باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 180 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تفسير علمي قرآن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


امام علي (ع) در تعبيري، قرآن كريم را حمال ذو وجوه (پذيرنده گونه هاي مختلف فهم) خوانده اند. تاريخ تفسير نيز نشان مي دهد كه هريك از مفسران، قرآن را به فراخور فهم، گرايش و روش خود دستمايه تفسير يا تاويل كرده اند. از دوران نص و حديث كه بگذريم، پس از شكل گيري عقل اعتزالي و روي آوردن به بينش هاي فلسفي و عقلي در تبيين آموزه هاي اسلام، نوعي از تفسير جلوه كرد كه ديگر ظاهر آيات قرآن را موضوع عمليات تفسير نمي ديد. با ورود فهم هاي قرآني به دوره معاصر و آميختن آن فهم ها با اقتضائات عصر جديد، موضوع تفسير قرآن با بهره گيري از علم جديد هم مطرح شد. تفسير كبير فخر، تفسير طنطاوي، المنار و ـ صورت عجيب و غريب آن ـ تفسير سيد احمدخان هندي از نمونه هاي تفسير علمي اند. مقاله حاضر، اين موضوع را برمي رسد.

 
   ● نويسنده: سيد باقر - ميرعبداللهي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

در آغاز بايد معلوم كنيم كه منظور از تفسير علمي چيست. پيداست كه منظور از علم، همان علم تجربي است كه براي اثبات صحت تئوري هاي خود از روش آزمون و خطا بهره مي برد.(1)

هر تعريف و توصيف از تفسير علمي، به ديدگاه تعريف كنندگان در ابطال يا اثبات تفسير علمي و يا به نظريه اي تعديل گرايانه (قول به تفصيل) در باب آن بازمي گردد. كسي كه اين روش تفسيري را برنمي تابد، آن را به گونه اي در تعريف خود بازمي نماياند كه ديدگاه خود را نيز منعكس كرده باشد و موافقان و قائلان به تفصيل نيز به همين ترتيب.

پژوهشگران در مقام تعريف و توضيح تفسير علمي بر دو دسته اند: تعاريف دسته اول اگرچه در صورت با هم مختلفند، اما مرجع همگي آن ها به يك محتوا و مفهوم است. اين گروه تفسير علمي را تفسيري دانسته اند كه دربردارنده اشاراتي گذرا به بسياري از اسرار طبيعت است كه علم جديد به كشف آن ها نائل شده است (محمدهادي معرفت، التفسير و المفسرون في ثوبه القشيب، ج 2، ص 443) همچنين گفته اند: تفسير علمي قرآن، تفسيري است كه طبق آن، حقايق علمي ثابت در جهان تكوين و طبيعت از راه دلالت الفاظ بر معاني، با مقصد آيات الهي مربوط مي شود (محمد علي ايازي، المفسرون حياتهم و منهجهم، ص 93).

دسته دوم از اهل تحقيق، تفسير علمي را به گونه اي ديگر تعريف كرده اند. اينك به بيان سه تعريف از اين گروه مي پردازيم و آنگاه اشاراتي را در باب آن ها مي آوريم:

تعريف يكم: تفسير علمي، تفسيري است كه معتقد به آن درصدد استخراج علوم قديم و جديد از قرآن است و قرآن را ميداني وسيع براي عرضه علم فلسفي و انساني در طب، تشريح، جراحي، فلك، ستاره شناسي و اصول علم صنعت و معدن مي داند. معتقد به تفسير علمي، آيات قرآن را دربردارنده تمامي اين حيثيات مي داند و اصطلاحات علمي را بر قرآن كريم حاكم مي كند و سعي در استخراج اين علوم از قرآن دارد (امين الخولي، مناهج التجديد في النحوو البلاغه و التفسير و الادب، ص 287).

تعريف دوم: تفسير علمي، تفسيري است كه اصطلاحات علمي را بر عبارات قرآن حاكم مي داند و براي استخراج علوم مختلف و آراي فلسفي از آن تلاش مي كند ذهبي، التفسير و المفسرون، ج 2، ص 474).

تعريف سوم: تفسير علمي، تفسيري است كه قائلان به آن، قصد برقراري سازگاري ميان عبارات قرآن با نظريات و اصطلاحات علمي را دارند و براي استخراج مسائل مختلف علوم و آراي فلسفي از آن، تلاش بسيار مي كند (عبدالسلام المحتسب، اتجاهات التفسير في العصر الحديث، ص 247).

به خوبي پيداست كه اين هر سه تعريف با تعاريف دسته اول از پژوهشگران، تفاوت بسيار دارد و درواقع بيانگر نظريه اي افراطي در باب شمول قرآن بر مسائل علمي است. توضيح اين كه ميان دلالت قرآن بر برخي يافته هاي علمي كه دو تعريف نخست بيانگر آن بود با امكان استخراج همه علوم قديم و جديد از قرآن، تفاوتي آشكار است. سه تعريف اخير، چنين نشان مي دهد كه قرآن شامل همه علوم ـ از آن حيث كه علمند ـ است. اما دو تعريف نخست، گوياي آن است كه قرآن هنگام بيان مظاهر هستي، از خورشيد و ماه گرفته تا گياهان و بارش باران، چنان لحني به خود نمي گيرد كه گويي درصدد آن است كه قواعد علمي اين مظاهر را در اختيار ما بگذارد.

نكته ديگري كه مي توانيم درباره سه تعريف اخير و تعاريف نظاير آن گفت اين است كه اين نوع تعاريف، چندان با چهارچوبي كه قائلان به تفسير علمي ترسيم كرده اند، سازگار نيست، زيرا ايشان بر اين باور نيستند كه اصطلاحات علمي را حاكم بر عبارات قرآن كنند ـ اگرچه گروهي از ايشان چنين نيز كرده اند ـ بلكه قصد ايشان بيشتر بيان وجهي از وجوه اعجاز قرآن و نزديك كردن فهم آن به عقول مردم با استفاده از علم است. (التفسير العلمي للقرآن في الميزان، ص 66).

پس از اين نقدها و توضيح ها اينك مي توانيم تفسير علمي را چنين تعريف كنيم: تفسير علمي، تفسيري است كه مفسر در آن درصدد فهم عبارات قرآن و كشف سري از اسرار اعجاز قرآن در سايه يافته هاي علمي است، از اين حيث كه برخي آيات قرآن دربردارنده اين معلومات دقيق علمي است كه هنگام نزول، بر بشر پوشيده بوده اند. اين امر نشان مي دهد كه قرآن از سنخ سخن بشر نيست و آفريده اي الهي و آسماني است.

اگرچه در اين تعريف پيشنهادي نيز ممكن است نوعي جانبداري از تفسير علمي به نظر آيد، ولي حداقل با اقرار كساني كه قرآن را با اين شيوه تفسير كرده اند، سازگار است؛ چراكه هيچ يك از آن ها به صراحت نگفته اند كه قصدشان از تفسير علمي قرآن، تطبيق يا تحميل داده هاي علم جديد بر آن است، بنابراين، اين تعريف دست كم با نيت اوليه اين مفسران، مطابق است.

با نگرش كلي بر ديدگاه هاي مفسران درمي يابيم كه توجه به تفسير علمي از دو چيز مايه مي گرفته است: يكي اهميت و اعتبار علم در كشف حقايق و ديگري تاثير علم در رشد و تعالي جوامع. در نتيجه مفسراني كه درصدد فهم درست آيات مربوط به قلمرو علوم بوده اند، ناگزير نيم نگاهي نيز به دستاوردهاي علمي داشته اند، زيرا برداشت هاي پيشينيان از اين گونه آيات، پايه محكم علمي نداشته است و مفسران دوره هاي جديد ناچار به اصلاح برداشت هاي گذشتگان شده اند. براي نمونه، اصلاح تصور پيشينيان در باب شهاب ها و آسمان هاي هفت گانه (الميزان، ج 17، ص 124)، رد نظريه غير علمي مركزيت زمين (تفسير مراغي، ج 13، صص 67-63)، كشف حركت واقعي خورشيد و نه حركت ظاهري روزانه آن به دور زمين و كشف كوه هاي يخ در آسمان و... (اطيب البيان في تفسير القرآن، ج 12، ص 284)، از مواردي است كه واقعيت هاي علمي، مفسران را به ارائه تفسيري ديگر از آيات واداشته است.

نقش علوم در توسعه و پيشرفت جوامع، عامل ديگر بهره گيري از كشفيات علمي در تفسير قرآن است. قائلان به تفسير علمي چنين وانموده اند كه هسته ها و مبادي پيشرفت هاي اجتماعي، در متن كتاب ديني مسلمانان وجود داشته است. طنطاوي، كه مي توان او را بارزترين چهره گرايش علمي در تفسير قرآن در قرون اخير دانست، در بيان انگيزه روي آوردن به تفسير علمي ضمن آرزوي تعالي جامعه اسلامي در زمينه هاي علمي، به اين نكته اشاره مي كند كه آنچه از آيات مربوط به علوم در قرآن آمده است، بيش از هفتصد و پنجاه آيه است، در حالي كه آيات فقهي ـ آن مقدار كه صريح است ـ از صد و پنجاه تجاوز نمي كند (الجواهر في تفسير القرآن الكريم، ج 1، ص۳). يكي ديگر از پژوهشگران بر اين باور است كه رويكرد مفسران به تفسير علمي براي بيان اعجاز علمي قرآن بوده است و اين كه پرداختن به اين مفاهيم در قرآن، بهترين روش توجه دادن نسل جديد به قرآن در عصر علم است (محمد احمد الغمراوي، الاسلام في عصر العلم، ص 174).

تا به بحث مربوط به دلايل موافقان و مخالفان تفسير علمي برسيم، مباحث ديگري نيز هست كه جاي بحث آن ها در اين جا نيست و بايد از آن ها در جاي ديگر بحث كرد؛ مباحثي نظير: موضوعات تفسير علمي، چگونگي تأثير آگاهي مفسران از مفاهيم علمي در تفسير علمي و...

 

پيشينه تفسير علمي

پيش از بيان پيشينه تاريخي تفسير علمي بايد به اين نكته اشاره كنيم كه قائلان به تفسير علمي اگرچه همگي اذعان داشتند كه قرآن دربردارنده علوم اولين و آخرين است و همه چيز قابل استخراج از قرآن است، اما در چگونگي و اسلوب تطبيق اين ايده بر مفاهيم قرآن با يكديگر اختلاف داشته اند، مثلا غزالي قرآن را مشتمل بر تمام علوم مي دانست و در عوض فخر رازي بيشتر در جست وجوي ردپاي دو علم فلك و هيئت در آيات قرآن بود. زركشي نيز تنها به نقل قول عالمان پيشين در اين باره اكتفا مي كرد و با اضافه كردن برخي شواهد به سخن خود، استنباط مفاهيم علمي از قرآن را به بعضي دانشمندان نسبت مي داد (التفسير العلمي...، ص 145). و بالاخره سيوطي نيز در اين امر تفاوت چنداني با زركشي نداشت. او نيز اقوال پيشنيان را به همراه برخي شواهد نقل مي كرد و آنگاه در پايان سخن خود به گونه اي كلي چنين مي گفت: و انا اقول قد اشتمل كتاب الله العزيز علي كل شيء (الاتقان، ج 2، ص 1035).

اينك مي پردازيم به سخن دو تن از قائلان به تفسير علمي و نقش هريك را در پديد آمدن اين روش به اختصار بررسي مي كنيم:

 

۱. ابوحامد غزالي: غزالي شايد نخستين كسي است كه دستمايه هاي اوليه روشي كه اينك آن را تفسير علمي مي ناميم ترويج كرد و بر آن پاي فشرد. اگرچه گروهي بر اين اعتقادند كه خاستگاه هاي نخستين اين روش تفسيري به عصر صحابه باز مي گردد (التفسير العلمي للقرآن في الميزان، ص 146)، اما بررسي نشان مي دهد كه نقل برخي سخنان از صحابه در باب اشتمال قرآن بر همه علوم، درست همان چيزي نيست كه اينك و در قرون معاصر آن را به نام تفسير علمي مي شناسيم، اگر هم چنين باشد بايد آن را به عنوان ايده اي كه در آن روزگار به جريان تفسيري نيرومند بدل نشد، بپذيريم و نه بيشتر.

غزالي در احياء علوم الدين با نقل روايتي از ابن عباس (من اراد علم الاولين و الاخرين فليتدبر القرآن) معتقد مي شودكه قرآن دربردارنده هفتاد و هفت هزار و دويست علم است (احياء علوم الدين، ج 1، ص 289). غزالي آنگاه در كتاب جواهر القرآن پس از تقسيم علوم قرآن به دو دسته علم ظاهر (علم الصدف و القشر) و علم باطن (علم اللباب) مي پذيرد كه ريشه هاي اين علوم خارج از قرآن نيست و همه آن ها برآمده از يك درياي بي ساحل است. غزالي سپس نمونه هايي از آيات را مي آورد و آن ها را مطابق اين تقسيم بندي دوگانه خود شرح مي كند (جواهر القرآن، صص 30-21). مي بينيم كه غزالي ـ چنان كه از خود او نقل كرديم ـ بر آن نيست كه تفاصيل همه علوم در قرآن موجود است، بلكه معتقد است كه موازين و كليدهاي راهيابي به آن ها را مي توان در قرآن بازيافت (القسطاس المستقيم، ص 70 و 91).

 

۲. فخر رازي: اگر غزالي را ـ با تسامح ـ مروج مباني نظري روش علمي در تفسير قرآن بدانيم، رازي نيز مفسري است كه آن مباني را در عمل با آيات قرآن مطابق و سازگار ديد و در تفسير خود بر همين شيوه رفتار كرد. رازي بر اين اعتقاد بود كه قرآن لبريز است از استدلال بر قدرت، علم و حكمت الهي كه به وسيله بيان احوال آسمان و زمين و پي در پي آمدن روز و شب و ديگر مظاهر علمي جهان تكوين، بيان مي شود. اگر بحث در باب اين امور و تأمل در آن ها جايز نبود (استدلال به روش علمي) ذكري از اين امور در قرآن نبود. تفسير رازي باتوجه به گرايش كلامي اي كه او به آن وابسته بود، دربردارنده بسياري از معارف و علومي است كه در روزگار رازي مطرح بوده است. نتيجه اين گرايش نيز وجود اشارات علمي بسيار در تفسير اوست كه آن ها را از ميراث علمي يونان و هم عرب برگرفته است.

در عين حال بايد اين نكته را در باب گرايش علمي رازي در تفسير قرآن تذكر دهيم كه او هرگز معتقد نبود كه قرآن بالفعل شامل همه علوم و معارف است، بلكه بر اين اعتقاد بود كه قرآن ما را به دقت در قوانين و سنن گوناگون پراكنده در هستي فرا مي خواند و ما تنها در سايه آگاهي از برخي علوم و معارف مي توانيم به درك جامع و درستي از اين قوانين الهي نايل شويم. بنابر عقيده رازي، گرايش به اين شيوه در تفسير قرآن، تنها به قصد بيان معارف علمي نيست، بلكه بيان يافته هاي علمي و اثبات سازگاري آن ها با قرآن، اثري عظيم در تقويت يقين و ازاله شبهات دارد (تفسير كبير، ج 14، ص 122).

 

قرآن و علم (قرآن ما را به كدام علم فرا مي خواند؟)

براي فهم ديدگاه قرآن در باب تفسير علمي مي توان دو راه را تصور كرد:

۱. بررسي و مطالعه آياتي كه به گونه اي درباره علم سخن گفته است.

۲. آگاهي از مختصات زبان و بيان قرآن براي آن كه بدانيم آيا در قرآن با مفهوم زبان علمي روبه رو هستيم يا نه و اين كه آيا اين زبان چنان مجالي را در اختيار ما قرار مي دهد تا از ابزار علم براي تفسير بهره بگيريم.

راه اول ظاهرا هموارتر به نظر مي رسد و فراز و نشيب هاي مباحث جديد كلامي را ندارد و آيات نيز تا اندازه اي راهگشا و رساست، اما شايد اين كاستي را به همراه داشته باشد كه ما را به معرفتي حقيقي از تفسيرپذيري قرآن به وسيله دانش هاي بشري نرساند و تنها به حجيت ومعتبر بودن علم آن هم به گونه اي كلي بينجامد و اين مطلب را اثبات نكند كه علم نيز مي تواند مقاصد كلام الهي را باز يابد و در اختيار ما قرار دهد. بنابراين راه دوم باقي مي ماند: بايد معلوم كرد كه آيا اسلوب بياني قرآن با زبان علم سازگاري دارد يا ندارد. اگر چنين سازگاري اي در ميان باشد، مي توان يكي را با ديگري توضيح داد.دراين باره آراي مختلفي ارائه شده است (براي نمونه: مجله بينات، ش، ۱ص۵۴ـ۶۵؛ نيز: مقصودفراستخواه، زبان قرآن).يك ديدگاه كه مي توان آن رادستمايه قول به جوازتفسيرعلمي قرارداد اين است كه قرآن محدودبه سطح واحدي ازفهم بشرنيست، بلكه به زبان هرعصري ونسلي سخن مي گويد، بي آن كه دچارناهماهنگي وناسازگاري شود.علامه طباطبايي براين اعتقدند كه كيفيت دلالت واژگان درقرآن، طولي است؛ يعني يك واژه برحسب مراتب فهم انسان هابرمعاني بسياري، دلالت مطابقي دارد(الميزان، ج، ۳ص۶۴).براين اساس گروهي براين باورتدكه زبان علم، كه زباني واقع نماست، مي تواندتفسير وحي رابرعهده بگيرد.

اماآيا واقعآ زبان علم واقع نماست واگرچنين است تمام زواياي واقعيت رانشان مي دهد؟ازاين تشكيك كه بگذريم بايداذعان كنيم كه دوگونه معرفت علمي وقرآني برابر نيستند.محدوديت درروش هاي علوم تجربي باعث مي شودكه اين علوم، واقعيت في نفسه رانشان ندهند.بااين وجودآيا باگوشه اي ازواقعيت مي توان تمام واقعيت را ـ كه قرآن ازآن دم مي زند ـ تفسيركرد؟

به شهادت برخي آيات ونيزچنان كه برخي ازپژوهشگران آورده اند، علمي كه قرآن مارابه آن فرامي خواند، هرعلمي است كه به حيات دنيوي واخروي انسان سودمي رساند؛ علومي كه مبتني بربداهت وفطرت الهي انسان است(آل عمران/۱۸)؛ علوم مبتني برحس كه به وسيله آن مي توان درآفريده هاي الهي تأمل كرد(فاطر/۲۸)ونيزعلمي كه نه ازراه حواس بلكه ازطريق وحي الهي برروح انسان، كه درانبياتمثل يافته است، افاضه مي شود(طه/۱۱۱).

پرسش اين است كه آيا نص قرآني مي تواند دربردارنده تمام معارف از قبيل فلسفه، علوم تجربي، جامعه شناسي، اخلاق و... باشد يا كتابي است براي هدايت، و يافته هاي علمي فقط بايد موجب تدبر بيشتر در آيات و اطمينان به سلامت و صدق استدلال آن باشد؟

قرآن پژوهان در پاسخ به اين پرسش به دو دسته تقسيم شده اند: دسته اي با اعتماد به زبان و اصطلاح علمي، آن را به گونه اي كه با يافته هاي علم روزگار جديد مطابق باشد، بر آن حمل كرده اند و حتي يكي از وجوه اعجاز قرآن را اشتمال آن بر تمام يافته هاي نوين علمي مي دانند. گروه ديگر اين استدلال را رد مي كند و ميان حقيقت ديني اي كه قرآن داراي آن است و ميان يافته هاي گوناگون علمي كه محصول انديشه هاي محدود بشري است، تمايز افكنده اند (عفت الشرقاوي، اتجاهات التفسير في مصرفي العصر الحديث، ص 371).

 

اينك دلايل هريك از اين دو گروه را نقل مي كنيم:

 

۱. دلايل موافقان:

گروهي چنين پنداشته اند كه موافقان تفسير علمي لزوما كساني هستند كه معتقدند قرآن دربردارنده ريز و درشت مسائل علمي است. معلوم است كه طرفداران اين عقيده كه چندان هم زياد نيستند مربوط به دوره هاي معاصر در تاريخ تفسيرند، يعني دوره اي كه دستاوردهاي نوين علوم تجربي در اختيار بشر قرار گرفت و پيش از اين اساسا روشي به نام تفسير علمي وجود نداشت. در دوره معاصر نيز علاوه بر اين كه تفسير علمي مخالفاني دارد، همچنين كساني نيز روش ميانه را در برخورد با تفسير علمي اختيار كرده اند (التفسير العلمي...، صص 270-219).

اينك دلايل موافقان تفسير علمي و نيز ملاحظات مختصر خود را مي آوريم.

 

۱. مبناي عام موافقان تفسير علمي به اين نكته بازمي گردد كه قرآن دربردارنده علوم گوناگون است و در اثبات اين امر هم به آيه (ما فر طنا في الكتاب من شيء) (انعام / 38) و هم به حديث (مانند اين حديث كه از ابن مسعود نقل شده است: انزل في هذا القرآن كل علم و بين لنا فيه كل شي، ولكن علمنا يقصر عما بين لنا في القرآن ) (تفسير روح المعاني، ج 2، ص 471) استدلال كرده اند.اين دليل درواقع بيانگر جامع بودن قرآن نسبت به همه حقايقي است كه در جهان هست. بخشي از اين حقايق، چيزهايي است كه به وسيله علم، كشف و شناسايي مي شود.

درباره اين دليل مي توان ملاحظاتي را يادآور شد: اولا جامعيت قرآن لزوما به اين معني نيست كه قرآن مشتمل بر همه چيز است، بلكه اين معناست كه قرآن شامل عناصر هدايت بخش است و معلوم است كه هر ديدگاه علمي حتما به هدايت انسان منتهي نمي شود. ثانيا همه يافته هاي علمي در شمار حقايق مسلم نيستند، بلكه گاهي با ترديد و احتمال آميخته اند و گاه نيز ابطال و رد مي شود. در نقد اين ديدگاه يكي از نويسندگان نوشته است: بنابراين فرض كه جامع بودن قرآن را با همان معني گسترده بپذيريم، اين مطلب هيچ گاه تجويزكننده تفسير وحي به علم نمي شود. تكيه بر نظريه هاي علمي براي تفسير متن ديني، نياز به اجازه دارد (فصلنامه پژوهش هاي قرآني، ش 7 و 8، ص 120).

 

۲. پاره اي از استدلال هاي موافقان را مي توان عقلي دانست. به چند وجه از اين دليل هاي عقلي اشاره مي كنيم: قرآن كريم معجزه الهي است و فهم اين معجزه تنها منحصر به فصيحان عرب نيست، بلكه همه انسان ها مخاطب كلام الهي اند. از سوي ديگر اعجاز قرآن تنها جنبه بلاغي ندارد و وجوه ديگري را نيز داراست كه يكي از آن ها وجه علمي اعجاز قرآن است. دريافت اين وجه اعجاز قرآني جز با آگاهي از دانش ها نيست.

برخي از نويسندگان در رويكردي غير تفسيري، پرداختن به اعجاز علمي قرآن را روشي براي تبليغ دعوت اسلامي براي غير عرب دانسته اند و البته تذكر داده اند كه نشر اين حقايق و اثبات اعجاز علمي قرآن، اثر خاصي در مبارزه عليه الحاد و تثبيت ايمان در دل ها دارد (عبدالرزاق نوفل، القرآن و العلم الحديث، ص 9).

مي بينيم كه در اين دليل، ميان تفسير علمي و اعجاز علمي تمايزي نهاده نشده است. بايد تذكر دهيم كه باطل شدن برخي نظريه هاي علمي كه از آن ها در تفسير قرآن كمك گرفته شده است، نه تنها باعث تقويت ايمان نمي شود، بلكه شايد باعث ضعف آن نيز بشود.

وجه ديگر از دلايل عقلي اثبات تفسير علمي اين است كه قرآن شامل بسياري از آيات است كه از آن ها به آيات الكونيه نام مي برند. فهم اين دسته از آيات تنها در سايه توجه به داده هاي علمي روز ممكن است. برخي پژوهشگران باتوجه به دليل فوق به نقش تفسير علمي در فهم بهتر قرآن اشاره كرده اند (يحيي سعيد معجري، آيات قرآنيه في مشكات العلمي، ص 11). اين دليل نيز با اين تامل رو به روست كه اولا بايد قطعيت و ابطال ناپذيري داده هاي علمي را اثبات كنيم و ثانيا از صحت انطباق آيات بر آن ها مطمئن شويم.

موافقان تفسير علمي قرآن، دلايل ديگري را نيز در اثبات مدعاي خود آورده اند كه پرداختن به همه آن ها به درازا مي انجامد. در پايان بحث مربوط به دلايل موافقان تفسير علمي اين نكته را يادآور مي شويم كه مفسر قرآن در عصر علم نمي تواند به طور مطلق و يكسره از توجه به يافته هاي علمي روي گرداند. توضيح اين كه برخي يافته هاي علمي مثلا مي تواند برخي آراي نقل شده در تفاسير ماثور را سامان دهد يا تصحيح كند، مثلا در تفسير قرطبي (الجامع لاحكام القرآن) در تفسير آيه فيه ظلمات و رعد و برق (بقره / 19) چنين مي خوانيم كه: رعد نام فرشته اي است كه ابرها را مي راند و صدايي كه از او به گوش مي رسد، همان صداي راندن ابرهاست و برق نيز اثر تازيانه اي است كه ابرها با آن رانده مي شوند (الجامع لاحكام القرآن، ج 1، ص 217). همچنين در تفسير خازن در بحث مربوط به آيه فتكن في صخره او في السموات او في الارض (لقمان / 16) چنين مي خوانيم كه زمين بر پشت ماهي اي استوار شده است (تفسير خازن، ج 3، ص 484). مي بينيم كه تفسير ضابطه مند علمي حداقل مي تواند در نقد و ابطال چنين آرايي موثر باشد.

 

۲. دلايل مخالفان:

مبناي مخالفان تفسير علمي در اين نكته نهفته است كه هدف قرآن، اعتقادي است، نه علمي. بنابراين نبايد با رويكردي علمي با آن رفتار كرد (اتجاهات التفسير في العصر الحديث، ص 373). به خوبي معلوم است كه اين دليل نمي تواند به نفي مطلق تفسير علمي منتهي شود، زيرا ـ چنان كه پيش از اين نيز گفتيم ـ آيات كونيه قرآن را مي توان با تفسير علمي توضيح داد و تفسير علمي اصولا براي توصيف چنين آياتي است.

دليل ديگر مخالفان اين است كه دخالت دادن تفسيرهاي علمي در اشارات قرآني ـ مخصوصا با روشي كه برخي قائلان افراطي به تفسير علمي در پيش گرفته اند ـ به ناسازگاري ميان علم و دين منتهي خواهد شد، چراكه نظريات علمي نه مطلق اند و نه از صفت دوام برخوردارند. پس اگر نظريه اي علمي ابطال شد، آياتي كه بر آن تطبيق شده است با آن نظريه علمي ناسازگار خواهد بود. (عفت الشرقاوي، قضايا انسانيه في اعمال المفسرين، ص 92)

اما مهم ترين دليلي كه بر رد تفسير علمي ارائه شده است، اين است كه تفسير علمي به تاويل متكلفانه و غير مطابق با ذوق سليم منتهي خواهد شد. مخالفان گفته اند كه اين نوع از تأويل هم با اعجاز قرآني تنافي دارد و هم با قواعد و هنجارهاي زباني عرب چندان سازگاري ندارد.

مرحوم علامه طباطبايي در سخني چنين آورده اند: هواداران تفسير علمي بر گذشتگان اشكال كرده اند كه روش آن ها برابرسازي آيات است (تطبيق) و نه تفسير آن ها. اين اشكال بر هواداران تفسير علمي نيز وارد است، اگرچه اينان خود بر اين عقيده اند كه اين روش، بهترين روش در تفسير قرآن است (الميزان، ج 1، ص 8).

توجه به اين دلايل و نيز سيري در تفاسير علمي به خوبي نشان مي دهد كه اين روش تفسيري در دو سويه افراط و اعتدال جلوه كرده است. كساني كه در اين مسير به اعتدال راه پيمودند، تلاش كرده اند كه فرضيه هاي غير ثابت را مبناي تفسير آيات قرار ندهند و تنها از حقايق علمي ثابت و پايدار بهره بگيرند. اكثر اشكال هايي كه بر تفسير علمي وارد شده است، به همين قسم نخست يعني ديدگاه افراط گرايانه بازمي گردد.

در روش تفسير علمي، قصد آن نيست كه همه آيات با اين روش تفسير شوند، بلكه تنها آياتي موضوع اين روش تفسيري اند كه در قلمرو علوم تجربي قرار دارند، بنابراين مي توانيم چنين بگوييم كه تفسير علمي با استفاده از پديده هاي علمي قطعيت يافته، روشي كارگشاست. اما توسع و تكلف در اين زمينه روا نيست، چراكه به اين عقيده نادرست مي انجامد كه گويي زبان قرآن، زباني علمي است و مطابق قواعد معمول و مرسوم در دانش هاي بشري سخن مي گويد.

 

چند نمونه تفسير علمي

 

نمونه يكم: الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها. (رعد /2) مفسران پيشين چنين مي گفتند كه مقصود از ستون هاي نامرئي قدرت الهي است. اما پس از كشف جاذبه عمومي، برخي از مفسران جمله بغير عمد ترونها را به جاذبه ميان زمين و خورشيد تفسير كردند و معتقد شدند كه منظور از اين جمله، همان جاذبه نامرئي ميان كرات است (تفسير نمونه، ج 10، ص 111).

 

نمونه دوم: والسماء بنيناها بايد و انا لموسعون (ذاريات / 47). در گذشته معمولا چنين بود كه موسعون را به گشايش در رزق و روزي يا قدرت معنا مي كردند (مجمع البيان، ج 10-9، ص 242)، ولي پس از طرح مفاهيم جديد در گسترش فضا، اين كلمه را به گسترش فضا معنا كرده اند (الميزان، ج 18، ص 382).

 

نمونه سوم: اولم يرون انا ناتي الارض ننقصها من اطرافها (رعد / 41). تاكنون مقصود از اين آيه ويراني سرزمين ها و نابودي امت ها بوده و گاه نيز به مرگ عالمان تفسير مي شده است (كشاف، ج 3، ص 119). اما برخي نويسندگان معاصر، مقصود از آيه را جدا شدن ماه از زمين دانسته اند، با اين توضيح كه منظور از اطراف، ماه و مقصود از نقص جدا كردن باشد.

 

نمونه چهارم: اين نمونه درواقع اشاره اي به يك مورد از رويكرد علمي به قرآن و نقد آن دارد: در اكثر برداشت هاي تفسيري از آيات 16 تا 36 سوره مريم در باب خارق العادگي آفرينش عيسي و بكرزايي حضرت مريم، به قضاي محتوم الهي و اراده مطلق او (با كلمه تكويني كن ) بر شدن ناشدني ها اشاره رفته است و معلوم است كه با وجود چنين ديدگاهي، ديگر جاي سخن گفتن از توجيهات مثلا علمي درباره بكرزايي مريم نيست، زيرا دقيقا به معناي نايكساني در روش تفسيري است. ناعالمانه بودن اين رويكرد، مخصوصا وقتي است كه مرجع علمي ما منحصر به كتاب نه چندان تخصصي اي مانند انسان، موجود ناشناخته باشد (تفسير نمونه، ج 13، ص 58).

گروهي كه در اين موضوع در پي توجيهات علمي اند، بايد به اين نكته توجه كنند كه خود، تولد عيسي را به عالم امر مربوط دانسته اند و بدون در نظر گرفتن اين مسئله از سوي معتقدان به آن، جاي روي آوردن به هرگونه توجيهات علمي و غير علمي هست. در اين ميان برخي بدون توجه به نكته فوق، معاني خاصي را از اين موضوع به دست داده اند كه عجيب است؛ بيضاوي نمونه خوبي است. او در تفسيرش مي گويد: جبرائيل به گونه جواني خوبروي بر مريم جلوه كرد تا مريم به كلام او انس گيرد، شايد كه هيجان شهوت، نطفه را به رحم مريم بازرساند (تفسير بيضاوي، ج 4، صص 9-8).

 

افراط گرايي در تفسير علمي قرآن

درباره توجه افراط گرايانه به تفسير علمي، سخن بسيار است. در اين جا خوب است سخن يكي از قائلان به تفسير علمي در روزگار معاصر را نقل كنيم تا نشان دهيم زياده روي در تفسير علمي آيات مي تواند برخي از تفاسير مانند تفسير طنطاوي را به دايره المعارفي از علوم جديد تبديل كند كه در آن ـ به جاي تفسير ـ خواننده با فيزيك، شيمي، پزشكي، نجوم، روان شناسي و... مواجه مي شود. اين نويسنده مي گويد: بيش از يك دهم آيات مربوط به علوم طبيعي است و به صورت دقيق 670 آيه در مورد علوم گوناگون وجود دارد، 61 آيه درباره نظريه نسبيت، 100 آيه در ستاره شناسي و نجوم، 20 آيه درباره عوامل جوي مانند دما، فشار هوا، بادها و...، 14 آيه درباره آب ها، 11 آيه درباره فاصله ميان ستارگان، 12 آيه در حيوان شناسي، 21 آيه در كشاورزي، 73 آيه در جغرافياي عمومي، 10 آيه در علم زيست شناسي، 20 آيه در طبقات زمين، 36 آيه در پيدايش هستي و تاريخ آن و بالاخره 64 در توصيف علم (يوسف مروه، علوم الطبيعيه في القرآن، ص 76).

اما در گونه ميانه رو در تفسير علمي، ديدگاه هاي علمي بر آيات تحميل نمي شوند، بلكه فقط در فهم قرآن راهگشا واقع مي شوند، مثلا در جامعه شناسي با مباحثي نظير رابطه فرد و جامعه، جبر اجتماعي، عوامل موثر در تحول جامعه و... روبه رو هستيم و گروهي نيز كوشيده اند كه قرآن را از منظر چنين مباحثي بررسي كنند و ديدگاه قرآن را در اين باره دريابند (محمدجعفر نجفي علمي، برداشتي از جامعه و سنن اجتماعي در قرآن) و همچنين است در روان شناسي كه عده اي با گرايش علمي، تلاش كرده اند تا ديدگاه قرآن را در اين مقوله توضيح دهند (براي نمونه نگاه كنيد به: نجاتي، محمد عثمان، قرآن و روان شناسي، ترجمه عباس عرب).

اما در گونه افراط گرايانه تفسير علمي يافته ها و ديدگاه هاي علمي، اصل فرض مي شوند و آيات قرآن براساس آن تفسير ـ و يا بهتر بگوييم توجيه ـ مي شوند.

براي آن كه نشان دهيم تفسير علمي تا چه مايه مي تواند به تحريف باورهاي ديني بينجامد، اشاره اي مي كنيم به يكي از كساني كه قرآن را به گونه اي افراط گرايانه براساس روش علمي تفسير كرده است، يعني سر سيد احمدخان هندي (2) و تفسير شگفت انگيز و عجيب او با نام تفسير القرآن و هو الهدي و الفرقان.

سيداحمدخان كه اوج گرفتن علم و سقوط كار و بار دين را در اروپاي زمان خود ديده بود، گويي به اين باور رسيده بود كه تنها با دو وضعيت روبه روست: يا بايد از دين دست برداشت و يا بايد به عقل گرايي و علم گرايي روي آورد و براي توجيه و توضيح اصول و فروع شريعت، از عقل و علم دليل آورد و هرچه را كه در اين دو قلمرو نمي گنجد منكر شد يا تاويل كرد. از نظر سيد احمدخان، محك حقانيت تعاليم ديني، هماهنگي آن ها با معيارهاي عقل طبيعي است، لذا در تاويل خود از قرآن، مثلا معجزات را به شيوه اي تأويل مي كند كه با آن معيارها منطبق باشد. منابع ديگر نيز مانند سنت و اجماع رد مي شوند.

تفسير سيداحمدخان نمونه بارز رويكردي است كه مي توانيم آن را تفسير مادي بناميم. در اين گرايش سعي بر آن است تا آيات براساس ذهنيت برگرفته از واقعيت هاي مادي ـ كه گاهي لباس علم بر تن كرده اند ـ توضيح داده شوند و هيچ گونه معيار قرآني جز ديدگاه هاي شخصي مفسر از مفاهيم مادي و اجتماعي مورد توجه قرار نگيرد.

اشاره به چند نمونه از آراي تفسيري او، موضوع را روشن تر مي كند: احمدخان مفهوم وحي را به انعكاس ژرفناي روح پيامبر تفسير مي كند و معتقد مي شود كه قلب پيامبر است كه به عنوان يك قاصد، پيغام به نزد خدا مي برد و پيغام از خدا گرفته و برمي گردد(3). او همچنين در تفسير آيه و بشر الذين آمنوا و عملوالصالحات ان لهم جنات تجري من تحتهاالانهار (بقره / 25)، بهشت و جهنم را به واقعيت هاي درك نشدني تفسير مي كند و معتقد مي شود كه خداوند بر سبيل تشبيه، بهشت را به كيفيت برخي ملايمات و لذايذ طبيعي نفساني بيان فرموده و نيز مصايب دوزخ را به سوختن در آتش، نوشيدن حميم و مانند آن تمثيل كرده است (تفسير القرآن و هوالهدي...، ج 1، ص 71). تفسير شكافته شدن دريا در داستان موسي به جزر و مد دريا (همان، ص 128) از ديگر آراي تفسير اوست.

سيدجمال الدين اسدآبادي كه رساله نيچريه را از جمله در رد و نقد آراي سيد احمدخان نگاشته است، درباره او مي نويسد: سيداحمدخان...همت خود را بر اين گماشته است كه هر آيه اي را كه در آن ذكري از ملك و يا جن و يا روح الامين و يا وحي و يا جنت و يا نار و يا معجزه اي از معجزات انبيا مي رود، آن آيه را از ظاهر خود برآورده به تأويلات بارده زنديق هاي قرون سابقه مسلمانان تاويل نمايد و در پايان مي گويد: ... نه اين مفسر، مصلح است و نه تفسير آن از براي اصلاحات و تربيت مسلمانان نوشته شده است... (4)

 

پانوشت ها:

۱ - برخي نويسندگان در توضيح اصطلاح تفسير علمي در آغاز به بيان مفهوم لغوي و اصطلاحي علم پرداخته اند و مثلا گفته اند: علم از حيث لغوي، مصدري است كه مرادف با معناي فهم و معرفت است و نيز مرادف با جزم است آنگاه كه از حيث معنا مقابل با ظن، شك يا وهم باشد. علم در نزد فيلسوفان يعني صورت الشيء الحاصله في العقل و در نزد متكلمان يعني صفه يتجلي بها الامر لمن قامت به و در نزد ماديون تنها منحصر به يقينيات مستند به حس است (نگاه كنيد به: احمد عمرابو حجر، التفسير العلمي للقرآن في الميزان، دار قتيبه، بيروت، چاپ اول: 1411، ص 64). پيداست كه پرداختن به اين مباحث در اين نوشته، باعث تطويل مطلب و دور افتادن از موضوع اصلي بحث مي شود، بنابراين از پرداختن به اين مباحث چشم مي پوشيم.

۲ - سر (شواليه) لقبي بود كه انگليسي ها در سال 1305 (1888) به سيداحمدخان دادند. نگاه كنيد به: بهاءالدين خرمشاهي، تفسير و تفاسير جديد، ص 56.

۳ - سيداحمدخان هندي، تفسير القرآن و هوالهدي و الفرقان، ترجمه محمدتقي فخر داعي گيلاني، تهران [بي تا]، چاپ خانه آفتاب، ج 2، ص 60 و نيز: تفسيرو تفاسير جديد، ص 67.

۴ - مقالات جماليه، صص 104-97. متن مورد استناد ما در باب مقالات جماليه به چاپ افست آن مربوط است: (انتشارات طلوع آزادي، تهران: 1358).

 

    53 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تفسير قرآن (62)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:05/04/1385

تاريخ شمسی نشر:05/04/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب