پس از ظهور تمدن جديد غرب و نفوذ و گسترش روز افزون مظاهر جهان شمول آن در جوامع شرقی، يكی از مسائل مهم و اساسی اين ملتها از جمله ايرانيان، چگونگی برخورد با اين تمدن جهان شمول غرب بوده است. چه اينكه، آنان در اين مواجهه، با دو رويه متفاوت از تمدن جديد غرب روبه رو شده بودند. در حالی كه رويه كارشناسی و دانش تمدن جديد غرب، شامل نوآوری در زمينه دانشهای گوناگون؛ مانند: پزشكی، نجوم، دريانوردی، فيزيك، شيمی، دانشهای نظامی و نوانديشی در زمينه تاريخ، حقوق طبيعی و شيوه های حكومتی و ديگر مسائل اجتماعی و سياسی بود؛ رويه ديگر آن، ملل شرقی را در معرض سلطه جوئی های استعماری قرار داده بود و از اين رو، آنان در اين مواجهه بر سر دو راهی انتخابی دشوار قرار گرفته بودند؛ زيرا كه از يك سو، به دليل عقب ماندگی در زمينه دانش و فن آوری، خود را نيازمند تمدن جديد غرب و دستاوردهای پيشرفته آن می ديدند و از سوی ديگر، خواهان حفظ هويت فرهنگی، ملی و دينی خود بوده و حاضر به پذيرش سلطه استعماری غرب نبودند.
در ايران نيز، اين كشمكش فكری، از زمانی كه آنها به طور جدی با فرودستی خود در جنگ ايران و روس و پيشرفتهای جهان غرب آشنا شدند، بروز يافت و به زودی چندين ديدگاه كلی در باره چگونگی برخورد با تمدن جديد غرب شكل گرفت. در حالی كه برخی از آنان، بدون توجه به رويه سلطه جويانه و استعماری غرب، به پذيرش همه جانبه تمدن جديد غرب تاكيد می ورزيدند و تنها راه رهايی از عقب ماندگی خود را در پيوند با غرب و ترديد در هر آنچه خود بود، می ديدند؛ عده ای ديگر، به داعيه دفاع از سنت دينی و هويت خودی، مقابله با غرب را در تمامی وجوه آن توصيه كرده و به بستن درها به روی هر آنچه غربی بود، باور داشتند. اما در اين ميان، كسانی نيز بوده اند كه راه مواجهه با تمدن دو رويه جديد غرب را نه در نفی كامل آن و نه در پذيرش مطلق آن؛ بلكه در بازگشت به هويت اصيل اسلامی خود و برخوردی انتخاب گر با انديشه و تمدن جديد غرب می دانستند.
به اعتقاد ما، امام خمينی، از جمله كسانی است كه چنين گفتمان مستقلی را در مواجهه با تمدن جديد غرب و بازيابی هويت اصيل اسلامی تحقق بخشيده است. در اين گفتمان جديد، امام آثار تمدن جديد غرب را يكدست نگرفته، بلكه آنها را قابل انفكاك از هم دانسته اند.و لذا در مواجهه با آن نيز از كلی نگری اجتناب كرده و برای مواجهه با دو رويه متفاوت غرب، راه حل های خاص ارائه می كند. به عبارت ديگر، وی نه همچون غرب زدگان، در صدد پيوند همه جانبه باغرب است و نه همچون غرب گريزان، در صدد طرد و نفی كامل هر آنچه غربی است؛ بلكه راه حل خاص با ويژگيهای خاص دارد كه در بررسی حاضر درصدد بيان آن هستيم:
محوری ترين ايده ما در بررسی حاضر، اين است كه امام تنها راهكار مواجهه مسلمانان از جمله ملت ايران با دو رويه غرب را در بازگشت به اسلام جست وجو می نمايد؛ چرا كه در قرائت و تفسير ايشان از اسلام، مبانی دينی در عين سازگاری با نو انديشی و دستاوردهای پيشرفته و مدرن انسان در هر جا و هر زمان و تلاش در جهت توسعه و ترقی انديشه و عمل بشر در ابعاد مادی و معنوی، با هر گونه انحراف و انحطاط انسان در جامعه مخالف بوده و از اين رو، با تمام قدرتهايی كه به دنبال استثمار و بهره كشی از انسانها در جهات نادرست و انحرافی می باشند، مقابله می نمايد.
و اين، همان چيزی است كه مسلمانان در مواجهه با غرب بدان نيازمندند تا بتوانند در عين بهره مندی از دستاوردهای پيشرفته و متمدن انسانی، از سلطه و هژمونی، قدرت مداران غربی نيز در امان باشند. لذا ايشان، مسلمان و بويژه ملت مسلمان ايران را به بازگشت به خود اسلامی آنان فرا خوانده و معتقد است اين بازگشت به اسلام، آنها را از سلطه جوئی های غرب رهانيده و زندگی پيشرفته ای را برای آنان ممكن خواهد ساخت؛ چرا كه «اسلام يگانه كفيل آزادی و استقلال»(1) و يگانه راه رهايی هر ملتی از چنگال استعمار»(2) است؛ همچنان كه «يگانه، كفيل نجات بشريت از همه عقب ماندگی هاست.»(3) بنابراين، در مواجهه با دو رويه غرب، امام نير بر دو رويه از خود اسلامی، يعنی رويه استقلال طلبی و آزادی خواهی آن (كه مخالف هر گونه سلطه جوئی است) از يك سو و رويه مترقيانه آن كه متضمن برنامه ای جامع در تمام زمينه های زندگی انسانهاست، از سوی ديگر، تاكيد نموده است. برای تبيين اين ايده لازم است ابتدا نوع بازگشت مورد نظر امام به اسلام را از ديدگاه ايشان بررسی نموده و آنگاه به قرائت ايشان از اسلام و دو چهره پاسخگوی آن در مواجهه با غرب و راهكارهای مستنبط از آنها بپردازيم.
الف ـ مفهوم بازگشت به اسلام از منظر امام:
اگر چه مساله «بازگشت به خود اسلامی» يا به تعبير مرحوم دكتر عنايت «احيای اسلام»(4) از همان ابتدای مواجهه مسلمانان با غرب جديد به نوعی در ميان انديشمندان اصلاح گرای مسلمان مطرح شده بود؛ ولی به تعبير برخی از نويسندگان اين مساله در نظر آنها بيشتر حالتی تدافعی به خود گرفeه و به مقاومت در برابر استبداد سياسی و استعمار فرهنگی بسنده می كرد؛ به طوری كه حتی برخی از آنها حالتی «پوزش طلبی» يا «اعتذاری» می گرفتند.(5) اما به دنبال رشد خودآگاهی مسلمانان در دوران پس از جنگ جهانی دوم كه به تعبيری نتيجه فوری سرخوردگی آنها از غرب بود(6)، مساله بازگشت به خود اسلامی يا احيای اسلام از سوی انديشمندان فرهيخته ای چون امام خمينی مطرح گرديد. امام با آگاهی از تاريخ تحولات سياسی و اجتماعی ايران و فرايند نفوذ سلطه غرب در ايران و اعتقاد به جامعيت دين اسلام و پاسخگوئی آن به تمام نيازهای سياسی، اجتماعی، اقتصادی مسلمانان در همه اعصار، تنها راه رهايی مسلمانان از هژمونی و سلطه غرب و عقب ماندگی ناشی از آن را «در بازگشت به خود اسلامی» و احيای اسلام يافته و در اين جهت، تلاش فكری و عملی خود را آغاز كرد.
بنابر اين، نگرش بازگشتی امام به اسلام و دعوت ملت مسلمان ايران به اين بازگشت، برخلاف آنچه پهلوی و حاميان خارجی آن تبليغ می كردند، به معنای قهقرا گرايی نبود، و همان طور كه امام خود تصريح می نمودند، قرائت ايشان از «بازگشت به خود اسلامی» نه به معنای قهقراگرايی و ارتجاع؛ بلكه به عنوان يك راهكار عملی برای رهايی از وابستگی به غير و بی هويتی و بازيابی يك هويت اصيل اسلامی با انديشه هايی مترقيانه بوده است. از اين روست كه ايشان در پاسخ به اين گفته شاه كه: «اينها می گويند كه ما می خواهيم برگرديم به زمان هزارو چهارصد سال پيش از اين»، می فرمايند:
«ما می خواهيم به عدالت هزار و چهارصد سال پيش از اين برگرديم نه اينكه زندگی مان زندگی آن وقت شود. نه همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داريم، لكن اينهايی كه اينها دارند، مظاهر تمدن نيست.» (7)
در پاسخ به خبرنگاری نيز كه در باره حكومت اسلامی مورد نظر امام، پرسيده بود:
«آيا حكومت اسلامی حكومت قهقرا گراست؟» می گويند: «دولت اسلامی قهقرا گرا نيست و با همه مظاهر تمدن موافق است، مگر آنچه كه به آسايش ملت لطمه وارد ساخته و با عفت عمومی منافات داشته باشد.»(8)
براين اساس، بازگشت به اسلام از نظر امام با آنچه كه امروزه نيز از آن به بنياد گرايی اسلامی تعبير می شود، متفاوت است، چون همچنان كه ايشان در پاسخ به يك خبرنگار آلمانی توضيح داده اند، اين بازگشت به معنای چشم پوشی از زندگی جديد و برگشت به زندگی ما قبل مدرنيته نمی باشد؛ بلكه به معنای احيای ارزشهای ثابت دينی است كه به اعتقاد امام، با همه اعصار سازگار می باشد. از اين رو، ايشان در پاسخ به اين سوال كه: «شما كه كوشش می كنيد جامعه ای برقرار كنيد كه نمونه ارزشهايی باشد كه در صدر اسلام ديده ايم، در زمان پيغمبر اسلام در مدينه و جامعه كوفه در زمان حضرت امير ديده شده است، شما تصور می كنيد كه اين ارزشها كه در آن جامعه بوده، قابل انطباق با دنيای جديد قرن بيستم هست يا خير؟ چگونه؟»، می گويند:
«ارزشها در عالم دو قسم است؛ يك قسم ارزشهای معنوی از قبيل ارزش توحيد و جهاد مربوط به الوهيت و از قبيل عدالت اجتماعی، حكومت عدل و رفتار عادلانه حكومتها با ملتها و بسط عدالت اجتماعی در بين ملتها و امثال اينها كه در صدر يا قبل از اسلام، از آن وقتی كه انبيإ مبعوث شدند، وجود داشته و قابل تغيير نيست. عدالت معنايی نيست كه تغيير بكند، يك وقت صحيح و زمانی غير صحيح باشد. ارزشهای معنوی، ارزشهای هميشگی هستند كه قبل از صنعتی شدن كشورها، ضمن و بعدا، در آن نيز وجود داشته و دارد، عدالت ارتباطی به اين امور ندارد. قسم ديگر، اموری است مادی كه به مقتضای زمان فرق می كند. در زمان سابق يك طور بوده است و بعد رو به ترقی رفته است تا به مرحله كنونی رسيده است و بعد از اين هم بالاتر خواهد رفت. آنچه ميزان حكومت و مربوط به اجتماع و سياست است، ارزشهای معنوی است. در صدر اسلام در دو زمان، دو بار حكومت اصيل اسلام محقق شد، يك زمان رسول الله (ص) و ديگر وقتی كه در كوفه علی بن ابی طالب سلام الله عليه حكومت می كرد... و ما حالا آرزوی اين را داريم كه حكومت ما شباهتی به حكومت صدر اسلام پيدا كند.»(9)
نتيجه اينكه بازگشت مورد نظر امام به هيچ وجه به معنای انزواطلبی از تمدن جديد و قهقرا گرايی نيست؛ بلكه راه حلی است برای احيای ارزشهای معنوی اسلام كه به اعتقاد ايشان، قادر است مسلمانان را از تمامی بدبختيها و عقب ماندگيها از جمله سلطه هژمورنی غرب نجات داده و زندگی پيشرفته ای را برای آنها فراهم نمايد و لذاست كه كرارا تاكيد می كنند كه «ما وقتی از اسلام صحبت می كنيم، به معنای پشت كردن به ترقی و پيشرفت نيست؛ بلكه برعكس، به عقيده ما اساسا اسلام يك مذهب ترقی خواه است.»(10)
اما به اعتقاد امام «وقتی كه كشورهای استعمارگر با پيشرفت علمی و صنعتی يا به حساب استعمار و غارت ملل آسيا و آفريقا، ثروت و تجملاتی فراهم آوردند»، «مسلمانان با مشاهده اين وضعيت آنان خود را باختند و فكر كردند راه پيشرفت صنعتی اين است كه قوانين و عقايد خود را كنار بگذارند.»(11)
و در نتيجه، هويت خودشان را فراموش كردند و «قرآن كريم را كنار گذاشته و تحت لوای ديگران درآمدند.»(12).
قدرتهای استعمارگر نيز «با تبليغات بسيار زياد... طوری كردند كه ملت شرق، خود را به كلی در مقابل غرب و ابرقدرتها باخت و گم كرد خودش را، مكتبش را گم كرد.» (13) و نتيجه اين شد كه مسلمانان در مواجهه با غرب خود را نيازمند به آن ببيند و «از آنان ياری بخواهند و گمان كنند كه ترقيات اين كشورهای ضعيف در گرايش به يكی از اين دو ابر قدرت است.»(14). پس روز به روز بر وابستگی كشورهای اسلامی به غرب افزوده شد؛ در حالی كه تمايل به آنها و ياری جستن از آنان جز مسلط كردن غرب بر مقدرات مسلمين، حاصلی نداشت.
بنابر اين، از اين جهت است كه امام برای رهايی مسلمانان بخصوص ملت ايران از حصار عقب ماندگی و سلطله هژمونی غرب، بازگشت به هويت و شخصيت اوليه اسلامی آنها را تنها راه چاره دانسته و معتقد است؛ تا زمانی كه ملتهای شرقی «مكتب بزرگ اسلام كه[در] راس همه مكاتب است و در شرق است و او را گم كرده شرق، پيدا نكند و نفهمد مكتبش چه است و خودش چه است و خودش هم يك موجودی است و كشورش هم يك كشوری است، نمی تواند مقابله كند با غرب.»(15) و نمی تواند وضع خود را اصلاح نمايد.
بنابراين، در ديدگاه امام «بازگشت و احيای اسلام» به معنای جست و جوی يك هويت اصيل اسلامی برای مسلمانان است تا بتوانند در سايه آن وضعيتی برابر با ساير ملل پيشرفته و حتی بهتر از آنها پيدا كنند. به اعتقاد امام، شرق چنين استعدادی را دارد؛ چرا كه «شرق همه چيز دارد... و همه چيزش از غرب بهتر است[منتها] اينها ما را از خومان تهی كرده اند؛ به طوری كه خيال می كنيم هر چيز هست از آنجاست.»(16) و لذا ايشان به مسلمانان توصيه نموده و می گويند: «بايد مسلمانان خودشان را پيدا كنند؛ يعنی بفهمند كه خودشان يك فرهنگی دارند، خودشان يك كشوری دارند، خودشان يك شخصيت دارند.»(17) و بدانند كه آنها مكتبی دارند كه اگر بتوانند آن را بازيابند، «تمام آرزوهای بشر را به طور شايسته در دسترس آنها خواهد گذاشت.»(18).
با اعتقاد به چنين امری است كه امام در آخرين خطاب خويش به مسلمين نيز انسان را به خوديابی، فرا خوانده و می گويند:
«بدانيد نژاد آريا و عرب از نژاد اروپا و امريكا و شوروی كم ندارد و اگر خودی خود را بيابد و ياس را از خود دور كند و چشم داشت به غير خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد.»(19)
نيتجه اينكه، بازگشت مورد نظر امام به اسلام با بنيادگرايی اسلامی به مفهوم سلفی گری و بازگشت قهقرايی و بريدن از تمدن جديد، كاملا متفاوت است.
ب ـ قرائت و تفسير امام از اسلام
اينك پس از تبيين نوع بازگشت مورد نظر امام، به بررسی اين نكته می پردازيم كه امام، مسلمانان را به چه نوع قرائتی از اسلام فرا می خواند؟ به عبارت ديگر، چه قرائتی از اسلام قادر است كه مسلمانان را در مواجهه با غرب ياری رسانده و آنها را از سلطه و هژمونی غرب كه به اعتقاد امام ريشه همه بدبختی مسلمين بوده است، رها ساخته و آنها را از حصار عقب ماندگيها نجات بدهد؟
مسلما از نظر ايشان بازگشت به هر نوع تفسير و قرائت از اسلام، نمی توانست مسلمانان را در مواجهه با دو رويه تمدن جديد غرب ياری رساند؛ چرا كه همه اين قرائتها از نظر امام، بيانگر چهره واقعی اسلام نمی باشد.
«اسلام حقيقی همواره در پرده مانده و آن چيزی كه برنامه اسلام در ميان مسلمانان بود، هيچ گاه پياده نشده و گفته نشده است (20)؛ در حالی كه اگر اسلام در ميان مسلمانان به آن صورت كه هست، پياده شده بود، هم زندگی مادی آنها را به بهترين طرز و بزرگترين اساس تمدن و تعای اداره می كرد، و هم زندگی معنوی آنها را به نيكوترين و سعادت مندترين طور تامين می نمود.»(21)
امام در اشاره به ناقص بودن اين چهره های معرفی شده از اسلام است كه قرائتهای موجود از اسلام را مورد نقد قرار داده و می گويند:
«ما در دو زمان، مبتلای به دو طائفه بوديم: در يك زمان ما مبتلا بوديم به يك جمعيتی كه قرآن را وقتی كه نگاه می كردند و تفسير می كردند، تاويل می كردند، اصلا راجع به آن جهت ماديش[به] بعد دنيايی اش توجه نداشتند، تمام را برمی گرداندند به يك معنوياتی... چيزهايی كه مربوط به زندگی دنيايی بود تاويل می كردند به معنويات. اينها يك بعد از قرآن را ادراك كرده بودند و آن بعد معنوی اش البته به طريق ناقص، و همه جهات را به همين بعد برمی گرداندند. و ما بعدها مبتلا شديم به يك عكس العملی در مقابل آن كه فعلا الان هست و از مدتی پيش اين معنا تحقق پيدا كرده كه در مقابل آن طائفه ای كه قرآن را و احاديث را تاويل می كردند به ماورای طبيعت و به اين زندگی دنيا اصلا توجه نداشتند، به حكومت اسلامی توجه نداشتند و به جهاتی كه مربوط به زندگی است، توجه نداشتند. اين طائفه دوم، عكس كردند، معنويات را فدای ماديات كردند، آنها ماديات را فدای معنويات كرده بودند و اينها معنويات را فدای ماديات كردند، هر آيه ای كه دستشان می رسد و بتوانند، تعبير می كنند به يك امر دنيايی، كانه ماورای دنيا چيزی نيست.» (22).
در حالی كه در قرائت امام، «اسلام همان طوری كه به جهات مادی اين عالم و جهات حكومتی اين عالم، قضا اين عالم توجه دارد، به جهات معنوی هم توجه دارد»(23) و می خواهد اين انسان را كه نسخه كوچك هستی و همه عالم است و همه چيز در او هست ولی برخی از آنها در او به فعل نرسيده، به فعل برساند و او را به نور برساند و از ظلمات نجات دهد.
يا آنچنان كه از گفتارهای امام برمی آيد، در مركز قرائت امام، اسلام به تعبير امروزی يك دال متعالی Master Signifier» است و غنای مفهومی و محتوايی آن، تمامی زوايا و زمينه های زندگی آدمی را در برمی گيرد(24). و به تعبير ايشان، «برای تمام زندگی انسان از روزی كه متولد می شود تا موقعی كه وارد قبر شود، دستور و حكم دارد.»(25)
در واقع، در قرائت امام، دين اسلام يك آئين جامع و كاملی است كه بر تمامی جنبه های وجودی انسان توجه دارد و
«جامع تمام جهات مادی و معنوی و غيبی و ظاهری هست؛ برای اينكه انسان دارای همه مراتب است و قرآن كتاب انسان سازی است. انسان چون بالقوه همه مراتب را دارد، كتاب خدا آمده است كه انسان را انسان كند و همان طوری كه جامعه اش را اصلاح بكند، خودش را هم كامل كند تا برسد به مرتبه عالی.»(26)
امام با اعتقاد به جامعيت اين چنينی اسلام، نتيجه می گيرند كه اگر ما درست نگاه كنيم می بينيم كه «تمام قوانين اسلام دارای دو جنبه است كه هم نظر به حيات مادی و فراهم ساختن ساز و برگ آن دارد و هم نظر به حيات معنوی و ساز و برگ آن؛ مثلا دعوت به توحيد و تقوا كه بزرگترين دعوتهاست در اسلام، چنانچه تهيه ساز و برگ زندگانی معنوی را می كند، در زندگانی مادی و كمك كاری به نظم كشور و حيات اجتماعی و اساس تمدن [هم] دخالت كامل دارد. يك توده اگر با توحيد و تقوا بودند، چنانكه روح آنها بزرگ و كامل می شود؛ كشور آنها نيز با عظمت و زندگی اجتماعی و سياسی آنها نيز با عظمت می شود. و همينطور است قوانين اسلامی.»(27)
و چون احكام و قوانين اسلام از چنين ويژگی برخوردار است، به اعتقاد امام، قادر است برای تمام نيازهای زندگی مادی و معنوی انسانها برنامه ريزی نمايد و در همه زمانها، پاسخگوی آنها باشد. اسلام به اعتقاد امام، «مثل ساير اديانی كه حالا در دست هست...خصوصا مسيحيت كه هيچ ندارد جز چند كلمه اخلاقی.» نيست؛ بلكه «اسلام از قبل تولد انسان شالوده حيات فردی را ريخته است تا آن وقت كه در عائله زندگی می كند. شالوده اجتماع عائله ای را ريخته است و تكليف معين فرموده است تا آن وقت كه در تعليم وارد می شود، تا آن وقت كه در اجتماع وارد می شود، تا آن وقت كه روابطش با ساير ممالك و ساير دول و ساير ملل هست، تمام اينها برنامه دارد، تمام اينها تكليف دارد در شرع مطهر، اين طور نيست كه فقط دعا و زيارت است. فقط نماز و دعا و زيارت، احكام اسلام نيست. يك باب از احكام اسلام است. دعا و زيارت يك باب از ابواب اسلام[است؛] لكن سياست دارد، اداره مملكتی دارد اسلام، ممالك بزرگ را اداره می كند اسلام.»(28)
از اين روست كه امام معتقد بوده اند كه اگر «قوانين اسلام در همين مملكت كوچك ما جريان پيدا كند، روزی بر او می آيد كه پيش قدم در تمدن جهان باشد ولی «شهوترانی و خيانت كاری های زمامداران و اغفال و حيله گری های اجانب احكام اسلام را نگذاشته است از ميانه ورقها بيرون بيايد.»(29)، تا همه ببينند كه «خدای محمد(ص) كه قانون گذار است، تكليف... هر جزيی از جزئيات احتياج بشر را برای همه دوره ها معين كرده است.»(30)
اسلام به اعتقاد امام، در قرنهای گذشته مظلوم واقع شده است؛ چرا كه آن چيزی كه اسلام می خواست، در پرده مانده و آن چيزی كه برنامه اسلام بوده، هيچ وقت پياده نشده و گفته نشده و ملتها از آن بی خبر مانده اند. و در طول تاريخ آن را در حجاب گذاشته اند و نگذاشته اند كه آنچنان كه هست، معرفی شود. بخصوص در قرن اخير كه به اعتقاد امام،
«كارشناسان استعمار با كمال تزوير و حيله، با اسم اسلام دوستی و شرق شناسی، پرده های ضخيمی بر چهره نورانی اسلام كشيده اند و اسلام را با معماريها و نقاشيها ابنيه عاليه و هنرهای زيبا معرفی نموده و حكومتهای جائرانه ضد اسلامی اموی و عباسی و عثمانی را به اسم خلافت اسلامی به جامعه ها تحويل داده اند و چهره واقعی اسلام را در پشت اين پرده ها پنهان نگاه داشته اند؛ به طوری كه امروز مشكل است ما بتوانيم حكومت اسلام و تشكيلات اساسی و سياسی و اقتصادی و اجتماعی آن را بر جوامع بشری، حتی مسلمين بفهمانيم.»(31)
در حالی كه اسلام در تمام اين زمينه ها برنامه داشته و دارد و تنها نيازمند اين است كه از سوی مسلمانان مورد توجه قرار گرفته و احيا گردد و آن طوری كه بوده است معرفی شود، كه اگر چنين معرفی شود و مسلمانان «آن طوری كه هست[به آن] عمل بكنند، سيادت با آنها خواهد بود، بزرگی با آنها خواهد بود، العزه لله و لرسوله و للمومنين.»(32)
ويژگی ديگر اسلام در قرائت امام پيوستگی آن با سياست می باشد. تا حدودی می توان گفت اين برداشت او، نتيجه منطقی اعتقاد به جامعيت اسلام بوده است. به هر حال در گفتمان سياسی امام، همواره بر همنشينی سياست و ديانت اسلام تاكيد شده است. «اسلام» از ديدگاه وی «دين سياست» است و اين، يك حقيقتی است كه به اعتقاد ايشان، برای كسی كه كوچكترين نظری در احكام حكومتی اجتماعی و اقتصادی اسلام نمايد، به خوبی روشن می شود. بنابراين، كسی كه تصور كند كه دين اسلام از سياست جداست، نادانی است كه نه اسلام را شناخته و نه سياست را دريافته است.(33)
دين اسلام به اعتقاد امام، «همزمان با اينكه به انسان می گويد كه خدا را عبادت كن و چگونه عبادت كن، به او می گويد چگونه زندگی كن و روابط خود را با ساير انسانها بايد چگونه تنظيم كنی و حتی جامعه اسلامی با ساير جوامع بايد چگونه روابطی را برقرار نمايد.»(34)
بنابراين، حتی می توان ادعا كرد كه «قرآن كريم و سنت رسول الله (ص) آن قدر كه در حكومت و سياست احكام دارند، در ساير چيزها ندارند» و فراتر از اين، می توان گفت: «بسياری از احكام عبادی اسلام عبادی سياسی است». (35)
در نتيجه، در گفتمان سياسی امام «نه تنها دين اسلام از سياست جدا نيست؛ بلكه «اسلام دين سياست است... و يك دينی است كه احكام عبادی اش هم سياسی است، سياستش هم عبادت است.» (36) به تعبيری ديگر، «اسلام، تمامش سياست است» و «سياست مدن از اسلام سرچشمه می گيرد»(37) و اسلام از اين نظر يك نظام اجتماعی و حكومتی است» (38) و اينكه گفته می شود، «انبيا به معنويات كار دارند و حكومت و سررشته داری دنيايی [از نظر آنها] مطرود است و انبيا و بزرگان از آن احتراز می كردند و ما نيز بايد چنين كنيم، اشتباه تاسف آوری است كه نتيجه آن، به تباهی كشيدن ملتهای اسلامی و بازكردن راه برای استعمارگران خون خوار است؛ زيرا آنچه مردود است حكومتهای شيطانی و ديكتاتوری و ستمگری است كه برای سلطه جويی و انگيزه های منحرف و دنيايی كه از آن تحذير نموده اند، جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرايی است و بالاخره دنيايی است كه انسان را از حق تعالی غافل می كند. و اما حكومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگيری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی، همان است كه مثل سليمان ابن داوود و پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) و اوصيای بزرگوارش برای آن كوشش می كردند [.چنين حكومتی] از بزرگترين واجبات و اقامه آن، از والاترين عبادات است، چنانچه سياست سالم كه در اين حكومتها بوده، از امور لازمه است.»(39).
سياست سالم از ديدگاه امام «اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد و اينها را هدايت كند به طرف آن چيزی كه صلاحشان هست».
و اين هيچ مباينتی با ديانت ندارد؛ چرا كه «ديانت نيز همان سياستی است كه مردم را از اينجا حركت می دهد و تمام چيزهايی كه به صلاح ملت است و به صلاح مردم است، آنها را از آن راه می برد كه صلاح مردم است كه همان صراط مستقيم است»(40) بله آنچه با دين اسلام ناسازگار است، سياست شيطانی است؛ يعنی سياستی كه به معنای «دروغگويی، چپاول مردم با حيله و تزوير و ساير چيزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم» باشد. و «اين سياست هيچ ربطی به سياست اسلامی ندارد.»(41) اما سياست به معنای هدايت جامعه به سوی صلاح و رستگاری همان ديانت است و لذاست كه می گوئيم چنين سياستی تنها از عهده دين و دينداران برمی آيد و بس. و «ديگران اين سياست را نمی توانند اداره كنند، اين مختص به انبيا و اولياست و به تبع آنها به علمای بيدار اسلام»(42)؛ چرا كه هدف سياست، هدايت همه جانبه بشر و تامين سعادت دنيايی و اخروی اوست و اين تنها از عهده مكتبهای توحيدی و متوليان آن برمی آيد. و «مكتب های توحيدی [هستند] مردم را تربيت می كنند و آنها را از ظلمات خارج می كنند و هدايت به جانب نور می كنند. تمام مكتبهايی كه مكتب غير توحيدی هستند، مكتبهای مادی هستند و اين مكتبهای مادی مردم را از عالم نور برمی گردانند و به سوی عالم ظلمت و دعوت می كنند، به مادی گری و ماده و از عالم نور منصرف و منحرفشان می كنند يا آنها را دعوت به همان ماده می كنند و ديگر آن طرفش را كار ندارند. نسبت به عالم نور و در ارجاع مردم به عالم نور بی طرف هستند و علی ای حال هر دو مكتب، چه آن، مكتبهای ضدتوحيدی و چه آن مكتبهايی كه نسبت به توحيد كاری ندارند، بی طرفند نسبت به توحيد، اينها كارهايی كه می كنند، تعليم و تعلم هايی كه دارند، تعليم و تعلم هايی است كه مربوط به ماده است و مردم را در ماديات و در ظلمات منغمس می كنند و از توحيد و نور بازمی دارند؛ لكن مكتبهای توحيدی كه در راس آنها مكتب اسلام است، در عين حال كه به ماديات و با ماديات سر و كار دارند؛ لكن قصد اين است كه مردم را طوری تربيت كنند كه ماديات، حجاب آنها برای معنويات نباشد.»(43)
چرا كه «اسلام يك مكتب مادی نيست؛ يك مكتب مادی معنوی است؛(44) و «همچنان كه تربيت باطنی می كند، حفظ مصالح دنيوی را نيز می كند»(45) و چنين مكتبی است كه می تواند سياست به معنای واقعی را در جامعه متحقق سازد. دليل ديگر اينكه، مراتب سير انسان، از طبيعت تا مافوق طبيعت است. لذا احتياجاتش نيز تا مافوق طبيعت است؛ يعنی انسان مثل ساير حيوانات نيست كه احتياجاتش فقط خوردن و خوابيدن باشد بلكه او موجودی است كه تمام جهات در او بالقوه وجود دارد.» از طبيعت گرفته تا رسيدن به قرب الهی و مقام مافوق ملائكه، و اين استعداد و قوه در او بايد فعليت پيدا كند؛ ولی چون تمامی رژيمهای غير الهی كه به دست غير انبيا تحقق پيدا كرده است، حدود ديدشان همين طبيعت است، احتياجات طبيعی انسان را فقط می توانند برآورند؛ ولی از عالم ماورای طبيعت آنها دستشان كوتاه است و لذا تربيت و سياست آنها نيز در طبيعت محدود خواهد بود. و تنها در طبيعت او را پيش خواهد برد. و تنها مكتبی كه در تمام مراحل انسان راهنمای اوست، مكتب انبياست و مكتب انبيا كه اسلام بالاترين آنهاست، از آنجا كه علمش از راه وحی به ماورای طبيعت هم می رسد، قادر است در تمام مراحل زندگی راهنمای عمل انسان باشد.(46)
اگر اسلام در قرائت امام، چنين جامعيتی را در تامين سعادت همه جانبه بشر داراست و يك نمونه ايده آل برنامه زندگی و حكومتی است، بايد ديد تكيه بر كدام يك از عناصر آن است كه می تواند مسلمانان را در مواجهه با تمدن دورويه غرب ياری رسانده و ضمن رهايی آنان از سلطه هژمونی غرب، در عين حال زندگی مترقی و همسنگ با تمدنهای پيشرفته برايشان فراهم سازد. به نظر ما از ديدگاه امام با تكيه بر عنصر ظلم ستيزی و استقلال طلبی و آزادی خواهانه اسلام از يك سو و اصول مترقی آن برای زندگی مادی و معنوی انسانها و سازگاری آن با دستاوردهای پيشرفته انسانی از سوی ديگر، می توان راهكارهايی را برای مواجهه با غرب در هر دو رويه آن، استنباط نمود، كه به راهكارهای مستنبط امام از مبانی و اصول اسلامی در مواجهه با رويه سلطه جويانه غرب و رويه متمدن و پيشرفته آن می پردازيم:
ج ـ راهكارهای مستنبط امام از اسلام در مواجهه با رويه سلطه جويانه غرب:
اسلامی كه امام خمينی بازگشت به آن را تنها راه مسلمانان در مواجهه با سلطه جويی غرب می دانست، دينی است كه نفی كننده سلطه بيگانه بر امور مسلمين است. دينی است كه «در پناه آن، آزادی و استقلال است، رفع ايادی اجانب است، هدم پايگاه ظلم و فساد است، قطع كردن دستهای خيانتكار و جنايتكار است».(47)
«دينی است كه اگر دول اسلامی و ملل مسلمان به جای تكيه بر بلوك غرب و شرق، به آن تكيه می كردند و تعاليم نورانی و رهايی بخش قرآن كريم را نصب عين خود قرار داده و به كار می بستند، سرنوشتشان دستخوش سياستهای سلطه جويانه استعمار غرب و شرق نمی گرديد.»(48)
دينی است كه می گويد: «هيچ قدرتی حق ندارد، هيچ قدرتی نمی تواند بيايد به مسلمين تحميل بشود.»(49)
و بالاخره اسلامی كه در قرائت امام، بازگشت به آن توصيه می شود، دينی است كه به تعبير وی در مقابل اسلام آمريكايی كه وسيله ای است «تا سرمايه های مادی و معنوی كشورهای اسلامی و غير اسلامی در اختيار ابرقدرتها و قدرتها قرار گيرد.»(50) قرار دارد؛ در حالی كه اسلام واقعی تنها راه رهايی هر ملتی از چنگال استعمار «و يگانه كفيل آزادی و استقلال ملتهای مستضعف است.»(51) و لذاست كه امام آن را «تنها مكتب نجات بخش بشر» دانسته و مسلمانان را به بازگشت به آن فرا خوانده و می گويند: «بدانيد كه با اسلام می توانيد مستقل باشيد و با اسلام می توانيد آزاده باشيد. قرآن شما را آزاد قرار داده است و قرآن استقلال شما را بيمه كرده است»(52)
اين قرائت امام از اسلام در نفی هر گونه سلطه جويی، بر مبانی عقلانی و شرعی زير؛ مبتنی بوده است:
1ـ به اعتقاد امام از نظر عقلی نمی توان «برای حيات زير سلطه غير، ارزشی قائل [شد].» زيرا كه به تعبير ايشان «ارزش حيات به آزادی و استقلال است.» (53) و لذا امام بر اين نكته تاكيد دارند كه «اين مطابق هيچ منطقی نيست كه سی ميليون جمعيت هميشه تحت فشار[باشد] و هميشه اين جمعيت كار بكنند و حاصل كارشان را ديگران ببرند.»(54)؛ زيرا كه «زندگانی كه در آ ن استقلال نباشد[يك ملتی] به زحمت كار بكنند برای استفاده دشمنها، اينكه زندگانی نيست.»(55)
2ـ علاوه بر منطق عقلايی، به اعتقاد امام، وابستگی به قدرتهای غارتگر استعماری و سلطه پذيری از آنها، مخالف نص قرآن كريم نيز می باشد. به برخی از مواردی كه در قرآن به اين امر تصريح شده از نظر امام اشاره می كنيم:
الف ـ مطابق اساسی ترين اصل قرآنی؛ يعنی اصل توحيد،«انسان، تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد واز هيچ انسانی نبايد اطاعت كند، مگر اينكه اطاعت او، اطاعت خدا باشد.»(56) و لذاست كه گفته می شود «از آداب عبوديت اين است كه جز قدرت حق، قدرتی را نپذيرند.»(57) و بدانند كه «عالم از اعلا عليين تا اسفل السافلين، جلوه حق جل و اعلی و در قبضه قدرت اوست و هيچ موجودی از روحانيون ملإ اعلا و انبيای معظم و اوليای مكرم تا اشقيا، از خود چيزی ندارند؛ بلكه چيزی نيست جز آنكه به جلوه او نورانی و هست شود.»(58).
به تعبير امام، آنچه اين اصل قرآنی به ما می آموزد، اين است كه خوفها را از غير او از دل بيرون كنيم و «عليه بندها و زنجيرهای اسارت و در برابر ديگرانی كه به اسارت دعوت می كنند، قيام[كنيم] و جامعه خود را آزاد سازيم تا همگی تسليم و بنده خدا باشند و از اين جهت است كه مقررات اجتماعی ما عليه قدرتهای استبدادی و استعماری آغاز می شود.»(59)
ب ـ مطابق يكی ديگر از اصول قرآنی؛ يعنی «تولی و تبری» (60)، مسلمانان «بايد با حكومت عدل موافق... و از رژيم غير اسلامی... تبری» كنند و از موالات با دشمنان مسلمين اجتناب كنند؛ چرا كه خداوند متعال به كرات «تاكيد كرده است كه ما با آنها موالات نداشته باشيم.»(61)
ج ـ يكی ديگر از اصول قرآنی كه امام مقابله با هر گونه سلطه استعماری را از آن استنباط نموده اند، «اصل امر به معروف و نهی از منكر» می باشد. به موجب اين اصل اسلامی، مسلمانان موظف هستند در جهت اقامه معروف و جلوگيری از منكر تلاش نمايند. و از آنجا كه به اعتقاد امام، «بزرگترين منكر غلبه اجانب بر ماست، اين منكر را بايد نهی كرد.»(62)
د ـ امام همچنين با استناد به اين اصل قرآنی «لاتظلمون و لا تظلمون»(63) می گويند:
«دستور اسلام اين است كه نه ظلم بكنيد و نه زير بار ظلم برويد، انظلام (يعنی زير بار ظلم رفتن)، از ظلم كمتر نيست، انظلام، به خود ظلم كردن، به يك ملت ظلم كردن، ظلم هم از همين قماش، هر دويش در اسلام ممنوع است نه شما حق داريد به كسی ظلم كنيد نه حق داريد كه از كسی ظلم بكشيد.»(64)
امام با استناد به اين اصل قرآنی می گويند:
«ما در طول تاريخ مظلوم بوديم... و امروز می خواهيم كه مظلوم نباشيم و ظالم هم نباشيم. ما... به واسطه دستوری كه از اسلام به ما رسيده[است]، به هيچ فردی و هيچ كشوری تجاوز نخواهيم كرد و نبايد بكنيم؛ لكن از تجاوز ديگران هم بايد جلوگيری كنيم.»(65)
هـ ـ يكی ديگر از اصول مهم قرآنی كه نفی كننده هر گونه سلطه خارجی بر جامعه مسلمانان است، قاعده «نفی سبيل» است كه از آيه «لن يجعل الله للكافرين علی المومنين سبيلا»(66) استفاده می شود. به موجب اين آيه شريفه؛ «خداوند هرگز نه در گذشته و نه در آينده برای كافران نسبت به اهل ايمان راه تسلط باز نگذاشته و باز نخواهد نمود.»
امام با استناد به اين اصل قرآنی است كه مخالفت خود را با حضور بيگانگان از جمله آمريكا در ايران و گرفتن حق كاپيتالاسيون، اعلام كرد. چرا كه به اعتقاد ايشان، مستفاد از اين آيه مباركه اين است كه «سلطه نبايد از غير بر[مسلمانان] باشد. نبايد مسلمانان تحت سلطه غير باشند» و لذا امام نيز اعلام كردند كه «ما هم می خواهيم نباشد سلطه غير، ما اصل گفتنمان اين است كه امريكا نبايد باشد، نه امريكا تنها، شوروی هم نبايد باشد، اجنبی نبايد باشد، منطق ما اين است و فرياد ما هم همين است.»(67) زيرا كه «يك اصل از اصول مهم سياسی قرآن اين است كه مسلمين نبايد تحت سلطه كفار باشند، خدای تبارك و تعالی برای هيچ يك از كفار، سلطه بر مسلمين قرار نداده است و نبايد مسلمين اين سلطه كفار را قبول كنند.»(68)
3 ـ علاوه بر مبانی عقلانی و قرآنی بيان شده، امام مقابله با سلطه استعماری غرب را از سيره عملی انبيا و ائمه (ع) نيز استنباط نموده و معتقد است: «انبيا مبعوث شدند كه ضعفا را از تحت سلطه استكبار بيرون بياورند.»(69). از اين رو، امام در پاسخ به كسانی كه معترض بودند به اينكه چرا شما با امريكا درافتاده ايد می گويند:
«اين اشكالی است كه... بايد به خود پيغمبر بكنند كه چرا با ابوسفيانها درافتاديد تا عمويت و افراد بزرگی از اسلام كشته شوند و می بايست تسليم می شدی و درگوشه خانه ات می نشستی. و در اين صورت به اميرالمومنين هم اين اشكال وارد است كه همه می گفتند بگذار معاويه و اشعث در حكومت شام باقی باشد... و با اين تفكر، اشكال به حضرت سيدالشهدا هم وارد است كه چرا از مدينه آرام برخاست و با يك جمعيت كم به راه افتاد و در مقابل يك حكومت جبار ايستاد. پس اگر بنا باشد همه اينها و همه انبيإ در تاريخ اشتباه كرده باشند و می بايست با منطق اين آقايان با قلدرها بسازند، ما هم اشتباه كرده ايم و به آن اعتراف می كنيم. و اگر مساله اين نيست، بلكه مساله، مساله انسانيت و ارزشهای انسانی، مساله جلوگيری از اين جناياتی است كه قلدرها به بشريت و انسانيت می كنند، مساله تباهی افراد ارزشمند است، پس ما نمی توانستيم داخل خانه نشسته باشيم و آمريكا هم بيايد در داخل اين كشور حكمفرمايی كند و همه دست به سينه در برابر آمريكا بايستند و چاپلوسی كنند تا اينكه نان و اسلحه به آنها بدهد و يا اينكه مهماتی را در اينجا انبار كند كه هر وقت جنگی واقع شد، برای خودش استفاده كند و برای خودش پايگاه بسازد.»(70)
با چنين قرائتی از مبانی دينی بود كه امام بازگشت به اسلام را تنها راه نجات بخش مسلمانان، از چنگال استعمار دانسته و معتقد است مسلمانان با بازگشت به چنين مذهبی كه در عمق جان ملتها ريشه دارد، قادر خواهند بود خود را از سلطه استعماری غرب رها سازند و به استقلال همه جانبه دست پيدا كنند؛ زيرا چنانكه در قرائت ايشان از اسلام آورديم، اسلام دينی است كه «می خواهد كه هيچ يك از افراد مملكت اسلامی وابسته به غير نباشد، تحت نفوذ غير نباشد.»(71) و منطق آن، اين است كه «سلطه نبايد از غير[بر شما مسلمانان] باشد. نبايد شما تحت سلطه غير باشيد.»(72)
و از آنجا كه به اعتقاد امام «تمام گرفتاری ما و عدم پيشرفت كشورهای اسلامی برای همين وابستگيهای به خارج بوده است»(73) و هر گرفتاری كه ملت ايران و ملتهای مسلمان داشته اند؛ از دخالت آنها حاصل شده است، بنابراين، بازگشت به چنين آئينی، بهترين راه حل رهايی آنها از اين بدبختيهاست.
برای تحقق اين آرمان استقلال خواهانه اسلام با امام راهكارهايی را نيز از مبانی مذكور برای مقابله با سلطه جويی های غرب استنباط كرده و در پيش پای مسلمانان نهاده و خود نير در تحقق اين راهكارها كوشش كرده اند كه به برخی از اين راهكارها اشاره می كنيم:
1ـ تلاش در جهت بيداری و رشد سياسی:
از آنجا كه امام تسلط استعماری غرب در سرزمينهای اسلامی را ناشی از غفلت و عدم رشد سياسی ملل شرقی می دانست، لذا اولين قدم در راه رسيدن به استقلال و رهايی از سلطه آنها را در بيداری مسلمانان دانسته و معتقد است: اگر غرب توانسته است از ملل ديگر جلو بيافتد و بر آنها سلطه پيدا كند، به خاطر اين بوده است كه
«قبل از ما بيدار شدند و ما را خواب كردند. قبل از اينكه ما بيدار شويم، آنها بيدار شدند و هم خودشان را صرف اين كردند كه... ما را غافل كنند و ما را خواب كنند و به ما تزريق كنند به اينكه شما نمی توانيد حكومت كنيد، شما نمی توانيد يك صنعتی داشته باشيد.»(74)
از اين رو، امام تاكيد می كنند بر اينكه اگر «ملتی بخواهد سرپای خود بايستد، لازم است كه اول بيدار شود»(75)، يعنی اولين قدم رهايی از سلطه و هژمونی غرب اين است كه... ما بيدار شويم بفهميم كه ما هم از جنس بشر هستيم و ممالك ديگر و رژيمهای ديگر و نژادهای ديگر برتر از ما نيستند.»(76)
2ـ ايستادگی در برابر سلطه استعماری غرب:
قدم بعدی از نظر امام برای رهايی از سلطه استعماری غرب، پس از آگاهی از هويت خودی و ماهيت و عملكرد استعماری قدرتهای خارجی، اين است كه مسلمانان در برابر ستمهای ديگران ايستادگی نموده و در برابر هرگونه سلطه جويی خارجی قيام كنند؛ زيرا كه به اعتقاد ايشان، «خودخواهی و ترك قيام برای خداست كه ما را به اين روزگار سياه رسانده و همه جهانيان را بر ما چيره كرده و كشورهای اسلامی را زير نفوذ ديگران درآورده است.»(77)
بنابراين، امام يكی از راهكارهای مستنبط از آموزه های دينی را در مواجهه با سلطه جويی مستكبرين، قيام و ايستادگی در برابر ظلم و ستم آنها دانسته و معتقدند كه؛ ما تا زمانی بايد تامل و درنگ كنيم كه استقلال مملكت در خطر نيفتاده باشد؛ ولی آنجا كه استقلال مملكت به خطر بيفتد، همگی بايد در برابر قدرتهای سلطه جو قيام نماييم و تقيه در اينجا جايز نيست. از اين رو، ايشان كه استقلال كشور را در عصر خود در خطر می ديد، خطاب به علما و مردم مسلمان ايران اعلام نمود كه «امروز روزی نيست كه به سيره سلف صالح بتوان رفتار كرد، با سكوت و كناره گيری همه چيز را از دست خواهيم داد.»(78)
بنابراين امام، «دفاع از قرآن و ناموس اسلام و استقلال مملكت و مخالفت با استعمار» را سرلوحه اهداف مبارزاتی خود و ملت ايران معرفی كرده و از ملت ايران خواستند كه «تحت پرچم توحيد برای درهم پيچيدن دفتر استعمار، فداكاری كنند و اين نفت خواران و عمال آنها را از كشور اسلامی بيرون بريزند.»(79)
3ـ همبستگی و اتحاد در مقابله با سلطه جويی های استعماری:
پس از بيداری و عزم و اراده بر ايستادگی در برابر سلطه جويی های استعماری غرب، قدم بعدی از نظر امام اين است كه مسلمانان در اين مسير، اتحاد و همبستگی داشته باشند، چرا كه به اعتقاد امام، يكی ديگر از عوامل تسلط استعمارگران غربی در كشورهای اسلامی، همين فقدان اتحاد و انسجام و همبستگی در ميان مسلمين بوده است و از اين روست كه ايشان می گويند: «اگر مسلمين وحدت كلمه داشتند، امكان نداشت اجانب بر آنها تسلط پيدا بكنند، اين تفرقه در بين مسلمين است كه باعث شده است كه اجانب بر ما تسلط پيدا بكنند.»(80) بر اين اساس، ايشان يكی از راههای عملی مقابله با سلطه جويی غرب را وحدت مسلمانان دانسته و معتقد است كه «آنچه بر سر مسلمين آمده است از اين قدرتهای بزرگ است و آنچه بايد اين مشكلات را حل بكند، وحدت كلمه مسلمين است.»(81) وحدت و برادری دينی تنها راه ضامن استقلال سرزمينهای اسلامی و زداينده هر گونه نفوذ استعماری» است و تا «وحدت كلمه نباشد، تا[ملل مسلمان] وحدت كلمه در خودشان ايجاد نكنند... سياست نمی توانند پيدا بكنند.»(82)
به همين جهت است كه امام معتقدند كه «واجب است بر مسلمين كه با هم باشند.»(83)و آنها «به حكم اسلام بايد يد واحد باشند كه بتوانند دست اجانب و مستعمرين را از دخالت در كشور خود قطع كنند.»(84)
4ـ تلاش برای ايجاد دولت اسلامی:
يكی ديگر از راهكارهای عملی از نظر امام برای مقابله با سلطه جويی های استعماری غرب اين است كه مسلمانان تلاش كنند حكومت اسلامی و قوانين اسلامی در كشورهای آنها حكمفرما شود، زيرا كه به اعتقاد امام،
«يكی ديگر از عواملی كه باعث تسلط قدرتهای استعمارگر غربی بر ملتهای مسلمان شده و به آنها اجازه داده است در همه مقدرات كشورهای اسلامی دخالت كنند، همين بوده است كه آنها در گذشته برای تشكيل حكومت و برانداختن حكام خائن و فاسد به طور دسته جمعی و بالاتفاق قيام نكردند و بعضی سستی به خرج دادند و حتی بحث و تبليغ نظريات و نظامات اسلامی مضايقه نمودند.»(85)
در نتيجه استعمارگران توانستند با روی كار آوردن مهره های خود، به اهداف استعماری خود دست پيدا كنند. يعنی به اعتقاد امام، حاكميت و سلطه استعماری غرب در كشورهای اسلامی از اينجا ناشی شده است كه آنها «به اجرای حكم خدا برنخاسته و تشكيل حكومت صالح و لايق نداده اند.»(86) و در اثر «نداشتن قيم و رئيس و تشكيلات رهبری» بوده است كه اين گرفتاری را آنها برای مسلمانان به وجود آورده اند. در نتيجه، به نظر امام، اگر مسلمانان بخواهند از سلطه جويی استعمارگران رهايی يابند، بايستی در صدد اجرای احكام اسلامی و ايجاد دولت اسلامی بوده و بدانند كه آنها «تشكيلات حكومتی صالح می خواهند.»(87)
علاوه بر راهكار ارائه شده؛ امام حتی دولت اسلامی ايجاد شده را نيز در برابر سلطه هژمونی غرب آسيب پذير می داند و از اين رو به كسانی كه در راس دولت اسلامی قرار گرفته اند، راهكارهايی را برای مقابله با نفوذ سياستهای استعماری آنان توصيه می نمايد.
5ـ تلاش در جهت خود كفائی و خود اتكايی ملی:
از نظر امام، يكی از راهكارهای عملی ملل اسلامی برای مقابله با سلطه جويی های دول قدرتمند غربی، اين است كه آنها تلاش كنند از وابستگی سياسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی به قدرتهای استعمارگر اجتناب ورزند؛ «زيرا رشد و استقلال و آزادی با وجود دخالت اجنبی از هر جنس و مسلك و مكتب، در هر امری از امور كشور اعم از سياسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، خواب و خيالی بيش نيست.» (88) به اعتقاد امام، تمام گرفتاری مسلمانان تاكنون از همين وابستگی به خارج ناشی شده است و لذا بايد سعی كنند كشور خود را با استقلال تام و تمام بدون وابستگی در هيچ امری از امور به غير اداره كنند.
6ـ ساده زيستی و پرهيز از تجملات:
يكی ديگر از راهكارهای عملی از نظر امام برای مواجهه دولتمردان اسلامی با سلطه جويی قدرتهای استعماری، ساده زيستی و اجتناب از تجملات و تقويت نفس انسانی آنهاست. از اين رو، امام خطاب به دولتمردان اسلامی می گويند «تا ضعيفيد، زير بار اقويا هستيد. آن وقتی كه نفس شما قوی شد و اعتنا به اين زخارف نكرديد، آن وقت است كه از شما حساب می برند.»(89)،
«بنابراين اگر بخواهيد بی خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاحهای پيشرفته آنان و شياطين آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيستی عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد.»(90)
چرا كه «تمام وابستگيهای، وابستگی ای است كه انسان به خودش دارد، تمام وابستگيها از خود آدم پيدا می شود.» و منشإ همه وابستگيهای خارجی انسان همين وابستگی به نفس خود اوست. و اگر چنين وابستگی در وجود او باشد، هرگونه وابستگی خارجی هم كه بخواهند برايش تحميل كنند برای حفظ آن وابستگی نفسانی، در برابر آن خاضع خواهد بود؛ ولی «اگر انسان از اين وابستگی وارسته و آزاد شود، اين ديگر از كسی نمی ترسد، همه قدرتهای عالم جمع شوند اين نمی ترسد، برای اينكه آخرش اين است كه من از بين می روم، ديگر بالاتر از اين كه نيست.»(91)
7ـ تربيت صحيح نسل جوان و نوجوان كشور:
يكی ديگر از راهكارهای عملی از نظر امام برای جلوگيری از سلطه جويی های قدرتهای استعماری، اين است كه دولتهای اسلامی «اگر بخواهند كشورشان مبتلا به استعمار و استثمار جهانخواران نشود» در «تربيت صحيح اسلامی، ملی، انقلابی ملت كوشش كنند.» و دانشجويان و طلاب نيز با كوشش فراوان با راهنمايی های اساتيد و معلمان و مربيان خود، در ساختن خويش تلاش نمايند.(92)
د ـ راهكارهای مستنبط امام از اسلام در مواجهه با رويه نو انديشی و فن آوری غرب:
در قرائتی كه امام از اسلام می نمايند، همچنين راهكارهايی نيز، برای مواجهه با رويه نو انديشی و دستاوردهای پيشرفته غرب وجود دارد؛ زيرا در قرائتی كه ايشان از اسلام ارائه می كند، نه تنها هيچ مخالفتی باتمدن و پيشرفت وجود ندارد، بلكه به اعتقاد وی، اسلام خود در بالاترين درجه تمدن قرار دارد و اگر كدورتهای عارض بر چهره اسلام از آن زدوده شود دينی كاملا مترقی است و قادر است مترقی ترين اصول زندگی را برای مسلمانان فراهم سازد؛ چنانكه در تاريخ اوليه خود چنين بوده است. به تعبير امام؛ «آن روزی كه در غرب هيچ خبری نبود و ساكنانش در توحش به سر می بردند و آمريكا سرزمين سرخ پوستان نيمه وحشی بود و مملكت پهناور ايران و روم حكومت استبداد و اشرافيت و تبعيض و تسلط قدرتمندان بود و اثری از حكومت مردم و قانون در آنها نبود، خداوند تبارك و تعالی به وسيله رسول اكرم (ص) قوانينی فرستاد كه انسان از عظمت آنها به شگفت می آيد. برای همه امور قانون و آداب آورده است، برای انسان پيش از آنكه نطفه اش منعقد شود تا پس از آنكه به گور می رود، قانون وضع كرده است. همان طور كه برای وظايف عبادی قانون دارد، برای امور اجتماعی و حكومتی قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام يك حقوق مترقی و متكامل و جامع است.(93)
اما به اعتقاد امام، با وجود چنين خصايص مترقيانه در اسلام، متاسفانه مسلمين نتوانستند از آن استفاده كنند و با اينكه اسلام «همه چيز برای مسلمين آورده است و در قرآن همه چيز هست؛» لكن مع الاسف مسلمانان استفاده از آن نكرده اند و «آنرا مهجورش كردند و استفاده ای كه بايد از آن بكنند، نكردند.»(94) و در نتيجه در طول تاريخ، چهره واقعی اسلام و قوانين و برنامه های مترقيانه آن به فراموشی سپرده شده و در برخی مقاطع نيز از سوی دولتهای نااهل و در دوره های جديد از سوی استعمارگران پرده بر چهره واقعی آن كشانده شده است. به همين جهت است كه امام معتقدند كه بايد چهره واقعی اسلام» به آن طور كه هست به دور از ابهامها و كجرويها و انحرافهايی كه به دست بدخواهان انجام يافته، عرضه شود.»(95) كه اگر چنين شود و چهره واقعی اسلام كشف گردد، «اسلام كفيل نجات بشريت از همه عقب ماندگيها»،(96) «ضامن رفاه عموم و تامين معنويات و ماديات بشر»(97)، «هادی نسل خير در دنيا و آخرت و حافظ استقلال و آزادی ملتها و مربی نفوس و مكمل نقيصه های نفسانی و روحانی و راهنمای زندگی انسان خواهدبود.»(98)
با چنين قرائتی از اسلام است كه امام بازگشت به آن را تنها راه نجات مسلمانان از عقب ماندگيها دانسته و كوشش می كنند تا چهره واقعی آن را به مسلمانان معرفی نموده و اصول مترقی آن را بيان نمايند.
يعنی امام با اعتقاد به اين امر كه «اسلام و حكومت اسلامی، پديده الهی است كه با به كار بستن آن، سعادت فرزندان خود را در دنياو آخرت به بالاترين وجه تامين می كند و قدرت آن را دارد كه انسانها را به كمال مطلوب خود برساند» و با اعتقاد به اينكه «اسلام و حكومت اسلامی در تمام شوون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سياسی و نظامی و اقتصادی، دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته ولو بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فروگذار ننموده است و موانع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده، و به رفع آنها كوشيده است»؛(99)احيإ و اجرای قوانين آن در جامعه مسلمانان را تنها راه نجات مسلمانان دانسته و خود نيز در اين جهت كوشش خود را آغاز می كنند و اولين گام را در اين می بينند كه چهره مترقيانه اسلام را برای مسلمانان معرفی كنند و ابهامات و انحرافات پديد آمده را از چهره اسلام بزدايند. از اين روست كه در اولين اثر سياسی خود، در اين مقام برآمده و در پاسخ به كسانی كه می گفتند: «دين اسلام با زندگی متمدن عصر حاضر سازگار نيست» می گويند:
«اگر مقصود از زندگی، همين زندگی است كه الان داريد... من به شما قول می دهم كه هيچ دينی و هيچ آيينی و هيچ عقلی با آن نسازد، دين برای برداشتن همين چيزهاست و تبديل كردن زندگی پست است به زندگانی پرافتخار انسانی و اگر مقصود از زندگی، زندگانی پر افتخار با شرف انسانی است كه از ستمكاريها و خلاف وظيفه ها و قانون شكنی ها و عفت سوزی ها بركنار باشد، دين برای سازمان همان آمده و با آن می سازد.»(100)
و از آنجا كه امام داشتن «يك مملكت عدل به تمام معنا، آزاد به معنای صحيح آن و دارای اقتصاد صحيح را تنها در سايه اسلام امكان پذير می بينند؛«اسلامی كه خدا قوانينش را وحی فرموده و بهتر می داند كه برای اينها تا ابد چه لازم است»(101)، برای رسيدن به چنين هدفی تلاش می كنند طرح حكومتی بر مبنای اسلام را پی ريزی نمايند؛ چرا كه امام رژيم سياسی حاكم بر ايران را در جهتی مخالف آنچه اسلام در نظر دارد، تشخيص می دادند و معتقد بودند كه سياست شاه با توجه به اينكه وابسته به قدرتهای خارجی است، پيشرفت مردم ايران را در معرض خطر قرار می دهد.(102) از اين رو، ايشان به مخالفت و قيام در برابر رژيم پهلوی اقدام كرده و در مقابل آن، طرح حكومت اسلامی را بر پايه تئوری ولايت فقيه جهت رسيدن به يك زندگی متمدن و پيشرفته مطرح می سازند كه در قالب «جمهوری اسلامی» تحقق يافته است. در واقع، تجلی انديشه و آرمانهای امام درباره بيان و اجرای اصول مترقی اسلام در زمينه های سياسی، اقتصادی و اجتماعی را می توان در قانون اساسی جمهوری اسلامی كه به نوعی شكل نظام يافته انديشه و آرمانهای اوست، جست و جو كرد.
در بعد سياسی امام شكل مترقيانه ای از حكومت اسلامی را طرح كردند كه از يك سو جمهوری است، «به معنای اينكه متكی به آرای اكثريت است»، از سوی ديگر اسلامی است يعنی «اينكه متكی به قانون اسلام است».(103) و اين انديشه ايشان در قانون اساسی نيز تجسم يافته و لذا در تفسير و تبيين آن آمده است:
«جمهوری اسلامی، نظامی است كه بر پايه ايمان به خدای يكتا و اختصاص حاكميت و تشريع به او، وحی الهی و نقش بنيادين آن در بيان قوانين، معاد، عدل خدا در خلقت و تشريع، امامت و رهبری مستمر، كرامت و ارزش والای انسان و آزادی توام با مسووليت او در برابر خدا كه از راه اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرايط، استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشری و تلاش در پيشبرد آنها، و نفی هرگونه ستم گری و ستم كشی و سلطه گری و سلطه پذيری، قسط و عدل و استقلال سياسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنی و همبستگی ملی را تامين می كند.»(104)
لذا همچنان كه امام بيان می داشتند كه اسلام «يك دين مترقی است و دموكراسی به معنای واقعی است»، در قانون اساسی مورد تاييد ايشان نيز به اين اصول و مبانی دموكراتيك تاكيد شده است:
«در جمهوری اسلامی ايران، امور كشور بايد به اتكای آرای عمومی اداره شود. از راه انتخابات، انتخاب رييس جمهور، نمايندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظاير اينها، يااز راه همه پرسی در مواردی كه در اصول ديگر اين قانون معين می گردد.»(105)
بنابراين، امام با حمايت از حقوق مساوی ملت، رعايت حقوق برابر زن و مرد و آزادی عقيده و بيان و ديگر اصول دمكراسی، سازگاری آنها را با مبانی دينی بيان كرده و بعدها نيز در طرح حكومت اسلامی مورد نظر خويش، تحقق واقعی اين اصول را مورد تاكيد قرار دادند.
در بعد اقتصادی نيز تاكيد بر استقلال اقتصادی، توجه به كشاورزی و فعاليت در صنايع كوچك و در عين توجه به صنايع بزرگ، تامين معاش مردم و احترام به مالكيت شخصی، توزيع عادلانه درآمد و نظارت بر سلامت فعاليتهای اقتصادی، اصول و قواعدی است كه امام آنها را مورد تاكيد قرار داده و آنها را از برنامه های مترقيانه حكومت اسلامی در زمينه اقتصادی معرفی می نمايند.(106) كه بعدا در قانون اساسی جمهوری اسلامی نيز به صورت قانون و قاعده محلی درآمده اند.
در ابعاد اجتماعی، فرهنگی و نظامی نيز قوانين و اصول مترقی اسلام، بر مبنای انديشه و آرمانهای امام استنباط و استخراج گرديده و در قانون اساسی و ديگر منابع دستوری گنجانده شده است. بنابر اين، امام با قرائتی جديد از دين اسلام، در تمامی زمينه های زندگی سياسی، اجتماعی و اقتصادی... اصول مترقيانه ای را برای مسلمانان، قابل استنباط و استخراج دانسته و با تحقق جمهوری اسلامی، اين قرائت جديد را مبنای عمل ملت مسلمان ايران قرار دادند.
اما اين حرف بدان معنا نيست كه ايشان با اعتقاد به جامعيت اسلام و پاسخگويی آن به زندگی معاصر مسلمانان، درصدد طرد و نفی كامل آثار مدرن غرب در زمينه نوانديشی و نوسازی است؛ بلكه مراد ما اين است كه امام نه همچون اختلاط گرايان، می خواست گفتمانی پيوندی بين اسلام و مدرنيته غرب ايجاد كند و نه به طريق پوزش طلبان، حاضر بود كه يافته های جديد آنها را از آن خود بداند؛ بلكه به اعتقاد ايشان، «ملت ايران با داشتن مكتبی مترقی چون اسلام، دليلی ندارد كه برای پيشرفت و تعالی خود از الگوهای غربی و يا كشورهای كمونيست تقليد كند.»(107)
و چنانكه پيداست، اين كلام ايشان بدان معنا نيست كه وی مخالف با اخذ و اقتباس آگاهانه دستاوردهای مدرن انسان غربی بوده باشد. ايشان با آثار مدرن تمدن جديد غرب فی نفسه مخالفتی نداشته و ندارند و معتقدند كه «ما پيشرفتهای دنيای غرب را می پذيريم»(108). آنچه امام در اخذ دستاوردهای مدرن غرب همواره آن را مورد توجه قرار داده و از آن گريزان است، اين است كه مبادا اخذ اين دستاوردها به يكی از موارد زير منجر شود:
1ـ سلطه سياسی:
بزرگترين واهمه ايشان در اقتباس از غرب، اين است كه اين امر منجر به سلطه سياسی، نظامی، اقتصادی و... آنان بر ما بشود و لذا در اشاره به اين مطلب می گويند: «مخالفت روحانيون با بعضی از مظاهر تمدن در گذشته صرفا به جهت ترس از نفوذ اجانب بوده است.»(109)