در اين مقاله سخن از جامعه شناسي خواهد رفت كه يكي از مهم ترين و تأثيرگذارترين انديشمندان در حيطه اين علم طي سال هاي اخير بوده است. اواخر قرن بيستم جامعه شناسي شاهد ظهور چند چهره تأثيرگذار همچون يورگن هابرماس، آنتوني گيدنز و برخي چهره هاي ديگر بوده است. ويژگي بورديو در قياس با ساير غول هاي جامعه شناسي كه همزمان با او مطرح شده اند در سه ويژگي خلاصه مي شود. اول، تلاش او براي تلفيق عامليت و ساختار و يافتن پاسخي در خور براي اين مناقشه تاريخي در نظريه پردازي جامعه شناسي است. از ديدگاه بسياري از جامعه شناسان ديدگاه تلفيقي بورديو جايگاه رفيعي در بين ساير تلاشهايي است كه به منظور تلفيق عامليت و ساختار صورت گرفته است. دوم، نگاه انتقادي وي با حفظ جايگاه علمي علم جامعه شناسي است. در شرايطي كه جامعه شناسي از يك سو درگير نگاه پوزيتويستي و رويكردهاي ليبرال و طرفدار توافق و نظم بوده است و از سوي ديگر در هجوم تفكرات پست مدرني كه علوم انساني و از جمله جامعه شناسي را نفي كرده و نظريه را چيزي بيش از يك گفتمان و بازي زباني نمي داند، بورديو به عنوان يك انديشمند انتقادي به نقد جدي جوامع بشري معاصر مي پردازد و در عين حال بنيان هاي علم جامعه شناسي را در گرماگرم تفكرات نسبيت انگارانه حفظ مي كند. چنان كه تأثيرات جامعه شناسان كلاسيك مثل ماركس، دوركيم و وبر که بنيان های نظريه جامعه شناسی بر دوش آنان استوار است، (زنجاني زاده، 1383) در انديشه وي ديده مي شود. اگرچه برخی قرائت ها از بوردیو معتقد است که علی رغم تصریح وی به این که در صف مدرنیست هاست، با این حال وی به خاطر فرضیه های مربوط به قدرت/دانش به فوکو و پست مدرن ها نزدیک تر است (لش، 1383: 357 و 356). سومين ويژگي خاص بورديو كه شايد برخاسته از وجه انتقادي وي باشد او را نه صرفاً در جايگاه يك چهره آكادميك صرف بلكه در موقعيتي قرار مي دهد كه در جريانات سياسي، جنبش ها و حركت هايي كه صبغه نقد نظام سياسي موجود را دارد وارد مي كند و در اروپا و به ويژه فرانسه دهه 1960 و 1970 كه درگير جنبش هايي مثل جنبش دانشجويي بوده او را به عنوان يكي از پدران فكري نقد حاكميت و اعتراض به وضع موجود قرار مي دهند و وي را به عنوان يك روشنفكر نيز به همگان معرفي مي كند.
زندگينامه
بورديو متولد 1930 در دهكده اي كوهستاني در جنوب فرانسه است (استونز، 1381: 325). پدرش كارمند دولت و خانواده اش جزو طبقات متوسط رو به پايين بود (ريتزر، 1380: 718). وي در اوايل دهه 1950 به پاريس رفت تا در دانشگاه معتبرEcole Normal Superior به تحصيل فلسفه بپردازد (استونز، 1381: 325). وي با وجود اخذ يك درجه دانشگاهي از نوشتن پايان نامه تحصيلي خودداري كرد زيرا به كيفيت سبك مايه آموزشي و ساختار اقتدار گراي آن اعتراض داشت. بورديو از جهتگيري كمونيستي شديد و به ويژه استالين گرايانه اين دانشسرا رميده بود و فعالانه به مخالفت با آن پرداخت (ريتزر، 1380: 718). آنچه باعث جذب بورديو به جامعه شناسي شد، به لحاظ فردي برخورد آشكار و بي واسطه وي با واقعيت هاي دردناك حكومت و سلطه استعماري و جنگ در الجزاير (خدمت سربازي دوره ضرورت وي) بود. وي در طي سال هاي حضور خود در اين كشور به جامعه شناسي و انسان شناسي روي آورد تا فاجعه اي اجتماعي را كه به واسطه برخورد سرمايه داري امپرياليستي و ناسيوناليسم بومي به وجود آمده بود بشناسد و درك كند (استونز، 1381: 6-325). بورديو در 1960 به فرانسه بازگشت و با عنوان دستيار آموزشي يك سال در دانشگاه پاريس كار كرد. او در كلاس هاي درس لوي اشتراوس انسان شناس در كالج دوفرانس شركت كرده و دستياري ريمون آرون جامعه شناس را بر عهده گرفت. سپس سه سال در دانشگاه ليل كار كرد و در 1964 با مقام قدرتمند رئيس مؤسسه مطالعات عالي اكول پراتيك به پاريس بازگشت (ريتزر، 1380: 718).
1968 تأسيس مركز جامعه شناسي اروپايي و رياست بر آن (همان)
1975 تأسيس نشريه اي به نام «مجله مطالعات علوم اجتماعي» كه به مركز مهمي براي انتشار آثار بورديو و هوادارانش تبديل شد (همان).
1981 حضور در كالج دو فرانس و كسب كرسي ريمون آرون كه بازنشسته شده بود علي رغم رقابتي كه با ريمون بودون و آلن تورِن براي كسب اين كرسي داشت (همان).
1993 كسب «مدال طلاى مركز پژوهش هاى علمى» فرانسه (CNRS) (حقيقي راد: 1384)
۱۹۹۶ كسب جايزه گافمن (همان)
2002 كسب مدال هاكسلي (Huxley) (همان)
2002 مرگ بر اثر سرطان (همان)
خطوط اصلي تفكر بورديو
- تفكر انتقادي
بورديو مشخصاً و بدون ترديد يك جامعه شناس انتقادي است:
جامعه شناسي بورديو در وهله اول منتقد مقولات به ارث رسيده و شيوه هاي پذيرفته شده تفكر و اَشكال ظريف اصول و قواعدي است كه روشنفكران و فن سالاران به نام فرهنگ و عقلانيت به كار مي برند. در وهله بعد او منتقد قالب هاي رسمي قدرت و تبعيض و سياست هاي حامي آن است. وي به بررسي فرآيندهايي مي پردازد كه نظم اجتماعي سعي مي كند از طريق آن استبداد گري خود را پوشيده نگه داشته و به آن تداوم بخشد. (استونز، 1379: 329)
- نگاه جامع و تلفيقي
او را يكي از مهم ترين جامعه شناسان طرفدار رويكرد تلفيقي مي دانند و نظريه وي را گامي بلند در جهت نيل به اين رويكرد تلقي مي كنند:
برداشت او از كنش اجتماعي، ساختار و شناخت به طور جدي ضد دوگانه انگاري است. اين برداشت تلاش مي كند تا ضديت و تقابلي كه مشخص كننده خطوط هميشگي ترسيم شده در مباحث مطرح در علوم اجتماعي است را از سر راه خود برداشته و بر آنان فائق آيد. خطي كه پيوسته بين شيوه هاي عيني گرايي و ذهني گراييِ نظريه پردازي، بين ابعاد مادي و نمادي زندگي اجتماعي و نيز بين سطوح تحليلي، تشريحي و تفسيري... و خرد و كلان ترسيم شده است. (همان: 329، 330)
ريتزر نيز در كتاب نظريه هاي جامعه شناسي در دنياي معاصر بحث مبسوطي را به ديدگاه تلفيقي بورديو اختصاص داده است. همچنان كه خود بورديو مطرح مي كند: «فوري ترين نيتي كه هدايت كننده كارم بود غلبه بر ضديت ميان ذهنيت گرايي و عينيت گرايي بوده است» (ريتزر، 1380: 715)
آنچه نشان دهنده توجه توأمان بورديو به جنبه هاي ذهني و عيني واقعيت اجتماعي بوده است ، تنوع و گوناگوني موضوعات تجربي و مجموعه اي از اصول نظري و ابزارهاي مفهومي در كار وي است كه به نوشته هاي او نظمي منطقي و پيوستگي قابل ملاحظه اي مي دهد (استونز ، 1379 : 328).
روش شناسي بورديو
به لحاظ روش شناسي تحقيقات بورديو نوعاً روش هاي آماري را با مشاهده مستقيم و تفسير تعاملي، گفتماني و اسنادي تركيب مي كند (استونز، 1379: 330). وی در مرحله تدوین و ساخت موضوع معتقد به «چند گانه انگاره گی روش شناختی» است. یعنی به کارگیری روشی که با موضوع مطالعه بهتر سازگاری داشته و مقابله مستمر و پیوسته نتایجی که به واسطه روش های متفاوت به دست می آید (استونز، 1379: 332 و 333). بوردیو در كتاب هنر جامعه شناسي كه كتابي پايه در معرفت شناسي جامعه شناسي محسوب مي شود فرض را بر اين مي گيرد كه رخداد و امر جامعه شناختي مانند هر موضوع علمي ديگري در واقعيت خود اجتماعي است و به صورت معلوم و از پيش آماده شده موجود نيست بلكه بايد بر اين امور «دست يافت، آنان را ساخته و محقق ساخت» (همان، 331 و 332). وي اندازه گيري آماري، سنجشگري و نقد منطقي و تبار شناسي برداشت ها را سه ابزار لازم براي گسستن محقق از پيشداوري ها مي داند. مطابق اين اصول علت پديده اجتماعي را بايد نه در آگاهي و هشياري افراد بلكه در نظام روابط عيني كه افراد در آن قرار گرفته اند جستجو كرد (همان). بر اين اساس بورديو برخي روشها مثل پيمايش را طرد مي كند زيرا معتقد است گزارش افراد عيني نيست و واقعيت اجتماعي را از طريق احساسات و تبيين يا واكنش شخصي افراد نمي توان فهميد. به عنوان مثال هرگاه از زوجي بپرسند كه دلايل جاذبه متقابل آنان چيست، بيشتر بر حوزه ذهنيت فردي يعني زيبايي جسمي، توافق خصلت ها و شخصيت ها و عشق متقابل تأكيد مي كنند. اين گفتارها تصوير واقعيت را فراهم نمي كنند؛ بلكه در بيان آن ها جبرهاي اجتماعي كه در كار ملاقات آنان است پنهان مي ماند. در حالي كه تمام تحقيقات جامعه شناسي نشان مي دهد همسان همسري يا به عبارت ديگر انتخاب همسر در محيط نزديك يا مشابه محيط زندگي فرد صورت مي گيرد (زنجاني زاده، 1383). در هر صورت آثار بورديو را به لحاظ روش شناختي بايد مارپيچي بين نظريه و تحقيق تجربي و برگشت به تدوين دوباره نظريه اما در سطحي ديگر دانست (همان).
مفاهيم كليدي بورديو
- سلطه و بازتوليد
همان طور كه گفتيم بورديو يك جامعه شناس انتقادي است. شايد بتوان وجه مشترك جامعه شناسان انتقادي را بررسي پديده سلطه در جامعه و اشكال مختلف آن دانست. هر چند در بررسي مفهوم سلطه وي را بايستي مديون ماركس دانست (زنجاني زاده، 1383) ولي تحليل وي از ساز و كارهاي سلطه در برابر سنت ماركس است. نظريه طبقاتي، اقتصاد گرايي كه فضاي چند بعدي اجتماعي را صرفاً به حوزه اقتصادي تقليل مي دهد و عدم كفايت تئوري ماركسيستي كه در نهايت مجبور مي شود موقعيت اجتماعي را صرفاً بر اساس موقعيت در روابط توليد اقتصادي تعريف كند و ميدان ها و خرده ميدان ها را نديده انگارد، انتقادات بورديو بر ماركس محسوب مي شود (همان). آنچه تحليل بورديو را متمايز مي كند اهميتي است كه به روابط معنا داده مي شود؛ به كالاي نمادين و سلطه نمادين در روابط طبقاتي (همان).
- عرصه، عادتواره و سرمايه
اين سه مفهوم در كار بورديو در كنار هم مورد استفاده واقع شده است لذا براي فهم بهتر اين سه مفهوم بايد آن ها را در كنار هم تعريف كرد. (champ) يا (field) به واژه هايي چون عرصه، زمينه، حوزه، ميدان و فضاي اجتماعي ترجمه شده كه ما از واژه اول استفاده مي كنيم. (habitus) نيز علاوه بر عادتواره به واژه هايي چون شيوه بودن و ملكه ترجمه شده است و (capital) نيز فقط در يك واژه ترجمه شده است، سرمايه.
عرصه در کار بوردیو به عنوان فضای ساختمندی از جایگاه ها به کار رفته است. وی به عنوان نمونه از عرصه زیبایی شناختی، حقوقی، سیاسی، فرهنگی، آموزش و پرورش و مذهبی نام می برد. اساساً در جوامع پیشرفته افراد با فضای اجتماعی یکپارچه مواجه نیستند (استونز، 1379: 336). بلکه مدرن شدن از نظر بوردیو تا حد زیادی به تفکیک و استقلال یابی عرصه ها بستگی دارد، به شکلی که حتی عرصه ها برای توسعه خود منطق مستقلی در پیش می گیرند (لش، 1383: 338). بر این اساس عرصه ها را باید شبکه ای از روابط عینی درون آن عرصه ها دانست (ریتزر، 1380: 724) که در طول زمان به وجود آمده ، رشد کرده و تغییر شکل داده است (استونز، 1379: 337).
عادتواره را نیز باید نظام و مجموعه ای از خوی و خصلت های نسبتاً ماندگار معرفی کرد که به صورت یک قالب مشترک در بین افراد مشترک وجود دارد و مبنای ادراک، داوری و عمل آنان می شود (همان: 334). در حقیقت عادتواره یک ساخت ذهنی به شمار می رود که انسان ها از طریق آن با جهان اجتماعی برخورد می کنند. بوردیو بر اساس این مفهوم به بحث بازتولید می پردازد. می توان ساختمان ذهنی را محصول ملکه ذهن شدن ساختارهای جهان اجتماعی دانست (ریتزر، 1380: 721). به نظر بوردیو عادتواره مفهوم خیلی پیچیده ای نیست و بروز آن را حتی در فعالیت های روزمره زندگی مثل شیوه خوردن، راه رفتن و صحبت کردن می توان دید (همان: 724). لذا عادتواره ها به مانند مواضع و موقعیت های اجتماعی که مولد آن عادتواره ها هستند، علاوه بر این که تفاوت یافته اند، تفاوت گذار نیز هستند (بوردیو، 1380: 35).
سومین مفهوم بوردیو سرمایه است. وی سرمایه را منبعی می داند که قدرت به بار می آورد و آن را به 4 نوع تقسیم می کند:
1 - سرمایه اقتصادی که شامل دارایی مالی و مادی می شود.
2 – سرمایه فرهنگی که مجموعه ای از کیفیات فکری است و به سه شکل دیده می شود : الف – امکانات پردوام مثل توانایی سخن گفتن در برابر جمع. ب – به صورت عینی همچون کالای فرهنگی مثل داشتن تابلو و آثار هنری. ج – به صورت نهادی ، یعنی آن چه که توسط نهادها ضمانت اجرایی بیابد. مثل عناوین و مدارک تحصیلی.
3 – سرمایه اجتماعی که مجموعه روابط اجتماعی است که یک فرد یا گروه دارد.
4 – سرمایه نمادین که مجموعه آداب وابسته به افتخار یا حق شناسی است که به یک فرد یا گروه تعلق می گیرد. (زنجانی زاده، 1383: 36)
نو آوری بوردیو در بحث سرمایه بیش از همه به مفهوم سرمایه فرهنگی بر می گردد. وی سرمایه فرهنگی را اینگونه تعریف می کند: «درجه تبحری که یک شخص در کردارهای فرهنگی ای دارد که جامعه ای معین آن را مشروع می داند (کالینیکوس، 1383: 505 و 504) و انواع آن را چنان که در بالا ذکر کردیم می آورد. وی معتقد است دارندگان این سرمایه افراد فاقد آن را مورد «خشونت نمادین» قرار می دهند. برای روشن تر شدن موضوع بوردیو به فیلمی اشاره می کند که در آن یک جوان روستایی ثروتمند که به شهر آمده است و در یک رستوران با تعدادی جوان شهری روبه رو می شود. علی رغم ثروت و سرمایه مادی جوان روستایی که باعث می شود هزینه غذای دوستان جوان شهریش را بپردازد ولی به علت فقدان سرمایه فرهنگی لازم برای حضور در این جمع (نوع پوشش، رفتار و کلیه کردارهایی که نشان دهنده ناآشنایی او با هنجارهای فرهنگی این جمع می باشد)، مورد تمسخر و استهزاء (خشونت نمادین) دوستانش قرار می گیرد (شریعتی، 1384).
بوردیو برای روشن شدن مفاهیم عرصه، عادتواره و سرمایه این سه مفهوم را به خوبی در کنار یکدیگر قرار می دهد. همانگونه که اشاره شد عرصه شبکه ای از روابط میان جایگاه های عینی درون آن عرصه می باشد. کنشگران به فراخور میزان و اهمیت نسبی سرمایه هایی که دارند در درون عرصه جایگاهی را به خویش اختصاص می دهند (استونز، 1381: 335). عادتواره را نیز قالبی مشترک در رفتارها و عادات روزمره زندگی تعریف کردیم که در بین افرادی که در معرض تجارب مشترک قرار دارند، وجود دارد. عادتواره هم ساختمند است زیرا به جایگاه افراد در عرصه های اجتماعی بر می گردد و هم ساخت دهنده است؛ چرا که به فعالیت های گوناگون افراد در عرصه های مختلف شکل داده و انسجام می بخشد(همان: 334).
می بینیم که بوردیو با این سه مفهوم جهان اجتماعی را به گونه ای توصیف می کند که ساز و کار سلطه در آن همیشه به بازتولید نظم موجود می پردازد. البته این انتقاد هم به بوردیو وارد می شود که در اندیشه وی مجالی برای تغییر و دگرگونی دیده نمی شود، بلکه هر چه هست ثبات و بازتولید سلطه در جامعه است (شریعتی: 1384).
وی بین عادتواره، عرصه و سرمایه سنتز مناسبی را در اثر خویش به نام تمایز (تشخص) (1979) برقرار می کند. او در این اثر شرحی از جنبه تقاضای تولید فرهنگی (مصرف آثار هنری) به دست می دهد (کالینیکوس، 1383: 508). بر این اساس وضعیت و موقعیت هر فرد گروه یا نهاد در عرصه اجتماعی به وسیله دو مختصه سرمایه فرهنگی و اقتصادی مشخص می شود. عاملان اجتماعی تا آن جا با یکدیگر دارای مشترکات اند که در این دستگاه دو بُعدی به یکدیگر نزدیک باشند و تفاوت هایشان بستگی به این دارد که در این دستگاه چقدر از هم فاصله داشته باشند (بوردیو، 1380: 33).
او در این بررسی ترجیح های زیبایی شناختی گروه های مختلف جامعه (به ویژه طبقات و جناح های درون آن ها) را به بر حسب عوامل ثابت ساختاری به ویژه ساختمان ذهنی (عادتواره) و عرصه تقسیم بندی می کند (ریتزر، 1380: 726). وی معتقد است آدم ها از طریق کاربردها و دلالت های عملی ذائقه چیزها را طبقه بندی کرده و در این فراگرد خود را نیز طبقه بندی می کنند (همان: 727). آدم ها در طیفی از زمینه های فرهنگی به دنبال تشخص می گردند. نوشابه هایی که می خورند و اتومبیل هایی که سوار می شوند (گران قیمت یا ارزان قیمت). بوردیو معتقد است که روابط تشخص آمیز در این محصولات به گونه ای عینی حک شده و هر بار که این محصولات به آن ها اختصاص می یابد، دوباره فعال می شود. لذا اختصاص برخی از محصولات فرهنگی (مانند مرسدس بنز) برای یک فرد در این بازار فرهنگی سود حاصل می کند، حال آن که محصولات دیگر سودی به بار نمی آورند و حتی خسارت می زنند (همان: 729 و 728).
مدرن شدن
در بحث عرصه اشاره کردیم که بوردیو مدرن شدن را تا حد زیادی حاصل تفکیک و استقلال یابی عرصه ها از یکدیگر می داند. بیه شکلی که حتی عرصه ها برای توسعه خویش منطق مستقلی در پیش می گیرند. چنانکه به زبان وبر به مرحله «خود قانونگذاری» می رسند (لش، 1383: 335).
بوردیو در هر عرصه دو عرصه تولید می بیند: از یک سو «عرصه محدود تولید» که عرصه تخصصی و مربوط به آن فضا و عرصه است و «عرصه گسترده تولید» که معادل عرصه اجتماعی وسیع تر (جامعه) است (همان، 339 و 338). استقلال یک عرصه به این معنی است که تولید در آن عرصه منحصراً برای تولید کنندگان دیگر و نه برای مصرف کنندگان در عرصه اجتماعی یا عرصه قدرت صورت می گیرد و هر حیطه ای که واجد این شرط باشد استقلال یافته تر و تمایز یافته تر از سایر عرصه هاست (همان، 343 و 342). وی عرصه علمی را مستقل ترین عرصه می داند. عرصه هنری در مرحله بعد، سپس عرصه قضایی و حداقلِ استقلال را از آن عرصه سیاسی می داند به این دلیل که مرتبط است با عرصه اجتماعی (با همه طبقات در عرصه اجتماعی) (همان).
وی اشاره می کند که هرچه عرصه ای استقلال بیشتری از عرصه اجتماعی و عرصه قدرت داشته باشد، بیشتر به زبان علم سخن می گوید و منطق آن عرصه «صدق/کذب» است نه منطق «دوست/دشمن» عرصه قدرت (همان).
جامعه شناسی هنر
بوردیو در حالی به بحث پیرامون جامعه شناسی هنر می پردازد که همانگونه که گفته شد وی در کتاب تمایز از جنبه تقاضا تولید اثر هنری را مورد بررسی قرار می دهد. با این حال وی در کتاب «قواعد هنر» جنبه عرضه اثر هنری را مورد بررسی قرار می دهد (کالینیکوس، 1383: 508). وی معتقد است حیطه هنری تمایزی مشخص از حیطه اقتصادی دارد. وی دلالی آثار هنری را جزء حیطه اقتصادی تحلیل می کند و معتقد است در حیطه هنری نویسنده یا نقاش به لحاظ تجاری موفق، بسیار کم تر از هنرمند ناب می تواند مدعی سرمایه نمادین باشد (همان).
وی به علت یابی ضعف شاخه جامعه شناسی هنر در رشته جامعه شناسی می پردازد. جامعه شناسى و هنر از نظر بورديو زوج موفقى نبوده اند. ناموفقيت اين همزيستى مشترك را در تحليل بورديو، هم بايد به حساب هنر نوشت و هم به حساب جامعه شناسى. به حساب هنر، چرا كه دنياى هنر، دنياى يكسرى باورهاست: باور به استعداد هنرى، به ذوق و سليقه ذاتى، به هنرمند كه آفريننده است و خلاق...، و اين دنيا با ظهور جامعه شناسى كه لازمه كارش، تجزيه اين مفاهيم و تحليل اين باورها، متعين كردن شان از نظر اجتماعى و افسون زدايى از آن است در تضاد است. رويكرد جامعه شناسانه، متأثر از سنت دوركيمى اين باورها را به امر اجتماعى تقليل مى دهد و با تحليل و ترجمان اجتماعى هنر، آن را نسبى مى كند. در نتيجه هنر_ همچنانكه مذهب- يكى از حوزه هايست كه بيشترين مقاومت را در برابر رويكرد جامعه شناسانه دارد. به اين دليل كه اولا مدعى «خاص بودن» و همچنين مدعى «جهانى بودن» است، ارزشهايى كه جامعه شناسى مشخصاً در برابر آن قرار گرفته است (شریعتی، 1384).
بوردیو در عین حال جامعه شناسی را نیز مقصر قلمداد می کند. مقصر است از آن رو كه اغلب فراموش مى كند كه توليد هنرى خود يك حوزه اجتماعى است كه سنتها، قوانين و تاريخ خاص خود را دارد و از خودمختارى نسبى برخوردار است. در اينجا بورديو از مفهوم عرصه يا ميدان (champs) استفاده مى كند. از نظر وى، در نتيجه فرايند تقسيم كار و تفكيك گذارى امور، جهان باز و كلان اجتماعى به ميدانهاى كوچك و بسته بسيارى، منجمله ميدان هنرى، ميدان سياسى، ميدان دانشگاهى، ميدان دينى.... تقسيم شده است. اين جهان هاى كوچك يا ميدانها، جزيى از جهان اجتماعى اند كه به شكل خودمختار عمل مى كنند. هر كدام منافع، مباحث، قوانين و اهداف خاص خود را دارند (همان).
مؤخره
بحث در مورد بوردیو فراوان ولی مجال سخن کوتاه است در این مقاله بیشتر سعی شده است سه مفهوم مهم بوردیو یعنی عادتواره، میدان و سرمایه و رابطه این سه مفهوم مورد بررسی قرار گیرد و در سایر موارد آشنایی کلی با بوردیو حاصل شود. با این حال امیدوارم در فرصتی دیگر به یاری خدا بیشتر درباره بوردیو مطالعه کنم و به رشته تحریر درآورم.
منابع
- كتابها
1380، پير بورديو، مترجم: مرتضي مرديها، دلايل عملي و انتخاب عقلاني، تهران، انتشارات نقش و نگار
1380، جورج ريتزر، مترجم: محسن ثلاثي، نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر، تهران، انتشارات علمی
1381، راب استونز، مترجم: مهرداد ميردامادي، متفكران بزرگ جامعه شناسي، تهران، نشر مرکز
1383، اسكات لش، مترجم: حسن چاوشیان، جامعه شناسي پست مدرنيسم، تهران، نشر مرکز
1383، آلکس کالینیکوس، مترجم: اکبر معصوم بیگی، درآمدی تاریخی بر نظریه اجتماعی، تهران، نشر آگاه
- مقالات
1383، هما زنجاني زاده، مقدمه اي بر جامعه شناسي پير بورديو، مشهد، مجله علوم اجتماعي دانشگاه فردوسي شماره 2 تابستان 83
1384، سارا شریعتی، سخنرانى در انجمن جامعه شناسى ايران مهر ماه 1384، سایت www.bashgah.net
1384، پیر بوردیو، مترجم: بابک حقیقی راد، منفعت جامعه شناس، روزنامه شرق، 3/11/84
* مهدی حسن زاده: دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهشگری علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد mh59_4_4@yahoo.com