خاورميانه در بحران است تمام نشانه هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي در خط قرمر قرار گرفته اند و « بهار اعراب » که از سوي رسانه ها مرتب وعده داده مي شود، فرا نمي رسد. اسراییل و آمریکا حاضرند هر خطري را به جان بخرند تا وضع موجودي که ده ها سال است بر خاور ميانه فرمانروا بوده است را برهم بزنند افرادی در آمریکا و در اسراییل مانند ناتان شرانسکي وزیر سابق آریل شارون درکتاب « درضرورت دموکراسي، نيروي آزادي براي چيرگي برجباري و ارعاب» جهان عرب را مانند انبوه اقليت هاي مذهبي و قومي کنار هم نهاده اي ترسيم مي کند که از هم زيستي با يکديگر در درون ساختار هاي ملي کشوري ناتوانند وی براي ترغيب مردم سالاري و تأمين منافع ايالات متحده، راه حل هائي بدست مي دهد که صريحا بر دست آويز کردن قوميت پرستي تکيه دارند. الهام بخشان رئيس جمهور بوش جهان عرب را «بيمار قرن بيست و يکم» نامگذاري کرده اند و آنقدر ها هم آرزوي خود را کتمان نمي کنند که جهان عرب را دستخوش سرنوشت و همسنگ فرجام امپراتوری سنی مذهب قرن نونزدهم ببینند که در فرداي جنگ جهانگير اول تکه پاره شد. نومحافظه کاران غربی نفرت خود را از واژه جهان عرب و جهان اسلام انکار نمی کنند جنبش ضد عربی و ضد اسلامی در غرب امروز به یک نیروی قدرتمدی تبدیل شده است آقاي شارانسکي اسلامي گري را نکوهش کرده و آنرا جنبشي شناخته که در جوهر خود مهاجم و ارعاب گر است تعریف نموده و نه تنها آنرا تهديدي براي هستي اسرائيل بلکه تهدیدی براي تمام جهان متمدن شمرده است بنظر او رادیکالیزم غرب پاسخی است به رادیکالیزم و قوم گرایی عربی و رادیکالیزم اسلامی که چند دهه است خاورمیانه را در برگرفته است و ترکش های آن غرب را تهدید می کند امریکا مصمم است رادیکالیسم اسلامی را با دو ابزار عمده از بین ببرد با اقدامات نظامی و امنيتي عليه تشکيلات آن و خشک کردن سرچشمه هاي مالي آن. در این راه آمریکا نمی تواند به متحدان خود نیز خوشبین باشد متحدانی مثل قطر، بحرین و امارات که بطور مستقیم و غیر مستقیم مسئول تامین منابع مالی تروریستها هستند. بنابر این آینده خاورمیانه بسیار پیچیده و نامطمئن است بسیاری از متحدان منطقه ای آمریکا نگران آن هستند که آمریکا آنها را در شرایط بحرانی همانند شاه ایران تنها بگذارد و یا رقبای آنها را حمایت کند علاوه بر اسلام، رادیکالیزم، تروریزم و عدم توسعه پایدار که از مشخصه های خاورمیانه است، جو نگرانی و بی اعتمادی متحدان و دوستان و دشمنان در حاکمیتهای منطقه را نیز باید به خصلتهای موجود در خاورمیانه افزود وجود اقلیتهای دینی و قومی نیز که می تواند موجب بهره برداری هریک از کشورهای منطقه شود بر این بدبینی ها می افزاید.مشکل اقوام و اقلیتها تنها به خاورمیانه محدود نیست در حوادث دو دهه گذشته در کشورهایی همانند یوگسلاوی، عراق، افغانستان و... اهمیت وجایگاه اقوام و اقلیتها بخوبی آشکار گردیده است و این موضوعی است که کارگزاران قدرتهای بزرگ سالها است نقش و اهمیت آن را مورد توجه خاص قرار داده اند و بر آن اساس سرمایه گذاری نموده اند. در این گزارش به بعضی از ابعاد موضوع با تکیه بر مورد ایران و مغرب عربی پرداخته شده است.
بررسی تاریخ تحولات خاورمیانه، موضوع اعراب و اسرائیل جایگاه حساس اقلیت های قومی دراین منطقه را نشان می دهد. در این میان وضعیت ایران نیزبهتر از سایر کشورها نیست
روزنامه وطن عربی مورخ 6/5/2005 طی مقاله ای نوشته است آمریکا بروز انقلاب در ایران را از طریق اقلیتها دنبال می کند وبا وجود اقلیت های ناراضی، آمریکا به حمله مستقیم نیازی نخواهد داشت. در این مقاله آمده است رژیم ایران قادر نخواهد بود در مقابل شورش عرب ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها و ترک ها تاب بیاورد. الانباء نیز در مقاله مورخ 21/5/2005 فاش ساخته است که سید طاهر آل نعمه رهبرجدایی طلبان اهواز طی ملاقاتی محرمانه با مقامات کاخ سفید و از جمله بوش به توافقاتی در زمینه دریافت کمک درقبال شورش دست یافته است. ملاقاتهای مشابهی نیز از سوی عناصر جدایی طلب آذری با مقامات کاخ سفید صورت گرفته است آمریکا قبلا برای از پا در آوردن امپراتوری شر( شوروی) از این ابزار بخوبی بهره برد. مجله آسیا تایم نقدی بر »کتاب دشمن شناخته شده « که نتایج سفر یک جاسوس آمریکایی بنام رویل مارک گرچت به مناطق بلوچستان، خوزستان، کردستان و آذربایجان است را ارایه نموده و نوشته است حوادث اخیر اهواز بسیاری از نکات این کتاب را برای خواننده ملموس و روشن می سازد. در منطقه خاورمیانه تنها ایران نیست که از تنوع قومی و زبانی برخوردار بوده و از این بابت می تواند آسیب پذیر باشد سایر کشورهای منطقه نیز تا حدودی همین وضعیت را دارا هستند. عراق کشوری است که تمدن های سومری، اکدی، بابلی، آشوری و پارسی تا قبل از اسلام و بعد از اسلام عربها، مغولها و ترکها هرکدام برای چند قرن بر آنجا مسلط بوده اند. تعداد جمعیت قابل ملاحظه ای از اعراب جنوب آن کشور در طول دوره های شیعه آزاری بویژه در دوره عثمانی ها و وهابی ها به اهواز مهاجرت نموده اند در عین حال 5/1 درصد عراقی ها تبار ایرانی شناخته شده ای دارند بیشتر از چهارصد هزار از این افراد در دوره صدام، به ایران کوچانده شدند که فقط بخش کوچکی از آنها تابعیت ایرانی خود را باز یافتند شیعیان عراق بیش از 60 درصد هستند و از نظر قومی کردها بعد از عربها دومین قومیت بزرگ عراق را تشکیل می دهند کردها اکثر سنی هستند 18 درصد کردها، فیلی و شیعه هستند. ایزدیها ( مذهبی مرکب از زرتشتی و تصوف اسلامی) 8 درصد جمعیت کرد عراق و 2 درصد جمعیت عراق را تشکیل می دهند که در قرون اخیر همواره از حقوق خود محروم بوده اند.
از تعداد 750 هزار جمعیت ساکن در قطر تنها 150 هزار نفر تابعيت قطر را دارا هستند و از این تعداد نیز جمعیت قابل ملاحظه ای ایرانی بندری الاصل هستند. در سایر کشورهای خلیج فارس نیز وضعیت به همین شیوه است در خود امارات که ایالات متحده عربی نام دارد تنها 19 درصد( کمتر از 400 هزار نفر) عرب اماراتی محسوب می شوند و این کشور امروزه به یک سرزمین غیر عربی با قوم های متعدد تبدیل شده است. کویت وبحرین نیز وضع مشابهی دارند عمان و عربستان و یمن نیز بنوعی با تعدد اقوام و اقلیتها روبرو هستند. در ترکیه که بنام کشور ترکها شناخته می شود 20 درصد جمعیت کردها هستند و اقلیتی ایرانی تبار در آنجا وجود دارد که هنوز زبان مادری خود را حفظ کرده اند. تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و قرقیزستان نیز همین حالت را دارند.( نگاه کنید به آمارهای ضمیمه)
در عمان بیشتر از 70 درصد مردم اباضی هستند در یمن نیز اقلیت قابل ملاحظه ای از طوایف شیعه زیدیه وجود دارند که هر چند گاه این جمعیت برای احقاق حقوق خود با دولت مشکلاتی پیدا می کنند. در کشور لبنان، سوریه و کشورهای مغرب عربی اقلیتهای غیر عرب جمعیت قابل ملاحظه هستند. مسیحیان در تحت حکومتهای ناسیونالیست عرب طی 50 سال گذشته مهاجرت را انتخاب نموده اند. مسیحیان در مصر از 20 درصد 50 سال قبل به کمتر از 10 درصد کاهش یافته اند، در عراق از 10 درصد به 3 درصد و در لبنان نیز از 60 درصد به 35 درصد کاهش یافته اند بیشتر از نیمی از مردم مغرب (75% امازیق بربر) هستند(آمارهای دولتی تنها به 35 درصد اعتراف می کند) همین وضعیت در مورد الجزایر، لیبی و سودان وجود دارد جمعیت بربرهای الجزایر و غیر عرب های جنوب و شرق سودان بیشتر از30 تا 35 درصد هستند. جمعیت جنوب سودان به سه گروه مهم 1- نیلی شامل دنکا،نویر، شیلوک واتوک که در استان بحر غزال زندگی می کنند و ادامه جمعیت اتیوپی محسوب می شوند 2- نیلی (هامی) که متشکل هستند از قبایل دینگا، بویا، توبوسا و لاششوشکا که با قبایل اوگاندا و کنیا خویشاوند هستند. 3- قبایل سودانی شامل منداری، زاندی، بالی، فاجولو، ولولیا و مورو تقسیم می شوند. 14 % جمعیت سودان را این قبایل تشکیل می دهند که زبان غیر عرب دارند. زبان نوبی دارای سه لهجه کنزی محسی و دنقلاوی است زبانها و یا لهجه های مروی، بجه، غلا و قبطی نیز در سودان رایج است منطقه قبایل حاصلخیزترین منطقه سودان محسوب می شود دین بیشتر آنها قبیله ای است و اسلام و مسیحیت در دو سده اخیر به این منطقه آورده شده است. عربهاگله دار در طول دو قرن اخیرو بویژه در سه دهه گذشته بسوی چراگاههای بومیان سیاه مهاجرت و در آن مناطق سکنی گزیده اند که وقایع سال 2004 و تهاجم عربهای جنگوی و قتل و غارت سیاهان غیر عرب معروف است و دخالتهای غرب نیز بنفع قبایل، شناخته شده است. علاوه بر مشکل اقوام و زبان رقابت بین مبلغین مسیحی و مسلمان نیز در منطقه قبایل بحران ساز بوده است. شورشیان مسیحی جنوب به رهبری گارانگ مورد حمایت غرب هستند و اسلحه و کمک های مورد نیاز را از طریق اوگاندا و کنیا دریافت می کنند. مشکل قتل عام های دوره ای میان توتسیها و هوتو ها در رواندا، بروندی و شرق کنگو نیز به موضوع مهاجرت گله داران توتسی(سامیها) از شرق آفریقا به منطقه اراضی بومیان هوتو مربوط می شود همین مشکل در شمال کنیا میان اقوام گله دار ترکانه و قبایل زمیندار موجب کشتارهای بیرحمانه ای می شود.
احیای هویت آمازیق ها در مغرب عربی و مشکلات موجود
در دهه اخیر جنبش احیای زبان و فرهنگ آمازیق در لیبی، الجزایر و مغرب به یک نهضت فراگیر تبدیل شده و دولتهای عرب این دو کشور را بسختی به چالش کشیده است. بربرها یا آمازیق ها بومیان اصلی منطقه جغرافیایی هستند که امروزه مغرب عربی نام دارد تقریباٌ تمام مردمان کشورهای شمال آفریقا از شمال مصر تا موریتانی قبل از ورود اسلام به زبانهای بربر و آمازیق تکلم می کرده اند عده ای زادگاه فرهنگ آمازیغی را به سرزمین کنعان و فلسطین مرتبط دانسته اند و بعضی آنها را به یمن و سواحل خلیج فارس و عده ای نیز ریشه آفریقایی و بعضی ریشه اندلسی برای آنها قائل هستند. خود آمازیق ها تمدن خود را همپای تمدن مصر، پارس و یونان می شمارند و فرعون های مصر را آمازیق می شناسند.
آمازیق ها یا بربرها بدون تردید پیوندهایی با اردن و فلسطین فعلی داشته اند اما به هرحال در منطقه فعلی مغرب عربی فنیقی ها، رومانها وندالی ها، ایبری ها و بیزانتی ها و حتی قبیله ای فارسی بنام رستمیان حضور داشته اند.. رستمیان یک گروه از فرقه اباضی بوده اند که در منطقه تاهرت الجزایر 909-777 یک امارات اباضی برپا نموده و قصد قیام و براندازی عباس طوطون حاکم طرابلس را داشتند رستمیان از حمایت آمازیق های موسوم به نفوسیه برخورداربودند. در دوره قبل از اسلام داریوش دوم ناوگان دریایی را از مصر به رهبری ناخدا صتاسپ( صد اسب) عازم غرب مدیترانه و اقیانوس اطلس نمود و این ناوگان تا سرزمین سیاهان در جنوب موریتانی فعلی پیش رفتند اما ماموریت خود را از ترس قبایل وحشی گینه ناتمام گذاشته و با کشتی های خود به مصر برگشتند بطور مسلم ایرانیان آنطور که به آسانی با مدد وزش بادهای 6 ماهه شمال و جنوب می توانستند در اقیانوس هند و شرق آفریقا رفت و آمد نمایند نمی توانستند بسادگی در مسیر مدیترانه رفت و آمد نمایند بنابر این فرضیه اینکه آمازیق ها از خلیج فارس آمده باشند قابل پذیرش نیست. و بیشتر ریشه کنعانی برای آنها متصور است. در قرن هفتم میلادی مسلمانان از دریای سرخ وارد این منطقه شدند قبایل آمازیق مانند دکاله، رکراکه و سوس عرب شدند( تعریب) تعداد کمی از عربها نیز آمازیق شدند از اختلاط زبان بربر و زبان عربی زبان جدیدی بنام دارجه شکل گرفته است که زبان تکلم مردم مغرب می باشد (چیزی مشابه آنچه در شرق آفریقا بنام سواحیلی از زبان بانتو و عربی بوجود آمده است). پس از فتح اندلس توسط موسی بن نصیر و طارق ابن زیاد عربها و آمازیق ها و اسپانی ها نیز با هم آمیخته شدند بعد از زوال حکومت مسلمانان در اسپانیا موجی از مهاجرت اسپانیایی ها در دوره ادریس دوم به مغرب انجام شد در کنار این آمیختگی باید از ورود عنصر آفریقایی نیز به مغرب سخن گفت آفریقایی ها عموماٌ در 500 سال اخیر به مغرب مهاجرت کرده اند زمانی پرتغالی ها سواحل مغرب را برای عبور برده ها به اروپا مورد استفاده قرار می دادند مغرب از قدیم محل تلاقی بسیاری از اقوام و نژادها بوده است. عربها که زایشگاه زبان آنها سواحل دریای سرخ و شاخ آفریقا است به مرور زمان هزاره اول قبل از میلاد در جهت های مختلف به مهاجرت پرداختند و بویژه مسیر اروند رود، دجله و فرات و دریای سرخ مسیر اصلی مهاجرتهای آنان قبل از اسلام بوده است که بعد از اسلام شکل منظم و سازمان یافته تری می یابد پیروزی سپاه اسلام در مصر وشامات ورود آنها به لیبی و مغرب عربی را تسهیل نمود
اسلام موهبت بزرگی برای اعراب بود تا تحت لوای آن اهداف و اتحاد مقدسی پیدا کنند و انگیزه قوی برای فتح و فتوح پیدا نمایند اسلام و تقدس قران به گسترش زبان عربی کمک شایانی کرد و در کمتر از 4 قرن زبان عربی را به یک زبان منطقه ای و جهانی تبدیل نمود. اعراب مسلمان در سال 636 بیت المقدس و شامات و در سال 646 مصر و سال 652 ایران را فتح و تا قرن دوم هجری بطور کامل برسواحل جنوب دریای مدیترانه سیطره یافتند و قبیله های بنی هلال، بنی سلیم و بنی معقل و طوارق قبایل مهمی بودند که در لیبی، تونس، الجزایر و بخشی از سودان و سواحل مغرب رحل اقامت افکندند و سپس علویون به منطقه آمدند. ابو حسن ابن زیاد تونسی متوفی 183 قمری و ابوعبدالله زیاد ابن عبدالرحمان قرطبی 193 اولین مبلغان مکتب (امام مالک بن انس بن مالک ابی عامر یمنی) در مغرب محسوب می شوند. در سال 172 ادریس بن عبدالله نواده امام حسن دولت مقتدری در منطقه برپاساخت و تا کنون سلسله های مرابطین، موحدین، مرینین و علویین که محمد ششم هیجدهمین آنها است بر مغرب فرمان رانده اند.
شخصیتهای مهمی در میان قوم بربر درخشیده اند مانند ملک ماسینیسا، یوکرتن یا یوغرطه، یوبا، لیبیکا و رهبر استقلال مغرب از استعمار فرانسه عبدالکریم خطابی و همچنین طارق که از افتخارات بربرها است و شخصیت او در جهان شناخته شده است. فتح اندلس در26 رمضان سال 92 ه ق توسط بربرها و به رهبرى طارق بن زیاد که خود از بربرهای مغرب بوده است صورت گرفته است.
مسلمانان و بربرهاى شمال آفریقا در سال 92 هجرى قمری تحت فرماندهى طارق بن زیاد که خود ازآفریقاییان و یکى از افسران برجسته موسى بن نضیر فرمانرواى آفریقا بود، با 12 هزار مرد جنگی از تنگه میان مراکش و اسپانیا، (که امروز به نام این سردار نامى جبل الطارق نامیده شده) گذشت و در اندک زمانى سراسر اسپانیارا که شامل کشور پرتقال کنونى هم بود به تسخیر سپاه اسلام در آورد. با این رشته فتوحات، اسلام به سوی کشور های اروپایی نیز گسترش یافت.
دکتر گوستاولوبون شرق شناس بر جسته با اشاره به این که این فتح با نهایت سرعت انجام گرفت، تاکید کرده است : تمام شهرهاى بزرگ دروازهها را به روى این سپاه گشودند، و شهرهایی چون قرطبه، مالقه، غرناطه، طلیطله بدون مزاحمت فتح شد و به تصرف مسلمین در آمد. هنوز نیز برخی از آثار اسلامی در اسپانیا و منطقه بالکان دیده می شود. برخی عناصر فرهنگی موجود دراین منطقه اروپایی از جمله موسیقی آن بی شباهت به موسیقی کشور های عربی نیست. در تاریخ فتح اندلس آمده است که وقتی سپاه مسلمانان تحت فرماندهی طارق از دریا گذ شت وپای بر خشکی نهاد، به دستور طارق، تمام کشتی ها را ازبین بردند، وی سپس خطاب به سربازان مسلمان گفت : اکنون پشت سر شما دریا ست و پیش رو نیز دشمن قرار دارد لذا بازگشتی متصور نیست، تنها راه نجات جهاد است برای پیروزی. و سرانجام نیز مسلمانان پیروز شدند و تمدن درخشانی را در قلب اروپای عقب مانده آن روز بنیان نهاد ند که کمک شایان توجهی به اروپاییان در رنسانس کرد تعدادی از سلسله های حکومتی دوره اسلامی بربر بوده اند که البته در دوره آنها نیز زبان کتابت در دربار عربی بوده است.
در مغرب زبان رسمی عربی و فرانسه است. اما زبان بومی دارجه است و مردم زبان عربی را به لهجه دارجه که آمیخته ای است از آمازیق و لهجه عربی قدیم، صحبت می کنند این زبان برای عرب زبانان منطقه خلیج فارس بسختی قابل فهم است.( بطور نمونه کلمه زوج در لهجه دارجه جوج تلفظ می شود). آمازیق در مغرب عربی دارای سه لهجه ریفی، تامزیق و تاشلحیت است که می توان لهجه حسانی مردم صحرا را که بین عربی و آمازیقی است را نیز به این گروه اضافه نمود.زبان آمازیق برای عربهای عربستان قابل فهم نیست. 98 درصد مردم مغرب سنی مالکی هستند شیعیان بسیار کمند و در آمارهای رسمی بیان نمی شوند حدود 6 هزار یهودی در مغرب باقی مانده اند و حدود 60 هزار مهاجرت کرده اند. مسیحیان بین 7 تا 60 هزار برآورد می شوند که عموماٌ خارجی های مقیم هستند و یک گروه نیز مغربیهایی هستند که در نیم قرن گذشته بخاطر مهاجرت و یا در طول زندگی در غرب مسیحی شده اند. امروزه طرفداران رسمی شدن زبان آمازیق جمعیت قابل ملاحظه ای هستند در پارلمان دو تن از نمایندگان مجلس سخنرانی های خود را عمداٌ و بر خلاف قانون اساسی به زبان آمازیق بیان می کنند حزب اتحاد اشتراکی با 48 نماینده در پارلمان از زبان آمازیق به عنوان میراث فرهنگی و تاریخی همه مردم مغرب دفاع می کند. این گروه زبان آمازیق را میراثی می دانند که بومیان اصلی شمال آفریقا از 5 هزار سال قبل تا کنون میراث دار آن بوده اند آنها زبان آمازیق را تاریخ و تمدن 7 هزار ساله می دانند که میراث تمدن مصر و لیبیه قدیم است و باید از آن نگهبانی نمود این گروه معتقدند که زبان آمازیق زبانی افروآسیایی است به این معنی که از زبانهای بومی آفریقا مانند کویسان، نیل، نیجری و همچنین اززبانهای آسیایی هندو وایرانی تاثیر پذیرفته است و به یک زبان کامل تبدیل شده و سپس به تکامل زبان عربی کمک کرده است. اما گروهی از روشنفکران و مذهبی ها نیز با زبان آمازیق که آن را لهجه می دانند مخالف هستند و مانع اقدامات مرکز پادشاهی برای توسعه و بسط زبان آمازیق می شوند این موضوع به جدال و کشمکش میان طرفداران و مخالفان طرح تبدیل شده است. مرکز بین المللی آمازیق که مقر آن در پاریس است دولت و نظام حاکم را دشمن اصلی زبان آمازیق می داند. در سالهای اخیر که قوم گرایی افراطی عربی از تب و تاب افتاده است آمازیق ها فرصتی پیدا کرده اند که در خصوص ستم های تاریخی که بر این زبان و مردم رفته است مطلب بنویسند و به مصادره تمدن و فرهنگ امازیق توسط اعراب اعتراض نمایند تا کنون کتب مهمی در این زمینه چاپ شده که یک نمونه آن کتاب ریشه های تمدن ماقبل تاریخ آمازیق است این کتاب ضمن محکوم نمودن قوم گرایان عرب که برای پیشبرد اهداف قومی خود از اسلام کمک می گیرند به مظاهر قوم گرایانه و نژادپرستانه عربی معترض هستند و هرگونی پاکی نژادی و قومی را را مردود دانسته و آن را از اختراعات فاشیسم دانسته که مورد تقلید قوم گرایان افراطی عرب واقع شده است. البته عده ای از عربها و اسلام گرایان بر عکس آمازیق ها را متهم به گسترش فاشیسم و قومگرایی متهم می کنند و تبادل اتهامات متقابل میان این دو گروه ادامه دارد کتاب » عبر دیوان مبتدا و خبر فی تاریخ عرب و عجم و بربر « تالیف ابن خلدون تجدید چاپ شده و کتاب مفاخر بربر که متعلق به سال 712 قمری است و نوشتگر آن نامشخص است بازبینی و منتشر شده است. بسیاری از نوشته های تاریخی دوره های دبیرستان و دانشگاه در حال بازبینی است تا تمدن بربر از سانسور تاریخی رها شده و حقایق تاریخی این تمدن مکتوب وبا جایگاهی که شایسته آن است به اطلاع مردم برسد. درسال 2001 پادشاه مغرب طی فرمانی رسماٌ از زبان آمازیق به عنوان یک زبان و فرهنگ بومی و تاریخی یاد کرد و دستور دا د که معهد آمازیق تاسیس و مقدمات رسمیت دادن به این زبان را فراهم نمایند. این موسسه تا کنون اقدام به نشر چند جلد کتاب نموده است و در حال حاضر یک روزنامه به زبان آمازیق منتشر می شود و برنامه های رادیو تلویزیونی نیز به این زبان ارایه می شود اما طرفداران تندرو این زبان همچنان دربار و نظام را به کارشکنی در جهت اعتلای فرهنگ و زبان آمازیق متهم می سازند و در اعتراض به این کارشکنی ها 7 نفر از اعضای علمی مرکز فرهنگی آمازیق استعفای خود را تقدیم مشاور پادشاه نموده اند. در همین راستا احمد دغرنی تاسیس حزب آمازیغی را اعلام نموده و گفته است که کنگره تاسیسی خود را بزودی برگزار خواهد کرد و اساس حزب بر جمهوری فدرال خواهد بود. این حزب بنا دارد که زبان آمازیق را به عنوان زبان رسمی در قانون اساسی بگنجاند البته مغرب کشوری است که در آن تعدد احزاب و دمکراسی وجود دارد و فضای باز سیاسی آن سایر گرفتاریهای اجتماعی را می پوشاند. خبر تاسیس این حزب در مغرب بازتابهای مختلفی داشته و عده ای مخالفت خود را در خصوص ایجاد حزب سیاسی بر پایه قوم و نژاد محکوم نموده اند اما خود طرفداران حزب معتقدند که در حالیکه عربها بیشتر از هر جامعه دیگری احزاب قومی تاسیس نموده اند چگونه آمازیق ها را از تاسیس حزب قومی برحذر می دارند 80 درصد مردم مغرب زبان آمازیق را می فهمند اما تنها افراد تحصیلکرده زبان عربی فصحا را می توانند بفهمند و تکلم نمایند. گفتنی است که روشنفکران عرب بیهوده تلاش می کنند که فینقی ها را عرب و سامی بنامند همانطور که در خصوص ایلامی ها چنین ادعای بی اساسی را دنبال می کنند در حالیکه هم ایلامی ها و هم فنیقی ها در گروه آریایی ها قرار می گیرند. در کشور لیبی وضع با مغرب متفاوت است در لیبی مقامات رسمی هیچ حق و حقوق و یا جایگاهی برای زبان آمازیغ قائل نیستند بر اساس گزارشی که گروه اقدام آمازیغی لیبی به سمینار بین المللی اقلیتهای زبانی در ژنو ارایه نموده است زبان آمازیغ که روزگاری زبان تمام مردم لیبی بوده است بکلی از میان رفته و در دوره حاکمیت حکومت قذافی هرگونه تبلیغ فرهنگ و زبان آمازیغ بکلی ممنوع و تحت پیگرد شدید واقع شده است در بیانیه آمده است که دهها نفر از فعالان آمازیقی ربوده شده و به قتل رسیده اند ( صحرای مغربی 24جولای 2005 )
آنچه گفته شد واقعیاتی است که نه تنها مغرب و ایران بلکه بسیاری از کشورهای منطقه با آن روبرو هستند. در خاورمیانه بزرگ و شمال آفریقا اگر با پدیده قومیت ها و اقلیت های زبانی و احساسات ملی گرایی قومی و طایفه ای با درایت و حکیمانه برخورد نشود این پدیده تاثیر گذار که خطر آن متوجه تمامی کشورهای این منطقه و از جمله ایران است می تواند مورد بهره برداری مجدد قدرتهای سلطه گر واقع شود از قرن هفدهم اروپاییان بهره برداری از احساسات قومی در خاورمیانه را مورد استفاده قرار دادند و رقبای خود را بوسیله آن از صحنه خارج کردند اولین آن اضمحلال دولت بزرگ عثمانی بود البته فروپاشی و تجزیه بسیاری دیگر از کشورهای جهان از جمله تجزیه هند، اتحاد شوروی، یوگسلاوی، سقوط بغداد در سه دوره تاریخی، نسل کشی در رواندا، بروندی، کنگو، جنگ در استانهای جنوب وغرب سودان جنگ طایفه ای در ساحل عاج و... و... همگی ناشی از ناهنجاریها و نابردباریهای قومی، گرایی و ستیزی قومی، طایفه ای،اقلیت های نژادی، مذهبی و یا حتی ایلی می باشد.
جمهوری اسلامی ایران حکومتی دینی است و مفاخر قومی را برسمیت نمی شناسد مسئولین نظام نیز همواره جامعه را از وارد شدن به موضوعات قومی برحذر داشته اند اما حقیقت این است که به سادگی نمی توان از این مقوله گذشت و به آن بی اعتنا بود در ایران آندسته از افرادی که بر هویت دینی خود مستحکم نیستند بطور طبيعی به هویت و افتخارات قومی خود متوسل می شوند بویژه در دهه گذشته، توسل به مفاخر قومی در میان اقلیتهای ایرانی فزونی یافته است بویژه ترکها، کردها، اعراب، بلوچها و ترکمن ها هرکدام با توسل به گذشته قومی خود به بخشهایی از تاریخ برای برجسته نمودن افتخارات خود متوسل می شوند که در حد معقول آن البته می تواند مفید و وحدت ساز هم واقع شود. اما اگر از مسیر منطقی خود خارج شود زمینه برای تکرار حوادثی مانند رواندا وجود دارد. دقیقا بر همین اساس است که آمریکا و انگلیس بر روی حساسیت های قومی در جهان سوم و منطقه خاورمیانه مطالعه و سرمایه گذاری می کنند. حداقل در 383 آیه قران کریم کلمه قوم مطرح شده است. علی رغم این آیه روشن که «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم». ای مردم شما را از یک زوج بصورت ملل يا اقوام و قبائل متعدد در آوردیم باشد که همدیگر را درک کنید. ولی هنوز حتی در جهان امروزی نیز از سوی قوم پرستان با نقض این آیه شریف روبرو هستیم. شناسائی يا آشنائی ملل و اقوام با يكديگرکه در آیه به آن اشاره شده حاصل نمیشود مگر از راه همزيستی مسالمت آميز و اين همزيستی به دست نمیآيد مگر از راه احترام متقابل آنان به حقوق يكديگرچه در سطح جهانی و چه در سطح داخلی يك كشور) همانا كه گرامی ترين شما در پيشگاه خداوند با تقوا ترين شما است (يعنی پايه و اساس برتری انسانها، نسب، قبيله، قوم يا ملت نیست. و ما من دابة فی الارض و لا طائر يطير بجناحه الا امم امثالكم ». يعنی تمام جانوران روی زمين و تمام پرندگان، امت و يا جماعتهائی هستند مانند شما انسانها. اين كلمه در ٦٤ آيه شريفه ذكر شده و جزء در چهار آيه در آيات ديگر معنی يكسان دارد. اراده و مشيت الهی بر تنوع قومی تحقق يافته است و قابل بحث و مجادله هم نمیباشد زيرا كه خداوند فرموده است: «و لو شاء الله لجعلكم امة واحدة » سوره نحل آيه ٩٣. « و قطعناهم فی الارض امم » يعنی انسانها را بصورت امت يا ملل و يا اقوام تقسيم و تجزيه نموديم.
قوم گرایی عربی یک نمونه از قوم گرایی در خاورمیانه
از آیات قران استنباط می شود که قوم گرایی و قبیله گرایی در دوره جاهلیت شدیداٌ وجود داشته است. اما ناسونالیزم، پان عربیسم جدید و ظهور فکر قوم گرایی عربی در اواخر حکومت سلطه گرایانه و تعصب آمیز عثمانی ظهور کرد. تشکیل دولت اسرائیل و ظهورعبد الناصر، قوم گرایی عربی را به اوج خود رساند و شعار برتری قومی با استفاده از آیه ( کنتم خیر امه اخرجت للناس ) معیار و آرم اتحادیه عرب قرار گرفت و ملی گرایان نژادپرست به احادیثی نیز که در صحت آن تردید است متوسل شدند مانند اینکه ( اذا ضل العرب ضل الاسلام) یعنی قوم گرایان عرب علی رغم سکولار بودن با زیرکی هرجا کم آوردند از اسلام هزینه کردند و بر توان قوم گرایی افزودند( سوریه و عراق). اما شکست های پیاپی قومگرایان وعربیسم حاکم، فروپاشی دولت جمهوری متحد عربی( سوریه مصر عراق) کودتای عارف 1963 وکشتار بیشتر از ده هزار نفر عضو حزب کمونیست عراق، قتل عام کردها و شیعیان، حمله صدام به ایران و کویت ضربات محکم و شکننده ای را به این ایدئولوژی نژاد پرستی وارد ساخت و ادامه حاکمیت حزب قومی بعث در عراق که سرزمینی کثیر الاقوام است فقط با زور سرنیزه امکان پذیر بود. پس از حمله صدام به کویت برای اولین بار روزنامه های کویت قومگرایی عربی را مورد انتقاد قرار دادند و آن را وسیله ای برای دیکتاتورها و غارتگران خواندند و 8 سال جنگ خونین با ایران را ناشی از قومگرایی افراطی و جاهلی عربی شمردند. و از اینکه در کتب درسی عراق به قومیت ایرانی و فارسی توهین های زیادی شده است انتقاد نمودند در سالهای اخیر در مصر و عربستان نیز قوم گرایی عربی مورد انتقادات شدید قرار گرفته است. محمد آل شیخ در روزنامه الجزیره عربستان مورخ 12/6/2005 در مقاله ای تحت عنوان عروبت چه سودی به ما رسانده است؟ قوم گرایان و حتی ناصر را موجب ننگ و عار دانسته و نوشته است که تاریخ معاصر ثابت کرد که قوم گرایی عربی فکری تخریبی و مایه عقب ماندگی و ظلت بوده است چنانکه قوم گرایان مدعی ترقی خواهی نتوانستند به اندازه ارتجاع به کشورهای خود خدمت کنند. یک نویسنده مصری در مصاحبه با الجزیره قوم گرایی عربی را عامل آدم کشی و بی رحمی و جنون نامید.
امپراتوری عثمانی از سال 1800 تا 1853 با شورشهای قومی در سرزمینهای تحت حاکمیت بویژه در منطقه اسلاوهای بالکان روبرو شد. توماس ادوارد لورنس 1888-1935 نیز از طرف بریتانیا مامور بود که شیوخ قبایل عرب را بر علیه عثمانی متحد نماید موفقیت سریع و شگفت انگیز در این راه بدست آورد.
انحلال دولت يا خلافت عثمانی بعد از انقلاب ١٩٠٨ و تشکیل گروهای قومی عربی مثل اتحاد و ترقی به عبارت ديگر انحلال دولت خلافت (تركی و عرب) و تبديل آن به يك دولت پان تركيسم توسط تركان جوان و اتخاذ سياست تركسازی و محو فرهنگ و زبان عربی و تبعيد اعراب موجب تشكيل احزاب و جمعيتهای علنی و زيرزمينی به منظور نشر افكار ناسيوناليستی و مبارزه عليه پان تركيسم و تأسيس يك كشور مستقل گرديد.
خود ترکهای جوان از سوی دیگر به فکر ایجاد امپراتوری ترک متشکل از ترکان بالکان، ترکستان و ایغورستان افتادند( نیمی از 140 ملیون جمعیت ترک،خارج از ترکیه و در قزاقستان، قرقیزستان،تاتارستان، ازبکستان، ایغورستان، آذربایجان،ایران، عراق و افغانستان زندگی می کنند با فروپاشی شوروی مجددا فکر ترکستان بزرگ در ترکیه احیا شد ولی اقوام ترک از این ایده استقبالی نکردند) و سرانجام در آغاز جنگ جهانی اول آزادی خواهان عرب همانند حسين، شريف مكه بين جانبداری از متحدين مخصوصاً بريتانيا و جانبداری از دولت تركيه و متفقين مردد بودند پس از مشورت با همديگر با توجه به عامل دينی يعنی اسلام ترجيح دادند كه در صف دولت عثمانی بجنگند ولی در مقابل از اين دولت تقاضا نمودند تا از استبداد و سياست قلع و قمع آزاديخواهان و عرب ستيزی و محو هويت و فرهنگ و زبان عربی دست بكشد و زندانيان عرب را آزاد نمايد و به مناطق عربی فلسطين، دمشق و بيروت نوعی خودمختاری و به منطقه حجاز استقلال دهد ولی دولت تركيه با تهديد و ارعاب به درخواست آنان جواب رّد داد و علاوه بر اين، زندانيان عرب را اعدام كرد. از اينرو آزاديخواهان عرب عامل اسلام را ناديده گرفته و با وجوديكه در نتيجه مكاتبات حسين شريف مكه با ماكماهون نماينده تام الاختيار بريتانيا در قاهره از مفاد معاهده سايكس- پيكو منعقد در سال ١٩١٦ و سياست استعماری متحدين و تقسيم مناطق نفوذ بين فرانسه و انگليس بعد از پيروزی در جنگ اطلاع يافته بودند، در صف متحدين قرار گرفته و انقلاب و قيام بزرگ خود را عليه امپراطوری عثمانی آغاز نمودند زيرا كه بريتانيا قول و قرار امتيازاتی را به آنان داده بود و بدين ترتيب بعد از پايان جنگ و شكست تركيه، سرزمين حجاز، نجد و يمن به استقلال رسيد و سرزمينهای سوريه، لبنان، اردن و فلسطين اگرچه به استقلال كامل نرسيدند ولی برخلاف مورد تركها حداقل به قوميت و زبان و هويت عربی خود دست يافتند و در اداره امور داخلی با استعمارگران فرانسوی و انگليسی مشاركت نمودند و عراق نيز بعد از انقلاب سال ١٩٢٠ عليه سپاهيان بريتانيا به استقلال رسيد.
آزاديخواهان عرب در جنگ جهانی اول برای توجيه قيام خود عليه تركها به ناسيوناليسم و افتخارات ملی يا قومی خويش متكی شدند زيرا كه اسلام ديگر نمیتوانست جنگ عربها را عليه خلافت اسلامی تركها توجيه نمايد. بنابراين هنگامی كه مهاجم يا استعمارگر يا قوم حاكم و ستمگر مسلمان باشد، ناسيوناليسم عامل اتحاد مردم در مبارزه، شورش و انقلاب عليه متجاوز میشود. مانند مورد مبارزات مردم كردستان عراق عليه حكومت بعث سابق، ولی وقتی متجاوز و استعمارگر مسلمان نباشد مردم هم از عامل دين و هم از عامل ناسيوناليسم در مبارزه خود به عنوان يك حربه استفاده مینمايند مانند آنچه كه در مبارزه آزاديبخش مردم الجزائر بر عليه اشغالگران فرانسوی به كار گرفته شد.
حتی در عهد خلافت روزگاران بنی اميه و بنی عباس و خلافت عثمانی حقوق اقوام وفرهنگ آنها تا حدودی محترم شمرده می شد. تاريخ ايران نيز نشان میدهد كه در دوران حكومت هخامنشيان، جانشينان اسكندر مقدونی، اشكانيان، ساسانيان، اسلام، مغولان، صفويه، افشاريه و قاجاريه و به عبارت ديگر در تمام دوران تاريخی، امارات و ولايتهای ايران به صورت خودمختار يا شبه مستقل اداره میشد و اديان و فرهنگ اقوام يا ملل ايران مورد احترام بود بطوريكه در عهد داريوش هخامنشی امپراطوری ايران ٤٩ قوم يا نژاد و حداقل ٢٥ تا ٣٠ منطقه يا ايالت فدرال و خودمختار داشت. و هرزمانی که سياست قوم ستيزی و محو هويتهای قومی و تحميل فرهنگ یک قوم بر قوم دیگر معیار قرار گرفته آن سیاست منجر به شکست شده است.
تحولات جهانی مانند پايان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهير شوروی، نظم نوين جهانی و تك قطبی شدن نظام بين الملل، اشغال افغانستان و عراق، انقلابات گرجستان و اوكراين و قيرقيزستان، سوء استفاده سياسی امريكا و كشورهای اروپائی از خواستههای مشروع اقوام و ملل در سايه حمايت دموكراسی و حمايت از آنان، طرح مبارزه با استبداد و فقر و تروريسم، نابودی سلاحهای كشتار جمعی، مبارزه با نقض حقوق بشر، طرح خاورميانه بزرگ و غيره از يك طرف و پيشرفت علم و تكنولوژی ارتباطات و اطلاع رسانی از طرف ديگر، كشورهای منطقه را به سختی تكان داده و آنها را به تجديد نظر در سياستهای سنتی خويش و ايجاد اصلاحات داخلی وادار ساخته است. ايجاد اين تغييرات و اصلاحات صرفاً به علت فشارهای خارجی نيست بلكه بيداری و آگاهی سياسی مردم و همچنین اقوام يا ملل نيز باعث گرديد تا اين حكومتها به منظور حفظ موجوديت و ثبات و امنيت داخلی و استمرار و دوام جامعه، خواستهای مردمی يعنی دموكراسی، آزادی، حقوق بشر، حقوق زنان و مخصوصاً حقوق فرقههای مذهبی و حقوق اقوام و غيره را مورد توجه خاص قرار دهند. هم در مغرب و هم ایران مليگرايان سنتي به نام « میهن » و اسلامگرايان سنتي به نام «اسلام»، واقعيت اقوام را ناديده گرفتهاند. همين امر سبب شده كه پديده اقوام براي هر دو كشور، گاه و بيگاه، وسيله آفرينش بحرانها و مشكلات عديدهاي شود. بنابراين، با توجه به تنوع اقوام در منطقه و در ايران كه در دوران حكومت های گذشته در چارچوب ملی و قومی گرفتار ستم مضاعف بودند و در مورد ایران حتی سهم به سزائی در تحولات ملی و نيز در دفاع از آرمانهای ملی و اسلامی آن در جنگ تحميلی داشتند و به قانون اساسی كه اراده ملی را بازگو میكند و در راستای خير و صلاح كشور و ملت و اسلام به تصويب رسيد، دل بسته بودند و انتظار داشتند كه پس از پيروزی انقلاب مورد توجه قرار گیرند.
اقوام در خاورمیانه و ايران علاوه بر مطالبات ملی و يا در سطح كشور مانند تحقق دموكراسی و آزادی و توسعه و رفاه اقتصادی و عدالت اجتماعی و غيره مطالبات شرعی و قانونی و منطقه ای خاص خود را نيز دارند كه متأسفانه در مورد ایران وجود بعضی عناصر ناپاک در میان آنها، و اعمال خرابکاریهای اول انقلاب باعث سوء ظن مقامات نسبت به حتی اکثریتی که به ایران عشق می ورزند نیز شد و این باعث گردید که به خيانت و تجزيه طلبی متهم شوند.
به نظر نگارنده لازم است در راستای اجرای اصل ١٥ (استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدريس ادبيات اقوام در مدارس در كنار زبان فارسی ) و اصل ١٩ (داشتن حقوق برابر برای همه اقوام و شهروندان ايران صرف نظر از رنگ، نژاد، زبان و تفاوتهای ديگر آنها ) و اصل ٤٨ ( لزوم توزيع عادلانه درآمدهای ملی در استانها و توزيع فعاليتهای اقتصادی برحسب نيازها و استعدادها ) و نظر به اینکه پتانسیل بحرانهای قومی در کشور وجود دارد، در وزارت امور خارجه و در وزارت کشور اداره و یا مرکز امور اقوام و اقلیت ها ایجاد شود و وظایف مشخصی را برای مطالعه و توصیه های لازم بر عهده گیرد. نظر به اهمیت مسایل مربوطه، ضرورت تاسیس این مرکز به مراتب بیشتر از مرکز امور ایرانیان خارج از کشور است. یکی از وظایف این مرکز مطالعه و بررسی چگونگی توزیع اختیارات محلی و احترام به حقوق قوميتها است که در ادوار مختلف تاريخ در ذات و خون ايرانيان عجين شده و عامل اساسی عظمت و اقتدار و ثبات امپراطوريهای ايران بوده است ( اين شيوه حكومت در قديم و در حال حاضر برای كشورهائيكه دارای اقوام يا ملل متعدد باشند مانند عراق و ایران مناسب ترين و بهترين نوع حكومت است در غير اينصورت اختلافات قومی جامعه را از روند تكاملی و توسعه خود باز میدارد).
ارایه گزارش سالانه در خصوص اینکه در آمدها و منابع طبیعی و میراث فرهنگی ايران در همه استانها و اقوام عادلانه توزیع شده باشد ودر برخورداری از آزادی بيان و انديشه براساس قانون اساسی شامل همه اقوام و اقلیتها شده و تبعیض های مورد ادعای مخالفان شناسایی شوند. مسلم است که در عصر ارتباطات ناديده گرفتن حقوق اقلیتها و به عبارت ديگر زير پا گذاشتن اصول قانون اساسی و مبادی اسلامی و مساوات و برابری اقوام ايران سبب تعميق و تشديد اختلافات و شكافهای قومی و بهره برداری دشمنان خارجی میشود همانطور که در مورد عراق و افغانستان این موضوع اتفاق افتاد.
گفتنی است که در سالهای اخیر موضوع اقلیتها به صورت کنوانسیون بین المللی در آمده و در طرح خاورمیانه بزرگ نیز در کنار حقوق زنان قرار دارد و بنابر این گزارشهای سالانه در خصوص اقلیتهای دینی و زبانی به موضوعی مانند حقوق بشر تبدیل می شود.