جمهوري آذربايجان كه در بخش جنوب شرق قفقاز جنوبي و در همسايگي شمال غربي ايران قرار دارد، داراي موقعيتي ويژه در قفقاز است كه از گذشته هاي دور مورد توجه دولت هاي منطقه اي و فرامنطقه اي بوده است. اما اين موقعيت ويژه، به دليل استقرار اين جمهوري در منطقه مهم قفقاز است.
بنابراين پيش از آذربايجان لازم است اهميت قفقاز مورد ملاحظه قرار گيرد.
قفقاز از نظر جغرافيايي و ژئوپليتيكي داراي موقعيت چهارراهي و گذرگاهي است. بنابراين آمد و شد انرژي، نيرو، كالا و مسافري كه در آن صورت مي گيرد، به آن نقش مي دهد. اين نقش از دوره باستان تا كنون براي قفقاز وجود داشته است. اما پس از پايان جنگ هاي ايران و روسيه در آغاز قرن نوزدهم كه به شكست ايران و اشغال اراضي ايراني قفقاز به دست روسيه تزاري منجر شد، اين منطقه به تصرف روس ها درآمد. با روي كار آمدن حكومت بلشويكي، منطقه قفقاز از آغاز دهه دوم قرن بيستم تا پايان عصر اين حكوت و فروپاشي آن در دهه پاياني همين قرن، قفقاز منطقه اي بسته بود كه توسط روس ها مورد بهره برداري قرار گرفته و در معادلات و مناسبات جهاني مطرح نمي شد؛ مگر آن كه در دوره جنگ جهاني دوم به جهت وجود نفت آن و نياز ارتش آلمان نازي به آن، در اين دوره به شدت مورد توجه جهانيان قرارگرفت. آلمان نازي با اشغال قفقاز شمالي، قصد دسترسي به چاه هاي نفت باكو را داشت كه شرايط نامناسب جغرافيايي و اقليمي قفقاز در سال 1942 آرزوي آلمان ها را براي دستيابي به آن نقش بر آب كرد و آنها با تحمل شكست، ناگزير به ترك منطقه شدند. پس از جنگ جهاني دوم و تقسيم جهان به دو قلمرو ژئواستراتژيكي و پيدايش و تاسيس دو پيمان نظامي ورشو و ناتو در محدوده هر يك از اين قلمروها، قفقاز در محل برخورد اين دو پيمان واقع شد و بر اهميت استراتژيك آن افزوده شد. به همين سبب با فروپاشي شوروي، قفقاز از دو جنبه متفاوت مورد توجه قرار گرفت:
يكي از جنبه هاي استراتژيك كه اين وضعيت از دوره باستان تاكنون داراي اهميت بسيار بوده است.
دوم از جهت اقتصادي كه اين مورد نيز از گذشته هاي دور مورد توجه بوده و شايد همين دو جنبه مهم و اساسي سبب حمله امپراتوري روسيه و اشغال و انتزاع آن از ايران شد. قفقاز ضمن دارا بودن اهميت موقعيت و مكان كه بسيار قابل توجه است، از نظر اقتصادي و استراتژيك نيز داراي اهميت بسيار است.
اهميت اقتصادي قفقاز
اهميت اقتصادي منطقه قفقاز از دوره باستان تا كنون به جهت موقعيت چهارراهي آن بود. ارتباط بين شمال غربي آسيا بين ماوراءالنهر(وراردوان كهن ايراني) و آسياي صغير و آناتولي و جنوب غربي اروپا و نيز بين جنوب اروپا و شمال آسيا از برزخ يا دالان طبيعي قفقاز صورت مي گرفت و همچنان صورت مي گيرد. وجود اديان و مذاهب، اقوام، زبان ها و فرهنگ هاي متفاوت در اين منطقه كوچك(حدود 300 هزار كيلومتر مربعي) نشان دهنده رفت و آمدها و حضور كشورگشايان و جهانگيران و جهانداران از گذشته اي دور تا كنون است كه راه هاي ارتباطي را به يكديگر گره مي زد و منطقه تلاقي راه هاي باستاني تجاري بوده و هست. منابع معدني غني از فلزات كمياب (منگنز) تا منابع هيدروكربني(نفت و گاز) تا جنگل ها و رودهاي پرآب و زمين هاي كشاورزي و مراتع غني، بر اهميت منطقه قفقفاز افزوده است. به همين سبب قفقاز دروازه ورود به عرصه بسيار حساس هارتلند از سوي غرب بوده است. آسان ترين و در عين حال قابل دسترس ترين دروازه ورودي به اين عرصه مهم از سوي غرب، منطقه قفقاز است.
وجود دو پيكره آبي مهم منطقه، يعني درياي خزر به عنوان بزرگ ترين درياچه جهان، داراي ذخاير ماهيان ارزشمند(از جمله خاوياري) و منابع هيدروكربني و پتانسيل قوي حمل و نقل دريايي در شرق و درياي سياه به عنوان درياي محيط بين كشورهاي تركيه، گرجستان، روسيه، اوكراين، مولداوي، روماني، بلغارستان و تنگه مهم بسفر، آن هم در غرب، بر اهميت ارتباطي و اقتصادي قفقاز افزوده است. با ملاحظه اين ويژگي ها مي توان به سوال چرايي حضور ايالات متحده در منطقه به آساني پي برد.
اهميت موقعيت جغرافيايي آذربايجان
نفت قفقاز، عمدتاً در آذربايجان است. آذربايجان يك كشور محصور در خشكي است. نفت آذربايجان، بيش از نياز مصرف منطقه قفقاز است. نفت مازاد براي صدور نياز به خط لوله دارد. اولين خطوط انتقال نفت در جهان در اين منطقه بود كه در دوره شوروي نفت باكو را به بندر باطومي در ساحل شرقي درياي سياه(در گرجستان)حمل و پس از تصفيه به بازار مصرف صادر مي شد.
جمهوري آذربايجان در همسايگي شمال غربي ايران كه از جنوب با استان هاي اردبيل، آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي جمعاً به طول 767 كيلومتر با ايران هم مرز است، در نقطة تلاقي قاره هاي آسيا و اروپا واقع شده و به دليل موقعيت چهارراهي خود، ارتباط روسيه را در شمال با ايران، خليج فارس و درياي عمان و از آن طريق با آب هاي جهان در جنوب فراهم مي سازد.
جمهوري آذربايجان قلمروي در شمال رود ارس منطبق با ايالت اران و شيروان، براي نخستين بار پس از سقوط امپراتوري روسيه در سال 1917 و به روي كار آمدن بلشويك ها با استفاده از خلاء قدرت و با كمك ترك هاي عثماني موفق شد در سال 1918 حكومتي تحت عنوان جمهوري آذربايجان را تشكيل دهد. اين حكومت در سال 1920 از سوي ارتش سرخ روسيه لغو و قلمرو آن در داخل اتحاد شوروي قرار گرفت كه تا سال 1991 يعني تا زمان فروپاشي اتحاد شوروي به حيات خود ادامه داد. در سال 1991 در كنار ديگر جمهوري هاي اتحاد شوروي، آذربايجان نيز اعلام استقلال كرده و به عنوان كشوري مستقل به عضويت سازمان ملل متحد در آمد.
جبهة خلق (خلق جبهه سي ) به رهبري ابوالفضل علي يف (معروف به ايلچي بيگ ) در آغاز استقلال جمهوري آذربايجان، توانست با استفاده از فضاي ملي گرايي و بيداري هويت ملي حكومت اين كشور را در دست گيرد. اما جنبش ارامنه قره باغ كه از سال 1988 آغاز شده بود آذربايجان را با بحران بزرگ جدايي طلبي و تجزيه و در نهايت جنگ روبرو ساخت. حكومت ايلچي بيك با اين شرايط به سختي مي توانست به حيات خود ادامه دهد. با وجودي كه ايران در زمينة كمك هاي بشردوستانه از جمله تأمين مواد غذايي، كمك هاي بهداشتي درماني، دارويي و خدمات بيمارستاني به مجروحان نظامي و غيرنظامي جنگ قره باغ به جمهوري آذربايجان ارائه داد، ولي با وجود تبليغات شديد ضد ايراني جبهه خلق و متهم كردن ايران به ارائه كمك هاي تسليحاتي و نظامي به ارمنستان، روابط دو كشور از همان آغاز دچار بحران شد. در اين دوره سياست خارجي ايران اعلام بي طرفي و در برخي موارد ميانجيگري و دعوت به مذاكره و توصيه هاي حل مسائل در درون منطقه بود. با اين وجود محافل سياسي و حكومتي طرفدار تركيه و غرب كه منافع خود را در خطر مي ديدند، دامنة اين اتهامات را گسترش داده و شكست هاي پي در پي جبهه خلق را به گردن ايران انداختند. به اين ترتيب روابط رو به گسترش دو كشور همسايه را در آغاز با سوء ظن مواجه كردند. متاسفانه هيچگاه اين بد فهمي ها از بين نرفت و همچنان باقي ماند و به حالت عادي و مناسب بازنگشت. در توجيه اين سياست اين محافل سياسي و دواير قدرت داخل و خارج حاكميت جمهوري آذربايجان آن را واكنشي به روابط تهران ـ ايروان ارزيابي مي كنند. اين نوع تبليغات مسموم ضد ايراني را مي توان در انديشه هاي پان تركيستي ايلچي بيگ و هواداران او جستجو كرد. او از دورة شوروي در زمينة ترويج ايده هاي تخيلي پان آذريستي و پان تركيستي فعاليت مي كرد و به عنوان عنصري ضد ايراني شناخته مي شد. وي در مصاحبه هاي خود آشكارا از تجزيه ايران سخن مي گفت و به صورت علني خواستار كمك آمريكا براي تشكيل حكومت آذربايجان بزرگ بود. برخي از كشورهاي منطقه و خارج منطقه، او را در اين كار تشويق مي كردند.
پس از روي كار آمدن حيدر علي يف روند مناقشات و جنگ بين ارامنه قره باغ و جمهوري آذربايجان ادامه يافت و در نهايت بخش هاي ديگري از خاك جمهوري آذربايجان در زمان تصدي رياست جمهوري او نيز از آذربايجان جدا شد. وي ناگزير به امضاي قرارداد آتش بس در چارچوب گروه مينسك سازمان امنيت و همكاري اروپا در مي سال 1994 شد. پس از اين رويداد سياست خارجي جمهوري آذربايجان در راستاي جذب شركت هاي بين المللي غربي نفتي و سرمايه گذاران خارجي در صنايع نفت و استخراج منابع نفت و گاز آذربايجان شكل گرفت. به زعم مقامات آذربايجان، آنها مي خواستند با اين ترفند كمك آنها و دولت هاي وابسته به آنها را براي تامين امنيت سرمايه هاي خود جذب كنند تا امنيت آذربايجان را تامين شود و به تبع آن مساله قره باغ را حل و نسبت به خروج ارامنه از سرزمين هاي اشغالي اقدام كنند. اما اين سياست از بنيان نادرست از آب در آمد و سرمايه گذاران غربي هيچگاه در اين فكر نبوده و نيستند و حيدر علي يف تا پايان حيات خود نتوانست به اين سياست جامة عمل بپوشاند.
حيدر علي يف كوشش كرد در فضاي كشور زمينة حضور اقتصادي، فرهنگي و سياسي غرب در جمهوري آذربايجان را فراهم آورد تا از اين رهگذر و با ادغام ساختارهاي اقتصادي و سياسي جمهوري آذربايجان با منافع غرب، از جمله پيوستن به طرح مشاركت براي صلح شوراي آتلانتيك، عضويت در شوراي اروپا، اعزام سربازان جمهوري آذربايجان به افغانستان و عراق، رويارويي با جنبش هاي اسلامگرايي، جمهوري آذربايجان را در جرگة كشورهاي مورد حمايت غرب وارد كند و در كنار تثبيت پايه هاي حكومت خود و حل مشكلات اقتصادي، بحران قره باغ را نيز حل كند.
در اين دوره سياست خارجي آذربايجان بر مبناي سياستي غربگرايانه استوار بود كه شامل خروج از محور روسيه و ايران و گرايش به ساختارهاي يورو ـ آتلانتيكي بود. او در اين راه از الگوي تركيه پيروي مي كرد كه از سوي غرب به عنوان كشوري نمونه براي جمهوري هاي آسياي مركزي به ويژه آذربايجان معرفي شده بود. تركيه نيز نقشي اساسي در شكل گيري سياست خارجي آذربايجان بازي مي كرد.
به اين ترتيب طبيعي به نظر مي رسيد كه آذربايجان با وجود روابط گسترده با غرب و تركيه نمي توانست روابط خود را با ايران گسترش داده و آن را بهبود بخشد و اراده اي هم براي اين مورد وجود نداشت. اما جريان امور نشان داد كه رئيس جمهور آذربايجان در دورة پاياني حيات خويش به اين اشتباه پي برده بود و ناگزير در پي بهبود روابط با روسيه و ايران بود. او مي خواست با تنوع بخشي به شركاي منطقه اي خود، خطر سقوط خود را كاهش دهد و به متحدان و شركاي منطقه اي و همسايگان بزرگ خود دلگرم شود تا بتواند در داخل جنبه هاي ملي و اسلامي خود را نيز تقويت كند. مي توان گفت كه اين رويكرد نوعي نا اميدي از دريافت كمك از غرب بود كه در عين حال كه آذربايجان را تحريم مي كردند به دشمن او ارمنستان كمك هاي قابل توجهي ارائه داده و حتي در راستاي شناسايي جنبش ارامنه قره باغ گام برداشته و در واشنگتن به آنها دفتر كار اختصاص داده بودند.
آذربايجان در دورة كنوني به جهت موقعيت كليدي خود، در صورت بي طرفي به همگرايي منطقه اي و در صورت وابستگي به غرب، به نقطة تلاقي ايالات متحده و روسيه تبديل خواهد شد. در صورت اول اين موقعيت، درگام نخست نيازمند ثبات سياسي و سپس اقتصادي است. ثبات آذربايجان نيز، به جهت همسايگي طولاني و اشتراكات تاريخي و فرهنگي در تأمين امنيت ملي ايران اهميت بسيار دارد.
اين ثبات در گرو همكاري و مشاركت صميمانه كشورهاي همجوار از جمله ايران، گرجستان، ارمنستان، تركيه و روسيه است كه به عنوان كشورهاي همسايه ايفاي نقش مي كنند. روسيه به عنوان يكي از قدرت هاي اتمي جهان و قدرت برتر منطقه اي، ايران و تركيه نيز به عنوان قدرت هاي دست دوم منطقه در اين بازي نقش اساسي دارند. ايالات متحده آمريكا به عنوان ابر قدرت جهاني در كنار اتحاديه اروپا و رژيم اسرائيل در كنار تركيه به عنوان ديگر بازيگران فرامنطقه اي داراي منافع و نگراني هايي در منطقه هستند كه در صحنه رقابت آذربايجان حضور فعال دارند.
پس از انتخاب الهام علي يف پسر 41 ساله حيدر علي يف و نايب رئيس شركت نفتي سوكار به عنوان نخست وزير آذربايجان (در تاريخ سيزدهم مرداد 1382/ سوم اوت 2003 ) روند جايگزيني رهبري در اين جمهوري شكل گرفت. در پي آن اعلام بيماري رئيس جمهور آذربايجان و غيبت او از صحنة سياسي آذربايجان و به دنبال آن انتخابات رياست جمهوري آذربايجان (در 15 اكتبر سال 2003/23 مهر 1382 ) و پيروزي الهام علي يف، وي به عنوان رئيس جمهور برگزيده شد. در پي اعلام مرگ حيدر علي يف (در تاريخ 12 دسامبر سال 2003 / 21 آذر سال 1382)، آذربايجان وارد تحولات سياسي جديدي شده است كه ايالات متحده نقشي اساسي در آن دارد.
در پي انتخابات دوم ماه نوامبر 2003 گرجستان و ادعاي ايالات متحده آمريكا مبني بر وجود تقلب گسترده از سوي حزب حاكم گرجستان و شورش مخالفان با پشتيباني هاي سياسي و مالي و ساماندهي قبلي آمريكا و موسسات آمريكايي كه منجر به كودتا به سبك گرجي در تفليس و استعفاي ادوارد شواردنادزه از قدرت شد، صحنة قفقاز آمادة پذيرايي از حضور سياسي، نظامي و اقتصادي آمريكا شده است.
اكنون كه ايالات متحده در پي دستيابي هر چه بيشتر به منافع خود و روسيه در پي برطرف كردن نگراني ها و تأمين اهداف استراتژيك در مرزهاي بلافصل خويش در جنوب است، آذربايجان از اهميت منطقه اي بيشتري برخوردار شده است كه امنيت ايران و منطقه را نيز به چالش كشيده است. ديدار متعدد مقامات امنيتي - دفاعي و سياسي آمريكا و ناتو از آذربايجان پس از انتخابات رياست جمهوري آذربايجان و گرجستان و سفر آنها به باكو، ايروان و تفليس نشان دهندة تحرك بيشتر ايالات متحده و ناتو در منطقه است.
كشورهاي غربي و ايالات متحده هر يك به دنبال منافع خود در منطقه هستند كه امكان ارتباط تجاري و استفاده از ظرفيت هاي موجود بين ايران و آذربايجان را به جهت وجود پاره اي از متغيرهاي دروني و بيروني در پايين ترين حد خود قرار مي دهند. جنگ قدرت بين نيروهاي داخلي و جناح قدرت از يك سو و حضور قدرت هاي فرامنطقه اي از ديگر سو، مانع بهبود روابط ايران و آذربايجان مي شود.
اشغال 20 در صد از اراضي آذربايجان توسط ارمنستان در دوره اي كه ايران به عنوان ميانجي صلح در صحنه حضور داشت، زخم كهنه اي در روابط دو كشور به شمار مي رود كه مانع از اعتماد آذربايجان به ايران مي شود. اتهام جانبداري ايران از ارمنستان در ماجراي قره باغ و نبود گوش شنوا در بين مقامات و روشنفكران و اصحاب مطبوعات آذربايجان براي شنيدن پاسخ درست و روشن مقامات ايران براي بي طرفي در جنگ قره باغ، سبب سوء تفاهم نسبت به ايران شده و اين روابط دشوار را پيچيده تر كرده است. ادعاي حمايت ايران از احزاب و جريان هاي اسلامي آذربايجان و فعاليت ايران در زمينة تبليغات ديني ـ مذهبي، از ديگر عواملي است كه سبب دوري دولت و سياستمداران غرب گراي آذربايجان از ايران شده و در روند اعتماد سازي دو كشور، مشكل ايجاد مي كند. برخي نهادهاي ايراني حاضر در آذربايجان در كنار ارايه كمك هاي بشر دوستانه، گاهي در چارچوب تبليغات مذهبي هم گام بر مي دارند كه اين امر از نظر مقامات آذربايجان مثبت ارزيابي نمي شود.
با وجود كمك هاي بي دريغ ايران به آذربايجان و حمايت از تماميت ارضي آذربايجان در مجامع بين المللي، و اعلام ديدگاه رسمي مبني بر اشغال اراضي آذربايجان توسط ارامنه و شناسايي حق مالكيت آذربايجان بر منطقه قره باغ، احساس دولت آذربايجان نسبت به حكومت اسلامي ايران، مثبت نيست.
كمك هاي بلاعوض ايران به جمهوري خودمختار نخجوان (از انرژي تا مواد غذايي و كمكهاي فني ) در دورة انسداد راه هاي ارتباطي آن با خاك اصلي آذربايجان و محاصرة اقتصادي آن توسط ارمنستان پس از آغاز درگيري با آذربايجان، در زمان تصدي حيدر علي يف بر مجلس نخجوان، رو به فراموشي سپرده شد و تركيه با احداث پل صدرك در محل مرز 11 كيلومتري خود با نخجوان، يكه تاز عرصة تجاري و اقتصادي آنها شد. تقويت احساسات پان تركيستي مردم آذربايجان توسط حكومت آذربايجان با روابط بسيار نزديك محافل سياسي تركيه و اسرائيل براي تضعيف ايران، روسيه و ارمنستان، به عنوان همسايگان غير ترك و حتي ضد ترك، با اين انديشه ها همخواني پيدا كرده است. اما روابط دو كشور در سال هاي 2000 به بعد، به ويژه در سال 1383 رو به بهبودي گذاشت.
گسترش روابط دو كشور به طور كلي در حوزة اقتصادي و سياسي بود. در حوزة اقتصاد در مواردي چون احداث بخشي از بزرگراه آستارا ـ باكو از سوي ايران، صادرات برق و گاز به نخجوان، احداث پل شاه تختي (بين نخجوان و ايران در حوزة استان آذربايجان غربي ) و در حوزة فرهنگي و سياسي در زمينة همكاري هاي علمي _فرهنگي، مبارزه با قاچاق مواد مخدر و مواردي ديگر بوده است.
ديدارهاي متقابل مقامات عاليرتبه، از جمله سفر آقاي حيدر علي يف به ايران در سال 2002، سفر آقاي خاتمي رئيس جمهوري ايران به جمهوري آذربايجان در تاريخ 5 - 7 اوت 2004 به باكو و سفر الهام علي يف رئيس جمهور آذربايجان به ايران حدود شش ماه پس از سفر آقاي خاتمي، نمونه هاي خوبي براي گسترش روابط فيمابين است. علاوه بر آن ديدار آقاي يونسي وزير اطلاعات ايران و آقاي شمخاني وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران از آذربايجان براي هر دو طرف از اهميت ويژه اي برخوردار است. بازديد آقاي ابي يف وزير امنيت جمهوري آذربايجان از ايران از ديگر جنبه هاي مثبت مناسبات است. ديدار آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور ايران از باكو و ديدار وزير امور خارجه ايران از باكو پس از انتخابات پارلماني آذربايجان و ديدار آقاي الهام علي يف از ايران در سال گذشته و ديدار روساي جمهور دو كشور در برنامه افتتاحيه سوآپ گاز در جلفا در مرز دو كشور، همه نشان دهنده گسترش مناسبات دو طرف است.
بديهي است كه بسياري از نيازهاي اقتصادي آذربايجان از ايران تأمين مي شود و بدون كمك هاي اقتصادي و همكاري هاي نزديك ايران با جمهوري خودمختار نخجوان در غرب ارمنستان، با خاك اصلي آذربايجان در شرق ارمنستان و در شمال ايران، اين ارتباط برقرار نخواهد شد. اين موقعيت ژئوپليتيكي بسيار مهم كه جمهوري اسلامي ايران نخواسته و نتوانسته از آن به عنوان ابزار تحميل ارادة سياسي در سياست خارجي و فشار بر باكو براي تعديل ديدگاه هاي محافل ضد ايراني كه با تبليغات پان تركيستي خود وحدت و تماميت ارضي ايران را به چالش كشيده اند برخوردار شود، مي تواند عامل چانه زني و امتيازگيري بسيار قوي براي ايران در مناسبات دو كشور باشد كه بايد مورد ملاحظه قرار گيرد.
مشكلات استراتژيك آذربايجان
مشكلات استراتژيك و عمدة آذربايجان كه از ديدگاه آذربايجان در امنيت آن مؤثر است را مي توان به شرح زير جمع بندي كرد:
1 ـ دو تكه بودن كشور، بدون پيوستگي جغرافيايي و نبود امكان برقراري ارتباط مستقيم با يكديگر.
2 ـ جدايي از تركيه متحد اصلي و تكيه گاه قومي، توسط قلمرو ارمنستان و دشمني ارامنه با ترك ها و آذري ها.
3 ـ اشغال 20 درصد از اراضي آن توسط ارامنه و عدم امكان باز پس گيري آن از مجاري ديپلماتيك و ناتواني نظامي در غلبه بر ارامنه و به تبع آن سرخوردگي ملت و مخالفت با دولت علي يف و شيوة حكومتي او.
4 ـ وجود منطقة قومي ايراني تالش در جنوب شرقي در مرز با ايران.
5 ـ وجود منطقه قومي لزگي در شمال شرقي در مرز با روسيه (داغستان ).
6 ـ كاهش طول مرزهاي مشترك با ايران از 767 به حدود كمتر از 700 كيلومتر به علت اشغال قره باغ و پيرامون از سوي ارامنه.
7 ـ تمركز جمعيت در شبه جزيرة آبشوران در شرق كشور.
8 ـ شكاف درآمدي بالا، فقر، بيكاري، فساد اداري و به ويژه فساد نيروهاي امنيتي و انتظامي و رواج رشوه.
9 ـ همكاري با تركيه، اسرائيل، غرب و ايالات متحده.
10 - جمهوري آذربايجان از حيث فقر و تهيدستي اهالي، رديف اول را در ميان 132 كشور جهان به خود اختصاص داده است. بنا به اعلام بانك جهاني، 1/68 درصد اهالي جمهوري زير خط فقر زندگي مي كنند و از حيث فقر، حتي از بسياري از كشورهاي آفريقايي نيز عقب تر است.
11 ـ بحران هويت و ملت سازي از ديگر معضلات جدي آذربايجان است. اين جمهوري كه در دورة تزاري به ويژه در شوروي داراي جمعيت گوناگون (آذري، اسلاو، ارمني، گرجي، تالشي، كُرد، تاتي، لزگي، يهودي، دارگين ) بود، نتوانسته بود حكومتي بر مبناي ملت آذري بر پا دارد. به ويژه آنكه امور مهم و سياسي نظامي در دست اسلاوها بود. از طرفي آذري ها به غير از يك دورة محدود، آن هم با كمك و مساعدت هاي بسيارِ سپاهيان تُرك، در سال هاي 1918 - 1920 داراي تجربه دولتداري و حكومت نبوده اند. به همين سبب، پس از فروپاشي شوروي و استقلال آذربايجان، آنها در ايجاد يك حكومت مبتني بر ملت سازي و هويت آذري ناكام بوده اند و راه دشواري براي ملت سازي بايد طي كنند.
ادغام در ساختارهاي اروپايي ـ آمريكايي نوعي هدف براي سياست خارجي آذربايجان است و نخبگان سياسي آن مي پندارند كه اروپا چيزي دارد كه به آنها ارايه بدهد، چيزي كه روسيه و شوروي به آنها نداده است. آذربايجان اعلام كرده است كه منافع آن در پيوستن به اين اتحاديه است. بسياري از دولتمردان آذربايجان بر اين باورند كه ناتو مي تواند در تغييرات داخلي، همچون اصلاحات در نيروهاي مسلح كمك نمايد
امنيت آذربايجان
آذربايجان امنيت خود را در خروج از نفوذ روسيه و در محور پيوستن به غرب و ساختارهاي يورو ـ آتلانتيكي (اروپايي ـ آمريكايي) به ويژه ناتو جستجو مي كند. در نقطة مقابل ايران در محور پيوستگي با روسيه و دوري از محور آمريكا حركت مي كند. بنابراين در اين زمينه آذربايجان در تضاد با سمت و سوي حركت ايران است و در نهايت از سوي ايران احساس عدم امنيت مي كند. عدم احساس امنيت از سوي ايران، آذربايجان را به مخالفت با گذر خطوط لولة انتقال نفت از طريق ايران و روي آوردن به غرب و گزينش خط لولة باكو ـ جيهان كرده است.
مقامات رسمي و دولتي آذربايجان هيچگاه در مخالفت با ايران رسماً اعلام موضع نمي كنند. ولي شخصيت هاي سياسي، احزاب و رسانه هاي مخالف ايران را براي ابراز مخالفت و جبهه گيري عليه ايران آزاد مي گذارند و در اختيار آنها امكانات قرار مي دهند تا فعاليت خويش را در پناه لابي هاي مخالف ايران و دور كردن مردم آذربايجان از ايران و تبليغ تجزيه طلبي در آذربايجان ايران را انجام دهند. در هنگام اعتراض رسمي و كتبي ايران، مقامات دولتي اظهار مي دارند كه: آنها با ما هم مخالفت مي كنند و بر عليه ما نيز مطلب مي نويسند، مهم اين است كه ما با هم برادر و همسايه هستيم. اين يك رويه سياسي از سوي آقاي حيدر علي يف بود كه اكنون نيز با همان وضعيت كمابيش شبيه سابق، دنبال مي شود.
قره باغ و امنيت آذربايجان
باكو مي خواهد با تروريستي خواندن اشغال قره باغ توسط ارامنه، آن را در چارچوب مبارزه با تروريسم بين المللي مطرح كند و در حل آن (رفع اشغال ) از ايالات متحده و ناتو انتظار مداخله دارد. در حالي كه قره باغ از نظر موقعيت جغرافيايي خود، در معادلات انتقال خطوط لوله انرژي جايي ندارد و در پايين ناحيه گذر خطوط لوله نفت قرار دارد.
ادغام در ساختارهاي اروپايي ـ آمريكايي نوعي اهداف سياست خارجي آذربايجان است و نخبگان سياسي آن مي پندارند كه اروپا چيزي دارد كه به آنها ارائه بدهد، چيزي كه روسيه و شوروي به آنها نداده است. آذربايجان اعلام كرده است كه منافع او در پيوستن به اين اتحاديه است. بسياري از دولتمردان آذربايجان بر اين باورند كه ناتو مي تواند در تغييرات داخلي، همچون كمك به اصلاحات در نيروهاي مسلح كمك نمايد. هم چنين در پشتيباني براي توسعة اقتصادي و پيمان به عنوان كانالي براي انتقال ديدگاه هاي آذري ها به غرب در رويدادهاي جاري در منطقه براي فراموش نشدن، مفيد باشد.
آذربايجان بر اين باور است كه سرمايه هاي نفتي نياز به امنيت دارند و چون قره باغ اشغال شده است، پس امنيت منطقه به هم خورده است. بنابراين كشورهاي غربي و به ويژه ايالات متحده و پيمان ناتو اقدام به بازپس گيري سرزمين هاي اشغالي و تنبيه ارمنستان خواهند كرد. اما نمي خواهند باور داشته باشند كه مساله قره باغ را مي توان در قالب تعيين حق سرنوشت ملت ها هم حل كرد، چيزي كه لابي ارمنستان در سازمان هاي بين المللي و كشورهاي دوست به آن استناد مي كند. آذربايجان در برابر سياست خارجي ارمنستان، مبارزان ارمني قره باغ و لابي ارمنستان واقعاً ناتوان است.
از نظر مقامات ناتو مساله قره باغ يك مساله داخلي و كم اهميت است. از طرفي غرب با ارمنستان رابطه اي نزديك دارد و در اين معادله نمي خواهد به طور آشكار موضع گيري كند، زيرا هر اعلام موضعي موجب رنجش يكي از طرفين خواهد شد كه در آينده روابط آمريكا با منطقه، مشكلاتي را مي تواند به وجود آورد. به همين سبب غرب و ناتو مساله قره باغ را چنين ارزيابي مي كنند:
ـ ناتو در حل مناقشة قره باغ نقشي نخواهد داشت.
ـ جمهوري آذربايجان براي حل اين مشكل بايد روابط خود با روسيه را گسترش دهد.
ـ ناتو خواهان گسترش همكاري هاي منطقه اي در قفقاز است.
ـ كشورهاي قفقاز بايد سطح دموكراسي را افزايش دهند و جمهوري آذربايجان براي عضويت در ناتو بايد مراحلي طولاني طي كند.
برخي محافل سياسي باكو با روحيه دوران شوروي سابق با مشكل اين كشور برخورد و تصور مي كنند كه ناتو در قبال قراردادهاي نفتي، سرزمين هاي اشغالي را آزاد خواهد كرد. اما باكو بايد درك كند كه تنها با تكيه به عزم و قدرت خود قادر به حل مشكل قره باغ است.
تلاش آمريكا براي تحكيم مواضع خود در درياي خزر با كمك آذربايجان
تحكيم مواضع آمريكا در منطقة خزر بخشي از نقشه هاي ژئوپليتيك واشنگتن است كه بيشتر شامل مقابله با ايران و روسيه به عنوان مخالفان توسعه طلبي آمريكا در منطقه مي شود. تعويض رژيم ادوارد شوارد نادزه در گرجستان، احتمال استقرار نيروهاي ذخيره دريايي اين كشورها و همچنين انجام مانورهاي مشترك از جمله طرح هاي ژئوپليتيكي واشنگتن به شمار مي رود.
امكان دارد پنتاگون و ناتو در آينده از فرودگاه هاي آذربايجان و گرجستان براي انجام پروازهاي شناسايي در نزديكي مرزهاي ايران و روسيه، مانند بهار 2003 استفاده كنند. كمك هاي نظامي آمريكا به كشورهاي منطقه در سال 2004 كه شامل 3 ميليون و 400 هزار دلار از جمله 2 ميليون و 500 هزار دلار به آذربايجان و 700 هزار دلار به تركمنستان مي شود، اختلافات منطقه اي را تشديد خواهد كرد.
ناوگان آذربايجان در خزر پس از روسيه با داشتن 2500 نيرو كه قرار است به 3000 نفر افزايش يابد، دومين ناوگان به شمار رفته و با كمك آمريكا و تركيه بر شمار كشتي هاي آن افزوده خواهد شد.
ادعاهاي مقامات جمهوري آذربايجان در مورد ايران
جمهوري آذربايجان با مشكلاتي كه با آن روبرو است، همانند برخي كشورها، با فرافكني و نسبت دادن مشكلات به عوامل خارجي و كشورهاي متخاصم و دشمن فرضي مي خواهد با ايجاد بحراني جديد بحران هاي كهنه قبلي را از ميان بردارد. ادعاهايي كه اين كشور در مورد جمهوري اسلامي ايران، همسايه قدرتمند جنوب خود دارد مي تواند در محور عدم در نظر گرفتن كامل حقوق ترك زبانان مطرح شود.
اتهام حمايت جمهوري اسلامي ايران از احزاب اسلامي نيز در كاهش روابط دو كشور بي تأثير نبوده است. در اين ميان نقش تركيه در كاهش روابط ايران و آذربايجان به جهت هم زباني و سابقه حمايت تركها در تشكيل حكومت مساوات ها(1918-1920) و گرايش هاي لاييكي تركيه در حكومت، الگوي روشنفكران و سياستمداران روس ستيز و ترك پرست و ناسيوناليست آذربايجان شد كه ساختار اجتماعي و سياسي حكومت ايران از نظر آنها فاقد اين ويژگي ها بوده است.
گسترش ناتو به سوي شرق و اعلام داوطلبي آذربايجان به اين پيمان، نشان دهنده عدم توجه آذربايجان به امنيت ملي ايران است كه با كشيده شدن حضور نيروهاي نظامي بيگانه به مرزهاي كشور همسايه موجب ناخشنودي خواهد شد و با وجود موافقتنامه هاي حسن همجواري و رعايت امنيت ملي همسايه در مغايرت قرار دارد.
اعلام آمادگي آذربايجان براي دادن پايگاه نظامي به ايالات متحده و ناتو نقش بزرگي در ايجاد تنش در منطقه خواهد داشت كه به رقابت تسليحاتي و عدم توازن نيرو كمك خواهد كرد و به رقابت شديد روسيه و آمريكا در منطقه منجر خواهد شد كه ممكن است به رويارويي نيروهاي منطقه اي و فرامنطقه اي دامن خواهد زد.
همكاري هاي نظامي ـ سياسي و اقتصادي بسيار نزديك ارمنستان و روسيه نيز تأثيري در موازنه قوا در شمال ايران دارد كه به جهت عدم مغايرت با منافع ملي ايران، طبيعي است كه جمهوري اسلامي ايران نسبت به آن مخالفتي نشان نمي دهد. اين موارد يكي از عوامل حساسيت آذربايجان است.
آذربايجاني ها با تفسير به مطلوب و تحريف تاريخ و انتشار آن به زبان هاي خارجي اين امكان را فراهم آورده اند تا در ادبيات سياسي و علمي جهان با استناد به اين تحريف، همه جا آذربايجان را قلمروي وسيع بدانند كه بخش كوچكي از آن در شمال رود ارس تشكيل حكومتي دمكراتيك داده و بخش بزرگي از آن را روسيه بعد از معاهده تركمنچاي در سال 1828 به ايران ارزاني داشته است. عدم پاسخگويي مناسب به اين كژي ها از سوي نمايندگي هاي سياسي و فرهنگي ايران در همان كشورهايي كه اين نادرستي ها در آنجا منتشر شده و نبود ساختاري منسجم در داخل براي انتشار حقايق تاريخي در ايران، سبب توسعة اين كج فهمي ها در بسياري از كشورهايي شده است كه در بارة آذربايجان مطالبي منتشر كرده اند. دائرة المعارف ها و كتاب هاي تاريخي چه درسي و چه علمي و انتشاراتي مملو از اين كج فهمي ها است كه بايد در اين مورد بطور سيستماتيك اقدام كرد.
ناميدن قلمروهاي ايراني در قفقاز به نام خانات كه ابتدا از سوي روس ها و سپس آذري ها (تحت عنوان خانليق ) و بعد نوشتن تاريخ براي اين قلمروهاي ايراني و عنوان كردن دولت هاي فئودالي آذربايجان در قرون 18 و 19 و بعد ترجمه اين آثار و رواج آن در ادبيات تاريخي و سياسي جهان از رويدادهاي بسيار ننگيني است كه در تاريخ نگاري رخ داده است. تاريخ نگاران تحريف ساز جمهوري آذربايجان با اين تاريخ نگاري خود، نشان داده اند كه علم تاريخ را به دستاويزي براي مصالح سياسي و نشر انديشه هاي پان تركيستي و پان آذريسم به كار گرفته اند و با وقاحت تمام به تحريف تاريخ منطقه پرداخته اند. در اين ميان سكوت و عدم پاسخگويي ايرانيان از همه حيرت آورتر است. چرا كسي از اين مورخين درباري تزارها و تزارهاي كمونيست و تزارهاي كنوني نپرسيده است كه امپراتوري روسيه تزاري كه در اوايل قرن 19 در جنگ هاي پيراموني خود امپراتوري هاي قدرتمندي چون فرانسه را شكست داده بود، پس از شكست ايران در جنگهاي قفقاز و عهدنامه هاي ننگين گلستان و تركمنچاي در سال هاي 1813 و 1828 را با ايران امضا كرده است. اين به آن معني است كه حقوق مالكيت ايران بر قفقاز را به رسميت مي شناخته است و پس از اشغال مي خواست آن را قانوناً ضميمة خاك خود سازد.
دولت قدرتمندي چون امپراتوري روسيه در مقابله با دولت ضعيفي چون ايران چه نيازي به امضاي رسمي اين معاهدات داشت ؟ چرا مورخان جمهوري آذربايجان اين موضوع را آشكار نمي سازند كه قفقاز به ايران تعلق داشته و روسيه اين حقوق مالكيت را به رسميت مي شناخته و از آن جهت اين معاهدات را به امضا رسانده است.
از طرفي ديگر، آذربايجاني هايي كه براي خود خانات و خان نشين و دولت فئودالي مستقل تعريف مي كنند، بايد فرامين شاهان ايران را كه در انتساب همين خان ها و حاكمان منطقه امضا و صادر كرده اند در مركز اسناد ايران (كه اصل اين فرامين موجود است ) ملاحظه كنند. لازم است از آنها پرسيده شود اين دولت هاي فئودالي كه شما قائل به آنها هستيد كدام فرامين را صادر كرده اند، آن فرامين را نشان دهيد. آنها حتي فرماني براي انتصاب مناصبي چون كدخدا، داروغه و كلانتر و ماموران لشگري و كشوري هم ندارند.
بررسي اقدامات تحريك آميز دولت آذربايجان در سال هاي اخير، نشان مي دهد كه جمهوري آذربايجان در اين زمينه برنامه هاي مدوني را دنبال مي كند ولي در صورت اعتراض رسمي ايران، اين فعاليت ها را انكار مي كند. دولتمردان آذري مخالفِ گسترش روابط با ايران در اين زمينه فعاليت هاي چشمگيري انجام مي دهند. آنها منافع خود را نه در گسترش رابطه آذربايجان با ايران بلكه گسترش رابطه با آمريكا و همكاران منطقه اي آن از جمله تركيه و اسرائيل دنبال مي كنند. حتي اين افراد كمك هاي بشر دوستانه ايران به جمهوري خود مختار نخجوان و برقراري امكان ارتباط اين جمهوري خود مختار با خاك اصلي آذربايجان را نيز كه به نفع مردم آذري است، بر نمي تابند و در راه تخريب و ويراني اين روابط كه به نفع آنها است، سنگ اندازي مي كنند.
آذربايجان براي توجيه اقدامات ضد ايراني خود ادعا مي كند كه ايران با ارمنستان همكاري نظامي دارد و به واسطة اين ادعاها مي خواهد همكاري هاي خود با تركيه، اسرائيل و آمريكا را براي مردم خود توجيه كند. اين گونه بهانه جويي ها هميشه در رسانه هاي خبري آذربايجان ديده مي شود. اما حتي يك سند قابل قبول هم در اين زمينه ارائه نمي دهند و به عبارتي اسنادي هم موجود نيست و ندارند و بيشتر اتهامات واهي براي فرافكني موضوع است.
با توجه به شرايط جديدي كه در منطقه پديد آمده است، مي توان استنباط كرد كه ايالات متحده آمريكا در پي تكميل برنامه هاي بلند مدتي است كه براي حضور در منطقه ترسيم كرده است. ورود به قفقاز جنوبي از طريق گرجستان كه با روسيه در مسائل آبخازيا، اوستياي جنوبي و آجارستان درگيري دارد، براي ايالات متحده هموار شده است. گرجستان دروازة ورود به قفقاز جنوبي است و آذربايجان كه بر سر مسألة قره باغ كوهستاني با روسيه درگير است، ادامه حضور آمريكا را به سوي شرق از سواحل درياي سياه تسهيل مي كند. گرجستان و آذربايجان در شمال با فدراسيون روسيه مرز مشترك دارند و ارمنستان پيوستگي جغرافيايي با روسيه ندارد. اين موارد عوامل مثبتي براي آمريكا به شمار مي رود.
آذربايجان از شمال با فدراسيون روسيه 279 كيلومتر مرز مشترك دارد كه شامل مرز با جمهوري هاي قفقاز شمالي است. در اين نقطه آذربايجان با جمهوري خودمختار داغستان هم مرز است و گاهي به جنگجويان چچني نيز اجازه مي دهد از اين مرز رفت و آمد كنند كه حساسيت هاي روسيه را بر مي انگيزد. از طرف شرق آذربايجان به درياي خزر محدود مي شود كه مرزي 820 كيلومتري دارد و سرتاسر مرزهاي شرقي آن را تشكيل مي دهد.
مهمترين بخش استراتژيك جغرافياي آذربايجان شبه جزيرة آبشوران است. شبه جزيرة آبشوران به طول 60 كيلومتر و عرض حداكثر 30 كيلومتر، در شرق جمهوري در ساحل غربي دريا و مشرف بر دريا و در مركز آن قرار دارد. اين پيشروي خشكي نقش نظامي مهمي در كنترل پهنة دريا دارد و همانند شبه جزيرة سيسيل براي پيمان ناتو در درياي مديترانه است. ايجاد پايگاه نظامي در اين شبه جزيره مي تواند توازن قواي منطقه را برهم بزند و به نظامي شدن درياي خزر منجر شود. استقرار پايگاه نظامي آمريكا يا ناتو در اين شبه جزيره، ايران، آسياي مركزي، قفقاز و روسيه را تحت نظارت خواهد داشت.
حدود 30 درصد جمعيت جمهوري در اين شبه جزيره استقرار دارد و از پر تراكم ترين نواحي جمعيتي جمهوري است. شهر باكو و نواحي پيرامون (متروپليتن باكو) و مراكز نظامي و صنعتي و پايگاه هاي دريايي، زميني و هوايي آذربايجان در اين شبه جزيره واقع است.
در دورة جنگ سرد اين منطقه مركز استقرار لشكر جنوبي اتحاد شوروي براي عمليات جنوب در اين شبه جزيره مستقر بود.
جمع بندي
با توجه به وقايع بعداز 11 سپتامبر سال 2001 و تلاش آمريكا براي تشديد انزواي جمهوري اسلامي ايران در جهان و خصوصاً در منطقة آسياي مركزي و قفقاز، گسترش مبادلات و مناسبات با آذربايجان عليرغم اختلافات موجود ميان دو كشور در مسائل مربوط به رژيم حقوقي درياي خزر، روابط ايران با ارمنستان، از طريق تقويت كميسيون مشترك همكاري دو كشور در صحنه سياست منطقه اي و بين المللي متضمن منافع كشورمان خواهد بود. ديپلماسي صحنة بده و بستان كشورهاست و كشوري موفق است كه كمترين امتياز را بدهد و بيشترين امتياز را به دست آورد و البته توان سياسي و اقتصادي كشورها در اين زمينه تعيين كننده است و ضامن موفقيت آنها است. با توجه به موقعيت سياسي و اقتصادي ايران و آذربايجان در جهان، كشورمان توان بيشتري براي بهره مند شدن از روابط دوجانبه با آذربايجان دارد. بنابراين ضروري است تحرك بيشتري در اين خصوص به خرج داده شود.
با مدنظر قرار دادن موارد فوق الذكر جمهوري اسلامي ايران در سال هاي آينده از طريق برگزاري كميسيون مشترك همكاري هاي اقتصادي دو كشور، فعاليت اتاق مشترك بازرگاني، صنايع و معادن، ايجاد بانك هاي مشترك، تاسيس انجمن هاي دوستي، ايجاد تشكل هاي خصوصي توسعه تجارت از سوي بخش خصوصي بويژه بازرگان ها دو كشو واستاندارد سازي كالاهاي صادرتي، دو كشور باز هم مي توانند صادرات خود به طرف مقابل را افزايش داده و سهم بيشتري از بازار منطقه به دست آورند.
فعال سازي سازمان همكاري هاي اقتصادي (اكو) كه اكنون جمهوري آذربايجان رياست دوره اي آن را بر عهده دارد، از زمينه هاي حقوقي و قانوني توسعه روابط اقتصادي دو طرف است.
همكاري در چارچوب سازمان كنفرانس اسلامي، فعال سازي ناوگان مسافربري و ايجاد شركت هاي كشتيراني مشترك در درياي خزر سبب گسترش مناسبات دو كشور در درياي خزر خواهد شد. همكاري در حفظ محيط زيست درياي خزر بر اساس كنوانسيون محيط زيست درياي خزر براي حفط حيات جانوري درياي خزر براي هر دو طرف حياتي است، بسيار ضروري به نظر مي رسد. هشدار سازمان ملل در ارتباط با آلودگي محيط زيست و ممنوعيت صدور خاويار كه هر دو كشور با آن روبرو هستند، ضرورت همكاري در اين زمينه را بيشتر آشكار مي سازد. با هماهنگي دستگاه هاي فعال در روابط ايران و آذربايجان خصوصاً وزارت خانه هاي بازرگاني دو طرف، سوآپ نفت آذربايجان از طريق ايران و افزايش سوآپ گاز آذربايجان از ايران، فعال سازي بازارچه هاي مرزي، ايجاد تسهيلات گمركي، لغو رواديد مسافرت، مشاركت فعال آذربايجان در كريدور حمل و نقل ترانزيت شمال - جنوب، از جمله زمينه هاي مناسب گسترش همكاري هاي دو طرف است كه مي تواند به بهم پيوستگي و ادغام اقتصادهاي دو طرف منجر شده و سطح تنش و رويارويي را به حد اقل برساند.