اومانیسم برخلاف مکاتب کمونیسم، پراگماتیسم، پرسونالیسم و... جنبش فلسفی و ادبی است که در حقیقت اصول و مبانی معرفتشناسی آن در تمامی این مکاتب جاری است. اساس این تفکر بر محور قراردادن انسان در برابر محوریت خداست که به دوران فشار و اختناق کلیسای قرون وسطا باز میگردد. در آن هنگام که به نام مذهب، آزدای و اختیار انسانها از آنان سلب میشد، نهضت اومانیستی در صدد اعادهی حیثیت انسان به عنوان موجودی مختار برآمد. ولی تلقی اومانیستها از تنافی دین و آزادی، در نهایت منجر به گسستگی کامل آنان از مبدأ الاهی گردید.
سیر این فلسفه سبب شد که به جای ارتقای ارزش و منزلت انسان، تفکر پوچی و بیارزشی آدمی گسترش یابد. بنابراین تقید به دین حقیقی و تحریف نشده، نه تنها منافی اختیار و آزادی بشر نیست، بلکه وسیلهای جهت رهایی انسان از خطاهای حس و عقل بوده و به این ترتیب ارزش و منزلت واقعی را به او عطا خواهد کرد.
این کتاب با نقد فلسفهی اومانیستی و نظریههای مربوط، پیامدهای منفی این بینش را شرح میدهد.
این مجموعه که اثر مريم صانعپور و از انتشارات کانون اندیشه جوان است، شامل بخشهای زیر میباشد:
بخش اول: اومانيسم (بشرانگاري)
فصل اول: تعريف اومانيسم
فصل دوم: تاريخچة اومانيسم
بخش دوم: سيرمعرفتشناسياومانيستي (انسانبه عنوان خاستگاه شناخت)
فصل اول: رنه دكارت (1596ـ 1650)
فصل دوم: باروخ اسپينوزا (1632 ـ 1677)
فصل سوم: ايمانوئل كانت (1724ـ 1804)
فصل چهارم: اگوست كنت (1798 ـ 1857)
فصل پنجم: سير معرفتشناسي اومانيستي در يك نگاه
فصل ششم: تبعات اجتماعي اومانيسم
بخش سوم: بحران در معرفتشناسي اومانيستي
فصل اول: فردريش ويلهلم نيچه (1844ـ1900)
فصل دوم: مارتين هايدگر (1889ـ1976)
بخش چهارم: مبناي معرفت شناسي ديني انسان به عنوان جايگاه شناخت
فصل اول: مقام و منزلت انسان
فصل دوم: مبناي معرفتشناسي ديني «انسان به عنوان جايگاه شناخت»