باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 30 مرداد 1387 كاربران برخط 74 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تهاجم به عراق ـ پيروزي يا شكست جنگ رسانه‌اي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اشاره

نگارنده‌ي اين مقاله، با اشاره به نقش مهم رسانه‌هاي گروهي به عنوان ركن چهارم دموكراسي، به تشريح چگونگي پوشش ناقص و يك جانبه اخبار مربوط به تهاجم نيروهاي آمريكايي و انگليسي به عراق و كوتاهي رسانه‌هاي گروهي غرب به ويژه نيوزلند در انعكاس صحيح اين رويداد مي‌پردازد و موضوعاتي چون حمله مستقيم به خبرنگاران، ترتيب نمايش موهوم تبليغاتي از سرنگوني مجسمه صدام در بغداد، سرپوش گذاردن بر تلفات غيرنظامي و جنگ رسانه‌اي را مورد بررسي قرار مي‌دهد.

وي در پايان، با طرح برخي پرسش‌هاي بدون پاسخ درباره جنگ عراق، بر لزوم تلاش رسانه‌هاي گروهي جهان در عمل به رسالت واقعي خود در تبيين دموكراسي و يافتن پاسخ مناسب براي اين پرسش‌ها تأكيد مي‌ورزد.

 

منبع: فصل نامه - پژوهش و سنجش - 1382 - سال دهم، شماره 34، تابستان

   ● نويسنده: ديويد - رابي

مترجم: كيواندخت - كيواني

 
 

اخيراً كتابي افشاگر در آمريكا به چاپ رسيد كه رسانه‌هاي گروهي نيوزلند هرگز آن را مورد بررسي قرار ندادند اما پيام آن براي مردم نيوزلند كه يك نيمكره آن طرف‌تر از تهاجم سربازان آمريكايي و انگليسي به عراق زندگي مي‌كنند، درسي سودمند در بردارد. رابرت دبليو. مك چسني و جان نيكولز نويسندگان اين كتاب بحث جالبي درباره لزوم بازنگري كلي در سياست رسانه‌اي مطرح كرده‌اند؛ «آيا رسانه‌هاي گروهي همچنان نقش مؤثري در پيشبرد دموكراسي دارند و آيا قرار است به عنوان ركن چهارم دموكراسي همچنان مطرح بمانند؟». كتاب اين دو با عنوان «رسانه‌ي ما، رسانه‌ديگران، مبارزه دموكراتيك با شركت‌هاي رسانه‌اي» الگويي مناسب براي راه‌اندازي جنبش همگاني ارايه مي‌كند كه هدف آن جايگزيني به اصطلاح [شركت] رسانه‌اي ديگران با رسانه‌اي است كه در خدمت شهروندان عادي يعني همان به اصطلاح «رسانه ما» باشد.

به نوشته مك چسني و نيكولز، پديدآورندگان ميثاق قانون اساسي، اصل آزادي مطبوعات را از اين رو تضمين كردند كه مي‌دانستند لازمه دموكراسي «برخورداري از منابع غني و متنوع اطلاع‌رساني و تبادل انديشه» است. در كل، نويسندگان اين كتاب بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه شركت‌هاي رسانه‌اي چند مليتي از قدرت بيش از حدي برخوردار شده‌اند و نبايد به آنها اجازه داد دولت‌ها را به اعمال محدوديت در بخش رسانه‌هاي تصويري و رسانه‌هاي گروهي مكتوب وادار سازند.

نوآم چامسكي در بخش ديگري از اين كتاب با اشاره به چالش هميشگي نوع انسان در احياي حقوق از دست رفته در برابر مستكبران، خواستار تجديد اين چالش و مبارزه بي‌امان براي آزادي و عدالت‌جويي شده است، اما با كمال تأسف به نظر مي‌رسد كه تنها شمار اندكي به اين درخواست پاسخ مي‌دهند.

حدود 2000 تن از خبرنگاران و گزارشگران حاضر در عراق، اخبار مربوط به نابودي يك جانبه اين كشور را در جنگي غيرقانوني پوشش دادند. برخي، شمار خبرنگاران استراليايي در اين منطقه را بيش از 100 تن برآورد كرده‌اند، اما به طور قطع تعداد آنها از شمار خبرنگاران استراليايي حاضر در جنگ كره، ويتنام، درگيري‌هاي اندونزي و جنگ نخستين خليج فارس كه در همگي آنها ارتش استراليا دخالت و مشاركت چشمگيري داشت، به مراتب بيشتر بوده است (اگر تصور مي‌كنيد تعداد خبرنگاران استراليايي حاضر در عراق زياد بوده است، بهتر است بدانيد كه روزنامه نيويورك تايمز به تنهايي 30 روزنامه‌نگار به منطقه اعزام كرده بود). در مقايسه، تنها 3 روزنامه‌نگار از نيوزلند گزارش‌هاي جنگ عراق را پوشش مي‌دادند و كليه گزارش‌هاي تلويزيوني را چه از ميادين جنگ و چه به صورت تفاسير خبري مخابره مي‌كردند.

هدف اصلي اين جنگ، كشوري جهان سومي بود كه مردمش به شدت در فقر نگاه داشته شده بودند و در طول تحريم‌هاي 12 ساله، خلع سلاح كامل شده بود. چنين عراقي در برابر قدرت نظامي نيروهاي آمريكايي و انگليسي، به واقع هيچ شانسي براي پيروزي نداشت. افسانه‌پردازي‌ها پيرامون نيروهاي «گارد نخبه جمهوري عراق» نيز به سرعت رنگ باخت. عراق با تسليحات قديمي و فرسوده‌ي دهه 1980دوران جماهير شوروي، در برابر زرادخانه تسليحاتي بسيار پيشرفته و دقيق عصر ديجيتال در حقيقت كشوري بي‌دفاع بود.

 

اخبار «بيشتر»، بينش و ادراك «كمتر»

ارايه حجم گسترده پوشش خبري، به مثابه كيفيت مطلوب اطلاع‌رساني نيست و اين به نوبه خود پرسش‌هاي هشداردهنده‌اي را در قبال اعتبار رسانه‌هاي گروهي در جنگ تبليغاتي مملو از دروغ يا حقايق ناگفته مطرح مي‌سازد. البته اين مطلب تازه‌اي نيست، چرا كه همواره حقايق نخستين قرباني جنگ‌ها بوده‌اند.

جان پيلگر مي‌گويد: «آنچه امروز را از ديروز متمايز مي‌سازد، بهره‌برداري از فناوري است كه كوهي از اطلاعات تكراري توليد مي‌كند، اطلاعاتي كه در طول تاريخ آمريكا، منبع بحث‌انگيز شست‌وشوي مغزي در اين كشور به شمار مي‌روند». وي با اشاره به جنگ عراق مي‌گويد: «جنگي كه به سختي مي‌توان عنوان جنگ را به آن اطلاق كرد زيرا به قدري يك طرفه بود كه ثبت آن در تاريخچه عمليات نظامي تنها مايه شرمساري است، گويي در يك مسابقه اتومبيل‌راني، تماشاگران آمريكايي شاهد حركت سريع تيم كشورشان و عبور پيروزمندانه آنان از پرچم شطرنجي مسابقه در ميدان فردوس بغداد هستند».

پيلگر در ارايه چنين ديدگاهي تنها نيست. رابرت فيسك، كارشناس مستقل امور خاورميانه نيز از جمله كساني است كه در اين زمينه با او هم عقيده است. وي مقالات تند و گزنده‌اي را در مورد جنبه‌هاي مختلف پوشش رسانه‌اي جنگ عراق به رشته تحرير درآورده است، از جمله مقاله‌اي به ياد ماندني كه با توجه به احتمال قتل سه روزنامه‌نگار پرشمارگان هرالد نيوزلند كه در مالكيت گروه‌هاي مستقل قرار دارد، در هيچ يك از شماره‌هاي خود از مقالات جالب فيسك استفاده نكرد. به نوشته ديويد ميلر، از اعضاي گروه رسانه‌اي دانشگاه گلاسكو، تهاجم به عراق «كنترل شده‌ترين جنگ عصر جديد از لحاظ اطلاع‌رساني بود».

وي مي‌نويسد: «دولت‌هاي آمريكا و انگليس نشان دادند كه در امر مديريت رسانه‌هاي گروهي، درس خوبي از جنگ‌هاي قبلي گرفته‌اند. به عبارت ديگر اين دولت‌ها در جنگ سوئز (سال 1956) و از آن مهم‌تر جنگ ويتنام به اين نتيجه رسيدند كه تبليغات كليد پيروزي در جنگ‌هاست».

درس‌هاي جنگ ويتنام، در جنگ سال 1982 فالكلندز (Falklands) به گونه‌اي عملي به كار گرفته شد. 29 گزارشگري كه وظيفه پوشش اخبار آن جنگ را بر عهده داشتند، به شدت از سوي نيروي دريايي كنترل مي‌شدند و در واقع گزارشگر مستقلي در منطقه حضور نداشت. در ايام جنگ عراق نيز سيستمي دو گانه از سانسور و مميزي به كار گرفته شد. در حالي كه رسانه‌هاي گروهي عربي به انتشار اطلاعات و مطبوعات نيوزلند در گزارش‌هاي خود به اقدام رسانه‌هاي گروهي آمريكايي و انگليسي در اطلاع‌رساني ناقص يا دستكاري در اطلاعات و وقايع جنگ عراق، هيچ اشاره‌اي نمي‌كردند.

اعمال نفوذ و تأثيرپذيري در پوشش رسانه‌اي نيوزلند كه به شدت به منابع خبري، تصاوير ماهواره‌اي و خبرگزاري‌هاي آمريكايي و انگليسي متكي و وابسته است، در طول جنگ عراق كاملاً مشهود بود. بيش از هزاران تن از معترضان طرفدار صلح، روز 12 آوريل سال 2003 به منظور نشان دادن نارضايتي خود به سوي ساختمان راديو و تلويزيون نيوزلند و نيز دفتر روزنامه هرالد نيوزلند در اوكلند راهپيمايي كردند اما تلويزيون نيوزلند تنها به اشاره‌اي كوتاه در مورد برپايي اين تظاهرات آن هم در بخش خلاصه اخبار خود بسنده كرد و روزنامه هرالد، چنين اعتراضي را ناديده گرفت و اين رويداد را منعكس نكرد.

معترضان با ارسال نامه‌اي براي «يان فريزر» مدير اجرايي راديو و تلويزيون اعلام كردند، بخش خبري اين شركت رسانه‌اي دولتي به دستگاه تبليغاتي آمريكا و انگليس و ابزاري براي دروغ‌پردازي‌هاي پر سر و صداي اين دو كشور بدل شده است. در اين نامه همچنين آمده بود «راديو و تلويزيون نيوزلند به راحتي در برابر غيرقانوني و غيراخلاقي بودن تهاجم آمريكا سكوت اختيار كرده و در گزارش‌هاي خود اين جنگ را به مثابه‌ «جنگي آزادي‌بخش» به تصوير كشيده است كه توسط نيروهاي آمريكايي به نيابت از مردم عراق در جريان است و اين در حالي است كه راديو و تلويزيون نيوزلند به مخالفت آشكار مردم اين كشور با تهاجم سازماندهي شده بر ضد ملت عراق اصلاً توجهي نشان نمي‌دهد».

در حالي كه مسوولان آمريكايي با انتقال زندانيان به زنجير كشيده شده افغان به خليج گوانتانامو در كوبا شادمانه مفاد كنوانسيون ژنو را زير پا مي‌گذارند، به رسانه‌هاي گروهي دستور اكيد داده بودند از نمايش تصاوير مربوط به اسراي جنگي آمريكا و انگليس در عراق خودداري كنند. اما به راستي چرا خبرنگاراني كه هنگام صلح و در شرايط عادي، به هنجارهاي اخلاقي همچون رعايت موازنه، عدالت و بي‌طرفي پايبند هستند، در زمان جنگ تمامي اين اصول را به فراموشي مي‌سپارند، از سوار شدن بر موج مبالغه در ميهن‌پرستي لذت مي‌برند و به اين بهانه از سياست جنگجويانه دولت خود طرفداري مي‌كنند؟ آيا رسانه‌هاي گروهي نيوزلند كه برخلاف استراليا حتي در جنگ نيز مشاركت نداشت، در طول جنگ، از آن سوي داستان، از كانال‌هاي ماهواره‌اي عربي همچون شبكه الجزيره و يا حتي از جامعه عراقي‌هاي مقيم نيوزلند، مبادرت به تهيه و پخش گزارش‌ مي‌كردند؟

 

حملات مستقيم به روزنامه‌نگاران

آلستر تامپسون، سردبير پايگاه مستقل اينترنتي اسكوپ مي‌گويد: «در بررسي نحوه پوشش اخبار جنگ در رسانه‌هاي گروهي نيوزلند و بسياري از رسانه‌هاي غربي، با توجه به نقش آنها در جوامع دموكراتيك، به اين نتيجه مي‌رسيم كه رسانه‌هاي گروهي در واقع به رسالت خود در اين زمينه عمل نكرده‌اند». به نوشته تامپسون رسانه‌هاي گروهي نه تنها بايد با پديده سانسور و مميزي برخورد كنند بلكه بايد با آنچه وي «نبرد اطلاع‌رساني» مي‌نامد، به مبارزه برخيزند. او مي‌گويد: «نبرد اطلاع‌رساني از جبهه‌هاي مختلف دنبال مي‌شود، حملات مستقيم به روزنامه‌نگاران، دروغ‌پراكني، كارشكني، تهديد و ارعاب، سفسطه‌بازي و مغالطه، جعل و حتي تهمت و افترا به مفسران و چهره‌هاي مخالف از نمونه‌هاي بارز و روش‌هاي مورد استفاده در اين نبرد است».

ويدئو كليپ يك: رانحه عمرو از حادثه حمله به روزنامه‌نگاران مستقر در هتل فلسطين، بغداد، گزارش مي‌دهد. “BBC World" هشتم آوريل 2002.

در زمان حمله به هتل فلسطين بغداد كه به دليل اقامت اغلب روزنامه‌نگاران خارجي شهرت يافته بود، ژنرال بوفورد بلانت از لشكر سوم پياده نظام آمريكا، ادعا كرد كه يك تيرانداز از داخل هتل يك دستگاه تانك آمريكايي را هدف گرفته بود. وي افزود پس از آتشباري تانك، تيراندازي از سمت هتل پايان يافت. اين در حالي است كه گزارشگران و روزنامه‌نگاران مستقر در هتل فلسطين تأكيد مي‌كنند هيچ تك تيراندازي در كار نبود و حتي رابرت فيسك كارشناس مستقل امور خاورميانه كه خود شاهد ماجرا بوده است مي‌گويد: «برخلاف ادعاي افسر آمريكايي هيچ تيراندازي از سوي ساكنان هتل صورت نگرفت».

تصاوير تلويزيون فرانسه از اين تانك كه درست دقايقي پيش از حمله گرفته شده، حقانيت گفته‌هاي فيسك را ثابت مي‌كند.

حمله تانك آمريكايي به دفتر رويتر در ساختمان هتل فلسطين، كمتر از سه ساعت پس از آن صورت گرفت كه يك فروند هواپيماي جنگنده آمريكا با شليك موشك، دفتر شبكه تلويزيوني الجزيره را هدف قرار داده و بر اثر آن طارق ايوب، گزارشگر اين شبكه كشته شد. ارتش آمريكا پيش از اين نيز در جريان تهاجم به افغانستان، دفتر شبكه الجزيره را در كابل مورد حمله قرار داده بود.

گروه خبرنگاران بدون مرز مستقر در پاريس با صدور بيانيه‌اي كشتار خبرنگاران در بغداد را محكوم كردند و كميته حمايت از روزنامه‌نگاران مستقر در نيويورك با صدور بيانيه‌اي در محكوميت اين حمله به طرح اين پرسش پرداختند كه: آيا كشتن خبرنگاران، به بخشي از سياست مطبوعاتي پنتاگون تبديل شده است؟!

رابرت فيسك در اين باره مي‌نويسد: «آمريكاييان از عملكرد شبكه تلويزيوني الجزيره در پوشش اخبار مربوط به قربانيان غيرنظامي حملات آمريكا به عراق به خشم آمده بودند و اين علاوه بر خشم آنان از عملكرد برخي روزنامه‌نگاران مستقر در هتل بود كه به مقررات خودسانسوري ارتش تن نداده بودند».

فيسك مي‌افزايد: «به فاصله چند ساعت، يك اوكرايني، يك اسپانيايي و يك عرب جان خود را از دست دادند و من تصور مي‌كنم اين حادثه علتي نداشت جز آن كه مقامي در پنتاگون تصميم گرفته بود درِ مطبوعات را تخته كند». البته روشن است كه روزنامه‌نگاران آمريكايي نيز درصدد تحقيق در اين باره بر نخواهند آمد زيرا به خوبي مي‌دانند كه در آن صورت نوبت خود آنان فرا خواهد رسيد.

صحنه مجسمه سرنگون شده، نمايشي مضحك به كارگرداني نظاميان آمريكايي و خفه كردن صداي مخالفان و منتقدان، از ديرباز تاكتيكي مورد استفاده بوده است اما بهتر است در اين مرحله به موضوع مورد بحث جان پيگلر درباره تبليغات از نوع مجسمه‌اي بازگرديم چرا كه پيرامون اين رويدادجعلي و گمراه‌كننده، حقايقي وجود دارد كه لازم است افشا شود. آمريكا نوميدانه به دنبال بهره‌برداري از نمايشي سمبليك و وجهه‌اي نمادين از به اصطلاح «آزادسازي» بود تا چنين حسي را به مردم عراق القا كند. بدين گونه بود كه تصاوير نمايشي از مسجمه سرنگون شده صدام حسين در ميدان فردوس بغداد به نمايش درآمد. روز نهم آوريل، اجتماع شمار اندكي از مردم و تصاوير يك عراقي شادمان از آزادي كه با دمپايي بر پيكر مجسمه سرنگون شده صدام مي‌كوبيد، بارها بر صفحات تلويزيوني نقش بست. من خود گزارش رويدادهاي ميدان فردوس بغداد را تا زمان سرنگوني مجسمه از تلويزيون BBC پي‌گيري مي‌كردم. بخش وسيعي از ميدان خالي بود و در كنار سه دستگاه تانك آمريكايي و يك دستگاه نفربر زرهي تنها جمعيتي اندك، حدود صد نفر يا بيشتر حضور داشتند كه اكثر آنان نيز به ظاهر خبرنگار بودند. گزارشگر شبكه BBC هنگام پخش تصاوير، پيوسته مي‌پرسيد: «پس ديگران كجا هستند؟» به نظر مي‌رسيد تعداد روزنامه‌نگاران حاضر در محل از عراقي‌ها بيشتر بود و ظاهراً آنان نيز منتظر بودند تا رويدادي كه از قبل به آنان اطلاع داده شده بود، اتفاق بيفتد. با اين جمعيت اندك مجسمه صدام جز با كمك آمريكايي‌ها نمي‌توانست سرنگون شده باشد اما به هر حال نظاميان آمريكايي كه به سرعت در صدد بهره‌برداري از اين صحنه‌ها برآمده بودند، پرچم ستاره و نوار آمريكا را دور سر آن پيچيدند.

عكس‌هاي منتشر شده بر روي يك پايگاه اينترنتي به همراه شواهد ديگر بر اين امر دلالت مي‌كرد كه برخي از جمعيت حاضر در ميدان از اعضاي نيروي عراق آزاد به رهبري احمد چلبي بودند كه تحت حمايت آمريكا فعاليت مي‌كند.

وقوع چنين رويدادهايي است كه اعتبار منابع خبري آمريكا را مخدوش مي‌سازد. به راستي بر سر ركن چهارم دموكراسي چه آمده است؟ به نظر مي‌رسد منابع خبري آمريكا در رقابت با رسانه‌هاي تازه تأسيس عربي همچون شبكه‌هاي تلويزيوني الجزيره، المنار و تلويزيون ابوظبي قافيه را باخته‌اند.

خالد عزالعرب در اين باره مي‌نويسد: «ساليان متمادي بود كه رسانه‌هاي گروهي غرب براي بينندگان و مخاطبان عرب بهترين گزينه به شمار مي‌رفتند و به علت شاخصه رعايت انگيزه‌هاي حرفه‌اي و اولويت دادن به حقيقت، نزد اعراب از اعتبار و جايگاه خاصي برخوردار بودند اما در حال حاضر گويي حرفه‌اي‌گري رسانه‌هاي گروهي عربي، برتري رسانه‌هاي غرب را در اين عرصه به چالش گرفته است».

 

سرپوش گذاردن بر تلفات غيرنظامي

آدام پورتر، در بخشي از تحقيقات خود به بررسي اين موضوع مي‌پردازد كه در رسانه‌هاي گروهي تحت كنترل، مسأله وارد آمدن تلفات غيرنظامي در جنگ توجيه مي‌شود و با به تصوير كشيده شدن به اصطلاح «جنگ پاك» و بدون خونريزي بر تلفات غيرنظامي سرپوش گذارده مي‌شود.

وي با اشاره به نحوه پوشش خبري حادثه قتل عام هفت زن و كودك عراقي در شامگاه 31 ماه مارس از شبكه‌هاي مختلف BBC، عملكرد اين شبكه‌ها را كه از موضعي كاملاً دفاعي اقدام هنگ سوم ارتش آمريكا را در كشتار اين افراد توجيه كردند يادآور مي‌شود. در گزارش‌هاي اوليه ادعا شد كه نظاميان آمريكايي به سوي اين گروه كه در حال نزديك شدن به يك پست بازرسي در حوالي شهر كربلا بودند تير هشدار شليك كردند ولي زنان همچنان به راه خود به سوي پست بازپرسي ادامه دادند!

«آنان همين طور پيش مي‌آمدند، آنها تنها جلو مي‌آمدند» (BBC، اخبار ساعت ده صبح، شبكه خبري Sky TV، BBC اخبار 24 ساعتي).

«در چنين مواقعي چه مي‌شود كرد؟ اين افراد از توقف خودداري كرده بودند» (راديو BBC).

«همه از اين كه سربازان لشكر سوم پياده نظام آمريكا در چنين موقعيت دشواري قرار گرفتند احساس تأسف مي‌كنند» (سرهنگ ديويد هلي، راديو BBC).

«سربازان حق داشتند شليك كنند و واشنگتن بايد از آنان حمايت كند» (راديو BBC).

«سربازان حق داشتند از خود دفاع كنند» (شبكه چهار راديو BBC).

آيا عبارت «آنان همين طور پيش مي‌آمدند» از سوي فرماندهي مركزي آمريكا القا نشده بود؟ تا صبح روز بعد، رسانه‌هاي گروهي قتل عام اين هفت زن و كودك را به مثابه «تراژدي»اي گزارش مي‌كردند كه خود زنان عراق در ايجاد آن مقصر بودند، زناني كه شايد ندانسته، مرگشان را به دست خود رقم زده بودند.

يكي ديگر از واژه‌هاي وقيح نظامي، واژه «خوار و خفيف كردن دشمن» است، يعني حتي در صورتي كه از برتري كامل هوايي برخوردار هستيد، جهنمي از بمب و آتش به پا كنيد و تا جايي كه امكان دارد نفرات دشمن را بكشيد. كليپ ذيل نمونه‌اي از نمونه‌هاي بسيار است كه سربازان آمريكايي در چهارچوب تلاش براي به اصطلاح «خوار و خفيف كردن دشمن»، به اشتباه نيروهاي خودي يا متحدان ائتلافي را هدف حمله قرار دادند و به نوعي آنان را خوار و خفيف كردند!!

ويدئو كليپ دو: هواپيماهاي جنگنده آمريكايي نيروهاي خودي را در شمال بمباران كردند (تلويزيون نيوزلند، 6 آوريل).

 

جنگ اطلاع‌رساني ادامه دارد

با وجود آن كه عمليات عمده جنگي در منطقه رسماً متوقف شده است، نبرد اطلاع‌رساني همچنان ادامه دارد. تا زماني كه رسانه‌هاي گروهي غرب به رسالت خود عمل نكنند و پرسش‌هاي درست و لازم را مطرح نسازند، هيچ كس نمي‌تواند دريابد كه عاقبت اين جنگ چه خواهد شد. حال كه رسانه‌هاي گروهي نيوزلند، اجاق داغ اطلاع‌رساني خود را درباره اين رويداد خاموش كرده‌اند، يافتن پاسخ براي اين پرسش‌ها به مراتب دشوارتر خواهد بود. برخي از اين پرسش‌ها عبارتند از:

•چرا رسانه‌هاي گروهي نقش احتمالي سربازان آمريكايي را در سياست آشكار ترغيب به غارت و چپاول و يا حتي سازماندهي آن، در روزهاي پس از سقوط بغداد مورد تحقيق و بررسي قرار نداده‌اند؟ در حالي كه يك گروهان از سربازان آمريكايي به تنهايي مشغول نگهباني و محافظت از ساختمان وزارت نفت عراق در بغداد بودند، ساختمان‌هاي موزه ملي، موزه هنرهاي مدرن، بايگاني ملي و بسياري از وزارتخانه‌ها و بيمارستان‌ها به غارت رفته و در برخي موارد به آتش كشيده شدند اما بدتر از آن اين كه شواهد نشان مي‌دهد اغلب اين غارتگري‌ها سازماندهي شده بود و حتي ماجراي ناآرامي و قيام «خيابان عرب» نيز به منظور سرپوش گذاردن بر همين موضوع ترتيب داده شده بود.

يكي از دانشمندان عرب زبان سوئدي كه در طول جنگ به عنوان سپر انساني در عراق حضور داشت با شركت در مصاحبه‌اي اعلام كرد كه وي به چشم خود ديده است سربازان آمريكايي روز هشتم ماه آوريل نيروهاي امنيتي محافظ يك ساختمان اداري را در خيابان حيفا، هدف گلوله قرار دادند. وي مي‌گويد: «هنگامي كه نگهبانان ساختمان به دست سربازان آمريكايي به قتل رسيدند من درست در فاصله 300 متري اين محل بودم. سپس سربازان آمريكايي با شليك به سوي دروازه ورودي ساختمان، آن را باز كردند و مترجمان عربي آنان از داخل تانك‌ها به مردم گفتند به داخل ساختمان بروند و هر چه خواستند بردارند. اين خبر به سرعت همه جا پخش شد و با هجوم مردم اموال ساختمان به يغما رفت. لحظاتي بعد تانك‌هاي آمريكايي درهاي وزارت دادگستري را نيز كه در همان حوالي قرار داشت، شكستند و اموال اين ساختمان هم به غارت رفت».

مصاحبه‌گر: آيا منظور شما اين است كه سربازان آمريكايي آغاز كننده غارت و چپاول در روزهاي پس از سقوط بغداد بودند؟

ـ بله همين طور است. نيروهاي آمريكايي كه پس از ورود به عراق و سرنگوني صدام، با صحنه شادي و پايكوبي ملت عراق روبه‌رو نشده بودند به علت نياز شديد به نمايش چنين صحنه‌هايي مي‌خواستند با ترتيب دادن صحنه غارت و چپاول اماكن دولتي، تنفر و انزجار مردم از رژيم صدام را به گونه‌اي ديگر به نمايش بگذارند.

•چه كسي دستور اجراي تاكتيك «زمين سوخته» را صادر كرد و چرا؟

•بر سر نيروهاي 20000 نفري نخبه و مجهز «گارد ويژه جمهوري عراق» كه تصور مي‌رفت قدرتمندانه از بغداد دفاع خواهند كرد، چه آمد؟ آنان به چه سرنوشتي گرفتار شدند و يك باره كجا غيبشان زد؟

•پس جنگ چريكي شهري و چريك‌هاي فدايي كه از مدت‌ها قبل قول آن داده شده بود، چه شد؟

انتظار مي‌رفت نيروهاي متجاوز براي تصرف شهر بصره كه به مراتب كوچك‌تر و كم‌جمعيت‌تر از بغداد است با مقاومت كمتري روبه‌رو شوند اما اشغال كامل اين شهر سه هفته طول كشيد.

•چرا با وجود آن كه نابودي پل‌ها، از تاكتيك‌هاي مؤثر نظامي در دفاع از يك شهر به شمار مي‌رود، هيچ يك از پل‌هاي منتهي به بغداد منهدم نشد؟

•چرا كل اعضاي كابينه عراق، به ظاهر در شامگاه هشتم آوريل، يك باره موفق به فرار شدند؟ اين همان شبي بود كه محله منصور در بغداد بمباران شد و طي آن چهارده غيرنظامي جان باختند. گزارشگران BBC ساعاتي بعد گزارش دادند محل واقعي برگزاري جلسه كابينه عراق كه صدام در آن حضور داشت در اين حمله آسيبي نديد.

•بر سر زيرساخت‌هاي رژيم عراق چه آمد، پيكره‌ي حدود 500000 نفري اين رژيم به چه سرنوشتي گرفتار شدند؟

•از همه مهم‌تر سرنوشت صدام حسين چه شد؟ چه بر سر او آمد؟ مگر وي هدف اصلي تهاجم به عراق نبود؟

انتشار گزارش‌هاي يك روزنامه لبناني، شايعات بسياري را بر سر زبان‌ها انداخت. از جمله گزارشي كه در اين مورد كه چطور عوامل سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) با رخنه در بغداد به عنوان سپر انساني اقدام به شناسايي اهداف مورد نظر خود كردند و چطور با برقراري تماس با فرماندهان گارد جمهوري عراق از آنها خواسته شد به ازاي دريافت تضمين‌هاي جاني و فراهم ساختن دالان امن، خود و نيروهايشان را تسليم كنند، چطور رسانه‌هاي گروهي مستقل، هدف ارعاب قرار گرفتند و از همه طرف محدود شدند كه حمله به دفاتر رويترز و الجزيره در اين قالب معنا مي‌شود و چطور صدام و اطرافيانش مخفيانه به مكه منتقل شدند. شايد هم صدام هنوز در عراق به سر مي‌برد و سرگرم طراحي و برنامه‌ريزي براي جنگ چريكي است؟!

•تسليحات كشتارجمعي عراق كه اين همه در مورد آن تبليغ مي‌شد كجاست؟ آيا زماني كه جنگ آغاز شد، اين تسليحات در عراق وجود داشت؟ شايد نه، اما بدون شك روزي «پيدا خواهد شد» درست همان طور كه تعدادي از روزنامه‌نگاران به طور مصلحتي، براي بدنام كردن افرادي چون جرج گالووي نماينده حامي عراق در پارلمان اسكاتلند، مدارك افتراآميزي را در ميان خاكستر و ويرانه‌هاي وزارتخانه‌هاي عراق پيدا كردند.

•چرا رسانه‌هاي گروهي نيوزيلند ادعاها و اتهامات افتراآميز را به سرعت بر ضد گالووي چاپ و منتشر كردند اما از انتشار جوابيه وي كه در روزنامه اينديپندنت به چاپ رسيد خودداري كردند؟

•در خاتمه معلوم نيست رسانه‌هاي گروهي چه زماني درصدد يافتن پاسخ اين سؤالات برخواهند آمد و يا حتي سؤالات جديدي مطرح خواهند كرد؟ آن دموكراسي‌اي كه تصور مي‌رفت ارمغان اين جنگ باشد كجاست؟ با وجود آن كه نيروهاي آمريكايي و انگليسي به راحتي در اين جنگ پيروز شدند دستيابي به صلح براي آنان بسيار دشوار خواهد بود. دير يا زود جنگ چريكي آغاز مي‌شود و عراق را به فلسطين يا لبنان ديگر و يا در نهايت كشوري اسلامي همانند ايران تبديل مي‌كند. در هر حال اين نكته را به خاطر بسپاريد؛ از اين پس بر روي تبليغات شركت‌هاي رسانه‌اي زياد حساب نكنيد.

 

منبع:

Roble, David "The invasion of Iraq – and how the Media war and lost: Half truths and media spin: whom do ypu belive?" Justified war? Seminar, 3 May 2003.

 

ديويد رابي: استاد ارشد رشته روزنامه‌نگاري دانشگاه فني اوكلند

 

 

    203 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ رواني (58)
●   جنگ عراق (557)
●   سانسور (17)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/06/1382

تاريخ شمسی نشر:00/00/1382
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب