تجارت سكس
يكى از معضلات جدى دنياى مدرن، تجارت زنان و كودكان براى مقاصد جنسى است. فساد دولتمردان، و به تبع آن، سكوت آنها، و نيز، سكوت جامعه در قبال اين پديده زشت، دست تبهكاران را براى اين تجارت كثيف، ولى مدرن باز گذاشته است. خطر اندك و سود سرشار تجارت سكس، موجب شده كه اين تجارت، سخت مورد توجه باندهاى تبهكار قرار گيرد، و از اين رو، به سرعت در حال جايگزين شدن با قاچاق اسلحه و مواد مخدر است. آمار نشان مىدهد كه هر ساله، 4 ميليون زن و كودك، مورد تجارت سكس واقع مىشوند كه از اين راه، 54 ميليارد دلار، عايد صاحبان اين تجارت مىشود.
سالانه 500 هزار زن به كشورهاى اروپاى غربى قاچاق مىشوند كه بالغ بر 60 درصد آنها، توسط باندهاى روسى و اوكراينى صورت مىگيرد. 60 درصد زنان روسپى لندن، از ديگر كشورها و اغلب از اوكراين به انگليس قاچاق شدهاند. در آمستردام، 80 درصد روسپىها را زنان و دختران خارجى تشكيل مىدهند كه تنها 10 درصد آنان، داراى مدارك قانونى اقامتاند، بقيه به صورت قاچاق به اين شهر وارد و به روسپىگرى مشغولند. هماينك، 30 هزار دختر و زن تايلندى به روسپىگرى در ژاپن اشتغال دارند كه تنها 8 هزار نفر آن، داراى مدارك قانونى اقامت هستند. همه روسپىها، تا زمانى كه توان فعاليت در اين تجارت را داشته باشند، در اين كشور باقى و در غير اين صورت، به كشورشان باز گردانده مىشوند، تا به علت ابتلاى به ايدز، مراحل پايانى حياتشان را در كشور خود سپرى نمايند. روسپيان ژاپنى حتى از بازگرداندن درآمد به كشورشان عاجز مىمانند، زيرا اين درآمد، در بازار جواهرات ژاپن يا در قمارخانهها خرج مىشود.
در فرهنگ آمريكا، نياز مردانى كه خواستار ارضاى جنسى خود هستند، يك نياز طبيعى به شمار مىرود، ولى به زنانى كه تأمين كننده اين نيازند، به عنوان موجوداتى كثيف و هرزه نگريسته مىشوند. اين نگرش، دوگانگى برخورد با تجارت سكس و مسأله سكس را در آمريكا نشان مىدهد. در نواداى آمريكا، روسپىگرى يك فعاليت قانونى است، اما فعاليت قانونى روسپىگرى در نوادا، از حجم تجاوزات جنسى به عنف، 4 برابر ديگر نقاط آمريكاست كه در آن، روسپىگرى، عملى غيرقانونى شناخته شده است.
چند نكته قابل توجه ديگر درباره آثار تجارت سكس و روسپيان وجود دارد. از جمله:
1- 86 درصد روسپيان آمريكايى و 53 درصد روسپيان سراسر جهان، توسط واسطهها، قاچاقچيان و دلالان سكس، مورد خشونت فيزيكى قرار مىگيرند.
2 - بيمارىهاى روحى و روانى روسپيان، ناشى از دورى از كشور و بدرفتارى دلالان جنسى در آمريكا، 88 درصد و در ديگر نقاط جهان، 47 درصد گزارش شده است.
3 - در آمريكا، 90 درصد و در ديگر كشورها، 40 درصد روسپيان، جداى از عرضه به مشتريان سكس، توسط خود دلالان و قاچاقچيان سكس، مورد تجاوز جنسى قرار مىگيرند. ( http://www.rapeis.org مندرج در ماهنامه سياحت غرب، آذر 1382، ص 39)
هنر جنسى
در غرب، هنر، مفهوم انسانى خود را از دست داده است. مواردی چون: اهانت به نمادهاى زنانه و خانوادگى و مذهبى، ارج نهادن به بىحرمتى، رد همه قواعد شايستگى، عدالت بودن بىرحمى، وقاحت بىشرمانه، تنفر و هرزگى، احساسات ضد اجتماعى، ادبيات مغلق و غامض، از ویژگی های هنر جدید به شمار می رود.
فردريك هارت در تعريف چنين هنرى مىگويد: خصوصيت اصلى هنر در قرن بيستم، تخريب متهورانه دو آرمان وقار و زيبايى است. جاكس بارزن در تكميل گفته او مىافزايد: حمله به اقتدار حاكم، مبارزه براى از بين بردن هر نهادى، ايجاد بىنظمى و اغتشاش در زبان و مفاهيم، بىتفاوتى نسبت به وضوح مفهومى و خشونت عليه انسانيت، آينه تمام نماى هنر مدرن است.
قرار دادن صليب در شيشهاى پر از ادار، نقاشى تصوير خود در حالت جنسى، عرضه صحنههایى چون استعمال مواد مخدر، همجنسبازى و كودك آزارى در سینما، تجاوز جنسی در صحنه تئاتر و تجاوز به محارم در جشن های خانوادگی به عنوان جلوه هایی از هنر جنسی غرب توسعه یافته محصولاتی در راستای این تفکر هنری جدید می باشد.
تجاوز به عنف
از هر 6 زن آمريكايى، يك زن در عمر خود مورد تجاوز جنسى قرار مىگيرند، اما قربانيان تجاوزهاى جنسى، صرفاً به زنان محدود نمىشود، بلكه كودكان و مردان را نيز در برمىگيرد. آمارهاى سال 2002 نشان مىدهد كه از هر 8 قربانى تجاوز جنسى، يك نفر مرد است، اين بدان معناست كه 3 درصد مردان آمريكايى در طول عمر خود مورد تجاوز جنسى قرار مىگيرند. همچنين، اطلاعات به دست آمده حكايت از آن دارد كه 44 درصد قربانيان تجاوز جنسى را افراد زير 18 سال تشكيل مىدهد كه 29 درصد آنها بين 12 تا 17 سال می باشند و 15 درصد كل قربانيان را كودكان زير 12 سال به خود اختصاص داده است. آمارها بيانگر آن است كه 12 درصد پسران و 29 درصد دختران دبيرستانى در طول تحصيل، مورد تجاوز جنسى قرار مىگيرند، ولى اين موضوع را مخفى نگاه مىدارند.
برخلاف تصور عمومى، متجاوزين جنسى مردانى نقاب دار كه جاهاى خلوت و پرت را مأمن تجاوزات خود انتخاب مىكنند، نيستند، بلكه اطلاعات ارائه شده مبين آن است كه 40 درصد تجاوزات در منازل قربانيان و اغلب نيز توسط آشنايان، دوستان و يا حتى اقوام نزديك، 20 درصد در منازل دوستان، همسايگان يا اقوام، 25 درصد آنها در اماكن عمومى چون پاركينگها صورت مىگيرد. متوسط سن اين متجاوزين حدود 31 سال است كه 52 درصد آنها را سفيدپوستان تشكيل مىدهند. اما به نسبت جمعيت، سياهپوستان 10 درصد بيش از سفيدپوستان در معرض تجاوز جنسى قرار دارند. البته فقط 39 درصد تجاوزات جنسى، توسط قربانيان به مقامات ذى صلاح گزارش مىشود، مابقى سكوت اختيار مىكنند. مهمترين دلايل اين سكوت، خصوصى يا شخصى دانستن آن توسط قربانيان و يا ترس از انتقام متجاوزين است. اين سكوت، زمانى معنادارتر مىگردد كه آمارها بيان گر آن است كه 66 درصد قربانيان، متجاوزين به خود را مىشناسند.
بيشتر اين قربانيان، با مشكلات روحى و جسمى مختلف روبرو مىگردند. از آن جمله مىتوان به سردردهاى مزمن، اختلال در خواب، حالت تهوع، كاهش اشتها، اختلال در تغذيه، دردهاى قاعدگى، اختلال در رفتارهاى جنسى و حتى تمايل به خودكشى اشاره كرد. آمارها نشان مىدهد كه مراجعه اين گونه قربانيان در سال گذشته به روانپزشكان با رشد 56 درصد همراه بوده است. البته آمار دقيق تجاوز جنسى و آثار عميق آن به درستى در دست نيست، ولى تفاوت فاحش بين آمار مراكز مختلف دولتى و پژوهشى نشان از عمق آن دارد. (قربانيان خاموش، مؤسسه تحقيقاتى اينز آمريكا. مندرج در ماهنامه سياحت غرب، آبان 1382، ص 37)