باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 98 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
عذر شوستر را خواستند
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
ماجراى اولتيماتوم روسيه به ايران


 
   ● نويسنده: كيهان - كاشفى

منبع: روزنامه - شرق - تاريخ شمسی نشر 09/02/1385

 
 

در روز دوم آذرماه وزير امور خارجه ايران با لباس رسمى به سفارت روس رفته و آن گونه كه مورد درخواست روس ها بود خاكسارانه پوزش و عذرخواهى رسمى به عمل مى آورد. دولت ايران با اين عمل تن به خفت و ذلتى آشكار مى دهد به آن اميد كه معضل از ميان برداشته شده و چنانچه انگليسى ها وعده داده بودند سپاه روس خاك ايران را ترك خواهد كرد. وزيرمختار و اعضاى سفارت امپراتور عظيم الشأن روسيه با خونسردى، تمام حرف ها و پوزش خواهى هاى حقارت بار وزير امور خارجه ايران را مى شنود و در اتمام اين نمايش مبتذل و كثيف اعلام مى كند كه اولتيماتوم ديگرى در راه است كه ظرف چند روز آينده به اطلاع دولت ايران رسانده خواهد شد. جداً قيافه وزير امور خارجه بدبخت و درمانده ايران در آن لحظات شوم ديدن داشته است.


در روز هفتم آذرماه اولتيماتوم دوم دولت روسيه واصل مى شود:


۱- مستر شوستر و لكوفر بايد توسط دولت ايران از كارها و مسئوليت هايشان منفصل و اخراج شوند.


۲- پس از اين دولت ايران حق ندارد هيچ خارجى را بدون مشورت با دو دولت روس و انگليس استخدام نمايد.


۳- مخارج و هزينه لشكركشى روس به خاك ايران بايد توسط دولت ايران پرداخته شود.


به اين اولتيماتوم بايد ظرف ۴۸ ساعت پاسخ داده مى شد. سپاه روس كه اينك به رشت رسيده بودند ظرف ۴۸ ساعت در آنجا توقف خواهند كرد و اگر به اولتيماتوم جواب مثبت داده نشود پس از مهلت مقرر به طرف قزوين حركت خواهند كرد.


به دنبال اطلاع مردم ايران از اين اولتيماتوم وقيحانه هيجانى عظيم بر تهران و ساير شهرهاى ايران مستولى شده و با ارسال تلگرام هاى متعدد به حمايت و پشتيبانى قاطعانه از مجلس قيام مى كنند. بايد دانست در اين هنگام هم نان در تهران كمياب شده و ساير خواربار نيز به سختى يافت مى شد. با وجود تمام اين مشكلات ايران يكپارچه شور و اعتراض بود. كسروى مى نويسد: «ايران چنين شور و خروشى به خود كمتر ديده بود. از سراسر كشور تلگراف ها مى رسيد و همگى ايستادگى را خواستار بودند.»۱


در روز شنبه نهم آذرماه ضرب الاجل روسيه به اتمام مى رسيد و پاسخ ايران بايد مشخص مى شد. قرار بود صبح آن روز در مجلس براى اين موضوع بحث و راى گيرى به عمل آيد.


در آن روز سرنوشت ساز به جز يكى دو نفر بقيه نمايندگان با شجاعت و شهامتى درخور از جاى بلند مى شدند و با صدايى بلند راى خود را اعلام مى كردند. بايد دانست چنين اظهار راى در آن شرايط حاد و خطرناك و در حالى كه يقين است افراد و فرستادگان سفارتخانه ها به دقت تمام كوچكترين حرف و حركتى را فراموش نخواهند كرد نشان از وطن پرستى و شجاعت قابل تحسين نمايندگان دارد. در نتيجه مجلس با اكثريت آرا اولتيماتوم دولت روس را رد مى كند. كسروى مى نويسد: «بدين سان مجلس شورى به نام توده ايران يك كار دليرانه و سرافرازانه را انجام و يوغ بندگى را به گردن نگرفت ولى در همان هنگام به يك باره رشته را نگسيخته به دولت اختيار داد كه با گفت وگوهاى سياسى پيشامد را چاره كند. بدين سان چهل وهشت ساعت مهلت به پايان رسيد و به خواهش روس پاسخ دلخواه داده نشد. پيدا است كه روسيان به كار برخاستند و از همان روز سپاه از رشت به پيشامد پرداخت و يك رشته دشوارى ها پديد آمد. به هر حال اين رفتار مجلس بسيار بجا بود. هنگامى كه در مجلس اين راى داده مى شد تماشاچيان اشك هاى شادى از ديده مى ريختند.»۲ حال بهتر است شرح قضايا را كمى هم از زبان مورگان شوستر بشنويم كه در اين ميان نقش درجه اول به عهده داشته است. به هنگامى كه مجلس تشكيل مى شود و نمايندگان به قصد بيان آراى خود از جا برمى خيزند شوستر مى نويسد: «يك عالم محترم اسلامى ايستاده و در موقعى كه وقت به سرعت و بى خبرى مى گذشت و ظهر آن روز آن امر از اختيار ايشان خارج مى گشت و هيچ راى نمى توانستند بدهند آن بنده خدا، نطق مختصر مناسب حال و به موقعى نموده و گفت: شايد مشيت خداوند به اين قرار گرفته باشد كه آزادى و استقلال ما به زور از ما سلب شود. ولى سزاوار نيست كه ما خودمان با امضاى خودمان آن را از دست داده و ترك كنيم و دست هاى مرتعش خود را براى دادخواهى و تظلم به سمت مردم حركتى داد و در جاى خود نشست... وكلاى ديگر نيز به همان سلك مشاراليه را متابعت در نطق كرده و به واسطه تنگى وقت نطق هاى مختصر دادند و از عزت و شرافت موكلين خود حمايت نموده و حقوق زندگى و استقلال آنان را كه به اشكال زياد به دست آورده بودند، اعلان كرده و دادخواهى شايانى از طرف ملت خود نمودند. چند دقيقه قبل از ظهر، راى عمومى گرفته شد... وقتى كه صورت اسامى تمام وكلا خوانده شد، تماماً از پيشوايان دينى و ساير طبقات از جوان تا پير هشتادساله، كعبتين تقدير خود را به صفحه اظهار انداخته و از طرف ملت از جان گذشته پايمال شده خود كه آينده ظلمانى خطرناكى در پيش داشتند به هيات اجتماع جواب داده و اولتيماتوم روس را رد نمودند. به خطر انداختن جان خود و خانواده و كسان خويش و گرفتار شدن به چنگال و دندان خرس بزرگ شمالى را بر فدا كردن عزت و شرافت و حقوق آزادى و استقلال موكلين خود كه تازه تحصيل كرده بودند ترجيح دادند... سفارت روس به دولت ايران اطلاع داد كه اگر در ظرف شش روز تمام موارد اولتيماتوم قبول نشود، چهار هزار نفر قشون ساخلوى قزوين به سمت تهران حركت خواهد كرد.»۳


شوستر در ادامه از اتحاد و همبستگى كليه اقشار و گروه ها و دستجات ايران كه در آن موقعيت سخت، كدورت  ها و دشمنى ها را به فراموشى سپرده و دست اتحاد به يكديگر داده بودند مى گويد، مطالبى كه باعث غرور و سربلندى هر ايرانى اى مى شود. او مى نويسد: «هر چهار فرقه سياسى ايران يعنى حزب دموكرات، اعتداليون و اتحاد و ترقى و حزب داشناكسيون به توسط وكلاى خود جمع شده و قرار دادند كه از اقدامات آينده قشون روس و پيشقدمى به جانب پايتخت جلوگيرى نمايند. تمام قشون طهران كه در آن وقت مى توانست حاضر شود، منحصر بود به دو هزار سوار بختيارى و سيصد نفر مجاهد ارمنى، با چند توپ مسلسل ماكزيم و تقريباً سه هزار نفر فدايى  (داوطلب) وطنى كه قسم خورده بودند دولت مشروطه ايران را محافظت و حمايت نمايند. تمام اين قشون فدايى، هياتى بودند بى نظم و بدون اسلحه ولى شجاع و متهور، به شهادت شجاعت و رشادت هايى كه چند هفته بعد از برادران تبريزى شان از آنان به ظهور رسيد اين افراد در تبريز تا ۶ روز با قشون و دو باطرى توپخانه روس كه عددشان پنج مقابل مجاهدين بود مقاومت كردند. در صورتى كه هيچ توپ و توپخانه همراه نداشتند و اگر راه هاى كوه هاى طهران را تصرف و قبضه مى كردند بدون شبهه بر پانزده هزار قشون روس غالب مى آمدند. به جهت اينكه آن فدائيان آرزوى فوق العاده براى مقابله با قشون روس داشتند.»۴ در اين گيرودار است كه بنا به نوشته شوستر ليدران و پيشوايان احزاب سياسى براى مقابله با روس ها تصميم گرفته بودند جهت مشاوره و درخواست راهنمايى از او جلسه اى تشكيل  دهند و از او راجع به مسائل مشورت بخواهند. به نوشته هاى خودش مى پردازيم: «... آيا ايشان بايد اقدام شجاعانه موثرى بكنند؟ و آيا اين اقدام از هزارها نفوس، خوف و مرگ را رفع خواهد كرد؟ و بالاخره آيا ضررهاى جانى خارج از قياس را بايد از مردم دور بكنند؟ سه ساعت در اين باب مذاكره كرديم و آخرالامر مجبور شدم كه برخلاف مسلك و رضاى خود، اظهار اين راى را بكنم كه اگر قشون ايران مختصرى قدمى در شمال تهران برخلاف قشون روس بردارد، بعد از آب شدن برف ها يعنى بهار آينده پنجاه هزار نفر قزاق روس داخل ايران شده و شراره آزادى و استقلال ايران را پايمال خواهند كرد. نه يك بيوه زن و نه يك طفل يتيم را باقى نخواهند گذاشت كه بر قبرهاى سربازان فدايى ايران ماتم سرايى كند.»۵


نايب السلطنه ناصرالملك و حاج نجفقلى رئيس الوزرا چون مى دانستند توان ايستادگى و زورآزمايى با دولت روس و قزاقان روسى را ندارند از اول به دنبال به دست آوردن رضايت آنان بودند. حال خواه از سر مصلحت انديشى، خواه ترس و خواه در نظر گرفتن واقعيات موجود و برترى خردكننده و غيرقابل انكار قدرت نظامى روس. اما چون مجلس يكپارچه عليه اولتيماتوم راى داد و جوش و خروش سراسر مملكت هم پشتيبان آنان به شمار مى آمد در كار خود سرگردان و متحير مانده بودند. هيات وزرا قصد استعفا داشتند كه نايب السلطنه اجازه نداد. از سوى ديگر در عراق آخوند خراسانى و حاج شيخ مازندرانى در حمايت از مردم ايران به پا خاستند و در ابتدا فتوا به تحريم كالاهاى روسى كرده سپس تصميم گرفتند تا براى جهاد عليه روس ها و تشويق و ترغيب مردم ايران براى جهاد به ايران سفر كنند كه همين موضوع و انتشار آن در ايران باعث بالا گرفتن شور و ولوله مردم ايران شد و از سوى ديگر به تعداد سپاهيان روس در قزوين افزوده مى شد و هر دم، ميزان سختى كار بالاتر مى گرفت. كسروى حال و هواى آن روز ايران را چنين ترسيم مى  كند: «ايرانيان در ميان دو آتش گير كرده نمى دانستند چگونه خود را كنار كشيده و آسوده گردانند. نه خود چنان بيدارى و يارايى داشتند و نه پيشرو خردمند و دلسوزى را در جلو مى ديدند. اين گره چگونه باز مى شد؟ آيا ايران مى توانست با روس بجنگد؟ يا مى توانست آن زورگويى را پذيرفته به يك باره از كشور و آزادى خود دست بردارد؟ هنوز پس از ۲۸ سال ما نمى توانيم داورى كنيم كه ايران در آن روز چه كار بايستى كند؟ زيرا هرگز نمى شايست كه گردن به يوغ زورگويى روس بگذارد و بى گمان بايستى مردانه ايستادگى كند. از اين سوى اگر ايستادگى كردى ناگزير جنگ پيش آمدى...» در ۲۱ آذرماه خبر مرگ آخوند خراسانى رسيد... «در ايران در همه جا اين خبر پروبال مردم را شكست و شايد از آن روز بود كه جوش و خروش رو به كاستن گذاشت.»۶ روس ها كه به هيچ عنوان انتظار چنين ايستادگى و شورى را از مردم ايران نداشتند در اين هنگام تلاش دارند تا اندكى از خشونت و سبعيت خود بكاهند. از همين روست كه در ۲۴ آذرماه به دولت ايران اطلاع مى دهند كه اگر تا شش روز سه درخواست آنان پذيرفته نشود، سپاهيان روس به طرف تهران حركت خواهند كرد. اين فرصت دوباره گوياى ترديد و دودلى زمامداران روس است. روس ها در همان حال كه عنوان مى كردند در صورتى كه دولت ايران روى خوش نسبت به پذيرش درخواست   هاى آنان نشان دهد، فوراً قواى خود را بازخواهند گرداند، در شهرهاى تبريز و رشت دست به خون ريزى گشاده بودند و مجموعه اين عوامل، باعث مى شد تا مخالفين با دولت و پذيرش اولتيماتوم در كار خود سرگردان شوند و قادر به اتخاذ تصميمى درست نباشد. در اين هنگام است كه يفرم خان وارد عمل مى  شود و در نتيجه اقدامات او كار برابر خواست روس ها انجام مى پذيرد. كسروى مى نويسد: در اين ميان ناگهان يفرم خان در ميدان سياست پديدار شد ولى با حالى كه كمتر گمان رفتى... ناگهان از روز سى ام آذر مجاهدان را با خود همدست ساخته به يارى دولت به كار پرداخت. همان روز پيش از نيم روز اولتيماتومى با دست مجاهدان به مجلس فرستاد بدين سان كه بايد تا چهار ساعت اختيار به دولت سپارند و مجلس را نيز ببندند.


سپس خود او به مجلس رفته با رئيس آن گفت وگو كرده و بر سر اولتيماتوم ايستادگى نشان داد. يفرم خان چرا اين كار را كرد؟... آنچه مى توان پنداشت چند جهت او را به اين كار واداشته: يكى پيوستگى بسيار نزديكى كه او را با سردار اسعد بوده چنانچه گفته ايم اين پيشواى بختيارى از روزى كه از اروپا بازگشت هوادار اولتيماتوم مى بود و در اين باره راز درون او نيز دانسته نيست... آنچه در پيرامون او توان پنداشت اين است كه فريب بيگانگان را خورده است يا همچون بسيارى پايان ايستادگى ايرانيان را بيمناك مى شناخته... يفرم خان و حاج على قليخان مردان جنگديده بودند و نيك مى دانستند جنگ با روس چه دشوارى ها دارد و نيز مردانى را كه در تهران گرد آمده آن نمايش را مى نمودند مى شناختند كه يك نيم ايشان دروغ مى گويند... از آن سوى نويدهايى كه روس و انگليس درباره بازگشتن سپاه روس مى دادند زيان را در انديشه اينان كوچك نشان مى داد. درباره يفرم خان بهترين داورى را يكى از همراهان او كرده كه ما اينك آن را در اينجا مى آوريم: «يفرم چه از روى دلخواه و چه از راه ناچارى همچون ديگر هواداران در پذيرش اولتيماتوم راه خطا مى رفت. زيرا پذيرش اولتيماتوم و بستن پيمان فوريه ۱۹۱۲ ايران را آسوده نگردانيد بلكه درهاى گرفتارى ها و بدبختى هاى تازه ترى را به روى كشور گشود و همسايگان با آن نويدهاى دوستانه آشكار تنها به آن پيمان بسنده نكردند. بر آن شدند كه حقوق بى گفت وگوى ديگر ما را از دستمان ربايند. يفرم در روزهاى آخر زندگى خويش اين نكته را فهميده از درون سخت دلتنگى داشت و بارها مى گفت كه چگونه او و همراهانش فريب كاركنان سياسى روس و انگليس را خوردند و چگونه نفهميدند پذيرفتن اولتيماتوم و بستن مجلس به اين نتيجه ها خواهد رسيد و از اين رو به نوميدى سختى دچار شده و چندان ديگر شده بود كه از گفت وگو از آينده ايران دل آزرده مى شد و آرزو مى كرد كه ايران را ترك كرده و رفته در يك گوشه از كشورهاى بيگانه كنج نشينى كند كه ناگهان در شهر كوچك شورجه... درگذشت.»۷


در هر صورت يفرم خان با همراهى مجاهدان از دولت حمايت و جانبدارى مى كردند. كشمكش دولت و مجلس كه از ميان رفت، مجلس كميته پنج نفرى مورد درخواست دولت را انتخاب كرد كه سردار اسعد هم يكى از آنان به شمار مى رفت كه با همراهى وزيران اولتيماتوم روس را پذيرفته و موضوع به اطلاع سفارت هاى دو كشور روس و انگليس رسيد. روز دوم دى ماه گردهمايى بزرگى در دربار برگزار مى شود كه وزيران و نمايندگان مجلس و عده زيادى از بزرگان مملكت در آن حضور دارند. وزير امور خارجه ايران در سخنرانى خود به شدت به مجلس حمله و ايستادگى آنان را در مقابل اولتيماتوم روس محكوم مى كند و مجلس را مسئول وضع پيش آمده و درگيرى هاى تبريز و رشت معرفى مى نمايد كه با تلگراف هاى گزافه گويانه خود باعث جدال و خونريزى شده است. در خاتمه از نايب السلطنه درخواست مى شود كه مجلس را منحل سازد. نايب السلطنه كه خود از همان آغاز كار به شدت هوادار پذيرفتن اولتيماتوم روس به شمار مى آمده است و تمام اين نمايشات برابر صوابديد و رهنمودهاى او به روى پرده آمده است، دستور انحلال مجلس را صادر مى كند و به يفرم دستور مى دهد كه اين حكم را به اجرا بگذارد. يفرم خان هم با فرستادن تعدادى از پيروان خود نمايندگان را از مجلس بيرون مى كند و براى محافظت و مراقبت از عدم بازگشت نمايندگان به آنجا تعدادى نگهبان براى آنجا تعيين مى  كند.


مورگان شوستر صبح روز پنجشنبه بيستم محرم ۱۳۳۰ تهران را به قصد بندر انزلى ترك مى كند. بعد از پذيرفتن اولتيماتوم دولت روس توسط ايران و انجام تمامى خواسته هاى ناحق و نامشروع آن كشور نيروهاى انسان دوست و متمدن روسى در شهرهاى تبريز و رشت شروع به قتل عام و كشتار مردم بى گناه و بى دفاع در روز روشن و در معابر عمومى مى كنند. فرمانده آدمكشان مستقر در تبريز در جواب دستور تلگرافى وزير مختار روس در تهران كه خواستار پايان دادن به آن جنايت هاى فجيع و خون بار بوده است با رد دستور او اعلام مى دارد كه او و جلادانش تحت امر فرمانفرماى قفقاز بوده و دستورات خود را از آنجا دريافت مى كنند. پذيرش اولتيماتوم روس ها تنها به بسته شدن دست ايرانيان منتهى مى شود و اينكه دست و پابسته توسط جلادان گردن زده مى شوند. تمام نگرانى هاى كسانى كه باور داشتند جنگيدن با قواى سهمناك ابرقدرت زمان جنون محض و ديوانگى است يك به يك به فعل درآمد. ملتى كه مى توانست با غريو و شور و مردانگى مرگ را در آغوش بگيرد و حداقل از خود يادگارى پرافتخار و پرارج براى نسل هاى بعدى و غارتگران و ظالمان به ارمغان بگذارد، خاموش و بى صدا به همان بلايى دچار شدند كه به اصطلاح دلسوزانشان از آن نگرانى داشتند. دامنه جنايات روزافزون و دخالت هاى ناهنجار روس و انگليس تا هنگام وقوع انقلاب اكتبر ادامه داشت و هر دم ابعاد وسيع ترى مى يافت. تازه بعد از آن هم اين تنها سپاهيان روس بودند كه ايران را ترك كردند. براى بيرون رفتن جنتلمنان لندن نشين به سال هاى بس بيشترى نياز بود. اظهارنظر پايانى شوستر آمريكايى چنان است كه هر منصفى را به فكر وادار مى كند. كاش او زنده بود و مى ديد كه چند دهه بعد از اين گفته هاى او، يكى ديگر از هم وطنانش كه رئيس جمهور آمريكا است كشورى كه شوستر چنين تحسين كرده را محور شرارت مى نامد. ملتى كه نزديك به يكصد سال قبل از اين با رفتار صادقانه و انسان منشانه خود در حمايت و پشتيبانى از آنچه كه باور داشتند حق و حقيقت است آن كردند كه مرد آمريكايى در مورد آن مى نويسد: «... اين اقدام خاتمه افسوسناكى بود براى جد و جهد شجاعانه آزادى و نور علم.. مردم ايران بر تمام اهل عالم اعتدال و متانت خود را نمايش دادند كه شايد ساير ملل متمدنه نظير آن را نتوانستند به عرصه ظهور رسانند.... هر كس حال آن وكلاى ملت ستمديده بلا كشيده را در آن روزهاى سياه ظلمانى مى ديد، نمى توانست كه ايرانيان را دوست نداشته باشد و با آرزوهاى عالى و منصفانه ايشان اظهار همدردى نكند. قصور آنها معروف است ولى آن قصور نه تقصير اطرافيان يا كسانى كه افعال و اقوال ايشان را اشاعه مى دادند، بود... اين امر كه ايرانيان در پلتيك عملى و در تكنيك اصول تشكيل و نظم دولت مشروطه وكالتى خود اطلاع كامل ندارند شايد كسى نتواند انكار كند. ولى در اينكه ايشان به طريقه مخصوصى استعداد كامل براى ترقى دادن تربيت و اخلاق و لياقت خود داشتند هيچ محل ترديد نخواهد بود. كسانى كه از حقيقت امور ايران اطلاع كامل ندارند اگر از موانع و اشكالاتى كه باعث زوال آن دولت شده مستحضر شوند تصديق خواهند كرد كه آن دولت بيچاره و بى پشت و پناه صيد گنجفه بازهاى منحوس دولى شده كه از چند قرن به اين طرف مشغول آزمايش و امتحان بودند. و جان و عزت و استقلال بلكه هستى رعاياى آن دولت بيچاره را تاوان قمار يا شرط و سبق دولتى قرار داده بودند كه بر سايرين پيشى بگيرد.»۸


موافقان پذيرش اولتيماتوم دو گروه بودند. دسته اى كه با علم كردن بهانه «مصلحت انديشى» و دلسوزى ظاهرى به حال ملت درمانده، قصد و هدفشان حفظ و تثبيت موقعيت سياسى و ناز و نعمت و آرامش زندگى شان بود و دسته ديگر كسانى بودند كه كسروى در موردشان مى گويد افراد جنگ ديده اى بوده اند و به خوبى از مشكلات و مصائب جنگ با كشورى چون روسيه مطلع هستند. اين دسته دوم نگران از عواقب درگيرى مسلحانه با روسيه و عدم اعتماد به دستجات و گروه هاى كشور به راستى باور داشتند كه با پذيرش اولتيماتوم مشكلات به پايان خواهد رسيد و روس دست از سر كشورشان خواهد كشيد. از زبان يكى از ياران نزديك يفرم خوانديم كه آن جنگاور چگونه در اواخر عمر به يأس و نااميدى دچار شده بود.


اينك ۹۷ سال از آن روزگار سخت گذشته. به يقين هيچ يك از بازيگران اين داستان بزرگ در قيد حيات نيستند. يفرم در فاصله كوتاهى در دهكده اى كوچك كشته شد. سردار اسعد بختيارى در آخرين سال هاى زندگى نابينا شد و جدامانده از اسب و تفنگش كه ميراث كهن نياكان او بود، به ديار باقى شتافت. فرزندش سردار بهادر، يار هم قدم يفرم كه دلاورى هاى فراوان در صحنه هاى جنگ داشت، در غربت و تنهايى زندان موهش رضاخانى كشته شد. وثوق الدوله بعدها عنوان پرطمطراق رياست وزرا يافت و درحالى كه داغ باطله عاقد قرارداد ۱۹۱۹ را بر پيشانى داشت، مرد.


امروز تمامى آن بازيگران پرشور صحنه سياست به دور از هياهو و غلغله زندگى و زندگان سر بر تيره تراب نهاده اند و اين فرجام زندگى انسان است. ابرقدرت زمان، امپراتورى روسيه تزارى، بنا بر تعريف ماهيت وجودى اش كارهايى را انجام داد كه مى بايد انجام مى داد. ايرانيان از درك و تحليل درست ماهيت كنش هاى روسيه درماندند و نتوانستند واكنش هايى فراخور حال اتخاذ نمايند. اندك سالى بعد به هنگام وقوع جنگ اول جهانى، نيروهاى روسى اقصى نقاط ايران را درنورديدند و ايرانيان در شرايطى كاملاً ناعادلانه بدون برخوردارى از حمايت و پشتيبانى پرشور آحاد ملت و همدلى فرهيختگان و دلسوزان جهانى، لاعلاج در مقابل آنان ايستادند. جنگيدند و قدم به قدم عقب نشينى كردند. كوتاه زمانى بعد از پذيرش آن اولتيماتوم حقارت بار مشخص شد كه مشكل روسيه با ايران، نه مورگان شوستر بود نه پارك شعاع السلطنه و نه توهين به دو افسر قزاق و نه هيچ كدام از اين دست بهانه هاى پوچ و واهى. اصل داستان همان است كه كسروى مى گويد: «در پترسبورگ يك دسته تندرو بر روى كار آمد و رشته سياست را در دست داشته و بر آن بودند كه زودتر كار خود را با ايران يك سره سازند و از هيچ گونه نيرنگ بازى و بيدادگرى بازنمى ايستادند.» اين عامل اصلى تمام آن كج رفتارى هايى بود كه با ايران و ايرانى صورت گرفت. آنان براساس نقشه اى مدون و دقيق در راستاى نيل به اهداف عظيم خود قدم هايشان را يكى بعد از ديگرى ظالمانه اما سنجيده برمى داشتند و در اين سوى، غليان احساسات تند، عاقبت انديشى هاى عوامفريبانه و مصلحت انديشى هاى منفعت طلبانه (در راستاى منافع شخصى) از يك طرف و شور و هيجان حماسى وار اما بدون رهبرى صالح و بى هدف توده مردم، ملغمه اى عجيب و غريب را شكل مى داد كه نتيجه اش به آن منتهى شد كه تاوان رفتارهاى ناشايست روس ها را هم ايرانيان بپردازند. نيكلاى قصد داشت تا به عنوان امپراتور فلات ايران ستوده شود و در اين ميان پذيرش يا عدم پذيرش اولتيماتوم هم تفاوتى در اصل مطلب ايجاد نمى كرد. شايد اگر مرحوم آيت الله خراسانى زنده مى ماند و به همراهى ساير علما به ايران مى آمد، حوادث سير ديگرى مى يافت.


خوانديم كه كسروى مى نويسد: «هنوز پس از ۲۸ سال ما نمى توانيم داورى كنيم كه ايران در آن روز چه كار بايستى كند؟» آيا بعد از گذشت ۹۷ سال، به جواب اين سئوال دست يافته ايم؟ مى دانيم كه در آن روز چه بايد مى كرديم؟


 


پى نوشت ها:


1- تاريخ هجده ساله آذربايجان


۲ تا ۸- همان



 

    265 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   تاریخ معاصر ایران 
●   حكومت قاجار 

مطالعات منطقه ای:
●   روسیه 
●   ایران 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/03/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب