سخن اول: حدود بیست سال از فوت امام(ره) می گذرد. این گذر ایام و تحولات این چند ساله، خودبخود به ایجاد قرائت های مختلفی از نظرات و اندیشه های امام انجامیده است. هر طیف سیاسی و فکری، نظرات و اندیشه هایی را به امام منتسب می کند و آنها را آرمانهای انقلاب می خواند. چندین دهه فعالیت مستمر فکری و سیاسی امام و موضع گیری های متعدد و متکثر ایشان، فی حد ذاته خود قابلیت این را قرائتهای گوناگون فراهم می آورد. در این میان گاهی دیده می شود برخی جریانات به دلایل جناحی و سیاسی به انکار برخی از اصول فکری ایشان می پردازند که این مساله اگر چه در کوتاه مدت نگران کننده نیست اما در بلند مدت می تواند به تحریف حقایق و اندیشه های امام منجر شده و مهمتر آن که انقلاب را در مسیری غیر از آنچه که مد نظر امام بوده بیاندازد و مبانی تئوریک انقلاب را دچار خلل نماید.
البته این موضوع که کسانی تفکرات و اندیشه های امام را قبول نداشته باشند، نگران کننده نیست. اصولا کسی را برای فکر و اندیشه ای که دارد نه می توان مواخذه کرد و نه می توان تفکری را به او تحمیل کرد؛ اندیشه تحمیل شدنی نیست. «تحمیل» اندیشه ها نه مطلوب است و نه ممکن؛ اندیشمندان تنها می توانند به «تبیین» اندیشه ها برای مخاطب خود بپردازنند.
اما تحریف دیدگاه های امام، هنگامی که از سوی برخی سابقه داران عرصه های فرهنگیِ پس از انقلاب انجام می شود، هم مایه تعجب است و هم به آلودگی های فکری و فرهنگی جامعه می انجامد.
سخن دوم: آیا تفکر این انقلاب، جهانی است؟ اساسا در دنیای امروز به واسطه گسترش رسانه ها، اندیشه ها یا با استقبال مواجه خواهند شد و در دنیا جای خود را باز خواهند کرد یا آن که رو به زوال خواهند رفت و راه سومي وجود ندارد.
اگر به بیان اندیشه ها و اعتقادات خود بپردازیم، اگر در عرصه ی رسانه های گوناگون مانند شبکه های تلویزیونی، سینما، مطبوعات و... به فعالیت بپردازیم، بی آن که بخواهیم در مسیر جهانی شدن قرار گرفته ایم. اندیشه، در این زمانه، در حدود مرزهای جغرافیایی کشورها محدود نمی ماند.
هر کالای فرهنگی برای این که بتواند ادامه حیات دهد، باید جهانی ساخته شود و توان مقابله با دیگر محصولات فرهنگی را داشته باشد. اگر امروزه در کشور ما فیلمی ساخته می شود، باید توان مقابله با محصولات هالیوود را داشته باشد همچنان که تولیدات عرصه موسیقی که آهنگسازان ما تولید می کنند، باید در میان انبوه موسیقی هایی که در دنیا عرضه می شوند، توان رقابت را دارا باشند. به همین سیاق در زمانه ای که دهها کتاب و مجله و مقاله فلسفی، جامعه شناختی و... نگاشته می شوند و به بازار عرضه می شوند، نویسندگان ما باید توان مقابله و رقابت با آنها را داشته باشند.
بنابر این، بیان این مطلب که بهتر است به مشکلات داخلی پرداخته و از تفکر در مسائل جهانی صرف نظر کنیم، چندان موجه به نظر نمی رسد؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم در این مسیر قرار گرفته ایم و خواست ما در این میان، تاثیری در واقع امر ندارد مگر آن که بپذیریم فرهنگ ما توانایی و ظرفیت حضور در عرصه های جهانی را ندارد و رضایت دهیم که در مقابل سیل محصولات فرهنگی- که عموما از غرب وارد می شوند- از صحنه روزگار محو شود.
سخن سوم: از سوی دیگر نکته ای که معمولا از آن غفلت می شود درهم تنیده بودن مسائل و مشکلات داخلی و جهانی است به صورتی که اصولا جدا کردن و خط کشی بین این دو تصنعی است. سالیان سال است که تفکرات چپ و یا در دوره ای دیگر تفکرات لیبرال– از جمله در این سالیان اخیر- در این کشور مطرح شده اند و ادعای حل مشکل را داشته و دارند. آیا برای حل مشکلات داخلی نباید به بررسی این مکاتب پرداخت؟ و در صورتی که بتوانیم راه حلهای بومی در مقابل این مکاتب- حتی اگر از برخی عناصر آنها بهره ببریم- ارائه دهيم، این راه حل ها ماهیتا وجهی جهانی نخواهد یافت؟ حاصل سخن آن که حتی برای حل مشکلات داخلی نیز باید رویکردی جهانی داشته باشیم.
امام در پيامی به ملت ايران درباره سياستهاى كلى نظام در دوران بازسازى، به جهانی بودن اندیشه انقلاب تاکید دارند:«... بر هيچ يك از مردم و مسئولين پوشيده نيست كه دوام و قوام جمهورى اسلامى ايران بر پايه سياست نه شرقى و نه غربى استوار است و عدول از اين سياست، خيانت به اسلام و مسلمين و باعث زوال عزت و اعتبار و استقلال كشور و ملت قهرمان ايران خواهد بود.
جمهورى اسلامى ايران نبايد تحت هيچ شرايطى از اصول و آرمانهاى مقدس و الهى خود دست بردارد. ان شاء اللَّه مردم سلحشور ايران كينه و خشم انقلابى و مقدس خويش را در سينهها نگه داشته و شعلههاى ستم سوز آن را عليه شوروى جنايتكار و آمريكاى جهانخوار و اذناب آنان به كار خواهند گرفت تا به لطف خداوند بزرگ پرچم اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- بر بام همه عالم قد برافرازد...( 11مهر 1367) »
و در پيامی به مناسبت قبول قطعنامه 598 می گویند: «... من دست و بازوى همه عزيزانى كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفتهاند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمين را نمودهاند، مىبوسم... ملت عزيز ما كه مبارزان حقيقى و راستين ارزشهاى اسلامى هستند، به خوبى دريافتهاند كه مبارزه با رفاه طلبى سازگار نيست؛ و آنها كه تصور مىكنند مبارزه در راه استقلال و آزادى مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه دارى و رفاه طلبى منافات ندارد، با الفباى مبارزه بيگانهاند؛ و آنهايى هم كه تصور مىكنند سرمايه داران و مرفهان بىدرد با نصيحت و پند و اندرز متنبه مىشوند و به مبارزان راه آزادى پيوسته و يا به آنان كمك مىكنند، آب در هاون مىكوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمايه، بحث قيام و راحت طلبى، بحث دنياخواهى و آخرت جويى دو مقولهاى است كه هرگز با هم جمع نمىشوند... امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدى است و مسلمانان در يك تشكيلات بزرگ اسلامى رونق و زرق و برق كاخهاى سفيد و سرخ را از بين خواهند برد. امروز خمينى آغوش و سينه خويش را براى تيرهاى بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشكهاى دشمنان باز كرده است و همچون همه عاشقان شهادت، براى درك شهادت روزشمارى مىكند. جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمىشناسد.
و ما بايد در جنگ اعتقادىمان، بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم. ان شاء اللَّه ملت بزرگ ايران با پشتيبانى مادى و معنوى خود از انقلاب، سختيهاى جنگ را به شيرينى شكست دشمنان خدا در دنيا جبران مىكند و چه شيرينى بالاتر از اينكه ملت بزرگ ايران مثل يك صاعقه بر سر امريكا فرود آمده است... مليگراها تصور نمودند ما هدفمان پياده كردن اهداف بين الملل اسلامى در جهان فقر و گرسنگى است، ما مىگوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسى دعوا نداريم؛ ما تصميم داريم پرچم «لا اله الّا اللَّه» را بر قلل رفيع كرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم...( 29 تير 1367 )»
با این که نظرات امام صراحت دارد، از طرف دیگر، در سالیان اخیر نظرات دیگری از طرف برخی اهل سیاست و فرهنگ مطرح می شود چنانچه رييس جمهور سابق ايران در سخنانی در این باره گفت«...ما هيچ رسالتی جهانی نداريم. خيال نکنيد که آمده ايم همه عالم را طبق روال خودمان به حکومتهای ديگری تبديل کنيم و حرفهايی بزنيم که مشکلات اقتصادی و سياسی برای خودمان در دنيا به وجود بياوريم. چه کسی گفته است که ما رسالت داريم همه دنيا را مسلمان کنيم؟»
در حالي كه اصولا رسالت جهانی داشتن مترادف با مسلمان کردن تمام دنیا نیست مگر پیامبر(ص) که رسالت جهانی داشتند همه مسیحیان و یهودیان را به زور مسلمان کردند؟
سخن چهارم: از طرف دیگر، مبارزه با قدرتهای مروج کفر و فساد- که از دیدگاه امام این موضوع وظیفه هر مسلمان است- خواه ناخواه به اهداف انقلاب، وجهه ای جهانی می بخشد. مصداق این قدرتها، امروزه کشورهای مدرنی هستند که تفکرات مدرنیستی خود را با کالای فرهنگی و یا با روشهای نظامی و قهر آمیز، به خورد کشورهای دیگر می دهند؛ ایالات متحده مصداق کامل این دولتها به شمار می رود.
امام در پیام نوروزی سال 67 بر مبارزه و ذاتي بودن آن در تفكر توحيدي تاکید دارند:«...تمام انبيا كه قيام كردهاند در عالم طبيعت- حالا معانىشان كه، معارف غيبيهشان را خدا مىداند، ما نمىدانيم، اما در عالم طبيعت- وقتى زندگى اينها را مىبينيم از اول مقابله با طاغوت بوده است. بنابر اين معنا بوده و اين بايد سرمشق بشود از براى مسلمانها؛ كسانى كه واقعاً مسلمان هستند و واقعاً علاقه مند به اهل بيت عصمت هستند و به پيغمبر اسلام هستند و از هر مذهبى كه هستند، علاقه مند به آن مذهبشان هستند، بايد ببينند كه صاحب مذهب چه كرده است؛ موسى بن عمران چه كرد، در زندگىاش چه كرد، حضرت ابراهيم در زندگىاش چه كرد، تمام اينها قيام كردند در مقابل جور، در مقابل ظلم، بايد[این موضوع] هيچ درش سستى نشود تا وقتى كه ان شاء اللَّه علم را به دست صاحب علم بدهند. ... مع الأسف به قدرى به گوش ما خواندند، به قدرى به گوش ملت ما خواندند، به گوش ملتهاى ضعيف خواندند كه حكومت به شما چه كار دارد، شما برو نمازت را بخوان، شما مسجدت را برو، همين! البته، ما اگر فقط مسجد برويم و دعا بكنيم و بعد هم دعا به- عرض بكنم كه- آن بزرگان چه بكنيم، همه با ما خوب مىشوند! اما وظيفه اين است كه ما برويم مسجد بنشينيم دعا بخوانيم يا وظيفه اين است كه ما بايد قيام بكنيم؟!»