باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 175 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
معنا و قلمرو
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
روش تفسير قرآن


 
   ● نويسنده: سيد باقر - ميرعبداللهي

منبع: هفته نامه - خردنامه همشهري - 1385 - شماره 2

 
 

قرآن خطابي است به همه انسان ها و در همه زمان ها. متني آسماني است، اما مي توان درباره محتواي آن با استناد به فهم هاي بشري سخن گفت.

از آغاز دوره تفسيرنگاري تاكنون، تفاسيري با رويكردهاي گوناگون برقرآن نوشته شده است. به جز آراي ابراز شده دراين تفاسير، آن چه مي تواند نقطه افتراق مفسران با يكديگر باشد، بحث پيشيني روش هاي تفسيري است. روش هاي تفسيري ـ چنان كه دراين مقاله به آن اشاره شده است ـ براي مفسر هم طريقت دارد و هم موضوعيت. معنا، ضرورت و علل پيدايش روش هاي تفسيري در اين مقاله كاويده شده است.

 

۱. روش تفسيري چيست؟

تفاسير متعدد قرآن نشان مي دهد كه هريك از مفسران، قرآن را از منظري خاص و ديدگاهي محدود تفسير كرده است، يعني مفاهيم قرآن را براساس بينش خود ـ كه الزاما يك بينش بيش نيست ـ فهم كرده و توضيح داده اند. برخي تنها به توضيح ادبيات، بلاغت و ابعاد لفظي و نحوي قرآن بسنده كرده اند. گروهي به دليل تعلق خاطر شخصي يا به تناسب اقتضائات روزگار خود، توضيح و توصيف مباحث عقلي، فلسفي و كلامي قرآن را وجهه همت خود كرده اند و در اين ميدان، قرآن را معركه آراي گوناگون و گاه متضاد خود ساخته اند. گروه ديگري از اهل تفسير نيز به ابعاد فقهي، اخلاقي، عرفاني و... علاقه نشان داده اند.

منظور ما از روش تفسيري اين نوع اختلاف ها در تفسير قرآن نيست، چراكه اين ها همه محصول اختلاف در نگرش به مفاهيم است نه اختلاف در كيفيت و راهبرد استخراج معاني و مقاصد قرآن. در بحث از روش هاي تفسيري، پرداختن به مباحثي نظير آنچه آمد، نه مفيد است و نه مربوط. روش هاي تفسيري درواقع از مبادي نخستين هر نوع پژوهش تفسيري است، يعني مفسر در آغاز بايد معلوم كند كه به گونه اي اصولي چه مبنا (روش)اي را زيربناي استخراج مفاهيم عقلي، نقلي، علمي، كلامي، فلسفي و... از قرآن قرار داده است، اما اهتمام و توجه مفسر به يك بعد از ابعاد معارف قرآني و انصراف از ديگر جنبه ها، در مرحله بعد مطرح است، بنابراين اختلاف در گرايش هاي علمي مفسران، ربطي به روش هاي تفسيري ندارد و درواقع از اوصاف عرضي تفسير است.

از همين جا معلوم مي شود كه بعضي تقسيم بندي ها ـ مثلا تحت عنوان اقسام تفسير ـ كه مبناي آن همان گرايش هاي علمي مفسران بوده است، بيانگر روش هاي تفسير قرآن نيست؛ مثلا يكي از نويسندگان براساس سليقه خود، روش هاي تفسير قرآن را در سه دسته مرضي ، مجاز و ممنوع خلاصه كرده است و نوع اول را شامل تفاسير لغوي، ادبي، موضوعي و تفسير قرآن به قرآن دانسته، نوع دوم را شامل تفاسير جدلي، كلامي، فلسفي، عرفاني و علمي، و نوع سوم را نيز شامل تفاسير رمزي صوفيانه، باطني و شيوه تفسير به رأي دانسته است.

اينك به يك نمونه ديگر از تقسيم بندي تفاسير آيات اشاره مي كنيم تا نشان دهيم اين تقسيم بندي ها كه ريشه در گرايش هاي علمي دارد و به محتواي تفاسير مربوط است با بحث روش تفسيري ربط وثيقي ندارد: طبري در يك تقسيم بندي ذوقي در بحثي با عنوان القول في الوجوه التي من قبلها يوصل الي معرفه تاويل القرآن تفاسير را به سه دسته تقسيم مي كند:

۱. تفسيري كه جز با بيان رسول خدا (ص) ما را به تاويل قرآن بازنمي رساند.

۲. تفسيري كه تنها علم (تأويل) الهي راه به حقيقت آن مي برد.

۳. تفسيري كه هر آگاه به لغت و زبان عرب آن را درمي يابد.

مي بينيم كه اين تقسيم بندي، تقسيم انواع تفسير و روش هاي آن نيست، بلكه اشاره به نوعي تقسيم بندي آيات از لحاظ پيچيدگي ظواهر آن ها دارد. قرآن پژوهان ديگر نيز به اين تقسيم بندي هاي استحساني و ذوقي اشاره كرده اند.

معيار اين نوع تقسيم بندي ها درواقع همان محتواي تفاسير و مطالبي است كه مفسران آن ها را به عنوان آرا و اقوال تفسيري در آثار خود گرد آورده اند، اما سخن در اين است كه معيار مفسر در استنتاج و فهم اين مطالب از قرآن و نيز مبنا و روشي كه براساس آن نكات عقلي، نقلي، علمي، فلسفي و... را از قرآن استنباط كرده است، چيست. همين جاست كه سخن از روش هاي تفسيري به ميان مي آيد. براي تعريف مفهوم روش تفسيري در آغاز بايد به مفهوم لغوي و اصطلاحي روش اشاره كنيم. روش (نهج، منهج) در لغت به معناي راه روشن و آشكار آمده است. در منابع لغوي عرب نيز چنين مي خوانيم: نهج: طريق نهج: بين واضح... و سبيل منهج: كنهج و منهج الطريق: و ضحه، و النهج الطريق: وضح و استبان و صار نهجا واضحا بينا.

در تعريف اصطلاحي روش (منهج) نيز چنين آورده اند: راهي است روشن براي تعبير از چيزي يا انجام دادن كاري يا يادگيري چيزي براساس مبادي و نظامي معين و معلوم به قصد رسيدن به غايتي معين و معلوم.

اينك با اين توضيح ها مي توانيم روش تفسيري را چنين تعريف كنيم: روش تفسيري، مستند يا مستنداتي است كه مفسر براساس آن، ايده و مفهومي را كه خود ساخته و پرداخته است به عنوان تفسير و مقصود كلام الهي معرفي مي كند و براي كشف معاني از الفاظ قرآن، ربط الفاظ به يكديگر و نيز براي كشف دلالات و احكام قرآني از آن مستند يا مستندات پيروي مي كند. ناگفته پيداست كه هر مفسر روش ها و مباني ديگر را براي رسيدن به مقاصد قرآن ناكافي مي داند و يا آن ها را مردود مي شمارد.

روش براي مفسر، هم طريقيت دارد و هم موضوعيت: طريقيت دارد زيرا درواقع اتخاذ روش خاص براي تفسير، او را متعهد به پيروي از همان طريقه و سازگار كردن سلايق و انديشه ها با روش برگزيده مي كند و نيز همين روش است كه چارچوب نظري موضوع پژوهش را براي رسيدن به نتيجه مطلوب در اختيار او قرار مي دهد؛ و نيز موضوعيت دارد، چراكه انتخاب هر روش تفسيري به رويكرد فكري، فرهنگي، ديني و علايق فردي او مربوط است و به قولي از آن ها نشات مي گيرد. پس روش هم شكل كار و ماده فعاليت مفسر را معلوم مي كند و هم تا اندازه اي نشانگر تفكرات و آراي تفسيري اوست.

در تاريخ تفسير به خوبي شاهد رويكردهاي مختلف تفسيري هستيم، مثلا گروهي در تفسير كلمات الهي، دست عقل و رأي را بسته ديده اند و آن را در شمار تفسير به ظن ـ كه ناسزاوار و به تعبير قرآني قول به غير علم است ـ به حساب آورده اند (تفسير مأثور). گروهي نيز به عقل ميدان داده اند. اين ها همه ـ چنان كه گفتيم ـ نه به اوضاع و احوال شكلي (روشي) تفسير، بلكه به رويكردها (اتجاهات) مربوط مي شود، چراكه روش هر مفسر هميشه يكي است، در حالي كه اين رويكردها حتي در درون خود نيز گوناگون مي شوند؛ مثلا در رويكردهاي نوين به تفسير قرآن در مصر (مثلا عبده ازمتاخران وحامدابوزيد ازمعاصران) با نوعي برخورد ادبي با قرآن مواجهيم كه براساس آن، قرآن پيش از آن كه نص ديني باشد، نصي ادبي و زباني است. در داخل همين رويكرد ادبي به قرآن نيز سليقه هاي چندگونه و مختلفي را مي بينيم: رويكرد لغوي ـ بياني در نزد بنت الشاطي، رويكرد انطباعي ـ ذوقي در نزد سيد قطب و يا رويكردي كه امين الخولي به قرآن دارد. اين اختلاف ها گاه به گونه اي است كه مشكل مي توان رويكرد برخي تفاسير قديم و جديد را به وضوح معلوم كرد و صفات، مبادي و انديشه هاي غالب آن ها را به دست آورد. در اين حالت، اين نوع تفاسير، گويي موسوعه هايي تفسيري اند كه از هر نوع روش و رويكرد قرآني، بخشي را در خود گرد آورده اند.

بيان اين توضيح به اين منظور بود كه بگوييم روش در مقايسه با آنچه آن را رويكرد ناميديم از اين جهت متفاوت است كه رويكرد عام است و روش خاص؛ يعني هر مفسر روش خاص خود را دارد و ممكن است مفسراني باشند كه رويكرد واحدي به قرآن داشته باشند (نمونه پيش گفته)، اما داراي روش هاي متفاوت باشند. رويكردهاي تفسيري عبارتند از مجموعه اي از مبادي و انديشه هاي تعريف شده كه چارچوبي نظري آن ها را به هم پيوند مي دهد؛ هدف اين مبادي رسيدن به نتيجه اي معلوم است. اما روش تفسيري عبارت است از ابزاري كه هدف ما را در رويكردي تفسيري محقق مي سازد و نيز در حكم ظرفي است كه انديشه ها و درون مايه هاي رويكرد ما را در خود جاي داده است. روش هاي جديد در تفسير قرآن مي توانند به پديد آمدن رويكردهاي جديد ياري رسانند.

 

۲. چرا بايد درباره روش هاي تفسيري بحث كرد؟

بعد از رحلت پيامبر اسلام (ص) وقايعي در متن يا در حواشي اسلام پديد آمد كه به ظهور فرقه ها و مكاتب گوناگون انجاميد. اين فرقه ها كه همه به اسم اسلام عمل مي كردند، برداشت هاي مختلفي از اصول و فروع دين ارائه مي دادند. از اين رو قهرا در قرآن نيز كه منبع اصيل فكري و اعتقادي اين فرقه ها و مكاتب بود، روش ها و گرايش هاي گوناگوني در تفسير به وجود آمد. برخي از علل گوناگوني اين روش ها به تنوع در اختلاف در فهم ها مربوط است و برخي نيز ناشي از اختلاف در نگرش اين مكتب هاست. بحث درباره اين روش هاي تفسيري مي تواند اين آرا و افكار را معرفي كند. ما در بحث از روش هاي تفسيري ناچار از توقف در برخي قلمروهاي مهم و چندگونه علم قرآني هستيم كه تأمل در آن ها چارچوب فكري و اعتقادي هر فرقه و مكتب را معلوم مي كند، مثلا در معرفي روش تفسيري هر مفسر بايد به اين مباحث بپردازيم: منابع تفسيري، تاثيرپذيري ها از انديشه هاي ديگران، اوضاع و احوال فكري روزگار مفسر، دخالت دادن يا ندادن آموزه هاي اصيل در تفسير قرآن از رهگذر بررسي روش از حيث وفاداري به آن و...

از سوي ديگر توجه به برخي نصوص اسلامي نشان مي دهد كه ارائه بعضي برداشت هاي قرآني، ممكن است راهي به شناخت حقيقي قرآن نبرد. اين نصوص، گاه برخي يافته ها را به صراحت محكوم مي كند و آن ها را مردود مي شمارد. بحث درباره روش تفسيري مي تواند اين خطرگاه ها را معرفي كند؛ مثلا در حديثي مشهور از پيامبر اسلام(ص) چنين مي خوانيم: من فسر القرآن برايه فليتبوء مقعده من النار؛ جايگاه آن كس كه در فهم قرآن، تفسير به رأي كند در دوزخ است. بحث درباره روش هاي تفسيري ـ به معنايي كه گفتيم ـ مي تواند حدود و ثغور ايده اي را كه به تفسير به رأي معروف است بر ما معلوم كند تا هم دچار آن نشويم و هم در شناسايي و نقد آن درست عمل كنيم.

عوامل ديگري نيز هست كه همه بيانگر ضرورت بحث درباره روش هاي تفسيري است. به برخي از اين موارد اشاره اي فهرست وار مي كنيم:

۱. فهم متشابهات و حتي محكمات قرآن كه قرآن، خود به وجود آن ها در آيات الهي تصريح كرده است: منه آيات محكمات و اخر متشابهات (آل عمران / 7)

۲. وجود اختلاف نظرها در فهم معاني و مقاصد آيات به دليل ذووجوه بودن آن ها. در سخني از امام علي(ع) چنين آمده است:... فان القرآن حمال ذو وجوه (نهج البلاغه، نامه 77)

۳. در قرآن به تدبر در آيات الهي تاكيد و توصيه شده است: افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها. (محمد/۲۴) پيداست كه مطالعه كتب تفسير با عنايت به روش ها كه ما را در راهيابي به اساس كار مفسر ياري مي دهد، مي تواند زمينه ساز تدبر باشد.

۴. براي فهم قرآن به دوري از گفتار به غير علم درباره آيات امر شده است: ولا تقف ما ليس لك به علم (اسرا /36). با آگاهي از روش هاي تفسيري مي توان ميزان پايبندي مفسران به روش هاي صحيح را معلوم كرد و پي برد كه كدام يك از آراي تفسيري، خارج از ضابطه و قول به غير علم است.

۵. در قرآن، بيان و تفسير قرآن به پيامبر (ص) ارجاع داده شده است: و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم (نحل /44) و اگر معتقد باشيم كه تفسير درست و بي شايبه قرآن با استمداد از قول پيامبر (ص) ممكن است ـ كه چنين نيز هست ـ در اين صورت با شناسايي روش هاي تفسيري مي توانيم روش هاي مخالف با روش نبوي را ارزيابي كنيم.

معلوم است كه ما در عمل به موارد بالا و نيز در هر نوع شناخت ، به روش مناسب ويژه همان مورد نيازمنديم. فهم درست متشابهات قرآن، اتخاذ موضع صحيح در مقابل وجوه مختلف معاني آيات، تدبر در قرآن كه نتيجه آن راه يافتن به كرانه هاي معنوي قرآن است و نيز موارد ديگر، همه و همه در سايه پژوهش هاي روشمند قرآني ممكن است. همچنين اگر هنگام برخورد با آراي اهل تفسير در همه اين موارد، روش پژوهش آن ها را بدانيم، بهتر مي توانيم در مقام داوري انديشه هاي آنان برآييم.

پيش از اين گفتيم كه روش تفسيري را نبايد با مفاهيمي چون مذاهب تفسيري ، وجوه تفسير ، رويكردهاي تفسيري و... اشتباه كرد. همچنين گفتيم كه همين گرايش هاي علمي و سليقه هاست كه مذاهب مختلف تفسيري را پديد آورده است و معلوم است كه هريك از اين مذاهب تفسيري، برخاسته از روش مخصوصي است كه معتقدان به آن، روش هاي ديگر را در فهم قرآن مردود يا ناكافي دانسته اند.

اينك بايد توجه كنيم كه ارائه فهرستي از روش هاي تفسيري به اين معناست كه هريك از اين روش ها در واقع به مذهب تفسيري خاصي نظر دارند؛ مثلا روش تفسير مأثور نشان مي دهد كه معتقدان به اين روش تفسيري براساس چه شيوه اي روايات را با آيات قرآن تطبيق مي داده اند، در كجا از حديث استفاده تفسيري مي كرده اند و در كجا نه، آيا در نظر ايشان حديث، مفاد آيات را توضيح مي دهد يا تقويت مي كند و... مي بينيم كه حتي براي ارائه فهرستي كلي از روش هاي تفسيري، ناچار از اين توضيح هستيم كه روش با مذهب يا رويكرد تفسيري متفاوت است.

برخي از صاحب نظران، اين تفاوت ميان روش ها و رويكردها را به خوبي دريافته اند و پژوهش هاي قرآني خود را بر اين اساس سامان داده اند. براي نمونه بخشي از نگاشته استاد معرفت را در اين جا مي آوريم. ايشان در اين پاره از سخن علاوه بر يادآوري اين تفاوت و نيز اشاره اي به علل اختلاف رويكردهاي مفسران، همچنين روش هاي تفسيري را در دو عنوان كلي نقلي و اجتهادي آورده اند و نوشته اند: اما روش هاي تفسيري كه مفسر در تفسير خود به آن توجه دارد و از آن پيروي مي كند، برحسب اختلاف رويكردها و ذوق مفسران و نيز برحسب داده هاي علمي، معرفتي و گونه هاي مختلف فرهنگ، مختلف است. گروهي از ايشان پا را از نقل فراتر نمي نهند و چنين معتقدند كه عقل راهي به تفسير كلام الهي ندارد. گروهي نيز دخالت عقل را در تفسير قرآن جايز مي شمارند و ابراز رأي و نظر و اجتهاد را داراي قلمروي گسترده در تفسير قرآن مي دانند. قرآن نيز مي فرمايد: افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها (محمد /24) و نيز مي فرمايد: و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلم يتفكرون (نحل /44). تدبر در قرآن و تفكر درباره آيات و مفاهيم آن ها داراي گستره اي وسيع است كه قرآن خود با اين دو آيه به آن دعوت كرده است. اگرچه برخي در برخورد عقلي با قرآن راه افراط را پيموده اند و چه بسا آن را با توهم هاي تكلف آميز درآميخته اند، در هر صورت روشي كه مفسران بر طبق آن سلوك كرده اند يا نقلي است يا اجتهادي. مبنا در روش نقلي تكيه بر آرا و اقوال مأثور است كه گاه با توضيح و تبيين همراه است ـ مانند روشي كه طبري در تفسير خود پي گرفته است ـ و يا فقط به نقل بسنده مي شود مانند روش تفسيري جلال الدين سيوطي و بحراني. مبناي روش نظري ـ اجتهادي در تفسير قرآن نيز يا فقط بر رأي خاص استوار است كه برخاسته از عقيده و مذهب مفسر است (مانند بيشتر تفاسير اهل باطن) و يا مبتني بر مجموعه اي از مصادر معقول و منقول در تفسير است.

 

۳. چرا روش هاي گوناگون تفسيري به وجود آمد؟

بررسي تاريخ تفسير و تاريخ تطور پژوهش هاي تفسيري نشان مي دهد كه از زمان حيات پيامبر تا عصر جديد، دوران هايي بر قرآن گذاشته است و انديشه ها، فرقه ها، مذاهب و منابع گوناگون فكري هريك خود را بر قرآن عرضه كرده اند و چنين بوده است كه در طول ساليان، فهم هاي انساني فراز و نشيب هاي بسياري را در ساحت قرآن كريم به خود ديده است. از اين رهگذر، قرآن هم مورد دستبرد قرار گرفته است و هم در سايه تلاش هاي برخي از اهل تفسير، آفاق تازه اي از جهان معنويت قرآني بر چشم انداز دين و دنياي مردمان گشوده است.

پيچيدگي و دراز دامني اين مباحث نشانگر اين است كه پديد آمدن روش هاي گوناگون در تفسير قرآن نيز خود معلول مجموعه درهم تنيده اي از علل و عوامل است. درباره علل اختلاف در فهم هاي تفسيري از قرآن ـ كه چنان كه پيش از اين گفتيم برخاسته از اختلاف در روش هاست ـ مي توان به دو گونه بحث كرد: يكي تاريخي (توصيفي) و ديگري گونه اي كه مي توان آن را تحليلي ناميد. در گونه تاريخي، اين اختلاف ها را به مثابه پديده هايي تاريخي مي نگريم كه در زمان و جغرافياي مشخص ظهور كرده اند. خصلت فطري پديده هاي تاريخي نيز چنين است كه تنها در جغرافياي فكري و فرهنگي و ساختي زمان خود قابل طرحند. آرا و احوال تفسيري در اين گونه از بحث، در طول تاريخ برآمده اند و معناي زماني و تاريخ مند خود را عرضه كرده و رفته اند. در اين نوع بررسي ما با انگيزه هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و سلايق فردي اهل تفسير نيز سروكار داريم و همچنين حوادثي را كه در روزگار حيات علمي مفسران رخ نموده اند، كاوش مي كنيم. بيشتر پژوهش هاي قرآني كه به بررسي علل و اسباب اختلاف مفسران مي پردازند، چنين شيوه اي را پي گرفته اند. اين منابع، تاريخ تطور تفسير را معمولا به گونه اي وا نموده اند كه با ترتيب تاريخي آن سازگار است. شيوه اين صاحب نظران مثلا در بيان تاريخچه تحول تفسير به گونه فهرست وار چنين است: تفسير در زمان حيات پيامبر (ص) ' تفسير در زمان صحابه ' تفسير در زمان تابعين ' تفسير در عصر تدوين. در خلال هريك از اين دوران ها حوادثي در بستر تاريخ به وقوع پيوسته است (مثلا پيدايش مذاهب مختلف كه ظهور درگيري هاي فكري از نتايج اجتناب ناپذير آن بوده است) كه پيدايش آرا و اقوال رنگارنگ و گاه متضاد را در تفسير قرآن موجب شده است.

شيوه ديگر براي بحث درباره علل اختلاف روش هاي تفسيري، شيوه به اصطلاح تحليلي است. پژوهشگر در اين شيوه نه به حوادث تاريخي، بلكه به عواملي نظر دارد كه به خود قرآن مربوط است، برخلاف مثلا بررسي اوضاع و احوال و وضعيت هاي تاريخي كه مربوط به جوانب و حواشي قرآن و تفسير است. براي نمونه در اين شيوه مي توانيم از موارد زير به عنوان عوامل اختلاف روش هاي تفسيري نام ببريم:

الف. اعتماد به آراء ادبي و بلاغي خاص، مثلا در مباحثي نظير اعراب، حقيقت و مجاز، عموم و خصوص، اطلاق و تقييد و اجمال و بيان

ب. اختلاف در معيارهاي نقد سند روايات (مثلا در روش تفسير مأثور)

ج. اختلاف در معيارهاي نقد متن روايات (مثلا در روش تفسير مأثور)

د. اختلاف در مصادر تشريع در مواردي كه نص صريحي درباره آن وجود ندارد (مثلا در روش تفسير مأثور)

هـ. اختلاف مفسران در فهم قضاياي عقلي (مثلا در روش تفسير عقلي) و نيز اختلاف در فهم متشابهات در قرآن.

ما هنگام بيان دو شيوه فوق براي بحث درباره علل اختلاف در روش هاي تفسيري، به بخشي از اين عوامل اشاره كرديم. اينك چند عامل مهم ديگر را مرور مي كنيم:

 

۱. ورود علوم و معارف جديد به جامعه اسلامي:

اين عامل البته مربوط به دوره هاي متاخر (عصر جديد) در تفسير قرآن كريم است. تا قبل از ورود انديشه هاي جديد به جهان اسلام، روش موسوم به تفسير علمي در كار نبود. اين اقتضائات جديد در حوزه تمدن اسلامي بود كه چنين روش هايي را در تفسير قرآن پديد آورد. مسلمانان دوره معاصر، ناگهان خود را با انبوهي از يافته هاي عملي و معرفتي روبه رو ديد. در اين ميان، مصلحان مسلمان كه هم عقب ماندگي جامعه اسلامي از قافله فكر و فرهنگ جديد را مي ديدند و هم براي درمان آن، صلاي بازگشت به قرآن را سر مي دادند، دست به كار برقراري نوعي سازگاري ميان معارف قرآني و علوم جديد شدند و همين شد كه اينك با برداشت هايي از كلام الهي روبه رو هستيم كه درصدد برقراري چنان سازگاري اي است، هم در نوع افراطي و مردود آن (مثلا تفسير القرآن و هوالهدي و الفرقان از سيد احمدخان هندي) و هم نوع ملايم آن مانند برخي از پاره هاي تفسير المنار.

 

۲. اصالت دادن به عقل و اعتقاد جانبدارانه به رأي:

ايده تفسير به رأي كه از لحاظ تاريخي در مقابل روش تفسير مأثور مطرح است به اين دليل كه روايات و نصوص بسياري در رد و تقبيح آن وارد شده، در نظر اهل تفسير، روشي مذموم در تفسير قرآن تلقي شده است. بررسي تاريخي اين ايده معلوم مي كند كه از سويي برخي مفسران ـ دانسته يا ندانسته ـ گرفتار اين روش شده اند و از سوي ديگر، همه مفسران خود را از تهمت انتساب به اين روش مبرا دانسته اند. شايد به همين دليل است كه برخي در معناي تفسير به رأي دچار تناقض و اختلاف شده اند، اما برحسب آنچه برخي از اهل نظر گفته اند معناي تفسير به رأي كاملا معلوم است: تبيين مفهوم تفسير به رأي بر دو نكته استوار است: يكي اين كه گروهي آيه اي را دستاويز خود قرار دهند و با تكيه بر آن، ايده اي را كه ساخته و پرداخته ذهن ايشان است بر قرآن تطبيق دهند. در اين حالت، قرآن به عنوان ابزاري براي اثبات مقصود در نظر گرفته شده است و اساسا قصد تفسير قرآن در ميان نيست. تقبيحي كه در حديث نبوي پيش گفته صورت گرفته است نيز ظاهرا اشاره به همين معناي تفسير به رأي دارد.

ركن ديگر در تبيين مفهوم تفسير به رأي، همان استبداد رأي در تفسير قرآن و اجتناب عمدي از روش عقلا در فهم معاني كلام الهي است. براي دستيابي به مقاصد آيات راه هايي وجود دارد كه از جمله آن ها رجوع به سخن سلف، توجه به روايات وارد شده درباره آيات، توجه به اسباب نزول و... است و معلوم است كه فرو گذاشتن همه اين ها و فقط اعتماد به فهمي خاص، با طريقه عقلا سازگار نيست.

از آن جا كه منابع تفسيري در روش تفسير به رأي، مربوط به بيرون از قرآن و سنت بوده است، برداشت ها و روش هاي گوناگون در تفسير پديد آمده است. اين روش گاه راه به تأويل مي برد و گاه به استحسان هاي بي جاي عقلي و به قول بعضي به هوا و هوس منجر مي شود. و گاه نيز ـ چنان كه علامه طباطبايي آورده است ـ باعث مي شود كه تلاش مفسر در فهم كلام الهي نه به تفسير كه به تطبيق بينجامد.

همه اين عوامل باعث پيدايش رويكردها و برداشت هاي مختلفي از قرآن شده است كه مجموع آن ها را مي توان در روش موسوم به تفسير به رأي ديد. اين روش، خود به گونه هاي مختلف در تاريخ تفسير نمود يافته است، يعني مفسري كه به اين روش پايبند بوده است، گاه در تفسير قرآن رأي عقلي خود را در كار مي كرده است، گاه رأي اجتماعي و يا ديگر آرا و اقوال را. پس مي بينيم كه برخي از اهل تفسير بنابر سلايق و گرايش هاي علمي و فردي خود با استناد به رأي و نظري خود ساخته چه آرا و اقوال گوناگوني را در تفسير پديد آورده اند.

 

۳. اختلاف فهم ها و گرايش هاي علمي:

يكي ديگر از عوامل گوناگوني و اختلاف روش هاي تفسيري به دانش و تخصصي مربوط مي شود كه مفسران از آن برخوردار بوده اند. اين اختلاف دانش ها، فهم هاي جديدي را در عرصه تفسير پديد مي آورده است و معلوم است كه قواعد و مكانيسم هاي دلالت در هر نوع دانش و فهم، مختلف است. همين فهم هاي برخاسته از دانش هاي مختلف است كه تصورات و تصديقات قرآني را سامان داده و به وجود آورده است.

مفسران همگي معتقد بوده اند كه قرآن خطابي است به همه انسان ها و در همه زمان ها. قرآن، متني آسماني است، اما مي توان درباره محتواي آن با استناد به فهم هاي بشري سخن گفت و با استفاده از روش هاي تفسيري به جهان مفاهيم آن نزديك شد. در عمل تفسير، ترديدي در حضور قاطع دانش هاي انساني نيست. اين دانش ها و گرايش ها، فضايي از فاهمه را پيرامون ذهن مفسر به وجود مي آورد كه مفسر در آن يا به لحاظ بهره گيري از روش خاصي در تفسير قرآن ـ كه برآمده از دانش اوست (فقه، عرفان، فلسفه و... ) ـ يا به لحاظ تعلق خاطر شخصي، تفسير متفاوتي از قرآن را ارائه مي دهد (تفسير فقهي، تفسير عرفاني، تفسير فلسفي و... ). مي بينيم كه مثلا اختلاف دو علم كلام و فقه در مبادي، مسائل و موضوعات، چنان است كه متكلم و فقيه را در دو ساحت جداگانه تفسيري مي نشاند و هريك از اين دو بنابر اختلاف در روش خود، طريقه اي جدا را در تفسير قرآن بر مي گزيند: يكي روش فقهي و ديگري روش كلامي را.

 

۴. اسرائيليات:

اسرائيليات در اصطلاح عبارت است از اساطير كهن كه اساس آن ها به مصادر يهودي و نصراني بازمي گردد. همچنين مي توان گفت اسرائيليات، اسطوره يا قصه هايي روايت شده از منابع اسرائيلي (يهودي) هستند كه سلسله سند قصه يا اسطوره در آن ها به همان مراجع يهودي مي رسد.

برخي پژوهشگران از باب توسع در معناي اسرائيليات، آن را همچنين شامل مفاهيم و موضوعاتي دانسته اند كه بدخواهان اسلام ـ يهود يا غير يهود ـ آن ها را، به دسيسه، عليه تفسير و حديث به كار بسته اند. اين مفاهيم به هيچ منبع كهني مستند نيستند و تنها ساخته و پرداخته بدخواهان براي تباهي اعتقاد مسلمانان است.

وجود اسرائيليات در تفسير قرآن البته به سابقه تعامل فرهنگي ميان اهل كتاب و اعراب جاهلي بازمي گردد، اما مسلمانان مخصوصا پس از مرگ رسول خدا(ص) و غفلت از دانايان حقيقي قرآن يعني امامان معصوم(ع) و اصحاب برجسته پيامبر به دليل مواجهه با برخي پرسش ها و ابهام ها در باب آيات قرآن، به آثار و نگاشته هاي اهل كتاب مراجعه كردند. موضوع اين مراجعات البته بيشتر به روايت ها (قصص) قرآني مربوط مي شد، مسائلي نظير: تعداد اصحاب كهف، مشخصات ظاهري كشتي نوح، ماجراي خلقت آدم و حوا، قصه حضرت يوسف و.... اين مراجعات همه به رغم نهي هاي صريحي بود كه رسول خدا(ص)، امامان معصوم (ع) و نيز اصحاب پيامبر از توجه به اخبار كذب اهل كتاب داشتند.

انتشار اين آثار و نگاشته ها در جامعه اسلامي، در دسترس بودن آن ها و نيز ـ چنان كه اشاره كرديم ـ وجود پيشينه اي از داد و ستد و فرهنگي ميان يهوديان و اعراب جاهلي، باعث بروز آراي مختلف در تفسير كلام الهي شد. گروهي اين روش را مردود شمردند و با استناد به نصوص مربوط به نهي بهره گيري از اين روش، آن را باطل دانستند. گروهي ديگر به دليل ايجاز و گزيده گويي قرآن كريم درباره موضوعاتي نظير موضوعات پيش گفته از يك سو و نيز به دليل كنجكاوي كاوش گرانه از سوي ديگر در پي يافتن جزئيات مسائل و پي بردن به نكات ريز برخي مفاهيم قرآن، درصدد جست وجو در منابع غير اسلامي (يهودي) برآمدند. در هر حال اين انعكاس فرهنگ ديني يهودي و نصراني در تفاسير مأثور، موجب پديد آمدن گونه هاي مختلف برخورد با قرآن شد و روش هاي تفسيري را شاخه شاخه كرد

 

پا نوشت ها

۱. نگاه كنيدبه: محمدحسين علي الصغير، المبادي العامه لتفسيرالقران الكريم، مكتبه الاعلام الاسلامي، ۱۴۱۳، ص۷۷.

۲. جامع البيان عن تاويل آي القرآن، تحقيق: محمودمحمدالشاكر، دارالمعارف، ج، ۱ص۷۴.

۳. براي نمونه نگاه كنيدبه: زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، موسسه التاريخ العربي، ج، ۱ص۴۷۸.

۴. محمدمعين، فرهنگ فارسي، ج، ۴ص۴۸۶۴.

۵. ابن منظور، لسان العرب، ج، ۱۴ص۳۰۰.

۶. نقراشي، مناهج المفسرين، دارنهضه، ص۱۳.

۷. بحارالانوار، ج، ۸۹ص۱۰۷.

۸. معرفت، محمدهادي، التفسيروالمفسرون في ثوبه القشيب، ج، ۲صص۱۹ـ۲۰.

۹. همان، ج، ۱صص 69 ـ۷۰.

۱۰. حاجي خليفه، كشف الظنون، ج، ۲ص۱۰۶.

۱۱. الميزان في تفسيرالقرآن، ج، ۱ص۶.

۱۲. محمدحسين الذهبي، الاسرائيليات في التفسيروالحديث، مكتبه وهبه، ص۱۳.

۱۳. التفسيروالمفسرون، ج، ۲ص۷۹.

 

    35 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تفسير قرآن (62)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/02/1385

تاريخ شمسی نشر:00/00/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب