باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 16 شهريور 1387 كاربران برخط 142 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
داروینیسم و تعارض با دیانت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: مهدی - حاجيان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

زمینه پیدایش

انتشار کتاب اصول زمین شناسی(1830) چارلز لایل سرآغاز زمین شناسی جدید است. تا این زمان نظریه های شایع زمین شناختی مبتنی بر کاتاستروفیسم(catastrophism) بود، یعنی قول به یک سلسله بلایای بزرگ(که آخرین آنها طوفان نوح باشد) که خداوند در فواصل آنها انواع جدیدی آفریده است. این سلسله افعال و آفرینش الهی شباهت به روایات انجیل و تورات داشت و با تفاوت سنگواره های مکشوفه از لایه های متوالی تخت سنگهای واحد نیز جور درمی آمد.

همراه با این نظریه زمین شناسی، در مورد زیست شناسی نیز عقیده به ثبات صور زیستی برای روزگاری دراز بر تفکر غرب چیره بود. عقیده به ثبات صور زیستی لازمه این عقیده بود که هر نوعی از موجودات به همین صورت کنونی اش به دست خداوند آفریده شده است که تا اندازه ای ناشی از آموزه های ارسطویی است که معتقد بود و موجود موذی همانا تجسم صور ازلی و ماهیات ثابته است. همچنین در تبیین غائی آفرینش، اهداف و غایات هر موجود و علل غائی و کار و کردار او را. نخستین و عالی ترین تبیین ساختمان موجود زنده می دانستند و لذا به دنبال غایتی برای هر موجود و حیوانی می گشتند که به خداوند به خاطر آن آنرا آفریده است.

با وجودی که سالها قبل از داروین اصولی در زمین شناسی پدید آمده بود، که به تکوین مرحله ای و تکاملی جهان گرایش داشت اما بهرحال اینگونه نظریات تعارض حادی را بین علم جدید و دیانت و کتب مقدس بوجود نیاورده بود و هنوز آنقدر مشکل ساز نبود. به علاوه هیچ یک از احکام و ارکان کتاب مقدس در معرض معارضه نبود. هنوز شان و مقام انسان تهدید نشده بود. اگر به هر نوع از مخلوقات در زمان آفرینش همین صورت کنونی اعطا شده بود و اگر انسان آفریده خاص خداوند بود، دیگر بی همتایی و اشرفیت بشر ملحوظ بود.

برهان اتقان صنع و برهان نظم نیز با وجود انتقادهای هیوم و کانت از قبول عام برخوردار بود و متکلمان طبیعی مشرب و عقلی مذهب در طلیعه قرن نوزدهم به توانایی عقل انسان در کشف بی التباس نظام احسن و تدبیر احسن خداوند در عالم حیات اعتماد کامل داشتند.

 

داروین

چارلز داروین جوان که در سال 1832؛ به عنوان طبیعیدان در کشتی بیگل(Beagle) خدمت می کرد در طول سفر دریایی پنج ساله ای به آمریکائی جنوبی به مشاهدات دست یافت که جرقه های نظریه تکامل زیستی را موجب شد. نظریه انتخاب طبیعی مرکب از چندین مفهوم است. الف) تغییرات تصادفی: داروین شواهد فراوانی بر وقوع و وراثت پذیری تغییرات کوچک ظاهراً خود به خودی در میان افراد یک نوع بدست آورده بود. ب) تنازع بقا: بطورکلی تعداد موجودات زنده از میزان آنهایی که می توانند به حد تولید یعنی فرزندآوری برسند بیشتر است. بعضی تغییرات امتیاز نامحسوسی در رقابت و تنازع شدیدی که برای بقا در میان افراد یک نوع هست ایجاد می کنند. ج) بقای انسب و برتر: افرادی که از چنین امتیازاتی برخوردار هستند، از حد میانگین بیشتر عمر می کنند و زاد و ولد می کنند و لذا سریع تر افزایش می یابند. در درازمدت این سیر به انتخاب طبیعی این تغییرات می انجامد.

داروین که در کتاب نخستین اش در مورد تکامل از ذکر انسان پرهیز کرده بود، در ده تا دوازده سال بعد، بحث مفصلی راجع به منشأ انسان در کتاب تبار انسان (Descent of man) آورد و کوشید نشان دهد چگونه همه صفات ممیزه انسان را می توان به وفق تعدیل تدریجی نیاکان آدم نمای انسان در جریان انتخاب طبیعی توجیه و تعلیل کرد و می توان با ترکیب کالبدی و شباهت نزدیک انسان به گوریل، پیدایش انسان را توجیه نمود.

بدین سان وجود انسان که تا آن زمان قدس آمیز و مقدس انگاشته می شد به حوزه قوانین طبیعی کشیده شد و با همان مقولات و سنجه هایی که در مورد سایر جانداران به کار می رفت سنجیده شد.

 

پیامدهای کلامی نظریه تکامل

امروزه برای ما دشوار است که تصور کنیم با این نگرش یعنی اعتقاد به تحول و تکامل مستمر جهان و راکد و لاتغیر ندانستن آن چه انقلابی در فکر بشر برپاشده است . دیگر ثبات صرفاً توهمی بود که زاده کوتاهی عمر انسان و پیمانه کوچک زمانی او بود. در بررسی بحث و احتجاجاتی که نظریه تکامل داروین در پی داشت، حلاجی و تحلیل مسائل متعدد آن کار آسانی نیست اما باید توجه داشت که در قسمت اعظم این مناقشات، تکامل که یک نظریه زیست شناختی است با اصالت طبیعت تکاملی(Evolutionary naturalism) که یک فلسفه پیرامون اخلاق و انسان است خلط شده است که باید آنها را از هم تفکیک نمود. بهرحال، پیامدهای کلامی نظریه تکامل را می توان در چند مورد بیان داشت.

 

خداوند و طبیعت، معارضه با حکمت صنع

روایت رایج برهان اتقان صنع و نظام احسن با طرح نظریه داروین بسیار آسیب پذیر نشان داده شد زیرا که در روایت غربی این برهان، تکیه بر سازگاری ساختمان بدن و اندامهای موجودات زنده با وظایف مفیدشان بود که با پیشی کشیدن انتخاب طبیعی و تنازع بقا قابل تعلیل به روش علمی بود بدون اینکه نیازی به طرح تدبیر الهی و پیشین باشد. مفید بودن اعضا معلول بود نه علت و واپسین فرآورد یک روند ناآگاهانه در طبیعت شمرده می شد. علت وجود انواع موجودات، صرفاً این است که تنازع بقا را از سر گذرانده اند و جان به در برده اند، در حالیکه هزاران نوع دیگر در این تنازع بی پایان از بین رفته اند.

البته داروین در آثارش اشاره هایی دارد که قانونمندی طبیعت را مانع الجمع با علت الهی و آفرینش تدریجی نمی داند و حتی از قوانین طبیعت به عنوان وسائط ثانویه ای که خداوند از طریق آنها به آفرینش می پردازد سخن گفته است اما عبارات اواخر عمرش موضعی لاادری و نمی دانم را در مورد اعتقاد به وجود خدا مطرح می کند و حتی در زندگی نامه خود نوشتش که پس از مرگش به چاپ رسیده، به انکار وجود خدا می پردازد.

 

انسان و طبیعت

در تمدن غرب، انسان همواره تافته ای جدا بافته از سایر مخلوقات شمرده شده است زیرا که تنها انسان است که موجودی عاقل و هوشمند است، عقلی که نوعاً متفاوت از هر نوع هوشی است که سایر جانوران می توانند داشته باشند. فقط انسان است که روح جاوید دارد و همین موهبت است که تعریف حقیقی انسان و نمایانگر رابطه اش با خداوند است.

اما اکنون به نظر می آمد که نظریه تکامل این بی همتایی مقام بشر را نقض کرده است و تفاوت ناچیزی بین انسان و سایر حیوانات باقی مانده است و ادعا می شد که بین انسان و عالی ترین میمون ها تفاوت کمتری است تا بین عالی ترین و پست ترین میمون ها.

حتی حسن اخلاقی نیز که همواره یکی از متمایزات انسان از سایر جانداران محسوب می شد ادعا شد که از راه انتخاب طبیعی نشات گرفته است زیرا قبیله هایی که در سرآغاز تاریخ به قوانین خاصی پایبند بوده اند از نیرومندی بیشتری برخوردار بوده اند و لذا در جریان تنازع بقا باقی مانده اند.

از دیگر اثرات نوشته های داروین، پدیدآمدن این نظریه بود که رقابت یا همان تنازع بقا موجب ترقی و تکامل انسانها می شود که به اندازه زیادی با فلسفه اصالت فردی(individualism) منطبق و همخوان بود که ثمره التقاط آنها نظریه ای بود که به داروینیسم اجتماعی(social Darvinism) معروف گشت. در تنازع تکاملی، آنچنانکه داروین توصیف می کرد. توجیهی بر این ادعا بود که رقابت اقتصادی ای که از قید مقررات دولتی آزاد باشد رفاه انسانی را به بار می آورد. بقای انسب، دستاویز تکامل جامعه هم قرار گرفته بود. رقابت بین گروه ها و برخورد بین نژادها، ارزشمند بود زیرا باعث از میان به در رفتن نژادها و افراد پست تر و ضعیف تر می شد. در واقع در جریان داروینیسم اجتماعی، زندگی انسانها از قانون جنگل مقتبس شده بود.

 

معارضه با کتاب مقدس

مدتها قبل از داروین، دانش های مختلف و پیشرفت هایی نظیر اخترشناسی کوپرنیکی و زمین شناسی جدید سایه تردیدی بر نصوص کتاب مقدس افکنده بود اما هیچکدام به آن مقدار که نظریه تکامل تاریخ شور و غوغا به پا کرد اهمیت نداشت. علت آن، به چالش کشیده شدن اصول مهم کتب مقدس انجیل و تورات، در مورد هدف داری آفرینش. شان و اشرفیت انسان و سرانجام نمایش شکوه مند آفرینش انسان و هبوط آدم(ع) از بهشت به زمین بود که مباحث بسیار مفصلی را در پی داشت.

 

نقد نظریه تکامل

در جریان برداشت های فلسفی از نظریه تکامل، قصد نظریه پردازان از نظریه تکامل، برابر با این تفکر بود که «انسان چیزی جز حیوان نیست» و در واقع این افراد، منشأ انسان را سررشته اهمیت او تلقی می کردند و گرفتار این سوتفاهم شده بودند که گویی سابقه فروتر از انسان داشتن انسان دلالت بر این دارد که انسان کنونی کاملاً انسان نیست. گویی اهمیت و اعتبار انسان نمی تواند از بدوی ترین سرآغاز آن بالاتر رود. این یک برداشت فلسفی است که هم به شان و حرمت انسان صدمه می زند و هم نتیجه ای است که از داده ها بر نمی آید. نظیر اینکه استدلال کنیم که الماس چون از کربن حاصل می شود نمی تواند ارزش بالاتری از آن پیدا نماید.

از طرف دیگر برخلاف نظر داروین و دیگران، نمی توان هنجارهای اخلاقی را از تکامل بدست آورد زیرا انسانها معیارهایی را در زندگی خود بکار می گیرند که برخلاف قانون جنگل است و حتی در گروی مبارزه با چنین اندیشه ای است .

هاکسلی که از مخالفان اخلاق داروینی است می نویسد: به عمل درآوردن کاری که از نظر اخلاقی ارجح است یعنی آنچه خوبی یا فضیلت می نامیم مستلزم در پیش گرفتن سلوکی است که که از هر نظر مخالف با چیزی است که در عرصه تنازع بقای کلی هستی به پیروزی می شود. به جای خویشتن خواهی بی محابا، می بایست خویشتنداری کرد. به جای کنار زدن یا زیرپا نهادن همه رقیبان، انسان می بایست نه فقط به همنوعانش حرمت نهد بلکه به آنان یاری دهد، سلوک و کشش اخلاقی انسان چندان که در جهت افزودن به شایستگی عده هرچه بیشتری از انسانها برای بقاست در جهت بقای انسب نیست. اخلاق انسانی، نظریه و شیوه گلادیاتور وار زندگی را طرد می کند.»

 

پاسخ استاد شهید مطهری به نظریه تکامل

استاد مطهری با مطالعه تاریخی- تطبیقی، به تحلیل دلایل بروز تضاد توحید و تکامل (1) می پردازد. از نظر ایشان نظریه تکامل به منزله یک تئوری علمی از جهت منطقی تعارض با خداشناسی و جهان بینی الهی ندارد. بنابراین باید از عوامل فرامنطقی بروز چنین تعارضی جستجو کرد:

«اصل توحید و اصل تکامل طبیعت در همه اشکال خود حتی در تکامل نوعی جانداران مؤید و مکمل یکدیگرند و نه منافی و مخالف. فرض منافات این دو اصل ناشی از جهالت و بی خبری است.»(2)

مراد از جهالت و بی خبری، تصویر عامیانه ای است که به ویژه در مغرب زمین در مورد فاعلیت خداوند وجود دارد:

« طرز فکر گروه بیشماری، از مساله توحید و خداشناسی این است که می خواهند از طریق منفی خدا را بشناسند، نه از طریق مثبت. می خواهند خدا را در میان مجهولات خود جستجو کنند نه در میان معلومات خود؛ هرجا که در توجیه یک حادثه درماندند و بر آنها مجهول ماند پای خدا را به میان می کشند.»(3)

استاد مطهری در علل گرایش به مادیگری، چنین تلقی از خداوند را یکی از مصادیق ضعف و نارسایی مفاهیم فلسفی غرب می نامد و آن را علت بروز تعارض تکامل با توحید می خواند:

«حقیقت این است که علت اینکه نظریه تکامل بر ضد استدلال معروف الهیون از راه اتقان صنع بر وجود خدا تلقی شد، همانا ضعف دستگاههای فلسفی و حکمت الهی بود. آنها به جای اینکه از پیدایش نظریه تکامل به نفع مکتب الهیون استفاده کنند، آن را چیزی بر ضد مکتب الهی تلقی کردند.»(4)

عمده ترین ضعف اندیشه فلسفی غرب در زمینه تصور خدا، نقش خداوند در طبیعت، رابطه جهان آفرینش و انسان با خدا می باشد. خدایی که در «دین طبیعی»(5) اثبات می شود در واقع خدای رخنه پوش جهل هاست. خدایی که در تفسیر پدیده هایی که هنوز برای بشر ناشناخته است، نقش علیت را بر عهده دارد و لذا در رقابت دائمی با عوامل طبیعی است و به موازات پیشرفت علوم تجربی و کشف علل طبیعی از جهان حذف می شود. اما تعارض خاصی که داروینیسم در این مقام برانگیخت، مسئله تفسیر حکیمانه و هدفدارانه‌ي خلقت است که اساس تفکر دینی می باشد. در بیان استاد مطهری به این بُعد از تعارض کمتر پرداخته شده است، به همین دلیل به بحث تفصیلی از تعارض نظریه داروین با حکمت صنع می پردازیم.

داروینیسم فلسفیِ منکر تدبیر و حکمت در آفرینش بر چند مغالطه استوار شده است:

 

الف) آنچه داروینیسم فلسفی به عنوان نظم انکار می کند، تصویر ساده انگارانه از نظام آفرینش و رابطه خداوند با جهان خلقت است. نظم در تصور متکلمان مغرب زمین مفهومی بشری است و بر مغالطه‌ي قیاس با فعل بشر مبتنی می باشد. در این تصور ناظم پدیده های منظم در طبیعت، مانند بشر نسبت به افعال مدبرانه خود، به طور مباشرتی و به بیان فیلسوفان با جعل مرکّب نظم می بخشد. این تصور از دیدگاه حکیمان مسلمان از بُن ویران است و داروینیسم ویرانی این تصور را به خوبی نشان می دهد.

 

ب) تعارض محتوی

درباره دیدگاه استاد مطهری در حل تعارض نظریه تکامل و تفسیر قرآنی خلقت دو نکته مورد توجه است: شهید مطهری در زمره صاحب نظرانی است که با دقت و تأمل به راه حلهای پیشین از جمله روش دکتر سحابی و روش علامه طباطبائی(ره) نگریسته است.

روشی که استاد مطهری مطرح می کند نسبت به صحت و سقم نظریه تکامل بی تفاوت است. تفسیر قرآن از خلقت، به دلیل تمایز زبانی با تفسیر علمی، در عرض آن نبوده و نسبت به پیروزی تئوری خاص در علم بی تفاوت است. تمایز زبان وحی با زبان علم به چند صورت قابل بیان است. استاد مطهری با بیان اینکه قرآن داستان آدم را به صورت سمبولیک طرح کرده است، زبان وحی در تفسیر خلقت انسان را زبان سمبولیک می انگارد که تعارض با تفسیر علمی ندارد. وی در واقع، پیروزی نظریه تکامل را پیش بینی کرده و تعارض بارز شده در این فرض را از طریق استثناپذیری قوانین علمی رفع نمی کند.

به عبارت دیگر ایشان داده قطعی علوم را استثناپذیر نمی داند و این به دلیل تلائم و سازگاری اندیشه های استاد در ابعاد مختلف است. حکیم و فیلسوفی که در کتاب «البرهان منطق»، مجربات را از اصول یقینی (یقینی بدیهی) بداند نمی تواند حکم به استثناپذیری قوانین قطعی تجربی بدهد؛ چرا که قبول استثنا یعنی قبول خلاف قضیه و در قضایای یقینی (بنا به تعریف منطقیون) قبول مورد خلاف، تناقض آمیز و محال می باشد.

 

پی نوشت ها:

1. استاد مطهری تعارض نظریه داروین با جهان بینی الهی را به تضاد توحید و تکامل تعبیر می کند.

2. مقالات فلسفی، ج1، ص66.

3. همان، ص 63.

4. مجموعه آثار، ج1، ص518.

5. Natural Religion نظام اعتقاد دینی که بر مبنای ادله عقلی و تجربی استوار است (در مقابل دین مبتنی بر وحی).

 

    109 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   نظريه تكامل تدريجي (19)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:25/02/1385

تاريخ شمسی نشر:25/02/1385
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب