باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 16 شهريور 1387 كاربران برخط 111 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جنگ رواني و فريبكاري رسانه‌ها
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اشاره

در عصر رسانه‌هاي ديجيتال كه تصور مي‌شود هيچ محدوديتي بر سر راه دسترسي به اطلاعات و اخبار وجود ندارد، عظيم‌ترين سانسورها و تحريف‌هاي خبري صورت مي‌گيرد. تز جريان آزاد اطلاعات كه در چهارچوب ليبراليسم مطرح مي‌شود، در حقيقت آزادي يك سويه‌ي ناشران و صاحبان سرمايه را براي ارسال اطلاعات در نظر دارد نه آزادي عموم مردم براي دستيابي به اطلاعات صحيح، دقيق، مفيد و متنوع.

 
   ● نويسنده: حمید - مولانا

منبع: فصل نامه - پژوهش و سنجش - 1382 - سال دهم، شماره 34، تابستان

 
 

آزادي نشر با آزادي دريافت اطلاعات و اخبار صحيح، كامل و جامع تفاوت بسيار دارد. براي مثال در كشور آمريكا كه داراي عظيم‌ترين بنگاه‌هاي رسانه‌اي در جهان است، مطبوعات و رسانه‌ها به خصوص در جريان بحران‌ها و جنگ‌ها، در انجام اصلح‌ترين وظايف خود يعني تبيين وقايع روز بر اساس حقايق تاريخي، سياسي و اجتماعي و همچنين انتشار اخبار و عقايد متنوع كوتاهي مي‌كنند.

در جريان حمله آمريكا به افغانستان و عراق، سياست جنگ‌طلبانه دولت آمريكا مورد حمايت بسياري از شبكه‌هاي تلويزيوني قرار گرفت.

پروفسور حميد مولانا در مقاله حاضر نشان مي‌دهد كه چگونه رسانه‌هاي آمريكا حقيقت را فداي منفعت صاحبان سرمايه و قدرت مي‌كنند و در زمان جنگ و كشمكش‌هاي بين‌المللي براي حفظ مخاطبان و جلب آگهي بيشتر، با تكيه بر شعارهاي مردم‌پسند، بزرگ‌نمايي رشادت نيروهاي آمريكايي، موجه جلوه دادن كنترل اخبار و استفاده‌ي تبليغاتي از اخبار و اطلاعات با يكديگر به رقابت مي‌پردازند.

 

مطبوعات و رسانه‌ها و وسايل و ابزار آلات ارتباطي و اطلاعاتي ذاتاً و به خودي خود خوب يا بد، پسنديده يا ناپسند و مطلوب يا نامطلوب نيستند. اين شعار كه مطبوعات ركن چهارم مشروطيت و دموكراسي در جامعه است اسطوره‌اي بيش نيست. كاركرد، كاربرد و كارنامه مطبوعات و رسانه‌ها با الگوي آنها، با روش و اهداف آنها و با نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي‌اي كه در چهارچوب آن عمل مي‌كنند، رابطه دارد. براي مثال، در يك قرن اخير مطبوعات و رسانه‌هاي دنيا به طور كلي، جز در مواقع استثنايي همواره در خدمت سلطه‌گرايان ملي و بين‌المللي بوده‌اند.

رسانه‌ها و مطبوعات مسلط غرب در طول اين قرن از منافع استثماري اروپا و آمريكا دفاع و پشتيباني كرده‌اند و رسانه‌ها و مطبوعات سيستم سوسياليستي و كمونيستي در انحصار حزب حاكم به رشد و نمود خود ادامه داده‌اند. در جهان به اصطلاح سوم غيراروپايي و آمريكايي نيز مطبوعات و رسانه‌ها و زيرساخت‌هاي ارتباطي مدرن اغلب در اختيار و كنترل مقلدان، دست‌نشاندگان، مزدوران و نخبگان مرعوب بوده است. رسانه‌هاي مستقل و مبارزي كه جدا از اين الگوها فعاليت داشته‌اند در تاريخ معاصر داستان بسيار كوتاه و پراكنده‌اي دارند. با تشكل بين‌المللي نظام «ملت ـ دولت»، مطبوعات و رسانه‌ها بيش از هر زمان ديگر در تاريخ به ابزارآلات پروپاگاند و استقرار استكبار داخلي و خارجي تبديل شده‌اند اين حقيقتي است كه كمتر مي‌توان آن را انكار كرد.

