[فلسفه برای کودکان، برنامهای است برای آموختن تفکر فلسفی به کودکان، البته نه در قالب اصطلاحات ثقیل فلسفی، بلکه به شکل سؤال و جواب تا کودکان و نوجوانان خود به کشف مفاهیم فلسفی نائل شوند. اما معترضین به این برنامه دو اشکال بر آن وارد نمودهاند که در شماره نخست، اشکال اول پاسخ داده شد. اینک پاسخ اشکال دوم]
جایگاه فلسفه در یک برنامه تحصیلی شلوغ.
با داشتن یک برنامه تحصیلی کاملاً پرازدحام و فشار رو به رشدی که مهارتهای دانشآموزان در موضوعات استانداردی نظیر تاریخ، ادبیات، ریاضی و علوم تجربی بر آنها وارد میکنند ممکن است این سؤال برای معلمین پیش بیاید که جایگاه اضافه کردن فلسفه به این برنامه تحصیلی چه میتواند باشد؟! وقت لازم برای ارائه و پس گرفتن درس فلسفه از کجا باید پیدا شود؟ و چه بسا معلمین اعتراض کنند که اضافه کردن فلسفه به این معجون تنها مواد درسی خرابتر میشود. فلسفه موضوعی ناآشنا برای بیشتر معلمین است و آنها ممکن است وحشت داشته باشند که آوردن فلسفه با سؤالات همیشگیاش با تسلط دانشآموزان در موضوعاتی که از قبل جزو برنامه تحصیلی بودهاند تأثیر منفی داشته باشند.
بسیاری از تحقیقات فلسفی ماهیتی تخریب کننده دارند و لذا بسیاری ممکن است به عنوان معلم احساس آسیبپذیر بودن کنند زیرا آنها از پاسخهایی که به سؤالات مطرح شده توسط دانشآموزان میدهند اطمینان ندارند.
چیزی که این شکل را بیشتر میکند افزایش فشاری است که بر معلمین وارد میشود تا معین کنند که شاگردانشان به نحو رضایت بخشی مراحل مختلف این موضوعات استاندارد را طی میکنند. امتحانات استاندارد معمولاً به عنوان میزان رهیافتهای شاگردان قلمداد میشود. این سؤالات که مشخصه آنها سؤالات و جوابهای تعریف شده و نیمه مبهم است جای مفروض و معین شدهای در تفکرات فلسفی ندارد...
در پاسخ، میتو لیپمن (Matthew lipman. 1991) و سایر کسانی که از آوردن فلسفه به مدارس دفاع میکنند تأکید میکنند که راههایی هست که از طریق آنها میتوان فلسفه را به تجربه آموزش دانشآموزان افزود. هدف بسی بیشتر از صرف آشنایی افراد با تعدادی از موضوعات در مدارس است. با دعوت دانشآموزان به اندیشیدن بر روابط بین حوزههای مختلف تحقیق و معنا بخشیدن به تجربه آموزیشان به عنوان یک کل، فلسفه میتواند معنا داری آموزش دانشآموز را به عنوان کل افزایش دهد. به علاوه، فلسفه میتواند کمکهای مهمی را به سایر حوزههای مربوطی کند که سر تا سر برنامه تحصیلی را در برميگیرد.
تفکر انتقادی
با اوج گرفتن جنگ ویتنام در میانه دههی شصت، بحثهای پیرامون خرد و اخلاق جنگ و بیماریهای اجتماع به طور کلی گرم شد. متیو لیپمن در مورد کیفیت بحثهایی که شهروندان خوب آموزش دیده آن را به عنوان اصل مسلم بکار میبردند نگران شد. با متقاعد شدن راجع به این که آموزش منطق باید بسیار پیش از دوره کالج آغاز شود، لیپمن سعی کرد تا راهی برای تحریک میل کودکان ده و یازده ساله پیدا نماید و به این منظور دانشگاه کلمبیا را ترک کرد تا به یک کالج در مونتکلر رود و فعالیتهایش را با یک داستان برای کودکان به نام «کشفیات هری استاتليمر» (1974) آغاز کرد. نگرانی لیپمن راجع به سطح تفکر انتقادی در جامعه به طور کلی و در مدارس به طور خاص تنها به او منحصر نبود. با ورود به دههی 1970، صدای تقاضای آموزش تفکر انتقادی در مدارس، اگر هم کاملاً روشن نبود به قدر کافی بلند بود و این مطلب تا امروز به طور وسیع و کاستی ناپذیری ادامه یافت.
منظور از تفکر نقادانه چیست؟ مشخصات آن که به طور کامل در تعریف خلاصه روبرت انیس (Robert Ennis) به نحو تحسین برانگیزی آمده است: «تفکر مستدل که بر این تصمیم متمرکز شده که چه باوری داشته باشیم و چه کنیم» (Ennis) مبنایی قرار گرفتن تا گروهی از اساتید عضو کمیته انجمن فلسفه آمریکا بر اساس آن به تعریفی کامل از آن بپردازند. «آنچه ما از تفکر نقادانه میفهمیم حکمی هدفدار و منظم است که از تفسیر، تحلیل، ارزیابی و استدلال و توضیح ملاحظات موجه، توصیفی، روشمند و نقد شناسانهای که حکم مزبور مبتنی بر آن است حاصل میشود ... تفکر نقادانه ایدهآل، تفکری است انتقادی، خوشفرم، امانتدار در استدلال، دارای استدلال قابل اطمینان. صاحب ذهن باز، قابل انعطاف و تیز است و نسبت به موضوعات روشن است...»
لیپمن یکی از اعضای این کمیته بود و در تنظیم این تعریف سعی بسیار کرد ...
لیپمن امیدوار است که فلسفه یک جای ثابتی را در برنامهی تحصیلی بیابد تا دانشآموزان را قادر به گسترش مهارتهای تفکر نقادانه از طریق سؤالات فلسفی نماید. به اعتقاد وی، در عین حال فلسفه میتواند به دانشآموزان احساس بهتری نسبت به برنامه درسیشان ببخشد. با جستوجو برای گشودن افق دید اندیشه، فلسفه سعی در یافتن روابط میکند و بدون فلسفه، برنامهی درسی قطعه قطعه و گسسته خواهد بود.
این مختصری از برنامه بلند نظانهای است که لیپمن برای مدارس در نظر دارد. اما راههای معقولتر و ارزندهای نیز برای آوردن تحقیقات فلسفی به نظام موجود مدارس وجود دارد. معلمین میتوانند شاگردانشان را دعوت کنند تا در جنبههای مختلف فلسفی موضوعاتی که میخوانند فکر کنند و در عین حال که تاریخ درس میدهند، شاگردان میتوانند زمانی را به پرسیدن سؤالاتی پیرامون عینی بودن گزارشهای تاریخی بپرسند – و نیز در مورد اینکه عینی بودن به چه معناست و چرا مهم است که مطلبی عینی باشد. سؤالات سادهتری میتواند در مورد علوم طبیعی و اجتماعی پرسیده شود که شامل سؤالاتی نظیر اینکه چرا علوم نباید دارای بار ارزشی باشند میشود. در حقیقت اگر فضا مناسب چنین سؤالاتی نباشد باید پرسید که پس به چه معنا میتواند مناسب برای تفکر نقادانه باشد.
پژوهشگاه گسترش فلسفه برای کودکان
حرکات تعلیمیای که با عنوان فلسفه برای کودکان شناخته میشود تقریباً از دههی 1970 و انتشار کتاب متیو لیپمن آغاز شد. در سال 1970 بود که این داستان به انتشارات مدارس نیوجرسی وارد شد. در نیمه دهه 1970 پژوهشگاه گسترش فلسفه برای کودکان کار خودش را به طور رسمی از کالج ایالت مونتكلر که اکنون تبدیل به دانشگاه شده آغاز کرد. رسانهها به سرعت گزارشهایی از پیشرفت قابل توجه در مطالعه و مهارتهای اندیشه نقادانه را در مدارس راهنمایی که تحت پوشش این برنامه بود ارسال نمودند. متعاقباً پژوهشگاه موادی را که محتوای داستانهایی برای کودکان به همراه کتابهای کمک آموزشی برای اساتید بود منتشر نمود و اکنون بسیاری با این فعالیتها آشنا هستند.
داستان بیتکلف 96 صفحهای کودکان دوره راهنمایی که لیپمن نوشته بود، کشف هری استاتملر (Harry Stottlemeier Piscovery)، هری و پنج نفر از همکلاسیهایش را نشان میدهد. بزرگترها هم گهگاه در این داستان وارد میشوند اما کار فلسفی کودکان را انجام میدهند. هری و دوستانش تعدادی از مفاهیم و قواعد اولیه منطق ارسطویی را کشف میکنند و سؤالاتی در مورد طبیعت فکر، ذهن، علیت، واقعیت، آگاهی و عقیده، درست و غلط، زیبا و نازیبا را با کوشش زیاد حل مینمایند. داستان هیچ یک از اصطلاحات فلسفی را معرفی نمیکند و حتی لفظ فلسفه نیز در آن آشکار نمیشود. کوشش فلسفی نیز به وسیلهی کودکان و نه بزرگترها دنبال میشود.
کشفی که هری انجام میدهد چیست؟ این سؤالی است که خوانندگان هری میپرسند. این سؤال مستقیماً پاسخ داده نمیشود اما شخص در میان چیزهای بسیاری قرار میگیرد که هری در خلال سؤالاتی راجع به منطق، آگاهی، واقعیت و ذهن کشف مینماید. از هری و همکلاسیهایش خواسته شده که در یک کاغاذ راجع به عنوان «جالبترین چیز در دنیا» مطلبی بنویسند. مقاله هری که عنوانش اندیشیدن است این چنین شروع میشود: برای من جذابترین چیز در همهی دنیا فکر کردن است. من میدانم که خیلی چیزهای دیگر نیز وجود دارد که مهم و جالباند نظیر الکتریسیته، مغناطیسم و جاذبهی زمین. اما اگرچه ما آنها را میفهمیم، آنها نمیتوانند ما را بفهمند. لذا اندیشیدن باید چیز خیلی خاصی باشد.»
پس از نوشتن چند پاراگراف دیگر، هری کاغذ را کنار میگذارد بعداً میاندیشد: در مدرسه ما راجع به ریاضیات، املاء و دستور زبان فکر میکنیم اما چه کسی تا به حال در مورد فکر کردن فکر کرده است؟» لذا چند جمله به نوشتهاش اضافه میکند: « اگر ما راجع به الکترسیته فکر کنیم آنرا بهتر میفهمیم اما اگر راجع به فکر کردن فکر کنیم خودمان را بهتر فهمیدهایم».
بدون اینکه کلمهی فلسفه اینجا یا در جای دیگری از داستان بیاید لیپمن نشان داده که هری درگیر یک سری اندیشههای فلسفی شده است: « فکر در مورد فکر». چه بسا که بگوییم که کشف هری تمایل به فکر فلسفی را نشان میدهد اما مسئله فراتر از این حرفهاست. هری پی برد که هر چقدر که فکر در مورد فکر جذاب و مهم است، جای مخصوصی در مدرسه ندارد. سرانجام در حالی که نوشتهاش با اول شخص مفرد «من» شروع شده بود، تغییر به ضمیر جمع «ما» کرد و با ورود دیگران کامل شد.
یکی از جذابترین ویژگیهای فلسفه برای کودکان نزد معلمین این است که این حرکت تصور همکلاسی را تا همکار در تحقیق و اندیشه ترقی و بالا میبرد و موجب میشود شاگردان با روی باز و متوقعانه مفاهیم را رد و بدل نمایند. هر شاگرد توانمند در کمکهای ارزشمند به موضوعات تحت بررسی در نظر گرفته میشود و تشجیع میشود تا مهارتهای خوب شنیدن، احترام به آنچه دیگران میگویند، ارادهی حمایت از عقیده با استدلال مناسب و محتمل دانستن اصلاح عقاید در سایهی ملاحظات جدید را در خود گسترش دهند. به طور خلاصه، محیط کلاس به گونهای طراحی میشود که توان استدلال را تقویت نماید.
این مهم است که اساتید به دانشآموزان خود اجازه دهند که مفاهیم و ایدههای خود را بسط دهند. از معلمین خواسته نمیشود که جوابی برای هر سؤال مطرح شده ارائه دهند و یا حتی داشته باشند. آنها تنها باید در معماهای دانشآموزان سهیم شوند و جوابهایی را پیشنهاد دهند و اجازه دهند که دانشآموزان از مشاهدهی مبادلهی نظرات با یکدیگر لذت برند. در این راستا داستانهایی تنظیم شده است که با کمک آنها معلمین مواد لازم برای شروع بحث در کلاس را مییابند. به هر حال بر روی این مطلب بسيار تأكيد شده است كه استاد تنها راهنماي مباحث مطرح شده در كلاس است و نه فراهم کنندهی جواب سؤالات. شاگردان ابتدا بندهایی از داستان را با صدای بلند میخوانند و سپس بحث پیرامون موضوع مطرح شده در آن آغاز میشود و هر یک از شاگردان نظر خود را در باب آن ارائه و پیشنهاد میکند و سپس بین نظرات و ایدههای مختلف و متنوع تبادل نظر و بحث میشود. این «هیئت تحقیق» یاد خواهد گرفت که به نظرات دیگران، هم چون خود آنها احترام بگذارند.
* میشل پریچارد: Michael pritchard