«بيان حقيقت مستلزم وجود دو گروه از افراد است، گروهي كه آن را به زبان ميآورند و گروهي كه به آن گوش فرا ميدهند» (هنري ديويد تورو).
تورو يادآور ميشود براي آن كه حقيقت به زندگي ما راه يابد بايد كسي باشد كه آن را بيان كند. ما به عنوان اعضاي يك جامعه فرض را بر اين گذاشتهايم كساني كه نقش اداره كشور و اطلاعرساني را بر عهده گرفتهاند و ما بايد به آنها اعتماد و اطمينان داشته باشيم، اين حقايق را بيپرده و صريح در اختيارمان قرار ميدهند. در زمان جنگ، بيان آزاد سخت مورد انتقاد دولت قرار ميگيرد و در مقابل، سانسور، گزارش غلط، سخنان كذب و اخبار غيرمنصفانه رواج مييابد. حقيقتي كه براي تشكيل يك حكومت دموكراسي پرنشاط و پويا بدان نيازمنديم، از بين رفته است، حقيقتي كه ما در جنگ با عراق منتظر آن بوديم در پشت اخبار سانسور شدهي رسانههايي كه از آنها به عنوان بلندگوهاي دولت ايالات متحده ياد ميشود پنهان مانده است.
نورمن سلمان، نگارنده ستونهاي رسانه و سياست، در 17 آوريل سال 2003، در Media Beat اظهار داشت: «اين مسأله در عمل به همين شيوه جريان مييابد چرا كه خبرنگاران بيشماري چه از نوع ميهنپرست آن در شبكه Fox News و چه از نوع آزاديخواه امروزي آن در اخبار N.P.R، تعيين مرزهاي رعايت اصول اخلاقي را همچنان بر عهدهي صاحبان قدرت نهادهاند. در طول جنگ، سؤالات بسياري در مورد نقش رسانههاي آمريكايي مطرح بود و گروهي نقش اين رسانهها را اطلاعرساني قلمداد ميكردند اما پس از پخش مقادير كثيري از گزارشهاي غلط كه طي قرارداد پنتاگون و گزارشگران مستقر در محل (مبني بر عدم رعايت قوانين و پخش خبرهاي حاكي از حمايت از جنگ) صورت گرفت، به نظر ميرسيد كه ارايه و آخرين مسألهاي است كه در اطلاعرساني به مردم مورد توجه قرار ميگيرد».
رابرات جنسن نويسنده Progressive ميگويد: «اگر پوشش خبري دو هفته اول جنگ نشانه چيزي باشد، در حقيقت نشانهي به شكست انجاميدن موفقيتهاي خبرگزاري ايالات متحده آمريكا است».
جنسن ابراز ميدارد: در طول اين جنگ هيچ گونه بحث و مناظره مهمي در برنامه شبكههاي اصلي NBC, ABC, CBS يا PBs جريان نداشت و رسانهها حتي اطلاعات واقعي را نيز به خوبي بيان نميكردند.
حال كه جنگ رو به پايان است و اشغالگري ايالات متحده آغاز شده است، به جاي پوشش خبري بيست و چهار ساعته هر روزه از جنگ، شاهد قطعات پراكنده فيلمهاي كوتاه از سپاهيان محافظ شهرهاي عراق يا سربازان نيك بختي هستيم كه به خانههاي خود بازميگردند. گزارشگران مستقر در محل به شبكههاي خبري خويش بازگشتهاند و حوادثي از قبيل ويروس سارس و كره شمالي مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است. به اين ترتيب و با اين وضعيت، ما به كجا ميرويم؟ آيا ميتوانيم گزارشهاي جانبگرايانه، وطنپرستانه، احساسي و خلاف واقع را در مورد سلاحهاي شيميايي عراق و سقوط شهرهاي آن به دست فراموشي بسپاريم؟
در شرايط كنوني، آنچه بيش از پيش براي ملت اهميت دارد اين است كه رسانهها در مورد اطلاعات ارايه شده از جنگ، از جمله تحليل ژنرالهاي اسبق ارتش به عنوان منابع قابل اعتماد، گزارشهاي غيرواقعي در مورد خواستههاي مردم عراق و تلفات آنها اظهارنظر كنند. بحث و گفتوگو در مورد اولويتهاي مطبوعات و دولت در طول اين جنگ از مسايل بسيار مهمي است كه اميدواريم تا تغيير سياستهاي مطبوعاتي ادامه يابد. ما بايد مجالي براي مناظره آزاد كه ضرورت يك حكومت دموكراسي است، فراهم بياوريم؛ ما به زمان مطلوب براي تغيير جهت و واكنشهاي خود نسبت به اين امر رسيدهايم، زماني كه چشمها ديگر از بمبارانهاي بيرحمانه به درد نميآيد بلكه گشودهاند تا ويراني حقيقي جنگ و تبعات ناشي از انتشار اطلاعات غلط آن را مشاهده كنند.
نقش مطبوعات
كريس هجزا گزارشگر نيويورك تايمز: در زمان جنگ مطبوعات هميشه بخشي از مشكلات به شمار ميروند. وقتي مردم ملتي به جنگ ميروند، مطبوعات نيز به دنبال آنها راه ميافتد… پرگويي و سخنان نسنجيده و خلاف واقع FOX, CNN يا MSNBC بخشي از يك سنت كهن و غمانگيز است.
در دسامبر 2001، چند ماه پس از حملات تروريستي يازده سپتامبر سلمان خاطر نشان كرد حجم گستردهاي از اخبار ايستگاههاي خبري به عنوان دستگاه تقويت جنگجويان واشنگتن انجام وظيفه ميكند.
منتقدان در اين مسأله هم عقيدهاند كه نقش مطبوعات در جنگ عليه عراق بازداري از ابراز عقايد مخالف و پرچمداري جنگ در حال جريان بوده است. يك جانبهنگري و احساسات وطنپرستانه مفرط كه قرابت نزديكي با موضع دولت در جنگ دارد هر گونه تلاشي را براي حفظ انصاف و بيطرفي بيثمر ميگذارد. سلمان اظهار ميدارد: «مطبوعات كه مبهوت نمايشهاي رزمي ـ تاكتيكي همه جانبه در خاك عراق شده بودند، به ندرت از جنگ تمام عياري كه دولت ايالات متحده و همدست انگليسي آن به راه انداخته بودند به عنوان نقض قوانين بينالمللي ياد ميكردند».
در تلاش براي دست يافتن به علت پوشش خبري غيرمنصفانه و به گوش نرسيدن هر صداي ديگري، سلمان به اين باور رسيده است كه پس از حوادث 11 سپتامبر كاخ سفيد پيامي را به خبرنگاران مخابره كرده است كه مضمون آن چنين است: «گرايش بيش از حد به استقلال شما را متهم به همكاري با دشمن تروريست ميكند».
براين لامبرت، نگارندهي ستونهاي رسانهاي Pioneer Press اين مسأله را تأييد ميكند كه گزارشگران به جاي آن كه واقعيتهاي جنگ را گزارش كنند و مجموعهاي از ديدگاههاي متنوع را در اختيار مردم قرار دهند، بيشتر نگران آن هستند كه به وطنپرستي خود خدشه وارد نكنند.
لامبرت اظهار ميدارد: «شبكههاي آمريكايي به گونهاي عمل ميكنند كه گويي از اين كه وطنپرستي آنها مورد ترديد واقع شود و آمار بينندگانشان كاهش مييابد، ميهراسند و به همين دليل جنگ را جز با لحني پيروزمندانه و دليرانه گزارش نميكنند».
در تلاشهاي ديگري كه منتقدان رسانهاي براي تبيين نقش مطبوعات در درگيريهاي نظامي صورت دادهاند بسياري معتقدند كه مطبوعات و دولت نسبت به يكديگر وفادارند زيرا وجه اشتراك آنها اين است كه هر دو در زمره ثروتمندان و نخبگان قرار دارند.
آنتوني آرنو، نويسنده مجله «Z» گفته است: «بوش و دولت او هر دو از اين كه ميتوانند بر روي «حس وطنپرستي» مطبوعات حساب باز كنند، آگاهند، چرا كه مطبوعات در ايالات متحده خود را مورد سانسور قرار ميدهند». آرنو معتقد است كه تعهد مطبوعات نسبت به دولت به روابط مالي هر يك از اين دو با يكديگر وابسته است.
آرنو اظهار ميدارد: «رسانهها در مسايل اساسي با دولت همسو هستند چرا كه خود شركتهاي بزرگ محسوب ميشوند كه منافع اقتصادي و سياسي را با نخبگان كوچكي كه دولت ايالات متحده را در دست دارند، تقسيم ميكنند.
در نتيجه، خبرنگاران مستقر در عراق از محدوديتهاي شديدي كه در گزارش وقايع بايد رعايت كنند رنج ميبرند. خبرنگاران مستقر يا بايد به عنوان مهمان ارتش آمريكا، قوانين را رعايت كنند يا اين كه خطر به خانه فرستاده شدن را بپذيرند. اين خبرنگاران كه يونيفورمهاي نظامي عرق كرده و پر گرد و خاكي به تن دارند، از پشت تانكها چنان با اصطلاحات نظامي مأموريت واحد خود را توصيف و گزارش ميكنند كه گويي خود نيز از تازه نفسترين نيروها و سربازان هستند».
سلمان در مورد گزارشگران مستقر در ميدان نبرد ميگويد: «گزارشگران به قدري به يكديگر شبيهاند كه زبان و ديدگاههاي بيان شده آنان غيرقابل تشخيص به نظر ميرسد».
كريس هجز گزارشگر Nation ميگويد: «نقش خبرنگاران تنها پخش اكاذيب است،… داستانهايي كه توسط دولتها به ما خورانده ميشود… اسطورههايي كه براي توجيه جنگ و تقويت روحيه سربازان و غيرنظاميان از آنها بهره ميجويند. در نتيجه همه اين خبرنگاران نيز در به راه انداختن جنگ سهيم و شريكند».
اخبار ناعادلانه و غيرمنصفانه
«… شگفتانگيز است كه چگونه پنتاگون اخبار را تحت كنترل خود درميآورد… رادار هر كس بايد در بالاترين حد خود قرار بگيرد و آنتن موجياب شما بايد با حداكثر قدرت و سرعت عمل كند» (مايكل مور).
هنگامي كه آرم شبكه مزين به پرچم آمريكا در صفحه تلويزيون به نمايش درميآيد، ما به ياد ميآوريم كه اخبار دريافت شده از اوج درگيريها به طرز وحشتناكي جانبگرايانه، حامي جنگ، ضدعراقي و مخالف هر صداي ديگر است. به ندرت اتفاق ميافتد كه اطلاعاتي از طرف مقابل جنگ، غيرنظاميان عراقي و حركتهاي ضدجنگ دريافت كنيم. تنها درصد كمي از سخنان عراقيها منعكس ميشود و بسياري از افراد كه تسليم پوشش خبري جانبگرايانه جنگ ميشوند، ديدگاههاي خود را براساس آنچه گفته و شنيده ميشود شكل ميدهند.
در دوم آوريل سال 2003 سلمان در Democracy Now! اظهار داشت: «فضاي كوچكي كه در رسانههاي گروهي به نظر مخالفان خودجوش اختصاص يافته بود حداقل در حال حاضر به حد وسيعي كاهش يافته است». وي همچنين يادآور ميشود كه او پيش از آغاز جنگ پنج تا شش بار در شبكه خبري CNN حضور يافته است اما از آن به بعد هيچ دعوتي براي بازگشت او به اين شبكه صورت نگرفته است. واضح است كه جاي او به منابع قابل اعتماد ديگري براي تفسير و تحليل سپرده شده است.
استيوندل از (FAIR) نيز با اين امر موافق است كه صداهاي مخالف به گوش نرسيده و در زير خرواري از نگرشها و عقايد پس از جنگ مدفون شده است.
در مصاحبه چهارم آوريل 2003 كه با آرون برون گوينده اصلي خبر شبانه CNN در Democracy Now صورت گرفت، رندل خاطرنشان كرد: «در طول چهار برنامه اصلي كه در چهار شبكه تلويزيوني به پخش رسيد كمتر از يك درصد ميهمانان دعوت شده در مورد وقايع دو هفته اول جنگ عراق در ماه فوريه صحبت كردند و كمتر از يك درصد اظهارات ضدجنگ از اين شبكهها شنيده شد».
«… هنگامي كه موضوع جنگ در ميان باشد ميبينيم كه شبكههاي خبري به سرعت ظاهر ميشوند و از ژنرالهاي قديمي، افسران اسبق پنتاگون و كساني كه تنها به راه حل نظامي ميانديشيند، استفاده ميكنند»، اما رندل اين سؤال را مطرح ميكند كه چرا هيچ گاه مردم را به عنوان عامل موازنه در بحث و گفتوگوهاي خود شركت نميدهند؟ گزارش تلفات غيرنظاميان عراقي و ساختاري كه براي تشخيص بين اعمال آمريكاييها و عراقيها وجود داشت، يكي ديگر از مسايل ناراحتكننده در پوشش خبري رسانهاي محسوب ميشد. در مصاحبهاي كه در دوم آوريل سال 2003 با امي گودمن در Democracy Now صورت گرفت نورمن سلمان در مورد تلفات عراقيها توضيحاتي ارايه داد.
امي گودمن اظهار داشت تقريباً هيچ گونه توجهي به تلفات غيرنظاميان عراق نشان داده نميشد در حالي كه تلفات نيروهاي آمريكايي به دقت مستند ميشوند. حتي هنگامي كه نيروهاي عراقي درصدد مقابله با نيروهاي آمريكايي برميآمدند دفاع آنها تروريسم و كشتههاي آنها خسارات جنبي تلقي ميشد.
سلمان ميگويد: «خشم آشكار مردم عراق ريشه در نحوه توصيف وقايع توسط رسانههاي آمريكايي و لحن بيروح آنها دارد».
با چهرهاي جدي و اشتياقي نه چندان وافر براي طرح سؤالات اساسي، شبكههاي آمريكايي به نحوي نسنجيده، سيلي از اظهارات بيوقفه مقامات آمريكايي را بازگو ميكنند كه در آن اعمال عراقيها زشت و شنيع و اعمال آمريكاييها مثبت ارزيابي ميشود. آنها داراي جوخههاي اعدام هستند و ما داراي ارتشي شريف، بمبهاي آنها نفرتانگيز است و بمبهاي ما درمان ظلم و بيداد.
پيامدها و پوشش خبري پس از آن
«ما نبايد اختلاف عقيده را با خيانت اشتباه بگيريم. به خاطر داشته باشيم كه ما از نسل مردان بيشهامت و از تبار كساني نيستيم كه از نوشتن، سخن گفتن، ارتباط داشتن و دفاع از استدلال ميهراسيدند؛ دفاعي كه شايد در برخي شرايط خوشايند نبوده است» (ادوارد مارو، گزارشگر CBS، 1961 ـ 1935).
حال كه اين جنگ سخت به آرامي رو به پايان است اين ما هستيم كه بايد در مورد سياستهاي پنتاگون و دولت نيز گزارشهايي كه در اتاقهاي نشيمن خود دريافت كردهايم، اظهارنظر كنيم. در حالي كه برخي از منتقدان مانند مايكل مور اميدوارند كه اين خبرنگاارن نيز سرانجام دست از همكاريهاي خود با دولت بردارند، ديگران نقش رسانههاي گروهي را واقعيتي منفي و ماندگار در زندگي حال و آينده ميدانند.
دانيل شچر ميگويد: «چرخه مداوم خبر رويدادها را به تاريخ مبدل ميسازد. به زودي ما در انبوهي از كتابها، نوارهاي ويدئويي و فيلمهاي مستند مربوط به عمليات آزادسازي عراق غرق خواهيم شد».
به نظر ميرسد كه طرح مناسبي براي حل مسأله تعصب خبري و محدوديتهاي حاكم بر مطبوعات ارايه شده است اما عجب آن كه اين محدوديتها را دولتي به وجود آورده است كه خود مدعي پايبندي به رعايت قوانين است.
استيو رندل از “FAIR” در Democracy Now ميگويد: «فرهنگ سالم خبرگزاري امكان بحث و گفتوگوي گسترده و مستقل، ارايه اطلاعات دقيق و طرح سؤالات جدي از صاحبان قدرت را فراهم ميآورد». اما به نظر ميرسد اجراي اين طرح كه مفهوم واقعي خود را از دست داده است براي هر جامعهاي كه در آن همهي صداها شنيده ميشود و تمام عقايد بر مبناي نظر فردي و بدون دخالت رسانههاي جمعي (كه از نظر اقتصادي و سياسي با دولت ارتباط دارند) شكل ميگيرد، ضرورت دارد. نورمن سلمان در سخنان خود ابراز ميدارد: «يا بايد اين طرح را به كلي رها كرد و يا بايد به مفهوم واقعي از آن بهره گرفت كه در اين صورت، دموكراسي از يك نظريه صرف تبديل به يك واقعيت عملي خواهد شد. اما اين امر مستلزم انعكاس صداها و ابراز عقايد مختلف است و از همين رو هنگامي كه جنگ سكوت ما را ميطلبد، ضرورت ابراز عقايد مختلف، اهميت بيشتري مييابد.
منبع:
www.mediaed.org/ news/ articles/mediairaq