باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 187 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
انديشه فقط يوناني نيست
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سيد عليرضا - دانش پور

منبع: روزنامه - همشهری

 
 

سير تاريخي معرفت فلسفي

مورخان به اين نتيجه رسيده اند كه به اختلاف نظرها درباره نقطه پيدايش معرفت فلسفي، خاتمه داده و به عنوان يك پيش فرض، قبول كنند كه نقطه پيدايش معرفت فلسفي و علوم عقلي،جزاير يونان مخصوصاً شهر معروف آتن بوده و در همان سرزمين در متجاوز از ۲۵ قرن پيش و به وسيله فيلوسوفس ها و دانش دوستان يونان مانند: فيثاغورس، سقراط، افلاطون، ارسطو، كلبيان، اپيكوريان، رواقيان و... تكامل نسبي پيدا كرده است و بر فرض اينكه نقطه پيدايش معرفت فلسفي يونان و آتن نبوده، فيلوسوفس هاي يونان باستان (مخصوصاً سقراط، افلاطون، ارسطو و...) به قدري اهميت دارند كه نسبت پيدايش معرفت فلسفي به يونان باستان شايسته آنان است.

 

چگونگي پيدايش معرفت فلسفي در يونان باستان

بر فرض صحت و پذيرش هر آنچه در سير تاريخي معرفت فلسفي در بالا آمد (ناچاريم اين پيش فرض را بپذيريم؛ چون سند معتبرتري در دست نداريم) سؤال بعدي اين است كه چه علل و عوامل و شرايط و ويژگي هايي در سرزمين يونان يا مردم آن سرزمين بوده كه فكر و انديشه آنان بهتر و بيشتر شكوفا شده و توانسته اند معرفت فلسفي را خلق نمايند؟ به نظر نويسنده بهترين پاسخ به اين سؤال همان است كه سقراط هميشه مي داد؛ نمي دانم!

اما «نمي دانيم» ما، مانع از اين نيست كه دانسته هاي حتي نادرست ديگران را نقل نكنيم. به نظر محققان علل و عوامل پيدايش معرفت فلسفي در سرزمين يونان به قرار زير است:

 

۱ - آزادي ديني و اعتقادي

اين سخن، قوي ترين استدلال محققاني است كه علل پيدايش معرفت فلسفي در يونان را پيگيري كرده اند. اين اظهارنظر مبتني بر يك پيش فرض است و خلاصه آن پيش فرض اين است كه دين و مذهب و اعتقادات ديني و مذهبي با انديشه و تعقل بشر سازگار نيست و مانع از رشد و شكوفايي عقل و انديشه است و چون يونانيان گرفتار دين و تعصب و كتاب مقدس خاص نبوده اند، به سمت و سوي انديشه وعقل خود توجه بيشتر كرده و عقل و انديشه آنان بهتر و بيشتر شكوفا شده و معرفت فلسفي را ابتكار و خلق كرده اند و... .

اين سخن به طور مسلم نادرست است، آنان امر و نهي كتب مقدس و اعتقادات ديني را مانع از شكوفايي فكري دانسته و مي گويند: مردم يونان كتاب مقدسي كه مثل ساير ملل پايبند آن باشند، نداشتند. اعتقادات ديني كه آنان را مقيد كند نداشتند. اوستا، تورات و انجيل و... نداشتند كه فكر آنان را كاناليزه كند. موبد، خاخام، كشيش، پاپ، دالائي لاما، روحاني و... نداشتند كه از آنان بازخواست كند و ترس از ملحد بودن و مرتد شدن و محكوم به مرگ شدن نداشتند و... حتي كاهنان موجود در يونان در كار امر و نهي مردم دخالت نداشتند. معبد در كار فكر مردم نقشي نداشت و...

آنان بر اين باورند كه دين و اعتقادات يونانيان باستان را مي توان در فكر و انديشه و معرفت فلسفي خلاصه كرد. اين سخنان مهيج و پرزرق و برق است، اما درست نيست ما بعداً اين سخنان را اجمالاً بررسي خواهيم كرد.

 

۲ - آزادي سياسي و اجتماعي

بعضي علت شكوفايي فكر و انديشه يونانيان را، آزادي سياسي و اجتماعي عنوان كرده و براي مثال به كتاب «جمهور» افلاطون استناد كرده ،مي گويند: افلاطون در كتاب جمهور خود در نهايت آزادي و بدون هيچ واهمه اي ، بزرگ ترين مشكلات سياسي و اجتماعي زمان خود را مورد نقد و بررسي قرار داده: چنين آزادي سياسي و اجتماعي تاكنون در طول تاريخ در هيچ كتاب و جامعه ديگري ديده نشده است.

بعضي علت شكوفايي انديشه در يونان باستان را آزادي مطلق مردم آن سرزمين از بند سياست، دين، اخلاق و... دانسته و مي گويند آزادي به طوري مطلق بود كه به صداقت، تبديل شد، هر آنچه مردم و دانشمندان در ضمير خود داشتند ابراز مي كردند. اين آزادي عقيده و انديشه در آن سرزمين و آن زمان بسيار شگفت انگيز بوده و ميوه آن، همين معرفت فلسفي بوده كه متجاوز از ۲۵ قرن است بر جهان حكومت مي كند.

 

۳ - نبوغ ذاتي

عده ديگري بر اين باورند كه علت شكوفايي فكر و انديشه در يونان باستان، نبوغ خاص آن مردم بود (همان طور كه ما ايرانيان نبوغي خاص براي ايرانيان قائل هستيم)، چون شكوفايي نبوغ بعضي را ديده ايم، به همه آن مردم تعميم مي دهيم. آن دسته از محققان هم نبوغ امثال افلاطون و ارسطو و... را ديده و به همه تعميم داده اند.

 

نقد و بررسي

در اينكه علل و عوامل و شرايط مذكور در رشد و شكوفايي انديشه موثرند هيچ شكي نيست، بلكه از جمله شروط لازم بوده و ضرورت دارند و شكوفايي انديشه بدون آن شرايط امكان ندارد. به بيان ديگر - تا اينجا - ما هم با نظر محققان همصدا و همسو هستيم. نه تنها ما كه هر انسان صاحب شعوري قبول دارد، تا زماني كه انديشه در قيد باورهاي غيرمعقول باشد، قادر به رشد و شكوفايي نيست. درباره تاثير نبوغ هم، همسو و همراه هستيم و اضافه مي كنيم اگر استعداد و نبوغ نباشد پس چه چيزي رشد مي كند و شكوفا مي شود؟

گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض

ورنه هر سنگ و گلي لؤلؤ و مرجان نشود

نقص ها، نقض ها و تناقض ها

طرفداران معرفت فلسفي و كساني كه از انديشه خود و ديگران بهره اي برده اند بر اين باورند، هر جا كه امكان نداشته باشد يا مجال آن نباشد كه به وسيله برهان و ادله عقلي، مطلبي را اثبات يا رد كرد، حداقل وظيفه فيلوسوفس اين است كه از طريق ديالكتيكي سقراطي، نقاط ضعف، نقص، نقض و تناقضاتي كه در مطلب وجود دارد - همانند سقراط - به مخاطب خود يادآوري كند كه خود مخاطب به عيب كارش پي برده و نظر خود را اصلاح كند. ما در اينجا براي شفاف شدن مطلب از همين روش استفاده مي كنيم.

سؤال مورد بحث ما اين بود كه علل و عوامل پيدايش معرفت فلسفي در يونان باستان چه بوده است؟ يك دسته از محققان ما فرمودند: كه چون مردم آن زمان يونان، كتاب مقدسي، پيامبري، زورگويي، تعصبي، اخلاق و آداب و رسوم و مناسك خاصي و... نداشتند كه انديشه آنان را مقيد و كاناليزه كند، لذا انديشه آنها شكوفا شد و معرفت فلسفي را خلق كردند و اكنون حدود ۲۵ قرن است كه مخلوق انديشه آنان بر جهان حكومت مي كند. خلاصه آنكه: آن نداشته ها، علل و عوامل، اين داشته ها شد.

دسته ديگري، داشته ها(نبوغ) را ملاك قرار داده و گفتند: داشتن نبوغ خاص مردم يونان، باعث آفرينش معرفت فلسفي شده است. ما مي توانيم - به كمك مدعيان شتافته - چندين و چند عامل ديگر هم اضافه كنيم: از قبيل آب و هواي خاص، تعليم و تربيت و مدارس موجود و...

اما همه اينها كه گفتيم و شنيديم عوامل لازم هستند نه كافي. نوعاً يك پديده(مثلاً پيدايش معرفت فلسفي در يونان باستان) چندين و چند عامل شناخته شده و شناخته نشده دارد. بر فرض كه عوامل ياد شده صددرصد در پيدايش معرفت فلسفي لازم و مؤثر باشند، عوامل و علل و شرايط كافي نيستند. اگر اين عوامل و علل، علل و عوامل، كافي بودند مي بايست هرجا و هر زمان آن عوامل موجود مي شد معرفت فلسفي جديدي پديد آيد كه نيامده و نمي آيد. بايد صدها و هزاران سقراط و افلاطون و ارسطو پيدا شده باشد، كه نشده، بايد در جاهاي ديگر دنيا كه آن شرايط را نداشتندصاحب انديشه اي، فيلوسوفوس اي، دانشمندي به وجود نيايد كه مي بينيم به وجود آمده است.

علاوه بر نقض مطالب بالا، اصل مطلب هم نقض مي شود به اينكه اين چنين كه ادعا شده، نبوده، ما براي اينكه اثبات كنيم در يونان قديم و در همان زمان شكوفايي معرفت فلسفي، هر آنچه ادعا شد نبوده، بوده( دين بوده، تعصب ديني بوده، خفقان فكري بوده ،محاكمه فرمايشي و محكوميت بوده و...)

و هر آنچه ادعا شد بوده، نبوده،(آزادي ديني نبوده، عدالت اجتماعي و سياسي نبوده و...) شرح زندگي چند نفر از دانشمندان و آزاد انديشان همان دوره شكوفايي انديشه در يونان باستان مخصوصاً در آتن را مي آوريم.

 

الف - محاكمه و محكوم كردن آنكساگوراس كلازومنه اي

جورج سارتن مي نويسد: «... توجه فراوان وي به عقل و اينكه موهومات را به نيروي عقل كنار مي گذاشت و به آنها توجه نمي كرد، آنان را (مردم آتن را) پيوسته ناراحت مي كرد و در واقع طوري بود كه مردم متعصب او را كافر مي پنداشتند [مردم از سر ريشخند او را (HC.NUS) يعني (عقل) مي ناميدند. همين كه آنكساگوراس، بيش از خدايان شهر به« عقل » توجه داشته. در برابر مردم سبب بي ديني او به شمار مي رفته است.]

مخاطب ما اين اولين فدايي تعصب يونانيان باستان را فعلا به خاطر داشته باشند.

 

ب - محاكمه و محكوم كردن پروتا گوراس آبدرايي

پروتاگوراس در يكي از كتاب هاي خود كه درباره« حق و حقيقت »صحبت مي كند، چنين مي گويد:« آدمي مقياس همه چيزها است. » و اين نشان مي دهد كه از نظر وي حقيقت مطلقي وجود نداشته است. گفته ديگر وي بي باكانه تر است. كه مي گويد:«و اما خدايان، نه مي توانم بگويم كه هستند و نه مي توانم بگويم كه نيستند. بسيار چيزها است كه ما را از فهم اين مطلب مانع مي شود. اولين آنها تاريكي خود موضوع است و ديگر اينكه عمر آدمي كوتاه است. » اين مطلب بر دموكراسي آتن - كه نسبت به مطالب ديني حساسيت خاصي داشت و تعادل اعصاب خود را با شنيدن بي حرمتي ها و مطالب كفرآميز از دست داده بود - بسيار گران و سنگين آمد.

در سال ۴۱۱ق.م. پروتاگوراس را متهم كردند كه بي دين است جارچي در ميان مردم افتاد تا كساني كه كتاب هاي او را خريده اند، براي روز معين آن كتاب ها را به مركز شهر بياورند تا سوزانده شود. اين نخستين نمونه ثبت شده از كتاب سوزي در تاريخ است كه تاريخ ۴۱۱ق.م را دارد. از اينجا معلوم مي شود كه تجارت كتاب در آتن آن روز امر رايجي بوده است.

جورج سارتن مي نويسد: پروتاگوراس را به نفي بلد محكوم ساختند يا كه به اعدام محكوم شد و توانست از زندان بگريزد، از چنگ داوران دادگاه گريخت. ولي خداي انتقام، در پي او بود و كشتي اي كه او را به سرزمين آزادي مي برد در راه آسيب ديد و پروتاگوراس را به ديار عدم فرستاد. سال ۴۱۱ق.م.(جورج سارتن تاريخ علم ج۱ ص۲۷۱ - ۲۷۰)

منظور از نقل اين داستان از يكي از معتبرترين كتاب ها اين است كه اگر در يونان دين نبود آزادي مطلق بود، پس اين قبيل داستان ها چيست؟ مخاطب ما اين دومين فدايي تعصب يونانيان باستان را نيز به خاطر بسپارد.

 

ج - سقراط آتني(۳۹۹ - ۴۷۰ق.م)

جورج سارتن مي نويسد: در ميان سوفسطايياني كه مورد حمله اريستوفانس قرار گرفته اند نام اوري پيدس و سقراط نيز ديده مي شود. سقراط با سؤالات زيركانه كه طرح مي كرد طرف سخن خود را به آنجا مي كشاند كه به خطاهاي خود اعتراف كند و به اين ترتيب حقيقت را بشناسد...

سقراط را متهم ساختند:«سقراط گناهكار است. از آن جهت كه خدايان معروف كشور را كنار گذاشته و خدايان بيگانه اي به جاي آنها آورده است؛ و نيز از آن جهت مجرم است كه اسباب فساد و تباهي جوانان شده است »(سارتن ج۱ ص۲۸۰)

سارتن مي نويسد:«... محاكمه و محكوم كردن سقراط كاري نابخشيدني بود، ولي حكم به صورت محجوبانه و آميخته با شفقت و دلسوزي اجرا شده است و چون آن را با اعدام هاي پست و مخفيانه و غيرانساني كه در روزگار خود ما به دست آدمكشان، بلكه به حكم دولت ها صورت مي گيرد مقايسه كنيم، بي اندازه شرمسار خواهيم شد.(سارتن ص۲۸۵) مخاطب ما اين جنايت تاريخي سوم را نيز كاملاً به خاطر داشته باشد.»

 

د - فرار ارسطو. متوفي به سال ۳۲۲ ق.م.

جورج سارتن مي نويسد:« ... ارسطو به آتن بازگشت تا به بزرگترين منظور خويش - كه افتتاح مدرسه و مركز تحقيقاتي بود - قيام كند و مدرسه خود به نام لوكئوم(LYCVM) را در سال ۳۲۵ق.م بگشايد.

پس از آنكه شعله شهاب اسكندري بعد از درخشيدن كوتاهي، در سال ۳۲۳ ق.م از فروزش باز ايستاد، دسته بندي هاي آتني ضد اسكندري دوباره شدت و حدت خود را از سرگرفتند و به همين جهت حمايت اسكندر از لوكئوم و نيكخواهي او نسبت به ارسطو ممكن بود خطر جاني براي اين فيلسوف پيش بياورد.

دشمنان ارسطو، اين مسئله را به خاطر مردم آوردند كه ارسطو مرثيه اي در مدح هرمياس سروده او (ارسطو) را بي دين و غيرمنطقي مي خواندند.

ارسطو نمي خواست كه آتن دوباره همان جنايت غير بخشش را كه درباره سقراط انجام داده و او را به مرگ محكوم ساخته بود، تكرار كند. به همين جهت آتن را ترك گفت و به فلكيس زادگاه خود پناه برده و چند ماه بعد به سال ۳۲۲ ق.م در آنجا بر اثر بيماري از دنيا رفت (جورج سارتن تاريخ علم ج۱ص ۵۰۷).»

مخاطب ما اين چهارمين جنايت تعصبي مردم آتن را نيز به خاطر بسپارد تا نتيجه گيري كنيم.

 

نتيجه:

اين مشتي از خروار بود كه به ما رسيده و از آن اطلاع پيدا كرده و براي نمونه آورده ايم. پس بهتر است بگوييم: نمي دانيم چرا انديشه معرفت فلسفي از يونان سرچشمه گرفت!

 

    41 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه یونان (20)
●   فلسفه (419)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   يونان (27)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:19/02/1385

تاريخ شمسی نشر:19/02/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب