باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 168 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
از اسطوره تا علم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نسل اول مورخان اندلس


اين مقاله توسط آقاي كاميار صداقت ثمرحسيني براي سايت باشگاه ارسال شده است/ با تشكر از ايشان

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● نويسنده: عبدالواحد - ذنون طه

مترجم: كاميار - صداقت ثمرحسيني

 
 

اندلس بعد از فتح آن، به عنوان يكي از اين ولايات بزرگ به شمار مي آمد كه از تاريخ نويسي در شرق و آنچه از مصر و در نتيجه ي سفرهاي برخي از دانشمندان اندلسي كه به آن سرزمين صورت مي پذيرفت و فراگيري تاريخ از محضر شيوخ مصري تاثير مي پذيرفت. عبدالملك بن حبيب سلمي متوفي سال 238هـ / 852 از بهترين مثال هاي اين تاثير است. او اولين عرب پرورش يافته در اندلس مي باشد كه كتاب هايي درباره ي تاريخ سرزمين هاي اندلس نگاشته است. ابن حبيب در ابتداي جواني در دو شهر الويرا Elvira و قرطبه Cordoba زندگي نمود و در آن دو شهر به فراگيري علم پرداخت. سپس به سوي مشرق رفت و در محافل علمي آنجا خصوصا در «مدينه ي منوره» در رفت و آمد بود. در مدينه ي منوره فقه را بر اساس مذهب «مالك بن انس» آموخت و از بزرگان پيروان آن مذهب گرديد. و در اندلس چنان شهرتي يافت كه مردم به او لقب (دانشمند اندلس) دادند. كتاب هاي بسياري تاليف كرد كه بيشتر آنها مفقود گرديده و تنها كتاب باقي مانده از وي تحت عنوان (تاريخ) مي باشد. كه نسخه ي خطي آن در كتابخانه ي «بودليانا» در آكسفورد با شماره ي 127 موجود است.[1] اما به سبب آميختگي اين كتاب با اساطير و امور اعجاز آميز از ارزش علمي اش بسيار كاسته شده است.

ابن حبيب كتاب خود را با بيان تاريخ جهان آغاز نموده و به «ابتداي آفرينش دنيا» و تاريخ انبيا و پيامبران تا سيره ي {پيامبر اكرم} حضرت محمد عليه الصلاة و السلام و خلفاي راشدين مي پردازد. سپس سخن را به فتح اندلس رسانيده و با اشاره به مواهب و معادن پر ارزش آنجا به سرگذشت امرا و شاهان آن سامان و روايت جنگ هاي فاتحين مي پردازد. بدينسان ابن حبيب تاريخ جهان را مقدمه اي براي تاريخ اندلس درآورده و در روايت فتح اندلس به بررسي نقش هر يك از طارق بن زياد و موسي بن نصير مي پردازد. ضمن آنكه به اختصار به برخي واليان و اميران اندلس در دوران اموي اشاره مي كند. اما مطالبي را كه ابن حبيب بيان نموده است چنان با اساطير آميخته شده كه گويي داستاني از داستان هاي هزار و يك شب است. به عنوان مثال گفتار درباره ي «آنچه كه طارق در خواب و رويا ديد» و يا «شرح محاصره ي مواضعي كه جن ها به ساخت و دفاع از آن مي پرداختند» و يا «سخن از گنج هاي موجود در قصر طليطله Toledo» را به درازا كشانده و طول و تفصيل فراواني به موضوع «مائده ي سليمان» و اساطير فراوان ديگر به عنوان تاريخ مي دهد.[2]

ابن حبيب بسياري از اين اخبار و روايات را از اساتيد مصري خود مانند «ليث بن سعد» متوفي سال 175 هـ / 791 م و «عبدالله بن وهب» متوفي سال 197 هـ / 812 م فرا گرفت. او خود اين امر را مورد تاكيد قرار داده و علاوه بر ايشان و ديگر كساني كه نام مي برد، بر سبيل تعميم مي گويد: «برخي از مشايخ اهل مصر براي ما روايت نموده اند كه موسي بن نصير به رودخانه رسيد....»[3] و اين دلالت محكمي بر اين مي نمايد كه بيشترين روايات خود را از راويان مصري اخبار فتح اندلس كه از طريق برخي از همراهان موسي بن نصير در فتح اندلس {نقل شفاهي} شنيده و به شاگردان اندلسي منتقل مي نمودند، اخذ كرده است. شيوخ فوق گمان مي نمودند كه اندلس مجموعه اي از عجايب است. و چنان از آن سخن مي راندند كه گويي سرزميني است كه در درياي تاريكي ايجاد شده و ساكنانش جن ها بوده اند و در آن قلعه هاي سحرآميز و بت هاست و شياطين در ظروفي كه به دست پيامبر سليمان عليه السلام زنداني شده بودند زندگي مي نمودند. از اين رو كتاب ابن حبيب مملو از اين نوع روايات شده است.[4]

به نظر دكتر «محمود علي مكي» كه به مطالعه ي كامل كتاب ابن حبيب پرداخته و بخش مربوط به اندلس آن را چاپ كرده است، اين كتاب تنها خلاصه ي كوچكي از كتاب اصلي اوست. و نسخه ي مزبور توسط برخي از شاگردانش تهيه شده است.[5] چرا كه بيان سلسله ي اميران مسلمان اندلس در كتاب، به امير عبدالله بن محمد يعني سال 274 هـ / 888 م مي رسد و اين در حالي است كه ابن حبيب در حدود سي و پنج سال پيش از آن از دنيا رفته بود. احتمال مي رود كه يكي از شاگردان «ابن حبيب» بنام «ابن ابي الرقاع» كتاب را تكميل و به صورت فعلي آن در آورده باشد. در حالي كه قيد مي كرد كه آن را از «عبدالملك» شنيده است.[6]

اينچنين تدوين تاريخ در اندلس بر كوشش هاي دانشمندان شرقي در مصر و پيروي از شيوه هايي كه اول بار اهل حديث به كار گرفتند، استوار گرديد. اين امر طبيعي است زيرا بيشتر اين شيوخ محدث و نه مورخ بوده اند. و توجه ايشان به تاريخ ناشي از تطور اخبار امت و رواج اخبار تاريخي و روايات پيروزي ها در بين مردم بود. عبدالملك بن حبيب خودش محدث بود كه به تاليف «واضحة» يكي از شرح هاي بسيار خوب بر «موطا» از ابن مالك پرداخته بود. [7] از اين رو او «تاريخ» را در ضمن اين سياق نگاشته است. اين اولين كوشش يك عرب در نگارش تاريخ درباره ي اندلس به رغم همه ي ايرادات و نواقص آن و متمركز شدن بر اساطير و خرافات است.

 

معارك بن مروان

از ديگر كوشش هاي راهگشا در تدوين تاريخ اندلس كه به قرن سوم هجري / نهم ميلادي بر مي گردد، اقدام يكي از نوادگان «موسي بن نصير» به نام «معارك بن مروان بن عبدالملك بن مروان بن موسي بن نصير» بوده است. «حميدي» [8] اشاره دارد كه «معارك» كتابي درباره ي تاريخ اندلس نگاشته و در آن به نقش موسي بن نصير در فتح آن سرزمين ها و وقايعي كه بر او جاري گشت، پرداخته است. اين كتاب در حال حاضر در دسترس نيست و دكتر «محمود علي مكي» [9] معتقد است كه بخش بزرگي از كتاب «الامامة و السياسة» منسوب به ابن قتيبة الدينوري كه به زندگي موسي بن نصير مي پردازد، برگرفته از كتاب معارك بن مروان از نوادگان موسي بن نصير بوده است. و ممكن است كه مؤلف كتاب «الامامة و السياسة» از برخي منابع ديگر نيز استفاده نموده و تنها به كتاب «معارك بن مروان» اكتفا ننموده است. در هر صورت بر اين بخش از كتاب نيز اساطير و روايات خرافي به جهت بيان نقش موسي بن نصير و قلمداد كردن ويژگي اسطوره اي برايش چيره گشته است. [10]

 

عبدالله بن الحكيم

تلاش در جهت نگارش تاريخ در اندلس كه متاثر از مشرق زمين و با مشخصه ي سيطره ي روح اسطوره اي بود، با آغاز قرن چهارم هجري / دهم ميلادي خاتمه يافت. و آن با ظهور مورخاني همراه بود كه به نوآوري و تمركز بر موضوعاتي در ارتباط با واقعيت زندگي در اندلس پرداختند. از جمله ي ايشان مورخي به نام ابو عبدالله الازدي ملقب به «حـكـيم» متوفي سال 341 هـ / 952م بوده است. او عالم به لغت و حفظ اخبار و بيان شعر بود.[11] كتابي در انساب به نام «انساب الداخلين الي اندلس من العرب و غيرهم» تاليف نمود و به خليفه ي اموي عبدالرحمن بن محمد الناصر لدين الله در سال 330 هـ / 941 م تقديم كرد. حكيم در اين كتاب از خلفا و فرزندان ايشان در اندلس، قريش و موالي شان، اهل خدمت و اجرا، مشاهير عرب به استثناي قريش كه از مشرق به اندلس آمده اند و مشاهير قبايل بربري كه وارد اندلس شده اند سخن به ميان آورده است. [12]

پژوهشگران معدودي به اين مورخ پرداخته اند. شايد علت آن اين باشد كه كتاب او اززمره ي كتاب هاي اندلسي يي است كه از ميان رفته و جز بخش هاي بسيار كوچكي از آن باقي نمانده است. با اين وجود داراي اطلاعات پرباري درباره ي استقرار برخي از خانواده هاي مشهور عرب در اندلس مي باشد كه آن را برخي از مورخان بعدي مانند محمد بن محمد بن عبدالملك انصاري در كتاب «الذيل و التكملة لكتابي الموصول و الصلة» نقل نموده اند.[13]

آشكار است كه تاليف درباره ي انساب نياز مبرمي در دوران شكوه اندلس بوده است. زيرا به خاطر ورود بسياري از قبايل عرب و بربر به اين سرزمين و درهم آميختگي آنها ، احتمال از ميان رفتن انساب مي رفت. اميران اندلس و خلفاء ايشان به جهت استقرار و تاييد انساب از اين آثار حمايت مي نمودند. چنانكه «حكيم» نيز كتاب خود را به «الناصر لدين الله» تقديم داشت. كما اينكه مشهور بود كه خليفه «الحكم المستنصر بالله» (350 ـ 366 هـ / 961 ـ 976 م) نيز شخصا به تاليف كتابي در اين حوزه ي مهم از حوزه هاي شناخت تاريخي مبادرت نموده است. [14]

 

محمد بن حارث خشني

همچنين در قرن چهارم هجري مورخاني ظاهر شدند كه به تراجم و طبقات پرداختند. «محمد بن حارث خشني» از زمره ي نمايان ترين افراد در اين عرصه است. او اگر چه متولد قيروان در شمال آفريقا است اما در حالي كه دوازده سال بيشتر نداشت به اندلس سفر نموده و در شهر قرطبه اقامت گزيد. او در نزد دانشمندان بزرگ آن ديار همچون «محمد بن عبدالملك بن ايمن» و «قاسم بن اصبغ»، «احمد بن عبادة»، «محمد بن يحيي بن لبابة» و ديگران به فراگيري علم پرداخت. خشني به مسايل مختلفي توجه نموده است كه مهم ترين آنها عبارت از: حديث، فقه، لغت مي باشند كه به تشويق خليفه الحكم المستنصر بالله به تاليف كتاب هاي متعددي {در اين زمينه ها} براي وي پرداخت. [15]

«حميدي» اشاره مي كند [16] كه او كتابي را درباره ي (اخبار القضاة بالاندلس) و كتابي ديگر در زمينه ي (اخبار الفقها و المحدثين) و آثاري ديگر گردآوري نموده است. كتاب اول در سال 1914 م در مادريد به همراه ترجمه ي اسپانيايي آن به توسط خوليان ريبرا Julian Ribera تحت عنوان Historia de los Fueces de Cordeba به چاپ رسيده و نيز با عنوان «قضاة القرطبة» به توسط انتشارات «الدار المصرية للتاليف و الترجمة» در سال 1966 م منتشر شده است.

خشني در اين كتاب به ارائه ي تصويري درست از برخي جوانب زندگي اجتماعي در قرطبه ي آن روزگار پرداخته و در آن بر منابع متعددي اتكا نموده است كه از آن جمله مي توان به نامه هاي رد و بدل شده ميان حاكمان و قاضي ها، مدارك محفوظ در نزد برخي از خانواده هاي با نفوذ در دربار اموي، و چه بسا برخي از كتا ب هاي بدون اسم و عنوان، علاوه بر روايات متواتر در ميان مردم دورانش اشاره نمود. با وجود آنكه خشني در موارد بسياري به منابع كتاب خود اشاره مي نمايد اما بيان وي مبهم بوده و به طور دقيق اصل منابع خود را روشن نمي سازد. به عنوان مثال مي گويد: «برخي از اهل علم برايم گفته اند كه...»، «و از اهل علم به شكلي رايج شنيدم كه..»، «برايم برخي از اهل علم گفته اند...»، «در برخي از حكايات ديده ام كه...»، ««فردي بسيار مورد اطمينان از اهل علم مرا با خبر ساخت كه. …» [17]

به نظر مي رسد كه كتاب خشني كه حميدي از آن با عنوان «اخبار الفقها و المحدّثين» نام مي برد، همان كتاب وي تحت عنوان «طبقات المحدّثين بلاندلس» باشد كه نسخه ي خطي يي از آن ـ محتوي 128 برگ ـ در كتابخانه ي كاخ پادشاهي در رباط به شماره ي 6916 موجود است. [18] اين اثر به محدثين مشهور اندلس و ديدگاه هاي مختلف ايشان مي پردازد. و اگر چه به بحث درباره ي موارد اختلاف دانشمندان و محدثين اختصاص دارد اما در بين مطالب خود دربردارنده ي موضوعات تاريخي و اجتماعي ارزشمندي است كه به ما در شناخت زندگي در جريان اندلس آن روزگار ياري مي رساند. ضمن آنكه دربردارنده ي معلومات بسيار مفيدي پيرامون استقرار سريع مسلمانان در اندلس است. با اين حال به نظر مي رسد كه بيشتر پژوهشگران از اين نسخه ي خطي بي اطلاع بوده و آن را مورد استفاده قرار نداده اند. [19]

برخي از پژوهشگران معاصر معتقد ند[20] كه بايد «خشني» را از زمره ي مورخاني كه درباره ي تاريخ اندلس نگاشته اند جدا ساخت زيرا وي در اصل قيرواني (از شمال آفريقا) و نه اندلسي بوده و در دوران الحكم المستنصر بالله در اندلس اقامت گزيده است. اما چنانكه پيش تر بيان نموديم پايه ريزي فرهنگ و روش تفكر خشني در اندلس و در زير نظر اساتيد و شيوخي كه اصالتا اندلسي بوده اند، شكل گرفته بود. او از نظر علمي در انديشه و در فرهنگ اندلسي شمرده مي شود. ميراث فكري او، در واقع انعكاس حيات فكري، فرهنگي و اجتماعي محيط جديد او {اندلس} است. كه بعد از انتقال به آن سرزمين دلبسته ي بدان گرديد، و تا زمان وفاتش در سال 361 هـ / 971م در آنجا اقامت داشت و در آن به خاك سپرده شد.

 

ابن القوطيه

در اين دوران دانشمند ديگري كه داراي تاليفي در تاريخ اندلس مي باشد، به نام «ابو بكر محمد بن عبدالعزيز» معروف به «ابن قوطية» متوفاي سال 367 هـ / 977 م ظاهر گرديد كه به سارا قوطيه نواده ي امير ويتزه Witiza منسوب مي شود. او در قرطبه به دنيا آمد و در اشبيليه Seville درس خواند و عالم به نحو و لغت بود و درآنها بر هم عصرانش مقدم گرديد و مسلط بر اخبار اندلس بود و بر روايت سيره ي اميران اندلس و احوال فقها و شاعران آن احاطه داشت و آنرا از بر بود. [21] مهم ترين تاليفات او كتاب «تاريخ افتتاح الاندلس» مي باشد كه در آن به تاريخ اندلس از زمان فتح آن تا پايان فرمانروايي «امير عبدالله بن محمد» يعني تا سال 299 هـ / 912 م پرداخته است. بيشتر پژوهشگران بر اين باورند كه اين كتاب انشاي خود ابن قوطيه نبوده و به شكل شنيداري از مباحث جلسات درسي اش به توسط علاقمندان به اخبار تدوين شده است. [22] اين كتاب مجموعه اي از اخبار قصاري است كه در آن ميل و خواسته ي مؤلف نمايان است. كه به شكل اخبار جدا شده از برخي به برخي ديگر بر مي گردد. و چنانكه گفته شد، روايت نه بر لسان ابن قوطيه كه بر زبان يكي از شنوندگان درس او بوده است و اين مطلب از عبارت اول كتاب وي معلوم مي شود كه مي گويد: «ما را ابو بكر محمد بن عمر بن عبدالعزيز مطلع ساخت كه گفت.....» [23]

از آنجا كه مولف منتسب به خانواده ي حاكم بر قوطيه ـ پيش از ورود اعراب به اندلس ـ مي باشد، به بيان بسياري از وقايع قوطيه و به ويژه از ارطباس Ardabast ابن غيطشه و روابط آن با بزرگان عرب مانند الصميل بن حاتم الكلابي و عبدالرحمن الداخل مي پردازد. [24] و اين روايات متضمن عنصر قومي اندلسي است كه با توجه به تعدد نژادها در اندلس آن روزگار، از اهميت بسياري برخوردارند. اين جنبه از تاريخ نويسي اندلس مورد غفلت ديگر مورخان تاريخ آن سرزمين بوده است. و قابل توجه اينكه ابن قوطيه نيز عموما به احوال يهود و نصاراي اندلس توجهي نكرده است. و اگر اين توجه مبذول مي گرديد، تصوير جامعه ي اندلسي در تاريخ نويسي وي كامل مي گشت. [25]

نيز برخي با توجه به قطعيت روايي بودن كتاب «تاريخ افتتاح اندلس» برگرفته از سخنان ابن قوطيه و عدم كتابت آن به انشاي ابن قوطيه، او را از زمره ي اولين مورخان اندلسي كه درباره ي تاريخ آن سرزمين نگاشته اند، خارج مي نمايند.[26]

اين نظر از واقعيت به دور است. روايي بودن كتاب، منجر به نفي اهميت محتواي آن كه خاستگاهش انديشه و تاليف ابن قوطيه بوده، نمي گردد. چه آنكه همچنان كه «ابن فرضي» بيان مي كند، او درصدد جستجو و حفظ آن {انديشه ها و روايات} بوده است. [27] لذا مي توان اين كتاب را به عنوان يكي از اولين كوشش هاي راهگشا در تدوين تاريخ در اندلس به شمار آورد. به جهت ممتاز بودن آن به ويژگي هايي كه به طبيعت و ساخت جامعه ي اندلسي باز گشته و انتساب مولف آن به اين جامعه و كوشش او در جهت كشيدن تصويري واقعي از پديده هايي كه بر اين سرزمين از زمان فتح آن تا پايان قرن سوم هجري / نهم ميلادي واقع شده است.

و در تداوم عدم اعتراف به شناسايي فعاليت هاي دانشمندان اندلسي در نگارش تاريخ و ادب خود در پيش از قرن چهارم هجري / دهم ميلادي دكتر «مصطفي الشكعة» معتقد است [28] كه اولين كتاب اندلسي كه نمي توان در پيرامون آن شك و ترديد كرد، عبارت است از«تاريخ علماء الاندلس» تاليف ابو الوليد عبدالله بن محمد بن يوسف الازدي معروف به ابن الفرضي متوفاي 403 هـ / 1012 م.

اين ديدگاهي جزم انديشانه و غير قطعي است. زيرا قبل از آن كوشش هاي راهگشايي به ويژه مولفات عبدالملك بن حبيب و معارك بن مروان و عبدالله بن الحكيم و ابن قوطيه كه پيش تر به آن اشاره نموديم، موجود بوده كه به رغم همه ي آنچه كه برخي از اين تاليفات را در معرض ايراد قرار داده و يا توجه به روايات اسطوره اي و يا تاكيد بر جنبه هايي از اين تاريخ پهناور و مملو از وقايع و روايات بدون توجه به جنبه هاي ديگر آن، به شكلي از اشكال به تاريخ اندلس پرداخته اند.

 

پي‌نوشت:

[1] در زمينه ي عبدالملك بن حبيب و كتاب وي مراجعه نماييد به: ابو الوليد عبدالله بن محمد بن محمد يوسف الازدي المعروف بابن الفرضي، تاريخ علماء الاندلس، الدار المصرية للتاليف و الترجمة، القاهرة، 1966، القسم الاول، ص 269 – 272. محمد بن ابي نصير، الحميدي، جذوة المقتبس، القاهرة 1966، ص 282 – 284، ابوالعباس احمد بن محمد، ابن عذاري، البيان المغرب، نشر: كولان وليفي بروفنسال، ليدن، 1948: 2 / 110 – 111 ، كارل بروكلمان، تاريخ الادب العربي، ترجمة: عبدالحليم النجار، القاهرة 1969: 3 / 86.

Pons Bolgues, (Los historiadores Y geografos arablgo espanoles). Amesterdam, 1972, reprint of Madrid edition, 1898. PP.29 – 38.

[2] نگاه كنيد يه : عبدالملك بن حبيب السلمي، استفتاح الاندلس، نشره: محمود علي مكي في مجلة معهد الدراسات الاسلامية في مدريد، العدد 5، 1957، ص 221 ـ 243. و به ويژه نگاه كنيد به : ص 229، 230، 231، 225، 226 و مقايسه شود با: انخل جنثاليث بالنثيا، تاريخ الفكر الاندلسي، ترجمة : حسيم مؤنس، مكتبة النهضة المصرية ، القاهرة ، 1955، ص 195.

[3] استفتاح الاندلس، ص 230.

[4] همان منبع، ص 229. و مقايسه كنيد با: بالنثيا، منبع پيشين، ص 196.

 [5]M. A. Makki, (Egipto Ylos origenes de la historiogafia arade- espanola), Revista del Instituto de Estudios Islamicos, V, Madrid, 1957, PP. 197 – 200.

[6] بالنثيا، همان منبع، ص 197.

[7] ابن الفرضي، القسم الاول ، ص 27، الحميدي، ص 283.

[8] جذوة المقتبس، ص 338.

[9] Makki, Op. Cit., pp. 21 f.

[10] نگاه كنيد به بخش خاص اندلس از كتاب «الامامة و السياسة» منسوب به «ابن قتيبه» تحقيق: طه محمد زيني، مؤسسة الحلبي و شركاه للنشر و التوزيع، القاهرة، دون تاريخ : 2 / 60 ـ 67.

[11] ابو عبدالله محمد بن عبدالله القضاعي المعروف بابن الابار، التكلمة لكتاب الصلة، نشر: عزت العطار، القاهرة : 1955 ـ 1956 : 2 / 783.

[12] محمد بن محمد بن عبدالملك الانصاري، الذيل و التكلمة لكتابي الموصول و الصلة، السفر الاول، القسم الاول، تحقيق: محمد بن شريفة، بيروت، دون تاريخ، ص 213، السفر السادس، تحقيق: احسان عباس، بيروت، 1973، ص 208.

[13] به عنوان مثال نگاه كنيد به: السفر الاول، القسم الاول، ص 213، السفر الخامس، القسم الاول، تحقيق: احسان عباس، بيروت، 1965، ص 250، السفر الخامس، القسم الثاني، ص 574، 654، السفر السادس، ص 208[14] علي بن احمد بن حزم اشاره به نقل بسياري از انساب از نوشته ي الحكم اللمستنصر دارد. نگاه كنيد به: جمهرة انساب العرب، تحقيق: عبدالسلام محمد هارون، دار المعارف، القاهرة، 1962، ص 88، 310، 399، 408، 424.

[15] ابن الفرضي، القسم الثاني، ص 112 ـ 113، الحميدي، ص 53.

[16] جذوة المقتبس، ص 53.

[17] به عنوان مثال نگاه كنيد به: قضاة قرطبة، الدار المصرية للتاليف و الترجمة، القاهرة، 1966، ص 8، 14، 15، 22، 37، 82، 89، 100.

[18] دوستم دكتر رضا هادي عباس به من اطلاع داد كه به تحقيق اين نسخه ي خطي مبادرت نموده و اميدواريم كه بزودي چشممان به آن روشن گردد.

[19] نگاه كنيد به: عبدالواحد ذنون طه، الفتح و الاستقرار العربي الاسلامي في شمال افريقيا و الاندلس، بغداد ـ ميلانو، 1982، ص 34.

[20] مصطفي الشكعة، مناهج التاليف عند العلماء العرب، قسم الادب، بيروت، 1974، ص 615 ـ 616.

[21] ابن الفرضي، القسم الاول، ص 76.

[22] Pons Bolgues, Op. Cp. Cit., pp. 83 _ 84. بالنثيا، تاريخ الفكر الاندلسي، ص 203.

[23] ابن القوطية، تاريخ افتتاح الاندلس، نشره و ترجمه الي الاسبانية، خوليان رايبيرا، مدريد، 1926، ص 2.

[24] همان منبع، 36 ـ 40.

[25] بالنثيا، همان منبع، ص 204.

[26] الشكعة ، همام منبع، ص 616 ـ 617.

[27] تاريخ علماء الاندلس، القسم الثاني، ص 76.

[28] مناهج التاليف عند العلماء العرب، قسم الادب، ص 619

 

    46 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تاریخ (119)
●   تمدن اسلامي (68)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:10/02/1385

تاريخ شمسی نشر:10/02/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب