باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 175 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
شكاف سياسي در اروپا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نقش سياست خارجي در پيروزي چپ ها در انتخابات ايتاليا


 
   ● نويسنده: سید محمد - طباطبایی

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

روند مدرنيزازيون و دموكراتيزاسيون نظام هاي سياسي جهاني برگرفته از اصول پلوراليسم اقتصادي، سياسي و اجتماعي بوده است. فرآيند تكثرگرايي به طور ذاتي از قابليت ايجاد شكاف هاي غيرفعال و فعال (Passive and Active Political Cleavage) برخوردار مي باشد، شكاف هايي كه همواره در حال تغيير و تحول بوده اند. به همين ترتيب در جوامع اروپايي نيز به مانند ساير جوامع شاهد پيدايش، نهادينگي و افول شكاف هاي مختلف با ماهيت هاي متفاوت هستيم. برخي از شكاف هاي سياسي داراي ماهيتي مزمن و كهنه بوده و از سابقه طولاني برخوردار است، برخي شكاف هاي ديگر جديد و مدرن هستند كه محصول تحولات سياسي و اجتماعي پيوسته و دنباله دار در سطح خود (ملي) و كلان (بين الملل) مي باشند.

نكته حائز اهميت براي تجزيه و تحليل نظام هاي سياسي و حكومتي بررسي تأثير شكاف ها بر روي ساختار قدرت بر مبناي اصول قانونمنداري و بر روي رفتار سياسي جوامع و شهروندان بر اساس مبحث مردم مداري مي باشند. در واقع تمامي شكاف هاي مختلف اجتماعي در صورت بقاء و پايداري و در نتيجه تعميق و ريشه دار شدن، رنگ و لعاب سياسي به خود گرفته و به عنوان يك شكاف فعال سياسي در صحنه تعاملات داخلي دولت ها نمايان شده و باعث ايجاد تقسيمات، جدايي ها و رقابت هاي مهم در جوامع سياسي مي شوند.

در جوامع اروپايي نيز شكاف هاي سياسي مختلفي در طول چند قرن اخير ظهور يافته و به تدريج با كمرنگ تر شدن قابليت تأثيرگذاري از بين رفته و افول مي يابد؛ شكاف هاي طبقاتي، مذهبي، اقليمي اگرچه مدت هاي طولاني به عنوان شكاف هاي فعال سياسي بر اصول جدايي و تقسيم با دوام رفتارهاي سياسي و رقابت هاي انتخاباتي بودند، ليكن بر اساس قواعد خاص و متغيير بازي هاي سياسي و در ظرف زمان هاي مختلف جاي خود را به شكاف هاي جديدي مي دهد. در طول حاكميت سيستم دو قطبي و جنگ سرد مهم ترين شكاف سياسي حاكم در جوامع پلوراليتي اروپايي، شكاف ايدئولوژيك بوده است كه باعث ايجاد پلوراليسم سياسي بر مبناي شكل گيري احزاب، گروه ها و دستجات وابسته به ايدئولوژي خاص و نشأت گرفته از پايگاه هاي اجتماعي مختلف بود. اگرچه آغاز دوره جديد موسوم به پساجنگ سرد، با جمله معروف فوكوياما پايان ايدئولوژي همراه بوده است و ما كماكان بازي هاي سياسي حزبي برگرفته از انديشه هاي متعارفي بوده اند كه باعث شكل گيري دولت ها و كابينه هاي مختلف اروپايي مي شده است. اما در اين دوره ديگر هيچگاه شاهد پيروزي حزبي واحد با حاكميت ايدئولوژيكي خود در انتخابات اروپايي نبوده و نظاره گر ظهور كابينه هاي ائتلافي از احزاب مختلف مي باشيم. در واقع كمرنگ شدن ايدئولوژي، باعث نزديكي و همكاري ميان احزاب مختلف در طيف و جناحي خاص مي گردد. احزاب و گروه هاي مختلف با اتحاد و ائتلاف با همديگر در قالب جناح هاي راست و چپ به كابينه هاي ائتلافي اروپايي شكل مي دهند. به اين ترتيب شكاف سنتي ايدئولوژي در اين دوره جاي خود را به وحدت ميان ايدئولوژيكي در قالب دو شكاف عمده راست و چپ مي دهد. احزاب هم طيف ناچار به فشردن دست يكديگر به منظور رسيدن به اكثريت پارلمان و تشكيل دولت و در مقابل احزاب هم جناح مجبور به همكاري با يكديگر براي شكل دهي به اپوزيسيون در مقابل كابينه حاكم مي باشد.

در دورة جديدتر موسوم پساپساجنگ سرد (Post Post Cold War) بر اساس جنگ تمدن هاي هانتينگتون و حوادث يازده سپتامبر ايالات متحده، شكا ف هاي سياسي نويني در قرن بيست و يك ميلادي در عرصه جهاني و بويژه جوامع اروپايي به ظهور مي رسند كه باز هم از حدت و شدت شكاف ايدئولوژيك سنتي مي كاهند. در اين دوره معاصر به تدريج الگوهاي مرتبط با سياست خارجي وزن خود را بر مباحث سنتي سياست داخلي براي ايجاد تقسيمات، جدايي ها و رقابت هاي سياسي تحميل مي نمايد. در دوران كنوني برزخ نظام بين الملل و سيال بودن قواعد و مختصات ساختاري روابط ميان بازيگران عرصه جهاني، يكجانبه گرايي ايالات متحده، البته بدون موفقيت در شكل دهي به نظام تك قطبي محور اصلي تمايلات سياست خارجي مي گردد. كنش هاي ديپلماتيك و استراتژيك ايالات متحده براي ايجاد نظم نوين آمريكايي، واكنش هاي متفاوت و متضادي را نزد جناح هاي سياسي ايجاد نموده كه منجر به شكل گيري تدريجي رفتارهاي سياسي جديد و با دوامي نزد انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان فراتر از مباحث سنتي ايدئولوژيكي شده است. در اين دوره نوين و جديد مباحث اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي مرتبط با حوزه داخلي تحت الشعاع رفتارهاي سياسي دولت ها در عرصه جهاني در قبال تحولات بين المللي قرار مي گيرد. بنابر اين آنچه كه امروزه احزاب سياسي را در رقابت براي كسب قدرت در اروپا از هم متمايز مي سازد ديگر برنامه ها و اهداف درون مرزي نبوده بلكه مباحث برون مرزي اولويت دار است. بر اين اساس شاهد هستيم وجه تمايز احزاب سياسي بازتابي از تفاوت ديدگاه هاي آنان در سياست خارجي و از همه مهم تر تاكتيك هاي نيل به آن مي باشد. به عنوان مثال برخلاف شكاف ايدئولوژيكي سنتي، جناح راست حاكم بر فرانسه به رهبري ژاك شيراك از حزب گليست جديد مخالف تهاجم ايالات متحده در سال 2003 ميلادي به عراق و جناح چپ حاكم بر انگلستان به رهبري توني بلر از حزب كارگر متحد و همراه واشنگتن در جنگ اخير بوده است. به همين ترتيب آلمان گريهارد شرودر همگرا مخالف جنگ و ايتالياي برلوسكوني راستگرا موافق جنگ بودهخ است.

بر اين اساس جمله معروف دونالد رامسفلد در سال 2003 ميلادي هنگامي كه صحبت از اروپاي قديم (Old Europe) مي كند تأييدي به شكل گيري شكاف سياسي جديد در اروپا مي باشد؛ به همان ترتيب كه كلام معروف كارل ماركس در مقدمه مانيفست كمونيست در سال 1848 بود كه در محكوميت اروپاي قديم مطابق شكست انقلاب هاي ليبرالي در مقابل سنت محافظه كارانه رژيم هاي دودماني و اريستوكرات در نيمه قرن نوزدهم ميلادي نغمه هاي شكاف سياسي جديدي را در اروپا و جهان وعده مي داد*. در واقع چند ماه مانده به يورش آمريكاييان در عراق هنگامي كه خبرنگار آمريكايي درباره پتانسيل هاي ايالات متحده و متحدان احتمالي اش در جنگ صحبت مي كند، وزير دفاع آمريكا در 22 ژانويه 2003، آلمان و فرانسه را كه مخالف جنگ بودند در اروپاي قديم جاي مي دهد** و متحدان جديد آمريكا در اروپاي شرقي كه به عضويت ناتو درآمده اند را اروپاي امروزي يا جديد نام مي نهند. هرگونه تحليل يا تفسيري كه از اصطلاح بكار رفته توسط مقام آمريكايي صورت گيرد، در هر صورت بيانگر شكاف سياسي جديد اروپاي قديم اروپاي جديد بر اساس دوري و نزديكي مواضع سياسي احزاب و حكومت هاي اروپايي به اصول حاكم بر سياست خارجي يكجانبه گرايانه آمريكا مي باشد. به هر حال از آن تاريخ تاكنون اين موضوع باعث ايجاد تقسيم بندي هاي جديد در رقابت هاي سياسي اروپا براي دستيابي به قدرت شده است. كليه احزاب سياسي اروپا در فرآيند انتخابات مختلف به منظور جابجايي يا تثبيت قدرت ناچار به بيان مواضع سياست خارجي خود در رقابت هاي انتخاباتي مي گردند. اين مواضع بطور كلي برگرفته از شكافي جديد مي باشد كه دولت ها و احزاب و نهادهاي اروپايي را بر مبناي نزديكي يا دوري به سياست هاي يكجانبه گرايانه آمريكا بويژه در قبال مسائل خاورميانه معرفي مي نمايد. در انتخابات اخير ايتاليا نيز اين خط اشتقاق به خوبي قابل مشاهده بود. آنچه كه احزاب مختلف سياسي را در دو طيف متضاد قرار مي دهد، نه صف بندي سنتي ايدئولوژيك آنان در حوزه داخلي بوده بلكه رودررويي جديد آنان بر اساس شكاف جديد سياسي براي ترسيم رفتار ديپلماتيك ايتاليا در حوزه خارجي بوده است. بنابر اين در جناح چپ ايتاليا راست هايي هستند كه مخالف سياست يكجانبه گرايي آمريكا و در جناح راست چپ هايي كه موافق حضور ايتاليا در عراق مي باشند. در واقع اپوزيسيون مقابل برلوسكوني (حزب فورتسا ايتاليا و حزب اتحاد ملي) سه گرايش كاملاً متضاد ايدئولوژيكي را در برمي گرفت:

۱ - چپ ميانه مركب از نيروهاي ميانه رو و سابق حزب كمونيست، دموكرات هاي چپ گرا و چپ هاي سابق دموكرات مسيحي كه رومانو پرودي در آن جاي مي گيرد و برخي اعضاي حزب سوسيال ايتاليا به همراه طرفداران محيط زيست موسوم به سبزها.

۲ - چپ سنتي شامل كمونيست هاي ارتدوكس طرفدار شوروي سابق و برخي دموكرات هاي چپ و چپ هاي افراطي

۳ - راست سنتي كه در بر گيرنده ملي گرايان و كاتوليك هاي دموكرات معتدلي كه در قالب اتحاديه دموكرات هاي ايتاليايي مخالف شيوه حكومت برلوسكوني بويژه نزديكي بيش از حد وي به آمريكا است.

به هر حال متحدان قديم و جديد رئيس سابق كميسيون اروپا بر اساس اشتراكات اروپامدارانه و آمريكا گريزانه خود باعث شكل گيري ائتلاف وحدت يا ائتلاف اليوو به رهبري رومانو پرودي و باعث پيروزي وي شدند. البته هنرمندي بزرگ استاد (IL Professore) سياست حفظ هماهنگ و بقاي كابينه ائتلافي ميان طيف گسترده احزاب از كمونيست هاي نوين، راديكال ها، سبزها، دموكرات هاي چپ گرا،  مارگريت ها، دموكرات هاي مسيحي و اروپايي مي باشد. در واقع فلسفه شكل گيري ائتلاف وحدت و استمرار هيأت آن در بقاي شكاف نوين سياسي اروپايي نهفته است. بر اين اساس بسياري از پيروزي بزرگ پرودي به عنوان رنسانس تمايلات اروپا گرايانه در ايتاليا نام مي برند. رمز موفقيت استاد در گسترش همكاري درون اتحاديه اروپا و تغيير در رفتارهاي ديپلماتيك و هم در عرصه سياست خارجي بويژه در قبال آمريكا، خاورميانه و حوزه مديترانه مي باشد. در اين خصوص پرودي مي گويد: هدف من اعاده و احياي مشاركت فعال ايتاليا در امور بين المللي است. طرفدار ديرين اروپاي متحد معتقد است كه ايتاليا مي بايست نقش فعالي در همگرايي سياسي اتحاديه اروپايي ايفا كند. در خصوص همپيماني آمريكا در اشغال خاك عراق، پرودي كه از مخالفان سرسخت جنگ مي باشد صراحتاً برنامه دولت آتي خود را در خارج ساختن نيروهاي نظامي ايتاليايي از عراق اعلام داشته است. ائتلاف پيروز محصول شكاف نوين اروپايي روابط با آمريكا را برخاسته از چند جانبه گرايي ائتلاف بين المللي دانسته كه به اين ترتيب روابط رم واشنگتن را وارد مرحله جديدي مي سازد.

به هر حال شكاف نوين سياسي اروپا بر اساس تعريف و بازتعريف سياست خارجي حول يكجانبه گرايي آمريكايي چند جانبه گرايي اروپايي است كه به تحولات سياسي و اجتماعي كار، كهن و سرنوشت دولت هاي آينده اروپايي قديم و جديد شكل مي دهد. آنچه كه مسلم است با توجه به تعميق مفاهيم دولت حقوقي و دولت رفاه در طول چند دهه گذشته در اتحاديه اروپا، به نظر مي رسد كه از اين پس رفتار سياست خارجي اروپاييان شكاف آفرين تر از تحولات داخلي آنان باشد كه اين موضوع باعث برتري و حاكميت جريان ميانه روها از دو جناح و راست خواهد شد.

 

    133 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   سياست خارجي اروپا (12)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   اروپا (198)
●   ايتاليا (21)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:01/03/1385

تاريخ شمسی نشر:01/03/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب