باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 شهريور 1387 كاربران برخط 41 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
رسانه‌هاي عالمگير
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


«رسانه‌هاي عالمگير» عنوان اثري است برجسته كه توسط دو منتقد سرشناس حوزه رسانه‌ها تاليف شده است.

نويسندگان اين اثر با پرداختن به نقش مهم رسانه‌ها در تحقق اهداف اقتصادي، سياسي و اجتماعي اصحاب قدرت، به طور مستند به نمونه‌هايي از روند تجميع و جهان‌گشايي آنها اشاره نموده‌اند. آنچه در پي مي‌آيد، گفت‌وگويي است با نويسندگان اين اثر كه به تشريح موضوعات آن پرداخته‌اند.

 
   ● نام گفت و گو شونده: رابرت دبلیو . - مكچزني / ادوارد اس . - هرمن

منبع: روزنامه - جام جم

 
 

● شما در كتاب خود استدلال نموده‌ايد كه ما پيش از آن كه قادر باشيم تا از مقوله «رسانه‌هاي عالمگير» دركي عايدمان شود، بايد از ماهيت و عملكرد «نهادهاي نظام سرمايه‌سالار جهاني» آگاه باشيم. خوب، اين نهادهاي مهم كدامند؟

 

هرمن: مهم‌ترين نهادهايي كه امروزه به نظام سرمايه سالاري جهاني دامن زده‌اند، شركت‌هاي فراملي يا همان سازمان‌ها و نهادهاي بين‌المللي‌اي هستند كه براي استفاده از سرمايه‌هاي جهاني شكل گرفته‌اند و در اين راه، دولت‌هاي ملي هم در راستاي منافع اين سرمايه‌هاي جهاني خدمت مي‌كنند. امروزه مهم‌ترين نهادهاي بين‌المللي را مي‌توان صندوق بين‌المللي پول، بانك جهاني و سازمان تجارت جهاني برشمرد. البته جداي از اين‌ها، نهادها و سازمان‌هاي مهم ديگري هم به فعاليت مشغولند. هر چه كه سرمايه جهاني تقويت شود، نهادهاي بيشتر و بيشتري به خدمت و تلاش در راستاي تامين منافع اين سرمايه‌ها شكل مي‌گيرند. به عنوان نمونه‌، سازمان تجارت جهاني كه برپايه معاهده گات شكل گرفت، آشكارا به منظور تامين نيازهاي سرمايه‌هاي جهاني طراحي شده است.

سرمايه‌هاي جهاني خواهان غلبه تجارت بين‌الملل و حقوق سرمايه‌گذاري بر خواسته‌هاي جمعيت‌ها و جوامع محلي است. اين نهادها اهداف مشتركي دارند كه منعكس‌كننده قدرت شركت‌هاي فراملي است؛ قدرتي كه توسط دولت‌هاي محلي‌اي كه در راستاي منافع آن‌ها خدمت مي‌كنند، به آن‌ها اعطا شده است.

 

● هم از لحاظ عمق تغييرات و هم سرعت آن، دو دهه اخير با تغييرات مهمي در ماهيت نظام سرمايه‌سالاري مبتني بر شركت‌ها همراه بوده است. اما به راستي مهم‌ترين تغييرات چه بوده است؟

 

هرمن: مهم‌ترين تغييرات چند دهه اخير را مي‌توان افزايش عدم تحمل آن‌ها در قبال تعهدات دولت‌هاي رفاه و سازمان‌هاي كارگري و همچنين معاهده‌هاي اجتماعي‌اي دانست كه مورد هجمه قرار گرفته‌اند. افزايش تمركز در قدرت اقتصادي چه در داخل كشورها و چه در عرصه جهاني، كه با رقابت فزاينده غول‌هاي رسانه‌‌اي همراه شده، از ديگر تغييرات مهم اين عرصه است.

 

● چه در مقياس داخلي و چه در مقياس خارجي، اين شركت‌ها داراي ايدئولوژي خاصي هستند ايدئولوژي‌اي كه به مثابه پوششي آن‌ها را محصور كرده و آن‌ها را در توجيه عواقب و پيامدهاي فعاليت‌هايشان ياري مي‌رساند؟

 

هرمن: درست است. مهم‌ترين مولفه در ايدئولوژي آن‌ها اعتقادشان به اعتلا و شكوه مقوله بازار و ظرفيت منحصر به فرد آن در تخصيص كارآمد منابع است. در اين ايدئولوژي، «آزادي» به معناي عدم وجود محدوديت‌ها در بازار تعريف مي‌شود اما دومين مولفه اين ايدئولوژي، خطر دخالت و نظارت دولت‌هاست كه ادعا مي‌شود به تحميل و افزايش فشار بر تجارت و در نتيجه، كاهش رشد مي‌انجامد.

سومين مولفه اين ايدئولوژي هم آن است كه رشد، مهم‌ترين هدف ملي است كه در مقابل مساوات، مشاركت، عدالت اجتماعي و انسجام و پيشرفت فرهنگي قرار دارد. در اين ايدئولوژي، خصوصي‌سازي نيز جايگاهي مهم دارد.

همچنين اين ايدئولوژي با ترغيب به كاهش كنترل مستقيم دولت‌ها بر ثروت‌ها و در نتيجه، كاهش توانايي دولت در خدمت‌رساني به عموم مردم، در راستاي تضعيف دولت‌ها گام برمي‌دارند.

 

● شما در كتاب خود، ايالات متحده را به عنوان كشوري كه در آن استيلاي بازار بر رسانه‌ها گسترده و كامل مي‌باشد، توصيف كرده‌ايد. دقيقا بگوييد كه استيلاي بازار بر رسانه‌ها يعني چه؟

 

مك چزني: اين بدان معناست كه صاحبان نظام سرمايه، بر رسانه‌ها غالب شده‌اند و خواهان افزايش سود خود هستند كه نمونه بارز آن در عرصه تبليغات مشهود است. در عمده جوامع و برپايه سنتي رايج، بخش عظيمي از رسانه‌ها از كنترل تجاري شركت‌ها خارج شده و در دست نهادهاي غيرتجاري و غيرانتفاعي افتاده‌اند.

مثلا در اسكانديناوي به روزنامه‌ها و مجلات يارانه اختصاص مي‌يابد تا ديدگاه و انديشه‌هاي مختلف بتوانند زنده بمانند. اما در جايي كه بازار بر رسانه‌ها غالب مي‌شود، نظام رسانه‌اي تمايل دارند تا مجموعه محدودي از عقايد را كه آن هم با عقايد طبقه‌هاي بالاي جامعه همخواني دارد، منتشر سازند. به علاوه در چنين شرايطي است كه مشاركت‌هاي اجتماعي و همچنين فعاليت‌هاي مطبوعات، كم‌اهميت جلوه داده مي‌شود.

در عصر نئوليبراليسم، هرگونه كمك به رسانه‌هاي مكتوب و نيز شبكه‌هاي غيرانتفاعي، مورد انتقاد شديد مي‌باشد. هم اكنون در سراسر جهان شاهد روند استيلاي نظام‌هاي تجاري بر اين جريان هستيم. به عنوان مثال در آلمان و سوئد، شبكه‌هاي عمومي در دهه نود با كاهش پنجاه درصدي مخاطبان خود همراه شدند كه اين مساله، نتيجه مستقيم رقابت فزاينده شبكه‌هاي كابلي و ماهواره‌اي بود.

حتي شبكه بي‌بي‌سي كه به عنوان موفق‌ترين شبكه عمومي در جهان شناخته مي‌شود، به شركت تجاري تمام عياري در عرصه جهاني تبديل شده است، به طوري كه امروزه از شركاي تجاري تي‌سي‌آي امريكا و شركت‌هاي تابعه آن مي‌باشد. بي‌بي‌سي كه هم اكنون به شركتي سودآور در خارج از انگلستان تبديل شده است، سعي دارد تا خود را به عنوان شركتي غيرتجاري در داخل معرفي نمايد.

 

● در كتاب خود، همچنين الگوي رسانه‌اي ايالات متحده را به مثابه نوعي الگوي «جدايي‌طلب» معرفي كرده‌ايد؛ الگويي كه در آن مهم‌ترين منبع درآمد و البته عامل بقا نتيجه دلارهايي است كه از تبليغات شركت‌هاي ديگر برايشان حاصل مي‌آيد. اما اين الگو چگونه در امريكا شكل گرفت؟

 

مك چزني: آنچه مطمئن هستيم آن است كه نظام كنوني رسانه‌اي حاكم بر ايالات متحده، پديده‌اي متعلق به قرن بيستم است. نظام مطبوعات در مرحله آغازين خود بسيار متعصبانه خود و البته جنبه سودجويانه هم نداشت. بسياري از روزنامه‌هاي مهم آن دوره، از احزاب سياسي و يا دولت كمك دريافت مي‌كردند اما اين نظام به تدريج تحول يافت تا اين كه ماهيت تجاري پيدا كرد.

در آغاز قرن بيستم، شركت‌هاي بزرگ تجاري بر آن حاكم شدند و در اينجا بود كه تبليغات به مهم‌ترين منبع درآمد تبديل شد و اين همان منطقه نظام كاپيتاليستي يعني بزرگ‌تر شدن شركت‌ها و كاهش رقابت، با هدف افزايش سود و كاهش مخاطرات است. نسل گذشته شاهد دو رويداد مهم در عرصه شركت‌هاي رسانه‌اي بود كه آن عبارت از تجميع و جهاني شدن آن‌ها بود.

مراد من از تجميع آن است كه بزرگترين شركت‌هاي رسانه‌اي،‌ مهم‌ترين نقش را در بخش‌هاي مختلف رسانه‌اي همچون توليد فيلم و برنامه‌هاي تلويزيوني، شبكه‌هاي كابلي، توليدات موسيقي، نشريات و... ايفا نمودند.

در چنين شرايطي، شركت‌ها بايد تجميع مي‌شدند تا توان رقابت داشته باشند. اما جهاني‌سازي به اين واقعيت بازمي‌گردد كه صنعت رسانه، پيشرو در روند جهاني سازي است.

در حالي كه شركت‌هايي چون ديزني و تايم وارنر در سال 1990 تنها 10 درصد فعاليت‌شان در خارج از امريكا بود، اين ميزان در سال 1997 به يك سوم حجم فعاليت‌هايشان رسيد. البته لازم به ذكر است كه اين تغييرات در جامعه امريكا بدون مخالف همراه نبود و شاهد مخالفت‌هايي جدي در اين مسير بوده‌ايم.

در دهه 1930، شاهد شكل‌گيري جنبش نسبتا گسترده‌اي براي شكل دادن به شبكه راديويي غيرانتفاعي و غيرتجاري بوديم كه به دنبال تصويب مصوبه ارتباطات در سال 1934 با شكست مواجه شد؛ مصوبه‌اي كه توسط لابي‌هاي عرصه راديو به تصويب رسيد.

 

● شما در كتاب خود، مصوبه ارتباطات مخابراتي سال 1996 را مهم‌ترين و تنها قانوني مي‌دانيد كه نه تنها ارتباطات داخل امريكا، بلكه سراسر جهان را متاثر از خود مي‌سازد؟ چگونه؟

 

مك چزني: اين مصوبه از آن جهت قانوني و بين‌المللي است كه با مقررات زدايي خود، به شركت‌هاي برجسته اجازه مي‌دهد تا با ادغام بيشتر، قدرتمندتر شوند. مسلما شركت‌هاي مقتدر امريكايي در پي آنند تا به شركت‌هايي برجسته و مقتدر در عرصه جهاني تبديل شوند. از اين روست كه هم اكنون كشورهاي مختلف در سراسر جهان با شركت‌هايي قدرتمند همچون نانيكس بل آتلانتيك مواجه مي‌شوند.

نكته قابل توجه آن است كه اين مصوبه بدون هيچ گونه بحث و بررسي‌اي به كنگره وارد و تصويب شد و اين در حالي بود كه هيچ گونه بحث و بررسي‌اي به كنگره وارد و تصويب شد و اين در حالي بود كه هيچ گونه پوشش خبري خاصي و يا آگاهي عمومي هم شكل نگرفت. به دنبال تصويب اين مصوبه، زمينه حاكميت كامل معدود شركت‌هاي فعال بر نظام ارتباطي ما شكل گرفت كه با سود سرشاري براي آن‌ها همراه شد. دليل آن هم اين بود كه همه بخش‌هاي ذي‌نفع در آن دخيل بودند و جامعه هيچ حضوري در اين روند نداشت.

اين قانون واقعا غيرعادلانه بود و در حالي كه هيچ بحثي در مورد اينترنت مطرح نبود، اين قانون به پيشرفت و توسعه تجاري مآبانه فضاي مجازي كمك شاياني كرده است.

 

● يكي از مضاميني كه در اثر خود بدان پرداخته‌ايد آن است كه همان طور كه در اكثر نقاط جهان شاهد اقتباس الگويي اقتصادي و اجتماعي از امريكا هستيم، رسانه‌ها در ديگر جوامع نيز در پي تقليد از الگوي امريكايي آن هستند،‌ در اين باره توضيح دهيد؟

 

هرمن: بله، اين دو جريان سخت به هم مرتبط مي‌باشند. الگوي اقتصادي – اجتماعي امريكا از الگوهايي است كه به هژموني بازار مي‌انجامد و رسانه‌هاي تجاري هم با فراهم آوردن فرهنگي تفريحي و تبليغاتي هماهنگ، به الگوي اجتماعي اقتصادي ياري مي‌رسانند.

در ديگر جوامع، رسانه‌ها نقش مهمي دارند. از همين رو ، در سال‌هاي اخير از جمله كشمكش‌هاي برجسته در عرصه جهاني، پايان دادن به حضور رسانه‌هاي عمومي است. امروزه اين گونه رسانه‌ها تحت هجمه دايم نيروهاي غالب در عرصه نظام سرمايه‌سالار جهاني قرار دارند و سعي بر آن است تا رسانه‌هاي تبليغات محور و تجاري جايگزين آن‌ها شوند.

گسترش الگوي رسانه‌اي ايالات متحده به ديگر نقاط جهان، نظام‌هاي رسانه‌اي عمومي را در كشورهايي كه اين نظام‌ها در آن نقشي مهم دارند، تضعيف مي‌نمايد و رسانه‌هاي تجاري و استيلاي صاحبان صنعت تبليغات را تقويت مي‌كند. آنچه براي ديگر نقاط جهان، مورد نظر اين نظام مي‌باشد، افزايش تفريحات مبتذل، سكس و خشونت در عرصه تلويزيون و نيز تضعيف مسائل اجتماعي مهم، برنامه‌هاي تحقيقاتي و مستند و... است.

در ديگر نقاط جهان شاهديم كه در سايه فراگير شدن اين نظام، شاهد شكل‌گيري نوعي فرهنگ رو به رشد تفريح هستيم و شايد بهتر است عبارت پستمن يعني «زندگي در عيش، مردن در خوشي» را براي اين جوامع به كار ببريم.

نماينده تجاري ايالات متحده در فوريه 1997، با امضاي توافق نامه ارتباطات مخابراتي در سازمان تجارت جهاني، با شادماني آن را يكي از مهم‌ترين توافق‌هاي تجاري قرن بيست و يكم خواند و اضافه نمود كه شركت‌هاي امريكايي مهم‌ترين تامين‌كنندگان برنامه‌ها خواهند بود. در سايه چنين توافقي است كه اين شركت‌ها بهترين موقعيت را براي رقابت پيدا مي‌كنند.

در امريكاي لاتين، روندي مشابه، به استيلاي رسانه‌هاي تجاري انجاميد، به طوري كه الگوي اروپايي موجود، به رغم وجهه مناسب اجتماعي نتوانست اين گونه رواج يابد. از همان سال‌هاي آغازين اين جريان بود كه توليدكنندگان تجهيزات رسانه‌اي امريكايي، تبليغات كنندگان و ناشران دولت‌هاي اين مناطق را به نظام‌هاي تجاري امريكايي تشويق نمودند، به طوري كه نظام رسانه‌اي ملي در اين جوامع به حاشيه رانده شده و حتي از دور خارج شدند كه نمونه آن در برزيل شاهد بوده‌ايم.

تجربه برزيل، تجربه‌اي قابل توجه و گوياست. در كتاب خود آن را به مثابه يك نئوامپرياليسم ناميديم. همان طور كه در كتاب خود اشاره نموده‌ايم، از همان ابتدا و با كمك و فشار ايالات متحده، نوعي نظام تجارت مابانه در برزيل شكل گرفت.

درآغاز دهه شصت، شركت‌هاي فراملي كه حضوري فعال در اقتصاد برزيل داشتند، به حوزه رسانه‌اي نيز وارد شدند. در سال‌هاي پيش از كودتاي 1964 بود كه رسانه‌هاي برزيل به شدت با نفوذ عوامل سياسي و اقتصادي ايالات متحده روبه‌رو شدند.

در آن زمان، روزنامه گالبو يعني بزرگ‌ترين روزنامه برزيل، كمك‌هايي نقدي از نشريه تايم لايف دريافت نمود؛ نشريه‌اي كه تحت نظارت سازمان سيا بود. تايم لايف، هجمه خود به رسانه‌هاي برزيل را به عنوان ضرورتي براي مقابله با آنچه كه آن را «موج كاستروگرايي» ناميد، توجيه نمود.

پس از سال 1964، گالبو به امپراتور رسانه‌اي برزيل تبديل شد و انحصار واقعي يافت. حكومت نظامي اين كشور از آن حمايت مالي كرد و اين غول رسانه‌اي هم به حمايت از نخبگان و نظاميان اين كشور پرداخت. سال‌ها پس از اين كودتا، نظام رسانه‌اي و تجاري برزيل تحكيم شدند و به جرگه نظام جهاني وارد شدند.

هند نمونه‌اي ديگر از اين روند است. در اين كشور و پس از خروج انگليسي‌ها الگوي وارداتي آن‌ها به مثابه ميراث استعمار به الگوي ملي آن‌ها تحميل شد. جاي بسي تاسف است كه اين نظام بدون درك نيروي بالقوه نظام ملي و اجتماعي خود، به شدت ماهيتي تجارت مآبانه يافت.

 

پی نوشتها:

1. Edward S.Herman: استاد برجسته دانشگاه وارتن و از منتقدين برجسته عرصه رسانه.

2. Robert W.Mcchesney: استاديار دانشگاه ويسكونسين و نويسنده آثاري در حوزه رسانه.

 

    43 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   امپراتوري رسانه اي (20)
●   رسانه (318)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:24/02/1385

تاريخ شمسی نشر:24/02/1385
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب