هر محقّق و جستجو گری که اوضاع امت اسلامی را مورد بررسی قرار می دهد و شرایط انسانی سختی را که جامعه ی بشری در آن به سر می برد، دنبال می کند و وضعیت جنبش اندیشه دینی و ارزشهای اخلاقی را پی گیری می نماید، آشکارا پی می برد که بین انسان مسلمان معاصر و اصول زندگی شایسته ای که وحی آن را مشخص کرده، فاصله بسیاری وجود دارد. به طور کلی، جامعه بشری در معرض تهاجم فرهنگی و فکری قرار دارد که هدف از آن محو گذشته ای است که مملو از رسالتهای خیر و اهداف سعادت بخشی بود که وحی آسمانی از راه جنبش نبوت آن را در بر گرفته بود. این تهاجم، تهاجمی واقعی است هر چند ظاهری شیک و پر زرق و برق دارد و می تواند به خصوص جوانان را به خود جذب نماید. هدف اصلی از این تهاجم جا انداختن تمدن مصرف گرایی و تحکیم اصول لیبرالیسم اقتصادی و فرهنگ بی بند و باری است تا بدین وسیله انسان، در نهایت، در برابر فریب این تمدن سقوط کند و به نیازهای مکتب سرمایه داری پاسخ مثبت دهد و به عنوان کالایی برای بازار و هدفی برای اقتصاد آن نقش خود را با موفقیت ایفا نماید. تمام این امور در قالب هزار و یک پوشش و واژگان و طرح جذاب صورت می گیرد. آنچه جای تأسف دارد آن است که بخش گسترده ای از جامعه که جزء نخبگان آن به شمار می آیند به واژگان این تمدن و ترویج آن بدون هرگونه ما به ازایی روی آوردند. این موضوع ما را از ورود به حیطه اصطلاحات و نامگذاریها منع می کند. وضعیت موجود مانع آن می شود که به هنگام پرداختن به پوششهای مذکور و عرصه های شکل گیری تمدن فریب و فرهنگ ویرانی و فساد درون محافل اسلامی با صراحت سخن بگوئیم.
در اینجا قصد نداریم تا در برابر غرب و تمدن آن موضع گیری نماییم و جنبش جامعه غربی را مورد ارزیابی قرار دهیم و ارزشها و اعتبارات آن را زیر سؤال ببریم. ما فقط می خواهیم ذات و خرد اسلامی و انسانی را مورد نقد قرار داده و دیدگاه و موضع آن در قبال وضعیت جهان معاصر را مورد ارزیابی قرار دهیم. نباید غرب را به خاطر شیوه ای که در پیش گرفته زیاد مورد سرزنش قرار داد. این مسلمانان هستند که باید به خاطر پیروی و تقلید از غرب مورد سرزنش قرار بگیرند. دلیل این امر کاملاً مشخص است و آن اینکه غرب، جهان و نادانی و استبداد و عقب ماندگی را به ارث برده است. تمدن قدیم غرب بر پایه عقب ماندگی و اصول دیکتاتوری و نظامهای خود کامه بنا شده است. با این وجود، این تمدن جرأت کرده و بر خود سرکشی نموده و خود را بر پایه اصولی متین تر و شایسته تر و با دوام تر از گذشته بازسازی نموده است. این امر باعث شده تا مفاهیمی نو و آزادی و خردگرایی فوق العاده ای به وجود آید. این جنبش هر چند ابزار تعیین خوبی و راه های رسیدن به صلاح و رستگاری را در زمین محدود می کند و خود را از اندیشه های آسمانی و هر آنچه در بیرون ذات انسان است بی نیاز می داند و بدین وسیله در دامی دیگر یعنی کنار گذاشتن متافیزیک قرار می گیرد ولی حق آن است که بگوییم: بررسی تاریخی جنبش غربی جای هیچ شکی باقی نمی گذارد که روند این تحول و دگرگونی به سوی پیشرفت
و بهبود بوده است. این، بر خلاف آن چیزی است که در جامعه اسلامی رخ داد که دارای اصولی متین و محکم بود. عدم پذیرش قانون الهی و عدم پایبندی کامل به سنت معصوم انحراف بزرگی به وجود آورد که نهایت آن الغای کلی ذات و انکار پایه های آن و در نتیجه نپرداختن به امور نیک توسط برخی مجموعه های فرهنگی بود. گناه ما بیشتر است چرا که ما ذات انسانی را کنار گذاشتیم و آن را انکار کردیم و آن را نادیده گرفتیم. این در حالی بود که غربی ها این ذات را دگرگون کرده و در مسیر پیشرفت به پیش رفتند. ما نه به سوی اصول بلکه به سوی گمراهی به عقب رفتیم. آنان تمدن خود را تنها بر اساس انسانیت بنا کردند و وحی و خدا را کنار گذاشتند و بدین وسیله به بخشی از آزادی و خیر دست یافتند ولی ما ذات خود را نپذیرفتیم و راه را گم کردیم و بدین صورت در پرونده شیوه های خود به این خیر و این دستاوردها دست نیافتیم. این در حالی است که شریعت الهی معدن همه خیرها است.
کشف دو باره ی ذات و بازخوانی آن
رفتار صحیح با وضعیت کنونی و به طور مشخص با فرهنگها و تمدن های معاصر و به ویژه برخورد مناسب با آنها اهمیت زیادی دارد. عدم وجود فرایند تعیین مسافت دقیق بین ما و این فرهنگها و تمدنها و وجود اختلال زیاد در موضع گیریها در قبال آن، به خودی خود مانعی برای یپشرفت به شمار می آیند. با این وجود بهتر آن است که در اینجا بر روی مشکلاتی تمرکز کنیم که با ذات و هویت در ارتباطند و شیوه برخورد با موضوع اول را به آینده نزدیک موکول نماییم.
بزرگترین گام برای قدم نهادن در این مسیر شناخت نفس و کشف ذات است. بدون این مطلب قطعاً در این راه گم شده و سقوط می کنیم. شاید جالبترین دو گاه نه ای که ده ها آیه قرآن کریم به آن اشاره می کند اصطلاح (ظلمات و نور) باشد. ما، جدای از ظرافتهای لغوی این دو واژه، می توانیم این موضوع را درک کنیم که این تعبیر دارای شمولیتی فوق العاده است که در درون خود تمام پدیده های شر (ظلمات) و خیر (نور) را در بر دارد. گفتمان قرآن کریم، همانطور که مشخص است گفتمانی خاص نیست بلکه گفتمانی عام است که می توان در هر وقت و در هر شرایطی از آن استفاده کرد. این موضوع باعث می شود تا قرآن بزرگترین ابزار برای ارزیابی رفتار و سلوک انسان و حرکت تاریخ به شمار آید.
ظلم ها و مصیبت گمراهی و سرگردانی و فاجعه استبداد و بحران عقب ماندگی و گسترش فساد و سلطه ستمکاران برمقدرات که امروزه از آن رنج می بریم از مصادیق واقعی واژه (ظلمات) به شمار می آیند. این امور هنگامی رخ می دهند که (نور) از بین می رود. نور، همان نور الهی و اشراقات آن است که به صورت نزول آیات و کتاب آسمانی خود نمایی می کند. در مقابل، ظلمات، گذشتن از این نور است. نور کتابی است که در آن شیوه ای دقیق و فراگیر برای فرایند ارزشیابی حرکت انسان وجود دارد. جامعه در زمان نزول وحی از جزئیات فاصله داشت و به طور مثال در باره جزئیات کار سیاسی سخن نمی گفت و در آن از اصطلاحاتی چون مردمسالاری و آزادی و سکولاریزم و جز آن خبری نبود. هر چند انسان عاقل و فطرتا به خداوند اعتقاد دارد و معدنی از خوبی در درون آن می باشد ولی غیاب نور یا دوری از آن باعث می شود که در تاریکی قرار بگیرد و روند تحقق ذات و شکل گیری خیر و خوبی پنهان و مخفی در وجود آن به شکست انجامد.
تمسک انسان به قرآن کریم به معنی الغای او یا غالب کردن او نیست کما اینکه راهنمایی انسان گمشده توسط ستاره فروزان به معنی وجود ذات و ضعف تشخیص نمی باشد. ستارگان نورافشانی می کنند و انسان در سایه آن خیر و شر را از یکدیگر تشخیص می دهد و بین آنان تمایز قائل می شود. من به این خاطر به این نکته اشاره کردم تا در توازن موجود میان تحقق ذات و انرژیهای معدن انسان که با طلب نور از منابع آن همراه است، اخلالی به وجود نیاید: (و جعل لکم النجوم لتهتدوا بها في ظلمات البر و البحر).
بازگشت به قرآن کریم و اعتراف به آن به عنوان بزرگترین وسیله برای ارزیابی حرکت انسان در راه (صیرورت) و (تحقق) تنها راه برای خروج از گمراهی و بهترین راه برای نجات از سرگردانی است. عدم توجه به مرجعیت قرآن کریم به هر عنوان که صورت بگیرد به غایب شدن آن از عرصه زندگی منجر می شود و باعث می شود که ما این کتاب را ترک کرده و در اندیشه ای تاریک و اقداماتی ظلمانی قرار بگیریم: (انِ قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا). از بین بردن کارآیی قران کریم در عرصه زندگی و اسقاط مرجعیت آن برای قطعی کردن دو گانه (سلوک / نظریه) مصداق مهجور کردن آن است. اکتفا کردن به قرائت قرآن و تکرار الفاظ آن با صوتی نیکو هر چند کار خوبی است ولی انسان و جامعه را از خطر قرار گرفتن در ظلمات و تاریکی مصون نمی دارد و مانع مهجور شدن قرآن از سوی انسان و جامعه بشری نمی شود.
تراژدی فرایند (سکولاریزم) در برخورد با قرآن
بازخوانی تاریخی قرآن کریم بر اساس ترتیب نزول آیات آن در طی سالهای نزول وحی، و دقت در بررسی رابطه این آیات با شرائط خارجی و محیط پیرامون پیامبر اکرم(ص) و صحنه اجتماعی آن دوره بی شک بر رابطه محکم قرآن و شرایط موجود در آن زمان و حوادثی که در آن دوره اتفاق افتاد دلالت می کند.
آیات الهی بر شخصی صوفی که از مردم دوری جسته و از حوادث فاصله می گرفت نازل نگردید بلکه بر کسی نازل شد که حاکم و فرمانده سپاه و مجاهد و هدایت کننده و زاهد و ربانی بود و در هر شرایطی بین مردم رفت و آمد می کرد. بررسی حوادثی که با نزول آیات همراه بود اثبات می کند که این آیات در کوران این حوادث و برای پایان دادن به آن و به منظور روشن کردن راه صحیح برای رهبری سیاسی و دینی و اجتماعی و اقتصادی نازل گردید. در این فرایند شیوه الهی جدیدی که شامل اصولی کلی برای تحول انسانی و اجتماعی بود با شیوه ها ونظامهای خالص به شدت برخورد کرد. این امر برای از بین بردن این شیوه ها و نظامها صورت نگرفت بلکه به منظور اصلاح آن و زدودن میراث عصر جاهلی از آن و تأکید بر جنبه انسانی و عقلی در آن صورت گرفت.
تصریح قرآن در مجسد کردن وظیفه وحی که در خارج کردن انسان از تاریکیها به سوی نور متجلی می شود تأویل پذیر نیست ولی هوشیاری تاریخی موفقیت هدایت توسط قرآن را اثبات می کند. هر کاری که به هدف جدا کردن هدایت سیاسی و اقتصادی و تربیتی جامعه اسلامی از نور وحی و دور کردن آیات الهی از راه پیشرفت جوامع بشری صورت بگیرد بی تردید کاری طاغوتی می باشد. (الله ولي الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور
و الذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات).
نظری گذرا به مجموعه ای متنوع از آیات قرآن کریم که اصول (هدایت) و (تبیین) و (تزکیه) و (اصلاح) و (تنزیل) و (دعوت) و (ذکر) و (نور) و (امر به معروف و نهی از منکر) را مشخص می کند و نیز آیات (کتاب) به قدرت اثبات می کند که فلسفه نزول قرآن کریم از حدود رابطه فردی میان انسان و پروردگارش، و چهار چوب کار فردی فراتر رفته و همه عرصه های رفتاری و عقیدتی در زندگی را در بر می گیرد. بدین ترتیب این، کار بی فایده و بی دلیلی است که برخی سعی می کنند قرآن را از عرصه زندگی و حکومتداری دور نگه دارند و تنها به عنوان کتابی مقدس به تقدیس و تعظیم آن اکتفا نمایند. جوامع انسانی و به خصوص امت مسلمان امروزه در شرایطی سخت به سرمی برند که به گفته قرآن کریم نتیجه دوری جستن از یاد خدا است. عدم یاد خدا به زندگی رقت بار و بحران در هر مکان منجر می شود. عدم یاد خدا باعث می شود که رهبران این امت با درهای بسته مواجه شوند. تلاش برخی نخبگان فکری عرب و مسلمان برای محدود کردن مدلول آیه شریفه: (و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء) به مثابه فرایندی برای جنگ با ذات و ویران ساختن هویت و محو بلندترین جایگزین تمدن است که در آیات الهی و طرحهای متناسب با فطرت انسانی متجلی می باشد. بدین وسیله می توان برای همیشه از تاریکی به نور منتقل گردید.هر چقدر پوشش این تلاشها و گفتمان آن تغییر کند و مواضع این جنبشهای فکری متنوع گردد نتیجه یکی خواهد بود و آن عبارت است از سکولار کردن اندیشه دینی و تلاش برای محدود کردن نقش متن دینی.
ثابت و متغیّر در برخورد با قرآن
در اینجا منکر نمی شویم که گاه به اسم پایبندی به کتاب و سنت، عقل و خرد را از بین می بردند و انسان را به رکود می کشاندند و کارآیی انرژیهای وی را محدود می نمایند. همچنین نمی توان منکر شد که بسیاری از منسوبین به اندیشه دینی امور ثابت دین و متغیرات دوره را از یکدیگر تشخیص نمی دهند. در نتیجه ناتوانی قابل ملاحظه ای در زمینه امکان سنجش میان این دو و رابطه میان آنها با یکدیگر به وجود می آمد. به نظر ما، پژوهشگر مسائل اسلامی و قرآنی باید برای ترسیم جزئیات روش برخورد با قرآن کریم و شیوه های کیفی کردن مضامین آن با واقعیت متحرک تلاش زیادی بکند. البته باید توجه داشت که این روش نباید به الغای انسان و محدود کردن یا رکود وحی منجر شود.
وضعیت خطرناک موجود در رابطه با برخورد امت مسلمان با قرآن ناشی از عملکرد لیبرالهای عرب و مسلمان نیست چرا که ایشان از زمانی نه چندان دور به فعالیت پرداختند زمانی که بخش وسیعی از قرآن کریم، در زمانی بسیار دورتر، توسط محافل فکری اسلامی مهجور شده بود. تفاسیر قرآنی مشابه در طول قرون گذشته و کمی کارهای قرآنی در مقایسه با کارهای حدیثی و روائی، و محدود بودن عرصه تفسیر سنتی برای آن، بهترین دلیل برای وجود رکود واقعی پژوهشهای قرآنی است. کار به آنجا رسید که شخصی گفت: اگر طالب فقه، لای قرآن را باز نکند می تواند به درجه اجتهاد برسد! (این سخن به منظور نقد وضعیت موجود در برخی محافل فقهی گفته شد).
عجیب آنجا است که برخی از ما جرأت کافی برای عرضه متون دینی بر محکمات کتاب کریم را ندارند. آنان بدین وسیله این حقیقت را نادیده می گیرند که قرآن کریم سرچشمه اصول ثابت و منبع مقاصد عام و مرجع ارزیابی است. شناخت ثابت و متحرک، از سوی دیگر، از امکان سازگاری بین مدلول دینی به هنگام برخورد و رویارویی حمایت می کند و مانع آن می شود که رویارویی و مخالفتی بین علم و دین از یک سو، و عقل و دین از سوی دیگر به وجود آید. برخورد خشک با متون غیر قرآنی و عدم تلاش برای فهم آن در چهار چوب شالوده ای از مفاهیم دینی فراگیر در قرآن کریم به تلاشی ناموفق برای تطبیق جزئیات تاریخی و متحرک بر حالات مختلف دیگر می انجامد که ممکن است آن را بپذیرد. وظیفه اصلی متن معصوم، ارائه نمونه هایی روشمند در کیفیت تطبیق متن قرآن و مضمون وحی با وضعیت کنونی انسان است. در ننتیجه تلاش برای جایگزین کردن متن غیر قرآنی به جای متن قرآن کریم یا اعتقاد به وجود سلطه حدیث بر قرآن و عدم پذیرش مرجعیت مطلق قرآن به گمراهی و سرگردانی و هرج و مرج در معیارهای معرفتی منجر می شود. این امر ممکن است از غیبت اصول ثابت و بالا گرفتن اختلافات و زمینه مناسب برای رشد تفرقه نیز ناشی شود. این در حالی است که قرآن کریم (از آنجا که اکثر محتویات آن به زمان
و مکان خاصی مربوط نمی شود و آیات آن در برگیرنده اصول ثابت دین الهی است) عروة الوثقی و ریسمان محکم الهی است که هیچگاه از هم گسیخته نمی گردد. این همان راز وحدت و یکپارچگی است.
نام منبع: رايزني فرهنگي ج.ا.ايران در بيروت