود ايرانيت و اسلاميت از وحدت و يكپارچگي كشور دفاع نمودند.
لذا بنظر مي رسد پذيرش و نهادينه سازي ارزشهاي مطلوب ملّي و قومي در كنار تعاليم عاليه ديني و تعميق علايق ملّي و ديني مي توانند همچنان بعنوان عوامل اصلي مقوم وحدت ملّي كاركرد داشته باشند و امكان توسعه در پرتو امنيّت و ثبات را فراهم آورند.
منابع ومأخذ:
1- دژم خوي، صادق.«گرايش هاي قومي در تبريز» اداره كل ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي، 1380
2- يوسفي زاده، محمد علي.«طبقه بندي فرهنگي اقوام ايراني»سلسله سخنرانيهاي گروه مطالعات قومي وملّي، نشست اول ودوم، مركز پژوهشهاي بنيادي، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، 1374
3- رمضان زاده، عبدالله «توسعه وچالشهاي قومي» مجموعه مقالات همايش توسعه و امنيّت عمومي، وزارت كشور، 1376
4- عسگري، محمود«قوميّت هاي ايران وسياستهاي آمريكا»ماهنامه اطلاعات راهبردي، مركز تحقيقات راهبردي دفاعي، سال سوم شماره 32، 1384
5- مورتون، بركوتيز و پي. سي.باك «امنيّت ملّي» گزيده مقالات سياسي _ امنيّتي، جلد دوم، مؤسسه پژوهشهاي اجتماعي، انتشارات بينش، 1375
6- افروغ، عماد «امنيّت ملّي وبنيانهاي قدرت» مجموعه مقالات همايش توسعه وامنيّت عمومي، وزارت كشور، 1376
7- صادقي، آيدين «امنيّت ورابطه آن با مسئله قوميّت هاوملّيت ها»
8- افتخاري، اصغر «بهره متغير امنيّت داخلي » فصلنامه مطالعات راهبردي، شماره چهارم، 1377
9- تاجيك، محمدرضا«مدخلي بر مفاهيم و دكترين هاي امنيت ملي» مجموعه مقالات همايش توسعه و امنيت عمومي، وزارت كشور، 1376
10- کاظمی پور، شهلا «جمعیت وامنیت ملی» مجموعه مقالات همايش توسعه و امنيت عمومي، وزارت كشور، 1376