باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 25 اسفند 1388 كاربران برخط 104 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
تامل در تخيل
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
گادامر و زيبايي شناسي


 

منبع: هفته نامه - خردنامه همشهري - 1385 - شماره 2 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1385

   ● نويسنده: دلا - كروا

مترجم: هومن - كريمي

 
 

از نظر گادامر تفاوتي كه كانت ميان تجربه زيباشناختي از يك سو و تجربه اخلاقي و معرفتي از سوي ديگر قائل مي شود به هنر اين مجال را مي دهد كه قابليت هاي ذاتي اش را گسترش دهد، ولي در عين حال قائل است به مشاركت هنر، در كنار علم و اخلاق، در فرهنگ گسترده تر بشري كه مسئله مهم تري به شمار مي آيد. گادامر در كتاب حقيقت و روش اين مسئله را مطرح مي سازد كه زيبايي شناسي تحت تسلط سوبژكتيويسم است. نگرشي به هنر كه مبتني بر رويكردي خاص به زبان است. وي طي اين اثر رابطه اي ميان هنر و زبان را مطرح مي سازد كه در اين مورد تحت تأثير استادش هايدگر است. هر دوي آنان مسئله گونه خاصي از حقيقت را كه منطق به هنر به مثابه زباني از نوع خاص است مطرح مي كنند. از نظر گادامر تفكيك هنر از حقيقت در حكم واگذاشتن هنر به زيبايي شناسي سوبژكتيويستي و متعاقبا ناگزير به تحقير و كوچك شمردن آن است. بحث گادامر در مورد هنر متعلق به زيبايي شناسي يا نظريه اجتماعي به معناي متعارفشان نيست، بلكه مربوط به پديدارشناسي يا وجودشناسي هرمنوتيكي هنر است.


تلاش گادامر با بحث بر سر رابطه هنر و بازي شروع مي شود، بازي از خردگرايي علت و معلولي و به تبع آن از وجه غالب زندگي روزمره كنار گذاشته شده است. بازي دربرگيرنده حركتي با مبدأ و مقصد است، ولي فراسوي خود اين بازي هدفي عملي وجود ندارد. البته نوعي خرد در اين قضيه دخيل است، چراكه بازي بايد قواعد داشته باشد و روند و اهدافي تعريف مي شوند تا بازي شكل بگيرد. چنين چيزي خردي بي هدف است، چنين چيزي در بازي نه ناشي از بي فكري بلكه عمدي است. نمي توان بازي كرد مگر آن كه كاملا به هويت هرمنوتيكي بازي دست يافت. از اين رو بازي بازنمايي حركت خودش است. (گادامر، 1986، ص 23)


در هنر بازي به كمال خود مي رسد و هنر مستقل از بازيگراني خاص يا حتي هنرمندان بر پاي خود مي ايستد. اين بازي نيازمند مشاركت است و افراد براي شركت بايد به قواعد و اهداف بازي تن دهند و موقتا اميالشان را معلق سازند يا نيازهاي بازي را بر ذهنيت خود برتري ببخشند. در چنين زمينه اي نه بازيگران و نه نويسنده چيزي نيستند، مگر جزئي از بازي، در چنين وهله اي جهان بيرون از بازي نيز به حساب نمي آيد، جهان بازي منسجم و خود بسنده است.


گادامر در بخش نخست حقيقت و روش، چيزي را كه آگاهي زيباشناختي مي ناميد شديدا مورد انتقاد قرار دارد، زيرا آگاهي زيباشناختي از نظر او يك انتزاع مدرن پوچ و اسف بار بود. به نظر وي زيبايي شناسي نمي تواند محتوا را كاملا كنار بگذارد. امر زيباشناختي براي بقا بايد دريابد خلوص ناممكن اش به چه معناست. هنگامي كه گادامر در طرح زيباشناختي خود اعلام داشت كه قصد دارد معناي فهم و حقيقت را از الگوي علمي و روش مند حقيقت آزاد كند خود از نوعي تجربه زيباشناختي حقيقت دنباله روي مي كرد. اين موضوع شايد كمي گيج كننده به نظر آيد، يعني نفي قاطع زيبايي شناسي در كنار اتكاي تام و تمام به تجربه زيباشناختي حقيقت. واقعيت اين است كه دو حركت مزبور ملازم يكديگرند. طبق نظر گادامر فقط با در هم ريختن تلقي جديد از آگاهي زيباشناختي و پيامدهاي اسف بار آن براي درك فهم است كه مي توان به بازيابي نقش حقيقت به معناي هنر يا تجربه زيباشناختي اميدوار بود.


مفهوم زيبايي شناسي پديده اي است مشخصا مدرن، البته قدما نيز تصوري از آيسته سيس داشتند كه واژه كنوني استتيك مأخوذ از آن است، البته آن واژه در نزد آن ها به كل حوزه ادراكات حسي اطلاق مي شد كه الزاما مفهوم ارزش هنري يا زيباشناختي را آن گونه كه امروزه ما چنين مفهومي را از آن مراد مي كنيم، دربرنمي گرفت. فيلسوف آلماني، الكساندر گوتليب، باوم گارتن، نخستين كسي بود كه اصطلاح مزبور را در مفهوم جديد آن به كار برد. وي بر آن بود با متكامل ساختن اين فكر كه چيزي از نوع شناخت زيباشناختي وجود دارد كه بدون تبعيت از شيوه هاي قياسي عقل محصل، به افكار خردگرا هم تعين مي بخشد، از شدت دامنه عقل گرايي زمان خود بكاهد، اما نخستين فيلسوف مهمي كه چنين فكري را عميقا پيگيري كرد، امانوئل كانت بوده و من در بخش نخست كتاب سنجش خرد ناب از باوم گارتن و تلقي او از زيبايي شناسي فاصله گرفتم. به عقيده كانت، در قلمرو ذوق چيزي به نام اصول عقلي يا پيشيني وجود ندارد چراكه در اين ساحت همه چيز تابع قضاوت هاي ذهني است و به همين دليل بود كه كانت استفاده از زيبايي شناسي را در اين حوزه ناصواب مي دانست. به نظر كانت زيبايي شناسي را فقط بايد دانش شرايط پيشيني پذيرندگي انسان به حساب آورد و اين پذيرندگي به هيچ وجه به مفهوم نوين اين كلمه زيباشناختي نيست، برعكس معرفتي محض است و از شرايط بنيادين زمان و مكان پيروي مي كند. اين در حالي است كه كانت، 9 سال پس از سنجش خرد ناب در كتاب نقد داوري واژه زيبايي شناسي را آن گونه كه در زمان وي مصطلح بود به كار گرفت. هرچند وي پيشتر آن را محكوم دانسته بود. در اين كتاب وي از داوري زيباشناختي به منزله شكل خاصي از داوري ياد مي كند كه با موارد فردي آغاز شده، مي كوشد به مفهوم جهانشمولي دست يابد كه متناظر با آن است. به گفته كانت بازي قواي ذهن انسان است كه چيزي مثل لذت زيباشناختي، احساس زيبايي يا والايي را سبب مي شود. به اين ترتيب پيامد تلقي كانت از داوري زيباشناختي پديد آمدن حوزه اي مستقل براي زيبايي شناسي بود، حوزه اي كاملا مجزا از دو قلمرو معرفت يعني قلمرو عقل نظري و اخلاق به عنوان قلمرو عقل عملي. اين الگوي كانتي بر مباحثات زيباشناختي دو سده بعد از وي حاكم بود. برطبق نظر گادامر، پيش فرض ضمني نظر كانت اين بود كه داوري زيباشناختي فاقد معناي معرفتي است و چيزي صرفا زيباشناسانه. هرچند گادامر حقيقتا نمي خواست اين استقلال را از اثر هنري سلب كند و اين واقعيت مدرني است كه نمي توان منكر آن شد، با اين حال جامعيت آن را مورد سؤال قرار مي دهد. براي او آگاهي زيباشناختي جداگانه فكري است انتزاعي زيرا اساسا چيزي به نام تجربه زيباشناختي به صورتي كه بخواهد حقيقت ادعايي اثر هنري را ناديده بگيرد وجود ندارد. اثر هنري هميشه حرفي براي گفتن دارد و اين حرف را خطاب به شعور اخلاقي و معرفتي ما مي زند و واكنش آن ها را سبب مي شود. همين حقيقت ادعايي اثر هنري است كه گادامر در نظريه هنري خود سعي دارد به آن سامان دهد و از همين روست كه مي كوشد آن را به تجربه عام تر ما از حقيقت، يعني تلقي معرفتي ما از حقيقت تسري بخشد.


براي گادامر، چيره شدن بر ذهني گرايي زيبايي شناسي قبل از هر چيز مستلزم پذيرفتن اين نكته است كه آنچه ما در اثر هنري تجربه مي كنيم و آنچه توجه ما را جلب مي كند، ميزان حقيقي بودن آن است (حقيقت و روش، ص 114).


گادامر مي گويد: زيبايي شناسي بايد از حد خود فراتر رود و از خلوص امر زيبا دست بردارد تا جانب انصاف را در مورد هنر نگه دارد. (حقيقت و روش، ص 92)


زيبايي شناسي ناخالص به اين نكته واقف است كه همان گونه كه گادامر نشان مي دهد زيبايي و خوبي با يكديگر تداخل حاصل مي كنند. به زعم گادامر همين كه حقيقت از گستردگي تمام و كمال خود برخوردار شود، قضاوت زيبايي شناختي امري ناگزير مي شود و در نهايت اين نتيجه حاصل مي آيد كه حقيقت غيرمفهومي را نه فقط هنر كه در حوزه هاي علم و اخلاق نيز كشف كنيم. بنا به تفكر گادامر و در يك جمع بندي مي توان اين طور قضيه را بيان كرد كه وقتي خواستيم بر ذهني شدن زيبايي شناسي فائق آييم، ناچاريم قبول كنيم كه آنچه در اثر هنري تجربه مي كنيم، حقيقت اثر هنري است، همان طور كه بيان شد زيبايي شناسي بايد فراسوي حوزه محدود خود سير كرده و لاجرم خلوص و استقلال خويش را رها كند. در اينجاست كه ميان زيبايي، حقيقت و اخلاق پيوندي عميق برقرار مي شود. به همين علت است كه گادامر از زيبايي شناسي ناخالص يا غير ناب ياد مي كند. به نظر وي هنر امري است ناخالص و آكنده از عوامل گوناگون فرهنگي، اجتماعي. گادامر معتقد است هنر متضمن ظهور حيطه اي نيست كه فرد بتواند به گستره آن پناه ببرد و هرگاه كه اراده كرد به زندگي عادي بازگردد. بلكه اثر هنري آدمي را در معرض چالشي بي سابقه قرار مي دهد و به او تكليف مي كند از دنياي آشناي خويش دست شسته و به ساحت تازه اي گام نهد. به همين جهت است كه گادامر يادآور مي شود تجربه هنري داراي ماهيتي دگرگون كننده و استحاله بخش است. هنر نه تنها تبلوربخش واقعه حقيقت است بلكه واقعه وجود را نيز نزد آدميان تجسم مي كند.



 

    147 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   زیباشناسی 

افراد و مشاهير
●  گئورگ‌ گادامر   هانس‌

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:10/02/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب