باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 163 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
راه هاي شرقي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
هايدگر و آموزه هاي تائوئيسم


 
   ● نويسنده: سيد مجيد - كمالي

منبع: هفته نامه - خردنامه همشهري - 1385 - شماره 2

 
 

يكي از طرق تحقيق در باب تأثير طريقت تائو بر افكار هايدگر، توجه به يكي از واژه هاي كليدي وي، يعني گفتن است. به همين دليل دو تا از نوشته هاي وي با عناوين ماهيت زبان و راه به سوي زبان را مدنظر قرار مي دهيم. لازم به ذكر است كه اين دو اثر به دوران متاخر تفكر هايدگر مربوط مي شوند. هايدگر در نوشتار اول، واژه تائو را پنج بار ذكر مي كند و نيز در انتهاي يك پاراگراف عبارت معني دار همه چيز راه است را مي آورد. نوشته دوم درواقع بسط مطالب مندرج در نوشتار نخست است. به عبارت ديگر اين دو نوشتار كه درواقع دو سخنراني بوده اند، به صورت ضمني به يكديگر مرتبطند به طوري كه هريك ديگري را ايضاح مي بخشد. البته براي فهم بهتر موضوع، توجه به شيوه ظريف هايدگر در امر تفسير لازم است، ضمن آن كه به اشارات پنهان وي در محتواي متن نيز مي بايد توجه شود. همان طور كه ذكر شد هايدگر در اين دو نوشتار به موضوع گفتن مي پردازد. وي در ماهيت زبان، حقيقت زبان در تماميتش را گفتن مي نامد. اما وي تذكر مي دهد كه اين مولفه مميز زبان، در اين راه مستور شده است. هايدگر در اين باره در چند صفحه بعد چنين مي گويد: در اين راه كه به ذات زبان تعلق دارد، عنصر ذاتي زبان، مستور شده است. در اين جا عبارت مستور شده است كه هايدگر آن را چندين بار تكرار مي كند و مسلما اين كار از سر اتفاق نيست، قابل توجه است. وي بيان مي دارد شايد در واژه راه، تائو، سر تمام رازهاي گفتِ متفكرانه مستور باشد، اگر ما بگذاريم اين واژگان به آنچه كه در آن ها ناگفته مانده است، بازگردند و البته اگر به چنين گذاردني قادر باشيم. سپس هايدگر يك بار ديگر و با تأكيدي دوباره سخن از سر الاسرار گفتِ متفكرانه مي راند و پاراگراف را با عبارت همه چيز راه است به پايان مي برد.

موضوع مهم ديگري كه در اين نوشتار هايدگر مطرح مي شود، بحث حدوث (Ereignis) است كه در ادامه بدان خواهيم پرداخت، اما در اين مقام به ذكر اين مطلب بسنده مي كنيم كه در طرز بيان هايدگر همواره نوعي تشبيه و مقايسه ميان راه و گفتن وجود دارد. به عنوان مثال بنا به گفته وي در زبان به مثابه گفتن، چيزي همانند يك راه غلبه دارد يا راه به مثابه گفتن همان زبان به مثابه گفتن است. به طور خلاصه و بنا به نظر هايدگر در عبارت همه چيز راه است مي توان گفت كه راه، گفتن است و بالعكس، گفتن، راه است.

هايدگر در آغاز سخنراني ماهيت زبان، نسبت تفكر با راه را بيان مي دارد. سپس از واژگان تفكر و شعرسرايي كه همواره نقش مهمي در انديشه وي داشته اند به واژه گفتن گذر مي كند. به زعم وي گفتن، عنصر شعر گفتن و تفكر هر دو است و البته به مسئله زبان مرتبط مي باشد و سپس وي به واسطه قرب و نزديكي شعرسرايي و تفكر موضوع قرب را مطرح مي كند. اما آن قربي كه شعرسرايي و تفكر را به همسايگي يكديگر مي آورد، گفتن مي ناميم. سپس هايدگر با تمهيد مقدماتي به توصيف قرب و گفتن مي پردازد. با دقت نظر همه جانبه مي توان دريافت تا چه حد قرب و گفتن به مثابه عناصر ذاتي زبان، يكسان هستند. هايدگر در اين طريق گام به گام به اين بيان مي رسد: راه يعني گفتن يعني قرب. وي با اين تفسير، به وضوح شعرسرايي و تفكر را به مسئله قرب تائو مرتبط مي سازد. هايدگر با طرح بحث حدوث موضوع راه و گفتن را به صورت ديگري نيز مطرح مي كند. راه، حدوث است و حدوث، گفتن است. ما در باب معناي واژه حدوث در ادامه توضيح خواهيم داد.

در اين جا بايد متذكر شد كه راه و گفتن و يا نسبت اين دو امري كه در منظر تفكر آسياي شرقي پيش پاافتاده و مورد استفاده روزمره باشد، نيست و نيز چيزي نيست كه براي هركسي قابل فهم باشد. بنابراين طرح اين مسئله موضوعي دلبخواهي نيست. واژه چيني تائو كه هايدگر چندين بار آن را در آثار فوق الذكر تكرار مي كند به لحاظ لغوي از واژه گفتن قابل استنتاج است.

بخش نخست لائوتسه، مثال خوبي براي اين مطلب به دست مي دهد، به ويژه آن كه هايدگر مطمئنا با اين نوشته و تفسيري كه در ترجمه ريچارد ويلهلم مندرج است، آشنا بود. در اين تفسير به نسبت هاي ميان تائو و گفتن پرداخته مي شود. به طور كلي واژه تائو به معناي راه است، اما از آن جا كه به معناي سخن گفتن نيز هست گاهي با واژه لوگوس نيز تعبير مي شود.

البته تائو در نزد لائوتسه و پيروانش به معناي اول بيشتر نزديك است، اما به لحاظ زبان شناختي اين واژه با لوگوس هراكليتوسي مرتبط است. تائو، نوعي تفسير جهان نيست، بلكه معناي تام وجود كه در يكپارچگي و وحدت زندگي حقيقي نهفته است، مي باشد... و صرفا اين امر واحد است كه به مثابه امري مطلق لحاظ مي شود. اگر كسي بخواهد از اين وحدانيت زندگي حقيقي عزل نظر كند و به بنيادهاي آن بيانديشد، چيزي باقي نمي ماند مگر امري ناشناختني و هيچ چيزي درباره آن نمي توان گفت جز همين ناشناختني بودن آن. در عبارتي از لائوتسه چنين مي خوانيم... تائو همچون يكپارچگي آغازيني و همچون روح يك دره است كه هر چيزي را تحت حمايت خود دارد. هايدگر بياني دارد كه به لحاظ معنايي عبارت فوق نزديك است. تائو طريقي است كه هر چيزي را به حركت وامي دارد و چيزي است كه ما از ناحيه آن براي اول بار قادر مي شويم بيانديشيم كه عقل، روح، معنا و لوگوس در اصل چه مي خواهند بگويند. شايد در واژه راه، تائو، سرالاسرار گفت متفكرانه مستور است، اگر ما بگذاريم اين واژگان به آنچه كه در آن ها ناگفته مانده است، بازگردند و البته اگر به چنين گذاردني قادر باشيم...

اين ها نهرهاي فرعي رودخانه اي بزرگ و زيرزميني هستند، انشعابات راه و طريقي كه هر چيزي را به جنبش وامي دارد و به راه خود مي آورد. همه چيز، راه است.

در ترجمه بوبر از zhuangzi مواردي وجود دارد كه توجه بدان ها در اين مقام مي تواند براي بحث ما مفيد باشد. ماهيت تائو به معناي اتم آن، عميقا پنهان است، بنابراين تائو كامل است و همچنين واژه اي اصيل است [همچنين است گفتن].

اين بيان قابل مقايسه است با جمله اي كه هايدگر تقريباً در پايان سخنراني راه به سوي زبان گفته است: واژه گفتني كه اعلام مي دارد. خواننده دقيق مي تواند شباهت هاي زيادي را بين گفته هاي هايدگر و مطالبي كه به خصوص در ترجمه بوبر وجود دارد پيدا كند، منتها با توجه به شيوه تركيب كلمات و تغييري كه هايدگر در آن ها ايجاد مي كند. چنين شباهت هايي بعضي مفسرين را بر آن داشته است كه ريشه تلقي هايدگر از راه و گفتن را در تفاسير و ترجمه هاي آلماني آموزه هاي تائو جست وجو كنند. با قبول چنين ديدگاهي، فهم بسياري از آراي هايدگر در اين باره آسان مي شود و حداقل ماهيت رازگونه آن تا حدي برطرف مي شود. باتوجه به دو موضوع مهم انديشه تائو يعني هيچ (wu) و تائو، شيوه مبهم و رازآلود نوشتن هايدگر در باب نسبت گفتن و راه آشكار مي شود. هايدگر گفتن را كه وجودي ندارد، با رهاسازي آشكار كننده و در عين حال پنهان كننده عالم و يا بسط روشن كننده مستوركننده عالم مرتبط مي سازد. وي راه را همچون منطقه و ناحيه روشن و مفتوحي مي داند كه در آن هر آنچه آشكار شده است به همراه آنچه كه خود را [وجود] مستور مي سازد به ساحت فتوح [das Freies, Nothing] مي رسد. بسياري از واژگان كليدي هايدگر از قبيل گشوده، مفتوح و مستوري و نيز غفلت از وجود بر مبناي الگوي تائو (راه، گفتن)، هيچ (wu) و وجود (yu) قابل فهم است. به عبارت ديگر باتوجه به اين موارد در آثار هايدگر به شرط آنكه سررشته معنايي نوشته هاي وي را از دست ندهيم، مي توانيم به رمزگشايي واژگان وي بپردازيم. در اين جا به عبارتي رمزگونه از لائوتسه توجه مي كنيم. در ترجمه فن اشتراوس چنين مي خوانيم: مقياس انسان، زمين است، مقياس زمين، آسمان است، معيار آسمان، تائو است و معيار تائو خودش است. ويلهلم عبارت آخر را چنين ترجمه مي كند: معنا (تائو) [der sinn] خود را مخاطب خويش قرار مي دهد و با خود هم نوا مي شود.

تفسير هايدگر از واژه حدوث (Ereignis) كه اهميت فراواني در تفكر وي دارد، به گونه اي است كه به معناي تائو و به ويژه عبارت فوق الذكر كه معيار تائو خودش است نزديكي دارد.

به زعم هايدگر گفتن (تائو) نشان دادن است. مي توانيم بپرسيم اين نشان دادن چه شأني دارد و از كجا ناشي مي شود؟ هايدگر در كتاب در راه زبان در اين باره مي گويد: نيروي محركي كه در نمايش و نشان دادن گفتن وجود دارد، همانا حدوث و رويداد تخصيص به خود است. اين نيروي حدوث است كه تمام موجودات حاضر و غايب را به ساحت خودشان مي آورد، از آن ساحتي كه آن ها خودشان را در چيستي شان نشان مي دهند و ساحتي كه آن ها بر وفق نوعشان سكني دادند. هايدگر اين تعلق به خود كردني كه آن موجودات را بدانجا مي آورد و گفتن را به مثابه نشان دادن در نشان دادنش به جنبش وامي دارد، حدوث يا رويداد تخصيص مي نامد. اين رويداد از طريق گفتن (تائو) است كه منشاء آثاري مي شود. به بيان هايدگر رويداد تخصيص يا حدوث منجر به انفتاحي مي شود كه در آن حضور موجودات حاضر مي تواند تداوم يابد و موجوداتي نيز كه حضور ندارند، درحالي كه از تداوم حضورشان پس مي كشند، اين قلمرو انفتاح را ترك مي گويند.

هايدگر در اين جا تأكيد مي كند آنچه حدوث به واسطه گفتن آشكار مي سازد به هيچ وجه معلول يك علت و يا نتيجه مقدماتي پيشين نيست. هيچ چيز ديگري وجود دارد كه از آن بتوان حدوث را اخذ كرد يا حتي بتوان برحسب آن اين رويداد را تبيين كرد. به عبارت ديگر رابطه ميان حدوث و آشكارگي ناشي از آن را نمي توان برحسب مفاهيم علت و معلول بيان كرد، به طوري كه رويداد تخصيص چيزي بيشتر از هر نوع تأثير و تاثر علي است. هايدگر ديگربودگي حدوث را با اين عبارت تأكيد مي كند: حدوث آن گونه كه به واسطه گفتن نشان داده شده است حتي به مثابه يك رويداد يا اتفاق صرف قابل تصور نيست. آن تنها مي تواند به مثابه هديه اي جاوداني كه توسط گفتن اعطا شده است، تجربه شود. به زعم هايدگر نمي توان چندان درباره اين رويداد بحث كرد چراكه آن ساحت تمام مكان هاست و ساحتي است براي تمام افق هاي زماني مكاني، به طوري كه تنها مي توان آن را ناميد. حدوث، نامعلوم ترين پديدار نامعلوم است، بسيط ترين بسائط است، نزديك ترين نزديك هاست و دورترين دورهاست كه در آن ما فانيان زندگي خود را سپري مي سازيم. ما تنها مي توانيم به اين رويداد تخصيص كه در گفتن انتشار مي يابد، نامي دهيم.

حدوث به عنوان آنچه كه در گفتن [تائو] نفوذ دارد، تنها به واسطه گفتن مي تواند ناميده شود.

بر مبناي آموزه تائو به ويژه باتوجه به مطالب لائوتسه، حدوث براي هايدگر قانون به معناي ارزش و هنجاري كه بر فراز ما باشد و بر ما سايه افكند، نيست. مي توان مجموعه اي از تاثيرات آموزه هاي تائو را در اين دو اثر مورد بحث يعني ماهيت زبان و در راه زبان، تشخيص داد. از جمله در اين جا مي توان به بياني كه هايدگر باتوجه به لائوتسه طرح مي كند، اشاره كرد: زبان به مثابه گفتني كه (تائو) عالمي را به جنش مي آورد، ارتباط تمام ربط هاست. به زعم هايدگر حدوث، بر وفق خودش است، درست همان طور كه تائو، تائو است. در پرتو مطالبي كه در فوق ذكر شد، فهم دعوي هايدگر مبني بر اين كه ماهيت زبان چيزي جز زبان نيست، آسان تر خواهد بود.

اين فرضيه كه هايدگر از منابع تائويي سود برده باشد، امري است كه نمي توان آن را به سادگي پذيرفت و نياز به تحقيق جدي و عميق دارد. با اين وجود بسياري از مفسران با تكيه بر عباراتي كه خود هايدگر آن ها را بيان داشته و يا نگاشته است، به چنين نتايجي دست مي يابند. به عنوان مثال بسياري از ايشان جمله ذيل را دليلي بر اثبات فرضيه خود مي دانند: با حدوث ديگر كسي نمي تواند در طريق يوناني به تفكر بپردازد. هايدگر بعد از ذكر اين عبارت بلافاصله و آشكارا تفسير خود از وجود را از سر مي گيرد و به وضوح بيان مي دارد كه وجود به واسطه حدوث است كه ظهور مقتضي و متناسب مي يابد. يا در جايي ديگر وي بعد از آن كه بيان مي دارد زبان، گفتن است اين عبارت را ذكر مي كند كه حتي خود يونانيان و نيز هراكليتوس هرگز به ماهيت زبان تفكر نكرده اند. اما بايد توجه داشت كه نمي توان عجولانه تصميم بگيريم و بگوييم حالا كه هايدگر بنا بر گفته خودش به واسطه حدوث در طريق يونانيان نمي انديشد، پس قطعا در طريقت چيني چنين مي كند، لذا اين نتيجه گيري صرفا در حد حدسيات است؛ حدسياتي كه گاهي اوقات به يقين نزديك مي شود.

به طور كلي در آثار هايدگر واژگان كليدي و مفاهيم مهم غير غربي وجود دارد. همچنين با تمايل شديدي كه وي به بيان شاعرانه داشت، حتي خيلي قبل از وجود و زمان، اين ظن را تقويت كرده است كه هايدگر، ترجمه Zhuangzi توسط مارتين بوبر و كتاب هاي ديگري از اين قبيل را خوانده باشد، ضمن آن كه وي از مصاحبت با شاگردان شرقي خود نيز برخوردار بوده است.هايدگر در سخنراني راه به سوي زبان بيان داشته است: خاموش و ساكت بودن منطبق است با طنين بي صداي سكوت گفتني كه نشان مي دهد و حادث مي شود. به عبارت ديگر خاموش بودن منطبق است با تائو.

اين مورد و موارد ديگري همچون وارستگي، بساطت، چشمپوشي، مستوري، چهارگانه و بي نام، بي كران، بي استفاده و نيز واژه گشتل [Gestell] در متن نقد تكنولوژي، كم و بيش به متن كتاب zhuangzi برمي گردد. به عبارت ديگر و با بياني منصفانه تر، اين واژگان و معاني شان مورد توجه مارتين هايدگر در طريق تفكرش قرار گرفته اند.

 

    59 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تائوئیسم (5)

افراد مرتبط
●  هايدگر   مارتين(48)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:10/02/1385

تاريخ شمسی نشر:00/00/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب