بخش اول: رسانه های الکترونیک چه فرم ها و ارزش هائی را در حس مذهبی یا معنویت جامعه ایجاد می کند ؟ چگونه رسانه الکترونیک در فرهنگ عامه معاصر بر نحوه دستیابی مردم به حس معنویت تأثیر می گذارد ؟
«..... این کلیسای من است. اینجا جائی است که آسیب های من شفا می یابند. امشب خداوند نوازنده من است......»
این عبارت ها مقدمه آواز یک پارتی رقص نیست بلکه سرآغاز یک آواز معروف است که احتمالا در قلب بسیاری از مسیحیان معتقد احساس شور مذهبی دوران جوانی را زنده می کند. ولی امروزه کلیسا ها رو به کاهش هستند، رو به کهنگی هستند و درگیر فاصله ی نسل های پیر و جوان در جامعه استرالیا می باشند.
در این بخش از مقاله من مایل هستم با استفاده ابزاری از مفهوم پست مدرنیزم، ماهیت شکاف نسل ها را بررسی کنم که در حال حاضر موجب جدائی فرهنگ جوانان امروز از فرهنگ پدران دهه نودی آنهاست و آنگاه کاوشی داشته باشم در اینکه چگونه ظهور رسانه الکترونیک در ایجاد این شکاف فرهنگی نقش داشته است و سرانجام می خواهم بررسی کنم که چگونه این نقش در نحوه تبلیغات مذهبی کلیساها بر جوانان عصر الکترونیک تأثیر می گذارد.
پست مدرنیزم چیست؟
پست مدرنیزم مکتبی است برای مطالعه و تعریف فرهنگ اواخر قرن بیستم که پس از زوال دوره مدرنیزم بعنوان پارادایم جدیدی برای تعریف جامعه محسوب می شود. گرچه پست مدرنیزم نخست یک جنبش ادبی و هنری با ویژگی های خاص بود ولی می توان پذیرفت که در دهه 90 پست مدرنیزم تبدیل به واژه ای شد برای تعریف فرهنگ عامه بویژه فرهنگ جوانان.
چنانکه گفتیم پست مدرنیزم دارای ویژگی های خاصی است. اولین ویژگی در غالب نظریه «مرگ مؤلف» " death of the author)) بیان شده است که بنابر آن نظر مؤلف یا منبع یک اطلاعات یا روایت، در مورد آن، دیگر صاحب اصالتی نیست. پست مدرنیزم معتقد به جریان سریع اطلاعات و تصاویر است بنحویکه در آن مفهوم، بوسیله خواننده یا بیننده یا رسانه ناقل استنباط شود. اعتقاد به مردود بودن «ماوراء روایت» (meta-narrative) (عقیده ای که می گوید همه چیز در تاریخ در مسیری مشخص بسوی هدف معینی است) هم از همینجا می آید.
پس از این باور ها، نوبت پهن شدن ساختار است. سلب حق از نویسنده یا فرستنده اطلاعات با توجه کردن به ساختار ارسال اطلاعات (زبان، کتابت یا ادراک) مغایر است. پس آنچه گفته شده بیش از چگونگی گفتن آن و نحوه دانستن آن مورد توجه قرار نمی گیرد. درک یک راوی یا پیکر تراش از یک موضوع، چیزی جز بخشی از همان روایت یا پیکره پنداشته نمی شود. حاصل این دیدگاه عبارت است از پذیرفتن رسانه بعنوان پیام و ادراک بعنوان واقعیت.
سومین باور، ملاحظه جنبه زیبائی شناختی ارتباطات است. در سَیَلان تصاویر دریافت شده بوسیله خواننده یا بیننده، به زیبائی تصویر همان اهمیتی داده می شود که برای مفهوم پشت تصویر وجود دارد. پست مدرنیزم برداشت جدیدی است از سمبل ها و اینکه آن ها ورای مفاهیم ارجاعی خود، دارای مفاهیمی مستقلی هستند.
پایه های فرهنگ جوانی در استرالیا
- تحصیلات مدرسه ای و ظهور «فرهنگ جوانی»
اصطلاح «جوان» در توصیف قشر ویژه ای از مردم که از نظر فرهنگی متمایز از سایر اقشار جامعه هستند اختراع قرن بیستم است. می توان گفت که توسعه تحصیلات مدرسه ای در استرالیا پایه ای است که فرهنگ جوانی در جامعه ما بر آن رشد کرده است. در آغاز قرن بیستم، مدارس برای آماده نمودن جوانان بیکار در مناطق شهری تأسیس شدند. از آن زمان، همراه با رشد بیکاری و نیاز به مهارت های بالاتر در مشاغل کارگری، استرالیا اهمیت روزافزون تحصیلات مدرسه ای برای جوانان را دریافت. زوال تولید در مرحله پساصنعتی (post-industrial) دهه هفتاد و هشتاد ایجاب میکرد که جوانان در مؤسسات آموزشی برای مراحل دوم و سوم تحصیلات بیشتر بمانند.
نهادینه شدن قشر جوان ایده «جوانی» را در فرهنگ ما به دو دلیل ایجاد کرد: اولا دراین دوران یک گروه سنی از انسان های با وابستگی ساختاری ایجاد شد. اینها انسان هائی هستند که دیگر بچه نیستند ولی ابزار های لازم برای مستقل شدن و مشارکت در اقتصاد را مانند بزرگسالان ندارند. ثانیا زندگی مدرسه ای موجب دسته بندی جوانان بر اساس سن، جغرافیا و نژاد آنها می شود. جوانان با کنترل محدودی که بر نحوه زندگی خود، مثلا در مورد لباس، موزیک و تفریحات دارند، برای خود هویت هایی به منظور ارتباط با همگروهی های خود ایجاد می کنند. در نتیجه جوانان هنگامی که می خواهند وارد محیط کار شوند با هم سنی های خود در مدرسه آشنائی بیشتری می یابند تا با افرادی از گروه های سنی دیگر. بدین ترتیب زیر گروه های فرهنگی مرتبط با جوانی شکل می گیرد.
اکنون در دهه نود، ظهور گسترده بیکاری جوانان و فشار وارد بر مؤسسات آموزشی برای ارائه آموزش مهارت های حرفه ای سطح بالاتر، به معنی تشویق جوانان به توقف بیشتر در مدارس است. بعلاوه ظهور جریان های تحصیلی غیر دانشگاهی، گرچه بمعنی دادن حق انتخاب بیشتر به جوانان در مورد انتخاب تحصیلاتشان است ولی در عین حال به معنی فشار بیشتر بر آنهاست برای انتخاب مسیر تحصیلی که مهارت های تخصصی بیشتری برایشان ایجاد کند. قشر جوان در استرالیا آینده نگر هستند و در بازاری رقابت تحصیلی می کنند که برخی انتخاب های تحصیلی (علیرغم محدودیت در هزینه های تحصیل) در فضای مه آلود ناپایداری های اقتصادی، فرصت های شغلی قابل اطمینانی را نوید می دهند.
- ماجراجویان جدید
در دنیائی که همه چیز در انتخاب کردن است و در حالی که از اقتصاد نوید های اندکی به گوش می رسد، از جوانان خواسته می شود که ریسک کنند، با استعداد باشند و به دقت برای نحوه رسیدن به آینده اقتصادی خود برنامه ریزی کنند. این نسل جدید از جوانان، ماجراجویان جامعه ای هستند که در آن اگر نتوانی در قالب اجتماعی که جامعه انتظار دارد بگنجی برای خودت قالب دیگری می سازی. این نسلٍ پیک های دوچرخه سوار یا اسکیت بازی است که عابر های پیاده را عصبانی می کنند یا ساعت ها در کار موقت خانگی خود، با یک نرخ زیر میزی، برای تبدیل پایان نامه های دانشگاهی به گزارش های چند رسانه ای وقت صرف می کنند و در عین حال مشغول گذراندن رسمی دوره آموزشی سومی در دانشگاه یا یک مؤسسه حرفه ای هستند برای اینکه شاید بتوانند در حرفه ی دیگری هم وارد شوند. این نسل، نسل شعار «زندگی کوتاه است آنرا سخت نگیر» است که در آن Ferris Bueller یکی از خبره های پست مدرنیزم توصیه می کند که: زندگی خیلی سریع می گذرد، برای دیدن دور و برت یک لحظه هم نأیست که ممکن است آن را ازدست بدهی.
مرد ذره ای، (... ) یک آدم تکروست که با چشم های باز به دنیا می نگرد، آماده بدترین هاست و تنهائی با مشکلات طرف می شود. یک جسور اهل ریسک که معتقد است چیز زیادی برای از دست دادن ندارد و لذا همیشه در پی فتح بزرگ است. (.... ) او یک فیلسوف بزرگ، یک سازمان ساز یا رهبر تیم نیست. اما اگر در این دنیای بیرحم نیاز به کمک دارید، اگر می خواهید کاری سریعا انجام شود و اهمیت نمی دهید چگونه، مرد ذره ای کسی است که باید خبرش کنید.
(... ) یک پوکر باز خوب، او هوشیار و آرام است (... ). او می داند که تحصیلاتش به هیچ دردی نمی خورد و خیلی چیزهاست که نمی داند و باید بداند، ولی می داند که اگر لازم شد آنها را از کجا یاد بگیرد و هزینه این دانش ها چقدر است و اینکه به قیمتش می ارزد یا نه.
- نسل بی خیال
نسل پدر و مادر های مرد ذره ای معروف به نسل پُرزائی (baby boomer generation) هستند و بر اساس ایده آل هائی بارآورده شدند که فروید و انشتین را تبدیل به نام های خانگی نمود. فرهنگ نسل پرزائی معتقد است که حقیقت، یک امر ذهنی و مرتبط به تصورات خود فرد است. بعلاوه این فرهنگ بر این باور است که پاسخ تمام پرسش های زندگی و حقیقت را فرد در درون خود می تواند بیابد. به این فرهنگ از این جهت می توان انتقاد نمود که رشد فردی را در در مرکز پرستش خود قرار می دهد و اعضای خود را تشویق می کند تا مسائلی چون هویت و هدف را از طریق ابزارهائی مانند سکس، سفر، روانشناسی، مدیتیشن و روش های معنوی دیگر بیابند. در دوران رونق اقتصادی و خوشبینی، یقینا استرالیا پول کافی برای تشویق چنین چیزی را دارد.
نسل پرزائی که پس از محکوم کردن اصول اخلاقی قدیمی دوران دهه 60، اکنون همه بالغ شده اند، هنوز در جستجوی راه های بهتری برای زندگی کردن است. ولی فرزندان آنها در فرهنگی رشد یافته اند که هیچ اخلاقیات واحدی وجود ندارد و هر کس بکیش خود است. آنان در محیطی اینگونه هستند که کار، اگر یافت شود، موقت است. ایده آل های تعالی فردی در تقابل طلاق و از هم پاشی خانواده ها قرار گرفته اند و ناپایداری در روابط و نحوه زندگی و احساس گسترده ای از ناامنی محیطی و فرهنگی در آن وجود دارد.
بدین ترتیب این نسل ملالت آور شکل می گیرد، گروهی از انسان ها که بدون احساس هدف مشترک یا داشتن دلیلی برای زیستن، در جامع رشد می کنند. این افراد در دنیائی از انتخاب ها زندگی می کنند که گرچه می توانند در آن مسیر مشخصی را برای زندگی خود، بنا بر آنچه که برایشان بهترین بنظر می رسد انتخاب و دنبال کنند ولی در مواجهه احتمالی با انتخاب های بهتر و یا در صورتیکه اوضاع آنطورکه پیش بینی می شد خوب پیش نرود، از خود پایبندی درازمدت نشان نمی دهند. بهمین دلیل این نسل را می توان نسل وفور نعمت (cornucopia) یا نسل جیره خور (dole bludgers) معرفی کرد که فقط چیزی را انجام می دهند که برای همان لحظه درست می دانند. البته این بدان معنی نیست که جوانان به آینده خود یا بچه هایشان ( اگر بچه ای داشته یا قرار شد داشته باشند) اهمیت نمی دهند بلکه منظور اینست که نمی خواهند خود را پایبند تعهدی کنند که برآورده شدن وعده هایش نامعلوم است.
در میان انبوهی از گزینه ها و در جوی از بد بینی، نسل مرد ذره ای درمی یابد که هیچ چیز دائمی نیست، پیشرفت ناپایدار است، و اینکه آینده همان است که باید بشود. البته بدان معنا نیست که آنها در انتظارچیزهای بادآورده هستند بلکه فعالانه جستجو می کنند.
رسانه های الکترونیک و فاصله نسل ها
- پیوند جهانی، جدایی محلی
رسانه های الکترونیک نسلی را ایجاد می کنند که افراد آن، سوای فضا و مکان، بهم متصلند. در واقع اصطلاح سنجش ناپذیر(unfathomable) تعریفی است که در مورد دونفر با مدل موی یکسان که همه ی آواز های Pearl Jam را می دانند ولی ساکن دو قاره مختلف هستند بکار می رود. آنچه این دو نفر بطور مشترک دارند ایستگاه های تلویزیونی و رادیوئی مشابه است که اطلاعات فرهنگی را از تمام دنیا پخش می کنند. همین رسانه ها هستند که آنها را از سایر اعضای خانواده و همسایگان غیر هم سن خود منفک می کند.
بدین ترتیب انتقال تجارب و اطلاعات فرهنگی از نسلی به نسل دیگر متوقف شده و شکاف نسلها (generation gap) ایجاد می شود. اکنون ما می دانیم که ایجاد این شکاف نه فقط پدیده دهه نود است، بلکه در دو یا سه دهه اخیر نیز در حدی که تلویزیون، رادیو و سایر اشکال رسانه های جمعی الکترونیک با قرار گرفتن در مقابل چشم و گوشهای بیشتر افراد جامعه، فرهنگ جهانی ایجاد کرده اند قابل مشاهده است.
مهمترین تأثیر این پدیده، به چالش کشیده شدن رسالت ها در درون ساختارجامعه ماست. در طول تاریخ شاهد بوده ایم که به مؤسسات مختلف جامعه ای که در آن زندگی می کنیم رسالت های مختلفی واگذار شده است. کلیسا ها در مورد مذهب رسالت دارند، دادگاه ها مسئول قانون هستند و مدارس منبع اصلی تحصیل می باشند.
تلویزیون، در رقابت احتمالی با مدرسه، مکانی است که جوانان بیشتر وقت خود را با آن می گذرانند. تلویزیون و سایر رسانه ها فراتر از ارائه اطلاعات، احساس صمیمیت و نزدیکی را در مخاطب ایجاد می کنند. تلویزیون صمیمیتی را به جوان ارائه می دهد که سایر مؤسسات نتوانسته اند به او، زمانیکه بدور از تلوزیون است، ارائه دهند.
- اقتدار تصویر
یک سیستم بهم مرتبط جهانی، که دارای نظام ارتباطی بصری و شخصی است، اقتداری را اعمال می کند که برتر و بالاتر از آنچیزی است که مراکز قانون، کلیساها، مجالس قانونگذاری و دستگاه های دولتی همه در تلاش برای تقویت آن هستند، دقیقا بدین علت که آنها نیز از طریق رسانه به مردم مرتبط می شوند. رسانه در میدانی از مقایسه و انتقاد، جایگزین هر منبعی از اقتدار و اطلاعات شده و حتی تبدیل به خود منبع می شود. عجیب نیست که Oprah Winfrey هر هفته در یک اطاق نشیمن بزک شده در حالیکه در نشست و گفت و گو با کارشناسانی از سراسر دنیا در مورد هر موضوعی از سوء استفاده کودکان تا تغذیه است، احترام میلیون ها بیننده را به خود جلب می کند و درعین حال در همان ساعت مشکلات رژیم لاغریش را برای دنیا بازگو می کند. کار موفقیت آمیز او در اینکه دیگران را علاقمند به شناختن بیشتر خود کند به او این قدرت را می دهد که بتواند دیدگاه هایش در مورد زندگی و عشق را معروفتر از دیدگاه هرکس دیگری در فرهنگ عامه امروز باب کند.
- بازار مجازی
یک مثال دیگر مد است. از قدیم بازارهای خیابانی و مراکز خرید مکان معرفی مدهای جدید به جوانان بوده اند. برای افراد از طبقات کارگری تقلید کردن از افراد باکلاس کوششی بود برای فرار از احساس فقر. با اینهمه استفاده از «فقر» برای هویت یابی از دهه 60 در مدهای انتخابی جوانان طبقات متوسط نمایان شد بخصوص از زمانیکه John Lennon شروع به استفاده از یک عینک پیرزنی ارزان قیمت کرد آنهم در زمانیکه شیشه های عینک های بزرگ دودی هم پیچیده تر و هم گرانقیمت تر از امروز بودند. در واقع فقیر پوشی و جستجو در بازار کهنه فروش ها برای یافتن لباس ارزان قیمت نوعی اعتراض سیاسی برای جوانان بود تا با قرض گرفتن از ایده های قدیمی و ایجاد تصاویر جدید، اتیکت و آداب پدران طبقه متوسط خود را به چالش بکشند. وقتی این مدهای کوچه و خیابانی گسترش یافت طراحان مد وارد میدان شده و با اعلان اینکه این ایده مال آنها بوده است این مد از ویترین مراکز خرید سردرآورد.
در سه دهه بعد، اکنون حضور تلویزیون را نمی توان نادیده گرفت. با وجود برنامه های مخصوص جوانان که هر روز از اطاق نمایش بر روی آنتن می رود مد های جدید در رسانه ها همه گیر می شوند و مراکز خرید بزرگ هم سعی می کنند با چشم هم چشمی کردن از فروشگاه های خیابانی بدنبال تجربه های مجازی بروند که نخست بوسیله تلویزیون ارائه شده است. اینگونه است که مرز بین ژنده پوشی و شیک پوشی محو می شود و این حالت با توجه به رشد واقعیت فقر در میان اقشار جوان بویژه اهل تحصیل شدید تر هم می شود.
نتیجه، تصاویر زودگذری از گذشته و حال است که به جوان عرضه شده و او با خرید یک کالای خاص خود را به آنها منتسب می کند. در حالیکه زمانی یک عینک با فریم خاص یا یک شلوار جین نشانه اعتراض سیاسی علیه بزرگتر ها بود اما اکنون عینک دودی با فریم بزرگ در مقابل فریم های کوچک فقط یک هوس است برای خریدار تا با خرید آن یک تصویر خاص را دنبال کند. درست همانطور که پست مدرنیزم در ادبیات با مرگ مؤلف مشخص شد در این دوره و مثال هم مرگ طراح وارد بازی می شود. پیام پشت تصویر راه را برای خود تصویر باز می کند.
این مثال نمونه ای است از اینکه چگونه مشارکت در فرهنگ، مفهوم خود را عوض می کند. در حالیکه زمانی جوانان از مد خاصی برای نشان دادن سرسپردگی خود به یک تفکر خاص استفاده می کردند، در این دهه مشاهده می کنیم که جوانان از مد برای سیاحت در تصاویر گوناگون و یافتن تصاویر جدید استفاده می کنند با کمترین توجه به اینکه آن تصویر چه چیزی را نشان می دهند یا قبلا نشان می دادند. در واقع امروزه جوانان با انتساب خود به تصویر یا تصاویر خاصی از جریان بی هدف هر آنچه که بیابند مشارکت فرهنگی می کنند. در زمانه ای که هر فرهنگی در دنیا در برای بررسی در دسترس است ما امروزه شاهد کوچ نشینان فرهنگی هستیم که براحتی و بدون هیچ وابستگی و پایستگی از یک تصویر و هویت به دیگری کوچ می کنند.
- زبان سمعی- بصری
تأثیر دیگر رشد رسانه های الکترونیک، در حدی که مرتبط به بحث ماست، تغییر در شیوه ای است که افراد و گروه ها بین خود و دنیای بیرون ارتباط برقرار می کنند. تلویزیون و سایر رسانه های مانند آن ، با کمک ابزار های سمعی و بصری، شکل جدیدی از تبادل اطلاعات را ارائه می دهند که کاملا متفاوت از ابزارهای رسانه های مکتوب مانند روزنامه، نامه و غیره است. این تغییر در شکل مبادله ضرورتا شکل گیری یک فرهنگ را هم تغییر می دهد زیرا هر عمل تبادل اطلاعات نه تنها شامل موضوع پیام است بلکه فضا و زمان منبع و دریافت کننده، شکل خود پیام، هدف از ارسال پیام و پاسخ دریافت کننده را هم شامل می شود. همه این مؤلفه ها اجزائی از اطلاعات هستند که روی هم فرهنگ ارتباط را شکل می دهند و هریک از این اجزاء از انتقال رسانه از شکل مکتوب به الکترونیک، شدیدا متأثر می شوند.
با ورود کتابت بعنوان شکلی از تبادل اطلاعات و تکامل چاپ بعنوان یک وسیله ارتباط جمعی، ابتدا امکان ذخیره شدن اطلاعات در خارج از مغز فراهم شد وآن نیز راه را برای اینکه انسان ها در مورد هر چیزی با جزئیات بیشتر فکر کنند گشود. فرایند های تفکر وارد جهان انتزاعی و تجریدی شد و مفاهیم تئوری و عمل را از هم تفکیک کرد. رسانه های سمعی و بصری مانند تلویزیون و مشابه آن، اطلاعات را بصورت روائی بتصویر می کشند. مطلب چه بصورت یک نشست در برنامه بیست و سه دقیقه ای تلویزیون یا چه بخشی از یک گزارش مصور باشد پیام بصورت حرکتی از وقایع در متن فضا و زمان تنظیم می شود. بنابراین بیننده حقیقتی را دریافت می کند که وابسته به قرائن است و نه فقط دانش آن حقیقت بلکه تجربه ای از آن را هم درمی یابد.
نگاشتن، دستکم در زبان انگلیسی از یک سیستم بیست و شش نشانه ای استفاده می کند که بصورت یک حرکت خطی از چپ به راست و بالا به پائین عرضه می شود و اندیشه ها بوسیله خواننده بر این الگو دریافت می شوند. در عرصه صدا و تصویر، دریافت کننده اطلاعات آنها را نه تنها از طریق تصاویر بصری بلکه بوسیله امواج صوتی هم دریافت می کند. در این حالت بخش های مختلفی از مغز درگیر هر دو فرایند دریافت می شوند. همه ما از زمانیکه هشیاریمان از حالت جنینی شروع به کامل شدن می کند و وقتی که پس از تولد در گهواره هستیم پیامهائی را از پدر و مادرمان از طریق کلام و صدایشان دریافت می کنیم و این خیلی قبل از زمانی است که مهارت های ارسال و دریافت دانش های وابسته به زبان را آموخته باشیم. تبادل اطلاعات از طریق نوسانات صوتی نه تنها پاسخ های عقلانی بلکه واکنش های فیزیکی و احساسی ما را هم تحریک می کند. در واقع تغییر در رسانه با تغییر در نحوه پاسخ دریافت کننده موجب تغییر پیام می شود.
انتقال ارتباطات از حالت مکتوب به دیداری- شنیداری نظم فعلی ساختار اجتماعی ما را، با دگرگون کردن مکان، زمان و عوامل ارتباط، به چالش می کشد. فرهنگ رسانه های مکتوب موجب رشد نوعی زندگی سنتی و عرفی شد که در آن مکان تبادل اطلاعات، مدرسه، کتابخانه، یا کلیسای محله بود و برای یادگیری زمان های مشخصی، در طول ساعات مدرسه یا صبح های یکشنبه، وجود داشتند. عوامل انتفال اطلاعات آموزگاران و کشیشانی بودند که اطلاعات خود را از مکان بلندی، میز تدریس یا کرسی خطابه عرضه می کردند. ولی در عصر جدید تبادل اطلاعات، با توجه به اینکه اکثر برنامه های تلوزیونی، سایت های اینترنتی و ایستگاه های رادیوئی مخاطبین خاصی را هدف می گیرند، مکان ارتباط در منزل ( و اغلب بصورت انفرادی) بوده و زمان ارتباط اوفات فراغت و در زمانهائی است که اطلاعات و تفریحات در هم مخلوط هستند. ارتباط در نقاط دور از کار/ تحصیل روزانه (زندگی عرفی) اتفاق افتاده و عوامل ارتباط دیگر به هیچ وجه عنوان های حرفه ای ندارند. آنها بجای کارشناسان نهاد های رسمی، کسانی هستند که با عرضه چیزی به بیننده که از دید او دارای ارزشی خاص و لایق انتخاب است، با او ارتباط صمیمانه ای ایجاد می کنند.
تبادل اطلاعات و معنویت
من میخواهم اعلام کنم که معنویت در آدمی یک فرایند تبادل اطلاعات است. ما در این دنیا از طریق انتقال فردیت، افکار و احساس های خود به دیگران و دریافت همانها از سایرین، با دیگران زندگی می کنیم. با پردازش واکنش ها، پاسخ ها و دیدگاه های خود در غالب زبان و کلام، درک می کنیم، معنی می کنیم و به جایگاه خود در محیط مان مفهوم می دهیم. از طریق تبادل اطلاعات هویت خود را به عنوان شرکت کنندگان در این دنیای فعال درمی یابیم. بهمان طریق ما بوسیله تبادل اطلاعات، با مفهوم خدا، روح و احساس مفاهیمی که خیلی بزرگتر از خودمان هستند ارتباط برقرار می کنیم. ما زمانی حالت روحانی داریم که پذیرای پیام هائی باشیم که از جانب آنچیزی که خدا تصورش می کنیم برسد. ما از طریق ارتباطمان با خدا حس معنویت را درک می کنیم، معنی می کنیم و به آن مفهوم می دهیم.
- مراحل شفاهی و کلامی
کلیسا در دنیای مسیحیت تا حدی با تکامل کتابت تکامل یافت. تولد مسیحیت در گهواره فرهنگ و فلسفه یونانی محلی بود تا اولین مسیحیان بتوانند در مورد ایمانشان چیزی بنویسند. در واقع رفورمیسم در درون جامعه اروپا، هم موجب رشد صنعت چاپ شد و هم خود بر اثر رشد صنعت چاپ بپیش رانده شد. همه کسانیکه در فرهنگ های شفاهی زندگی می کردند ایمان خود را از طریق مشارکت در سنت ها، دعاها و موعظه های انجیل به دیگران منتقل می کردند. مسیحیان از طریق یک فرهنگ شفاهی که ریشه در زمینه های روائی زندگی روزمره داشت و بوسیله داستان ها، حماسه ها و حکایت های اخلاقی با هم ارتباط ایمانی داشتند. کلمات، اگر هم نوشته می شدند برای این بود که قرائت شده و بر زیان جاری شوند. ایمان از طریق ارتباط چهره به چهره منتقل می شد و آموختن تعالیم و شعائر مذهبی مانند دعاها و مواعظ از حافظان آنها، مردم را بسوی پذیرش فرهنگ ایمان از طریق ارتباط شفاهی با یکدیگر سوق می داد.
دوران رفرمیسم در این الگو تغییر ایجاد کرد. نخست، صنعت چاپ از طریق شخصی کردن ایمان و ایجاد دسترسی برا ی عوام به چنین ایمانی، اولین پیام های براندازی ایمان مسیحی و حیات کلیسا را آورد. آنگاه نیاز به ارتباط فردی را رفع کرده و اندیشه های خردمندانه را همگانی کرد و مردم را تشویق به پرداختن به جنبه های عقلانی ایمان نمود. رفرمیسم انتقال ایمان را از طریق دانش ممکن کرد. آموزش شعائر جای خود را به بررسی ها و مباحثات علوم الهی داد و مردم از طریق نخبه های آموزش دیده و بوسیله کتب دینی تعلیم مذهبی می دیدند.
- عصر دیداری- شنیداری
دوران جدید تجهیزات الکترونیک و دیداری- شنیداری شیوه های انتقال ایمان را به چالش کشید. عصر پست مدرنیزم دورانی است که ادعاهای نخبه های تحصیل کرده بر علیه قدرت و اختیار مملو از شبهه بوده و مورد انتقاد جوانانی است که خود تحصیل کرده اند و خود تصمیم می گیرند که چه چیزی ارزش یادگرفتن دارد و چه چیزی ندارد. این دورانی است که تصویر و نماد، در درک مفهوم پیام، باندازه خود پیام مهم در نظر گرفته می شود. در این دوران است که قدرت و اختیار همراه با مشارکت و صمیمیت دست به دست شده و رابطه میان پیام، پیام رسان و دریافت کننده پیام، خود بخشی از اهمیت پیام ارسالی است.
بحث اصلی من در اینجا این است که در دهه 90 نسل پست مدرن ایمان را در مفهوم زیبائی می یابد و جوانان بسوی شکوفائی زیبائی روحی کشیده می شوند. مفهوم زیبائی بر اساس فعال بودن آن تعریف می شود: زیبائی یک رابطه صمیمانه با ناظر آن است که با زنده کردن چیزی در ضمیر خودآگاه او، او را دعوت به توقف، اندیشیدن و پاسخگوئی می کند. زیبائی درون فرد را زنده می کند و ناظرآن، با رابطه ایجاد شده بین او و دیگرانی که با او در پیام شریکند، قدرت پیام را می پذیرد.
عصر پست مدرن نیز شکوفاشدن زیبائی در پیام را گرامی می دارد. جریان تصاویری که از صفحه تلویزیون پرواز کرده و ذهن عابران کنار ویترین را بمباران می کند باید بتواند آنها را مایل به تماشا کند. تبلیغاتچی ها باید بتوانند توجه مردم را جلب کنند. بنابر این پیام هم باید باندازه رسانه زیبا باشد. Pierre Babin سه راه برای زیبا کردن پیام های ایمانی پیشنهاد می کند:
1. پیام بصورت حماسی یا بصورت هر چیزی که به مفهوم و هدف عمیق و پربار زندگی مربوط شود یا جوهره زندگی را آشکار می کند، ارائه شود.
2. هدف پیام آشکار کردن وجود هویت یا هر چیزی که در میان ابهام ها، موجب شکوفائی تعقل یا شعور آدمی شود، باشد.
3. پیام با عمیق ترین آمال زندگی آدمی مانند درستی، عدالت و صلح همساز باشد.
در حالی که در گذشته معنویت از طریق تماس فرهنگی یا از طریق آموزش های مکتوب منتقل می شد، اکنون ما وارد دورانی می شویم که بهترین شکل دریافت ایمان از طریق جذب سمبل هائی است که مرتبط و محرک هویت درونی دریافت کننده باشد.
نسل جوان خود را آواره دنباله روی از الهیات کلاسیک و استدلالی دنیای امروز نمی کند و ترسی هم از سماجت های تشکیلات کلیسا ندارد. این به هیچ وجه نشانگر بی علاقگی آنها به معنویت نیست بلکه فقط نشان می دهد که زبان ایمان دارای واژه های جدیدی شده است.
ادامه دارد ...