از زماني كه كاسترو در 1960 به شوروي سابق نزديك شد، آمريكا هرگز چنين روند ضدآمريكايي را در آمريكاي لاتين شاهد نبود. پيروزي چاوز در ونزوئلا، سيلوا در برزيل، كراچنر در آرژانتين، مورالس در بوليوي، باشلت در شيلي و واسكز در اروگوئه منطقه را به كابوسي براي ايالات متحده تبديل كرده است.
از اوائل دهه 1960 بخصوص دوران جنگ سرد كوبا و رهبر آن فيدل كاسترو براي چندين دهه تنها سمبل مبارزه عليه سياست هاي آمريكا در آمريكاي لاتين شناخته مي شد و تلاش سياستمداران و رهبران كشورهاي ديگر آمريكاي لاتين در اين وادي عملاً با شكست مواجه شده بود.
ژنرال پينوشه در شيلي توانسته بود جنبش مردمي به رهبري سالوادور آلنده را در سال 1973 در يك كودتاي خونين سرنگون سازد و در گواتمالا سرهنگ آربنز و در گويان چدي چاگان با نقشه هاي CIA از قدرت بركنار شده بودند.
اما در سال 1998 آمريكاي لاتين شاهد پديده جديدي در معادلات سياسي خود بود و آن به قدرت رسيدن هوگو چاوز سرهنگ بركنار شده و كودتاچي ارتش ونزوئلا بود.
چاوز كه خود از يك خانواده ساده و غير مرفه جنوب ونزوئلا بود، در فوريه سال 1992 عليه سياست هاي دولت كارلوس آندرزپرز كه همانا مجري سياست هاي IMF و بانك جهاني براي اقتصاد ونزوئلا بود، كودتا كرده و پس از شكست، محاكمه و زنداني شده بود.
در چنين شرايطي شعارهاي ضد نهاد قدرت (Ati Establisgmet) چاوز توانسته بود در بين مردم جاذبه زيادي پيدا كند و عليرغم حمايت علني آمريكا از كانديداهاي ديگر و مخالفت با چاوز وي پيروز قاطع انتخابات رياست جمهوري شد و پس از چهل سال احزاب سنتي ونزوئلا كه مورد حمايت آمريكا بودند مجبور به ترك صحنه سياسي كشور شدند.
از جمله عوامل مهم پيروزي چاوز عدم اطمينان مردم ونزوئلا به نهادهاي رسمي كشور به خصوص مجلس، قوه قضائيه و از همه مهم تر احزاب سياسي بود.
چاوز با شعار مبارزه با فساد اداري و مالي، مبارزه با فقر و دفاع از حاكميت ملي حركتي را در ونزوئلا شروع كرد كه بعدها به اكثر كشورهاي آمريكاي لاتين تعميم يافت زيرا براي ساليان متمادي نهادهاي سياسي و اقتصادي بين المللي از جمله IMF و بانك جهاني همسو با سياست هاي واشنگتن براي حل مشكل و معضلات آمريكاي لاتين نسخه هاي متعددي را ارائه كرده بودند كه نتيجه آن در دهه پاياني قرن 20 جز فقر و لجام گسيختگي اجتماعي براي مردم آمريكاي لاتين چيز ديگري در بر نداشت .
گرچه حركتي كه از ونزوئلا به رهبري چاوز در سال 1998 شروع شده بود، در سال هاي اوليه با كندي پيش مي رفت ولي پس از واقعه 11 سپتامبر سال 2001 و درگيرشدن بدنه سياست خارجي آمريكا با خاورميانه و كاهش فشار آمريكا بر آمريكاي لاتين فرصت جديدي را براي اين منطقه ايجاد كرد و جنبش هاي مردمي يكي پس از ديگري با موفقيت هاي چشمگيري مواجه شدند.
در همين راستا پيروزي لولا دوسيلوا رهبر حزب كارگران برزيل در سال 2003 را مي توان نقطه عطفي در تحولات آمريكاي لاتين قلمداد كرد. پيروزي سيلوا از آن جهت حائز اهميت است كه براي اولين بار در تاريخ برزيل رهبر يك حزب چپ گرا به پيروزي مي رسيد. برزيل بزرگترين و مؤثرترين كشور آمريكاي لاتين است.
در همين راستا پيروزي ارنستو گراچنر در انتخابات رياست جمهوري آرژانتين در سال 2003 را شايد بتوان به عنوان شاخص ترين مقابله مردم آمريكاي لاتين با سياست هاي مداخله گرايانه IMF و بانك جهاني به سركردگي آمريكا قلمداد نمود.
شعار كراچنر براي رفع نابرابري هاي اجتماعي و آشتي مردم با سياست حاكي از بي اعتمادي عميقي بود كه مردم آرژانتين به سياستمداران دولتي و حزبي داشتند يعني در واقع همان شعاري كه در سال 1998 چاوز تحت عنوان مبارزه با سياستمداران فاسد (طرفداران آمريكا) ارائه كرده بود.
كراچنر اولين سفر خارجي خود را كه تا قبل از آن معمول بود كه رهبران آمريكاي لاتين به آمريكا انجام مي دادند را نقض كرد و به برزيل يعني بزرگترين شريك تجاري خود سفر كرد.
كراچنر توانسته بود با شعار مبارزه با فساد اداري حتي تا درون دستگاه هاي قضائي كه فاسدترين دستگاه قدرت آمريكاي لاتين هستند نفوذ كرده و دستگاه امنيتي و نظامي را تا حدودي پاكسازي كند.
همان طوريكه گفته شد فضاي جهان پس از تحولات 11 سپتامبر سال 2001 و خارج شدن آمريكاي لاتين از اولويت هاي سياست خارجي آمريكا و درگير شدن توان نظامي و امنيتي اطلاعاتي آمريكا با منطقه خاورميانه زمينه جديدي را براي مردم كشورهاي آمريكاي لاتين فراهم كرده بود تا بتوانند بدون دخالت هاي مستقيم و غيرمستقيم آمريكا به تعيين سرنوشت خود بپردازند.
آمريكاي لاتين از دهه 1970 تحت نفوذ رژيم هاي نظامي و ديكتاتوري قرار داشت و در طول اين ساليان طبقه اي مرفه طرفدار آمريكا در كليه امور كشورهاي آمريكاي لاتين حاكم شده بودند، لذا اكثريت مردم با از بين رفتن طبقه متوسط ( به دليل سياست هاي اقتصادي دولت هاي وابسته) در فقر و بدبختي شديدي گرفتار شده اند.
و به همين دليل كنون مي توان گفت كه جنبش هاي سياسي دهه اخير با تكيه بر مخالفت با منافع نخبگان مرفه (طرفداران آمريكا) و بهره گيري از ويژگي هاي فرهنگي و احساسات خودجوش مردم عادي در مسير مطمئني قرار گرفته است.
با اين تفاوت كه اكنون به جاي توده هاي خياباني و سركوبي تظاهرات كه در دورة جنگ سرد در آمريكاي لاتين معمول بود صندوق هاي رأي قرار دارند و رهبراني چون چاوز در ونزوئلا سيلوا در برزيل كراچنر در آرژانتين مورالس در بوليوي باشلت در شيلي واسكز در اروگوئه اين توانمندي را در بسيج سياسي و اقتصادي توده ها و كشاندن آنها به پاي صندوق هاي راي داشته اند.
بنابر نظر كارشناسان سياسي آمريكايي از زماني كه كاسترو در سال 1960 به شوروي سابق نزديك شده بود آمريكا هرگز چنين روند ضد آمريكايي را در منطقه شاهد نبوده است.
دولت مردان آمريكايي از اين تحولات در آمريكاي لاتين كه از آن به عنوان چرخش به چپ نام مي برند به عنوان يك كابوس ياد مي كنند كه شايد زياد هم بي ربط نباشد، زيرا به عنوان مثال در اروگوئه انتخابات رياست جمهوري با پيروزي آقاي تاباره واسكز از چپ هاي ( جبهه گسترده) به حكومت 170 ساله دو حزب سنتي بلانكو (متعلق به فئودال ها) و كلرادو (متعلق به شهرنشينان مرفه) پايان داد.
رهبران جديد اروگوئه مخالف ايجاد منطقة آزاد تجاري قاره آمريكا هستند و رئيس جمهور جديد كه شهردار سابق مونته ويدئو است در مخالفت علني با آمريكا برقراري رابطه با كوبا را به عنوان اولين اقدام خود به ثبت رساند كه حاكي از سمت گيري سياسي اين كشور در مخالفت با آمريكا بود.
در بوليوي نيز حلقه زنجيري كه از ونزوئلا شروع شده بود كامل تر شد و اوو مورالز به عنوان اولين رئيس جمهور سرخپوست بوليوي در 300 سال گذشته در انتخابات رياست جمهوري سال گذشته پيروز شد.
وي كه خود را پيرو چاوز و كاسترو مي داند نگراني شديد آمريكا را برانگيخته است به طوري كه آمريكايي ها از انتخاب وي به طور علني به عنوان يك كابوس نام برده اند.
بوليوي كه عليرغم داشتن منابع غني گاز از فقيرترين كشورهاي آمريكاي لاتين است 65درصد جمعيت آنرا سرخپوستان تشكيل مي دهند و اقليت مرفه آن كشور هميشه قدرت را در اين كشور در دست داشته اند.
مورالس از جمله رهبراني است كه همانند چاوز در ونزوئلا، كراچنر در آرژانتين، سيلوا در برزيل بر عليه منافع نخبگان مرفه طرفدار آمريكا قيام كرده است.
در شيلي نيز خانم ميشل باشلت كه از احزاب چپ است و پدرش به دستور پينوشه اعدام شده است، داراي اهداف چپ گرايانه و ضد سيستم حاكم به ويژه نظاميان است.
ظرف يك سال گذشته در 12 كشور آمريكاي لاتين انتخابات برگزار و يا برگزار خواهد شد كه بيشتر آنها انتخابات رياست جمهوري بوده است و احزاب و سياستمداران چپ گرا بقدرت رسيده اند كه جديدترين آن انتخابات هفته جاري رياست جمهوري در پرو است كه به نظر مي رسد شانس آقاي Ollata Hamala افسر سابق كه خود را ناسيوناليست مي نامد از همه بيشتر است.
به نظر مي رسد در آينده اوضاع براي آمريكا سخت تر از اينها نيز بشود زيرا گفته مي شود در انتخابات ژوئيه آينده رياست جمهوري در مكزيك كه نزديك ترين متحد آمريكا و تأثيرگذار در آمريكاي مركزي است شانس آقاي Lopez Obrador شهردار سابق چپ گراي شهر مكزيكوسيتي بيشتر از همه است. وي مخالف خصوصي سازي صنايع نفت مكزيك است.
و كمي دورتر يعني در پائيز آينده انتخابات رياست جمهوري ونزوئلا خواهد بود كه از هم اكنون پيروزي چاوز قطعي به نظر مي رسد و آمريكا بايد همچنان تا سال 2012 چاوز را تحمل كند.
چاوز در پي تغيير قانون اساسي، تغيير نام كشور از ونزوئلا به جمهوري بوليواري ونزوئلا (به عنوان سمبل انقلابي) اخيراً دستور داده سر اسب داخل پرچم ونزوئلا را كه به سمت راست چرخيده، به سمت چپ تغيير دهند تا حاكي از نگرش كشور به مسائل جهاني و آمريكاي لاتين باشد.
آمريكاي لاتين كه حدود 15درصد خاك كره زمين را تشكيل مي دهد داراي 560 ميليون نفر جمعيت و متشكل از 39 كشور است كه در قرون متمادي تحت سلطه آمريكا بوده و ايالات متحده آمريكا با دخالت در امور داخلي كشورهاي مزبور و به قدرت رساندن طرفداران خود به طرق مختلف از جمله كودتاي نظامي، جاسوسي و اطلاعاتي با بهره گيري از قدرت اقتصادي و بهره برداري از نفوذ خود در سازمان هاي اقتصادي نظير بانك جهاني و IMF و ملزم كردن كشورهاي مزبور به رعايت نسخه هاي آنها باعث ايجاد فقر، فساد، رشوه خواري در اين كشورها گرديده است.
طبق آمار موجود 43درصد جمعيت آمريكاي لاتين بالغ بر 250 ميليون نفر زير خط فقر زندگي مي كنند كه 8۱۸،درصد آنها در فقر مطلق بسر مي برند. اين رقم در كشورهاي ثروتمندي مانند ونزوئلا به 06 درصد و در آرژانتين به 04 درصد مي رسد.
نقطه اوج صف آرائي كشورهاي آمريكاي لاتين در دورة جديد را مي توان بوضوح در اجلاس دوروزه كشورهاي عضو FTAA (منطقه آزاد تجاري قاره آمريكا) در نوامبر گذشته در شهر ماردل پلاتا آرژانتين ديد.
طرح مزبور كه از آلاسكا تا شيلي را در بر مي گيرد در سال 1994 در اجلاس ميامي آمريكا مطرح شد و قرار بود كه در سال 2005 ايجاد شود.
اين اجلاس عليرغم تلاش هاي گسترده آمريكا براي به نتيجه رسيدن آن با مخالفت هاي جدي برزيل، آرژانتين، ونزوئلا، اروگوئه و پاراگوئه به شكست انجاميد.
چاوز به عنوان سردمدار مخالف آمريكا در اجلاس مزبور طرح ايجاد آلبا منطقه آزاد تجاري آمريكاي لاتين و كارائيب را مطرح نمود.
نتيجه گيري:
در چند سال اخير در آمريكاي لاتين جنبش هاي مردمي در حال شكل گيري است كه مانع از سيطره كامل سيستم ليبرال دمكراسي به سركردگي آمريكا در اين منطقه گردد. احزاب سياسي سنتي كشورهاي آمريكاي لاتين كه اكثراً طرفدار آمريكا هستند مشروعيت خود را از دست داده اند و مردم اعتمادي به سران اين احزاب ندارند. جنبش هاي مردمي مورد اشاره با تكيه بر توده مردم عادي به دليل مخالفت با طبقه مرفه عملاً در مقابل آمريكا صف آرايي نموده اند از طرف ديگر نقض حاكميت ملي كشورهاي آمريكاي لاتين توسط آمريكا در ساليان گذشته بخصوص دوران جنگ سرد باعث افزايش احساسات ضد آمريكايي در بين مردم كشورهاي آمريكاي لاتين گرديده است.
در هر صورت كشورهاي آمريكاي لاتين با نگرش استقلال خواهانه و كسب حاكميت ملي به دنبال الگوي جديدي از اتحاديه منطقه اي هستند كه آمريكا نقش چنداني در آن ندارد تا بتوانند از نفوذ سياسي، اقتصادي و اجتماعي آمريكا در كشورهاي مزبور بكاهند.
بدين ترتيب بايد با اعلام پايان دكترين مونروئه شاهد كاهش شديد نفوذ آمريكا در آمريكاي لاتين بود و ديگر اين جمله كه آمريكاي لاتين حياط خلوت آمريكا است محلي از اعراب نخواهد داشت.
* محمد كشاورز زاده: سفير سابق جمهوري اسلامي ايران در ونزوئلا keshvarz@iredco.et