سنت و فرهنگ روزنامه‌نگاري و اطلاع‌رساني ليبرال غرب كه ادعاي دموكراسي يعني مردم‌سالاري دارد بر اين عقيده است كه مطبوعات و رسانه‌هاي يك جامعه دموكراتيك بايد 1ـ منابع مستقل خبر و اطلاعات را دارا باشند؛ 2ـ وقايع روز را در چهارچوب تاريخي، اجتماعي و سياسي آن تبيين كنند و 3ـ در گفتمان و ترويج اخبار و اطلاعات عقايد متنوع و گوناگون را انتشار دهند. مطبوعات و رسانه‌هاي آمريكا كه به ويژه در مواقع بحراني و جنگ همواره در رديف 2 و 3 در مأموريت اجتماعي و در مسووليت اطلاع‌رساني حرفه‌اي خويش كوتاهي مي‌كنند، فرسنگ‌ها از اهداف ادعايي خود فاصله دارند. در حقيقت مطبوعات و رسانه‌هاي اصلي و مسلط آمريكا در مواقع بحراني و كشمكش‌هاي بين‌المللي بيش از هر زمان ديگر پيرو و تابع منابع قدرت و عقايد نخبگان و دولتمردان هستند. اضافه بر اين، انگيزه منفعت مالي و سوداگري حاصل از سيستم رسانه‌هاي بازرگاني كه متعلق به سرمايه‌داران و صاحبان ثروت است، با تعصبات و احساسات مخاطبان رابطه دارد نه با حقايق، واقعيت‌ها و حقانيت.

مطالعه اخير مؤسسه مربوط به «انصاف و درستكاري در اطلاع‌رساني» در گزارش اخير خود خاطر نشان مي‌كند كه 76 درصد از مدعوين برنامه‌هاي گفت‌وگوي تلويزيوني و راديويي آمريكا در ماه‌هاي مصادف با حمله‌ نيروهاي نظامي آمريكا به عراق از مقامات رسمي جنگ طلب آمريكا بوده‌اند و منابع و برنامه‌هاي مخالف يا ضد جنگ كمتر از يك درصد برنامه‌هاي رسانه‌اي الكترونيكي آمريكا را شامل مي‌شده است. نود درصد مردم آمريكا غذاي خبري و اطلاعاتي روزانه‌ي خود را از تلويزيون و راديو دريافت مي‌كنند. طبق مطالعات يك جامعه‌شناس آمريكايي به نام تادگيتلنيز در ماه‌هاي پيش از آغاز حمله آمريكا به عراق مقالات مندرج در روزنامه‌ واشنگتن پست، يكي از چند روزنامه بانفوذ آمريكا، سه بر يك در پشتيباني از جنگ بوده است.

دوازده سال پيش، در جنگ اول آمريكا با عراق، نمايندگان مطبوعات و خبرنگاران رسانه‌ها اجازه حضور در جبهه‌هاي جنگ و همراه بودن با قواي نظامي آمريكا را نداشتند و تمام اخبار مربوط به جنگ توسط فرماندهي نيروهاي آمريكا روزانه در يك مصاحبه و از يك سالن به مطبوعات و رسانه‌ها اعلام مي‌شد. اين كنترل و سانسور فوق‌العاده‌ي اخبار مورد اعتراض صاحبان خبرگزاري‌ها و شركت‌هاي رسانه‌اي و روزنامه‌نگاران آمريكا قرار گرفت. در حمله اخير آمريكا به عراق استراتژي كنترل خبر توسط وزارت دفاع عوض شد و در حدود 600 خبرنگار و فيلمبردار به عنوان «رسانه‌هاي پيوندي» همراه قواي آمريكا در جبهه‌ها حاضر شدند اما حضور و فعاليت آنها طبق مقررات نظامي كاملاً تحت كنترل بود و در حقيقت رسانه‌ها به سربازان و افسران نظامي پيوند و وابستگي داشتند.

اما سؤال اصلي اين است كه روزنامه‌نگار، فيلمبردار و خبرنگاري كه 24 ساعته همراه سربازان و تحت حمايت و امنيت ارتش است تا چه اندازه مي‌تواند در گزارش خبر از جبهه‌هاي جنگ مستقل باشد. مطابق مقررات، همه پرسش‌ و پاسخ‌ها و صحبت‌هاي خبرنگاران با نظاميان روي نوار ضبط مي‌شد و بالطبع از تماس مستقيم مطبوعات با سربازان و رديف‌هاي پايين نظامي جلوگيري به عمل مي‌آمد. نظاميان اخباري را كه برخلاف امنيت جنگ تشخيص مي‌دادند سانسور مي‌كردند و اين سانسور و كنترل به هيچ وجه در مطبوعات و رسانه‌ها براي خوانندگان يا شنوندگان تشريح نمي‌شد.

زماني كه قواي نظامي آمريكا مركز خبرنگاران و گزارش‌دهندگان رسانه‌ها را در جنگ عراق به موشك بستند، بسياري از مؤسسات مربوط به حقوق بشر در غرب و سازمان‌هاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري از جمله فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاران اين گونه عمليات را جنايات جنگي اعلام كردند. هنري كسينجر سياستمدار پير آمريكا و وزير خارجه و مشاور اسبق كاخ سفيد در پاسخ به اين سؤال كه آيا انتقاد از حمله موشكي آمريكا به مطبوعات به جا است، جواب داد: «من هيچ وقت نشنيده بودم كه گفته شود راديو ـ تلويزيون طرف مقابل را نبايد در جنگ مورد حمله قرار داد» و حتي زماني كه مصاحبه‌كننده پافشاري كرد اين گونه اهداف غيرنظامي بوده و حمله به آنها برخلاف قانون بين‌الملل و قرارداد ژنو است، كسينجر جواب داد: «اين بسيار خطرناك است كه چنين مسايلي را به امور حقوقي و قانوني ارتباط دهيم». (مجله‌ي پروگرسيو، 2003، ص 24).

در اوايل حمله‌ نظامي آمريكا به عراق يكي از خدمه مأمور آذوقه ارتش آمريكا در جنوب عراق كه به علت زخمي شدن به بيمارستان انتقال داده شده بود از طرف نيروهاي ويژه آمريكا نجات داده شد و فيلم اين عمليات را وزارت دفاع آمريكا در اختيار رسانه‌ها قرار داد. مطبوعات و رسانه‌ها اين خبر را بزرگ كردند و از شجاعت و دفاع او در مقابل حملات دشمن سخن گفتند تا اين كه معلوم شد خبر گزارش داده شده از طرف وزارت دفاع و مطبوعات و رسانه‌ها صحيح نبوده و اين خانم نه خود در تيراندازي شركت داشته و نه مورد تيراندازي و حمله عراقي‌ها قرار گرفته است، در نتيجه براي فرد ديگري كه در همان روز در اثر تيراندازي كشته شده بود، جز ذكر نامش در رديف تلفات، تبليغ ديگري صورت نگرفت. روزنامه‌ تايمز لندن در تحليلي اين نوع كنترل خبر، منفعت و بهره تبليغاتي حاصل از آن را براي قواي آمريكايي و انگليسي جايز دانست. (مجله نيشن، 7 ژوئيه 2003، ص 22).

يكي از خصايص مطبوعات و رسانه‌هاي ليبراليسم اين است كه حقيقت را فداي منفعت و سوداگري مي‌كنند و رسانه‌ها به ويژه در زمان جنگ و كشمكش‌هاي بين‌المللي براي حفظ مخاطبان برنامه‌هاي خود را تغيير داده و با تكيه به شعارهاي مردم‌پسند براي جلب آگهي‌ها و مخاطبان بيشتر رقابت مي‌كنند. در جريان حمله به افغانستان و عراق سياست جنگ‌طلبانه دولت آمريكا مورد حمايت بسياري از شبكه‌هاي تلويزيوني قرار گرفت و شبكه تلويزيون فاكس آمريكا كه متعلق به سرمايه‌دار و غول بزرگ رسانه‌اي روپرت مورداك است در «وطن پرستي» و «آزادي عراق» حتي از ژنرال‌ها و كاخ سفيد نيز جلوتر افتاد چنان كه عبارت «عمليات براي آزادي عراق» در طول اين مدت هميشه بر صفحه تلويزيون شبكه فاكس ظاهر بود. اين شبكه در دو سال اخير به ويژه در حمله آمريكا به عراق با تكيه بر احساسات ملي و نظامي‌گرايانه آمريكايي‌ها تعداد بينندگان خود را دو برابر افزايش داده است.

يكي از اسطوره‌هاي متداول در آمريكا اين است كه رسانه‌هاي اصلي و مسلط اين كشور تمايل به ليبراليسم معتدل دارند در حالي كه دولت و مردم آمريكا عموماً متمايل به ليبراليسم محافظه‌كارانه و دست راست هستند. هيچ چيز نمي‌تواند بيش از اين حقيقت دور باشد. در كتاب «چه رسانه‌هاي ليبرالي؟ حقيقت درباره تعصبات و اخبار» كه اخيراً توسط نويسنده آمريكايي اريك اكترمن منتشر شده است، يكي از محافظه‌كاران تندور و دست راست آمريكا به نام ويليام كريستول كه از همفكران و حاميان سياست‌هاي جورج دبليو بوش رئيس جمهور آمريكا به شمار مي‌رود اين طور شهادت مي‌دهد: «من اعتراف مي‌كنم كه رسانه‌هاي ليبرال هيچ وقت در آمريكا قدرتمند نبوده‌اند و هميشه و هميشه در توجيه شكست محافظه‌كاران تندور و افراطي به اين نام معروف شده‌اند». در اينجا منظور كريستول از «ليبرال»، ليبرال معتدل است كه در مقابله با ليبرال‌هاي محافظه‌كار فعاليت دارند. كريستول بايد بيش از هر كس ديگر از داخل مطبوعات و رسانه‌هاي آمريكا با اطلاع باشد زيرا سال‌ها به عنوان روزنامه‌نگار و نطق‌نويس بازيگران سياسي در جناح محافظه‌كار فعاليت داشته و اكنون نيز سردبير مجله «استاندارد ويكلي» از پيشكسوتان سياست سلطه‌گرانه امپراطوري آمريكا است. او و همكارش اولارنس اف كاپلان مؤلفان كتاب «جنگ بر سر عراق» بوده و از هجوم به بغداد و فراسوي آن صحبت مي‌كنند.

در آمريكا و در ميان مطبوعات و رسانه‌هاي اصلي كه تقريباً بر 90 درصد مخاطبان ايالات متحده تسلط دارند هيچ گاه تفاوت فاحشي در پوشش و تحليل و موضع‌گيري مسايل بين‌المللي وجود نداشته است اما صاحبان رسانه‌هاي غول‌آسا براي آن كه يك تك نظري را نوعي تنوع فكري جلوه دهند، سال‌ها است كه اسطوره معتدل و ليبرال بودن قسمت اعظم مطبوعات و رسانه‌هاي آمريكا را پيش كشيده‌اند. مطبوعات و رسانه‌هاي آمريكا جز در يك قسمت كوچك و محدود، در طول دو قرن، روش و ايدئولوژي ويژه‌اي را دنبال كرده‌اند كه همان مكتب سرمايه‌داري خصوصي با ديدگاه محافظه‌كارانه ليبراليسم يا تجددگرايي و مدرنيته غرب است. ليبراليسم در غرب فرقه‌هاي مختلفي دارد كه به «محافظه‌كاران»، «سوسيال دموكرات‌ها»، «مترقي‌ها»، «معتدل‌ها»، «مشاركتي‌ها» و «عاميون» معروف شده‌اند اما همه اينها از جنبه فلسفه و ايدئولوژي و ديدگاه‌ها سر و ته يك كرباس هستند و فقط در وصول به اهداف مشترك تفاوت سليقه دارند. آنچه در آمريكا به گروه «ليبرال‌ها» معروف است در حقيقت فراكسيون «محافظه‌كاران» را در اروپا تشكيل مي‌دهد و آنچه در اروپا به «ليبرال» و «سوسيال دموكرات» شهرت دارد بيشتر به گروه «راديكال‌ها» و جناح چپ و مترقيون ايالات متحده شبيه است. محافظه‌كاران آمريكا به گروه تندرو دست راست اروپا نزديك هستند و البته ملي‌گرايان و ارتجاعيان و متعصبان افراطي در همه اين گروه‌هاي ذكر شده پيدا مي‌شوند. سوسياليست‌هاي حقيقي و پايدار معتقد و متعهد در آمريكا خيلي نادر هستند و آنها نيز كه در دهه‌هاي گذشته تظاهر به كمونيست بودن و مترقي بودن مي‌كردند هم اكنون در سيستم سرمايه‌داري آمريكا جذب شده و تقريباً از اجزاي جدايي‌ناپذير سيستم سرمايه‌داري محسوب مي‌شوند.

فروپاشي شوروي و تسلط‌گرايي جديد آمريكا در سال‌هاي اخير به ويژه با حملات نظامي به افغانستان و عراق اين هم‌فكري و ائتلاف سياسي را بيش از هر زمان ديگر آشكار كرده است. هر علاقه‌مندي به اين موضوع مي‌تواند به كتاب‌هاي جديدي كه در اين چند سال در مورد مطبوعات و رسانه‌هاي به اصطلاح ليبرال در آمريكا منتشر شده است مراجعه كند: «تهمت: ليبرال درباره حقوق آمريكايي دروغ مي‌گويد» به قلم ان‌كولتر، «تعصبات: افشاگري از داخل شبكه تلويزيوني سي‌.بي‌.اس و چگونه رسانه‌ها اخبار را مخدوش مي‌كنند» به قلم برنارد گولدبرگ و «جامعه صدادار بي‌معني» به قلم جفري شوئر. در انتخابات 1992 رياست جمهوري آمريكا روزنامه‌نگاران به اصطلاح «ليبرال» در يك جبهه واحد با سرمايه‌داران «محافظه‌كاري» مانند ديويد راكفلر از نامزدي رياست جمهوري كلينتون پشتيباني كردند زيرا برنامه كلينتون در حقيقت با اهداف جمهوري‌خواهان و محافظه‌كاران تندور و دست راستي در راديو ـ تلويزيون و محتويات مطبوعات چند سال اخير به طرز فوق‌العاده‌اي افزايش يافته است و روزنامه‌هايي مانند نيويورك تايمز و واشنگتن پست و لوس‌آنجلس تايمز كه به مطبوعات «ليبرال» مسلط آمريكا مشهور بودند اكنون به نحو آشكاري در صفوف دست راستي‌ها و تندروها قرار گرفته‌اند.

آزادي مطبوعات و رسانه‌ها در چهارچوب ليبراليسم، آزادي ناشران و صاحبان سرمايه است نه الزاماً آزادي گردش اطلاعات در جامعه و توان دسترسي مردم به اطلاعات متنوع و مفيد و صحيح. آزادي نشر با آزادي دريافت اطلاعات و اخبار درست و كامل و جامع، كاملاً تفاوت دارد و اين شكاف و فاصله در عصر هژمونيك و سلطه‌گرايي، علي‌رغم توسعه و اختراعات جديد فناوري، عميق‌تر شده است. مطبوعات و رسانه‌هاي مبتني بر الگوي ليبراليسم محدوديت ارتباطي و اطلاعاتي و اجتماعي خود را كاملاً آشكار كرده‌اند و در تأمين نيازهاي يك جامعه سالم به بن‌بست رسيده‌اند. جوامع بشري امروز بيش از هر زمان ديگر به مردم‌سالاري اصيل و الگوي اطلاع‌رساني و رسانه‌اي سالمي كه احتياجات مادي و معنوي بشريت را در نظر گرفته و از قدرت‌گرايي و سلطه‌گرايي كنوني عبور كرده باشد نياز دارند. اطلاعات و ارتباطات رگ‌هاي حياتي يك جامعه و داراي اخلاق خاص خود هستند. بستر مبارزات و چالش‌هاي آينده بين‌المللي و جهاني بدون ترديد در اين مسير خواهد بود.

 

 

    612 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جريان آزاد اطلاعات (4)
●   جنگ الكترونيك (5)
●   جنگ رواني (58)
●   جنگ عراق (559)
●   ديجيتاليسم (27)
●   رسانه (323)
●   مطبوعات (31)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:13/06/1382

تاريخ شمسی نشر:00/00/1382
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب