- برويم به روزهاي 13 و 14خرداد و اتفاقات آن روزها. شما در آن موقع مسووليت وزارت کشور را بر عهده داشتيد. وضعيت کلي کشور آن موقع چگونه بود. آيا آمادگي مواجهه با قضيه رحلت امام(ره) را داشتيد؟ آيا تمهيدي و تدبيري انديشيده شده بود؟
بسم الله الرحمن الرحيم. نخير. هيچ کس آمادگي رويارويي با چنين حادثه تلخ و بزرگي را نداشت. اگر برگرديم به آن روزها، همه مردم ايران يکپارچه دعا مي کردند، تا ظهور حضرت مهدي (عج) عمر امام طولاني شود و هيچ گاه آمادگي فقدان امام در مردم وجود نداشت. شعار همه مردم توي محافل و مجالس خصوصي و عمومي «الهي الهي تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار» بود و فضا هم طوري بود که مردم احساس مي کردند، وجود امام براي حفظ نظام و انقلاب و براي خنثي کردن شرارت هاي دشمنان و بيگانگان، ضروري و لازم است، چراکه گمان بر اين بود که اگر امام نباشند بسياري از تهديدها نسبت به جمهوري اسلامي و مردم و کشور جدي خواهد شد. من فراموش نمي کنم در زمان حيات امام تهديدهاي زيادي مي شديم که يک نمونه اش جنگ هشت ساله بود که صدام و رژيم بعثي عراق را همه دنيا حمايت مي کردند. فقط شوروي سابق نبود که حامي نظامي صدام بود. کشتي ها و پايگاه هاي نفتي ما در خليج فارس با تسليحاتي که فرانسه به صدام مي داد، مورد حمله واقع مي شدند، انگلستان و آلمان و کلاً اروپا هم بودند که نيازهاي نظامي عراق را تامين مي کردند و سلاح شيميايي به صدام مي دادند. امريکايي ها هم تحت عناوين مختلف هلي کوپترهاي پيشرفته به صدام داده بودند تا در جنگ استفاده کند، اگرچه مي گفتند استفاده نظامي ندارد، ولي عملاً در جنگ از آن استفاده مي شد. ضمن اينکه از نظر سياسي هم موضع صدام را تقويت مي کردند.
- خب اين تهديدها بود، اما با رفتن امام آمادگي مواجهه با تهديدهاي بيشتر را داشتيد؟
من مي خواهم بگويم يکي از کارهايي که استکبار براي شکستن اراده مردم و انقلاب و سرنگوني جمهوري اسلامي کرد اين بود. منتها به رغم همه اين تهديدها، مردم ايران يکپارچه از جمهوري اسلامي حمايت مي کردند و يک علقه خاصي به امام و انقلاب داشتند. تهديدهاي ديگر هم بود. مثل گروهک ها در کردستان و گنبد و...، يا طرح کودتاي نوژه و غيره و ذلک. ولي وجود امام باعث مي شد که يک گرانيگاه بسيار مستحکم و قوي در نظام وجود داشته باشد و نتوانند به اهداف خودشان برسند. آن موقع يکي از رسانه هاي امريکايي با من در وزارت کشور مصاحبه کرد و در آنجا اين مساله را خود آنها مطرح کردند که دنياي غرب به اين نتيجه رسيده است که تا وقتي امام زنده است نمي توانند هيچ کاري بکنند و هيچ تهديدي موثر نخواهد بود.
- پس پيش بيني مي شد براي بعد از رفتن امام برنامه خاصي داشته باشند...؟
اين را مي خواهم عرض کنم که فضاي داخل کشور به اين سمت مي رفت که به هر حال وجود امام تعيين کننده است براي بقاي نظام و انقلاب. کسي باور نمي کرد که امام را از دست بدهد. پس در ارتباط با سوال اول شما، بايد بگويم که نه ما و نه مردم و نه مسوولان، هيچ انتظار نداشتيم امام را در آن تاريخ از دست بدهيم.
- ولي موضوع مريضي ايشان از قبل مطرح بود و بالاخره بايد يک جور آمادگي نسبي وجود مي داشت.
ببينيد بحث بيماري حضرت امام بحث کهنه يي بود. امام در سال 58، يعني ده سال قبل از رحلت، دچار حمله قلبي شديدي در قم شدند. آن موقع در قم همه دست شسته بودند و فکر نمي کردند امام بار ديگر به حيات عادي خودشان برگردند. آن روزها فاصله قم تا تهران فاصله مرگ و حيات بود براي همه ما. خب در آن وقت به اصطلاح اطبا و پزشکان، از نظر پزشکي کار امام تمام بود. خب بعد از انجام معالجات و در طول ده سال بعد، همواره امام از بيماري رنج مي بردند، اما اين دليل نبود که مردم فکر کنند امام امروز و فردا و هفته ديگر مي روند. مرگ و حيات قابل پيش بيني نيست. بله. در آن سال حضرت امام خيلي رنجور شده بودند. البته اين را هم بگويم که چند سال قبل از رحلت امام همواره در رسانه ها مي گفتند که امام يک ماه ديگر بيشتر زنده نيستند و اين جور چيزها. چهره نگاري مي کردند از ايشان و مثلاً تشخيص مي دادند که امام در روزهاي آخر عمرشان هستند. اما ما مي ديديم يک ماه آنها دو ماه مي شد و شش ماه مي شد و الخ. خود امام هم در سخنراني هايشان آنها را به سخره مي گرفتند که آنها منتظرند من از دنيا بروم و هي مي گويند يک ماه و دوماه و شش ماه و... و نمي دانند که دست خدا فوق همه قدرت ها است و آنها بايد فکر خودشان باشند و ايران هم متکي به فرد نيست.
البته براي اينکه براي شما روشن شود بايد بگويم که تلاش امام اين بود که انقلاب پايدار بماند و نظام جمهوري اسلامي متکي به شخص امام نباشد. خود امام تمهيداتي را براي اين مساله پيش بيني کرده بودند. در همان سال هاي اول يک روش عقلايي و هوشمندانه يي را اتخاذ کردند که در هيچ جاي دنيا پيش تر سابقه نداشت. رسم بر اين بود که اخبار مربوط به امام خبر اول روزنامه ها و اخبار تلويزيون باشد. امام يک روز در جمع اهالي رسانه گفتند که ممکن است يک خبر مربوط به بخش و شهرستان دورافتاده اهميتش بيشتر از يک ملاقات من با يک جمعي باشد. نبايد صرف يک حرف يا ملاقات من، خبر اول شما بشود، شما بايد بر اساس ارزش و اهميت خبري کار کنيد.
- يعني شما مي گوييد که از طريق روش هايي مثل اين کار سعي کردند نهاد جمهوري اسلامي را از وضعيت اتکا به يک نفر خارج کنند.
بله. دقيقاً.
- پس امام در واقع به فکر تمهيداتي بودند که نظام پس از خودشان دچار مساله اساسي نشود. آيا مي توان انتخاب آيت الله منتظري را هم به عنوان قائم مقام رهبري، در اين راستا ارزيابي کرد؟
يک مثالي من براي شما بزنم. يکي آمد گفت «خسن» و «خسين» هر سه دختران معاويه بودند. گفتند اولاً خسن و خسين نبودند، حسن و حسين بودند. سه تن نبودند، دو بودند. دختر نبودند، پسر بودند. فرزندان معاويه نبودند، فرزندان امام علي(ع) بودند. داستان قائم مقامي را هم که شما مطرح مي کنيد اصلاً ربطي به امام نداشت. سال 64، اگر اشتباه نکنم، خبرگان رهبري در جلسه خود نشستند و تصميم گرفتند و پيشنهاد کردند که حضرت آيت الله منتظري قائم مقام امام بشوند. ما در قانون اساسي قائم مقام براي رهبري نداشتيم. بعدها حضرت امام خودشان هم فرمودند که من نظر موافق در اين باره نداشتم، ولي وقتي آقايان نشستند و چنين تصميمي گرفتند من هم پذيرفتم. پس انتخاب قائم مقام اصلاً ربطي به امام نداشت.
- ولي آقاي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه سال فکر کنم 72 گفتند که چون ما درباره سلامت امام نگراني داشتيم، قائم مقام انتخاب شد...
خب از همان اوايل نگراني در ميان برخي آقايان وجود داشت. سال هاي 63 و 64 آقايان اين احساس را کردند و قائم مقام انتخاب شد، ولي خود در انتخاب قائم مقام هيچ نقشي نداشتند.
- برگرديم به بحث اصلي.
بله. غربي ها منتظر بودند که امام از دنيا بروند و همه چيز در ايران به هم بريزد...
- کاري هم کردند؟
حالا اينها را من عرض مي کنم. در داخل هم اين نگراني بود که اگر امام بروند ممکن است تهديدها جدي بشود. فلذا از نظر روحي هيچ کس آمادگي نداشت که ما امام را از دست بدهيم. بنابراين همه تلاش داشتند که طول عمر امام بيشتر بشود. هم از نظر معنوي همه دعا مي کردند و هم از نظر پزشکي سعي بر اين بود که کمبودي نباشد. مثلاً برخي داروها بود که در ايران يافت نمي شد. خيلي ها بودند که به صورت داوطلبانه اين داروها را از جاهاي مختلف تهيه مي کردند و براي امام مي فرستادند. البته افرادي که مطمئن بودند. يادم مي آيد وقتي در سوريه سفير بودم، حاج احمدآقا با من تماس گرفتند و گفتند که براي امام يک دارويي لازم است. اسم و مشخصات را دادند و نحوه تهيه دارو را هم گفتند و تاکيد کردند که کسي متوجه نشود دارو را براي چه کسي مي خواهيد. اين قدر دقت زياد مي شد، در تهيه دارو تا خداي نکرده دشمنان نتوانند از اين طريق به امام آسيب بزنند. ما هم دارو را تهيه کرديم و به وسيله مطمئني براي امام فرستاديم.
- شما مي گوييد که کل ايران آمادگي مواجهه با ضايعه رحلت امام را نداشتند. آيا اين نبود آمادگي نمي توانست خطرناک باشد. آيا اين يک نقطه ضعف براي شما محسوب نمي شد. شما به عنوان وزير کشور آيا نبايد آماده اين مي بوديد که در مقابل تهديداتي که بالاخره پيش بيني مي شد با رحلت امام شدت بيشتري بگيرد، بايستيد و آماده باشيد؟
ببينيد، با توجه به سابقه يي که در طول جنگ داشتيم که بيشترين تهديدها در آن زمان عليه جمهوري اسلامي بود و هم از نظر اقتصادي و سياسي تهديد شده بوديم، در مدت چهار سالي که من وزير کشور بودم، فضاي امنيتي را به شکلي تنظيم و آماده کرده بوديم که هيچ گونه خطري براي امنيت مردم و نظام وجود نداشت. شما فرض کنيد در يک شب متجاوز از 50موشک به تهران بخورد و تهران از ساکنانش خالي بشود و در عين حال هيچ مساله امنيتي براي مردمي که هستند يا خانه هايشان را ترک کرده اند ايجاد نشود. معمولاً در چنين شرايطي ميزان جرم و جنايت افزايش پيدا مي کند. ولي خب ما برنامه ريزي کرده بوديم. نوروز67 تهران به خاطر موشک باران و تعطيلات تقريباً خالي شده بود، اما وزارت کشور به گونه يي عمل کرده بود که آن سال کم ترين مشکل به وجود آمد و ما مشکلي نداشتيم. من يک مثال براي شما بزنم. از سال 1317 و از زمان رضاشاه، دوقارون را افغان ها از ايران جدا کرده بودند. ما در آنجا برنامه ريزي کرديم و با کمک نيروهاي سپاه و بسيج و کميته و ژاندارمري و با يک طرح حساب شده، توانستيم بالاخره پس از سال ها در سال66 اين منطقه را بازپس بگيريم و اين در حالي بود که ما در جبهه هاي غرب و جنوب درگير جنگ بوديم. اين نشان دهنده امنيت بالاي مرزهاي ما بود. بر اين اساس من به عنوان مسوول امنيت کشور تسلط کامل بر امنيت کشور داشتم و احساس خطري از اين بابت نبود.
- اين اقتدار در موقع رحلت امام با توجه به مشکلي که شما اشاره کرديد، باز هم وجود داشت؟
شب 14خرداد که امام رحلت کردند، ساعت 8شب به جماران رفتم. فکر مي کنم ساعت 10 شب بود که امام رفتند و آن حيات ضعيفي را که داشتند و به کمک دستگاه ها علائم حيات در ايشان وجود داشت، از دست دادند. آنجا سران سه قوه و هيات رئيسه خبرگان حضور داشتند و از من خواستند که شوراي امنيت کشور را تشکيل بدهم و راجع به امنيت کشور بعد از حضرت امام تصميم گيري بشود. من از آنجا آمدم وزارت کشور و اعضاي شوراي امنيت کشور را خواستم و آنجا جلسه تشکيل داديم. پاسي از شب هم گذشته بود. قرار بود همان شب تصميم گيري شود که کي خبر رحلت امام اعلام شود. تصميم بر آن شد که آن شب اعلام نشود و خبر در اولين بخش خبري که فکر مي کنم خبر ساعت 7 صبح راديو بود اعلام شود. لذا آن شب ما مي بايست تا صبح هم تدارک امنيت مرزهاي کشور را داشته باشيم که مبادا حمله يي از جانب بيگانگان انجام شود و گروهک ها فرصت ورود به کشور و ايجاد ناامني را نداشته باشند و هم بتوانيم امنيت داخلي را تامين کنيم. به مرزها اعلام آماده باش داديم. به خصوص به مرزهاي جنوب و غرب و شرق کشور. همچنين ژاندارمري مسووليت امنيت راه هاي کشور را بر عهده گرفت. کميته و شهرباني هم مسوول حفظ امنيت داخل شهرها شد. همچنين نيروهاي وزارت اطلاعات هم قرار شد آماده باشد و کليه تحرکات دشمن و ضدانقلاب را به اطلاع نيروهاي نظامي و انتظامي و شوراي امنيت برساند...
- تحرکاتي هم شد؟ مساله يي هم پيش آمد؟
نخير. ما هيچ حادثه خاصي را بعد از رحلت امام نداشتيم. البته من نمي خواهم بگويم که تدابير امنيتي ما باعث اين شد، بلکه حضور يکپارچه مردم در مراسم حضرت امام در تهران و شهرها و روستاها، خود بالاترين تضمين امنيتي براي کشور شد. ببينيد توطئه هاي دشمن در صورتي کارايي دارد که زمينه هايي در داخل کشور وجود داشته باشد. وقتي احساس کردند که فضاي داخل کشور يکپارچه مصيبت زده و شديداً ناراحت از حادثه است، نتوانستند کاري بکنند. وقتي ديدند حتي آنهايي که يک مقداري از اوضاع مثلاً به لحاظ معيشتي ناراحتي داشتند، حاضر نيستند بيايند با آنها همکاري کنند، نتوانستند کاري بکنند. امام ان قدر محبوبيت داشت که حادثه رحلتش در وجود تک تک آحاد جامعه، تاثير شگرفي گذاشته بود و آنها را حامي نظام و انقلاب کرده بود. بر اين اساس هيچ اتفاقي در آن تاريخ نيفتاد. اگر اتفاقي مي افتاد، قطعاً دشمنان آن را زير ذره بين مي گذاشتند و چند برابر جلوه مي دادند.
- يعني شما مي گوييد اين نبود آمادگي در ميان جامعه و واکنش احساسي که جامعه در قبال فوت امام از خود نشان داد در واقع تبديل به فرصتي براي مقابله با تهديدها شد؟
ببينيد، دشمنان مي دانستند که با مردم ايران نمي توانند برخورد فيزيکي و نظامي بکنند چون تجربه اش را کرده بودند. آنها تحليل مي کردند که امام يک محبوبيت و جاذبه خاص در ميان همه مردم دارد، ولي مشکلاتي که براي مردم ايران به وجود آورده بودند، مثل مشکلات اقتصادي در موقع نبودن امام به آنها کمک مي کند. شما نگاه کنيد نفت ايران در بازار جهاني بالغ بر 130 دلار شده و درآمد کشور از محل نفت افزايش چشمگيري داشته است. ولي در زمان جنگ اولاً تبليغ فراواني کردند که نفت ايران فروش نرود. در ثاني به خاطر تهديدات نظامي که کشتي ها و تاسيسات نفتي ما مي شد، مبلغ بيمه تاسيسات نفتي ما بسيار مبلغ بالايي بود. صرف نمي کرد براي خيلي از کشورها که با ايران معامله نفتي بکنند. فلذا درآمد نفتي ايران به پايين ترين درجه رسيده بود. سال1365 کل درآمد نفتي ايران حدود 5 ميليارد و 600ميليون دلار بود که بالغ بر پنجاه درصد اين درآمد صرف جنگ مي شد و کشور با حدود 5/2ميليارد دلار اداره مي شد. ببينيد چه فضايي در ايران بود و مردم چه سختي را تحمل مي کردند. البته در آن زمان همه مثل هم بودند و ما آن موقع طبقات مرفه و فقير را مثل الان نداشتيم، مردم راحت تر تحمل مي کردند. من يک مثال براي شما بزنم. در کابينه مهندس موسوي يکي از وزرا مي خواست دخترش را عروس کند، پول براي جهيزيه دخترش نداشت و فکر مي کنم حدود 300، 400هزار تومان وام از مهندس موسوي براي تهيه جهاز مي خواست. خب وقتي مردم نگاه مي کنند وزير کشور مثل خودشان است، وزير هم ندارد، فلذا تحمل مردم خيلي زياد و بالا بود.
- يعني شما مي گوييد دشمن روي نارضايتي مردم حساب باز کرده بود و معتقد بود که مردم چندان دل خوشي از وضعيت مملکت نداشتند؟
آنها گمان مي کردند که تحمل مردم به خاطر وجود امام و علاقه مردم به امام است و اگر امام بروند مردم شورش مي کنند و از داخل نظام را فرومي پاشند و آنها هم از بيرون ساپورت مي کنند. ولي وقتي امام فوت شدند و آنها آن احساس شور مردمي را در مراسم امام ديدند، متوجه شدند که باز هم مردم روي حساب علاقه شان به امام اجازه نمي دهند که هيچ تحرکي صورت بگيرد...
- و هيچ اتفاق خاصي نيفتاد...
خير هيچ اتفاقي نيفتاد و بعد هم دولت تغيير کرد و انتخابات رياست جمهوري برگزار شد و آقاي هاشمي رئيس جمهور شدند. قانون اساسي تغييراتي کرد. جنگ هم تمام شده بود و اوضاع اقتصادي ايران هم يک مقداري تحول پيدا کرد و فضا، فضاي ديگري شد.
من يک اشاره اي کردم. روز 13خرداد من وزارت کشور بودم. ساعت چهار و پنج بود که از دفتر امام زنگ زدند که اگر مي خواهي يک بار ديگر امام را در قيد حيات ببيني بايد بيايي. من فهميدم که حال امام ديگر خيلي وخيم شده و واپسين دقايق حيات امام هست. خودم را به جماران رساندم و به درمانگاه بقيه الله رفتم. ديدم خيلي از چهره ها و شخصيت ها آنجا هستند و حضور دارند. هيات رئيسه خبرگان رهبري بود و سران قوا هم بودند؛ آيت الله خامنه يي، آقاي هاشمي، آيت الله موسوي اردبيلي، آيت الله مشکيني، آقاي مهندس موسوي و وزراي کابينه فرماندهان ارتش و سپاه و... مي آمدند و از پشت شيشه امام را نگاه مي کردند و با امام وداع مي کردند. در آن لحظات صرفاً با دستگاه امام را زنده نگاه داشته بودند. در آنجا مشخص بود که تصميم گيري ها به سمت و سوي انتخاب رهبري پيش مي رفت. تصميم گرفته شد که بلافاصله و همان شب از اعضاي خبرگان خواسته بشود که همان شب به تهران بيايند و جلسه خبرگان را تشکيل بدهند. فلذا قبل از اعلام رحلت حضرت امام آن شب تا به صبح تلفن ها به کار افتاد وتک تک اعضاي مجلس خبرگان دعوت شدند به تهران. بين فاصله رحلت امام تا دفن ايشان که سه روز طول کشيد، مجلس خبرگان تشکيل شد و در مجلس خبرگان به هر حال انتخاب رهبر صورت گرفت و قبل از دفن امام اين کار انجام شد.
- بحث شوراي رهبري هم آن موقع مطرح بود؟
ببينيد بحث شورا و اينها منتفي شده بود. به خاطر اينکه اصلاح قانون اساسي اگرچه در زمان امام تصويب نشده بود، ولي کارهايش انجام شده بود. ولي امام دستور بازنگري قانون اساسي را به رئيس جمهور - آقاي خامنه يي - داده بودند و اعضاي بازنگري هم همان موقع انتخاب شده بودند. چند مساله در آنجا مورد بازنگري قرار گرفت؛ شوراي رهبري، شوراي عالي قضايي و شوراي سرپرستي صدا و سيما. اينها مواردي بود که سيستم شورايي ناکارآمدي اش را نشان داده بود يا در مورد مساله رهبري هم پيش بيني مي شد که در شوراي رهبري مسائلي پيش بيايد. بر اساس نامه هايي که هيات بازنگري براي امام نوشتند و امام پاسخ دادند، بحث شوراي رهبري از اين جهت مطرح بود. طبق قانون اساسي اوليه چنانچه مرجع جامع الشرايطي وجود داشته باشد، او رهبر مي شود، ولي چنانچه چنين مرجعي نباشد يا تعداد متعددي باشد شوراي رهبري از ميان مجتهديني که در مظان مرجعيت هستند مسووليت را بر عهده بگيرند. امام اين مشکل را حل کردند و با بازنگري قانون اساسي گفتند که نيازي به مرجع تقليد جامع الشرايط براي رهبري نيست. صرفاً اگر کسي مجتهد باشد و آگاه به مسائل سياسي داخل و خارج، او مي تواند رهبر باشد. بر اين اساس اين مشکل با اين نظريه امام حل شد. پس اين مسائل در شوراي بازنگري مطرح بود که امام رفتند. بنابراين وقتي خبرگان تشکيل شد در آنجا رهبري آقاي خامنه يي موقت صورت گرفت تا بازنگري تصويب شود و به رفراندوم گذاشته شود و آن موقع بيايند به عنوان رهبري دائمي انتخاب شود. در جلسه خبرگان بحث شد، بعضي ها معتقد به شورا بودند، برخي به رهبر موقت عقيده داشتند که اين نظر دوم به تصويب رسيد و آقاي خامنه يي موقتاً تا بازنگري نهايي به عنوان رهبر موقت برگزيده شدند.
- اين بحث رهبري موقت به صورت رسانه يي هم مطرح شد؟
بله. همه جا مطرح شد. وقتي که در بازنگري مواد قانون اساسي اصلاح شد و رفراندوم برگزار شد، دوباره خبرگان رهبري تشکيل شد و آيت الله خامنه يي به عنوان رهبر دائم انتخاب و معرفي شدند. طول رهبري موقت ايشان فکر نمي کنم بيشتر از سه چهار ماه طول کشيده باشد.
- آرايش سياسي روحانيت و روحانيون آن موقع در اين انتخاب نقشي داشت يا خير، به اين معني که ديدگاه سياسي که آن موقع بيشتر در دو قالب مطرح بود در آن جلسه خبرگان آيا دخيل بود؟
بعد از رحلت امام تمام اين مسائل گذشته فروپاشيد. پيش از آن مجمع روحانيون يک طرف بود، جامعه روحانيت طرف ديگر. دبيرکل جامعه روحانيت آيت الله خامنه يي بودند، دبير کل مجمع آقاي کروبي. همه خيال مي کردند، حالا که آقاي خامنه يي رهبر شدند، حالا مجمع روحانيون مخالفت مي کند و اين حرف ها. در حالي که چنين چيزي اصلاً نبود. من آن موقع وزير کشور بودم، از خارج خيلي ها براي شرکت در مراسم امام آمده بودند. از جمله دبير کل حزب الله که آن موقع مرحوم شهيد سيدعباس موسوي بود. به ديدن من آمده بودند، خيلي ناراحت بودند، از اين جهت که در فاتحه يي که هيات دولت در دانشگاه تهران گذاشته بود، مرحوم آقاي فلسفي در منبر گفتند که الحمدلله که خبرگان تصميم تعيين کننده يي را گرفتند و آيت الله خامنه يي را به عنوان رهبري انقلاب تعيين کردند. از پايين يک نامه يي را برخي از بزرگان به آقاي فلسفي دادند که آقاي فلسفي آن را خواندند و گفتند که بله، من اشتباه کردم. رهبر انقلاب امام راحل بودند و آقاي خامنه يي به عنوان رهبر جمهوري اسلامي ايران انتخاب شدند. خب اين خبر در رسانه ها آمد. دبيرکل حزب الله لبنان از اين موضوع ناراحت بودند و مي گفتند درست که ما در لبنان هستيم، ولي رهبرمان را امام مي دانستيم و ما خود را جزء انقلاب اسلامي مي دانيم که وابسته به جغرافيا نبود و حالا مي گويند آقاي خامنه يي صرفاً رهبر جمهوري اسلامي است و ما بي پناه شديم، من گفتم که نه. اين اعتبارات لفظي است. در جلسه هفتم امام در مدرسه شهيدمطهري من به عنوان سخنران دعوت شده بودم و در آنجا اعلام کردم که خبرگان رهبري، ولو منتخب مردم ايران هستند، ولي مسوول انتخاب رهبر انقلاب اسلامي هستند، اگرچه در چارچوب ايران ولي موظف به انتخاب رهبري انقلاب اسلامي هستند. فلذا اين انتخابي که صورت گرفته از نظر ما انتخاب رهبري براي انقلاب اسلامي است که جمهوري اسلامي ايران جزء اين انقلاب محسوب مي شود. اين خبر بلافاصله روي رسانه هاي خارجي رفت و آنچه که خارجي ها فکر مي کردند که اختلاف ميان نيروهاي سياسي داخل پيش مي آيد و عملاً مجموعه ما و مجمع روحانيون را در مقابل روحانيت و آقاي خامنه يي تصور مي کردند، نقش بر آب شد. خود آقاي خامنه يي هم بعداً به خود بنده گفتند که آن سخنان تو در مدرسه شهيد مطهري عملاً مخالفين خود شما را مات کرد و من چيزي را گفتم که طرف مقابل نگفته بود. بر اين اساس مي خواهم بگويم که اگر مخالفان و دشمنان تيرشان به سنگ خورد به خاطر هوشياري فرزندان و ياران امام بود که براي حفظ نظام و انقلاب مسائل ظاهري و اختلافات داخلي را کنار مي گذارند و اصل نظام و انقلاب را حفظ مي کنند.