◄ پیرامون کتاب «فوكو و انقلاب ايران: جنسيت و جذابيت هاي اسلام گرايي» نوشته ژانت آفاري و كوين ب. اندرسو
انقلاب ايران به عنوان پديده اي يكسره بديع نظر بسياري را برانگيخت، از جمله فوكو. او تا آخر عمر مجبور بود حمايتش از انقلاب را توجيه كند. و ظاهرا هنوز هم بايد اين كار را بكند. به واقع مي شود گفت نقد مواضع فوكو در قبال انقلاب ايران سنگ محكي است كه بيش از هر چيز نوع تلقي و نگاه منتقدان نسبت به پديدهانقلاب و بستر نظري و بعضا طبقاتي آراي شان را بر ملا مي كند. كتاب آفاري و اندرسون هم كه سخت به فوكو مي تازد از اين قاعده مستثنا نيست. وليكن آنچه اين كتاب را از ديگر تتبعات ايران شناسي معاصر جدا مي كند اين است كه به جاي رديف كردن اسناد و مدارك و شواهد و قراين و... كه در بهترين حالت جز مجموعه اي فيش و مواد تاريخي نيستند. آراي فوكو در مورد خاص انقلاب ايران را در چارچوب گفتار نظري فوكو بررسي و نقد مي كند. نورما كلر ماروزي استاديار دانشگاه جان هاپكينز و متخصص نظريه اجتماعي و مطالعات زنان است.
چه هنگامي ما درباره يك انقلاب قضاوت مي كنيم؟ در لحظه رهايي، هنگامي كه رژيمي سقوط مي كند؟ هنگام استقرار نخستين حكومت نوين كه اغلب تلاشي اميد بخش ولي ناپايدار است؟ در دوره اي كه اپوزيسيون پيشين نقش خود را به عنوان قدرت دولتي به همراه انحصار وسوسه آميز قهر دولتي مستحكم مي كند؟ يك نسل بعد، زماني كه رهبري جديد و در بيشتر مواقع يك رژيم جديد نقش رهبري را به دست مي گيرد؟ در دوران واكنش و يا دوره تجديد حيات؟ پس از يك هفته، يك ماه، يك سال، يك نسل، و يا بيشتر، يك قرن؟ اين سئوالات پرسش هاي توخالي براي دانشجويان درس انقلاب، به عنوان درسي متمايز از جنبش هاي رهايي بخش ضد استعمار، كودتاهاي نظامي و يا سرنگوني مردمي حكومت انقلاب، بدون ملاحظه شدت خشونت آن، نيستند. انقلاب هاي واقعي، جنبش هاي سياسي و اجتماعي كه به اجتماعي ملي وابسته اند و دولت و نظم طبيعي جامعه را به چالش مي طلبند دفعات زيادي رخ مي دهند و اهميتآن ها فراسوي مرزهاي ملي گسترش مي يابد. انقلاب ها با مطرح كردن ملاحظات جديد و كنشگران جديد اجتماعي به درون قلمروي مقدورات سياسي عملي، حساب و كتاب استاندارد سياسي را براي همه دگرگون مي كنند. آيا اكنون مي توانيم انقلاب فرانسه را يك موفقيت بدانيم؟ يا مي توان انقلاب روسيه را يك شكست دانست؟ از چه منظريآن ها به صورت قطعي موفق و يا شكست خورده بوده اند؟
اين پرسش هادر كتاب جديد ژانت آفاري و كوين ب. اندرسون درباره فوكو و انقلاب ايران لاينحل مانده اند. نويسندگان اين مسئلهرا پيش فرض گرفته اند كه انقلاب ايران مصائبي در پي داشت. درنتيجهآن ها از اين كه ميشل فوكو درباره اين انقلاب و در هنگام وقوع آن در طول سال 1978 و ابتداي 1979 نوشته است وحشت زده شده اند. اين كتاب در اصل در دو بخش سازماندهي شده است. نوشته هاي تفسيري نويسندگان در مورد آثار فوكو و ضميمه اي كه شامل نخستين مجموعه آثار فوكو درباره انقلاب ايران به زبان انگليسي، به همراه گزينه اي از آثار منتقدان و مجادله كنندگان معاصر وي است. ضميمه اين كتاب به تنهايي فوق العاده ارزشمند است. بيشتر مشاهدات فوكو درباره رويدادهاي ايران در ابتدا در روزنامه ايتاليايي كورير دلا سرا منتشر شد و به زبان فرانسه نيز در مجموعه Dits et Ecrits, Vol. III), Paris: Gallimard) در دسترس قرار گرفت. اما اين كتاب نخستين تلاش به منظور عرضه اين آثار در سطحي وسيع به مخاطبان انگليسي زبان است. اين مقالات كه به صورت كوتاه و روزنامه نگارانه درباره رخدادهاي بلافاصله نوشته شده اند تازگي و فوريتي د ارند كه باعث شده جذاب باقي بمانند. فوكو خود احساس مي كرد كه شاهد ظهور و بروز ملموس اسطوره سياسي اراده جمعي انقلابي است و تصديق مي كرد كه اين يك تجربه تكان دهنده است. من مي انديشيدم كه اين اراده جمعي همچون خدا و يا همچون روح بود. چيزي كه هيچ كس نمي توانست با آن مواجه شود... خب، شما مي بايست به آن سلام مي گفتيد. اين مسئله هر روز رخ نمي داد. (ص 55) فوكو حتي در سال 1978 متوجه بود كه در جنبش انقلابي ايران دو دستگي و اختلاف رأي وجود دارد. اما او معتقد بود كه همچون انقلاب هاي فرانسه و روسيه، انقلاب ايران بيانگر پيروزي يك ايدئولوژي راديكال نوين است كه وفاقي ملي را براي سرنگوني يك حكومت داخلي شكل داده است و نظم موجود اجتماعي را به چالش گرفته است. همچون آن دو انقلاب بزرگ و تراژيك ديگر، انقلاب ايران به شدت وابسته به اميد ها و هراس هاي ايدئولوژي راديكال آن، و در اين مورد خاص اسلام سياسي، بود. اگر تحقق وعده هاي اتوپيايي انقلاب ايران محكوم به شكست بود، اما شكل جديدي از امكان انقلابي را ارائه مي كرد. در اين معنا، رخدادهاي ايران اساسا با رخدادهاي نيكاراگوئه و هلند، دو كشوري كه آفاري و اندرسون تلاش دارند باآن ها مقايسه اش كنند، متفاوت بود. فوكو حق داشت كه مي گفت اين افروختگي اتوپيايي يك جنبش نوين انقلابي هر روز رخ نمي دهد.
اما انقلاب ها بايست تماما زندگي كنند. به ويژه هنگامي كه آن لحظه باشكوه رهايي بدست مي آيد و انقلابيون بايست خود را با وظيفه پا برجا كردن و تقسيم قدرت دولتي هماهنگ كنند. اين نظريه هانا آرنت درباره انقلاب است: اين كه انقلاب هاي موفق هم مرحله رهايي و هم مرحله استقرار را دربردارند و مرحله استقرار در واقع دشوارتر است. يك انقلاب اجتماعي و سياسي بايست ارزش هاي اجتماعي و ساختارهاي حكومتي مؤثر را بازسازي كند و خطرناك ترين وسوسه هميشه گريبانگير خلوص بي حد و حصر حرارت ناب انقلابي است. به كمك تحليل آرنت ما ميتوانيم شيفتگي فوكو به توان رهايي بخش نخستين مرحله انقلاب ايران در طول سال 1978 را درك كنيم. همچنين ما مي توانيم لحن تاريك نوشته هاي او را در 1979 كه همراه بود با سرخوردگي از مرحله دوم تشخيص دهيم. يعني زماني كه يكپارچگي اراده جمعي جاي خود را به تلاش براي تحكيم اقتدار توسط گروه جديدي از نخبگان داد.
آفاري و اندرسون در مقالات تحليلي خود (كه تقريبا دو سوم حجم كتاب را به خود اختصاص داده اند) به شدت به انتقاد از فوكو، نه تنها به دليل نوشته هاي او درباره ايران، بلكه به دليل نظريه هاي پساساختارگرانه اش در كل، برخاسته اند.آن ها با توصيف او به عنوان يك آنتي مدرنيست رمانتيك با تمايلاتي به مشرق زمين، همدلي فوكو با قيام مردمي كه به سرنگوني رژيم استبدادي ايران منجر شد را به تحليل او از فصل مشترك فرهنگ جنسي و سياسي در دولت-شهر آتن پيوند مي دهند كه نخست در سال 1984 در فرانسه و سپس با عنوان كاربرد لذت ، جلد دوم از تاريخ سكسؤاليته در سال 1985 به انگليسي منتشر شد. آفاري و اندرسون، فوكو را شخصي توصيف مي كنند كه از خصلت صلب و سلسله مراتبي روابط جنسي آتني ها پشتيباني مي كند و در عين حال مسئله نابرابري را ناديده مي گيرد و به ظور ضمني مي گويند كه نوستالژي اشكال پيشامدرن اقتدار (جنسي) به شيفتگي نسبت به شكل نوين استبداد شرقي (و تئوكراتيك) ايران منتقل شده است. اما اين قرائتي نادرست و عجيب از بحث فوكو است. بحث كتاب كاربرد لذت ، واسازي اي از فاعليت سياسي، شيء شدگي جنسي و شهروندي دموكراتيك است. فوكو تحليلي انتقادي از روابط پوياي دو مرحله اي ارائه مي دهد كه در آن يك پيوند ابتدايي اروتيك مبتني بر نابرابر (در سن و منزلت) بايست خود را در دوستي متقابل غير جنسي ميان شهروندان دموكراتيك برابري دهد. بحث او دقيقا اين مسئله است كه مسئله قدرت هم در سياست و هم در غرايز آتني لاينحل بوده است و گذر از سلسله مراتب جنسي به شهروندي دموكراتيك به ويژه براي شريك شيء شده دشوار بوده است. ديناميك دو مرحله اي انقلاب فرآيندي است كه هميشه موفقيت آميز نبوده است. با اين حال آفاري و اندرسون بر قرائتي ايستا پافشاري مي كنند، چه از سياست هاي جنسي آتني ها (در دام نابرابري) و چه از انقلاب ايران (به عنوان مدلي از اقتدار اسلامي). خوانندگان ديگر مي توانند از همين مصالح ديدگاهي انتقادي نسبت به پويايي اشكال غير رسمي قدرت، چه در خيابان و يا محرم تر از آن، در فضاي خصوصي، بيابند.
اين عمق و ژرفاي انقلاب ايران و نيز نظريه اجتماعي فوكو است كه باعث شده هنوز موضوع مباحث انتقادي فراوان باشند. آفاري و اندرسون از طريق انتشار اين كتاب خدمت مهمي به جامعه پژوهشي انجام داده اند. نوشته هاي فوكو درباره انقلاب ايران براي هر كس كه به سياست فوكو، مسئله كلي انقلاب و يا موضوع معين ايران علاقه مند است، خواندني است.