باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 161 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
از نامكان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
پیرامون کتاب «نامکان ها» اثر مارك اژه


 
   ● نويسنده: فاطمه - ولياني

منبع: هفته نامه - خردنامه همشهري - 1385 - شماره 2

 
 

كتاب مارك اژه، انسان شناس فرانسوي، واجد نگاه تازه اي است به جهان مدرن. اين كتاب در آينده توسط دفتر پژوهش هاي فرهنگي منتشر خواهد شد.

نامكان ها، اثر مارك اژه، كتابي است جذاب كه چند ماهي است ذهن مرا به خود مشغول كرده است. براي من كه مكان و فضا همواره عميقا بر ذهن و روحم تأثير داشته است، جذابيت اثر اژه عمدتا از آن روست كه آنچه را به شكلي غريزي و حسي از مكان و فضايي كه اژه نامكان مي  نامد درك مي  كردم در اين كتاب به زيباترين شكل تبيين نظري يافته است.

نامكان  ها (1992) را شايد بتوان معروف  ترين اثر مارك اژه، انسان  شناس فرانسوي دانست. موفقيت اين اثر به حدي بود كه پس از انتشار آن آوازه اصطلاح نامكان از حوزه علوم اجتماعي فراتر رفت و موضوع نمايشگاه  ها و آثار هنري متعدد قرار گرفت، تا آن  جا كه خود اژه بعدا مجبور به رفع بعضي سوء تفاهم  ها در درك معناي اين واژه شد و تصريح كرد كه بسياري از تعبير و تفسيرهايي كه از آن عرضه شده از معنايي كه نويسنده مراد داشته فراتر رفته است. نامكان  ها پژوهشي انسان  شناختي درباره جوامع نزديك، درباره زندگي روزمره جامعه  اي است كه انسان  شناس غربي خود به آن تعلق دارد. مارك اژه پس از سال  ها پژوهش انسان  شناختي در جوامع دوردست و فرهنگ  هاي اگزوتيك به خصوص در آفريقا و از آن ميان در كشور ساحل عاج، در نامكان  ها به بررسي شهر و زندگي شهري در جوامع معاصر غربي پرداخته است. نامكان  ها به تعبير اژه دعوتي است براي انديشيدن درباره فضا.

اژه مضمون گفتار خود را به شيوه كلاسيك نويسندگان فرانسوي در سه بخش اصلي، با حجمي كم و بيش برابر سامان داده است: نزديك و جاي ديگر، مكان انسان  شناختي و از مكان  ها تا نامكان  ها . او درآغاز ضمن تعريف موضوع و روش انسان  شناسي و تمايز آن با ديگر علوم انساني مثلا تاريخ، از انسان  شناسي جوامع نزديك سخن مي  گويد. اين انسان  شناسي نيست كه دلزده از ميدان  هاي پژوهشي غريب و نامتعارف به جوامع آشنا و مانوس روي آورده است، بلكه جهان معاصر است كه به حكم ضرباهنگ تند تغيير و تحول خود، نگاه انسان  شناس را جلب مي  كند و از او مي  خواهد تعريف تازه  اي از موضوع هميشگي انسان  شناسي يعني مقوله ديگري و دگربودگي به دست دهد.

مكان انسان  شناختي مكاني مشترك ميان انسان  شناس و بومياني است كه موضوع پژوهش او هستند و باري هر دو منشا توهم. در خيال بوميان مكان جهاني بسته است كه شكل قطعي و ابدي دارد، مكاني كه طبعا موضوع شناخت آنان نيست، زيرا هرچه را بايد در آن شناخت پيشاپيش مي  شناسند؛ مكاني پايدار كه به آنان امكان مي  دهد جايگاه خود را در هستي و كائنات تشخيص دهند. در توهم انسان  شناس، جامعه  اي كه موضوع مطالعه اوست آنچنان شفاف است كه مي  توان از وراي عادات و رفتارها و نهادهايش به كنه وجود آن پي برد، اما نه خيال بوميان و نه توهم انسان  شناس، هيچ يك خيال و توهم مطلق نيست.

خيال بوميان براي حفظ و بقاي سرزمين ضروري است، ضمن آن  كه آنان وجود گروه  ها و سرزمين  هاي ديگر و ضرورت داد و ستد مادي و معنوي با آن  ها را نفي نمي  كنند و توهم قوم  شناس نيز مانع از پذيرفتن فراز و نشيب تاريخ مردمان و جنبش و تحرك مكاني و تغيير و تحول عادات و آدابشان نيست.

به رغم اذعان به وجود اين خيال و توهم، نمي  توان منكر شد كه مكان به هر حال تجلي  گاه تاريخ، هويت، روابط اجتماعي و معنايي است كه افراد براي اين روابط قايلند. فضايي است كه مناسبات اجتماعي در آن تجسم مي  يابد و مي  توان از وراي آن به درك سازمان اجتماعي نايل آمد. فضايي كه به كامل  ترين وجه مثلا در قبايل آفريقايي قابل مشاهده است، آن  جا كه فرد به حكم قواعد و رسومي كه قبيله به او تحميل مي  كند و به موجب مناسباتش با خانواده و تبار و ... مجبور به اقامت در مكاني خاص است (مثلا خانه پدر، مادر...) و همين اجبار معرف يك سامان اجتماعي است كه منطق خاص خود را دارد. اين جهان بسته، جهان نمادها و نشانه  هاست، جهاني كه در درون آن هر چيز، هر رفتار، هر عادت، هر رسم، جايگاه و معناي مشخصي دارد و افراد و گروه  ها براساس معيارها و ارزش  هاي يكساني تعريف و تفسير مي  شوند.

اما در كنار اين جهان  هاي بسته كه به طور سنتي موضوع پژوهش انسان  شناسي بوده است، اكنون فضاهاي ديگري در برابر انسان  شناس رخ مي  نمايد كه اژه باتوجه به تضاد مختصاتشان با ويژگي  هاي آن جهان  هاي بسته، آن مكان  هاي انسان  شناختي آن  ها را نامكان مي  خواند. نامكان  ها مولود وضعيتي هستند كه اژه آن را surmoderne مي  نامد. ويژگي اين وضعيت كه شايد بتوان آن را مدرنيته مفرط ترجمه كرد، افراط است: افراط در زمان، افراط در فضا، افراط در فرديت.

افراط در زمان به معناي فراواني و انبوهي رخدادهاست، رخدادهايي كه هريك داراي بار و اهميت تاريخي  اند. از اين لحاظ مي  توان گفت كه تاريخ شتاب مي  گيرد و به قول اژه هنوز پير نشده، گذشته  مان به تاريخ بدل مي  شود... تاريخ مثل سايه، مثل مرگ دنبالمان مي  كند. اين كثرت رخدادها سبب مي  شود انسان امروز نتواند به گذشته نزديك خود معنا بدهد، از اين رو جست  وجوي معنا يكي از خصوصيات جامعه معاصر است، اما افراط در فضا پيامد فشرده شدن و به نوعي كوچك شدن فضاي كره زمين است. با پيشرفت تكنولوژي پديد آمدن رسانه  هاي ارتباطي و وسايل حمل و نقل جديد، علاوه بر آن  كه فاصله و بعد مكاني اهميت خود را از دست داده، انسان در معرض هجوم بي  وقفه اطلاعات و تصوير قرار گرفته است.

به اعتقاد اژه انسان امروز (چنان  كه مي  پندارند) در نتيجه اضمحلال ايده پيشرفت تاريخي، تصور ذهني و آگاهي خود را از زمان از دست نداده، بلكه اين آگاهي در نتيجه كثرت رخدادها پيچيده  تر شده است، همچنين مي  توان مدعي شد كه تصور انسان از فضا نيز به واسطه تحولات و دگرگوني  هاي معاصر از كف نرفته است، بلكه ذهنيت فضايي انسان بر اثر فشردگي فضا پيچيدگي بيشتري يافته است. سومين وجه افراط، افراط در فرديت است: فرد، من بازگشته است. در جوامع معاصر، دست  كم در جوامع معاصر غربي، با تضعيف هويت  هاي جمعي، فرد خالق معنا شده است، جهاني از آن خود مي  طلبد و معيارهاي تعبير و تفسير خود را دارد.

وضعيت surmoderne كه اژه آن را با اين سه وجه افراط تعريف مي  كند، در برابر مكان جوامع سنتي، مولد نامكان است. اصطلاح نامكان هم تمهيداتي را كه براي حمل و نقل و رفت و آمد افراد ايجاد شده (بزرگراه، پل  هاي هوايي، فرودگاه  ها...) هم خود وسايل حمل و نقل (قطارهاي سريع  السير، هواپيما...)، هم اقامتگاه  هاي موقتي (هتل  هاي زنجيره  اي، اقامتگاه  هاي پناهندگان...) و هم مراكز مصرف و تفريح (سوپرماركت  ها، مجتمع  هاي تفريحي و تجارتي...) را شامل مي  شود. ناممكن درست نقطه مقابل مكان (مكان انسان  شناختي) است و برخلاف آن از سه عنصر رابطه و هويت و تاريخ و به تبع آن از معنا و تصور ذهني انسان  ها از اين عناصر تهي است. نامكان فضاي تنهايي و انزواست، به فرد امكان مي  دهد از قيد تعيناتي كه به او هويت و به وجود اجتماعي او معنا مي  بخشيدند آزاد شود و از اين حيث مي  توان گفت به همان حد كه مكان آزادي فردي را محدود مي  كند، نامكان، عرصه بروز آزادي فردي يا به عبارتي نوعي رهايي و بي  نام و نشاني محض است. فرد در نامكان از هرگونه تعين هويتي خاص بي  بهره است، هويت او در عنواني انتزاعي خلاصه مي  شود: مسافر، مشتري، راننده ... همان  طور كه رابطه فرد با مكان مبتني بر پيوند اجتماعي ارگانيك است، رابطه او با نامكان نيز مبتني بر قرارداد است، منتها نه قراردادي اجتماعي، بلكه قراردادي فردي كه اساس آن انزوا و جدايي افراد است. فرد با نامكان و قدرت  هاي حاكم بر آن در انزوا و انفكاك قراردادي امضا مي  كند، ملزم است قواعد نامكان را رعايت كند، يك بار با ارائه مدرك شناسايي (گذرنامه، كارت شناسايي، بليت هواپيما، شماره ماشين...) احراز هويت شود و از آن پس همچون موجودي بي  نام و نشان در تنهايي و انزوا اما شبيه ديگران به نوعي آزادي عمل و بي  دغدغگي دست يابد.

نامكان  ها در مجموع متني دشوار و دامنه ارجاعات آن به آثار متفكران معاصر فرانسوي (يا فرانسوي  زبان)، همچون ميشل دسرتو، پير نورا و استاربينسكي گسترده است، اين  جا و آن  جا از تابلوهاي پاريسي بودلر، از پاريس تا اورشليم شاتوبريان و... نقل مي  كند؛ متني در ظاهر مطلقا مرتبط با جامعه به قول اژه surmoderne، جامعه  اي كه برخلاف مدرنيته  اي كه بودلر در اشعار خود توصيف مي  كند، نو و كهنه در آن در هم تنيده نيستند، بلكه هرچه به گذشته و به تاريخ تعلق دارد در حصار شيشه  اي قرار مي  گيرد و صرفا موضوع نمايش مي  شود، بي  هيچ ارتباط ارگانيك با جامعه و كاركردهايش. اما عمق و گستردگي تحليل اژه از نامكان و رابطه آن با مكان سبب مي  شود با ظرافت و باريك  بيني متوجه تفاوت  هاي اين رابطه در جوامع غير غربي باشد.

بايد در نظر داشت كه تحليل اژه از نامكان و از جامعه surmoderne، تحليلي پست  مدرنيستي نيست و نامكان  ها نيز برخلاف آنچه در برخورد نخست ممكن است به نظر مي  رسد، نفي نامكان و تجليل صرف از مكان را منظور ندارد. اژه خود در جايي گفته است كه مدرنيته غربي را واجد ارزش  هاي عام و جهانشمول مي  داند و ترقي به زعم او معنايي جز شكوفايي فردي ندارد. او رابطه ميان مكان و نامكان، رابطه ميان امر تجربي و انضمامي و امر تجريدي و انتزاعي را در عين حال رابطه  اي سياسي مي  بيند.

حاكميتي كه اژه از آن به امپراتوري ياد مي  كند، همان جهان توتاليتري كه ارول و كافكا توصيف كرده  اند،نيست. جهاني است كه در آن هيچ  كس هرگز تنها نيست، همه در معرض نظارت بي  واسطه  اند و گذشته نفي و طرد شده است. اين جهان پيشامدرن نيست، شبه مدرن است. به نظر مي  رسد مفاهيمي كه در تحليل نامكان مطرح است، همچون تنهايي، انزوا، همساني و محو هويت فردي (در عين فرديت يافتن بيش از پيش انسان  ها و گسسته شدن آن  ها از روابطي كه پيش از اين به زندگي  شان معنا مي  داد و توانايي آن  ها بر آن كه خود خالق ذهنيت و معناي زندگي خود باشند) و به خصوص آنچه اژه رابطه قراردادي فردي و در انزواي كاربر با نامكان مي  نامد، بيش از پيش در جوامع غير عربي (به شكل خاص خود) مصداق مي  يابد و از اين حيث مي  توان گفت كه از قضا اين كتاب چشم  اندازي نظري براي ما فراهم مي  آورد. شايد بتوان در پرتو مفاهيم و تحليل  هاي نظري آن، از منظر متفاوتي به بررسي وضعيت جامعه خود و ويژگي  هاي آن پرداخت.

 

    39 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان مدرن (37)
●   جامعه (34)
●   مدرنيسم (319)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/02/1385

تاريخ شمسی نشر:00/00/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب