در ماه ارديبهشت مؤسسه مطالعات روابط بين الملل و امنيتي آلمان (S.W.P) ميهمان چند مؤسسه مطالعاتي مشابه در ايران بود. مؤسسه مزبور يكي از معتبرترين مؤسسات تحقيقاتي آلمان بوده كه دولت و مجلس آلمان را بر روي مسائل امنيت و روابط خارجي از طريق تحقيقات برنامه ريزي شده هدايت و حمايت فكري مي نمايد.
روش اين مؤسسه دعوت از محققان ساير كشورها به آلمان و يا اعزام محققين خود به كشورهاي هدف براي بررسي عميق نظرات بازيگران و سازمان هاي درگير در موضوع تحقيق خود است. در مديريت تحقيقات (S.W.P) صاحب نظران سياسي، اقتصادي و حقوقي از دانشگاه هاي مختلف و حتي نماينده شركت مرسدس بنز نيز حضور دارد. شوراي مديريت (SWP) متشكل از رئيس دفتر صدر اعظم آلمان و نمايندگاني از كميسيون خارجي مجلس اين كشور هستند.
مؤسسه (S.W.P) از سال 1962 در شهر ابن هاوزن در نزديكي مونيخ آغاز به كار كرد. اما از سال 2000 به شهر برلين انتقال يافت. S.W.P 60 محقق در حال بررسي روي موضوعات مورد نظر و مصوب هستند. بودجه مؤسسه توسط دولت فدرال تأمين مي گردد و به طور خصوصي اداره مي شود.
يكي از برنامه هاي مصوب براي تحقيقات در S.W.P بررسي كشورهايي است كه تأثيرات امنيتي بر ساير نقاط جهان دارند، از نظر S.W.P تحولات كشورهايي با ساختار شكننده و نيز كشورهاي توليدكننده خط امنيتي، كشورهايي كه براي توسعه خود دچار مشكلات دروني و بيروني هستند و تأثيرات مستقيم بر ساير نقاط جهان دارند. بنابر اين هدف بايد ارايه پيشنهاد و برنامه و كمك به اين كشورها براي جلوگيري از تأثيرات منفي بر ساير نقاط جهان باشد. سناريوهاي پيشنهادي مي تواند هم به نظر دولت آلمان و در مرحله بعد مورد استفاده سياستگزاران اروپايي قرار گيرد.
با الهام از اين برنامه 10 نفر از محققين مركز مزبور در دو روز متوالي با محققان ايراني سرگرم ردوبدل نظرات بودند. محققان ايراني با نظرات و از طيف هاي فكري مختلف حضور داشتند. موضوعات زيادي مورد بحث قرار گرفت. ديدگاه هاي دوطرف نسبت به نظام بين الملل، تفاوتي مهم را جلوه گر ساخت. محقق آلماني معتقد بود نظام دو قطبي كه فروپاشيد نظام ساده اي بود. اما اكنون پيچيدگي ها زيادتر از گذشته است، از نظر ما 2 منطقه در جهان وجود دارد. يكي منطقه دموكراتيك، پيشرفته و درهم تنيده و علاقه مند به مشاركت و منطقه ديگر منطقه منزوي و غيرهمكار كه كشورهاي در حال فروپاشي را نيز شامل مي شود. درگيري بين تمدن ها وجود ندارد. اما در داخل تمدن ها كشمكش وجود دارد. مثلاً در داخل كشورهاي اسلامي براي اينكه در كدام منطقه قرار گيرند، اختلاف وجود دارد. در منطقه كشورهاي پيشرفته آمريكا قدرت برتر جهان قرار دارد. تنظيم ارتباط با اين دولت نياز و ضرورت حضور در منطقه اول است.
ديدگاه ايراني قدري كلاسيك تر است. آنها به نظام چندقطبي اعتقاد دارند. تعبير ايراني ها از نظام چندقطبي در محتوي و شكل با آنها متفاوت است. طرف ايراني حضور چين، روسيه و كشورهاي اسلامي را به عنوان قطب هاي آينده جهان در كنار اروپا و آمريكا مي داند. اما اروپايي ها معتقدند كه چين و هند اگرچه خيلي بزرگ نمايان شده اند ولي قطب محسوب نمي شوند و تنها روسيه قدري تمايل به فعاليت سياسي دارد كه در صورت تمايل مي تواند خود را در منطقه دموكراتيك مورد نظر آنها تعريف كند؛ والا به دليل مشكلات فزاينده به منطقه دوم نزول خواهد كرد.
با اين تعابير مي توان نتيجه گرفت كه آلمان ها نظامي را براي جهان مي پسندند كه در آن چند دولت مثل آمريكا، انگليس و فرانسه و آلمان در يك قدرت سلسله مراتبي استاندارد زيست را براي جهان تعريف نمايند و بقيه جهان لاجرم دنباله رو اين تفاهم بزرگ خواهند بود. اين ايده خيلي شبيه نظر نخست وزير انگليس آقاي توني بلر و تعبير معروفش از جامعه بين الملل International Community است، لذا بايد نتيجه گيري كرد كه ديدگاه هاي فلسفي آلمان از نظام بين الملل خيلي از انگليس دور نيست. ولي با نظرات ايراني ها بسيار فاصله دارد.
در جلسه اي ديگر روابط دوجانبه بحث مي شود. دولت آقاي احمدي نژاد و دولت خانم مركل با فاصله كمي از يكديگر در ايران و آلمان به قدرت رسيدند. ولي تا به حال مواضع مثبتي بين دوطرف ردوبدل نشده است.
يك محقق ايراني مي گويد، رفتار خانم مركل با آقاي احمدي نژاد اصلاً متناسب با مواضع اتخاذ شده ايران نيست. ايران موضعي عليه آلمان و شخص خانم مركل نداشته است و حتي دفتر رياست جمهوري ايران پيام تبريك زودرسي به دليل پيروزي ايشان ارسال نمود. اما خانم مركل در دفعات مختلف با نام بردن مستقيم عليه ايران و رئيس جمهوري موضع داشته است. پاسخ خيلي صريح است مواضع آقاي احمدي نژاد عليه اسرائيل محور اصلي مواضع خانم مركل عليه ايران است. اسرائيل موضوع اصلي و محوري ترين مسئله در سياست خارجي آلمان است و ما هيچگونه جمله اي عليه آن كشور را تحمل نمي كنيم. ما (آلمان) با فلسطين هم رابطه خوبي داريم و 60 درصد بودجه دولت خودگردان توسط آلمان تأمين مي شود اما اسرائيل و هلوكاست موضوعات محوري و مهم در سياست خارجي آلمان است و واكنش ما شديد خواهد بود.
طرف ايراني ليستي از گلايه ها را بيان مي دارد. از عدم تكميل نيروگاه بوشهر تا نقش شركت هاي آلماني در تجهيز دولت بعث براي حمله شيميايي به ايران، اما طرف آلماني واكنشي ندارد. نه در جلسه تبادل نظر در مورد عراق طرف آلماني توصيفي از تحولات ارايه مي دهد كه چيز جديدي ندارد و طرف ايراني كه آلمان را بازيگري در عراق و سياست هاي ناشي از آن نمي داند در جزئيات وارد نمي شود و به كلي گويي بسنده مي كند.
جلسه انرژي قدري جالب تر است. آلمان از ايران نفت نمي خرد، حتي يك بشكه اما گزارشي را ارائه مي دهد كه بر مبناي آن اروپا براي سال هاي 2025 به بعد به انرژي ايران وابسته است و در رقابت با لوله هاي گاز روسيه مناسب است، كه ارتباط خود را با ايران تنظيم نمايد. اما ادامه مي دهد كه تا وقتي اعتمادسازي بين اروپا و ايران صورت نگيرد اين اتفاق نيز صورت نخواهد گرفت. مبناي اين اعتمادسازي نيز حل مسائل مربوط به انرژي اتمي و حقوق بشر در ايران است، تا اروپا خود را متقاعد كند كه از انرژي ايران استفاده نمايد. نتيجه اين جلسه نيز فانتزي و مثل يك كاريكاتور است. جلسات يكي يكي تمام مي شود اما يك موضوع در كل جلسات تكرار مي شود چرا ايران كه علاقه مند به توسعه روابط و حتي انعطاف در روابط با آلمان است با بي توجهي و بي علاقگي از جانب آنها روبرو مي شود. چرا موضع آلمان ها درست مثل آمريكايي هاست؟ چرا توسعه در روابط، منوط به مسائل ديگري است كه ربطي به روابط دوجانبه ايران و آلمان ندارد؟
ايرانيان صاحبنظر در جلسه همگي سعي در مثبت بودن و ارائه طرح و پيشنهاد دارند و در واكنش به منفعل بودن آلمان ها مي گويند: آلمان ها محدوديت دارند كه نظرات خود را بگويند . ديگري معتقد است آلمان ها برنامه ثانوي خود براي قدرتمند شدن را دارند، اما نمي توانند آن را به طور شفاف بيان كنند. فرد ديگري معتقد است آلمان به دنبال حضور در شوراي امنيت است و تا وقتي به اين هدف نائل نشده سعي دارد از لابي آمريكا و اسرائيل استفاده كند، هيچكدام از ايرانيان معتقد نيستند كه آنچه اين محققان آلماني مي گويند نظرات واقعي و قطعي آنهاست؛ زيرا ايراني ها در ضمير ناخودآگاه خود يك آلماني را مي پسندد كه در اين جلسات حاضر نيست و سعي دارند به آن طرف بقبولانند كه آلمان واقعي چيست و آلماني خوب كدام است؟
كتب مربوط به روابط ايران و آلمان را ورق مي زنيم، مي نويسند: از آغاز قرن شانزدهم ميلادي روابط ايران و آلمان از علاقه دو كشور به اتحاد با يكديگر در مقابل امپراطوري عثماني آغاز شد. در 20 اكتبر 1600 ميلادي حسينعلي بيك سفير شاه عباس اول با هدايت انگليسي ها به حضور رودلف دوم امپراطور آلمان رسيد و دعوت پادشاهي صفوي به ايجاد اتحادي با آلمان عليه دولت عثماني را ارائه داد. اين اولين تماس سياسي ايرانيان با آلمان ها بود. اگرچه نتيجه اي دربرنداشت. در اوائل قرن نوزدهم و در خلال جنگ هاي سيزده ساله ايران و روسيه بار ديگر، ايران تمايل خود را به داشتن رابطه خوب با آلمان ابراز كرد. ايران شكست خورده از روسيه بعد از معاهده تركمن چاي در 1828 به دولت پروس نزديك شد. اولين عهدنامه دوستي و تجارتي بين ايران و پروس در 1857 به امضاي فرخ خان امين الدوله و ماكسيميليان ويلدنبورگ نمايندگان سياسي دو كشور در فرانسه رسيد. و ناصرالدين شاه در 31 ماه مي 1873 اولين سفر يك شاه ايراني به آلمان را برنامه ريزي كرد. درست در زمان حضور ناصرالدين شاه در آلمان خيوه توسط قشون روسيه اشغال و از ايران جدا شد. در 9 روز اقامت ناصرالدين شاه كارخانه اسلحه سازي كروپ مورد بازديد قرار گرفت.
جنگ جهاني اول يك دوره بسيار مهم در همكاري ايرانيان و آلماني ها بر ضد روس و انگليس بود. سياست دولت آلمان بر آن بود كه از طريق سازماندهي و مديريت، با پول و اسلحه آلماني ملت هاي تركيه، عراق، ايران و افغانستان را بر ضد انگلستان بشوراند و با گشايش يك جبهه جنگ در جنوب روسيه از فشار دولت هاي متفق بر آنها بكاهد. لذا مأموران سياسي، نظامي و جاسوسان آلماني فعاليت خود را در ايران تشديد نموده و ايلات و عشاير را تجهيز نمودند. از جمله ويلهلم واسموس نقش مهمي در جنوب ايران عليه انگلسيي ها ايفا كرد.
در 10 نوامبر 1915 عهدنامه محرمانه اي بين ايران و آلمان امضا شد. اين معاهده دوستي و امنيتي كه مدت آن 20 سال تعيين شده بود، دو دولت را متعهد به دفاع از يكديگر مي نمود و آلمان پذيرفت كه در صورت حمله روس يا انگليس كمك هاي نظامي و مالي به ايران بدهد و در صورت پيروزي در جنگ ايران در ثمرات آن شركت دهد. همچنين دولت آلمان تعهد كرد كه هنگام مذاكرات صلح تمام نكات و جوانب را براي حفظ استقلال سياسي و اقتصادي و تماميت ارضي ايران رعايت كند. آلمان به اين تعهد خود در عهدنامه برست ليتوفسك كه با روسيه در 1918 امضا كرد، عمل نمود و قراردادهاي گمركي ايران با انگلستان (مورخ 1903) و معاهده تقسيم ايران بين روس و انگليس (مورخ 1907) را باطل و بي اثر اعلام نمود و با وجود همه خرابي ها و آسيب هايي كه به ايران وارد آمد جنگ جهاني اول سبب نجات ايران از چنگال روسيه تزاري شد و آلمان با از كار انداختن ماشين جنگي روسيه ايران را از اشغال كامل و تحقق آرزوي پتر اول در رسيدن به آبهاي گرم نجات داد.
در دهه 1906 تا 1916 همكاري و مبادلات ميان مأمورين آلماني و مليون ايراني در طول جنگ به شناخت و همدلي بيشتر آنها انجاميد. در ميان عامل ملي ايران ماده ده قرارداد برست ليتووسك كه بر اساس آن استقلال و تماميت ارضي ايران از سوي روسيه شناخته شد، موجب سپاس زيادي گرديد. از نظر ايرانيان، آلمان به عنوان قدرتي شناخته شد كه در مورد استقلال و تماميت ارضي ايران هيچ نقشه و طرح امپرياليستي نداشت و با روسيه نيز در ستيز درآمده بود.
بين دو جنگ جهاني نيز آلمان نقش مهمي در نوسازي اقتصاد ايران ايفا كرد. همكاري هاي صنعتي و فني شركت ها و مؤسسات آلماني در ايجاد كارخانه هاي قند، سيمان، نساجي و احداث راه آهن و ساخت جاده، پل و تونل بسيار با ارزش بود. نقش آلمان در صنايع تسليحاتي و ارتش ايران نيز بسيار با اهميت است. اين كشور نه تنها به تأمين بخش عمده اي از تسليحات مورد نياز ارتش كمك كرد بلكه با ساخت كارخانه هاي مهمات سازي براي تهيه تفنگ و مسلسل و فشنگ در تقويت بنيه دفاعي ايران همكاري نمود. مستشاران نظامي آلمان توانستند هدايت بخش هاي مهمي از ارتش ايران را به عهده بگيرند.
با روي كار آمدن هيتلر در آلمان، ايران مورد توجه بيشتري قرار گرفت. در خلال قدرت هيتلر مخالفان رضاشاه و رسانه هاي گروهي آلمان اجازه فعاليت و انتشار مطالب بر ضد او را نداشتند. اظهارات رضا شاه هنگام خداحافظي ويپرت فون بلوش Wipert Von Blucher سفير آلمان در پايان مأموريت وي در 1935 جالب توجه است. وي مي گويد: دولت هاي پيشين آلمان به علايق درست و بر حق ايران روي خوش نشان ندادند و روابط ايران و آلمان از اين رهگذر دچار زيان شد و صدمه ديد. اما دولت فعلي آلمان نسبت به ايران و خواسته هايش اظهار علاقه مي كند. خوشحاليم كه از آن هنگام كه دولت فعلي آلمان روي كار آمده است، تحول مطلوبي در روابط ايران و آلمان پديد آمده است.
در سال 1937 محتشم السلطنه اسفندياري رئيس مجلس ايران در برلين با هيتلر ملاقات نمود. آلماني ها در اين دوران با توجه بيشتري به اهميت ژئوپلتيك ايران تبليغات گسترده اي در باره ريشه آريايي دو ملت به راه انداختند. قدرت يابي روزافزون آلمان نازي با استقبال زيادي در دربار مجلس بازار و مردم ايران روبه رو شد. به طوري كه آلمان در تجارت خارجي ايران در سال 1940 مقام اولي را به دست آورد.
پدران ما تعريف مي كردند كه در ميدان توپخانه سابق يا ميدان امام فعلي براي اولين بار راديو با صداي بلند براي مردم پخش مي شد و اخبار جنگ و پيروزي هاي آلمان همه با شادي و استقبال مردم روبه رو مي شد. سخنگوي راديو آلمان به زبان فارسي براي مردم از علاقه دو كشور و از بهتر بودن آلماني ها و آريايي ها از انگليسي ها سخن مي گفت. اين جريان طرفداري از آلمان علي رغم بي طرفي اعلام شده دولت در جنگ جهاني دوم باعث اشغال مجدد ايران توسط متفقين گرديد. در آن زمان 1200 آلماني به عنوان متخصص در ايران فعاليت مي كردند.
نقش آلمان و مستشاران آنها در نهضت جنگل نيز با اهميت و تأثيرگذار در روحيه مبارزان ايراني بود. آن دوران كه آلمان رضاشاه را دست نشانده انگليس تلقي مي كرد و نهضت جنگل به عنوان نهضتي استقلال طلبانه عليه انگليس و استبداد فعاليت داشت چند افسر آلماني از جمله سرگرد فون پاشن و ستوان اشنايدر در اين نهضت فعال بودند و تاريخ ايران از آنان به نيكي ياد مي نمايد. با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و مخالفت ها و برخوردهاي خشن آمريكا و انگليس با اين اهداف بار ديگر نگاه هاي ايرانيان به طرف آلمان جلب شد.
انگار در حافظه تاريخي ايرانيان، آلمان جايگاه كمك كننده در شرايط اضطرار پيدا كرده است. از نظر ايراني ها آلماني ها انگيزه هاي لازم را براي همكاري با ايران دارند. در اين روش فكري بين تحصيل كرده و روشنفكر و عوام فرقي نيست. نسل فعلي ايران كه سال هاي جنگ دوم را به چشم ديده و توانسته است به فرزندان خود منتقل كند؛ اين گونه مي انديشد. اگرچه نسل جوان و آيندگان شايد از اين موضوع بهره اي نداشته باشند، به هر صورت براي ايرانيان، آلماني كشوري نيست جز آنكه عليه روسيه و انگليس است كه همه مشكلات ايران از آنها ناشي مي شود. (كمتر ايراني را مي توان يافت كه حتي در مسابقه فوتبال بين آلمان و انگليس طرفدار آلمان نباشد). اين آلماني چون در جنگ دوم جهاني از آمريكا شكست خورده است، مترصد انتقام گيري از آمريكاست كه دشمن ايران نيز محسوب مي شود. اين آلمان به خاطر فشار و تحقيري كه از لابي صهيونيسم تحمل مي كند و غرامتي كه هنوز به آنان مي پردازد به دنبال فرصتي است كه اين زنجير را پاره كند. اين آلمان، صنعتي پيشرفته دارد و تكنولوژي خود را با اغماض در اختيار ايران قرار خواهد داد. اين آلمان، به ايران كمك خواهد كرد.
اما همه اين آلمان ها مدت ها است كه ديگر وجود ندارند. اين آلماني كه من دوستش دارم. 50 40 سال است كه ديگر رؤيت نشده. جاي او آلماني ديگري است. باز ندايي مي گويد بنويس حداقل در ظاهر اما بايد پذيرفت كه نه.
منابع:
۱ گزيده اسناد روابط ايران و آلمان به كوشش مينا ظهيرنژاد
۲ آلمان؛ منافع ملي و امنيت جمهوري اسلامي ايران دكتر علي رحماني