باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 43 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
هملت هايى كه جهان آنها را نمى شناسد
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
مجموعه اى درباره خوسه كارلوس سوموثا


 

منبع: روزنامه - شرق - تاريخ شمسی نشر 30/03/1385

مترجم: جيران - مقدم

 
 

«۱۳ نوامبر ۱۹۵۹ در هاواناى كوبا متولد شدم. در ،۱۹۶۰ با رسيدن كاسترو به قدرت، خانواده ام به دلايل سياسى تبعيد شدند. چند دوست، ما را در اسپانيا پذيرفتند. شانش آورده بوديم، چون پدر و مادرم هيچ دارايى يا پولى نداشتند: به آنها اجازه نداده بودند هيچ چيزى از كوبا خارج كنند. همه عمرم را در اسپانيا زندگى كرده ام و خودم را اسپانيايى مى دانم. در مادريد و كوردوبا سال ها زندگى كرده ام و همسرم اهل كوردوبا است. همانجا رشته پزشكى را شروع كرد. در ۱۹۹۴ با يك مدرك جراحى شروع به فرستادن دست نوشته هايم به مسابقات ادبى و ناشران كردم. اولين رمانم در همين سال چاپ شد، بعد از اين كه جايزه اى برده بود.


تصميم گرفتم جراحى را - كه هنوز شروعش نكرده بودم - رها كنم و زندگى ام را به نوشتن اختصاص دهم. موفقيت بين المللى «مغاك افكار» پنجمين رمان بلندم، بهم اجازه داد فكر كنم تصميم درستى گرفته ام.»


اين تمام چيزى است كه خوسه كارلوس سوموثا، نويسنده اسپانيايى كوبايى تبار، از گذشته خود مى گويد. زندگى شخصى او كه برنده جوايز بسيارى از جمله جايزه سروانتس (۱۹۹۷) در تئاتر و جايزه فرناندو لارا است، همانند آثارش رازآلود و مبهم است.


سوموثا تخيلى قوى دارد و نمى توان انكار كرد كه هميشه در آثارش در پى تجارب نو است. او هرگز خود را تكرار نمى كند و هميشه از تكرار ساختارى يك اثر در آثار بعدى اش اجتناب مى كند. داستان هاى او چندلايه اند. او راوى داستانى است كه درون خود داستانى ديگر با بن مايه هاى فلسفى دارد، درست مثل بازى هاى رازآميز شرقى.


ما همراه شخصيت هاى اثر، جهانى پر از شك و ابهام را تجربه مى كنيم، با كدهايى مواجه مى شويم كه تكرار مى شوند.


با هم ارتباط مى گيرند تا در پايان به كشف پيامى سرى برسند كه كليد حل معما است. سرانجام، كشف معما از آن رو شگفت انگيز است كه مى فهميم بسيارى از كدها، بازى هاى پرسوناژهاى اثر بوده است براى پيچيده نمايى معما و اين كه در حقيقت معما به صورت طبيعى بسيار ساده تر است. بسيارى از خواننده ها از آثار او سر مى خورند. پايان ها عموماً نشانگر اين هستند كه تمام معماى وحشت انگيزى كه خواننده را به دنبال خويش كشانده است، يك بازى وحشتناك بيشتر نبوده است.


ادبيات او تعليقى خاص القا مى كند؛ تعليقى كه نه فقط شناور بودن بين رويا و بيدارى، بازى و حقيقت، فانتزى و وحشت، كه تعليق نويسنده را نيز در ميان ادبيات تجارى و فلسفى، ادبيات روشنفكرى و پرفروش نشان مى دهد. ادبيات او هم ادبيات تعليق فضا است و هم ادبيات تعليق نوع ادبى. مى توان گفت كه سوموثا معرف يك نوع ادبى پرفروش باكيفيت است كه در اسپانيا خيلى متعارف نيست. كتاب هاى او ساده هستند و چند ساعته خوانده مى شوند. شماره صفحات گول زننده است. رمان هايش به لطف ديالوگ هاى جذاب و روان بودن زبان و سرعت روايت خيلى كوتاه تر از آن چيزى است كه شماره صفحات به ما مى گويد.


آثار او فضاى هراس، غيرحقيقى بودن حقيقت ها و جادو را القا مى كند بدون اين كه از باورهاى فرهنگى كهنه و نخ نما استفاده كند. پايان كتاب هاى او را هرگز نمى توان حدس زد. رمان هاى او ابداع اسطوره هاى خاص خود اوست بر پايه داده هاى تاريخى و ادبى.


كتاب هاى او بهترين ها و تاثيرگذارترين هاى سبك خودش است. قدرت روايت، خلاقيت، شگفتى هايى كه به وجود مى آورد، جزئيات هراس آور و شك برانگيز، همه و همه، ادبيات او را در نوع ادبى ادبيات وحشت، كه نزديكى بسيارى با سينما دارد و مى توان آن را به نوعى ادبيات سينمايى هم تعبير كرد، در اسپانيا جزء جريان سازها دانست؛ جريانى از هواى تازه در چشم انداز ادبيات خشك، رسمى و سنت گراى اسپانيايى.


«بيشتر وقت ها با خودم فكر مى كنم نويسندگانى هستند كه نوشتن برايشان فقط ساختن دنيايى نو نيست بلكه تخريب دنياى خودشان را هم شامل مى شود. مى خواهم بگويم كه ادبيات، برعكس آنچه هميشه فكر مى كنيم، حتى براى اين كه بتوانيم خودمان را از نظر روانى رها كنيم هم به درد نمى خورد و هم عمل ساده خلق كردن، ساختن يك اثر هنرى براى اين كه ما را از تهى بودن، وحشت و احساس درماندگى نجات بدهد كافى نيست. در فهرست نام نويسندگانى كه خودكشى كرده اند به نام چزاره پاوزه، ويرجينيا وولف (با آن وسواس افليايى اش به آب)، ارنست همينگوى (شكارچى بزرگ كه آخرين شكارش، خودش بود)، ساندر مارى، پل كلن و پريمو لوى برمى خوريم اما اينها فقط چند نمونه اند. اندوه بيشتر مرا نويسندگانى باعث مى شوند كه هرگز نفهميدند نويسنده اند و پيش از آن خود را كشتند. مثل مورد جان كندى تول كه مى گويند اين قدر از پيدا نكردن ناشر براى رمانش افسرده شده بود كه خودكشى كرد. بعد مادرش كتاب را با هزينه خودش چاپ كرد و كتاب شاهكار شناخته شد.


بدون شك فكر مى كنم نابودى مطلق براى يك نويسنده وقتى است كه اثرش نابود شده باشد. كافكا از دوستش ماكس برود خواست كه بعد از مرگش همه دست نوشته هايش را بسوزاند. اما برود به خاطر تمام مردم جهان، از خواسته او سرپيچى كرد. اما چند نفر نويسنده ديگر در جهان (نويسنده يعنى هركس كه مى نويسد) دوستانى وفادارتر، احمق تر يا كمتر از ماكس برود آينده نگر داشته اند؟ آيا ايليادهايى هستند كه به هيچ پيوسته اند؟ هملت هايى كه جهان آنها را نمى شناسد و در جست وجوى زمان از دست رفته هايى كه در زمانى از دست رفته باشند؟ هيچ چيزى نمى تواند اين اطمينان را به ما بدهد كه آنچه هست، تنها چيزى است كه بوده. هيچ چيز به ما نمى گويد آن كه خودكشى نكرده است، تنها كسى است كه شايسته زيستن بوده. انبارهاى انتشاراتى ها، زباله دان هاى كاغذ و آرشيوهاى دست نوشته كتابخانه هايى از بى شمار آثار ويژه فراموش شده هستند كه نه كسى آنها را خوانده و نه خواهد خواند. آنها همانجا باقى مى مانند.»


• • •


• چند ساعت را در روز به نوشتن اختصاص مى دهيد؟ شما شبيه ماشين هاى ادبى هستيد. نمى فهمم چطور مى توانيد اين همه كتاب بنويسيد كه اين قدر موفق و خوب باشند.


به خاطر تعريفتان ممنونم. در حقيقت من فقط مى نويسم. هر آدمى براى كارى كه دوست دارد خيلى وقت مى گذارد، به خصوص وقتى فقط همان يك كار را مى كند.


 


• جايزه ها چه مفهومى دارند؟


اين كه مردم كارم را زياد مى خوانند كمك مالى خيلى خوبى به آدم هايى مثل من است كه سعى مى كنيم از آنچه مى نويسيم هزينه هاى زندگى مان را تامين كنيم.


 


• مى خواهيد باز هم در مسابقات ادبى شركت كنيد؟


جايزه ها به خاطر كمك مالى و پخش بهتر اثر، كمك مى كنند كه در دنياى ادبيات دوام بياورى. به طورى كه در آينده نمى توانم شركت نكنم.


 


• بهترين راه چاپ اثر چيست؟ نامه نوشتن به انتشاراتى ها؟ داشتن يك نماينده براى انتشار كار؟ شركت در مسابقات؟


همه اينها خوب و كارآمدند، اما اصل كار اين است كه رمان خوبى، بنويسى و براى نوشتن يك رمان خوب آدم نبايد به اولين دست نوشته اش راضى بشود.


 


• سايه روشن بدتر است يا سايه؟


سايه روشن از تاريكى مطلق بدتر است؛ چون در سايه روشن اشكال از فرم خارج مى شوند. آدم نمى تواند مطمئن باشد آنچه مى بيند شىء است يا سايه. فكر مى كنم آدم اصلاً چيزى را نداند بهتر از اين است كه نصفه نيمه بداند.


 


• چرا رمان هاى امروز اين قدر توطئه در خود دارند. خود شما با اين همه توطئه چينى چه توطئه اى داريد مى چينيد؟


فكر كنم اين مسئله رمان امروز نيست. تمام رمان ها مى توان گفت توطئه اى در خود دارند؛ چون در همه آنها اتفاقى مى افتد كه خواننده دليلش را نمى داند. اگر رمان پليسى باشد، نويسنده اين شانس را دارد كه جنبه رازآميز اثر را بسط دهد، بدون اين كه رشته داستان را گم كند.


 


• ادبيات براى شما چيست؟


خلق يك دنياى ديگر و آدم هاى ديگر است كه هر بار با دفعه قبل فرق داشته باشند، اما در عين حال ويژگى ها و رازهاى مشتركى باشد كه آنها را به هم پيوند دهد.


 


• وقتى مى نويسيد به خواننده فكر مى كنيد؟


بيشتر اين طور فكر مى كنم كه اثرى را كه مى نويسم يك نفر خواهد خواند؛ يعنى فكر نمى كنم كه نوشتن، در حالى كه همان لحظه دارى به مخاطبت فكر مى كنى كار خوبى باشد. اما فراموش كردن مخاطب هم خوب نيست.


 


• در مقام نويسنده از چه چيزى مى ترسيد؟


از اين كه يك روز به دليلى ديگر نتوانم بنويسم. نه اين كه نوشتن را رها كنم، نه! چون اگر روزى رهايش كنم يعنى ديگر دوست ندارم انجامش دهم. مى ترسم يك روز بخواهم اما به دليلى نتوانم.


 


• هيچ وقت شعر گفته ايد؟


گفته ام اما هيچ وقت چاپش نكرده ام، هيچ كدامش را.


 


• كدام اثرتان برايتان عزيزتر است و چرا؟


رمانى كه فكر نوشتنش به سرم زده برايم از همه عزيزتر است. هميشه همين طور است. رمانى كه هنوز ننوشته ام مهمترين است.


 


• سئوالم را طور ديگرى مى پرسم: كدام كتابتان را براى خواندن توصيه مى كنيد؟


اگر گفتن اينكه از كدام كتاب راضى ترم به دردتان مى خورد به شما مى گويم كه «كلارا و سايه روشن» و «مغاك افكار» موقع نوشتن برايم شادى و رضايت فراوانى به همراه آوردند. اما از نظر سبك شناسى، بسيارى از خواننده ها مرا به خاطر رمان كوچكم «نامه هايى از يك قاتل ناشناس» و اثر ديگرم «پنجره نقاشى شده» مى شناسند كه معرف هاى خوبى از نوع كار من هستند.


 


• نوشتن را كى شروع كرديد؟


از همان زمان كه شروع كردم از منطق ام استفاده كنم، اما به طور حرفه اى از سال ۱۹۹۴.


 


• در مادريد زندگى مى كنيد. مادريد را دوست داريد؟


در مادريد زندگى مى كنم. شهرى است كه در آن كودكى هايم را گذرانده ام و نسبت به آن احساس عشق و نفرت توام دارم. نمى توانم از عشق ورزيدن به آن اجتناب كنم. اما نقطه ضعف هاى ناراحت كننده اش را هم مى دانم.


 


• نوشته هاى نويسنده هاى معاصر اسپانيا را مى خوانيد؟ از كدام شان خوشتان مى آيد؟


زياد مى خوانم، هر چيزى كه به دستم برسد. معلوم است كه از خيلى هايشان هم خوشم مى آيد. از كلاسيك ها تا مدرن ها و بعضى معاصرها كه زياد خيال پردازى نمى كنند.


 


• چه كسانى را استاد خود مى دانيد يا فكر مى كنيد بيشترين تاثير را بر شما گذاشته اند؟


به تقسيم بندى هرولد بلوم منتقد متوسل مى شوم كه نويسنده ها را به دو دسته چخوفى ها و بورخسى ها تقسيم مى كند. من متعلق به دسته دوم هستم. ادبياتى كه خودبه خود ارزشى ندارد، كه با متن و با خواننده بازى مى كند، ادبياتى كه رئاليستى نيست. نويسنده هاى مورد علاقه ام بورخس و كالوينو هستند و از كافكا زياد تاثير گرفته ام.


 


• به نظر مى رسد دوست داريد به هيچ نسلى متعلق نباشيد؟


بله، اگر منظورت اين است كه به هيچ نسل و نوع ادبى متعلق نباشم، دقيقاً چيزى است كه مى خواهم.


 


• چه كتابى سرمشق شما است؟


آثار شكسپير.


 


• در مورد فيدل (كاسترو) چه نظرى داريد؟


همان نظرى كه همه دارند: او سياستمدارى است كه قدرت را بدون توجه به روند و اصول دموكراسى نگه داشته است.


 


• به آينده كوبا چطور نگاه مى كنيد؟


برايش آرزوى بهترين هاى ممكن را دارم. همين طور براى هر كشور ديگرى در جهان. تنها چيزى كه مرا در ارتباط با كوبا قرار مى دهد، عمل تولد است. براى من كوبا با كشورهاى ديگر فرقى ندارد، اما هميشه به آن به خاطر يك جزيره زيبا و ديدنى، به خاطر آب و هوا و موقعيت جغرافيايى اش نگاه كرده ام.


 


• به عنوان نويسنده عادت خاصى هم داريد؟


در واقع عادت هاى خاص زيادى دارم، يكى شان خيلى عجيب است. گرچه هميشه با كامپيوتر كار مى كنم، موقع نوشتن بايد تعداد زيادى پاك كن دم دستم باشد. اگر آنها نباشند، نمى توانم كار كنم. موقع كار كردن هم مرتب به پاك كن ها ور مى روم. عادت ديگرم در واقع شيوه زندگى ام است: نظم آهنينى دارم. بيدار مى شوم، سر يك ساعت مشخص ورزش مى كنم، چيزى مى خورم، تا ساعت مشخصى تا حد مشخصى كه قرار گذاشته ام كار مى كنم، بعد كتاب مى خوانم. خواندن برايم موقع نوشتن خيلى مهم است. به قول يكى از دوستانم، مهمترين و بهترين اتفاق در زندگى من روزمرگى است، اينكه اتفاقى نيفتد تا برنامه روزمره ام به هم نخورد.


 


• آموختن چه چيزى برايتان به قيمت زحمت زيادى تمام شده؟


آموختن همه چيز برايم خيلى زحمت داشته است؛ چون تعبير من از سئوال شما اين است: «درست آموختن هر چيزى» چقدر زحمت داشته است؟


 


• فكر مى كنيد همه در زندگى بايد درست باشند؟


نه، همه، هميشه. بايد همان چيزى باشند كه هستند. مشكل هميشه وقتى است كه كسى مى خواهد ديگرى باشد.


 


• با دست مى نويسيد، با ماشين تايپ يا كامپيوتر؟


همين الان گفتم، با كامپيوتر.


 


• گوشه دنج تان در مادريد كجاست؟


در مادريد عاشق خيابان هاى مركز شهر هستم كه اسم هاى زيبا و راز آلود دارند، مثل كارت هاى تاروت خيابانى «كشتى»، «جواهر»، «صداقت» و... يك مدتى در همين محلات زندگى مى كردم و منطقه را (به رغم همه مشكلاتش) خيلى دوست داشتم.


 


• دوست داريد چه كتابى بنويسيد؟


آنچه را كه هنوز ننوشته ام. هميشه چيزهايى را كه هنوز امكان انجام شان برايم باقى مانده دوست دارم.


 


• با تكنولوژى هاى جديد راحت ارتباط مى گيريد؟


البته. همان طور كه الان براى ما صرف نظر كردن از ماشين سخت است فكر مى كنم كه صرف نظر كردن از موبايل يا كامپيوتر هم سخت خواهد بود. مهم اين است كه سعى كنيم ما از تكنولوژى هاى جديد استفاده كنيم نه آنها از ما.


 


• با بورخس موافقيد كه مى گفت فرانسه بهترين زبان براى نوشتن است؟


به هيچ وجه. من با خيلى چيزهايى كه بورخس گفته موافق نيستم. آنچه من در او مى پسندم تخيلش است.


 


• چطور مى فهميد كه خط آخر رمان را نوشته ايد؟


سئوال عجيبى است. برعكس لحظه اى كه جمله اول يك رمان را مى نويسم، هيچ خاطره اى از جمله آخر رمان هايم ندارم. شايد به اين خاطر كه ما نويسنده ها هميشه دچار وسواس اصلاح و بازنويسى اثرمان هستيم.


 


• چه توصيه اى براى كسانى داريد كه تازه شروع به نوشتن مى كنند؟


مى ترسم جوابم كليشه اى باشد، اما واضح است: تلاش، نظم، خود را بدترين دانستن و سختگيرترين منتقد خود بودن و هرگز، هرگز ايمان خود را به اين مسئله كه يك روز كارمان چاپ خواهد شد و مردم آن را خواهند خواند از دست ندادن.


 


• بعضى مى گويند رمان مرده است. عقيده شما چيست؟


رمان هرگز نمى ميرد و فكر نمى كنم در گفتن اين جمله اشتباه كرده باشم. به همين دليل ساده كه رمان، آزادترين سبك نوشتارى است كه وجود دارد. من با تعريف خوسه سلا موافق ام كه رمان تمام آن چيزى است كه آدم براى كسى مى نويسد كه او نام رمان بر آن مى گذارد. از اين زاويه، رمان هرگز نخواهد مرد.


 


• كتاب شناسى خوسه كارلوس سوموثا


طبقات (۱۹۹۴)، سكوت سپيد (۱۹۹۶)، ميگل ويل (۱۹۹۷)، نامه هايى از يك قاتل ناشناس (۱۹۹۹)، پنجره نقاشى شده (۱۹۹۹)، مغاك افكار (۲۰۰۰)، دافنه ناپديد شده (۲۰۰۰)، كلارا و سايه روشن (۲۰۰۱)، بانوى شماره ۱۳ (۲۰۰۳)، بسته عاج (۲۰۰۴)، جزئيات (۲۰۰۵)، زيگزاگ (۲۰۰۶).



 

    210 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد و مشاهير
●  سوموثا   خوسه كارلوس

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/04/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب